مطلب: يا اسلام را به طور كامل بپذيريد… يا كنار بگذاريد


پيامها:

 در  10 11 2007 نوشته بود:

من تا بحال از هر یک از شریعت مداران، فقها، ملا ها، مولوی ها و تیوریسن های نظیر جناب سید قطب از کامل بودن نظام اسلامی در همه ابعاد آن شنیده ام ولی هیچ کدام از این عالیجنابان این نظام را شرح نمیدهند. فقط شعار دادن و احکامی را صادر کردن و گفتن که اسلام نظام کامل است، ره بجایی نمیبرد. یک چند نمونهء از این نظام کامل برای ما بگویید تا بفهمیم. حرف در اینجانست که هیچ نظامی که اساس ایدیولوژیک داشته باشد نمیتواند تا آخر پاسخ گوی نیازمندی های جامعه باشد. در سراسر نوشته سید قطب این آمده است که اسلام نظام کامل است ولی جناب شان کدام مثالی نمیآورد در کدام مورد؟. این درست است که ادیان و خصوصاً دین مقدس اسلام برای اصلاح بشر و رستگاری آمده است و مغایرتی با عدالت، و ارزشهایی انسانی ندارد ولی ادیان تقدس مابی را سبب میشوند که سالها جوامع از آن رنج میبرد. ما نباید توقع داشته باشیم چون انگیزه و عامل، نیک و خوب است حتماً انگیخته و نتیجه نیک و خوب میباشد. چنین نیست!!! حتا در بهترین حالت و زمانی که هیچگونه قصد استفاده ابزاری از دین نیز موجود نباشد، اداره یک جامعه با دین و دید ایدیولوژیک ممکن نیست. حرفهای سید قطب برای تیوری زیبا به نظر میرسد اما درعمل اینکار غیر ممکن است.هیچ دینی قابلیت توافق با خواست هاو تمایلات بی پایان انسان ندارد. و به همین ترتیب هر دینی در زمان ظهور آن آزادی بخش است ولی بعداً عاملی میشود برای محدود ساختن آزادی انسان. نه اینکه دین چیزی بدی است بلکه برای آنکه خواست مای زیاد تر میشود و ابعادی دیگری میگیرد که از لحاظ کمی و کیفی چارچوب دینی برایش تنگی میکند ولی باز هم تاکید میکنم انسان برای رستگاری و نیازهای باطنی اش به دین ضرورت دارد ولی نه برای نیاز های اداری اش آنهم تاحدی که تمام اداره را از دید دین ببیند. انسان در عصر حاضر قادر به آن است که تمام نیاز های مادی اش را بدون اتکا به دین و یا با تفسیرات و تاویلات دینی برآورده سازد. میماند نیاز های معنوی هر انسانی که به هر دینی است میتواند نیاز های معنوی اش را بطور انفرادی و یا با گروهای نظیر خودش مرفوع بسازد بناً چه ضرورتی است که از دین منحیث یک نظام اجتماعی یا سیاسی حرف بزنیم. نیروی بالقوه و ظرفیت های دین خودبخود و بدون اینکه نظامی سیاسیی از دین حمایت کند و یا دین را از مجاری اهرم قدرت در جامعه تطبیق کند ونیاز های معنوی و مادی را مرفوع گرداند، قابلیت آنرا دارد تا نیاز های معنوی انسان رامرفوع سازد. این بستگی دارد به ذائقه و نیاز های فردی. اما در بعد مادی میتوان از دین استفاده کرد ولی متکی بودن بر آن فاجعه میافریند. سید قطب حرفهایی میزند از نظام دینی و به فکر من ایشان مخالف سکیولاریزم اند مثل آقای سروش و بسیاری از متفکرین دینی و دین را از سیاست جدا نمیخواهند. ولی این بزرگان یک چیز را فراموش کرده اند که سکیولاریزم حد اقل کاری که کرده است نیاز های مادی بشری را نسبت به هر نظام دینی بیشتر مرفوع ساخته است. کدام نظام دینی تا بحال اینکار را کرده است و یا میتواند بکند؟ آیا دین جایگزین اداره شده میتواند؟ هر حکومتی که با دین بخواهد اداره کند فاجعه میافریند. ادارهء که متکی بر دین باشد قشر مقدس، برتر، و لاجواب میافریند. مهمترین نتیجه ناگوار یک حکومت دینی(که هیچ ارتباطی با جوهر دین ندارد)اینست که معیار هاو ازشنماهای شایستگی و لیاقت را در جامعه خلاف معیار ها و ارزشنما هایی که برای مدیریت دولت ضروریست،وضع و معین میسازد و بر همین مبنا، حفظ طوطی وار چند آیت و حدیث ذهنیتی را میافریند که رکن اساسی اداره و مدیریت جامعه میگردد.

تعداد صفحه هاي پيامها 1 صفحه از 1 صفحه

پيام تانرا درج كنيد

نام:

ايميل:

مكان:

URL:

عكسكها

پيام:

مشخصات مرا بخاطر بسپار

وقتيكه به اين پيام جواب داده ميشود، مرا باخبر بساز

لطفاً كلمه‌ي را كه ميبينيد وارد نماييد


بستن اين صفحه