استاد رباني در كنفرانس بينالمللي وحدت اسلامي: اسلام وحدت را يك اصل ضروري برشمرده است
پروفيسور برهانالدين رباني رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان گفت: اسلام، وحدت را به عنوان يك اصل ضروري براي مسلمانان برشمرده و اين اصل مايه خير و سعادت همه انسانها است.
وي هفته گذشته در بيست و سومين كنفرانس بينالمللي وحدت اسلامي در تهران گفت: بيشك وحدت در امت اسلامي نه تنها واجب بوده، بلكه به عنوان يك ضرورت اصلي در ميان جوامع اسلامي است.
وي افزود: اسلام وحدت را به عنوان يك اصل نه تنها براي مسلمانان، بلكه براي همه انسانها قرار داده و وحدت در طول تاريخ مايه خير و سعادت در ميان مسلمانان و غير مسلمانان محسوب ميشود.
استاد رباني خاطرنشان كرد: هنگامي كه اعلام ميثاق مدينه به عنوان اولين هسته دولت اسلامي تاسيس شد، نه تنها مسلمانان از اين همبستگي بهرهمند شدند، بلكه يهوديان مدينه هم از امتيازات شهروندي آن بهرهمند شدند.
وي اظهار كرد: بدبختيهاي مسلمانان از زماني شروع ميشود كه افتراء و نزاع در بين آنها شكل گرفته و بايد اختلافات و فرقههايي كه موجب بر هم زني وحدت ميشود را از بين ببريم.
اين عالم ديني اظهار كرد: اختلافات و فرقهها باعث كشمكش و برخورد بين مسلمانان ميشود و به عوامل زيادي چون سطحينگري و عدم تعمق در تفسير قرآن و سنت برميگردد.
استاد رباني، تنگنظري و تعصبات را يكي ديگر از اين عوامل برشمرد و تصريح كرد: اين تعصبات نه تنها در بين عوام و حتي در بين برخي علما هم ديده شده؛ به گونهاي كه اگر كسي با تفكر علما موافق نباشد، تكفير ميشود.
وي افزود: عامل ديگري كه از گذشته تاكنون وجود داشته، سوءاستفاده سياسي سياستمداران از اختلافات مذهبي بوده كه اين خود عامل خطرناكي براي ايجاد تفرقه بين حكومتهاست.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
اعمال محدوديتهاي جديد بر كار رسانهها پوشش خبري درجريان حملات مخالفين ممنوع شد
نهادهاي ژورناليستي:
چنین تصامیمي از رساندن اطلاعات موثق به مردم، جلوگیری میکند
رياست امنيت ملي پوشش خبری را که در آن حملات طالبان به نمایش گذاشته میشود، ممنوع اعلام کرده است. مقامات گفتهاند که نمایش تصاویر از این نوع، سبب تقویت شورشیان میشود.
رياست امنیت ملی گفته است که به ژورنالیستان فقط اجازه داده خواهد شد که از اتفاقات بعد از حملات شورشیان، تصویربرداری کنند.
سعید انصاری، سخنگوی رياست امنیت ملی گفته است که اگر یک ژورنالیست از جریان حملات طالبان فلمبرداری کند، توقیف و وسایلش هم ضبط میشود.
انصاری بيان نموده که پوشش خبری مستقیم از جریان حملات طالبان، به نفع حکومت نیست، بلکه به نفع دشمنان افغانستان تمام میشود.
سيد عبدالغفار سیدزاده، رئیس تحقیقات جنایی پولیس کابل نيز به بیبیسی گفت که درخواست عدم پخش مستقیم این گونه حوادث بر اساس دلایلی، از جمله جلوگیری انتشار آن چه که او اسرار نظامی در هنگام اجرای عملیات خواند، مطرح شده است.
او گفت: «میشود که نشر مستقیم این (گونه حوادث) دهها خطر را برای ما و ملت و مردم در پی داشته باشد. برای جلوگیری از همین خطرها نهادهای امنیتی و تقریباً شورای امنیت ملی دستور به (وضع محدودیت) داده است.»
سیدزاده گفت که این درخواست شامل حال همه رسانههای داخلی و خارجی میشود. او تاکید کرد که خبرنگاران تنها پس از پایان عملیات نظامی و اطلاعاتی میتوانند فلم بگیرند و اطلاعات تهیه کنند.
حنيف اتمر، وزير امور داخله كه روز چهارشنبه در نشست مجلس نمايندگان حاضر بود نيز از اين تصميم حمايت كرد.
وي گفت كه در صدد محدود کردن آزادي بيان نيستند، اما پوشش خبري مستقيم حملات طالبان توسط خبرنگاران، باعث ايجاد چهار مشکل ميشود: عمليات را پيچيده ميسازد، اسناد و شواهد جرم را ازبين ميبرد، زندگي خود و نيروهاي امنيتي را به خطر مياندازند و با پخش مستقيم حادثه، تروريستان توسط تليفون از داخل و خارج از کشور رهبري ميشوند.
اتمر ميگويد، در مواردي، خبرنگاران با انتحارکنندگان ارتباط تليفوني برقرار ميکنند: «انتحارياي که در زمان انتخابات شد، در يک بانک کشور در جادهي ميوند، تليفون در دستاش بود، بعد از اين که کشته شد، دو نمره در آنجا (تليفون) بود. يکي از پاکستان، يکي هم از يک ژورناليست کشور. صادقانه ما نميفهميم که نمرهي ژورناليست در آنجا در همان وقتي که تروريست دست به کشتار ميزد، در تليفون انتحاري چه ميکرد؟».
وزير امورداخله افزود که خبرنگاران در صورتي که چنين چيزي را قبول ندارند، به مرجع تفسير قانون مراجعه کنند. در افغانستان، در مواردي تفسير قانون به دادگاه عالي ارجاع شده است.
اما برخي نمايندگان معتقدند که اين محدوديت، به دليل مخفي کردن ناکاراييهايي دستگاههاي امنيتي کشور است.
در این حال گروههای حقوق بشر و ژورنالیستان افغان، این اقدام را تقبیح کردهاند.
آنها گفتهاند که چنین ممنوعیت مردم را از باخبر شدن از وضعیت امنیتی در جریان حملات، محروم میسازد.
عبدالحمید مبارز، رییس اتحادیه ملی ژورناليستان، گفته است که چنین تصامیمي از رساندن اطلاعات موثق به مردم، جلوگیری میکند.
مبارز همچنان گفته است که حکومت افغانستان نباید از طریق منع ساختن پوشش خبری از جریان رویدادها توسط رسانهها، ناتوانیهای خود را پنهان کند.
وضع محدودیت در پخش مستقیم جریان حوادث تروریستی در افغانستان از سوی نهادهای امنیتی این کشور، با واکنش های منفی مسئولان رسانه ها نیز مواجه شده است.
حسيني مدني رئيس مركز همبستگي رسانه ها نيز در گفتگو با تلويزيون نور اين تصميم نهادهاي امنيتي را خلاف قانون اساسي و قانون رسانه ها دانست كه نتيجتا باعث عدم نشر اخبار و گزارشهاي صحيح خواهد شد. به گفته وي، (نهادها و مقامهای امنیتی) نمیخواهند که ضعفها و نواقصی را که در سیستم، پالیسی، استراتژی و ظرفیتهای کاری شان وجود دارد، به مردم نشان بدهند.
سمندر گفت، مقامات میخواهند حقایق به مردم منتقل نشود و آنها در این زمینه «محدودیت» وضع میکنند. او این تصمیم نهادهای دولتی را خلاف قانون اساسی و مواد قانون رسانهها دانست.
عبدالقدیر میرزایی، از مسئولان تلویزیون خصوصی آریانا نيز گفت اگر نهادهای امنیتی این گونه درخواستها را از طریق وزارت اطلاعات و فرهنگ مطرح کنند، بهتر است.
در واقع امر هم، بايد همينگونه باشد. نهادهاي امنيتي، نهادهايي نيستند كه به صورت مستقيم با رسانهها در تعامل هستند، بلكه مجراي قانوني ارتباط با رسانهها وزارت اطلاعات و فرهنگ است كه تا حال در برخورد با رسانهها، بارها از سوي مسئولين امنيتي ناديده گرفته شده است.
میرزایی گفت که پوشش رسانههای تصویری از حوادث تروریستی مطابق به قانون بوده و نظارت بر کار آنها باید از سوی مراجع قانونی صورت گیرد.
در پی انفجارهای انتحاری روز جمعه، ۷ حوت در مرکز کابل، که سه مهاجم مسلح با مسلسل، بمب دستي و مواد منفجره در آن شرکت داشتند، منجر به کشته شدن ۱۶ تن و زخمی شدن ۳۸ نفر شد.
در این حادثه در پی وقوع یک انفجار قوی، صدای چند انفجار کوچک و تیراندازی شنیده شد و تیراندازی تا حدود سه ساعت دیگر ادامه یافت. شماری از تلویزیونهای خصوصی جریان این حادثه را به طور مستقیم پخش کردند.
هرچند پیش از این هم برخی نهادهای امنیتی از رسانهها خواسته بودند که برخی ملاحظات امنیتی را در پوشش خبری خود در نظر بگیرند، اما درخواست تازه وزارت امورداخله که دیگر نهادهای امنیتی هم از این درخواست حمایت کرده، مورد جدیتری در این زمینه دانسته میشود.
در همين حال،ریچارد هولبروک، نماینده ویژه دولت آمریکا در امور افغانستان و پاکستان، محدودیتهای تازه دولت برای رسانههای گروهی را نگرانکننده دانسته است.
ریچارد هولبروک روز سه شنبه (۲ مارچ) در واشنگتن این محدودیتها را نگران کننده خواند.
او گفت: «واضح است که ما از آزادی مطبوعات حمایت میکنیم. ما از وضع محدودیت برای رسانهها خوشمان نمیآید.» دیپلوماتهاي آمریکایی گفتهاند که وزارت امور خارجه ایالات متحده و شخص هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، با محدودیتهای اعلام شده مخالفند و نظر خود را با مقامهای افغان مطرح خواهند کرد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
اعمال محدوديت در استفاده از اینترنت در افغانستان وزير اطلاعات و فرهنگ:
"یک مشت آدم پولپرست و حریص، اخلاقیات نسل نو را به خطر مياندازند"
وزارت اطلاعات و فرهنگ به همراه وزارت مخابرات و تكنالوژي معلوماتي، بر اساس برنامه تازهای، فیلتر اینترنت در کشور را آغاز کردهاند.
سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ در یک نشست خبری در اين مورد گفت: «صحنههای بسیار وقیح اعمال جنسی و سکس، در اینترنت دیده میشود و قماربازان از آن برای قماربازی خود استفاده میکنند.» رهین همچنین افزود: «و آدمکشان حرفهای برای ساختن بمب و وسائل کشتار از آن استفاده میکنند.»
وزیر فرهنگ گفت که اصولا اینترنت بد نیست، ولی «یک مشت آدم پولپرست و حریص به خاطر پر کردن جیب خود، اخلاقیات نسل نو ما را ممکن است به خطر بیندازد.»
رهین گفت: «آنچه که از هر نظر ناپسند است و حرام، یعنی قمار را تشویق کند یا این که ابزار خشونت و کشتار انسان و اذیت انسان باشد... به خاطر اجتناب از تمام این معایب و مضرات، وزارت اطلاعات و وزارت محترم مخابرات باهم قرار گذاشتند که چنین موضوعات زیانمند را سد کنند و نگذارند که بر اخلاقیات ملت ما اثرات ناگوار بگذارد.»
وزیر اطلاعات و فرهنگ همچنین تاکید کرد که این تصمیم «در تضاد با تعهدی که ما در قبال آزادی بیان داریم نیست.» او گفت که وزارت اطلاعات و فرهنگ برای دفاع از آزادی بیان در کشور سد محکمی خواهد بود.
امیرزی سنگین، سرپرست وزارت مخابرات هم در این نشست حضور داشت و گفت که این وزارت از لحاظ فنی زمینه فیلتر کردن وبسایتهای غیرخلاقی را هموار خواهد کرد.
سنگین گفت که در هفتههای اخیر گروهی از کارمندان وزارتخانههای مخابرات و اطلاعات و فرهنگ کار کردهاند و برای جلوگیری از مرور این گونه سایتها، راه حلهای مناسبی یافتهاند.
سرپرست وزارت مخابرات گفت که گروه فنی این وزارت برای فیلتر کردن سایتهای ممنوع از نرم افزار «مکآفی» (McAfee) استفاده خواهد گرفت.
مقامات وزارت مخابرات گفتهاند که شرکتهای تهیه کننده خدمات اینترنتی خصوصی هم موافقت کردهاند که از این تصمیم دولت پیروی کنند. مقامات گفتهاند که به این شرکتها دو ماه وقت دادهاند که نرم افزارهای لازم را برای فیلتر کردن شبکههای خود نصب کنند.
پیش از این پخش تصاویری که غیراخلاقی خوانده شده بود از طریق تلویزیونهای خصوصی جنجال برانگیز شده بوده است.
رهین در دور اول وزارتش در ارتباط با همین موضوع بارها تحت فشار محافل مذهبی قرار گرفته بود و به همین دلیل مجلس نمایندگان او را از احراز مقام وزارت رد صلاحیت کرد.
در سالهای اخیر در زمانی که کریم خرم، وزیر اطلاعات و فرهنگ بود، جلوگیری از پخش سریالهای تلویزیونی هندی اقدامات جدی روی دست گرفته شد و حتی این موضوع را به دادگاه هم کشانده شد.
هرچند در پی فشارهای خرم و برخی نهادهای دولتی پخش برخی از این سریالها متوقف شد، اما شماری از تلویزیونها به این فشارها توجهی نکرد.
ولی موضوع فیلتر کردن سایتهای اینترنتی تازه مطرح شده است. آقای رهین گفت که این تصمیم را به حکم اسلامی امر به معرف و نهی از منکر گرفته و ربطی به فشارهای روحانیون ندارد.
وزیر اطلاعات و فرهنگ در پاسخ به این که چرا از لحاظ زمانی این تصمیم را اکنون اعلام کرده، گفت که در گذشته دسترسی به اینترنت محدود بود و حالا با گسترش کاربرد اینترنت این تصمیم به اجرا گذاشته می شود.
بر اساس آمار وزارت مخابرات، در حال حاضر دو میلیون نفر در سراسر كشور دسترسی کامل به اینترنت دارند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نشست مشترك مجلس نمايندگان با مسئولين امنيتي
وزير امور داخله:
تداوم جنگ در افغانستان، نتيجه سياست كشور ديگري است
مجلس نمايندگان خواهان ارسال خطوط اساسى کشور از سوي رئيسجمهور شد
مجلس نمايندگان، از رئيسجمهور خواست تا خطوط اساسى سياسى کشور را به اين جرگه ارسال نمايد.
به اساس ماده ٦٤ قانون اساسى، تعيين خطوط اساسى سياسى کشور، ازصلاحيتهاى رئيسجمهور است، اما تصويب شوراى ملى نيز شرط گذاشته شده است.
اين خواست مجلس نمايندگان، روز چهارشنبه گذشته در جلسهاي مطرح شد که در آن وزراى دفاع ملى، امورداخله و رئيس امنيت ملى خواسته شده بودند تا روى مسايل امنيتى بحث نمايند.
در اين جلسه وکلا در مورد ناامنىهاى اخير اظهار نگرانى نموده و براى بيرون رفت از مشکلات امنيتى، خواهان ارسال خطوط اساسى سياسى حكومت گرديدند.
محمد يونس قانونى، رئيس مجلس نمايندگان به نمايندگى از وکلا گفت که مسايل بزرگ ملى ايجاب ميکند تا خطوط اساسى سياست کشور مشخص شود.
وى همچنان از رئيسجمهور خواست تا اين خطوط اساسى را به صورت کتبى به خانه ملت بفرستد تا نظريات وکلا نيز، شامل آن شود.
در اين نشست، محمد حنيف اتمر، وزير امورداخله در مورد نگرانىهاى وکلا راجع به ناامنىها گفت که حل مشکلات امنيتى محدود به سه ارگان نيست و نياز به ايجاد يک اجماع ملى دارد.
اتمر گفت که ناامنى و تداوم جنگ در کشور، ناشى از سياستهاى ديگر کشورها است، اما وى از کشور مشخصى نام نبرد.
وي تصريح كرد: «به اين نتيجه همهي ما رسيديم که تداوم جنگ در افغانستان، نتيجهي سياست يک کشور ديگري است. ابزاري که استعمال ميشود، ظاهرا هر عنواني که برايش ميدهند: طالبان، تروريستها، دهشتگران، اينها ابزار هستند. سياست اصلي، در جاي ديگري تعيين ميشود.»
وي ادامه داد: «جنگ تمام عيار عليه ملت ما به راه انداخته شده و ما ضرورت به اتحاد ملي به دور يک سياست، يک پاليسي داريم تا ملت خود را از اينجا نجات بدهيم. اين را به شکل خطوط مطرح ميکنيد يا به شکل سياست، در روي کاغذ يا در يک جرگه».
اما برخي نمايندگان پارلمان کشور از مقامهاي امنيتي کشور انتقاد کرده، سخنان آنها را عاطفي و تيوريک ميخوانند. به باور اين نمايندگان، مقامها در حالي از اجماع ملي براي پايان جنگ سخن ميگويند، که در مسايل بزرگ مانند مصالحه با طالبان، مردم هيچ سهمي ندارند.
