نمای از شهر کابل
massoudtop
آرشیف نشریه بخش فلمها و تصاویر مطالب ادبی نشریه خبرهای ورزشی مصاحبه ها خبرهای هفته گی مقالات سرمقاله های نشر شده هدف، بیوگرافی ها، ارتباط با ما و ... صفحه اصلی سایت
شماره مسلسل 564
شماره 54، سال یازده 4 دلو 1386
     
ولسوالي مالستان از سوي طالبان تهديد می شود
"سيد عبد الواحد موسوي" طبق گزارش همكار پيام مجاهد درهفته‌ي گذشته ولسوالي اجرستان ولايت غزني…
نقش و جايگاه اپوزيسيون در افغانستان
"جاويد روستاپور" شوراي متحد ملي، كنفرانسي را به مناسبت يكسالگي شوراي متحد ملي در رابطه…
برگزاری مراسم تحلیف براي تأمين شفافيت انتخابات!
با بركناري مقامات فسادپيشه در كميسيون مستقل انتخابات و انتخاب فضل احمد…
17 وزير پيشنهادي جديد به مجلس معرفي شدند
حامد كرزي ۱7 وزیر پیشنهادی خود را برای بررسی صلاحیت‌های آنان به مجلس معرفی…
وزير امور خارجه آمريكا: حفظ امنيت و ثبات در افغانستان يك گزينه انتخابي نيست
وزير امور خارجه‌‏ آمريكا تاكيد كرد: «حفظ امنيت و ثبات در افغانستان يك…
ورود افراد شبكه القاعده از پاكستان به شمال افغانستان
وزارت دفاع ملي كشور از رخنه كردن مخالفين و گسترش دامنه نا امني ها به شمال…
با میزبانی عربستان و وساطت انگلیس، دولت افغانستان با طالبان در حال مذاکره است
بی‏بی‏سی صبح روز دوشنبه به نقل از یک منبع غربی خبر داد که مذاکراتی در…
پتريوس آخرین مهره امیدواری اوباما برای ماموریت افغانستان
"منبع: انترنت" 99 رای مثبت برای دیوید پتريوس در سنای امریکا این را واضح ساخت که هیچ یک…
ناتو قادر به تامین هزینه‏های خود در افغانستان نیست
دبیرکل ناتو با اشاره به ناتوانی ناتو برای تامین هزینه‏های خود در افغانستان،…
انتقاد ایران از مذاکره با طالبان؛ مذاکره با گروه‏های افراطی، بازگرداندن افغانستان به افراطی‏گری است
در ادامه نشست شورای امنیت در مورد افغانستان، سفير و نماينده دائم جمهوري…

استاد رهنورد زریاب: وزیر کنونی برای هرکاری مناسب است، جز به وزارت اطلاعات و فرهنگ

