|
مطلب: طنين چكُش غرب بر افكار جوانان افغانستان
پيامها:
در 03 12 2007 نوشته بود:
برادر عزیز! این فرهنگ و عنعنات پسندیده را میشود تعریف بکنی ما تا بحال چیزی ندیده ایم. جهانی شدن و با کوتاه شدن بعد مسافت ممکن شده است. هیچ کسی نمیتواند جلو آنرا بگیرد. هجوم فرهنگی غیر قابل جلوگیری است هیچ نیرویی چه دین و چه کدام نظام نمیتواند جلو آنرا بگیرد. به نظر من بزرگترین اشتباه را افراد چون شما میکنند که میخواهند با این عنعنات پسندیده و فرهنگ 40 هزار ساله فکر جوانان راتخدیر کنند البته نیت تان نیک است ولی آنچه میگوید با طبعیت در تناقض قرار دارد.
در 07 12 2007 نوشته بود:
برای حمیدجان!
برادر عزیزم!اصلا"شمادریک محیط کوری پرورش یافته اید که از زندگی جز عیش چیز دیگری نمی دانید.و بخاطر حصول ان به هر تهاجم فرهنگي لبیک میگوید. خارج از هر مرزو حدودی را می پذیرید. ما که از فرهنگ حیوانی چیزی نه دیده ایم.جز بازاری ازناوری ها و بی اعتمادی ها. (وسلام) پ.ج
در 15 12 2007 نوشته بود:
عزيزم جاويد جان روستابور نويسنده مقاله:
احساست قابل قدر است ولي جند بار از فرهنك 5000ساله تدكر داده يي ، نميدانم اين كدام فرهنك است كه نسل جوان را به احترام به آن فرا ميخواني ، اكر هدفت از فرهنك بودايزم، هندويزم، باور داشتن به خداي خير و خداي شر ، برستش آفتاب كه آيين ميترايي ها است،زندكي مشترك آريايي ها كه وقتي ما در مكتب متوسطه بوديم و نوجوان استاد ادبيات ما از زندكي آريايي ها كه زنها و مرد ها در موسم بهار در زير سايه درختان لب جوي ها ونهر ها در سبزه زاران با سركشيدن نوشابه هاي نشه آور به عشق و مستي ميبرداختند و ما كه نوجوانان دوره ابتدايي مكتب بوديم آب هاي دهان ما به زمين ميرفت و در عالم خيال غرق ميشديم و خيالات دوره آريايي بسر ما ميزد وميكفتيم ايكاش در كنار ما هم زنان برهنه در روشني مهتاب ميبود و بهار و لب جوي و بقول شاعر : ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوي ــــ من نكويك جه كن از اهل دلي خود تو بكوي
عزيزم اكر هدفت افغانستان باشد مردم اين سرزمين در حدود بيشتر از 1300 قبل آن فرهنك 5000 ساله را ترك كرد و به اسلام كرويد بناء اكر ما افتخار داريم افتخار دوره اسلام است و تاريخ 1386ساله هجري شمسي.
بناء اكر هدفت توجيه و روشن كري براي جوانان باشد براي شان از اسلام وفرهنك اسلامي بنويس، فداكاري هاي دوره جهاد را ياد آور شو .
در 09 09 2008 نوشته بود:
من چیزی به عنوان فرهنگ کهن وطن خود میخواهم عنوان بکنم، امروز و در دینای جدید تغیرات به سزای را در هر لحظه زندگی خود میبینم ولی چیزی را نمی یابم خود را قناعت دهم، فرهنگ نه زبان نه آواز بلکه همه چیز است، ما باید آن چیزی بخاطر حفظ و نگهدار دین ، وطن، ناموس ، شخصیت، وغیره در قالب فرهنگ است از دست ندیهم ولی نظر به پرنسیب های اقتصادی ، سیاسی، اجتماعی وغیره باید چیزیرا که در قالب فرهنگ است باعث عدم رشد و انکشاف مسایل اقتصادی ، سیاسی، فرهنگی وغیره میشود ضروراً از دست دهیم.
تعداد صفحه هاي پيامها 1 صفحه از 1 صفحه
پيام تانرا درج كنيد
بستن اين صفحه
|