در اين جلسه، محمد يونس قانونى، غرض بهبود امنيت چهار کميسيون امور داخلى، دفاع، روابط بينالمللى و عدلى و قضايى مجلس نمايندگان را موظف ساخت تا با مسئولين وزارتهاى دفاع، امورداخله و رئيس امنيت ملى در مورد مسائل امنيتي بحث نمايند.
قبل از اين نيز، مجلس نمايندگان روي طرحهاي امنيتي بحث و گفتوگو كرده، اما اين تلاشها نتيجهاي نداده است. واقعيت اينجاست كه تا زمانيكه يك پلان مشترك امنيتي با هماهنگي و نظر نيروهاي خارجي تدوين نشود، هر اقدامي كه قواي سه گانه افغانستان انجام دهند، عملي نخواهد بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
تدوير كنفرانس علمي شناخت بحران افغانستان در پرتو قضيهاي فلسطين
كنفرانس علمي با شناخت بحران افغانستان در پرتو قضيهاي فلسطين روز پنجشنبه 13 حوت از سوي شوراي فرهنگي حاميان قدس شريف در هوتل انتركانتيننتال كابل برگزار گرديد در اين نشست علمي سخنرانان نسبت به جوانب مهم حل بحران افغانستان در جهت يافتن راهي براي ثبات و امنيت پايدار در كشور به ايراد سخن پرداختند.
عبدالحفيظ منصور يكي از سخنرانان اين كنفرانس علمي طي سخناني تحت عنوان «افغانستان در حاشيه اما كانون بحران شرق ميانه» يادآور شد كه يكي بحران كشمير و ديگر مسأله ي فلسطين بر اوضاع افغانستان اثرات بشدت ناگوار امنيتي وارد آورده اند. پاكستان بدليل اختلاف با هند، خود را هميشه از رهگذر كمي عمق، آسيب پذير مي داند؛ لذا در پي كسب عمق استراتيژيگ است و مداخله ي خود در امور افغانستان را ناشي از نيازمندي امنيتي مي شمارد و در اين راستا خود را مستحق مي داند.
فلسطين زخم خون چكان دنيا اسلام است، سالهاست كه از اين سرزمين خون مي جوشد. يا؛ از جهاد مقدس مردم افغانستان در برابر قواي مهاجم شوروي، غرب و دنياي عرب جوانان پرشور عرب را تشويق نمودند، تا در جهاد افغانستان شركت جويند.
در اين برنامه دو هدف را دنيال مي نمودند؛ يكي تشديد جنگ در برابر قواي شوروي، ديگر پرتاب محور هاي تهديد از كشور هاي خود به افغانستان.
مساعد بودن موقعيت جغرافيايي، وضعيت فزيكي و اجتماعي افغانستان سبب گرديد، تا بسياري از جوانان عرب پس از دوران جهان همچنان در مناطق مرزي افغانستان مستقر شوند و سازمان القاعده را پي ريزي نمايند.
براي فعالان القاعده، افغانستان پايگاهي شمرده مي شود كه از اين جا امريكا و اسرائيل را در خاور ميانه تحت فشار قرار مي دهند، نيك آشكار است كه القاعده خروج امريكا را از كشورهاي عربي و دست كشي اسرائيل از سياست هاي غاصبان اش در مورد فلسطين را مطالبه ميدارد. اين سخن بدين معني است، كه القاعده و غرب از افغانستان بحيث ميدان جنگ استفاده مي برند، در حالي كه هدف اساسي؛ فلسطين و چاه هاي نفت خاور ميانه است.
وي در ادامه متذكر شد: از دلايلي كه كارشناسان در شكست طرح مذاكره با طالبان ارائه مي دارند، يكي اين است كه قطع جنگ در افغانستان باعث خواهد شد؛ تا جوانان عرب به كشور هاي شان برگردند، و اوضاع امنيتي را در آن مختل سازند، كه چنين تحولي به نفع دولت هاي عربي نمي باشد؛ از اين رو كساني كه فكر مي كنند عربستان به تفاهم طالبان با دولت راضي است، در اشتباه اند.
شواهد و قراين آشكاري وجود دارد كه حضور هواپيماهاي بدون سرنشين كه در جنگ افغانستان بكار گرفته مي شوند، ساخت اسرائيل اند. به گزارش روزنامه «بديعوت» پرزه جات اين هواپيما ها سالانه بيش از 80 مليون دالر نفع بدست مي آورد.
بلوچ هاي ناراض كويته در تل ابيب دفتر نمايندگي دارند و از آن جا اوضاع را زير نظر گرفته اند. شماري از رسانه هاي فعال در افغانستان پنهاني از سوي صهيونست ها تمويل مي شوند و برنامه هايي در راستاي اهداف صهيونيسم دارند.
در تازه ترين اقدام، اسرائيل موضوع هم خوني يهوديان با پشتون ها را به ميان كشيده و به منظور بررسي اين مسأله گروه پزشكي را به ممبي فرستاد و هزارن ليتر خون گردآوري كرد. اين طرح كثيف از سوي صهيونيسم هيچ گونه پايه ي انسان شناسي ندارد، بل به مقصد بحران آفريني به راه افتاده است و از ديد نويسنده صهيونيسم تنها «تجريد پشتون» ها را مطمح نظر دارد؛ چه با بالاگرفتن همخوني و هم نژادي ميان پشتون ها و يهوديان، اين قوم به انزوا كشيده مي شود و در گام هاي آينده سعي خواهد داشت تا از تجزيه ي افغانستان و پاكستان كشور جداگانه ي ايجاد شود.
طرفه اين كه در سالهاي قبل هند و شوروي مسأله ي «پشتونستان» را تبليغ مي داشند، اكنون اسرائيل اين صدا را بلند مي دارد. بمب اتم پاكستان يكي ديگر از اسباب نگراني اسرائيل و مخاصمت آن كشور با ايران، به اين بهانه است كه اسرائيل در اين منطقه هسته گذاري نمايد. اسرائيل با اين ترفند، مي خواهد در اين گوشهاي از جهان اسلام بحران آفريني كند، تا از شدت مسأله ي فلسطن كاسته آيد.
وي در خاتمه گفت: ميان مردم افغانستان و مردم فلسطين از يكسو علايق ديني و عاطفي محكمي وجود دارد؛ از سويي هم ميان جنگ افغانستان و معضله ي فلسطين پيوند استوار امنيتي، سياسي و اقتصادي موجود مي باشد.
در پايان اين نشست علمي يكروزه اشتراك كنندگان قطعنامه 7 ماده اي را تأييد نمودند كه در آن به تأمين ثبات پايدار از طريق شناخت بهتر عوامل بحران در كشور تأكيد شده بود.
شركت كنندگان در محفل هم چنين به همه مجامع بين المللي كه براي بازيابي صلح در افغانستان تلاش مي كنند ياداوري نمودند كه هر برنامه ملي براي افغانستان نقش قضيه فلسطين برروي مسايل منطقه كه افغانستان جزي از آن مي باشد را جدي تلقي كنند. آنها متذكر شدند بحران افغانستان نيازمند راه حل اسلامي است كه در آن سازمان كنفرانس اسلامي نقش قابل ملاحظه اي ايفا نمايد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
افزايش نگرانيها در مورد اقدامات اسرائيل براي تغيير چهره بيتالمقدس
مسجدالاقصي جزء لاينفك عقايد اسلامي است
بر اساس گزارش سايت اينترنتي فلسطين اليوم، تيسير التميمي، قاضيالقضات فلسطين و رئيس شوراي اسلامي مسيحي ياري رساني به قدس، مسجدالاقصي را جزء لاينفك عقايد اسلامي و هرگونه اقدام در جهت تغيير هويت آن را موجب بياحترامي به عقايد ديني دانست.
وي اظهار داشت: دفاع عادلانه از اين مساله با استفاده از ابزارهاي مدني امري واجب است و ما نميگذاريم كه اسراييل اشغالگريهايش را در خاك ما تحكيم بخشيده و كشور غاصب خود را در آن بنا نهد. وي گفت: مشاركت هر فلسطيني در حفاريهاي اشغالگران زير مسجدالاقصي خيانت به دين و وطن است. وي همچنين در جريان ديدارش با يك هيات مسيحي آلمان از علماي ديني اسلامي و مسيحي خواست كه براي حفظ هويت و ماهيت شهر قدس و اماكن مقدس آن و مقابله با يهودي سازي وارد عمل شوند. قاضيالقضات فلسطين توضيحات مفصلي در مورد آخرين اقدامات يهودي سازي مسئولان رژيم صهيونيستي در شهر قدس و اماكن مقدس اسلامي و مسيحي ارايه كرد.
التميمي در اين ديدار جزئيات طرح موسم به «شهرداري قدس» براي يهوديسازي محله بستان و تخريب بيش از 90 باب منزل براي اخراج ساكنان اصلي اين محله و طرح يهوديسازي شهر قدس موسوم به «قدس 2020» كه صهيونيستها آن را در سال 2000 تدوين كردند، توضيح داد.
وي خاطرنشان كرد كه كابينه رژيم صهيونيستي تلاش ميكند تا اوضاع ديني، تاريخي، جمعيت شناختي و جغرافيايي شهر قدس را براي تبديل آن به شهر ديني يهودي تغيير دهد. التميمي هيات آلماني را در جريان هتك حرمتهاي رژيم صهيونيستي عليه اديان آسماني، توافقنامهها و معاهدات بينالمللي كه تضمينكننده آزادي عبادي براي شهروندان هستند، منع تجاوز به اماكن مقدس، منع سلطه بر عبادتگاهها و برخورد دوگانه با مسائل عبادي براي پيروان اديان مختلف قرار داد.
بر اساس گزارش مركز اطلاعرساني فلسطين، انجمن علماي فلسطين نيز ملتهاي عربي و اسلامي را به حمايت از مقدسات اسلامي و ابراز خشم و انزجار خود در قبال تجاوزات بيوقفه صهيونيستها فرا خواند و از علما و مبلغان و خطباي امت عربي و اسلامي نيز خواست كه تلاشهايشان را براي تبيين وظايف مسلمانان در قبال مقدسات كه در خطر يهوديسازي از سوي رژيم اشغالگر قرار دارند، افزايش دهند.
دكتر سالم سلامه، نايب رئيس انجمن علماي فلسطين در يك كنفرانس مطبوعاتي در غزه خاطر نشان كرد: ما از وزارتخانههاي اوقاف كشورهاي اسلامي ميخواهيم كه خطبههاي نماز جمعه اين هفته خود را به حمايت از مقدسات اسلامي فلسطين و هشدار نسبت به تخريب مسجدالاقصي از سوي گروههاي تندرو يهودي اختصاص دهند. وي افزود: ما از سران و مقامات كشورهاي عربي ميخواهيم كه براي حمايت از مسجدالاقصي و نجات ميراث امت از خطر نابودي اقدامي فوري اتخاذ كنند و از تشكيلات خودگردان فلسطين نيز ميخواهيم كه هر چه زودتر هرگونه همكاريهاي امنيتي خود با رژيم اشغالگر را متوقف كرده و به تعقيب مبارزان گروههاي مقاومت توسط عناصر سرويسهاي امنيتياش پايان دهد، تا اين مبارزان بتوانند به دفاع از مقدسات اسلامي بپردازند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
عملیات بزرگ نظامی در قندهار در راه است
مقامات آمریکایی گفتهاند که پس از عملیات مشترک در هلمند، برنامه عملیات بزرگ دیگری را برای بیرون راندن طالبان از قندهار در دست دارند.
به گزارش بي.بي.سي، نظامیان آمریکایی گفتهاند که عملیات مشترک در منطقه مارجه هلمند، که در آن ۱۵ هزار سرباز ناتو و افغان شرکت کردند، مقدمهای برای عملیات بزرگتری در قندهار بوده است.
یک مقام کاخ سفید به خبرنگاران گفته است که اگر هدف در افغانستان این است که ابتکار عمل طالبان گرفته شود... ما فکر میکنیم که امسال باید قندهار را بگیریم.
او همچنین گفته است که عملیات مارجه مقدمهای تاکتیکی بود برای عملیات جامعی در شهر قندهار.
اخیراً فرماندهان افغان و ناتو پرچم ملی افغانستان را در ولسوالي مارجه به نشانه پایان این عملیات برافراشتند.
در همين حال، به گفته سخنگوي وزارت دفاع، عمليات مارجه نقطه آغازي براي عمليات سراسري «اميد» است كه طبق پلانگذاري و رهبري وزارت دفاع، در سراسر كشور تطبيق خواهد شد.
از سوي ديگر، قرار است قسمتهايي از اين عمليات به زودي در ولايات شمالي كشور، آغاز شود كه رهبري آن به دوش نيروهاي اردوي ملي است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
افتتاح تعمير جديد رياست صحت عامه در ولايت پنجشير
تعمير جديد رياست صحت عامه ولايت پنجشير با حضور معين وزارت صحت عامه، والي و برخي از مسئولين، با مساعدت مالي تيم بازسازي ولايتي (PRT)، بودجه انكشافي دولتي رسما افتتاح و مورد بهرهبرداري قرار گرفت.
شايان ذكر است كه در ولايت پنجشير، 25 مركز صحي فعاليت دارد، اما اين ولايت همچنان با كمبود جدي پرسونل صحي مخصوصا در بخش زنان روبهرو ميباشد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
برگزاري انتخابات پارلماني در تاجيكستان
کميسيون مرکزي انتخابات تاجيکستان اعلام کرد كه بيش از 87 درصد از واجدين شرايط در انتخابات پارلماني تاجيکستان شرکت کردند که حزب «خلق دموکرات» به رهبري امامعلي رحمان، رئيسجمهور تاجيکستان توانست 71.69 درصد آرا را به دست آورد.
در حاليکه پيشبيني شده بود حزب نهضت اسلامي، با توجه به محبوبيت گسترده در تاجيکستان، آراي بالايي را به دست آورد، اما کميسيون مرکزي انتخابات تاجيکستان آراي اين حزب را تنها 7.74 درصد اعلام کرد. حزب کمونيست تاجيکستان نيز 7.22 درصد آرا را به دست آورده است.
کميسيون مرکزي انتخابات تاجيکستان قرار است نتايج نهايي آرا را تا 10 روز آينده اعلام کند.
با اين حال، رهبران احزاب نهضت اسلامي و کمونيست از نتايج انتخابات پارلماني و مجالس محلي ابراز نارضايتي کردهاند و آن را غير دموکراتيک خواندهاند.
همچنين هيئت ناظران سازمان امنيت و همکاري اروپا در بيانيهاي اعلام کرد که انتخابات تاجيکستان با موازين بينالمللي سازگار نبود.
اما ناظران گروه سازمان همكاريهاي شانگهاي و اتحاديه کشورهاي همسود اعلام کردند که انتخابات پارلماني و مجالس محلي در تاجيکستان به طور شفاف و دموکراتيک برگزار شده و بينظميها در انتخابات جزئي بوده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رياست امنيت ملي:لشکر طیبه در پشت حملات اخیر در کابل است
مقامات ریاست امنیت ملی گروه مسلح لشکر طیبه را که مرکز آن در پاکستان است، مسئول رشته حملات روز جمعه (7 حوت) در کابل ميخوانند که در آن تعدادی از اتباع هندی نیز کشته شدند.
به گزارش خبرگزاري آسوشیتدپرس، تاکید روی این مساله که در حملات روز جمعه در کابل، لشکر طیبه که مسئول حملات سال گذشته در شهر ممبی هند نیز دانسته میشود، دست داشته است، میتواند گفتوگوهای آغاز شده میان هند و پاکستان را متاثر بسازد.
طالبان مسلح مسئولیت حملات در کابل به عهده گرفتهاند که در آن 16 تن به شمول حداقل شش هندی کشته شدند. حدود 56 نفر دیگر در این حملات که بر چند هوتل در شهر نو صورت گرفت، زخمی شدند.
سعید انصاری، سخنگوی ریاست امنیت ملی گفته است، اداره امنیت ملی شواهدی در دست دارد که مشخصا لشکر طیبه در این حملات دخیل بوده است.
وی گفته است، شنیده شده که یکی از حملهکنندهگان به زبان رسمی پاکستان (اردو) صحبت میکرد.
بر اساس اين گزارش، لشکر طیبه یکی از گروههای تندرو مسلح میباشد که اداره استخبارات پاکستان در سالهای 1980 میلادی در زمینه ایجاد آن کمک کرده است تا از آن در کشمیر تحت کنترول هند استفاده کند.
انصاری گفته است که در حملات هفته گذشته کابل و دو حمله انتحاری پیش از این در 2008 و 2009 بر سفارت هند در کابل، شباهتهایي وجود دارد.
سخنگوی ریاست امنیت ملی گفته است، چهار تن که با کلاشینکوف مسلح و واسکتهای انتحاری بر تن داشتند، این حملات را انجام دادهاند.
در حالی که طالبان مسئولیت این حمله را به عهده گرفتهاند، سعید انصاری گفت، طالبان ظرفیت لوژستیکی انجام این حملات را نداشتند. وی گفت، به نظر میرسد که این افراد از جزییات در ارتباط به مهمانان هندی به شمول نامهای آنها که در این هوتلها مقیم بودند، آگاهی داشتند.
وی هم چنین ادعا کرد که طالبان تا پنج ساعت بعد از آغاز حملات روز جمعه، در ارتباط به این حملات آگاهی نداشتند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
انتقاد روسیه از کوتاهی ناتو در مبارزه با مواد مخدر
روسیه نیروهای ناتو در افغانستان را متهم کرده است که برای محدود کردن تولید و صدور هروئین افغانستان، به حد کافی تلاش نکردهاند.
