"جاويد روستاپور" ...نه پروژه سامان بخشي يك نظام ملي در افغانستان.
استاد رحمت الله بيژن پور در سال 1330 در شهر سبز از توابع ولايت بدخشان، چشم به عالم هستي گشود. او مكتب ابتدايي را در ذادگاهش و بعداً از دانشگاه كابل سند ليسانس بدست آورد. آقاي بيژنپور فعاليت خود را از عرصه ژورناليزم آغاز كرده، و بعداً در زمينه هاي گوناگون، فعاليت هاي سياسي داشته است.
وي در گرما گرم سياست ورزي هاي افغانستان از بامداد آگاهي خود، پيرو يكسري انديشه هاي بوده كه مساوات و عدالت طلبي، را خط مشي خود ميدانستند.
او از سال 1352 تا سال 1360 موضع گيري هايي بر عليه نظام وقت داشته است. آقاي بيژنپور در سالهايي كه جنگ بين تنظيم هاي جهادي در كابل جريان داشت به عنوان ميانجي عمل ميكرد، او در مربوطات وزارت اطلاعات و فرهنگ كار كرده و بيشتر از 400 مقاله به زبان دري نوشته دارد كه اكثر مضامين وي در سايت هاي مهم و معتبر اينترنتي به نشر مي رسد.
آقاي بيژنپور هرگز از دريچه نگاه بر اوضاع سياسي افغانستان بدور نبوده است او باور براين دارد كه ديدگاه ما به مسايل افغانستان يك نگاه عمودي است و در مسايل افغانستان به حاشيه نرفته ايم.
او در سالهاي پسين مانند هزاران برادر هم ديار، راهي ديار هجرت شد و مسؤوليت سرپرستي مهاجرين افغانستاني را بدوش داشت. به سلسله گفتگو با شخصيت هاي مطرح اين بار به سراغ جناب ايشان رفتم تا در گفتگوي هفتگي ما به پرسش ها پاسخ ارائه بدارند.
س: جناب آقاي بيژنپور لطف نموده بگوييد كه در راستاي فعاليت هاي سياسي تان در اروپا با چه چالش هايي روبرو بوديد؟
ج: من بعد از سالهاي 1379 خورشيدي به عنوان سرپرست وزارت مهاجرين به عنوان پناهنده به اروپا رفتم. در اروپا حوزه هاي فعاليت روشنفكري كم نيست.
بايد گفت كه بعد از پيروزي حكومت مجاهدين در افغانستان، هم عده زيادي به بيرون رفتند. به همين خاطر بيشتر از شش مليون افغانستاني در سراسر دنياي مهاجر شدند و از اين جمله بيشتر از يك مليون مهاجر به غرب پناهنده شدند.
اما از جمله اين شش مليون مهاجر حد اقل سه الي چهار هزار نفر بود كه صاحب انديشه بودند و براي مسايل افغانستان فكر مي كردند و من به عنوان يك پناهنده سياسي در آنجا و كسي كه مدعي هستم در برابر آزادي خواهي، در نشست هايي كه در آنجا برگزار مي شد اكثراً سهم داشتم و نسبت به اين فعاليت ها خوشبين هستم، چون نشست و برخواست هايي كه در آنجا صورت ميگرفت واقعاً چشم گير بودند. در آنجا كدام ممانعت و چالش فرا راه فعاليت هاي ما وجود نداشت.
س: و شما به عنوان مسؤول مهاجرين، وضعيت مهاجرين را در اروپا در اين اواخر چگونه ارزيابي مي كنيد؟
ج: يكي از مشكلاتي كه در برابر پناهندگان سياسي در اروپا قرار دارد اين است كه در آنجا فعاليت سياسي آنقدر معطوف به افغانستان نيست، بلكه آنجا تنها فعاليت هاي فرهنگي است،كه يكسري از نشست و برخواست هايي را در ميان كتله هاي مهاجرين افغانستان، در بيرون تامين مي كند.
اما سياست كردن و پيچيدن در مسايل افغانستان جز يك تبصره بيش نيست. محافل فرهنگي و اجتماعي بيش تر فعاليت مي كنند و محافل سياسي تبعات آن ساختار ها و سازمان فعلي كه در افغانستان هستند وجود ندارند. به اين ترتيب درحوزه سياسي متأسفانه آهنگ نگاه سياسي در اروپا آنقدرها مثبت نيست. از جانب ديگر نگاه ها هم در آنجا بيشتر اعتراضي است نه انتقادي. و مااگر صفوف عقيده مند و عقده مند را مقايسه كنيم، يقيناً كه عقده مند ها صف شان بيشتر است.
