"مصاحبه كننده: جاويد روستاپور" پروفيسور رسول رهين درسال 1318 خورشيدي در ولايت كاپيسا متولد شد. او تا صنف ششم در زادگاهش درس خواند و بعد از آن به كابل آمده شامل ليسه ابن سينا گرديده و از آنجا به دارالمعلمين عالي راه پيدا كرده، بعد از سپري نمودن امتحان، شامل دانشكده زبان وادبيات دانشگاه كابل شده و بعد از فراغت شامل كدر اين دانشكده گرديده است.
آقاي رهين همزمان با آنكه به عنوان استاد در دانشكده ادبيات بوده مسئوليت كتابخانه دانشكده را نيز بدوش داشته است، رهين بعد از مدتي به ايالت متحده امريكا كوچيده و در آنجا سند ماستري خود را در رشته كتاب شناسي بدست آورد و بعد از ختم دوره ماستري دوباره به وطن باز گشت.
رهين به صفت رئيس كتابخانه دانشگاه كابل نيز مدتي ايفاي وظيفه نموده كه مدت هشت سال دراين پست بوده اند و از آنجا به صفت رئيس كتابخانه عامه افغانستان نيز تبديل گرديد. پروفيسور رهين همچنين مدتي را به صفت استاد در دانشكده ژورناليزم به تدريس پرداخت وهمزمان به حيث سكرتر مسئول يونسكو در بخش آرشيف اسناد وكتاب اجراي وظيفه نموده است. دكتور رهين قبل از سقوط كابل بدست شورشيان طالب به كشور سويدن مهاجر شده و در آنجا به كارهاي فرهنگي پرداخته است. كه ازجمله مجلهاي بنام «آرياناي بيرون مرزي» را چاپ مي نمايد. وهمچنان آقاي رهين بنيانگذار سايت خاوران ميباشد.
جناب دكتور رهين با بزرگواري كه دارند خودشان به دفتر پيام مجاهد تشريف آوردند، تا درگفتگوي هفتگي ما شركت نمايند.
از سايت خاوران پرسيدم؛ كه اين سايت را چگونه و به همكاري چه كساني راه اندازي كرديد؟
زماني ما سايت خاوران را ساختيم كه افغانستان توسط شورشيان طالب اشغال شده بود و درسمت شمال جبهه مقاومت هنوزهم در مقابل طالبان ايستادگي مي كرد. در آغاز، خاوران يك اخبار بود كه درهشت صفحه چاپ مي شد، يك نشريه سياسي بود و تجاوز پاكستان را درافغانستان افشا مي كرد و مردم افغانستان را به يك پارچگي از طريق نشريه خاوران دعوت ميكرديم، بعد از ايجاد اداره موقت نسبت به تقاضاي زماني سايت خاوران را تاسيس كرديم، در سايت خاوران همكاري تخنيكي را پسرم انجنير ضيا رهين بدوش دارد.
شما به عنوان يك مسلكي در عرصه مطبوعات، مختصراً سير تاريخي مطبوعات را بگوئيد.
در طول تاريخ سيصدساله، محمدزاييها درافغانستان بيشتر جنگ وبغاوت رواج داشته وخانواده محمدزايي به فرهنگ ومطبوعات هيچ علاقه مندي نداشته اند. تا زمانيكه امير شيرعلي خان نخستين نشريه را بنام شمس النهار بنيان گذاشت كه شمس النهار هم يك كار اكادميك نبود. اما آغاز نشرات در كشور از همينجا شروع شد و دوباره درزمان عبدالرحمنخان قطع شد و از نشر بازماند. مطبعهاي كه در آن وقت وجود داشت بنام مطبعه «دارالسلطنه كابل» بوده كه در زمان اميرعبدالرحمن خان تاسيس شده و يك تعداد كتابها در زمان اميرعبدالرحمن خان چاپ شده است. اما در زمان امير حبيبالله خان نشريه سراجالاخبار چاپ مي شده برخي هم معتقدند كه اين نشريه درزمان امير حبيب الله خان وجود نداشته و گفته مي شود نشريه سراج الاخبار، را چند نفر به نام پوهاند حبيبي جعل كاري كرده اند، قراري كه تاريخ نشان ميدهد، پوهاند حبيبي دركتاب جنبش مشروطه خواهي از سراج الاخبار نام نبرده اين موضوع به جعلي بودن سراج الاخبار ثابت مي شود. تا اينكه باگذشت زمان پادشاهان افغانستان يكي پي ديگري رفتند. اما جالب ترين عصر درتاريخ مطبوعات به نظر من كه نشريات وكتابهاي زيادي دراين دوره به چاپ رسيده است و رشد دموكراسي درافغانستان از سال 1943 يا دهه دموكراسي آغاز شد و فوق العاده اين دوره تأثيرات خود را هم بالاي اقشار جامعه داشت.