ویکتور ایوانف، رئیس سرویس کنترول مواد مخدر فدرال روسیه، میگوید طالبان در تولید مواد مخدر کمترین نقش را داشته است، ولی رهبری ناتو توجه اصلی خود را صرفا به مبارزه با این تولید کننده کوچک متمرکز کرده و مبارزه با تولید 99 درصد باقی مانده مواد مخدر را به مقامات محلی افغان واگذار کرده است.
ایوانف گفت، تولید هروئین در افغانستان به صورت عاملی برای بیثباتی جهانی در میآید و این موضوع به خصوص در مورد روسیه که مقصد حمل این مواد است و نیز جمهوریهای آسیای میانه که مسیر حمل مواد مخدر است، صدق میکند.
او افزود، معادل 90 درصد تجارت مواد مخدر روسیه را هروئین افغانستان تامین میکند و هر سال 35 تن از این مواد وارد خاک روسیه میشود که برای 5 میلیون نوبت تزریق مواد مخدر کفایت میکند.
ویکتور ایوانف گفت، بخشی از این هروئین به بنادر گرجستان رسیده و از آنجا به روسیه و اروپا حمل میشود.
رئیس سرویس کنترول مواد مخدر فدرال روسیه گفت، از هنگام شروع عملیات ضد تروریستی در افغانستان یعنی از ده سال گذشته تا کنون، قاچاق مواد مخدر به روسیه دو برابر شده و به صورت یک مشکل جدی در آمده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دموكراسي و رسانه هاي گروهي
"مظفر دره صوفي " در نسبت رسانه هاي گروهي ونظام هاي دموكراتيك سخن فراوان رفته است چه در گذشته هاي دوركه نظام هاي سياسي مردم سالار به تازگي سربرآورده بودند وبه زندگي آدميان رنگ ورونق تازه بخشيده بودند؛ چه در سده هاي اخير كه رسانه هاي گروهي بسط بسيار پذيرفته و نهان خانه خانه هاي زندگي انسان امروزي را در تملك وتسخير خويش در آورده ومثابه اي يك قدرت ووقوت فوق العاده مهم در آمده است. صاحبان انديشه در گذشته رسانه هاي گروهي را به ركن چهارم دموكراسي تعبير مي كرده اند؛ و اين جايگاه رفيع وبلندي بود كه براي رسانه هاي گروهي قايل بودند اما اين جايگاه بسي افزون تر وبر جسته شده است وچنان مرتبه اي رفيعي يافته است كه ار كان ثلاثه ي قديم را نيزتحت تاثير برده است. اما اين نسبت ميان تمام نظام هاي دموكراتيك يك سان نيست اگر بخواهيم دقيق تر بيان داريم بايد ميان دموكراسي هاي اسمي ودموكراسي هاي واقعي تفاوت قايل شويم؛ پس مي توان درنسبت ميان نظام هاي دموكراتيك ورسانه ها دو گونه سخن گفت: يك؛ رابطه ا ي يك نظام سياسي دموكراتيك تمام عيار كه از طرق ساز و كار هاي موزون ومطلوب خويش به وجود آمده اند.
دو؛ دريك دموكراسي اسمي كه قبل ازان كه دموكراسي درزهدان انديشه ها پرورده شود وزمان طبيعي خويش را طي كند، به صورت قسري يا جبري دريك جامعه اي پاي نهاده است ؛ دراين دو نوع دموكراسي دوگونه نسبت ميان رژيم ها ورسانه مي توان يافت. دررابطه اي اول هردو دردامن واحدي متولد يافته اند كه آن جامعه اي دموكراتيك است.
دريك جامعه اي دموكراتيك كه رژيم هاي سياسي از بطن جامعه متولد مي شوند ودر يك بستر مطلوب به وجود مي ايند رابطه اي تنگاتنگي ميان رژيم سياسي ورسانه هاي گروهي وجود دارد . اما دريك نظام دموكراتيك اسمي كه رژيم ها بنابر ملحوظات وملاحظاتي ويا از سر نا گزيري ايجاد شده اند اين ارتباط يك ارتباط صميمانه و دياليك تيك نيست لذا نه رژيم سياسي مي تواند بر خاسته هاي رسانه ها وقعي بگذارند وبر اساس رهمنود هاي رسانه اي عمل كنند ونه هم رسانه ها به صورت مطلوب باز تاب دهنده اي افكار وانديشه هاي آن رژيم خواهد بوددر واقع هردو ناقص الخلقه اندوداراي كمبود هاي معرفتي فراوان. ازاين رو كم تر مي توانند درك مطلوب از يك ديگر داشته باشند. گرچه سنخيت هاي فراوني را مي توان ميان هردو يافت وهردو را پرورده ي يك خوان ويك ابشخور دانست وداراي جايگاه وموقف واحدي شمرد.
همان گونه كهاشارت رفت درگذشته رسانه هاي گروهي راركن چهارم دموكراسي گفته اند اما امروزاين نگاه چنان بسط يافته كه تمام ار كان يك رژيم دموكراتيك را تحت تاثير برده است . اين فرايندنتيجه اي كار كرد مثبت وموثر رژيم هاي سيا سي دموكراتيك از يك سو وتاثيرگذاري فراوان رسانه هابرروند هاي دموكراتيك از سوي ديگر است .. اما دررژيم هاي سياسي كه اسما نام دمكراسيب ر خود نهاده اند و بر خاسته از يك جامعه بدوي وماقبل دموكراتيك اند، رسانه هاي گروهي از جايگاه وموقعيت مطلوب بر خوردار نمي باشند دليل آنست كه رسانه هاي گروهي ازاد ومستقل وتاثير گذار بر اساس ومبناي فلسفه اي استوار است نداشتن آن ديد گاه فلسفي براي رسانه هاي گروهي همانند درخت بي ريشه است گرچه تنومند وتناور باشد باز هم ديري نه خواهد گذشت كه رو به خشكي وزردي خواهد رفت واز تنه بزرگ جزشاخ وبرگ زرد وبي باري به جاي نه حخواهد ماند ؛ آن ريشه اي فلسفي همانا حق خواهي آدميان است . همان گونه كه دموكراسي بر خاسته از ذهنيت توسعه يافته وتكامل گراي انساني است وآن حق خواهي آنان را در پاي صندوق هاي راي گيري مي برند تاحاكمان خويش را برگزينند، رسانه هاي گروهي ازاد رانيز دران راستا ايجاد وتقويت مي نمايند . اگر رژيم هاي سياسي به تقويت رسانه هاي گروهي مي پردازد به معناي آنست كه خودرا نياز مند راهنمايي ونقد رسانه ها مي دانند وبه اين انديشه هستند كه هر كسي وقتي در جايگاه حاكم نشست واجد عقل وهوش فراتر وبر تراز ساير شهر وندان نمي شود وبراي آن كه امور زندگي شهر وندان را درست سامان دهد، نا گزير است به سخنان صحاب رسانه ها گوش فرا دهد واز آنان استمداد بطلبد،در واقع ميان رسانه هاي گر.وهي ورژيم هاي سياسي رابطه ي متقابل تعاملي بر قرار است؛دولت ها هيچ گاه خودرابي نياز از راهنمايي ونقد رسانه ها احساس نمي كنند. ساز كارهاي موزون ومطلوبي كه از سوي رسانه هاي گروهيعرضه مي شود نيز دولت هاي حاكم را نا گزير مي سازد كه به نقد رسانه ها گوش فرا دهد وبه آن احترام نهد.در بسي از كشور هاي دموكراتيك رسانه هااز چنان هيبت وصلابتي بر خوردار است كه پايايي رژيم هاي سياسي درهم كاري وياعدم هم كاري آن با رسانه هاتعريف مي شود.
همان گونه كه ميان دموكراسي هاي واقعي واسمي تفاوت هاي بسياري وجود دارد ميان رسانه هاي گروهي در دو رژيم نيز مي توان تفاوت هاي محسوس وملموسي را مشاهده كرد.دردموكراسي ها ي واقعي كه( همان گونه كه اشارت رفت ) شالوده ي آ ن بر بنياد حق خواهي آدميان گذاشته شده است،ازادي رسانه هاي گروهي را نيز حق خويش مي شمرند، اين حق خواهي گاه به صورت نقد هاي رسانه اي تجلي مي يابد وگاه نيز به صورت توليد انديشه هاي جديد براي بيرون شد از مشكلات اجتماعي تبلورمي يابد كه رسانه هاي گروهي صورت هاي گوناگون حق خواهي آدميان ان سرزمين است ؛اما در دموكراسي هاي اسمي ورسانه هاي گروهي نسبت كاملا متفاوت بر قرار است. البته همان گونه كه رژيم هاي دموكراسي اسمي را نمي توان يك رژيم وموزون به حساب آورد رسانه هاي گروهي نيز وضعيت به سامان ومطلوبي ندارند. اگر به وضعيت نظام سياسي كنوني كشور نيك نگريسته شود مجموع از نا به ساماني را مي توان دران مشاهده كرد همين گونه دررسانه هاي گروهي ما نيز نا هنجاري هاي فو ق العاده مهمي ديده مي شود به طور مثال. درچند سال گذشته رسانه هاي گروهي كشور همواره از دولت شكوه داشته اند كه دولت نسبت به انتقاد هاي رسانه هاي گروهي بي تفاوت بوده است وهيچ وقعي به خواسته ها ويا پيش نهاد هاي رسانه هاننهادها است .
وگاهي هم واكنش هاي دولت دربرابر رسانهئهاي گروهي تحقير آميز ونا مناسب بوده است. اماآيا تنها دولت دراين راستا مقصر بوده ورسانه هاي گروهي ما در حال مطلوب وموزون قرار داشته اند يا ان كه رسانه هاي گروهي نيز نتوانسته اند تا هنوز به صورت مطلوب عرض وجود كنند؟
اگر نيك نگريسته شود ضعف ها وكاستي هاي فراواني را مي توا ن براي رسانه ها بر شمردكه به ببرخي ازآن اشاره مي شود.
اولين ضعف كودكي ، نا پختگي وبي تجربگي رسانه هاي گروهي كشور است بررغم سال هاي چندي كه از عمر رسانه ها مي گذرد هنوز اين نا پختگي دررسانه هاي به چشم مي ايد.
رسانه هميشه منقد دولت بوده اند گاه اين نقد به جاي وبه مورد وداراي نظام استدلالي محكم بوده است وگاهي هم هيچ مبنا وپايه اي عقلي واستد لالي نداشته است.همين بي پايگي باعث مي شود كه انتقاد هاي آنها زياد جدي تلقي نشود يا اين كه در انتقادها هيچ وجوخه مطلوب به چشم نايد ودولت نيز بي تفا وت از كنار آن بگذرد.
دومين ضعفي كه رسانه هاي گروهي ما با آن موجه مي باشند، آنست كه در طول حيات خويش هيچ گاه مورد نقد جدي اصحاب انديشه قرار نمي گيرند وهميشه با تعارف و گاه با اغماض بر خورد شده است وكمتر ديده شده است كه رسانه اي به صورت جدي مورد نقد وارزيابي هم قطاران رسانه اي قرارگرفته باشد، همان گونه كه نقدباعث پيشرفت وتوسعه در حكومت وجامعه مي شود اين سنت بايد در مورد رسانه هاي گروهي نيز وجود داشته باشد وهموراه مورد نقد وپرسش گري سايرين قرار گيرد. اين نقد نيز بايد ازسوي هم كاران رسانه اي صورت گيردبه تعبير حضرت مولانا:
هم ترازو را ترازو راست كرد
هم ترازو را ترازو كاست كرد
ترازوي رسانه ها خود رسانه ها است اما متا سفانه يا بر اساس ملاحظاتي اين كار صورت نمي گيرد وبسياري از اصحاب رسانه ها خوش نمي دارند كه كسي از آن ها انتقاد كنندويا ضعف ها وكاستي هاي آن هارا اشكارا بيان دارند يا آن كه بسياري از رسانه هاي گروهي از چنان ضعفي بر خوردار اند كه حتا به هچ انگاشته مي شوند كه به هر حالبراي بهتر شدن نظام سياسي در كشور اگرنقد رسانه هاي گروهي مهم دانسته شود براي بهبود كار رسانه اي نيز نقد لازم است كه بايد توسط هم كاران رسانه ي بدان پرداخته شود..
سومين ضعف رسانه هاي ما ميزان اندك سوادي است كه اصحاب رسانه هاي ما دارد. اگر سواد را عبارت بدانيم از مجموع معلوماتي ك هدر اثر آموزش هاي كوتاه مدت بدست مي ايد شايد بتوان همه اصحاب رسانه هار آدميان با سواد وبا دانشي گفت اما اگر سواد حد اقل احاطه بر محيط پيرامون ما باشدوهر نويسنده اي بايد با كلياتي از جامعه شناسي، روان شناسي وبر خي مباني ديگر اشنا باشند، بايد گفت كه ضعف هاي فراواني متوجه اصحاب رسانه هاي كشوراست. زيرا بسياري از اصحاب رسان هها به آن مبادي اوليه كه از آموزش هاي اوليه بدستاورده اند يا از دانشگاه هاي كشورفرگرفته اندوبه سراغ روز نامه نگاري يا گردانندگي رسانه يي رفته اند در نتيجه با عث اشفتگي رسانه اي دركشور شده اند.
چهارمين ضعف رسانه هاي كشورنا هم گون بودن آن با معيار هاي دموكراتيك آنست كه؛ كثيري از رسانه هاي گروهي كشور بر خاسته از نيت هاي كشور هاي بيروني اند. وقتي رسانه اي از كشور ويا "ان جي او" هاي خارجي پولي بدستمي آورد علي الا غب دو گونه بر خورد داشته اند يا با آگاهي وتوانايي توانسته اند پول هاي بدستاورده را درراه تامين منافع ملي به كار اندازند وبكوشند حد اكثر سود را از آن پل ببرند؛ يا آن كه چنان در خدمت اهداف ونيات كشورخارجي به قرار گرفته اند وخودرا فراموش كرده اند كه به كجا تعلق دارند وبراي چه كار مي كنند شايد بتوان نمونه هاي بارزي را اورد كه از» پرهيز مي كنيم كه در تيجه نامي جز"عمله" براي آنها نمي توان به كاربرد؛بدين معنا كه راه اندازي رسانه فقط در جهت پر كردن شكم بوده است بدون آن كه انگيزه اي بر تري را درنظر داشته باشند.
آنچه بر شمرديم گوشه هاي از ضعف ها ونا كار آمدي هاي رسانه هاي گروهي در كشور است كه به آن پرداخته شد .
آنچه ازاين مقال مي توان نتيجه گرفت انست كه ميان رسانه هاي گروهي رژيم هاي دموكراتيك رابطه اي وثيق وپا برجايي وجود دارد به شر ط آن كه هم رژيم دموكراتيك باشد وهم رسانه ها بدون تاثير پذيري از منابع خارجي ونفوذ كشورها ومجامع به وجو د آمده باشد ونقد ها وپيش نهاد ها نه براي خوشي دل كشور هاي خارجي ومنافع آنان يابدست آوردن پول و امكانات بيشتر؛ بلكه بر اساس نياز ها واولويت هاي داخلي باشد ومهم ترازهمه اصحاب رسانه هانقد دولت را نه براي تقويت نهاد هاي ضد دموكراتيك وضد ملي بلكه براي تقويت روحيه اي ملي وتحقق حقوق شهر وندي بدانند.رسانه هاي گروهي در هر كشوري با دو كار كرد متفاوت مي تواند هم زمينه هاي زيست شهر وندي وهم پذيري را فراهم كنند وهم اين ذهنيت را به وجود آورند كه براي هركشور ي آن چه در اولويت واصالت قرار دارد تامين منافع ملي آن كشور است.
به صورت واضح مي توان گفت كه افغان هابا بسياري از كشور هاي بيروني رابطه ي نژادي ، مذهبي، ديني دارند اما بررغم اين پيوند ها آن چه مارا از »ها جدا مي كند تامين منافع ملي ماست دردنياي امروز با در هم تنيدگي هايي كه وجود دارد منافع ملي نقطه اي انفصال كشور ها با يك ديگر است يعني هيچ گاه تامين منافع ملي تحت تاثير عواطف قومي وزباني ونژادي قرار نداشته است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
افغانستان، فرهنگ ملي و رسانهها
"عبدالحفيظ منصور " چرا افغانستان، فرهنگ ملي و رسانهها؟ در اهميت و ارزش اين موضوع چند دليل وجود دارد:
1- با توجه به بالا گرفتن نقش فرهنگ در زندگي كنوني بشر، كثيري از دانشمندان، جنگ و كشمكش امروزين افغانستان را، رويارويي فرهنگ ها مي شمارند؛ به باور اين كارشناسان در يكسو فرهنگ ليبرال برخاسته از غرب و در جانب ديگر فرهنگ افراطي برخاسته از دين قرار دارد.
2- كثرت رسانه ها در افغانستان از دستاوردهاي عمده ي دولت كنوني به پشتيباني امريكا شمرده مي شود؛ اما همزمان با رشد رسانه ها در كشور مسأله ي قرباني شدن «فرهنگ ملي» مطرح است و اعتراضاتي را در اين باب باعث شده است و چه بسا كه در مواردي رسانه هاي امروزي را در افغانستان قاتلان فرهنگ ملي به حساب مي آورند. دينداران بر نشر سريالهاي هندي انگشت انتقاد مينهند و نشر رقص و آواز بي رويه را خلاف فرهنگ و عنعنات ملي مي شمارند، در حالي كه كساني هم بكار گيري لغات و كلمات مصوب از سوي «فرهنگستان ادب پارسي» را مغاير فرهنگ ملي و حتي اقدامي بر خلاف وحدت ملي وانمود مي سازند. بنابر اين واكاوي اين بحث ميتواند شماري از مسايل مبهم و ناروشن را آشكار و برملا گرداند.