"مصاحبه از: حسینی مدنی" رهنورد زریاب را چگونه معرفی می کنید؟
نام من محمد اعظم رهنورد زریاب، پدرم از شهر باستانی غزنه بود و مادرم از سمت شمال و من در گذر ریکاخانة کابل تولد شدم، از لیسه حبیبیه فارغ شدم و از دانشکدة ژورنالیزم دانشگاه کابل سند لیسانس بدست آوردم، بعد از آن در وزارت اطلاعات و فرهنگ در هفته نامة ژوندون به صفت خبرنگار به کار آغاز کردم، و بعد از آن به بریتانیا رفتم و دیپلوم فوق لیسانس را در بخش ژورنالیزم از آنجا گرفتم. وقتی دوباره به کابل آمدم در وزارت اطلاعات و فرهنگ در پست های مختلف ایفای وظیفه نمودم. که اکثر شامل ریاست ها بود. وقتی که مجاهدین به کابل آمدند من هنوز در کابل بودم تا اواخر سال 1372 بعداً زندگی در کابل بسیار دشوار شد که برق نبود، آب نبود، امنیت نبود، بناءً مجبور شدم به فرانسه مهاجرت کردم. حدود ده سال در فرانسه اقامت کردم، و به دعوت دفتر ریاست جمهوری افغانستان، به کابل آمدم و به حیث مشاور وزیر اطلاعات و فرهنگ مقرر شدم. و بعد از یکنیم سال روابط من با شخص وزیر آقای سیدمخدوم رهین برهم خورد و وزارت را ترک گفتم. از آن به بعد در شبکه تلویزیونی طلوع کار می کنم.
مختصراً اگر بگویید به چه دلیل روابط شما با آقای رهین برهم خورد؟
دلایل زیاد بود و مهم ترین موضوع این بود که من مشاور وزیر بودم و آقای رهین هیچ گاه مشوره های مرا نمی پذیرفت، از سوی دیگر وقتی من آمدم، وزیر خواهش کرد که قانون مطبوعات، که در آن وقت وجود داشت مورد انتقاد شدید جوامع بین المللی قرار دارد، و شما باید طرح یک قانون جدید را بدهید. یک مقدار اسناد را هم در اختیار من قرار داد که انتقادات جوامع بین المللی بود و در ضمن هم قانون مطبوعات چند کشورهای مانند اندونیزیا و الجزایر، و من بعد از چند ماه طرح یک قانون را ریختم و نامش را گذاشتیم «طرح قانون رسانه های همگانی» و برایش گفتم که مطبوعات دیگر مفهوم را نمی رساند: بخاطری که مطبوع چیزی طبع شده است، در حالیکه ما رسانه های دیداری، شنیداری، نوشتاری داریم؛ بنابر این باید واژة رسانه را بکار ببریم. وزیر حرفم را پذیرفت، اما چندی بعد که پرسان کردم کار قانون به کجا رسیده گفت: من سپاریدم به شورای وزیران، وقتی که قانون از شورای وزیران تیر شد، دیدم که در آن قانون که من طرح ریخته بودم به جز نام دیگر چیزی باقی نمانده به همین ترتیب حوادث بسیاری بود. و آخرین حادثه این بود که یک روز وزیر مرا خواست گفت که در تشکیل وزارت مشاوریت از بین رفته، من بسیار خوش شدم در واقع بخاطری که یک تعداد افرادی که از خارج آمدند و گویا به صفت مشاور و کارشناس کار می کنند با معاشات بلند. گفتم خوب است، گفت، شما حالا هرجای دیگر را که می پذیرید، پیشنهاد کنید که ما مقرر تان کنیم.
گفت، ریاست عمومی رادیو تلویزیون، گفتم من نمی توانم درآنجا بروم بخاطری که یک دوست من در آنجا است آقای حضرتی و من لازم نمی بینم که جای ایشان را بگیرم، گفت معینیت نشراتی وزارت، گفتم نی، در اینجا آقای مبارز است و ایشان هم دوست من هستند؛ بنابر این نمی توانم که جای ایشان را بگیرم. گفت اینطور می کنیم که معینیت هنر را احیا می کنیم و شما به حیث معین هنر مقرر می شوید.
گفتم کاری خوب است. اما برعکس وقتی مقرری ها اعلان شد دیدم برخلاف گفته وزیر، مشاورت از بین نرفته بود، بلکه یک شهزاده را بجای من مقرر کرده است که فکر می کنم میرویس ظاهر بود. و بعد من به حیث معین هنر نه؛ بلکه به حیث رئیس شورای فرهنگی وزارت مقرر شده بودم. و من به خاطر دروغی که وزیر گفته بود در وزارت اطلاعات و فرهنگ، دیگر کار نکردم.
سیاست آقای رهین با وزیر فعلی چگونه است، آیا آقای رهین زیاد ابتکار داشت یا آقای خرم؟
