|
|
دو راه تقاطع اسلام و ليبراليسم
"نوشته: مولوي كمال الدين حامد" بخش يازدهم
ارزشهاي انساني
آزادي
از كدام زمان مردم را به بردگي گرفته ايد، در حاليكه از مادران شان آزاد به دنيا آمده اند.
عمربن خطاب.
شايد بيشترين انتقاد كه امروز توأم با تحقير و توهين از اسلام صورت ميگيرد غرب و ليبراليزم برآن انگشت ميگذارد، ارتباط داشته باشد به ارزشهايي چون آزادي حقوق بشر، عدالت اجتماعي و امثال آنها. با همه تقاطع كه اسلام و ليبراليزم از نگاه مباني نظريي خود دارد، هيچ گاه يكي در صف مدافعان ارزشهاي متذكره و ديگري در رديف مخالفان آنها قرار نگرفته است و هيچ فلسفه و نظامي در تاريخ بشريت منكر ارزشهاي متذكره نبوده و با همه تفاوت برداشتهايي كه از آنها صورت گرفته، در نفس اهميت آنها، اتفاق كلي تا هنوز وجود داشته است. اسلام در بدو ظهور خود به لحاظ تأكيد قاطعش روي همين ها بود كه در برابر نظامهاي مسلط عصرش قرار گرفت و با چالشهاي فرا روي خويش دست و پنجه نرم كرد. اما امروز اينجا و آنجا دشمن آزادي ميخواندش و ناقض حقوق بشري. اگر اسلام بر آزادي و حقوق انسانها اعتقاد دارد و متعهد است چرا متهم به عدم رعايت آن ميگردد؟ شايد پاسخ اين سوال را بتوان با نگاهي به مفهوم و برداشتهايي كه از ارزشهاي يادشده صورت گرفته است، بدست آورد. ولي مقدم برآن چند نكته را نبايد فراموش كرد.
يك، هيچ اختلافي در نفس معاني لغوي آزادي- حقوق بشر و عدالت و... وجود ندارد تا آنجا كه هر نظام و فلسفهاي مدعي رعايت و نهادينه نمودن آنها ميباشد هرچه موجب اختلاف گرديده برداشتهايي است كه از مفاهيم متذكره صورت گرفته اند.
دو، ميزان رعايت ارزش به لحاظ بافت منطقي آن با تعريف آنها نيز دچار همين سر درگمي است هر نظامي رعايت تعبيرهاي خود را ميتواند مدعي باشد. پس نميتوان اطمينان داشت كه آنچه ليبراليزم به عنوان مصاديق رعايت آزادي وغيره ارائه ميكند همان مصادق اتفاقي خواهد بود.
سه، آنچه كه امروز تاكيد برخي از كشورها را بر اهميت آزادي وغيره، موجب گرديده همان مسايل سياسي يا چارچوب جهان بيني بر مبني منافع ملي است تا اعتقاد بر ارزشمندي آنها.
چهار، به وضاحت ميشود گفت كه عملكردها هميشه نمايانگر چگونگي چارچوب نظري يك فلسفه نميتواند باشد ممكن است در ليبرال ترين جامعه گاهي به ارزشهاي ليبراليزم وقعي صورت نگيرد و در اسلام به همين صورت خواهد بود.
آزادي
مقدم از هر چيز ميتوان به اهميت آزادي پيبرد كه در نبود آن هيچ ارزش ديگري معني پيدا نميكند و اهميت بحث نمييابد. در اينجا ناگزير خواهيم بود نگاهي مختصري داشته باشيم به تعريفهايي كه تا هنوز از آزادي بدست داده شده است. آيزيابرلين از جمله كساني است كه آزادي را به دو بخش مثبت و منفي تقسيم مينمايد. آزادي مثبت يعني اعمال انتخاب و مساعد بودن زمينهي انتخاب. و منفي يعني عدم موانع و وجود قانون يا نيرويي كه موانع و محدوديتها را برطرف سازد با همهاي دقت كه در تغيير برلين از آزادي وجود دارد نميتوان مطمئن بود كه تقسيم و تعريف او واقعاً چارچوب مفهومي آزادي را به دست ميدهد كه حتي گفته شده است كه تعاريف متعدد آزادي نمايانگر نبود يك مفهوم منسجم و واحد است براي آن، لذا شايد اصلاً تعريف واحد از آزادي وجود نداشته باشد. ولي با وجود آنچه كه گفته شد مك كالوم، اعتقاد دارد به اينكه آزادي داراي تعريف واحد و منسجمي بوده و آنچه كه به عنوان تعريفهاي متعدد مطرح است برداشتهاي متعدد اند از تعريف آزادي نه تعريفهاي آن. لذا ميتوان آزادي را تعريف كرد و در اصطلاح، براي تعريف آن اركان يا اجزاء ساختاري قايل شد. بنا بر گفتهاي كالوم آزادي يعني فارغ بودن عامل، از مانع، براي بدست آوردن هدف از ميان تعريفهاي متعددي كه تا الآن پيرامون آزادي بدست آمده است. ما چند تعريف را ارائه ميكنيم. چهار تعريف از آن دسته تعريفهايي كه بيشتر ناظر بر امر آزادي يعني يك مفهوم اجتماعي يا بيشتر در ارتباط فرد با ديگران قابل بررسي است، قابل يادآوري ميباشد و سه تعريف هم از آن دسته تعريفهايي كه به آزادي بيشتر به عنوان يك خصيصهي رواني فردي نگاه ميكند، يادآوري خواهد شد. تعريف اول، آزادي يعني فقدان مانع. در اين تعريف بيشتر تأكيد صورت گرفته است براينكه فرد در يك فضاي غائب از موانع و چالشها و محدوديتها قرار گيرد. به عبارهي ديگر ركن دوم تعريف كالوم مورد توجه قرار گرفته و آزادي عبارت شده است از نبود موانع در برابر عامل يا شخص آزاد. «تامسن هابز» از طرفداران اين تعريف است و ديدگاه غالب در فلسفهاي غرب نيز همين است آنچه كه امروز به عنوان وسيلهاي شده براي بهشت نماي غرب و توجيهگر تحريمهاي اقتصادي. اما از آنجايي كه در آن فكتور جهت دهنده در نظر گرفته نشده است لذا هر آن ممكن است فرد آزاد از قيد ديگران باشد اما در بند بيبرنامگي و زندان عدم توانايي. به اين معني كه ميتوان از قانون به عنوان نافي موانع و محدوديتهاي آزادي حمايه كرد ولي نميتوان شخص را وا داشت تا به اعمال آزادي بپردازد.