آنجا در ناروي وبعضي جاهاي ديگر فعاليت هايي داشتيم و تا هنوز هم در سويدن اين مجموعه فعال است. غير از آن هم انجمن هاي گوناگون در اكثر كشور هاي اروپايي فعاليت هاي فرهنگي خود را دارند.
از آن جمله راديو برون مرزي صدايي زنان در سويدن و نهاد برون مرزي براي زنان افغانستان در سويدن كه خانم فرشته حضرتي موسس اين نهاد است و ما اكثر دوستان با ايشان ديگر همكاري داريم.
ما در اين مدت در حوزه هاي فرهنگي جلسات مهم و سنگين را برگزار كرديم. حتا در زمينه هاي سياسي و چالش هاي مسايل افغانستان را مورد بحث قرار داديم. بنا براين آنچه در اين زمينه در اروپا رو به راه شد نتايج آن از حوزه فعاليت ما در گذشته در افغانستان مثمر تر و هدف مند تر بود.
مهم تر از همه اينها در اين اواخر كار بسيار موثر را كه انجام داديم، آقاي حمزه و اعظي يكي از جامعه شناسان بسيار خوب ما و بنده هم در كنار ايشان نشست هايي را تحت عنوان بررسي تبعات آفات پناهندگي بر روان تمام خانواده هاي افغانستان كه در مهاجرت زندگي ميكنند، برگذار كرديم.
اين جلسات را در ناروي، سويدن و دنمارك راه اندازي كرديم، كه با كتله ها و گروه هاي عظيم از مهاجرين افغانستان در اروپا صحبت شده است. و اين مسئله خوشبختانه منتج به نتايج بسيار خوب بود كه يكسري از پيامد هاي نيك و اندوخته هاي بهتري از اين نشست ها و مجالس براي مهاجرين دست دادتا حداقل عوامل شناخت بحران براي خيلي از افراد فراهم شد.
ديدگاه شما در اروپا در رابطه به نشست بن چگونه بود. كه آيا اين نشست پايان نابساماني افغانستان است يا خير؟
بعد از اينكه نشست بن برگذار شد، باور مان در زمينه هاي سياسي بر اين بود كه چنين اجتماع به صورت بسيار فراگير برگذار نشد، خيلي حلقات سياسي افغانستان در اين كنفرانس حضور نداشتند وهمين مسئله تهديدي بود كه وضعيت سياسي آينده افغانستان را تحت فشار قرار مي داد.
بناً باور ما بر اين بود كه ممكن است غربي ها و امريكايي ها علاقه داشته باشند يكسري از ترتيبات و مولفه ها را تعقيب كنند در زمينه استقرار يك نظام بر پايه يك نظام حامي خود. اما اين نظام پاسخ برا ي آن نياز هاي داخل افغانستان نيست. بناً همانطور هم شد. حالا ديده مي شود كه اعتراض هاي زياد از جانب افراد و حلقات گوناگون مطرح شد كه نشست بن، عامل يكسري از نابساماني ها هم است. هر چند كه آغاز يك مرحله از گفتمان و تفاهم سياسي نيز شد. اما چالش، بيشتر از آن است كه در گذشته بود...
به باور شما در راه اندازي اين چالش امريكايي ها چقدر نقش مثبت و يا منفي دارند؟
به باور من امريكائي ها با دليل يكسري از موجوديت پيمان هاي مهم سياسي استراتژيك احتياج داشتند كه در افغانستان باشند،اين مسئله از گذشته هاي بسيار دور در آرمان هاي سياسي امريكا وجود داشت و در اهداف سياسي امريكا منعكس بود. اما موجوديت روسها در افغانستان و ذهنيت هاي مساعد نسبت به نيرو هاي شرق و وابستگي ها و دلبستگي ها نسبت به كشور شوروي در آن وقت،مانع از تحقق چنين اهداف براي امريكا بود.
پس از سقوط دولت داكتر نجيب و تقويت مجاهدين براي جانشيني اين اقتدار در افغانستان و برپايي حكومت مجاهدين براي امريكايي ها، اين اميد به وجود آمد و خيلي از بنگاه هاي انديشه امريكا هم شوراي روابط خارجي و هم (رن) « Ran) و هم بنگاه معطوف به مسايل افغانستان و شرق ميانه و شرق دور بودند نظريات شان باعث شد امريكا بسيار رضايتمندانه وارد منطقه شد تا تحت ايجاد يك دولت نيم بند ملي در افغانستان اهداف خود را آشكار بكند.