به هیچ صورت من نمی توانم بگویم وزیر پیشین وزیری بود، نامطلوب ولی، ویژگی هایی داشت که برای من خوشایند نبود. اما وزیر کنونی به نظر من برای هرکاری، مناسب باشد به جزء وزارت اطلاعات و فرهنگ. در افغانستان در ادوار مختلف وزیر فرهنگ کسی بوده که با مسایل فرهنگی آشنایی داشته و نخستین وزیر اطلاعات و فرهنگ استاد سلجوقی دانشمند بزرگ بود و بعد هم چهره های بسیار علمی- فرهنگی در رأس این وزارت قرار داشته، اما متأسفانه در حال حاضر کسی در رأس این وزارت قرار دارد که حتی از لحاظ ظاهری هم به یک تیپ فرهنگی نمی ماند.
اول در اکثرکشور ها وزیر های فرهنگ بانو ها می باشند و اگر مرد هم باشند، با یک ظاهر بسیار آراسته هستند. اما با تأسف وزیر فعلی ما نه تنها آشنایی با مقولة فرهنگ و با فرهنگ پنج هزار ساله افغانستان آشنایی دقیق ندارد، از نظر ظاهری هم به یک وزیری که بتواند فرهنگ افغانستان را نمایش بدهد، این طور یک آدم نیست.
موقف شما در تلویزیون طلوع چیست؟
من در طلوع بیشتر با ویرایش خبرها سرو کار دارم.
یک تعداد افراد شما را متهم می کنند که شما، در تلویزیون طلوع زبان دری را زیاد حمایت می کنید؟
ببینید دو تلویزیون یکی طلوع و دیگری لمر که هردوی آنها وابسته به یک نهاد هستند، حالا تلویزیون لمر بیشتر نشرات پشتو دارد و تلویزیون طلوع بیشتر به زبان دری پخش می شود، در این حال ما ناگزیر هستیم که تلویزیون طلوع به غیر ازاین که به حیث یک رسانه به مردم اطلاع می دهید سرگرمی می دهید غیر از این که به مردم آموزش می دهد در پهلوی آن یک وظیفة فرهنگی هم دارد؛ که حمایت، پشتیبانی و پرورش زبان است که ما با آن صحبت می کنیم، و آن زبان دری یا فارسی است.
شما در مصاحبه های خود گفتید که هیچ کس مرا مجبور نمی سازد که به جای دانشگاه، پوهنتون بگویم چه مشکلی دارید اگر به جای دانشگاه پوهنتون بگوئید چه اتفاقی می افتد؟
شما توجه داشته باشید که گپ برسر این نیست که به جای پوهنتون، دانشگاه می گویم، هیچ وقت و هیچ گاه خصومت و دشمنی ما با زبان پشتو نیست فقط منظور ما بهبود زبان دری است زبانی که شمار زیادی مردم افغانستان با آن تکلم می کنند و یک غنای بزرگ فرهنگی را در پشت سرخود دارد، متأسفانه که در 300 یا 400 سال اخیر دچار ثقلت و سکتگی و یا یک نوع رکود بوده ما که به حیث فرهنگی های افغانستان خود را ناگزیر و مجبور و مسئول می دانیم که این زبان را از حالت سکته و رکود آن بیرون بسازیم.
اما شما وقتی کار می کنید، بعضی از عناصر هستند که عصبانی می شوند در این مورد چه می گویید؟
ببینید، یک تعداد از کسانی هستند که نام آنها را ما عظمت طلب بگذاریم، یا تمامیت خواه یا حتی مستبد فرهنگی، آنها چون در برابر کار های ما استدلال درست ندارند، آنها اتهام وارد می کنند مثلاً: رهنورد زریاب از سفارت ایران پول می گیرد، حالا برادرم کار کردن به زبان خود چه ربطی به سفارت ایران دارد؟ وقتی خود شما می گویید، خاستگاه زبان دری شمال و شمالشرق افغانستان بوده حالا ما حق نداریم، بگوییم که همین زبان مال ماست نه مال سفارت ایران.
شما فکر می کنید که غنای زبان فارسی دری که ما و شما صحبت می کنیم و یا لهجه یی که ایرانی ها صحبت می کنند کدامش غنای بیشتر دارد؟
یکی زبان است و یکی لهجه یا گویش، زبان در هردو کشور یکی است فقط لهجه ها فرق می کنند و این لهجه ها نه تنها در بین کشور های ایران، افغانستان و تاجکستان فرق دارد، بل در داخل کشور ها هم فرق دارد، شما بروید در بدخشان یک نوع لهجه را می بینید، در هرات لهجة دیگر، در بلخ بروید لهجة دیگر و در کابل لهجة دیگر را می توانید ببینید.
اگر شما به طرف جنوب کابل در روستا ها بروید لهجه در آنجا تغییر می کند یا هم از تپة خیرخانه به آن سوی آن بازهم لهجه تغییر می کند، بنابر آن لهجه اصل نیست خود زبان است.