3- زبان از مولفه هاي اساسي فرهنگ است. در سالهاي پسين پابپاي توسعه كار رسانهي، بحث روي زبان ملي و زبان هاي رسمي همچنان داغ بوده است. «مصطلحات ملي و اداري» كه در قانون اساسي افغانستان با زور جا انداخته شده، از موضوعات جنجالي ايست، كه فراوان وقت رسانه ها را بخود اختصاص داده، سرمايههاي هنگفت وزارت اطلاعات كه گاهي «فرهنگ» دارد و زماني «كلتور» در اين ره به مصرف رسيده است.
اعتراضات دانشجويان بر سر مسأله ي «پوهنتون» و «دانشگا» مي رساند، كه اقشار مختلف را اين كشمكش بخود جلب نموده است و اگر گفته ي معروف طالبان در مورد اقوام ساكن افغانستان را اساس قرار دهيم، نقش اين بحث بر تهيه ي آب و غذا هم پيشي مي گيرد و حياتي تر مي شود؛ به اين شرح كه زيرا در اين جا قضيهي حيات و ممات و مسألهي وجود و نا وجود در ميان است. وقتي طالبان از ولايات جنوب به سوي مناطق مركزي و شمالي افغانستان به پيشروي پرداختند، شعارشان اين بود «تاجيك ها به تاجيكستان بروند، ازبيك ها به ازبكستان و هزاره ها به قبرستان.»
در افغانستان «فرهنگ ملي» بسان بسياري مسايل ديگر تعريف ناشده است، اما در عرف عام شخصيت فرهنگي، كار فرهنگي، اثر فرهنگي، از دير زمان وجود داشته است. كار فرهنگي بيشترينه به سرايش شعر و داستان گفته مي آيد و زماني كه از شخصيت فرهنگي سخن مي رود، در اذهان چهره ي زعفراني، خسته، مستأجر كه عمرخود را در ميان اوراق و كتاب هاي فرسوده به سر رسانده باشد تداعي مي يابد، به هر اندازه ي كه در فقر و مسكنت به سر برده باشد، فرهنگي تر تلقي مي شود. اصطلاح «فرهنگ ملي» از سوي رسانهها در تعريف و توصيف بزكشي، اتن و لباس هاي محلي جاي خود را پيدا مي نمايد.
نخستين مسأله ي مهم در مبحث «فرهنگ ملي و رسانهها»، وجود تضادها، تقابل ها و حتي علي الظاهر وجود تناقض هاست، كه به اين موضوع پيچيدگي خاصي عطا كرده است. به گونه ي مثال: فرهنگ ملي پس از تشكيل كشور- ملت ها مطرح شد، در حالي كه قبل برآن فرهنگ وجود داشته است؛ اما فرهنگ ملي نه. فرهنگ مردم را در گذشته اديان، سليقه ي سلاطين و امپراطور ها، وضعيت معيشتي و آب و هوا تعيين مي نمود. ليكن در عصرما، وقتي مناسبات اقتصادي و سياسي باشندگان جهان به دست نيرومند فناوري جديد تغيير مي يابد، فرهنگ نيز دستخوش تحولات بنيادي مي گردد و اين پرسش به قوت بوجود مي آيد، كه ديگر بكارگيري «فرهنگ ملي» بجا و درست است يا خير؟
ملت هاي كنوني با مرزهاي جغرافيايي مشخص به سمت استقلاليت، هويتهاي مشخص و جدايي تلاش مي ورزند، در مقابل فرهنگ با سياليتي كه دارد، مرزهاي سياسي و جغرافيايي را بر نمي تابد و به همدستي و همكاري انسان ها متمايل است. سياليت فرهنگ در درازناي تاريخ به زبان رسا مي گويد؛ فرهنگ مي تواند براي نسلي يك فرهنگ بيگانه، اجباري و منفور بوده باشد، اما براي نسلي ديگر فرهنگ بومي و پذيرفتني به حساب آيد؛ آنچه در قرن بيستم برسر ساكنان آسياي ميانه از سوي روس ها رفت و آنچه كه در قرن 19 و قرن 20 از سوي انگلستان بر هندوستان تحميل گرديد، از همين گونه مثال هاي تاريخي اند، بدين ترتيب وقتي «فرهنگ ملي» گفته مي شود، زمان و مكان معيني را طلبگار است.
از كجا معلوم قطع و بريد لباس امروزي مان، كه لباس محلي خوانده مي شود، از روم بدين جا نيامده باشد و چه دليلي وجود دارد كه كت و شلواري كه اكنون در افغانستان لباس غربي و بيگانه تلقي مي شود، بوسيله ي معلمين مسلمان براي اولين بار در اندلس طرح ريزي نشده باشد؟ مثال ساده تر آن كه زبان و فرهنگ عربي بدليل آن كه با اسلام به افغانستان سرازير شد، حالا فرهنگ ديني و ملي ما شناخته مي شود؛ ولي در سده هاي قبل در برابر اين امر مخالفت و مقاومت شديدي وجود داشت. سياستمداران سعي داشته اند تا يك سلسله مسايلي را روي هم كنند و با تراشيدن سابقه تاريخي، براي ادعاي خويش كسب شرافت و مشروعيت بدارند و حتي يكي از قومگرايان افراطي ادعا داشته است، كه «خدا» هم از قبيله ي آن هاست(!) گويي دورهاي اين گونه تفكرات سپري شده است؛ زيرا نه هر نوي نا مشروع است و نه هر كهنهي نا مشروع.
دشواري ديگر در اين باب وجود تضاد ميان «فرهنگ» و «رسانه» است؛ كه از آن ميشود به «تضاد مخملين» ياد كرد؛ بگونهي كه فرهنگ حركتي بطي و آهسته را اقتضا مي دارد و «رسانه» به تجدد و نوآوري پابند ميدارد و چه بسا كه رسانه «مود» و «روزمرهگي» را ترويج ميبخشد. حكيمان، اديبان، شاعران، روحانيون، چهره هاي نمايان فرهنگ ساز در دنياي قديم اند، در دنياي جديد رامشگران، نوازندگان، ستاره هاي سينما و شركت هاي تجارتي فرهنگ سازي مي كنند. آثار ادبي حوزه تمدني مان مانند مثنوي، گلستان، حافظ، تذكره الاوليأ، ... به قناعت، دنيا گريزي، معنويت، نوع دوستي تأكيد مي ورزند، چهره هاي سازندهي اين آثار مرداني ريشو، دستاري و بيشتر گوشه نشين اند، اين است، نماد فرهنگ پيشين مان، برخلاف گردانندهگي رسانه هاي امروزي ما را، جواناني كم سن و سال، با صورت هاي تراشيده، موهاي پرچرب و پطلونهاي كوباي و سينههاي نيمه عريان بعهده دارند.
غرق شدن به گذشته، آفت بزرگي است؛ گذشته گرايي نام ديگرش عقب گرايي است. تاكيد بر فرهنگ ملي اگر مراد وابستگي به ايام قديم بوده باشد، بسي زيانبار بوده ميتواند؛ به گونهي مثال در فرهنگ كهنسال اين مرز و بوم استبداد ريشهي عميق دارد، قتل و كشتار، قانون شكني، بينظمي، بيتدبيري زير نام توكل، تنبلي زير عنوان تن دادن به قضا و قدر موج ميزند. اگر جنبههاي درخشان همچون صبرگزيني، ترحم و مدارا در ميان باشندگان اين حوزه به وفرت ديده ميشود، جنبههايي از زن ستيزي و نقض حقوق بشر نيز در اين ميان پايههاي محكمي دارند. بطور نمونه همين مولانا جلالالدين بلخي كه در اين اواخر سالي بنام او مسمي شده بود و در گوشه و كنار جهان در بارهي او كنفرانس هاي زيادي برگزار گرديد، «زن ستيز» است و در مثنوي به زن ستيزي دعوت ميدارد. آيا ميسزد كه رسانههاي امروزي، يكسره هرچه پيشينيان گفته اند، بدون كم و كاست بنام «فرهنگ ملي» به نشر بسپارند و آن گاه دين خويش را ادا شده بشمارند.
فراوان شنيده ميشود كه مردم افغانستان به «مهمان نوازي» و «تهور» توصيف شده است. در كنار آن مبالغهي در ارايه «اعداد» و «وقت نشناسي» نيز از خصايص مردم افغانستان خوانده شده، نه به حدي كه گاهي به كنايه از آن به «وقت افغاني» ياد ميشود. واقعيت اين است كه هر باديه نشيني متعدي براي تازه واردان به ذبحي دست مييازد تا مقدم مهمان خود را گرامي ميدارد، زيرا در غياب بازار و در نبود وسايل نگهداري مواد غذايي مانند گوشت و سبزيجات، هر خانواده راهي جز اين ندارد و از آن به «مهماننوازي» تعبير شده است؛ لذا در بسياري قبايل اين گونه مراسم رواج داشته است و نميتواند مميزهاي خاص براي مردم افغانستان بوده باشد. همچنان زندگي بدوي سرسختي، چابكي، راهگيري را با خود دارد؛ مردان و زنان قبايل به زدن، بستن و بردن عادت دارند، از اين رو در همه جا قبيله نشينان شجاعتر از شهر نشينان جلوه ميكنند و در غارت گري و چابكي خودنمايي تر اند.
پرسش اين جاست كه پاسداران «فرهنگ ملي» راضي اند، تا اين صفات از سوي رسانهها برجسته گردد و مردم به زندگي در گذشته ميخكوب گردند؟
از ديد صاحب اين قلم، طرفداران «فرهنگ ملي» با دو خطر جدي رو برو اند؛ يكي اين كه بيم آن وجود دارد كه چنان در راه «فرهنگ ملي» عقب، عقب روند، كه از آن سوي پشت بام به زير افتند، به گونهي مثال؛ آن چه كه «فرهنگستان ادب پارسي» در راه برابر سازيهاي لغات و اصطلاحات انجام ميدهد، نسل جديد را با آثار كلاسيك پارسي بيگانه ميسازد و در فرجام پيوند زباني آنها را با قرآن و سنت قطع ميدارد. وقتي لغات عربي كاملاً يكسو نهاده شوند و كلماتي دري يا پشتو جاگزين آنها گردد، چطور خوانندگان ميتوانند، معني اشعار سعدي، انوري، سنايي را دريابند و از كيمياي سعادت بهره ببرند به نظر نويسنده اين اقدام فرهنگ سوزي است نه فرهنگ سازي. به عقيده صاحب اين قلم پيوندي كه ميان دو زبان رسمي افغانستان (دري و پشتو) با زبان عربي وجود دارد، به پيوند اكسيجن با هايدروجن در آب شباهت ميرساند و جداسازي آن دو چيزي غير از نابودي آب ببار نميآورد.
گونهي ديگر اين فرهنگ سوزي آن است كه، «چكن كارن سوپ» نماد آن است و شيفتههاي دل سوختهي فرهنگ ملي، هر پيرايش و ويرايشي را در زبان بيگانه پرستي وانمود ميدارند و بجاي آن يك زبان «گدوله» و ناتراش را به صلاح مردم افغانستان ميشمارند. دوم اين كه، هواخواهان فرهنگ ملي در موارد زيادي سخن شان از ملت به ولايت و از ولايت به محله ميانجامد و در اين عصري كه فرهنگ جهاني مطرح است، جفاي سنگيني است، چسپيدن و ماندن در قريه و قشلاق.
اگر تعيين حد و مرز «فرهنگ ملي» براي هر كشوري دشوار باشد، براي افغانستان به مراتب دشوارتر است؛ زيرا اين كشور با موقعيتي كه دارد، نقطهي تقاطع فرهنگهاي گوناگون ميباشد، در اين جا فرهنگ بومي را از غير بومي شناختن زور حضرت فيل ميخواهد. تازه اين كه نميدانم، اگر روزي دست به چنين تصفيه كاريها زده شود، براي مردم افغانستان به حيث «فرهنگ ملي» چه باقي ميماند؟ نكند اين گونه دلسوزيها ما را به مغارهها برگرداند؟
يكي ديگر آن كه شماري از موسسات و نهادهاي غربي، كشورهاي عقب ماندهي مانند افغانستان را ترغيب ميدارند، تا «فرهنگ ملي» شان را پاس دارند و نگذارند آن سرمايه هاي فخيم بشري از ميان برود، اين تلاشها از يك نظر به حفظ نسل «لاك پشت» مخصوص افغانستان «كلمرغ» اين سرزمين دارد. ولي خود به سرعت دست به نوسازي ميزنند، ابحار را به تحسين ميگيرند و كهكشانها را در مينورديند. اتحاديههاي قارهيي تشكيل ميدهند و براي ما فرو رفتن در قريه و قبيله را تجويز ميكنند. بدون ترديد اين گونه موسسات، مساعدتهاي كوچكي را نيز بدين منظور لازم ميبينند، در نتيجه براي ما افتخارات گاهي كاذب ميبافند و سير حركت زندگي ما را لگام متوقف ميسازند. و خود قله هاي پيشرفت را يكي در پي ديگري فتح مينمايند و از آن دور دستها از روي تنوع پسندي و تفريح احوالي از ما ميگيرند و بنام انسان شناس، باستان شناس، هنر شناس با ديدن اوضاع فلاكت زده مان دفترچههاي يادداشت خويش را رنگين ميسازند.
اين همه يك طرف، از طرف ديگر ساعات سرگرمي، رقص آواز در رسانههاي صوتي و تصويري افغانستان چنان زياد است، كه از يك ديد، كثرت رسانهها را ميتواند كم اهميت ساخته و حتي موجب سرافگندگي مسؤولين امور گرداند. شماري رسانه ها چنان در اين عرصه تند رفته اند، كه آقاي دكتر رهين –وزير اطلاعات و فرهنگ- را كه خود روزگاري مشوق آن بود، دلتنگ نموده، و وادار به اعتراض كرده است.
در هفتههاي پسين هفته نامهي بهار در معرفي شبكههاي تلويزيوني گزارش طنز گونهي به نشر رسانيد، كه خالي از دلچسپي نميباشد. در اين گزارش چنان ثابت شده، كه هر يكي از تلويزيونها، اهداف و برنامههاي يك كشور خارجي را به نشر ميسپارد و خود چيزي براي گفتن ندارد، به سخن ديگر ما حرفهاي ديگران را بر زبان ميآورند، بدون اين كه سنجيده شود، اين سخن سودي براي ما دارد يا خير؟ ياد آوري از اين مسأله، كشف مهمي پنداشته نميشود و مسألهي تازه اي را در بر ندارد؛ اما مراد اين است كه اگر خواسته باشيم، خوراكي براي رسانه هاي ملي خويش تهيه بداريم، در پهلوي علم و هنر زمان، به پول لازم نيازمنديم. تهيهي يك فلم مطابق ذوق و سليقهي مردم در هشت سال پسين در درون افغانستان ميسر نيفتاد، تازه اين كه اين رسانهها به خوراك روزانه ضرورت دارند.
وقتي در هندوستان -كشور همسايهي مان- روزانه دو فلم توليد ميشود، و موسسات خبري و تبليغاتي امريكا روزانه 50 مليون كلمه توليد مينمايند، دارايي مان در برابر آنها چيست؟ اين نكته ميرساند، كه حراست از فرهنگ ملي در كنار احساس، دلسوزي، علم، و هنر به پول و مديريت بلندي نيز محتاج ميباشد.
ذكر اين دشواريها نبايد مشكل تراشي تلقي گردد و بهانهي براي پشت كردن به مسألهي «فرهنگ» گردد و رسانه ها بيهيچ دغدغهي به نشرات بپردازند، بل مراد آن است، كه با تشخيص دقيق درد ميشود، دواي آن را تجويز كرد. به نظر نويسنده، «فرهنگ ملي» يك مسألهي قراردادي است؛ مواد اين قرارداد ميتواند از سوي نهادهاي فرهنگي تنظيم و از جانب شوراي ملي تصويب گردد.
تازماني كه قدنمايي در سطح جهاني شويم، در گام نخست ايجاب ميدارد، در منطقهي خويش، حضور خود را تثبيت بداريم، زيرا تثبيت حضور در منطقه پلهي اول رفتن به بازيهاي جهاني است؛ آنهايي كه اين پله را ناديده انگارند، خود را به فنا ميزنند و رهي نيستي ميپيمايند.
محورهايي كه در قرارداد نامهي فرهنگ ملي ميتواند، مورد بحث قرار گيرد، مسايل مشترك زير ميباشد: (1) جغرافياي افغانستان (2) نظام اداري و سياسي افغانستان (3) دين اسلام (4) جهاد در برابر اتحاد شوروي.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رسانهها و منافع ملي
"سيد زكريا راحل " منافع ملی از مفاهیم بنیادی شایع و رایج ادبیات سیاسی در روزگار مدرن است و جایگاه ویژه ای در گفتمان های دیپلماتیک دارد. منافع ملی عمدتا در حوزه ی روابط خارجی و دیپلماسی بین المللی دولت ها قابل بازتعریف است و در منش و کنش داخلی نهادها و جریان های دولتی و مدنی، به عنوان منافع عمومی تبارز می یابد.
ترکیب دو واژه ی منافع و ملی، به دلیل گستردگی و پردامنگی معنایی هرکدام، مفهوم منافع ملی را با ابهام و پیچیدگی فراوان همراه کرده است؛ اما با این حال، امور و شئونی که از سوی دولت ها و به نمایندگی از ملت های شان در روابط دیپلماتیک و سیاست خارجی آن ها دنبال و یا برای تحقق آن تلاش می شود؛ منافع ملی نامیده می شود.
