|
|
طنز: وندباز نامدار
"شير بزدل" شفافيت شعاريست، زيبا برادر خوانده دموكراسي. از آغاز تشريف آوري دموكراسي به كشور چركستان؛ شفافيت عزيز نيز قدم رنجه فرموده ما را در كنار دموكراسي از وجود پرجاذبه و با فيضش مستفيد ساخته است! روزانه از وجود شفافيت و دموكراسي جان اكثر، سياستمداران باور فروشان، سياست بازان، قدرتمندان، روشنفكران، عوام الناس، خارجيان، در محافل، مجالس، ميزگردها، بحث هاي سياسي، بگومگوهاي شخصي استفاده نموده چه بسا از اين واژه پرجاذبه مانند دموكراسي كه جيب هاي مردم ما را پر از تقلب كرد، سود برده اند!!
خدا را شكر كه امروز مثل مكروب هاي كنارجاده ها؛ شفافيت نيز در همه جا حضور دارد و ما ازاين بابت بي نياز ايم!
معني و مفهوم اين واژه قشنگ و دلربا هر چه باشد زياد مهم نيست. بله كار برد و استفاده از آن در جهت رسيدن به اهداف و مقاصد، شخصي آدم ها اهميت دارد! براي اين كه حقير فقير و دوستانم از شعار دوستداشتني شفافيت سود جسته باشيم و نفس آن واژه دلنواز را مثل رئيس «آباد باشيد» كه از دموكراسي و تقلب استفاده برده جانش را كشيده بود بكشيم در روز، راي دادن وزيران پنديده چند تابعيته، بي سواد، با سواد، اسناد ساخته گي كابلي بازار!! دوسيه دار، بي دوسيه، كانديدان موفق، ناموفق تاكه زور داشتيم، شفافيت عزيز را پيش كشيديم بي خيال با، شتاب كه جزعادت ما شده و بي آنكه به تابعيت دوگانه چند تا وزيرك، چاق، لاغر نگاه كنيم با، شفافيت تمام، خرسوار از كنار شان گذشتيم و خم به ابرو نياورديم!!
آناني را هم كه اسناد ناقص، دار داشتند چشم بسته با شفافيت ناديده گرفتيم! همچنين آنانيكه، دوسيه داشتند و مردانه چند، چندين، مليون دالر را يا خود يا پسران شان به حساب بانكي به خارج انتقال داده بودند نيز مورد نوازش قرار داديم!
به حساب وزيران موفق هم رسيديم و پاداش كارشان را با رد رد رد داديم و با شفافيت؛ تقدير خوبي از آنان به عمل آورديم!! عزيزان بايد بدانند كه كار ما با شفافيت توام بوده بعد از چاق شدن جيب هاي ما آنان راي آوردند نه از روي توانايي وكفايت تخصص نامزد وزيران و ارائه برنامه آنان!! از سويي نظر لطف دوستان بين المللي نيز شامل حالشان بود!! روي كانديد وزيران بي پول بي پشتوانه خارجي ده گور آنان نه بدرد خود نه بدرد جيب ما مي خورند!! و ما هم با شفافيت آنان را رد رد رد كرديم!!
خدا بركت بته برادر وندباز، بازسازي جيب ها را كه غم همه را خورد و در روز روشن با، شفافيت جيب هاي وزير فراري روز هشت ثور را كه مشهور به، وزير، مدال، نشان ها ميباشد و وزير با تزوير كه اسنادش از كابلي بازار و حامي اش گردن كلفت است و وزير خزانه گدا را خالي و جيب دوستان پارلماني را فربه و از تجربه ديرينه اش استفاده كرد و حق ما را ستاند!!
در مورد حاجي، تماس كه ازش چندان خوشم نمي آيد اما او در؛ معامله و باور فروشي، تجربه طولاني دارد زياد شنيده بوديم و چهار سال تمام وندبازي هاي او را تجربه كرديم!! اندرباب تجاربش گويند:
حاجي تماس وندباز معامله كهنه كار نامدار باور فروش را كار نامه ها زياد است! او در اندرون بارلمان، واندربيرون، رهبري وندگيران و ندباز بگير سياچال كن به بند بكش پول بگير را به عهده دارد. باري امرخان تا برادر حاجي تماس رسيده بود و چيزي نمانده بود كه در دام بيوفتد و رسواي عالم آدم شود!! حاجي تماس سالهاست مشغول شغل، پردرآمد بگير بفروش معامله كن است. او باري براي گرفتن خلعتي و فروختن سنگري به، آستان اميريك چشم به قندهار شتافته بود! حرف حديث بي شماري اندرباب كارنامه هاي حاجي تماس در آرشيف ذهنم ثبت است كه با شفافيت عندالموقع آن را با شما در ميان خواهم گذاشت!!
از رفتن ديدوا ديدم با، رئيس پف اوك كله خالي آباد گو ميگويم، شب ها با شفافيت البته در تاريكي با جناب مي بينم با آنكه از او بدم مي آيد و در دلم نسبت به او كينه و نفرت عميق دارم و چندين بار تلاش كرده ام؛ كار او را تمام كنم اما زورم نكشيده خپ چپ در جايم نشسته ام ولي چه كنم نق، نق پسران خاله عمه، خانواده مجبورم ميسازد كه نزدش بروم. رئيس وعده خلاف پست معينيت را به پسر خاله جان وعده كرده و غم ديگرانش را از قبل خورده ام! اما ميدانم اوصد تاي ديگر را هم وعده داده است. او را خلاف القول و مكار گويند و خودم نسبت به هر كس ديگر فريب او را خورده چندين بار سرم كلا گذاشته است!!
از رئيس خلاف القول هوابند، ترس به كار است چون، اين روزها سر همه كلا گذاشت!! از شيخ ريش دراز پغماني گرفته تا جنرال نباشه جوزجاني و، مقق، مارشل، پيرخواب گذار استخاره چي، او به ما، كلفت درون!!
و او فعلاً در كلاه گذاري چل چال فريب قهرمان شده است! دوستان به من خورده نگيرند كه چرا جلو جناب ره نميگيرد و در برابرش ايستاد نمي شويد!من به اندازه قدم همت دارم و زورم نيز به اندازه جسم عليل كوچكم ميباشد! حالانكه جناب هم زورش زياد هم قدش بلند، همتش كلان است و باز حمايت كلان كاران دنيا در پشتش ميباشد!! گناه من چيست بگذريم از زور بدقولي چال چل فريب هاي زبان در از عمل كوتاه جناب!! چهار سال انواع آبروريزي و توهين را شنيديم و چه زهر جام ها كه نه نوشيديم اما خدا بركت بته ردجان را كه با شفافيت شهامت كمر، همت را بست مشت محكمي بردهان كابينه زور آور كله عصبي زد!! ورنه روي ما به خاطر عقب رفتن ها گريز ها و فرار از حق مردم در دنيا آخرت سياه مي بود! اما هنوزهم مي ترسم از كجا كه باز هم انديوالان، اسير پول نشوند و، رد جان را كنار بگذارند و باز با، جيب هايشان يار گردند!! از قرار معلوم رئيس عقه باز هواخيال هر كدام را چشمك زده، كلا قره قلي اش را سر آنان گذاشته است تا به وزيران پير درمانده، جوانان چوكي ناديده نا بلد زنان خارج آمده، داخلي درد كشيده وزير دوسيه سياه مخدره را راي بدهند!! اگر چشم بسته از ردجان كار نگريم كارنامه ما سياه خواهد شد!
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|