و زبان می توانیم در متون نگارشی بیابیم. شما حالا ببینید که ناصرخسرو، در شمال شرق افغانستان زندگی می کرد و شعر می گفت، در بدخشان در درة یمگان، و حافظ زندگی می کرد در جنوب ایران امروزی در شیراز و نظامی گنجوی زندگی می کرد در آذربایجان امروز، در شهر گنجه که در شمالغرب ایران امروز قرار دارد، اما شما اگر آثار نوشتاری آنها را بخوانید، باهم هیچ گونه تفاوتی ندارد، بنابران زبان یک زبان است منتها لهجه ها فرق می کند. شما بروید در قزوین یک لهجه وجود دارد، در شیراز لهجة دیگر و در شمال ایران لهجة دیگر و در تهران لهجة دیگری وجود دارد، بنابران لهجه یا گویش اهمیت ندارد و آنچه ارزش دارد نحو زبان و زبان نوشتاری است، و زبان نوشتاری در هرسه کشور یکی است، شما وقتی کتاب های چاپ ایران را می خوانید به هیچگونه مشکلی مواجه نمی شوید.
شما فرمودید که بیشتر تحصیلات شما در عرصة روزنامه نگاری است، منتهی بیشتر علاقمندی شما به ادبیات است و بیشتر کارکرد های شما هم در این عرصه است چه دلیل دارد؟
دلبستگی های شخصی هرکس دارد، مثلاً شما ببینید انتوان چخوف پزشک بود، داکتر طب بود، اما هرگز او به طبابت نپرداخت و داستان نویس بزرگ روسیه شد، به این ترتیب بسیاری از بزرگان ما و بزرگان ادبیات جهان رشتة تحصیل شان یک چیز و کار شخصی شان که علاقه و دلبستگی شان کار در رشتة تحصیلی شان را زیر سوال برده است.
بهترین داستان شما از نظر خود شما کدام داستان است؟
فکر می کنم به نظر ما آخرین نوشته ام همین داستان گلنار و آیینه آخرین اثر و رمانی است که تاکنون نوشته ام.
از نظر خود شما، شما موفق تر هستید و یا بانو سپوژمی «زریاب»؟
ببینید در اینجا دشوار است که انسان خودش قضاوت کند. زیرا این قضاوت را بگذاریم به خوانندگان و منتقدین، ولی چیزی را که من به شما تذکر می دهم این است که تقریباً تمام آثار همسر خود را من ویرایش کرده ام، یعنی هیچ نوشتة او چاپ نشده مگر این که من آن را ویرایش نکرده باشم.
اما با درنظرداشت آن که آن ها یک بانو هستند و آن هم در یک سطحی از ادبیات و داستان نویسی.
ببینید آنها یک خوشبختی داشته اند که زبان فرانسوی را خوب می فهمیده از رشتة فرانسوی دانشگاه کابل فارغ شده، بعد به فرانسه رفتند و ماستری خود را از آنجا گرفته وبعد از آن دوباره دوکتورای خود را در رشتة ادبیات فرانسه گرفته و به زبان فرانسوی سخت مسلط است و آثار جهان را به زبان فرانسوی می خواند و مطالعه می نماید. و آشنایی دارد با ادبیات معاصر جهان بسیار دقیق و عمیق و لابد که این آشنایی اثر می گذارد در کارهای خودش.
اگر یک رقابتی بین شما و همسرتان برگزار شود و هیأت داوران تشخیص بدهند که از جناب استاد زریاب بیشتر سپوژمی زریاب موفق تر است برای شما بیشتر چه حالتی دست خواهد داد؟
چون به کلی چنین تجربه یی تاکنون انجام نشده، لابد نمی توانم بگویم چه خواهد شد، ولی به هر صورت حسادتی نخواهم کرد.
آیا خوش می شوید یا خیر؟
چرا نه، بالآخره نه بخاطر اینکه او همسرم است، به خاطر اینکه او یک بانو و یک زن افغانستان این توانایی را پیدا میکند به این حد برسد، ولو هرکسی باشد.
به نظر ما یک اندازه او از شما دور افتاده است و او در فرانسه و شما در افغانستان هستید چرا؟
به خاطر اینکه در حال حاضر فرزندان ما در حال تحصیل هستند در فرانسه و شما می فهمید که دریک کشور غربی بدون سرپرست ماندن فرزندان کار بسیار خطرناک است و احتمال آن است که آنها منحرف شوند؛ و وضعیت در کشورهای غربی بیشتر آماده است، برای منحرف شدن جوانان بی سرپرست از این خاطر ما ناگزیر شدیم که او در همان جا بماند، به حیث سرپرست.
شما چند فرزند دارید و آنها در چه رشته یی درس می خوانند؟
من سه دختر دارم که دختر کلانم نامش نگین است و در بلژیک فعلاً درس خود را تمام کرده است، و در همان جا مشغول به کار است، دختر دومی ام شبنم نام دارد که در دانشکدة حقوق درس می خواند، و دختر سوم من پرند نام دارد، که او امسال در یک لیسة نظامی که ورود به آن لیسه بسیار دشوار است، کامیاب شد و حال در همان جا درس می خواند.
استعداد ادبی آنها چگونه است؟
استعداد ادبی شبنم خوب است و چیزهایی هم می نویسد.