پیشینه ی كاربرد اين مفهوم به عنوان مبنای روابط ديپلماتيك كشورها، به مراحل آغازین تحول دولت مدرن در قرن های شانزدهم و هفدهم ميلادي بازمي گردد. اما منافع ملی به دنبال دگرگونی هایی که در حوزه ی ادبیات و مفاهیم سیاسی برآمده از عصر نوزایی یا رنسانس به میان آمد؛ در قرن هجدهم میلادی، بروز و ظهور بيشتري يافت و در قرن نوزدهم با تأثیرپذیری از جنگ هاي ناپلئوني، بیش از گذشته در سیاستگذاری ها و تصمیم سازی های سیاست مردان، مورد توجه واقع شد.
در دهه هاي نخستین سده ی بيستم نيز با گسترش ادبيات مرتبط با منافع ملی، تلاش زيادي براي تفکیک و تمايز میان منافع عمومي كه به سياست هاي داخلي دولت ها اشاره دارد؛ با منافع ملي كه راهنماي آن ها در روابط خارجي شان است؛ صورت گرفت. اما به موازات صورت بندی دگردیسی ها در حوزه های گوناگون حیات سیاسی و اجتماعی کشورها در روزگار پس از جنگ جهاني دوم و تحت تأثير آموزه هاي مكتب واقع گرايي، مفهوم منافع ملي در سياست خارجي كشورها، پررنگ تر از دوره های پیشین مورد توجه قرار گرفت.
هانس جي مورگانتا يكي از بزرگ ترين نظريه پردازان روابط بين الملل، که واقع گرايي در سياست هاي بين المللي را بر مبناي مفهوم منافع ملي بنا نهاد؛ منافع ملي را آن دسته از منافعي می داند كه دولت ها در يك برهه ی زماني خاص و به مقتضای شرايط سياسي، فرهنگي و اقتصادي، سياست خارجي خود را بر پایه ی آن تنظيم مي كنند و در روابط خود با ساير كشورها در پي تحقق آن هستند.
با این حال، اگرچه میان اندیشه وران روابط بین الملل، در مورد این که منافع ملی ریشه در قدرت دولت ها دارد یا از ارزش های حاکم بر آن ها نشأت می گیرد؛ اختلاف نظر وجود دارد؛ در عصر حاضر اما به دلیل فشردگی های ارتباطی و در هم تنیدگی های تکنولوژیک دنیای دهکده شده ی ما، منافع ملی در سیاست خارجی دولت های جهان، دامنه ی وسیع تری یافته و به ویژه قدرت های برتر دنیای امروز، آن را در دوردست ترین اقالیم و جغرافیاهای جهان، از مجرای ایجاد مکانیزم های مبتنی بر اعمال قدرت همراه با سرازیری فراورده ها و محصولات فرهنگی ـ ارزشی خود، جستجو می کنند.
بر همین اساس است که امروزه منافع ملی کشورها با رسانه های جمعی آنان، همتافتی و همبافتی جدایی ناپذیر یافته است. زیرا اکنون این رسانه ها است که محمل پرکاربرد و زودبازده قدرت ها در جهت انتقال و انعکاس باورها و دیدگاه های سیاسی آنان بوده و به عنوان مهم ترین ابزار ارتباطی میان مردمان دنیای پیرامون و قدرت های تأثیرگذار بر جو و جریان جوباره های تحولات سیاره ی درهم پیچیده ی کنونی، عمل می کنند.
کارکرد رسانه های فراگیر در دنیای کوچک شده ی معاصر، فراتر از آن چیزی است که در متون و منابع آکادمیک برای دانشجویان ژورنالیزم مدرن بازگفته می شود. در کشورهایی که منافع ملی مشخص و سیاست خارجی مدون دارند و همه ی امکانات و از جمله رسانه های ملی خود را در جهت تحقق آن به کار می گیرند؛ هیچ گونه دوگانگی و ناهمگونی در رویکردهای رسانه ای آن نمی توان یافت. در این کشورها، به موازات گسترش حوزه ی مخاطبان رسانه های جمعی و توسعه ی جغرافیایی پخش برنامه های آن ها، فراگیری محتوایی نیز در دستور کار رسانه هایی قرار می گیرد که از سیاست، فرهنگ و منافع خاصی نمایندگی و تبعیت می کنند.
در این منش رسانه ای، تلاش می شود برای هرمخاطبی به فراخور ارزشگذاری او به مسائل و قدرت درک و رویکردهای ذهنی و فکری وی به پاره ای از موضوعات مورد نظر، برنامه تهیه شود. در قالب همین برنامه های مهندسی شده است که در درازمدت، تحولات شگرف و شوکه آوری در جوامع مورد سرمایه گذاری رسانه ای شکل می گیرد.
در رسانه هایی که برای طولانی مدت برنامه ریزی می کنند و انتظار ندارند که در کوتاه ترین زمان ممکن؛ به خواسته های پنهان خود در پشت برنامه های رسانه ای خویش دست یابند؛ از این حقیقت که کاربرد رسانه ها در تحولات فکری و سیاسی مخاطبان آن ها آرام، خزنده و به همان میزان عمیق و پیچیده است؛ غفلت نمی شود.
به همین جهت است که بسیاری از براندازی های رنگین و مخملین در دنیای پیرامون ما محصول فعالیت های رسانه ای سازمان هایی است که مأموریت براندازی نظام های موجود و جایگزین سازی نظام های مورد نظر خود را برای دست یافتن به منافع ملی خویش در ورای مرزهای سیاسی خود، از رهگذر یک دولت دست نشانده، به پیش می برند.
بسیار مهم است که بدانیم گردانندگان هوشمند رسانه های دارای اهداف درازمدت سیاسی، در گزینش یک خبر به ظاهر ساده و بی پیامد نیز همان چیزی را دنبال می کنند که در نهایت با منافع ملی آنان مرتبط باشد.
اگر به این مهم که رسانه ها در دنیای امروز مدیریت جنگ نرم را بر عهده دارند و رهبری جنگ نرم مهم ترین مأموریت رسانه های هدفمند استعماری در دنیای امروز است توجه کنیم؛ درخواهیم یافت که چرا امروزه محصولات و تولیدات فرهنگی بیگانگان برای ما مصرف کنندگان ظاهر زده ی بی خبر از منویات و مکنونات درونی آنان، تا این مایه و پایه گسترده و مهارناپذیر و هردم فروبارنده شده است. جنگ نرم، جنگ باورها و فرهنگ ها و ایدئولوژی ها است که به وسیله ی رسانه های گروهی در جهت منافع ملی کشورها و قدرت های برتر، راه اندازی و به پیش برده می شود.
این جنگ، از زمان جنگ سرد میان دو قطب قدرت در شرق و غرب آغاز یافته و اکنون نیز با تغییر جهت، جبهه و هدف، به گونه ی دیگری رهبری و مدیریت می شود.
از سوی دیگر با توجه به این واقعیت که در نظام بین الملل کنونی، كشورهاي مختلف جهان، متناسب با نظام هاي سياسي خود، اهداف متفاوتي را دنبال می کنند و برای دست یافتن به آن، شيوه هاي گوناگون سياست خارجي را به کار می بندند؛ منافع ملی کشورها با نوع نظام سیاسی آن ها ارتباط مستقیم دارد. بر پایه ی این حقیقت، کشورهایی که در منافع ملی خود از سیاست درهای باز استفاده می کنند؛ در رسانه های خود نیز قادر به تعقیب و تحقق منافع ملی نخواهند بود و حدیث منافع ملی در کشور ما افغانستان، با همین سرنوشت سرشته شده است.
منافع ملی در افغانستان، یکی از مبهم ترین و تعریف ناشده ترین و غلط اندازترین مفاهیم کلیدی در مدیریت کلان کشور، سیاستگذاری های رسانه ای و تعاملات بین المللی آن است. هنوز این تردید که آیا افغانستان ناوردگاه منافع ملی بیگانگان و بیرونیان است؛ یا نظام سیاسی موجود آن از منافع ملی قلمرو حاکمیت خود حمایت می کند؛ همچنان به قوت خود باقی است.
به دنبال سقوط طالبان آنچه بیش از همه فضای افغانستان را از حضور خود فراآکند، رسانه های گروهی دیداری، شنیداری و نوشتاری بود. این رسانه ها که همچنان در حال رشد و فراگیری است؛ در قالب ایجابات قانون اساسی و نیز قانون رسانه های افغانستان و با تعهد به رعایت الزامات این قوانین، در سطحی وسیع، فعالیت های شان را آغاز کردند. اما در یک نگره ی کوتاه به کارنامه های اغلب این رسانه ها درمی یابیم که در پرونده ی فعالیت های رسانه ای چند سال گذشته ی آنان، برای قانون اساسی و قانون رسانه های افغانستان، محلی از اعراب وجود ندارد.
آزادی بیان به عنوان یکی از رهاوردهای مدنی ـ معنوی نظام و فضای جدید سیاسی، چندان مجال را برای رسانه های داخلی، موسع کرد که همه ی ارزش های ملی و دینی و بومی این آب و خاک و از جمله منافع ملی آن، در گردافشانی ها و غبارپراکنی های آن رنگ باخت. چندان که هر اعتراضی به کارکرد و هر انتقادی از رویکرد رسانه های گروهی، به مثابه ی محدودسازی حیطه و حوزه ی آزادی بیان برای آنان به شمار می رفت و می رود.
در دکترین منافع ملی هرکشوری، آنچه به صراحت تبیین می شود دوستان و دشمنان بیرونی و بین المللی آن است. اما باید به یاد داشته باشیم که دشمنی با برخی از کشورها الزاما به مفهوم درگیری نظامی با آنان نیست. دشمنی با هرکشوری به مفهوم تعیین مرزهای سیاست خارجی کشور در برقراری روابط دیپلماتیک است و در افغانستان با آن که می دانیم و می دانند که دشمنان ما چه کسانی و دوستان ما چه کسانی هستند؛ هنوز در رفتار دیپلماتیک مقامات کشور مان چندان تناقض وجود دارد که تفکیک دوست و دشمن این سرزمین، از عهده ی رسانه های گروهی مان برنمی آید. این غیر از آن چیزی است که ممکن است اساسا برخی از رسانه ها با داشتن مأموریت های فرامرزی؛ مأموریت دفاع و حمایت از منافع ملی دولت های حمایت کننده ی خود را داشته باشند.
با همه ی این ها آنچه برای تبیین و تعیین کارکردهای مثبت رسانه های جمعی در جهت همسویی با منافع ملی، قابل طرح است به صورت فهرست وار بدین گونه است:
کارکردهای مثبت رسانه های جمعی
1- غنی سازی ادبیات و فرهنگ گفتگو در جامعه
2- نهادینه کردن فرهنگ پرسش گری و پاسخگویی
3- اطلاع رسانی شفاف، مستند و بی طرفانه
4- جهت دهی به احساسات و هیجانات عمومی مردم
5- ترغیب شهروندان به مشارکت در تصمیم گیری های ملی
6- ارتقاء سطح آگاهی های سیاسی و اجتماعی مردم
7- تقویت روحیه ی جمعی قانون مداری و احترام به قانون در جامعه
8- مشارکت در تولید فکر و اندیشه
9- ایجاد ارتباط منطقی میان مردم و مسئولان
10- حمایت از عملکرد منطقی دولت و تشویق مردم به همراهی با برنامه های دولت
11- آرام سازی مردم و تلاش برای تأمین بهداشت روانی آنان
12- نهادینه سازی آزادی های فردی و اجتماعی در چارچوب ایجابات قانونی
کارکردهای منفی رسانه های جمعی
در حوزه ی کارکردهای منفی رسانه ها نیز که به مفهوم رو در رویی با منافع ملی می باشد، موارد زیر قابل بازشماری است:
1- ایجاد هیجانات کاذب در جامعه و هدایت آن برخلاف مصالح عمومی
2- ایجاد نیازهای کاذب و تحمیل هزینه های مادی و معنوی آن به جامعه
3- القاء خواست های جناحی به عنوان خواست ملی
4- دامن زدن به اختلافات گروه های سیاسی و تحمیل هزینه ی آن به مردم
5- مشغول کردن مردم به تنش های نژادی و گروهی و جلوگیری از رشد آگاهی های سیاسی عمومی
6- سوء استفاده از آزادی که منجر به محدود شدن آن از سوی حکومت می شود
7- همراهی با بیگانگان و ترجیح دادن منافع آنان به منافع ملی
8- خدشه دار کردن امنیت روانی جامعه
9- ایجاد جو مسموم در جامعه با ترویج تهمت، افترا و بهتان
نهایت چیزی که در این باب می توان گفت آن است که منافع ملی، بدون حاکمیت ملی، چیزی فراتر از یک رؤیای تجریدی انتزاعی نیست و دولت های وابسته، منفعل و دست نشانده، نه قادر به تعریف و تعیین حدود و ثغور منافع ملی خود خواهند بود و نه توانایی دفاع از آن را در معادلات و تعاملات بین المللی خویش خواهند داشت.
به علاوه این دولت ها به دلیل انفعال و هراس از رویارویی با واقعیت ها و دیگران، قادر به متقاعدسازی رسانه های ملی و محلی خود در جهت رعایت اصول و موازین منافع ملی کشور خود نخواهند شد.
از جانب دیگر، رسانه هایی که در این گونه کشورها فعالیت می کنند نیز از آن جهت که احتمال وابستگی آن ها به قدرت های بیگانه و بیرونی وجود دارد؛ خود را به رعایت منافع ملی کشور و تلاش برای حفظ منافع عمومی مردم، ملزم نمی دانند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
تعامل و تقابل دولت و رسانه ها
"حسيني مدني " خانواده رسانه در افغانستان، خانواده اي پرجمعيت است. حكومت افغانستان خود را پدر اين خانواده مي پندارد اما در عمل، مطبوعات را همچون فرزندخوانده هاي خود به حساب آورده است. رابطه رسانه ها با اين پدر خوانده نيز چندان صميمانه نبوده است. در اين خانواده بيشتر از آنكه همگي به سمت سازندگي، ثبات و اتحاد گام بگذارند، به جدال و بي توجهي ها و بي اعتمادي ها پاي فشرده اند. در اين بين رسانه ها با توجه به طبيعت و رسالت خويش، سنجيده تر و منطقي تر عمل داشته اند اما دولت، غير از فراهم آوري زمينه هاي فرياد و طغيان و سپس پنبه در گوش نهادن، كاري شايسته انجام نداده است.
دولت گاه آنچنان فربه و ترشرو عمل كرده كه رسانه را سراسيمه ساخته و گاه چنان سبك و بي وزن بوده كه بازيچه فرزندان رسانه قرار گرفته است. گاه دولت رسانه را پشيزي محسوب نداشته و گاه رسانه دولت را ارزشي ننهاده است؛ بي توجهي به جايگاه و شخصيت جانبين، يكي از خصيصه هاي مهم دولت و رسانه هاست.
در شرايط طبيعي مي بايد دولت و رسانه، مكمل هم باشند. رسانه ركن چهارم دموكراسي است. رسانهها به عنوان واسطه بين ملت و دولت و به عنوان ابزاري براي آگاهي و تفهيم عمل مي كنند؛ آنگاه كه پاي سياست و نقد به ميان مي آيد گوشهاي دولت، گاه تيزتر وگاه كاملاً كر مي شود. رسانه ها و دولت غالباً يكديگر را رقيب خويش انگاشته اند. دولتمردان نكات كنايه آميز فراواني بر عليه رسانه ها گفته اند و رسانه ها نيز گاه شلاقهاي بيرحمانه اي بر پيكر دولتيان فرود آورده اند.
انتقادهاي يكسويه از جانب رسانه ها بر عليه دولت، بسيار بوده. شايد حجم وسيع اين نوع انتقادات يكي از عوامل افزايش بي توجهي هاي موجود نسبت به رسانه ها شده باشد. انتقادات بدون پشتوانه و تكراري، افكار عمومي را نيز اشباع ساخته است. غالباً مردم مي گويند:، كه مي دانيم مشكل چيست، نقص در كجاست اما راه حل چيست؟ و برخي عناصر دولتي منتقدين را به انتقادهاي بي اساس، متهم مي كنند.
دولت و رسانه يكديگر را رقيب خود مي پندارند. وقتي صاحب رسانه اي با افشاي هويت خود وارد اداره اي دولتي مي شود از همان بدو ورود، به او باديده ي ترديد مي نگرند. برخي از وزرا و دولتمردان اجازه فعاليت هاي آزاد رسانه ها در ساحه مديريت خود را سلب كرده و مأموران و مديران خود را جهت عدم همكاري با رسانه ها زير فشار مي گيرند. از جانبي هم به كرات مشاهده شده كه ژورناليستان نيز با نشان دادن برگه هويت ژورناليستي خويش مأمورين و مديران دولتي را تهديد كرده اند.