نظرشما دررابطه به نشريه حبيب الاسلام چيست؟
حبيب الاسلام هم نشريه خوبي بود و با سيستم استاندرد چاپ مي شد، بخاطر اينكه مدير مسئول حبيب الاسلام قبلاً هم در عرصه اخبار كار مي كرد در اين بخش مسلكي بود. با وجود آنكه عمر اين نشريه كوتاه بوده ولي جايگاه خود را در نزد همه طيف جامعه داشت. يگانه تفاوت خوبي كه در نشريه حبيب الاسلام ديده مي شد اين بود كه بخشي ديني وفرهنگيش نسبت به ديگر بخش هايش بيشتر بود.
چرا نشريه انيس نسبت به ديگر اخبار زود مشهور شد؟
يگانه دليل مشهور شدن انيس اين بود كه آقاي غلام محي الدين انيس با فكر تازه از كشور مصر آمد، با يك ديدگاه خاص به كار آغاز كرد. و يك روحيه آزاد داشت كه اين روحيه را در قالب نشريه دولتي انعكاس داد. وتلاش انيس اين بود كه اين نشريه با روحيه آزادي و دموكراسي و به صورت آزاد نشر شود و در آن وقت ديگر نشريات دولتي روحيه باخته بود. اخبار انيس به صورت آزاد نشر مي شد مردم زيادتر علاقه مند اين اخبار بودند و ازطرف ديگر به زبان فارسي دري نشر مي شد و چون تمام فرهنگيان وهمه مردم به اين زبان آشنايي دارند لذا خواننده زياد داشت.
چه مشتركاتي به نظر شما بين رسانه ها «مطبوعات» وسياست وجود دارد؟
به نظر من سياست نمي تواند از مطبوعات به دور باشد. انعكاس دهنده سياست مطبوعات است. اگر دركشوري رسانهها آزاد نباشند؛ بدين معني است كه سياست هم در آن كشور آزاد نيست، بناءً مطبوعات بايد آزاد باشند تا انعكاس دهنده سياست براي جامعه ومردم باشند. روحيه دموكراسي در هر نظامي توسط مطبوعات تبارز پيدا مي كند. اگر در جامعه بالاي مطبوعات قيدگيري صورت مي گيرد بدين معني است كه سياست وسياست گذاري هم يك جانبه و ديكتاتوري است.
درشرايط كنوني از آزادي بيان دركشور چه تعريفي داريد؟
با كمال تأسف من به اين آزادي كه به مطبوعات داده شده باور درست ندارم. چون اين آزادي، قلابي ودروغين است. كسانيكه در رأس قدرت هستند زمان سپري مي كنند تا باز رسانه ها را زير تأثير خود بياورند. چناني كه ديده مي شود.
جاي خوشي در اينجا است كه از همين وقت كه به دروغ در اختيار رسانه قرار داده اند، ما استفاده درست مي كنيم واين را هم ميدانيم كه براي ما وقت دروغين داده اند و حكومت فعلي خواهان آزادي بيان ودموكراسي نيست.