ازنظر شما بهترین داستان نویس های افغانستان چه کسانی هستند؟
ببینید، این سوال یک کمی توضیح طلب است، به این معنی که در حوزة فرهنگی ما بیشتر از هزار سال به این طرف شعر و نظم مسلط بوده و نثر ادبی ما در برابر نظم ادبی ما بسیار کمرنگ بوده و حتی این کار به جایی رسیده که فلسفه را هم به زبان منظوم بیان بکنند، بخاطر اینکه زبان منظوم تسلط داشته بر اذهان مردم، از سوی دیگر خود داستان نویسی در افغانستان یک پدیدة نو و تازه است، نخستین داستان گونه در دورة امانی به وجود آمد در افغانستان که جهاد اکبر نام دارد، و این اثر از مولوی محمد حسین پنجابی هست و در مجلة معروف معارف به چاپ رسیده و شما ببینید که از دورة امانی به این طرف در حدود 80 سال با این مقدمه باید بگویم که داستان نویسی به عقیدة من طوری که لازم است در جامعه جانیفتاده است، جایگاه خود را تا به حال پیدا نکرده است، و به عقیدة من تا به حال نویسنده و یا داستان نویس حرفوی نداریم، و در هر حالی که ما شاعران حرفوی داشته ایم مثلاً: استاد خلیلی یک شاعر حرفوی بود، ولی ما داستان نویس نداریم، چرا که وضعیت کنونی کشور از رهگذر فرهنگی ادبی یک وضعیت بسیار نابسامان دارد. به این معنی که فعلاً در مجموع فرهنگ، هنر و ادبیات به حاشیة جامعه رانده شده. امروز شما در افغانستان وجود نویسنده و شاعر را لمس کرده نمی توانید، که آیا چیزی به نام شاعر و نویسنده وجود دارد یاخیر؟
دلیلش چه می باشد؟
من به شما توضیح می دهم! دلیلش بی اعتنایی جامعه و بی اعتنایی دولت به پدیدة فرهنگ است. شما ببینید به طور مثال: وقتی انتخابات ریاست جمهوری بود و نامزدان ریاست جمهوری برنامه های خود را اعلام کردند در هیچ یک این برنامه ها به فرهنگ اشارة نشده بود، و اگر هم اشاره شده بود، منظور شان آموزش و پرورش بود، نه فرهنگ. هیچ نامزد ریاست جمهوری نگفت که اگر من به قدرت برسم در عرصة سینما چه می کنم در عرصة ادبیات چه می کنم در عرصة تیاتر و هنرهای سنتی و یا خوشنویسی افغانستان چه می کنم، حتی یک کلمه هم نگفتند، معنی آن این است که این ها اصلاً پدیده ی را به اسم فرهنگ هنر و ادبیات به رسمیت نمی شناسند. در تمام کابینه های افغانستان که شما می بینید از رهگذر تاریخی چهره های فرهنگی وجود داشتند مثلاً دورة حزب دموکراتیک خلق را در نظر بگیرید، در این دوره بارق شفیعی بود، شرعی جوزجانی بود، سلیمان لایق، کریم میثاق و این ها چهره های شناخته شدة فرهنگی ادبی افغانستان بودند به همین ترتیب در کابینه های گذشته، اما امروز درکابینة ما یک چهرة فرهنگی هم وجود ندارد، معنی از آن این است که اصلاً این دولت به پدیدة به اسم فرهنگ ارج قایل نیست.
و شما ببینید در دورة حزب دموکراتیک خلق فرهنگ در مرکز جامعه قرار داشت. خوب این به هر صورت که از فرهنگ آن حزب و دولت می خواستند چه قسم استفاده و بهره برداری بکنند این یک سوی قضیه است. و شما ببینید پهلوی دیگر قضیه این است که فرهنگ در مرکز جامعه بوده و به طور مثال من وقتی رئیس انجمن نویسندگان بودم از نظر پروتوکول موقف من بالاتر از وزیر بود به این ترتیب وقتی در مراسم عید و یا سال نو به نزد رئیس جمهور می رفتم در پهلوی رئیس جمهور اول صدراعظم ایستاده می بود بعدها معاونین آن من و بعد از آن وزرا ایستاده می شدند. و این که هر وقتی که آرزو می کردم و خواهش می کردم در همان لحظه رئیس جمهور مرا به حضور می پذیرفت که حتی وزیر را هم نمی پذیرفت.
فعلاً چطور است؟
فعلاً که با رئیس جمهور کاری نداریم، اصلاً رئیس جمهور با هیچ یک از فرهنگیان سروکاری ندارند. فقط در نوروز و مراسم عید یک محفلی را برپا می دارند و چند نفری را دعوت می نمایند و نان می دهند و چند تا چک، چک می کنند والسلام.
شاید عمده ترین دلیل آن درحال فقط حفظ قدرت برای شان مهم باشد یا چیز دیگر؟