نهادهاي زورمدار دولتي، همچون ارگانهاي امنيتي اخصاً وزارت داخله بارها با اصحاب رسانه برخورد هاي خشن و غير انساني داشته اند. ضرب و شتم خبرنگاران و تهديد مسؤولان رسانه ها از جانب اين مراجع، فراوان ديده شده است. گاه زمينه هاي دستيابي به اخبار و اطلاعات، از رسانه هاي داخلي سلب مي شود. اين وجه تمايز رسانه هاي داخلي و خارجي حاضر در افغانستان است. ژورناليستان خارجي به سهولت به اندروني نظام راه پيدا مي كنند. اما دروازه به روي ژورناليستان وطني بسته است. به همين لحاظ گاه رسانه هاي داخلي اخبار و اطلاعات افغانستان را نيز بايد از منابع خارجي دريافت دارند و اين يكي از جفاهاي دولت بر رسانه ها است. رسانه هاي امريكايي، انگليسي، آلماني و غربي بارها با جناب رئيس دولت مصاحبه مي كنند، حتي وارد زندگي خصوصي او مي شوند. اما كرزي و عاليرتبه هاي كابينه او حاضر نمي شوند تا خبرنگاري وطني را رو به روي خود ببينند. اين تبعيض بين رسانه هاي خارجي و داخلي از جانب دولت، بر رشد و تعالي رسانه هاي داخلي اثراتي منفي بر جاي مي گذارد و رابطه متقابل دولت و رسانه را تيره مي سازد. در مواردي نيز كه ژورناليستان مورد اختطاف طالبان قرار گرفته اند، خارجي ها معمولاً با حساسيت فراوان و تلاش مستمر، ژورناليست خود را از بند رهانيده اما دولت افغانستان در آزادي ژورناليستان افغان تعلل ورزيده يا ناكام مانده و سپس در دستگيري عوامل قتل خبرنگاران ناتوان بوده است. از طرفي هم تا چند سال قبل اهالي مطبوعات فشارهايي را از جانب طالبان و زورمندان متحمل مي شدند اما اكنون بيشتر از آنكه از ناحيه ي آنان فشار ببينند و مشوش باشند، از فشار عناصري خاص از درون دولت خصوصاً وزارت داخله در هراسند.
بعد از فشارها بر روزنامه هاي ماندگار و نخست توسط وزارت داخله اين تشويش كه سروكار اصحاب رسانه با پوليس بيفتد و فضاي حاكم بر قلم و بيان، پوليسي شود افزايش يافته است. با گسترش فعاليتهاي تخريبي طالبان و تروريستان، اخبار مربوط به عملياتها و فعاليت هاي مرتبط به آن نيزگسترش مي يابد. هر اندازه كه سخن از دولت است، سخن از طالبان نيز در رسانه ها مطرح مي شود. پوشش خبري عملياتهاي طالبان به خودي خود آنان را برجسته مي سازد. طالبان بدون پرداخت هزينه مشخص، اخبار و اطلاعات خود را غير مستقيم از مجراي رسانه هاي خصوصي گاه با بزرگ نمايي هايي به نشر مي رسانند. بايد اعتراف كرد كه اين مسأله هر چند در راستاي اطلاع رساني و آگاهي بخشي صورت مي پذيرد كه از اصول و وظايف كار رسانه اي است، اما تبعاتي هم براي مردم و دولت افغانستان دارد. ناكامي بزرگ دولت افغانستان در اين است كه نتوانسته تا رسانه ها را از خود بسازد و با جلب اعتماد رسانه ها، تريبيون رايگان طالبان را از آنان سلب كند.
دولت در جذب رسانه ها شكست خورده، و بي اعتمادي بين اين دو همچنان باقي و چه بسا رو به افزايش مي باشد.
مورد ديگر از بحث رسانه ها و دولت؛ بحث رسانه هاي دولتي است كه بنام راديو تلويزيون ملي از آن نام برده مي شود و غالباً انعكاس دهنده سياستهاي دولت و حاميان آن است.
در ميان برنامه هاي آن، نشراتي از امريكايي ها نيز بدان گره خورده و نام تلويزيون آشناي صداي امريكا را به خود گرفته است كه پيوند محكم دولت و رسانه دولتي با غرب را مي نماياند.
نشرات تلويزيون دولتي غالباً تحت كنترل شديد دولت است و در زمان وزير بي فرهنگ وزارت فرهنگ، فضاي اختناق آوري را تجربه كرد.
اين رسانه گوش شنوا و زبان گويايي براي شنيدن و گفتن آرا و انديشه هاي منتقدان حكومت را ندارد و تريبيوني براي فريادهاي سياسي دولتمردان و هواخواهان حكومت است. هر آنچه رسانه هاي مستقل و خصوصي به انتقاد از دولت مي پردازند، رسانه دولتي در توجيه وتفسير عملكردهاي دولتمردان همت مي گمارند. دولت گاه بر ابتذال رسانه ها خشم گرفته اما توان كنترل اين آفت را در خود نديده است.
اعتراض بر رقص هاي نيمه عريان و سريالهاي نا مأنوس هندي با فرهنگ اين جامعه، از جانب دولت واكنش برخي از رسانه ها را در پي داشت اما اثر ايده آلي بر نشرات تلويزيونهاي خصوصي نتوانست بگذارد. اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ در مسدود ساختن سايتهاي مستهجن و غير اخلاقي صدالبته كه كاري بسيار ارزشمند و مورد پسند تمامي رسانه ها خانواده هاست اما راجع به رعايت اخلاقي رسانهاي توسط رسانه هاي داخلي مي بايد نشست ها و مشورتهاي هميشگي با اصحاب رسانه داشت و بر اساس طرحي شفاف و مشخص به پيش رفت.
نكته ديگري كه بايد در اين بحث مطرح شود وظايف متقابل دولت و رسانه نسبت به هم است:
از جمله وظايف رسانه ها:
1- هرچند نقد و انتقاد از وظايف رسانه هاست اما اين مهم بايد بر پايه انتقادات سازنده و راهگشا استوار باشد.
2- برخي از رسانه ها اخلاق و منش رسانه اي را رعايت نمي دارند. ادبيات گفتاري و نوشتاري رسانه ها مي بايد مطابق به شئونات فرهنگي و ديني و اخلاقي جامعه باشد.
3- رسانه ها با توجه به وجود قانون رسانه ها، مي بايد مطابق به قانون اساسي كشور و قانون رسانه ها، فعاليت هاي نشراتي خويش را عيار سازند.
4- رسانه ها در سياستهاي نشراتي خود، مصالح عمومي و منافع ملي را در نظر بگيرند.
5- رسانه ها در تقويت هر چه بيشتر فرهنگ ملي و ديني، صلح و برادري همت ورزند.
6- رسانه ها در تعامل بيشتر بايكديگر باشند تا اثرات كار جمعي شان ملموس تر شود.
اما دولت هم در قبال رسانه ها وظايفي دارد كه به شرح ذيل بايد بدان ها عمل دارد:
1- توجه به نقد و نظر اصحاب رسانه، منتقدين و پژوهشگران. تا به حال از جانب دولت در اين مورد بي مهري به رسانه ها صورت گرفته است
2- رسانه ها هر كدام به تناسب نوعيت رسانه و ميزان و چند و چون نشرات شان نيازمندي هاي مادي و معنوي دارند. دولت افغانستان مي بايد بخشي از هزينه هاي رسانه ها را در قالب كمك هاي بلاعوض به آنان پرداخت نمايد.
3- دولت تبعيض بين رسانه هاي داخلي و خارجي را از ميان بردارد و جهت دستيابي به اطلاعات و اخبار و ديدگاهها و برنامه ها، رسانه هاي داخلي را بيشتر مورد همكاري قرار دهد.
4- رئيس دولت و متوليان امور، كار فرهنگي را به اهل فرهنگ و كار رسانه را به اهل رسانه بسپرند. خطايي كه حامدكرزي در سپردن فرهنگ اين سرزمين به عبدالكريم خرم انجام داد مشكلات زيادي را به بار آورد.
5- پوليس و تفنگ و تهديد را از حريم اهل رسانه بايد دور داشت. برخورد با رسانه هاي متخلف در چارچوب قانون رسانه ها و از مجراي قانوني آن بايد انجام پذيرد.
6- متجاوزان به حقوق و حريم ژورناليستان و رسانه ها بايد با جديت مورد پيگرد و مجازات قرار گيرند. امري كه تا بحال بدان اعتناي چنداني صورت نگرفته است.
7- حكومت و متوليان حكومتي رسانه، براي جلب همكاري و اعتماد اصحاب رسانه مي بايد از طرق مختلف در مشاوره دايمي با نخبگان رسانه اي باشند.
اين تماس ها و مشوره ها و اعتنا نمودن به نقد و نظرها به شمول موارد فوق الذكر مي تواند ديوارهاي بي اعتمادي موجود را از ميان بردارد.
در پايان بايد گفت براي رسيدن به جامعه اي آگاه، با ثبات و روشن نيازمند اطلاع رساني و آگاهي بخشي هستيم، نيازمند رسانه هايي قدرتمند و حرفه اي هستيم، رسانه هايي كه از متن جامعه دردهاي جامعه را انعكاس بخشد و راه درمان را جستجو نمايد. ما نيازمند دولتي هستيم كه موجوديت و استقلال رسانه را بپذيرد و به ديدگاههاي سازنده آن گوش فرا دهد. ما نيازمند تعامل مثبت دولت و رسانه هستيم.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رسانه هاي آزاد و اخلاق رسانه اي
"سيدعلي حسيني " آزادي قلم و بيان از مهمترين و اساسي ترين مولفه ها و شاخصه هاي نظام هاي مبتني بر مردم سالاري است. همه دولت ها و رژيم ها، حتي سيستم هاي توتاليتر و تماميت خواه نيز ادعا دارند كه آزادي قلم و بيان به بهترين شكلي در حكومت و دولت آنان تبارز داشته و آزادي هاي مدني به بهترين صورت ممكن در حكومت آنان موجود است. اما مسأله به همين جا ختم نمي شود. صرف ادعاي وجود آزادي، آزادي نمي آورد.
هم براي وجود آزادي هاي مدني، بسترها، زمينه ها و شرايطي لازم است و هم براي نحوه و چگونگي بروز و ظهور اين آزادي ها در جامعه، نهادها و ارگانهايي كه وجود چنين آزادي هايي را سمت وسو بخشيده و به اصطلاح كاناليزه كنند، لازم و ضروري است. احزاب سياسي، اتحاديه ها و رسانه هاي جمعي و در كل جامعه مدني از اين دسته اند.
نقش مهم و اساسي رسانه هاي آزاد در جامعه بر هيچ كسي پوشيده و پنهان نيست، رسانه ها هم مي توانند زبان گوياي خلق باشند و هم ابزار و آلت دست گروههاي سياسي و دولت ها براي مطالع اقتصادي و سياسي و يا سركوب آزادي بيان و خفقان. اما آنچه را ما مدنظر داريم نوع اول، آن يعني رسانه ها را كانالي مي دانيم براي بيان خواسته ها، علايق، دردها و مشكلات مردم در جامعه و رساندن درست و منطقي آنها به نهادهاي تصميم ساز براي ساختن جامعه بهتر و زندگي سالمتر. اما بحث ما در اين مقال اهميت رسانه و كار رسانه اي نيست، بلكه به نكته اي پرداخته مي شود كه شايد اهميت كمتري از ساير جنبه هاي كار رسانه اي نداشته باشد. و آن اخلاق رسانه اي است!
درصنعت ارتباطات براي اهالي رسانه، هيچ چيز مهمتر از كسب اعتماد مخاطبان نيست. اگر سازمانهاي ارائه كننده اطلاعات، نتوانند حمايت مردم را بدست آورند، بقايشان با دشواري همراه خواهد شد. ارتباطات در رسانه هاي همگاني همانند رفتار انسانها در يك جامعه بايد صلاحيت ها و شايستگي هاي لازم را داشته باشند تا مردم بتوانند براي آنها ارزش قايل شوند و آنها را بپذيرند. اين مسأله نكته اساسي در آنچه ما بدان مي پردازيم يعني اخلاق رسانه ها نيز هست. حتي اگر قوانين رسانه ها به اندازه كافي گويا باشند، رعايت برخي از اصول اخلاقي توسط رسانه ها ضرورت جدي دارد. نه حقوق مي تواند جاي اخلاق را بگيرد و نه اخلاق قادر است جاي حقوق نيشيند.
عده اي بر اين باور اند كه اخلاق رسانه اي مفهومي گنگ و مبهم است كه جنبه هاي آن بخوبي روشن نيست. اما نبايد از ياد برد كه رسانه ها در مسايل عمومي با مردم سرو كاردارند. جلب اعتماد آنها بدون اتخاذ يك روش سازگار با واقعيات موجود و جلب اعتماد آنها عملاً امكان پذير نيست. به عبارت بهتر رسانه محيورند براي بقاي خود، ارزش ها و هنجارهاي جامعه را مدنظر قرار داده و تا حدي كه ممكن است در مقابل آنها قرار نگيرند.
البته بسته به اينكه رسانه ها كدام بخش از نقش ها، يعني ايجاد آگاهي هاي اجتماعي يا فعاليت هاي تجارتي پولساز و سودآور را جدي مي گيرند،بحث اخلاق رسانه اي شكل وفرم متفاوتي به خود مي گيرد. در چارچوب نقش اول، حتي ممكن است رسانه اي خود را هادي و مبشر جامعه به اصول و امور اخلاقي بداند.
به ديگرسخن، نوع رسالتي كه رسانه ها براي خود متصورند تعيين كننده اصول اخلاقي آنان است. با اين حال اخلاق رسانه اي براي بروز وتثبيت خود به عنوان يك فرايند مهم در صنعت ارتباطات رسانه اي، نياز مبرم به بسترسازي موثر در زمينه فرهنگ سياسي جامعه دارد. يك فرهنگ سياسي مدارا جويانه و مشاركت آميز، امكان اصولي عمل كردن رسانه ها را بيشتر فراهم مي كند تا يك فرهنگ سياسي اقتدار طلب. بايد گفت در جامعه اي كه اصول اخلاقي به كلي زير پا نهاده مي شود، رسانه ها نيز نمي توانند اخلاقي باشند. به همان اندازه كه رعايت اصول مرتبط با قانون اساسي و قانون رسانه ها ضروري و لازم است، اصول و قواعد مربوط به اخلاق رسانه اي نيز بايد مورد احترام قرار گيرد.
اخلاق رسانه اي مجموعه قواعد و مقرراتي نيستند كه مدون و نوشته شده باشند. بلكه اين موضوع بيشتر به هنجارها و ارزش هاي اجتماعي مورد احترام يك كشور بر مي گردد كه بسته به زمان و مكان در كشور هاي مختلف متفاوت است.
در اخلاق رسانه اي تنها جنبه فردي اخلاق، مطرح بحث نيست، بلكه اخلاق رسانه اي شامل بحث هاي گسترده اي از اخلاق حرفه اي شامل آزادي بيان، آزادي مطبوعات، حق چاپ، سرقت ادبي، مسؤوليت روزنامه نگار، ادبيات نوشتاري و گفتاري در رسانه ها، مصونيت حريم خصوصي افراد و ارجحيت منافع ملي بر منافع حزبي و گروهي و ... كه نوشته شده و مدون نيست ر ا هم در بر مي گيرد.
رسانه هاي جمعي و اخلاق رسانه اي در كشور:
افغانستان كشور شگفتي هاست. آنچه براي بروز و ظهور مظاهرتمدن غربي در كشور ما مانند احزاب سياسي، صنف ها و نهادهاي مربوط به جامعه مدني اتفاق افتاده ، براي تأسيس و رويش رسانه ها نيز تكرار شده است. رسانه ها در كشور رشد كمي درخور توجهي داشته اند. ولي سوال اساسي اين است كه آيا به موازات اين امر رسانه ها از رشد كيفي مطلوبي نيز برخوردار بوده اند؟ وضعيت اخلاقي رسانه هاي مذكور چگونه است؟
آزادي بيان و قلم در قانون رسانه هاي كشور، براي رسانه هاي جمعي در چارچوب قانون اساسي تضمين شده است.
با آن هم مسايلي كه نشر آنها صريحاً و قانوناً منع نشده است، اخلاقاً درست شمرده نمي شوند. با اين وجود تخطي هاي فراواني از سوي بسياري از رسانه هاي كشور اتفاق مي افتد كه به دليل نا آشنايي خود اصحاب رسانه نسبت به جايگاه و موقعيت شان از قوانين رسانه اي انجام شده است. رشد سمارق گونه و سريع رسانه ها كه البته بسياري از آنها بدون پشتوانه علمي و تخصصي بوجود آمده است، آسيب ها و آفت هايي را نيز در عرصه كيفيت كار رسانه اي بوجود آورده است. كه نمي توان از آنها به سادگي گذشت. بسياري از رسانه هاي ما محصول يك نياز معقول و منطقي واقعي براي وجود رسانه ها در جهت تنوير افكار عمومي اعم از راديو و تلويزيون و يا نشريات چاپي نيستند، بلكه علت وجودي آنها غير واقعي و مقطعي است. لذا بوجود مي آيند و از ميان مي روند.
اخلاق رسانه اي جداي از اين موارد نيست ما در اينجا تنها بخشي از آسيب ها و آفات ناديده گرفته اخلاق رسانه اي در كشور اشاره خواهيم كرد.
1- ادبيات نوشتاري و گفتاري در رسانه ها:
نقد و انتقاد از وظايف اصلي رسانه ها، اعم از راديو و تلويزيون و يا نشريات در جهت بهبود وضع موجود و گام نهادن به سوي وضع مطلوب است. اما اين بدان معنا نيست كه براي نقد طرف مقابل و به زانو درآوردن وي از هر حربه و سلاحي استفاده كنيم. از يك طرف جامعه به آزادي مطبوعات و رسانه ها نياز منداست تا نقد ممكن شود و از طرف ديگر به قواعدي هم نياز دارد تا نقد، مرزهاي اخلاقي را در هم نريزد و از حقوق فردي و جمعي در برابر برخي انحرافات و كجروي هاي رسانه ها جلوگيري كند.