تعريف دوم، آزادي يعني امكان انتخاب. در اينجا نيز بر منوال تعريف گذشته بر يكي از فاكتورهاي (كالوم) به اين شكل كه بيشتر تأكيد صورت گرفته بر ركن سوم از اركان مفهوم آزادي. (وينستين) از جملهاي طرفداران اين نظريه است وي معتقد است كه آزادي همان است كه فرد امكان انتخاب هر يكي از روشهاي ممكن را نزد خود داشته باشد به اين معني كه اگر وي در برابر امري بيشتر دست باز داشت نسبت به امري ديگر در حقيقت آزادي ندارد و نميتوان او را آزاد دانست ولي امري كه در اين تعريف مورد اهمال قرار گرفته آن ارادهي آزادي است. نميتوان باور كرد كه قبل از به وجود آمدن ارادهي آزادي و توانمند ساختن فرد به اعمال آزادي نفس امكان انتخاب راههاي متفاوت را آزادي شمرد و مطمئن شد كه كافي است نفس اين امكانات وجود داشته باشد.
تعريف سوم، آزادي يعني قدرت بالفعل براي گذر از موانع و انتخاب يك راه (جان لاك) طرفدار همين تعريف است وي باور دارد بر اينكه نفس عدم موانع و امكان انتخاب براي فرد آزادي بار نميآورد بلكه براي افراد تا آن اندازه توانايي ايجاد شود كه بتواند بالفعل انتخاب نمايد و بر امري تاثير گذار باشد. ميتوان در يك جامعه با وجود قانون به عدم موانع آزادي و وجود انتخاب آزادانه قول نمود ولي نميتوان گفت افراد آن جامعه آزاد اند. تا اينجا حق با (لاك) ميباشد به دليل اينكه فيل را در چوچگي اش به درخت ميبندند و در بزرگي اش كنار يك گياه هم ميايستد با اين فرض، كه همان درخت است و همان دوران كودكي. تا زماني كه قدرت اعمال آزادي توليد نگردد نميشود به صرف از بين بردن موانع و امكان انتخاب آزادي گفت.
تعريف چهارم، آزادي يعني آزاد زيستن و داشتن سلطهي آزاد. قديمي ترين برداشت از آزادي همين است. سقراط را گفته اند آزادانه زندگي نمود. به اين معني كه زير بار كسي نرفت ولي نگفته اند كه موانع بر سر راه او وجود نداشت و يا امكان انتخاب راههاي متفاوت در برابر او قرار داشت به اين معني آزادي بيشتر يك شأن اجتماعي است و ميتوان گفت آزادي به اين معني همان عزت نفس است در برداشتهاي اسلامي ما زياد گفته ايم كه آزاد مرد كسي است كه در هر شرايطي و زير فشار هر مانعي آزادي خود را اعمال نمايد و آزادانه زندگي كند.
از ميان اين چهار تعريف ميتوانيم آزادي بنابر تعريف اول را در اخلاق اسلامي به عنوان رهايي بدست آوريم و يكي از ويژگيهاي اخلاقي كه اسلام براي مسلمانان توصيه ميكند همين امر است كه بايد رفتار اخلاقي افراد رها از موانع و سلطهي ديگران باشد. و همچنين معني تعريف چهارم را به نام عزت در مواصفات اخلاقي اسلامي بيابيم يعني يك مسلمان به هيچ صورت اگر كه در شرايط بحراني قرار گيرد عزت نفسش را از دست نداده تن به خواري و ذلت نميدهد، امر مشترك در هر چهار تعريف يادشده همان توجه به آزادي است به عنوان امر مرتبط با جامعه به عنوان يك امر روان شناختي فردي، در سه تعريف آينده بيشتر اهتمام صورت ميگيرد به آزادي به عنوان يك امر فطري رواني فردي، قطع نظر از اينكه اين فرد در تركيب يك جامعه در نظر گرفته شود. ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|