شما اتحاد شوروی سابق را ببینید، جنگ های داخلی ادامه دارد، ولی لینن برای تقویة فرهنگ در هر نوع شرایط برای فرهنگ یک اهمیت خاص قایل است. یا مثلاً در دوران جنگ جهانی دوم کلیسایی وجود دارد، در لیننگراد به نام کلیسای یونس، این کلیسا بسیار زیبا است و پایه هایی آن از لاجورد که لاجورد افغانستان است، وقتی لیننگراد محاصره می شود استالین دستور می دهد به نیروهای لیننگراد که به هر قیمتی می شود کلیسا ویران نشود و آن ها تدابیر خاصی می گیرند در همان زمان که کلیسا بمباردمان نشود و صدمه نبیند، و امروز همان کلیسا هیچ گونه صدمه ندیده، یعنی اگر رهبری یک کشور بخواهد در بحرانی ترین اوضاع هم می تواند که به فرهنگ، پدیده های فرهنگی، به فرهنگیان زمینه را به گونة آماده بسازد که آنها رشد کنند. در جنگ دوم جهانی استالین دستور داد که از سراسر اتحاد شوروی نویسندگان، دانشمندان به جمهوری های آسیایی بیایند که از صدمه های جنگ در امان باشند. ولی بعداً می بینیم که در این جنگ حداقل صدمه را دانشمندان، فرهنگیان و هنرمندان اتحاد جماهیر شوروی دیدند.
فعالیت های سیاسی که داشتید چه ها بوده و یا اصلاً شما اهل سیاست نبودید؟
ببینید من در دهة 40 شاگرد دانشگاه کابل بودم و این دوره دورة سیاست است در افغانستان احزاب در درون دانشگاه فعال هستند. از هرجناح. بدون شک به حیث یک جوان علاقه می گرفتم به فعالیت های سیاسی درآن زمان چون ببرک کارمل به خانة ما رفت و آمد داشت در دهة 40 و پیش از آن خانة ما که برادر بزرگم شادروان علم رشنو زنده بود، محل تجمع جوانان و روشنفکران بود، روشنفکران از تیپ های مختلف مثلاً: قدرت الله حداد هم به خانة ما می آمد و علی بنیاد هم به خانة ما می آمد، صادق علی یاری، زهما، الهام، نگهت، و ببرک کارمل واسماعیل دانش همة این ها به خانة ما می آمدند، ولی با ببرک کارمل از نزدیک آشنا بودم، کارمل درآن زمان یک فصاحت عجیب داشت استدلال بسیار عجیبی داشت، وبسیار شگفتی انگیز یک شخصیت داشت که متأسفانه بعد از به قدرت رسیدن همة این خصوصیاتی را که گفتم از دست داده بود، که نمی دانم چرا؟
از همین خاطر علاقمندی در دانشگاه کابل به جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق داشتم، ولی هرگز چون کارمل این هوشیاری را داشت که از من هرگز دعوت به عضویت در حزب نکرد که من از وی قلباً سپاسگذار هستم.
می گویند که بعضی از شاعران و ادیبان به عاشقانه سرایی ها بسیار علاقمند هستند، این که عشق مجازی داشته باشند، یا اینکه به مشروبات علاقه داشته باشند چقدر موافق هستید؟
ببینید، وقتی من در بریتانیا درس می خواندم، پایان نامة درس من بود، مواد مخدر در باختر زمین، در شمار کار هایی که باید می کردم باید با یک عده از دانشمندانی که در همان شهر بودند تماس گرفتم، دانشمندانی که در همان شهری که من زندگی می کردم و با آنها از نزدیک تماس داشتم و کسانی که دور بودند نامه می نوشتم و آنها جواب می فرستادند. یکی از این کسانی به آنها نامه نوشتم او احسان طبری بود، عضو دفتر سیاسی حرب تودة ایران که او البته یک دانشمند واقعی بود و کسی انکار هم کرده نمی تواند، این که او یک کمونیست بود، مسألة علیحده است. از اوسوال کردم که در غرب دانشمندان و روانشناسان به این عقیده هستند که موادمخدر بالای ذهن آفرینندة هنری اثر می گذارد که یعنی ذهن هنرمند را آماده تر برای آفرینش می سازد شما چه فکر می کنید؟ چند وقت بعد جواب احسان طبری آمد که هم یک املاً نوشتاری ام را اصلاح کرده بود من نوشته بودم «نشحه» او نوشته کرده بود چون از مدرسه برآمده بودو در ایران عربی بسیار خوب می فهمید، نوشته کرده بود که در زبان عرب «نشحه» به این صورت که شما نوشتید این طور نوشته نمی شود، و به (ن،ش،و،ة) این گونه نوشته می شود (نشوة) به جواب سوال شما باید بگویم همین گپ درست است، و برای من غیر قابل قبول بود که احسان طبری چطور این گپ را می گوید. و مسألة عشق که یک پدیدة عادی زندگی هست، که یک انسان در یک مرحلة از زندگی به این مسایل علاقمند می باشد و عشق برای انسان یک پدیدة دایمی هم می تواند باشد، ولی بعضی از نویسندگان بسیار افراط می کنند در این مورد که به نظر من درست عشق را به یک پدیدة بسیار مبتذل مبدل می سازند.