بايد يادآور شد با استفاده از نقد مي توان نارسايي ها و كاستي هاي جامعه، نخبگان سياسي و يا موارد عمومي را تذكر داد اما بايد توجه داشت اين افشاگري و انتقاد به تهمت و افترا نينجامد.
در رسانه هاي ما ودر خلاي ادبيات معياري، بسياري از گردانندگان تلويزيون يا تحليل گران عرصه روزنامه نگاري متأسفانه در نقد خود از نخبگان سياسي و اجتماعي و يا كاستي هاي موجود از زبان هجو و لغت هاي مستهجن استفاده مي كنند و بيشتر از آنكه فكر، ايده و نظر طرف مقابل را واشكافي كرده و نقد كند، شخصيت وي را مورد سوال قرار داده و سرانجام نوشته و يا گفتار آنان به تهمت و افترا ختم مي شود نه يك نتيجه گيري منطقي از ديده هاي مقابل .گردانندگان تلويزيوني و يا روزنامه نگاران نبايد به خود اجازه دهند تا با استفاده از آزادي مطبوعات اخلاق رسانه اي را نفي كرده و خلاف آن عمل نمايند.
حريم خصوصي افراد:
طبق مفاد صريح قانون اساسي كشور، حريم خصوصي افراد از تعرض مصون است. هيچ كس حق ندارد وارد حريم خصوصي افراد شده و آنرا بشكند. اما آيا اين مورد در رسانه هاي كشور حتي به طور نسبي رعايت مي شود؟برخي از رسانه ها آشكارا وارد حريم خصوصي افراد مي شوند و آنگاه حيثيت و شرافت وي را مورد مخاطره قرار مي دهند. اگر از آنان پرسيده شود چرا چنين عملي را انجام داده اند با افتخار بيان مي دارند جهت تنوير افكار عمومي و گردش آزاد اطلاعات. اين مسأله خود تنش ها و مخاطرات زيادي را هم براي مردم و همه نخبگان سياسي بوجود مي آورد كه گاه ضربات جبران ناپذيري به افراد و يا گروههاي اجتماعي پديد آورده است.
غير مسلكي بودن ژورناليستان:
دوستي با كنايه مي گفت: در كشور ما اگر كسي هيچ كاري پيدا نكرد ژورناليست يا خبرنگار مي شود. كنايه وي از بابت غير مسلكي بودن بسياري از روزنامه نگاران و هم گزينش ژورناليستان در كشور بود اما وضع مطبوعات جامعه، تا حد زياد چيزي غير از اين نيست. مسلكي نبودن خبرنگاران و روزنامه نگاران با معيارهاي روحيه كار رسانه اي، گاه تنش هاي قومي، زباني و منطقه اي را در كشوري مانند افغانستان كه شرايط گذار را طي مي كند بوجود آورده است.
ارجحيت منافع ملي بر منافع قومي:
در يك جامعه آزاد و دموكراتيك براي رسانه ها و مطبوعات، قوم گرايي و منطقه گرايي تهديدي جدي است. لذا نشر اطلاعات و ارقام يا برنامه سازي و تحليل اطلاعات كه احساسات قومي و زباني را بر انگيزد، بايد خوداري كرد.
در اين شرايط وضعيت بسيار شكننده است. اما اين امر در بسياري از رسانه هاي كشور، بخوبي در نظر گرفته نمي شود و اين خود صدماتي بر اخلاق رسانه اي دركشور گاهاً پديد آورده است.
در پايان بايد گفت رسانه ها مي بايد در قبال جامعه و مردم، خود را از نظر اخلاقي مسؤول بدانند و از نشر آنچه در قواعد و قوانين رسمي و عرفي كشور ضد اخلاقي شمرده مي شوند، خوداري كنند.
در اينجا تنها به برخي از آسيب هاي عدم رعايت اخلاق رسانه اي در كشور اشاره شده است. موارد مهم ديگري نيز وجود دارد كه جهت عدم اطاله كلام به آنها پرداخته نشده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
پس ديوار
"عبدالحي شبگير " با بشر جز سخن از فتنه و شر هيچ مگو
شر بگو شر بشنو حرف دگر هيچ مگو
رنگ زرد و لب خشك همه از ياد ببر
قصه ي درد دل و ديده ي تر هيچ مگو
عافيت گر طلبي گوشه ي خاموش گزين
آنچه ديدي پس ديوار به در هيچ مگو
زورمندي كه ندارد سر سازش با كس
گر جهان را بكند زير و زبر هيچ مگو
تيغ را از كف قاتل نگرفتند، ولي
از ورق بازي و ابراز نظر هيچ مگو
ظلم اگر بيخ عدالت بكند هيچ منال
خون اگر جوش زد از كوه و كمر هيچ مگو
داستاني كه مذاق دگران تلخ كند
حرف حرفش كه بود شير و شكر هيچ مگو
روزگار عجب آمد كه پسر حق دارد
پيش رويت بكند ريش پدر هيچ مگو
زور اگر شعله ي بيداد فروزد به جهان
زند آتش ز شجر تا به حجر هيچ مگو
مركبي را كه شتر گفته سرت بفروشند
چشم پوشيده، شتر گفته بخر هيچ مگو
زور گويي كه به حرف دگران تن ندهد
شام را گويد اگر هست سحر هيچ مگو
شرم اگر طعنه به غيرت بزند هيچ مپرس
عيب اگر قبضه كند جاي هنر هيچ مگو
وقت ما بيخبران خوش كه بدنياي خوديم
غم نصيبي كه بود اهل خبر هيچ مگو
نبرد نالهي تو راه به جايي «شبگير»
باش خون خورده و دندان به جگر هيچ مگو
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رسانه ها و اميد اجتماعي
"عبدالشهيد ثاقب " خوزه ارتگا اي گاست، فيلسوف شهير و نامدار اسپانيايي، در بخش از كتاب «انسان و بحران» مي نويسد: «ما نميدانيم كه چه بر ما مي گذرد و اين دقيقاً همان چيزي است كه بر ما مي گذرد، يعني ندانستن آن چه بر ما مي گذرد.»
ارتگااي گاست، اين جمله را در ارتباط به سرنوشت و وضعيت انسان مدرن به كار مي برد و معتقد است كه انسان مدرن، فردي است كه خارج از قلمرو مأنوس و وطن خود قرار گرفته و در سرزمين نا آشنا و گمنامي بنام «مدرنيته» تبعيد و پرتاب شده كه او را سرگردان كرده است. اين سرگرداني با خود دلهره و اضطراب به همراه دارد، زيرا انسان مدرن در زميني ناشناس به سر مي برد.
وضعيتي كه ارتگااي گاست از طريق آن انسان مدرن را تعريف مي كند، دقيقاًَ در مورد جامعه ما نيز صدق مي كند، به گونه ي كه شهروندان سرزمين من، همه و همه مبتلا به غده سرطاني اي يأس و نوميدي اند، و اين دقيقاًَ همان بيماري است كه آن ها را سخت مي آزارد، اما نميدانند. ولي وقتي كسي از بيرون به آن ها بنگرد و جريان مباحثه و گفتگوي آن ها را تعقيب كند، به اين واقعيت دست مي يابد.
مثلاً: ما، در افغانستان همواره در هر محفل و مجلسي، باب سخن را با طرف مقابل با اين پرسش ها باز مي كنيم: افغانستان چه زماني آباد خواهد شد؟ ما تا به كي بار دوش جامعه جهاني بوده و از راه كمك هاي سخاوتمندانه آن ها امرار معاش كنيم؟ نا امني و بد امني كه سال ها است بر مردم ما بيداد مي كند، چه وقتي جايش را به صلح و صفا خواهد داد، و آيا اساساً ثبات و امنيت در اين كشور آمدني است و يا خير و...؟
اما در اخير، پس از يك سلسله مباحثه ي كه اغلباً توأم با منفي بافي مي باشد، رشته ي سخن را با اين جمله «افغانستان، هرگز آرام نخواهد شد» گسسته و «خدا حافظ» مي گوييم و اين يعني نااميدوار بودن نسبت به آينده كشور.
بنده در اين نبشته، تلاش خواهم كرد تا در نخست عوامل پديد آورنده اين يأس را به معرفي گرفته و از تجلي يأس و اميد در زندگي سخن بگويم و در اخير از نقش رسانه ها در يأس زدايي صحبت نموده و يك سلسله راهكارهاي را براي اعاده ي دوباره اميد در ميان مردم پيشنهاد نمايم:
عوامل پديد آورنده يأس
عواملي كه باعث شده اند مردم ما نسبت به آينده شان مأيوس بوده و كدام اميدي نداشته باشند، البته بسيار متعدد بوده اند اما مهم ترين آن ها دو چيز مي باشد.
1- استبداد: استبداد و خودكامگي يكي از بيماري هاي مزمن سياسي مي باشد كه قرن ها است بر مردم ما بيداد مي كند، به گونه ي كه هيچ گاهي ما يك حكومت دموكراتيك به معناي واقعي كلمه را تجربه نكرده و در حافظه تاريخي مان نداريم. شما اگر به فهرست شاهان كشور از زمان احمدشاه ابدالي به اين سو، بنگريد در ميان آن ها جلادان و خون آشاماني چون امير عبدالرحمن خان و نادرشاه را خواهد ديديد اما يك دموكرات را هرگزنه!
اين استبداد، افزون بر آنكه ديگر چه پيامد هاي داشته است يكي از پيامدهاي آن پديد آمدن يأس اجتماعي براي آنكه مردم ما از يك سو دست شان را از دخالت در تصميمگيري هاي حكومت، كوتاه مي ديدند، و از سوي ديگر، سلاطين شان را نيز مردان صالح و خدمتگاري نمي يافتند، و باعث مي شد كه به يأس پناه ببرند.
2- جنگ هاي درازمدت: يكي از عوامل ديگري كه در شكل گيري و نهادينه شدن يأس اجتماعي نقش ايفا كرد، جنگ هاي خانمان سوزي است كه تا هنوز ادامه داشته هر روزه جان ده هاتن فرزندان اين سرزمين را مي گيرد و ده ها خانواده را به خاك و خون مي كشاند و به سوگ مي نشاند.
3- نقش جنبش هاي روشنفكري كشور در شكل يري يأس اجتماعي: ادبيات سياسي جنبش هاي روشنفكري، بويژه روشنفكران ايديولوژي انديش، متأثر از انارشيسم پنهان بوده و در نهايت ضد اقتدار اند. اين ها به تبع از جان لاك و روسو و ماركس، چنين فكر مي كنند كه انسان ها نيك سرشت مي باشند اما آنچه از ايشان دژخيم و مستبد و جلاد مي سازد، محيط، جامعه و حكومت است. از همين جا است كه دانشمندان را باور بر اين است كه اگر در يك جامعه اي، فرشته هم حكومت كند، روشنفكران به انتقادات شان ادامه ميدهند. براي آنكه آنها در تحليل نهايي ضد اقتدار اند و تيوري هاي انارشيسم در ناخودآگاهي شان نهادينه شده است. بنا بر اين يكي از عوامل اين يأس، همين انتقادات و نظريه پردازيهاي روشنفكران مابوده و به خصوص، هنگامي كه انتقاد مي كنند اما راه بيرون رفت را نشان نمي دهند.
تجلي يأس و اميد در زندگي
هاينريش هاينه، شاعر مشهور و پرآوازه ي آلماني، باري، در جايي گفته بود: «انديشه ها مي كوشد مبدل به كردار گردد، و كلمه مي خواهد جسم شود، و اكنون بيا و ببين كه آدمي... كافي است فقط فكر خود را بيان كند تا جهان خود بخود شكل بگيرد... (زيرا) جهان، جلوه بيروني كلمه است و بس.
به هوش با شيداي مردان گردن فراز عمل كه هيچ نيستيد مگر ابزار هاي ناخود آگاه در دست مردان انديشه كه برنامه هاي عمل شما را پيشاپيش در سكون و خاموشي محقر خويش رقم زده اند.
ماكسي ميلين روبسپير چيزي به جز دست ژان روسو نبود، همان دست خون آلودي كه تني را كه روح آن آفريده روسو بود از زهدان زمان بيرون كشيد... نقد عقل محض كانت... شمشيري بود كه سر «دئيسم» را از تن جدا كرد.»
هاينريش هاينه، اين مطلب را در سال 1834، يعني در هنگامي كه در پاريس مي زيست، نوشته بود. او اين جمله ها را بدان منظور نبشته بود تا به فرانسويان قدرت انديشه را گوش زدكند. در آن زمان در آلمان، انديشه هاي شيوع يافته بود كه –برخلاف تصور انگليسي- فرانسوي از آزادي – آزاد را كشور گشايي، و ملت آزاد را ملت مقتدر و كشور گشا معنا مي كردند.
هاينه، براي آنكه نشان دهد اين تصور به چه نتايج مهلكي منجر مي گردد، جملات فوق را نبشته و چنين ادامه داده بود: «انديشه مقدم بركردار است، همانگونه كه برق پيش از رعد مي آيد. رعد آلماني نيز آلماني است، شتاب ندارد و آهسته پيش مي آيد؛ اما سر انجام خواهد آمد، و هنگامي كه بانك رعد آساي آن برسد كه هيچ غرشي در تاريخ جهان بدان پايه نبده است، آن گاه خواهيد دانست كه صاعقه بر هدف فرود آمده است. از آن غرش، عقاب ها مرده از آسمان فرو خواهند افتاد و در دور دست ترين بيابان هاي افريقا شير ها به كنام ها خواهند خزيد. نمايشي در آلمان به صحنه خواهد آمد كه در قياس با آن، انقلاب كبير فرانسه بهشتي خرم و آرام به نظر خواهد رسيد.» اين پيشگويي به حكم تقدير به وقوع پيوست، درست آن چيزي را كه هاينه توصيف كرده بود، عين همان چيز بود. به هر صورت، من نيز اين سخنان هاينه را بدان منظور نقل كردم تا قدرت انديشه را بيان داشته و نشان دهم كه پندارهاي ما چگونه مجسم مي گردند!
آري، انسان –اين گل سرسبد آفرينش- چيزي نيست به جز انديشه:
اي برادر توهمان انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي
(مولانا)
انديشه انسان، جهان و شخصيت انسان را مي سازد. آدمي، اگر احساس كند كه يلي از يلان خراسان بوده و هيچ مشكل و مانعي را به رسميت نشناسد، يل خواهد شد و چرخ گردون را به حسب مراد خود خواهد گرداند؛ و اگر فكر كرد كه شيشه ي بيش نبوده و تاب سنگ مشكلات را ندارد، بشكستن را پيشه كرده و بار دوش ديگران خواهد شد:
گر گلست انديشه توگلشني
وربود خاري توهيمه گلخني
(مولانا)
و يا:
سنگ چون بر خود گمان شيشه كرد
شيشه شد و بشكستن را پيشه كرد
ناتوان خود را اگر رهر و شمرد
نقد جان خويشتن بار هزن سپرد
(اقبال لاهوري)
انديشه انسان، جهان انسان را نيز مي سازد و جهان انسان نيز از اين قاعده، مستثنا نبوده، بلكه جهان ما نيز –به تعبير هاينه- جلوه ي بيروني انديشه ها و تجسم پندارهاي ما بوده و ساخته و پرداخته ي طرز تفكر مان مي باشد.
به گونه نمونه، افراد يك جامعه، كافي است بيان كند كه در باره سرشت بشر چگونه مي انديشند، تا (جهان به كنار) كه حتي ساختار نظام سياسي شان، متناسب با آن شكل بگيرد. افراد جامعه ي اگر در باره سرشت بشر، مانند هابز فكر كنند ساختار نظام سياسي شان، لوياتان خواهد بود؛ و اگر مانند لاك فكر كنند، طبعاً يك نظام نهادينه شده ي دموكراتيك خواهند داشت.
در مورد يأس و اميد هم چنين است. براي آنكه يأس و اميد هم، براي بار نخست در انديشه رخ ميدهد: يعني يأس و اميد در مرحله اول، يك طرز تفكر و يك انديشه است كه بعداً رفته رفته تمام كنش ها و واكنش هاي يك اجتماع را شكل داده و متناسب با خود مي سازد. به گونه ي كه اگر ملتي، يا فردي نسبت به يك آينده ي بهتر و فرداهاي مطمئن تر اميدوار باشند و به جريان تاريخ، با يك نوع خوش بيني بنگرند، محصول آن، جامعه مترقي و مرفه خواهد بود. نمونه ي اين گونه جامعه، امريكا است.
امريكا –چانچه ريچاردررتي نيز مي گويد- كشور اميدها است و با اميدها رشد كرده است. پدران بنيانگذار امريكا، بويژه جفرسون كه از جمله شخصيت هاي مهم روشنفكري بود، كار شان را با يك نوع خوش بيني آغاز كردند، همان بود كه از يك قاره ي مهجور، قلب تپنده ي دنيا ساختند. و يا برويد مقاله ي معروف كارل پوپر را كه در كتاب «اسطوره چارچوب» زير نام «معرفت شناسي و صنعتي شدن» به نشر رسيده است، بخوانيد، تا دريابيد كه همه تمدن غرب – از صنعت گرفته تا به علوم تجربي و ليبراليسم- همه و همه محصول خوشبيني است كه فرانسيس بيكن، پيامبر جامعه صنعتي، ابلاغ مي كرد و صورت كامل آنرا در آرمان شهر خود بسط داده بود. و اگر ملتي، مايوس بود، ناكام باقي مانده و منحط خواهد شد.