رسانه ها درعرصه كار خود تاچه اندازه موفق بوده اند؟
متأسفانه رسانه ها هم آنگونه كه بايد مي بودند، نتوانستند آزاد نشرات داشته باشند؛ وقتي من برنامه هاي رسانه ها را تعقيب مي كنم به اين نتيجه ميرسم كه اكثر رسانه ها زير بار هستند و فشاري بالايشان است كه نمي توانند آزادانه نشرات داشته باشند. و ديده مي شود كه بعضي از رسانه ها هم كه به صورت آزادانه، نشرات مي كنند به بهانههاي مختلف كوبيده مي شوند. بناءً رسانه ها هم به گونه واقعي چندان موفق نبوده اند.
به نظر شما در طول شش سال گذشته وزارت فرهنگ درساختن فرهنگ كشور چه نقشي مثبت داشته است؟
در طول شش سال گذشته وزارت فرهنگ كارهاي بسيار ساده را انجام داده كه آنهم در دوران آقاي سيدمخدوم رهين صورت گرفته، بعضي كارهاي ديگر تهداب گذاري شد، اما با تأسف بعد ازاينكه آقاي كريم خرم، به صفت وزير آورده شدند، هدف شان ساختن فرهنگ نيست. بلكه حالا وزارت فرهنگ هدف تخريب فرهنگ پنج هزار ساله افغانستان را دارد. قراريكه ديده ميشود وزارت اطلاعات وفرهنگ در صدد تخريب كردن فرهنگ است نه ساختن فرهنگ! قابل يادآوري است كه دررابطه به تنديس ها وحماسه ها در كشور كمترين كاري صورت نگرفته و نميگيرد. همه در رابطه با جوانان شعار بسيار دادنداما روش كار كردن را بلد نيستند كه از كجا شروع كنند كه جوانان به سوي فرهنگ هدايت كنند. و اگر دقيق بررسي شود در اين راستا هم هدفي مشخص ندارند. درقسمت زبان ديده مي شود كه وزارت فرهنگ در صدد از بين بردن وكوركردن زبانهاست، درحاليكه فرهنگ را زبان مي سازد.
بناءً كسي كه خودش در صدد از بين بردن زبان باشد، چگونه مي توان فرهنگ را بسازد و زنده نگاه كند. دررابطه به زبان فارسي دري، حسادت شان به حدي است كه قابل باور نيست، درحاليكه زبان همه مردم افغانستان است. زبان رئيس جمهور، وكابينه اين كشور است. صرف نظر از اينكه به زبان هاي ديگر صحبت ميكنند اين زبان زبان علمي شان است. اما وزارت فرهنگ درصدد از بين بردن زبان فرهنگ اين كشور است. بنابراين دراين مرحله وزارت فرهنگ غير از اينكه به فرهنگ جفا ميكند كاري ديگري در راستاي فرهنگي نكرده اند و نمي كنند و مردم هم از اينها اميدوار نباشند! من يك شب در سويدن شنيدم كه حبيب الله رفيع بي شرمانه، گفته كه گويا كتيبه هاي باختري كه در رباطك پيدا شده، به زبان پشتو نوشته شده است.
حالا فكر كنيد، زباني كه پير روشان چند سال پيش براي او (الف با) جور كرد از چند هزارسال سند را به او ارتباط مي دهند مي گويند كه اين كتابها به پشتو نوشته شده است؛ از اين قماش حرف ها زياد است كه آدم بسيار متأثر مي شود اين افراد در صدد كشتن فرهنگ هستند نه رشد وانكشاف فرهنگ.
آثار و كتاب هايي كه تا حال نوشته ايد چند جلد هستند؟
تعداد كتاب هايم به بيشتر از ده جلد مي رسند، اما اينكه چگونه و ازكجا آغاز كردم، اينگونه شروع مي شود كه در دوران طالبان، كتاب هاي فارسي دري، از بازار جمع آوري مي شده و سوزانيده مي شدند؛ چون طالبان در نظر داشتند كه دستور زبان فارسي دري را كاملاً از بين ببرند. بناءً ما مسئوليت خود را داشتيم كه در بيرون از كشور كاري را در راستاي زبان بايد انجام بدهيم، به همين منظور آغاز كردم به چاپ ونشر كتاب. اولين كاري را كه انجام دادم يك كتاب را تحت عنوان «املا و انشاي زبان فارسي دري» كه حدود 24 درس است نشر كردم كه اين كتاب براي مهاجرين اروپا وامريكا به خصوص جوانان بسيار موثر واقع شد.