امروزه در کشور های غربی عشق به مسایل حیوانی مبدل شده است، گرچند عشق به حیث یک پدیدة لطیف انسانی است البته من از این رهگذر به عشق علاقمند هستم اگرچه تا به حال در آثار من انعکاس نیافته است و بعضی از دوستان انتقاد دارند که چرا چنین است. ولی آخرین اثرم که همان گلنار و آیینه است، اگر شما خوانده باشید درک می کنید که محور این اثر محور عاشقانه است، ولی یک عشق بسیار پیچیده است.
از مارهای زیر درختان سنجد بگویید و از آن داستان کوتاه که خوش تان آمده بیشتر و بیشتر بگویید.
مارهای زیر درختان سنجد اول یک طرح بسیار پیچیده دارد، یعنی یک داستان عادی نیست و از همین خاطر هم به یکی از زبان های هندی ترجمه شده و یکی از منتقدین هندی بالای آن یک نقد نوشته کرده که بسیار زیبا است و چیزهایی است که حتی خود من متوجه آن نبوده ام، و آن چه یک اثر انتقادی تاریخی است ما امروز می نازیم که محمود بت شکن بود و فتح سومنات برای ما رویایی ترین پدیده شده در حالیکه شما وقتی در عمق تاریخ بروید می بینید که این یک فاجعه است؛ فاجعه برای مردمی که در یک معبد، مثلاً آنها شیوا را می پرستند و ما شما خداوند(ج) را می پرستیم و آنها معبد سومنات معبود شیوا بود و آنها شیوا می پرستیدند، تمام راجاها و مهاراجا ها از سراسر هند جواهر فراوان می فرستاند در معبد سومنات و این معبد بسیار گرامی می داشتند و درآن به عبادت می پرداختند و حالا نمی شود که یک عده مردم را به خاطر این که مانند شما به عبادت نمی پردازند و یک معبد را نداشته و از دم تیغ بگذرانید و معبد شان را خراب کنید، آنها را سرکوب کنید و معبود شان را غارت کنید. منظور این است که معابد هند در واقع گنجینه هایی از هند بودند و دراین حال محمود به خاطر همین جواهر ها به هند می رفت، نه به خاطر اینکه اسلام را به آنجا ببرد و نه به اصطلاح خودش به غزا به آنجا می رفت، اما ظاهراً شما خود را به جای آن مردم که در معبد پناه برده بودند ببینید کودکان هستند و زنان هستند و پیر مردان و آنها می گویند که حالا ما چه کرده ایم و گناه ما چیست که اسلام از سرزمین های دور آمده است و ما را آزار و اذیت می کند و معبد را ویران می کند و جداً تعجب می کردند، ما که گناهی نکرده ایم، یعنی از نظر تاریخی مخصوصاً برای ما که دورة اشغال را سپری کردیم و برای ما عین سوال مطرح بود که این لشکر عظیم و قوی برای چی آمده است و ما چی گناهی کرده ایم، بمباردمان می شود مردم کشته می شوند، مردم از سرزمین خود شان مهاجر می شوند تقصیر ما چیست، یک دهقان در سر مزرعة خود داشت کار می کرد؛ یعنی ما چه گناهی کرده ایم، ولی هنوز هم محمود را سرش افتخار می کنیم ونامش را محمود بت شکن می نامیم، و به بت شکنی او می بالیم در حالیکه این کدام کمال نبوده و او می رفته و غارت می کرده، به همین ترتیب احمدشاه ابدالی همین کار را می کرد. ولی این ها چه کردند و این ها رفتند جواهر را آوردند، ولی در اینجا کاری نکردند. سلطنت محمود بعد از خودش از هم پاشید و هم سلطنت احمدشاه بعد از خودشان پاشان می شود چه کردند به افغانستان. من یک وقتی ازیک فرانسوی پرسیدم که شما به ناپلیون افتخار می کنید؟ می فهمید برایم چه جواب گفت ما به کارهایی که برای فرانسه کرده افتخار می کنم، اما برای جهانگشایی اش افتخار نمی کنیم و شما می دانید که ناپلیون یک جهان گشای بزرگ بود؛ اما برای فرانسه بسیار کار کرد و سیستم پولیس فرانسه را بنیانگذاری کرده و تا امروز برای مردم فرانسه کار می کنند.
تشکر از جناب استاد که در مصاحبه های هفتگی، پیام مجاهد با بزرگان کشور اشتراک نمودید.
سلامت باشید، سلامت...