س: آقاي بيژنپور آيا امريكايها، نمي دانستند كه تيمي را كه روي صحنه آوردند در افغانستان تيم كار فهم نيستند، و يا اينكه آنها به چنين افراد نياز دارند تا ثبات در منطقه تامين نشود؟
ج: بازهم بر ميگرديم به نظريات آن دسته غربيهايي كه براي مسايل افغانستان انديشه مي كنند،از جمله فوكوياما و ديگران؛آنها اعتقاد بر اين دارند كه ما در افغانستان احتياج براي ايجاد يك دولت ملي و با ثبات نداريم. ايجاد ثبات در منطقه كاري بسيار سهل هم نيست؛ به خاطر اينكه حد اقل سه چهار دهه اخير از بحران براي چالش هاي آينده در سرزمين ما سرمايه گذاري كردند پس مسايل اين منطقه با تكيه بر مسأله تقويت پروژه بحران است، نه پروژه سامان بخشي يك نظام ملي در افغانستان.
س: شما بعد از ايجاد نشست بن حركت بسوي كنگره را در بيرون از افغانتسان راه اندازي كرديد،مي شود از فعاليت و طرح برنامه هاي تان در رابطه به اين موضوع صحبت نماييد؟
ج: حركت بسوي كنگره ملي كه در سال 2001 ميلادي انديشه فكري اش به وجود آمد، باور ما بر اين بود كه ما جامعه روشنفكري افغانستان هم از داخل و خارج يك آهنگ مشترك ملي را پيدا نماييم، كه قادر باشيم حد اقل اين جالش هاي مهم سياسي باز مانده از دوران گوناگون در افغانستان را، راه حل نشان بدهيم و هم براي ايجاد يك دولت ملي و فراخور حال مردم افغانستان را زمينه ساز باشيم.
با وجود اين طرح مشكل اساسي ما بر سر يك مسأله بود كه ديدگاه ها و انديشه ها هنوز آيديالوژيك بودند. افراد و شخصيت ها بر آمده از محافل سياسي بودند كه يا كاملاً چپ نگاه مي كردند به مسايل، درحوزه دانشهاي ماركسيستي و بينش هاي ماركسيستي، و يا هم به صورت نهضتي به مسايل نگاه مي كردند، كه جنبش اخوان المسلمين و خيلي از نهاد هاي ديگر در افغانستان بسيار زياد متكي به آن بودند.
پس در هر دو حال به اصطلاح حالت متعادل و نورمال اين مسأله براي ايجاد تقويت انديشه ملي وجود نداشت، ما تلاش را بر اين مبنا گذاشتيم كه حالا يك مقدار از زمان گذشت، و نيروهاي روشنفكران افغانستان در حوزه بيرون زندگي كردند. با برداشت ها و تجربه هايي كه از كشور هاي پيشرفته اروپايي دارند و آموزه هايي كه از ساختار جامعه دموكراتيك دارند، برگردند و نگاه به مسايل افغانستان بكنند و بيشتر بازبيني بكنند. در حوزه بازانديشي است كه ما از مرزها و ديوارهاي مقدس آيديالوژيك عبور كنيم، و سازمان شكني كنيم و پا از گذشته بيرون كنيم. و براي ساختار جامعه يك آهنگ ملي را به صدا بياوريم. اما با كمال تأسف اين طرح، پاسخ بسيار گرم خود را نداشت.
و گروهها به صورت بسيار محتاط و يواش يواش وارد اين جريان شدند. و حركت بسوي كنگره ملي، كه ميخواستيم براي اجتماع مناسب سياسي در افغانستان، ستاد مشترك نيروهاي سياسي در افغانستان را پايه گذاري بكنيم، و زود به مرحله اعلام يك حزب نرسيد، و متأسفانه جريان به مراد ما پيش نرفت.و تحولاتي كه توسط غربيها در افغانستان سازمان داده شد، سرعت شتابش به مرحله اي بود كه، اين يكديگر پسندي كه ما سازمان داده بوديم در مرحله چندم قرار گرفت و پس از نشست بن شرايط شكل ديگري را به خود گرفت كه حوزه روشنفكري در حاشيه قرار گرفت، به همين منظور هم است كه حكومت افغانستان دچار عيب بزرگي است.
يعني نبود شخصيت هاي متعادل و روشنفكران پرتجربه سياسي در اين نظام باعث شد كه بحران تقويت پيدا بكند.
س: نظرشما در رابطه به فعاليت هاي احزاب مخالف از جمله شوراي متحد ملي و جبهه ملي چگونه است؟
ج: با كمال تأسف احزاب مخالف از جمله شوراي متحد ملي نيز كارشان به صورت بسيار پريشان پيش مي رود.
در واقع آن جايگاهي كه لازم است و ديگران فكر مي كنند كه شوراي متحد ملي قادر است يكسري مسايل را تصريح بكند و سياست گذاري را ميزان بكند به سوي اين نهاد ها در افغانستان. اما خود دچار يك نوع نابساماني است.
تشكر