دومين كتاب كه من آنرا آماده چاپ ساختم كتاب موسيقي بود كه توسط استاد سرآهنگ در راديو افغانستان تدريس مي شد، ومن آنرا منظم ساختم و به چاپ رسانيدم. تحت عنوان (قانون طرب) وكتاب ديگر مان كه مجموعه مقالات بود كه درمجله (آريانا بيرون مرزي) چاپ شده بودند و تاريخ افغانستان خراسان و آريانا را بازگو ميكند تحت عنوان «اوستا» چاپ كردم كه نام اوستا را داكتر صاحب «جاويد» انتخاب كرد كه ويراستاري ومقدمه اين كتاب را هم من نوشتهام.
وهمچنان ويراستاري كتاب پروفيسور هاشمي را تحت عنوان «نخستين كتاب جنبش مشروطه خواهي در افغانستان» من بدوش داشتم و بعد از آن، كتابي از قدوس غوربندي را تحت عنوان (نگاهي به تاريخ حزب دموكراتيك خلق) ويراستاري نمودم، بعد از آن كتاب ضرب المثل هاي فارسي دري از آقاي شهرستاني را ويراستاري كردم، وكتابي در رابطه به تاريخ هندوها درافغانستان از آقاي «ايشرداس» يك تن از برادران هندو است برايم روان كرد در سويدن كه من آن كتاب را ويرايش نمودم ونام اين كتاب بود (ماباشندگان ديرينه اين سرزمين) وكتابي تحت عنوان «كي كيست در فرهنگ بيرون مرزي) بيوگرافي نويسندگان افغانستان چاپ كردم كه در دو جلد است وبيشتر از صد نويسنده افغانستان را من در اين كتاب معرفي كردم وتصميم دارم كه جلد سوم اين كتاب را هم چاپ نمايم.
كتاب ديگري را كه مجموعه مقاله هايي از دوستان است و نوشته هايي هم از خودم تحت عنوان (سرگذشت زبان فارسي دري) چاپ كردم، كتابي از شاعري محلي ازكاپيسا بنام عبدالغفور غفوري را آماده چاپ ساختيم، كه به زودي چاپ مي شود و آخرين كاري را كه كردم كتاب «تاريخ مطبوعات افغانستان» است كه حاصل زحمت چهل ساله من است واين كتاب، چند مرحله از تاريخ مطبوعات كشور را بازگو مي كند.
تاحال شده كه با نوشتن كدام مقاله تان به زندان رفته باشيد؟
نخير به فضل خدا تا حال به نوشته خود به زندان نرفتهام، اما تهديد شده ام به خاطر اين كه در دوران دانشجويي مسئوليت يك نشريه را بدوش داشتم، بجاي اطراف، واژه پيرامون را به كار ميبردم و ازطرف مسئولين دانشگاه چندين مرتبه تهديد شدم.
از زندگي شخصي وخانوادگي تان ميشود معلومات بدهيد؟
من پنج فرزند دارم كه سه دختر است و دو پسر، فرزندانم همهشان دانشگاه را تمام كرده اند. وصاحب نواسه هستم، وتمام فرزندانم علاقهمند فرهنگ و درپهلوي وظيفه خود به كارهاي فرهنگي هم مشغول هستند.
دراخير چه گفتني داريد براي خوانندگان ما؟
حرف من براي فرهنگيان اين است، به خاطر بقاي فرهنگ از هيچ چيز تشويش نداشته باشند وآگاهانه عمل نمايند و فرهنگ خود را با تلاش وپايمردي بالا ببريم ونگذاريم كه كسانيكه مي خواهند فرهنگ ما را از بين ببرند، دركار خود موفق شوند ما بايد رسالت تاريخي خود را در اين مقطع زماني ادا نماييم.
تشكر