رییسجمهور کرزی روز سهشنبه گذشته با یک هیات بزرگ حکومتی و تجار افغان…
دفتر دانايي
"سعدي شيرازي" لاابالي چه كند دفتر دانايي را؟
طاقت وعظ نباشد سر سودايي را
آب را قول تو با آتش اگر جمع كند
نتواند كه كند عشق و شكيبايي را
ديده را فايده آن است كه دلبر بيند
ور نبيند، چه بود فايده بينايي را؟
عاشقان راچه غم از سرزنش دشمن و دوست؟
يا غم دوست خورد يا غم رسوايي را
همه دانند كه من سبزة خط دارم دوست
نه چو ديگر حيوان شبزة صحرايي را
من همان روزدل و صبر به يغما دادم
كه مقيد شدم آن دلبر يغمايي را
سرو بگذار كه قدي و قيامي دارد
گو ببين آمدن و رفتن رعنايي را
گر براني، نرود، ور برود، باز آيد
ناگزير است مگس دكة حلوايي را
برحديث من و حسن تو نيفزايد كس
حد همين است سخنداني و زيبايي را
سعديا! نوبتي امشب دهل صبح نكوفت
يا مگر روز نباشد شب تنهايي را؟
بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به، كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي در قدمانت بگستريم
ما را سري است با تو، كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم برآن سريم
گفتي زخاك بيشترند اهل عشق من
از خاك بيشتر نه، كه از خاك كمتريم
ما با تو ايم و با تو نه ايم، اينت بلعجب
در حلقه ايم با تو و چون حلقه بر دريم
نه بوي مهر ميشنويم از تو اي عجب
نه روي آن كه مهر دگر كس بپروريم
از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن است، شكايت كجا بريم؟
ما خود نمي رويم دوان از قفاي كس
آن مي برد كه ما به كمند وي اندريم
سعدي تو كيستي كه در اين حلقة كمند
چندان فتاده اند كه صيد لاغريم
همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي
چه حكايت از فراقت كه نداشتم، وليكن
تو چئو روي بازكردي، در ماجرا ببستي
نظري به دوستان كن كه هزار بار از آن به
كه تحيتي نويسي و هديتي فرستي
دل دردمند ما را كه اسير توست، يارا
به وصالت مرهمي نه، چو به انتظار خستي
نه عجب كه قلب دشمن شكني به روز هيجا
تو كه قلب دوستان را به مفارقت شكستي
برو اي فقيه دانا! به خداي بخش ما را
تو و زهد و پارسايي، من و عاشقي و مستي
دل هوشمند بايد كه به دلبري سپاري
كه چو قبله ايت باشد، به از آن كه خود پرستي
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چكنند اگر زبوني نكنند و زير دستي
گله از فراق ياران و جفاي روزگاران
نه طريق توست سعدي، كم خويش گير و، رستي.