|
|
برگهايي از تاريخ كودتاي 7 ثور آغاز فاجعهي بزرگ
"نوشته: داكتر سيدعلي موسوي" بخش 38
اسدالله سروري رئيس اداره اطلاعات و امنيت آن وقت موسوم به اگسا و سيد داود ترون رئيس ژاندارم و پوليس و بعدتر رئيس دفتر تره كي و از سرسپردگان اميني چنان آدم كشي را براه انداخته بودند كه تصور آن تكان دهنده است. و عبدالله امين برادر حفيظ الله امين كه در شهر كندز كارخانه ي قند را مقر خود قرار داده بود عين نقش برادران خلقي اش را در كشتار و غارت در ديگر نقاط ايفا مي كرد. او بوسيله غارت اموال مردم و رشوه ستاني، سرمايه زيادي در اختيار امين قرار مي داد، تا او با نقش پررنگ تر در كشتار مردم و رقباي سياسي اش تلاش نمايند.
درين دوره سياه دانشمندان، علما، متنفذين و رجال سياسي زيادي به شهادت رسيدند. از آن جمله مي توان از آيت الله سرور واعظ، آيت الله شيخ محمد امين افشار، آقاي ناصر، آقاي مصباح، آقاي عالم، محمد اسماعيل مبلغ، موسي شفيق و نور احمد اعتمادي نخست وزيران اسبق و حدود صد تن از اعضاي خانواده حضرت مجددي نام برد كه دستگير و به طور نامعلوم به شهادت رسيدند.
شهادت بزرگان و علماي افغانستان افزون تر از آن است كه نام گرفته شدند. اما دستگاه خلقي در به عهده گرفتن مسؤوليت اين كشتارها يا سكوت مي كرد و يا از آنها به عنوان خاين ومرتجع نام مي برد و همه رهبران مجاهدين را ملاك و خوانين و زمين دار و فيودال و مخالف اصلاحات و طرفدار نظام سلطنتي قلمداد مي كردند. در حاليكه مي دانيم اشخاص مانند گلبدين حكمتيار، برهاند الدين رباني، احمد شاه مسعود، سبغت الله مجددي، آيت الله محمد آصف محسني، عبدالعلي مزاري، محمد اكبري، آيت الله بهشتي، يونس خالص، مولوي محمد نبي محمد، عبدالرسول سياف و پير سيداحمدگيلاني كه به عنوان رهبران انقلاب اسلامي افغانستان محسوب مي گردند يا استاد و محصل دانشگاه و يا هم نويسنده، عارف روحاني و مولوي ساده بودند و فقط شخص اخير يك اندازه ارتباط محترمانه با سلطنت داشت. بدين ملحوظ انقلاب اسلامي افغانستان يك عصيان مردمي و ملي عليه تفكر و اعمال رژيم كمونيستي محسوب مي گردد و بيشترين عامل آن را قتل و كشتار مردم بواسطه دستگاه خلقي و بعد تجاوز ارتش سرخ به افغانستان تشكيل مي دهد. گذشته از آن اگر همه قتل عام ها و اعدام ها را يك طرف بگذاريم چگونه يك افغانستاني مسلمان تحمل خواهد كرد زمانيكه ببيند به تمام معتقدات و مقدسات او توسط رژيم كمونيستي توهين مي شود. يك دختر جوان كمونيست به صراحت مي گفت: «من در مقابل تصوير لينن اداي احترام مي كنم در حاليكه قرآن در زير پاهايم قرار دارد» و در رژيمي كه بسم الله گفتن در آن جرم باشد و پاداش آن اعدام آيا باز هم ملت انقلاب نكند؟ اين عوامل همه باعث خيزيش و قيام هاي ملي گرديد كه مردم با دستان خالي و با تيشه و تبر بپا خاستند و با توپ و مسلسل و بمب بخون كشانيده شدند و سركوب هاي خشن نتيجه عكس داد و قيام هاي روز به روز گسترش مي يافت.
بتاريخ 23-27 حوت 1357 مردم هرات قيام نمودند و ساحه آن به ولايات فراه، نيمروز، غور، بادغيس و فارياب رسيد. مردم قهرمان هرات به شهر تسلط يافته و فرقه ي 17 را تسخير كردند و انواع سلاح هاي سبك و سنگين را به غنيمت گرفتند. رهبري قيام به دست اسماعيل خان بود و همه اقشار مردم در آن سهم داشتند. شدت و وسعت اين قيام چنان سران رژيم كمونيستي را به واهمه انداخت كه تره كي فوراً خواستار پياده شدن ارتش سرخ به افغانستان شد و اين اولين درخواست تجاوز يك ارتش بيگانه به كشور ما بعد از تجاوز انگليس هاست. بالآخره قواي مسلح افغانستان به كمك شوروي توانستند اين قيام را بعد از چند روز سركوب نمايند. در حاليكه مردم ضربه اي شديدي را بر پيكر رژيم و ارد نموده بودند. صدها ميل اسلحه را به غنيمت گرفته و تلفاتي بر دشمن كمونيست وارد كردند. اما جويبار خون در شهر هرات به راه افتاد و در حدود سي هزار نفر مردم مسلمان به شهادت رسيدند. در 2 سرطان 1358 مردم كابل از ساحه ي چنداول قيام كردند و الله اكبر گويان به عساكر دستگاه خلقي كه آنها را محاصره نموده بودند حمله ور شدند تا اينكه به شدت سركوب شدند و نتيجه ي آن به شهادت رسيدن دو ونيم هزار نفر بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|