صفحه براي چاپصفحه بدون عكس براي چاپ     ارسال براي دوستانارسال اين صفحه براي دوستان



جويان گره كور در کابینه کرزی
"جويان "
از همان آوان اعلان کمیسیون انتخابات، به منظور ابقای کرزی در تصدی ریاست جمهوری، انبوهی از شروط غرض برون…
تالیف : پوهاند دکتر جلال الدین صدیقی چگونگی استیلای نظام قبیله سالاری
"تالیف : پوهاند دکتر جلال الدین صدیقی"
(سیری در جامعه شناسی تاریخی و بررسی و تحلیل نوین…
نویسنده: نجم الدین اربکان/ برگرداننده: احمد ذکی نگاهی به گفتگو میان تمدن های اسلام و غرب: بخش دوم
"نویسنده: نجم الدین اربکان/ برگرداننده: احمد ذکی"
منشأ اختلاف و ضدیت تمدن…
مسعوده خزان طنز، کاندید المثل ها
"مسعوده خزان"
- کاندیدشدن چه آسان، برنده شدن چه مشکل!
- کاندید که از کاندید در معامله گری و چل و ول پس ماند؛…
مظفر دره صوفي به مناسبت سالروز ارتحال امام؛ آيت الله خميني و درك عزيزانه از دين
"مظفر دره صوفي"
چهاردهم جوزا مصادف است با رحلت امام خميني بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران و يكي از چهره هاي…
مهران موحد استفاده ابزاری از دین بررسي سخنان صبغت الله مجددي در مراسم تحليف آقاي كرزي
"مهران موحد "
به تاریخ 28 عقرب، صبغت الله مجددی رئیس مجلس سنای کشور ما در مراسم تحلیف رئیس جمهور کرزی، طی سخنانی…
به قلم: کوهي در يونيفورم پوليس اناث تجديد نظر شود
"به قلم: کوهي"
داشتن لباس خاص براي نيروي امنيتي يک چيز ضروري است، اما شکل لباس بايد معرف فرهنگ مردم کشور باشد.…
جنرال لبيب از پيامبران كاذب تا رهبران فاسد
"جنرال لبيب "
دو واژه پيامبر و رهبر از عالي‌ترين واژگاني هستند كه انسان در مسير تكامل مي‌تواند از تحت سري تا…
یه قلم: عصر دولتشاهي آغاز و پايان يك سفر
"یه قلم: عصر دولتشاهي"
براي رساندن خودم به نماز عيد در وطن، آمادگي گرفته و به تاريخ دهم اكتوبر به دوبي…
مولوي كمال الدين حامد دو راه تقاطع اسلام و ليبراليسم
"مولوي كمال الدين حامد "
بخش دوازدهم
اهميت ديني نظام سياسي در اسلام
قبلاً گفته شد كه اسلام…
صحفه اصلي|مصاحبه ها|اخبار|مقالات|تماس با ما|بالا لينك به بالاي صفحه
Copyright © 2007 تمام حقوق به سایت پیام مجاهد محفوظ است | تهیه و ترتیب از فارسی سویس
  • Adobe cs4 OEM

  • Adobe cs4 master collection

  • Buy cigarettes online

  • Buy Adobe cs5 OEM

  • Cheap Adobe cs5 master collection OEM

  • Buy Adobe creative suite 5 Software

  • Buy Cheap cs5 web premium OEM

  • Buy Adobe photoshop cs5 OEM

  • Adobe cs5 OEM

  • Adobe cs5 Design premium

  • Buy Adobe cs5 master collection OEM

  • cheap Adobe cs5 Software

  • Cheap cs5 web premium OEM

  • Buy Adobe dreamweaver cs5 OEM

  • CS5 OEM

  • Buy Adobe cs5 master collection MAC OEM

  • Cheap Adobe cs5 Web Premium for Mac

  • Adobe cs5 Design Premium Mac OEM

  • Buy Adobe dreamweaver cs5 MAC OEM

  • Buy Adobe Photoshop cs5 MAC OEM