نقش رسانه ها در يأس زدايي
رسانه ها به عنوان ركن چهارم دموكراسي و به عنوان يكي از بازيگران مهم در نظام هاي مردم سالار و دموكراتيك مي توانند نقش بسيار عمده ي در اعاده اميد و يأس زدايي ايفا كنند. اصحاب رسانه ها بايد در نشرات اين موضوع را مدنظر داشته و به منظور اعاده دوباره اميد، كارهاي زير را انجام دهند:
1- آشنا ساختن مردم با تاريخ گذشته و افتخارات تاريخي شان. اين كار مي توان از طرق مختلف -از نشر مقاله گرفته تا به تهيه فلم ها و برنامه هاي مستند ديداري و شنيداري- انجام داد.
2- معرفي كشورهاي صنعتي و مترقي، با پيش زمينه ي اينكه انسان ها در هوش و استعدادهاي شان مساوي بوده و تفاوت شمال و جنوب، نه از تفاوت هوش، بلكه ناشي از كار و پيكار شمال، و بي تفاوتي تنبلي جنوب مي باشد.
3- تأكيد روي توانايي خرد بشري، در ساختن و ايجاد جوامع آرماني و آينده بهتر.
4- مبارزه و تبليغ جدي عليه ارزش هاي رياضت گر او دنيا گريز.
5- تهيه و نشر برنامه هاي آموزشي جالب و به دردبخور جامعه.
6- كاستن از گزارش هاي و اخباري كه باعث تشويش اذهان مردم گرديده و زمينه را براي هرج و مرج مساعد مي سازند.
7- رسانه ها بايد موضوع يأس اجتماعي را جدي گرفته و عوامل پديد آورنده آنرا به تحقيق نشسته و پس از تثبيت، عليه آن ها مبارزه نمايند.
8- رسانه ها بايستي در تهيه برنامه ها بويژه برنامه هاي سياسي شان نهايت احتياط و توجه را به كار گرفته و نگذارند كه منفي بافي هاي بيهوده در آن راه يابد.
اما متأسفانه، وضعيت كار رسانه ي در افغانستان به گونه ي است كه نه تنها هيچ يك از موارد فوق را مراعات نمي كنند، افزون بر آن هر كدام شام به دليل وابستگي مالي و سياسي كه به يكي از كشورهاي بيروني دارند، آجنداي مشخص و ماموريت ويژه ي داشته و به نياز مندي هاي جامعهي مان اصلاً توجه ندارند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رسانه هاي گروهي و وضعيت موجود كشور
"شمالي وال " موقعيت شناسي براي زيست بهترومطلوب تر براي همه كس در هر شرايطي امر لازم وضروري شمرده مي شود .اماشناخت شرايط زماني براي هرنويسنده وروز نامه نگاري در مجموع صاحبان رسانه ها ازاهميت ويژه بر خوردار است.زيرا ارباب مطبوعات ورسانه ها، نه تنها براي خود زندگي مي كنند بلكه بخشي بيشتر از زندگي شان مربوط به كل جامعه اي مي باشد كه دران زندگي مي كنند ؛ لذاارايه اي الگوي يك زندگي بهتر را نيزبه دوش مي كشند، زندگي اي كه مردم از حد اقل اخلاق انساني بر خوردار باشند واز حد اقل امكانات زندگينيز بهره مندگردند
.از سوي ديگر الگويي كه يك نويسنده .يا يك رسانه ارايه مي دهد بي ارتباط با شرايط واوضاع زمان نيست لذا مي طلبد كه اصحاب رسانه بيش از ديگران، زمان خويش را بشناسند ونسبت به تحولات زمان خويش وقوف داشته باشند وحركت وسير حوادث را بدانند كه روي به كدام سو دارد.
زندگي كثيري ازآدميان در چهار چوب شرايط شكل مي گيرد وبا شرايط نيز تعريف وتبيين مي گردد؛ هر داوري اي كه بدون در نظر گرفتن شرايط زماني ومكاني باشد وپديده هاي اجتماعي به صورت مجرد اززمان تحليل گرد دبي ترديد ضعف ها وكاستي هايي فراواني دران وجود خواهد داشت .
البته اين بدان معنا نه خواهد بود كه شرايط هميشه مطلوب وممدوح است ويااين كه ايجاب مي كند كه شرايط را هميشه بايد محترم بداريم؛ اين امر بدين معنا است كه بدون در نظر رفتن شرايط وارايه اي راه حل ها نه تبين ها درست صورت مي گيرد ونه هم را ه حل ها مطلوب وموزون خواهد بود بنا براين مي طلبد كه هر نويسنده وتحليل گري چه در مرحله بيان وچه درارايه اي راه حل ها همشه شرايط را در نظر داشته باشند تا ارايه راه حل ها از استدلال واستحكامي بر خوردار باشند.
در شرايط كنوني دو نگاه متفاوت در كشور ما وجود دارد هردو نيز به نحوي داراي پايه هاي جامعه شناختي مي باشد. همين نگاه دو گانه راجع به وضعيت كشور نسبت ميان پديده هاي اجتماعي را دو گونه بيان مي دارد.
يك نگره براين مبنا است كه افغانستان درشرايط پس از جنگ به سر مي برد ؛ واين امررا به عنوان يك قاعده در نظر مي گيرد وتحليل وتبيين هارا بر اساس همين قاعده عيار مي سازد حال وقتي اين قاعده مبنا قرار گيرد براي حكومت وساير نهاد هاي سياسي واجتماعي يك گونه مسئوليت را تعريف مي كند ورسانه هاي گروهي را نيز شامل اين قاعده مي سازد؛ رسانه هاي گروهي نيز براي كار مطلوب وموثر نا گزير است ازاين قاعده اي جامعه شناختي پيروي كند وخود را باان عيار سازد. اما جامعه اي پس از جنگ چگونه جامعه اي است خود جامعه شناسان بدان پاسخ مي دهد.
جامعه اي پس از جنك به معناي جامعه اي در حال گذار است يعني وضعيتي كه از يك حالت پاي بيرون نهاده است اما هنوز تا مر حله اي استقرار فاصله داردبراي آن كه اين مر حله به صورت درست طي شود ودوران استقرار، ثبات وامنيت به صورت مطلوب ايجاد گردد، نياز مند يك حر كت محتا طانه ازروي تا اني وتا مل است ؛ ايجاد هر نوع شوك وفشار ممكن است جامعه را به حالت قبل بر گرداند و كودك صلح وثبات هر گز متولد نشود بنابراي دراين حالت مي طلبد كه رسانه هاي گروهي براي ايجاد صلح وثبات تلاش ورزند وازهر آنچه اين وضعيت شكننده را بر هم بزند دوري گزينند.جامعه اي در حال گزار همانند بيماري است كه از بستر بيماري بر خاسته است اما توان راه رفتن وقدم زدن براي او ميسر نيست ؛ ممكن است كوچك ترين حركتي اين تعادل را برهم زند وباعث گردد آن بيماري عود كند، لذا لازمست تا مراحل بهبود از بيمار مراقبت كردواز هر گونه عملي كه سبب عود بيماري شود جلو گيري نمود .
نگره اي ديگر آنست كه بررغم گذشت زمان هنوز قاعده اي توليدخشونت تغير نه يافته است وهنوز كه هنوز است خشونت توليد مي شود ، گرچه عمر خشونت ورزي هاي رسمي پايان يافته است اما هنوز هستند گروه ها ونهاد هايي كه توليد خشونت مي كنند كه اين توليد خشونت هم در مناطق جنگي كشور به صورت برهنه واشكار ديـــده مي شود وهم در جامعه اي به ظاهر شهري ما جريان دارد.
وقتي پديده اي كوچكي باعث اشوب هاي فراوان مي گردد ، هيجان هاي شديد اجتماعي را ايجاد مي كند،ياوقتي مطبوعات ورسانه هاي گروهي در كشور بر طبل قوم گرايي هاي افراطي مي كوبند واين آتش زير خاگستررا فروزان تر مي سازند، وقتي دولت با نيش وكنايه هاي تند وزننده ودواز منطق مدني نقد مي گردد يا ادبيات نوشتاري ما رنگ وبوي خشونت را درهواي سياسي كشور مي پرا گند ، يا اين كه تحليل گران كشور در صفحات تلويريون ها گريبان يك ديگر مي گيرند وگذشته هاي خويش را به رخ يك ديگر مي كشند وبراي نقد يك ديگر از پاي گاه قومي ونژادي به نقد طرف ديگر مي پردازندويا بخشي از نمايندگان مجالس ملي كشور حمايت آشكار ونهان از خشونت ورزان طالب به عمل مي آورند يا آن كه مفاهيم انساني جديد با فر هنگ سياسي ومطبوعاتي ما چنان بيگانه است كه براي كويبدن رقيب ازآنها سود جسته مي شود، يا مراجع ديني واجتماعي ما چنان توتم پرستيده مي شوند وغير قابل نقد تلقي مي گردند وسخن شان عين دين وچه بسا بالاتر وبرتر ازدين مي نشينند يا ملاهاي مساجد وتكاياي كشور به تحريك مردم مي پردازد؛ اين ها همه به معناي آنست كه خشونت هنوز به صورت نهادينه شده اي ان وجود دارد وهنوز باز توليد مي شود وقتي نسبت ميان رسانه هاي گروهي مورد تحليل قرار مي گيرد بايد دانسته شود كه رسانه هاي گروهي چه مسئوليتي در قبال شرايط كنوني كشور دارند وبايد چگونه با اين شرايط مواجه شوند كه بتوان ازاين شرايط به سلامت عبور كرد؟
البته اين مسئوليت متوجه رسانه هايي است كه مسئووليت مدني را به دوش مي كشند وبدين باور اند كه خشونت ورزي وتوليد آن برساخته اي نا هنجاري هاي جوامع ما قبل مدرن است ورسانه به عنوان فر آورده اي جهان مدرن كه خودر ا با ارزش هاي نوين انساني تعريف مي كنند مسئوليت دارن تا با شناخت شرايط كشور در صدد رفع اين معضل باشند وبكوشند تا درجهت فع خشونت حر كت كنند. اما رسانه هايي كه خوئد مولدخشونت هستند ودر باز تعريف خشونت ودرنده خويي به نام دين وارزش هاي آن شناخته مي شوند آن ها درراستاي توليد خشونت حر كت خواهند كرد وهيچ گاه از خشونت ورزي وخشونت طلبي وخشونت پروري دست بر نخواهند داشت.
آن چه اازاين مقال مي توان نتيجه گرفت آنست كه اصحاب رسانه ها اگر خواستار تاثير گذاري بر روند هاي سياسي والجتماعي كنوني مي باشند غ نخستين گام در تا ثير گزاري شناخت زمان است اين كه چه عوامل برزندگي اين جامعه تاثير دارد وكدام عوامل باعث خشونت مي شود ورسانه ها چه گونه مي توانند دراين راستا قدم بگذارند تا راه رسيدن به مطلوب را كه همانا جامعه اي عاري از خشونت است بپيمايند. اگر حر كت هاي اصلاح گرانه بدون شناخت زمان وعوامل موثر بر آن باشد بسي از اصلاح گري هايي كه صورت مي گيرد به فساد منجرگردد. وتلاش هاي رسانه ئها عقيم ئمي ماند .
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رسانه ها و لزوم بيداري و بيدارگري
نقش و توانمندي رسانه بر كسي پنهان نيست. رسانه ها به عنوان ابزاري جهت بيداري جامعه و بيدار سازي و پاسخگويي زمامداران جامعه عمل مي كنند.
افغانستان طي سالهاي پس از طالبان، شاهد تولد و تكثر رسانه هاي صوتي، تصويري و نوشتاري فراواني بوده است. با وجود آنكه اغلب اين رسانه ها از تخصص فاصله داشته اند اما در مجموع، رسانه ها تأثيرات شگرف خود را بر اجتماع و سياست و فرهنگ اين سرزمين گذاشته اند. اين عملكردها و دستاوردها به باور ما كافي نيستند. در اين كه دولتمردان ما رابطه چندان منطقي با رسانه نداشته اند جاي ترديدي نيست اما براي تحكيم ثبات و عبور از بحران و رسيدن به آرامش لازم است تا تعامل منطقي بين زمامداران و مسؤولان رسانه ها از طريق اعتنا به نقد و نظر اصحاب رسانه و ... عملي گردد.
از جانبي، آنچنان كه به مشاهده رسيده، رسانه هاي ما بعضاً گرفتار آفتهاي رسانه اي شده اند. ابتذال، هنجار شكني، تحريف، سانسور، بزرگنمايي و... از جمله اين آفات هستند. زماني رسانه هاي ما مي تواند جايگاه خود را در جامعه تحكيم بخشند و بر افكار و روان جامعه نفوذ كنند كه حتي الامكان اين نواقص و معايب را به حد اقل برسانند.
در ثاني، وظيفه اساسي رسانه ها، اطلاع رساني و روشنگري دقيق، روشن و به موقع است. لازم است تا رسانه هاي فعال در كشور به استندردهاي لازم جهت اين مهم نزديك شوند.
از طرفي رسانه ها به عنوان عامل بيداري جامعه لازم است، خود بيدار باشند. پس ضروري است تادر اين راستا برخي ملزومات، مدنظر قرار گيرند:
- لزوم فعال بودن رسانه ها
- لزوم تخصصي عمل كردن رسانه ها
- لزوم هوشياري و وظيفه شناسي
- لزوم اطلاع رساني دقيق و به موقع
- لزوم پرهيز از سانسور، تحريف، مبالغه و...
- لزوم دوري از ابتذال رسانه اي
- لزوم جهت دادن افكار عمومي
- لزوم پاسخگو ساختن زمامداران
- لزوم پرهيز از واگرايي ها و خمودگيها
- لزوم رعايت منافع ملي و مصالح عمومي
و...
رسانه ها، بيداري و زمينه هاي قضاوت صحيح را به مردم فراهم مي آورند. رسانه اي كه خود دچار جمود باشد، رسانه اي موفق نخواهد بود و جامعه را از انجماد خارج نخواهد توانست.
تمامي زمامداران در تمامي نظامها، در حرف، مدعي آزادي بيان هستند اما در عمل، آزادي بيان را برنميتابند و در صدد مهار آن بر مي آيند. حكومت افغانستان نيز چنين خصيصه اي دارد. مدعي ترويج آزادي و رسانه و صدا هست اما مشكل آن جاست كه حاكميت موجود از كاركردهاي رسانه در افغانستان، استفاده سوء مي برد.
يعني بيشتر از آنكه به نداي اصحاب رسانه گوش فرا دهد استفاده تبليغاتي و ابزاري مي نمايد و البته در مواقعي هم در صدد اعمال محدوديت هايي بر رسانه ها بر مي آيد كه آخرين مورد از آن، ممنوعيت تصوير برداري و پخش مستقيم از جريان حوادث تروريستي است. اما غافل از آنكه روشنگري و آگاهي دهي از جمله وظايف اساسي يك رسانه است و محدود ساختن رسانه در تضاد كامل به قانون اساسي كشور است. عدم ارسال تصاوير باعث قتل عام بيشتر از جانب طالبان با استفاده از تمامي عناصر توحش و خشونت خواهد شد. عناصر دولتي در صدد پنهان ساختن ناتوانيهاي خود هستند. رسانهها بازتاب دهندهي قتل مردم عادي و اطفال توسط طالبان هستند اما مراجع امنيتي به بهانههاي واهي جلو رسانهها را سد ميكنند.
در پايان بايد باز هم تأكيد ورزيد كه رسانه هاي افغانستان به عنوان روشنگران مدرن، لازم است تا با بيداري در راستاي بيدارگري، جدي تر و محكم تر از هر زمان ديگر گام بردارند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
كرزي و گامي ديگر به سوي خود محوري

مسئولين كميسيون انتخابات مي گويند طرحي را به رئيس دولت سپرده اند كه بر مبناي آن، تغييراتي در قانون انتخابات، پيشنهاد شده است. هر چند از چند و چون اين پيشنهاد و تصميم حامدكرزي تا حال، اطلاعات دقيقي وجود ندارد اما به گفته برخي مسئولين كميسيون، آنان در اين طرح، جهت كاستن از تعداد كانديداها و ايجاد سهولتهايي براي انتخابات، موانعي را مطرح ساخته اند و سخت گيري هايي را در نظر گرفته اند.
اين موارد در سه بخش عمده نمايان است: 1- قيد سطح تحصيلي در مورد نامزدهاي رياست جمهوري و پارلماني 2- افزايش قابل توجه در تعداد كارت رأي دهي جهت تهيه و ارائه از جانب نامزدها 3- افزايش مبلغ پرداختي براي ثبت نام از جانب كانديداها.
طرح فوق به شمول پيشنهادات مشابه، حسنات و مشكلات خود را دارد اما فرمان حامدكرزي مبني بر كنار رفتن اعضاي خارجي كميسيون رسيدگي به شكايات انتخاباتي بيشترين واكنش ها را با خود داشت؛ كميسيون رسيدگي به شكايات انتخاباتي از كنترل حامدكرزي خارج بود؛ چون سه نفر از اعضاي اصلي آن را كارمندان خارجي تشكيل مي دادند.
تعديلات به وجود آمده در طرز العمل انتخابات (موارد سه گانه فوق) مي تواند جهت كاستن از آشفتگي هاي انتخابات مفيد باشد اما مهمتر از آن، مسايل ديگري در راستاي انتخابات پارلماني هستند كه مي بايد به آن موارد به شكل جديتر پرداخته شود:
1- ضرورت بازبيني در سهميه ولايات در انتخابات پارلماني. تيم حاكم سالها قبل با تخمين هاي نادرست و البته هدفدار براي مناطق مركزي و برخي ولايات شمال سهميه اي اندك در نظر گرفته و براي مناطق جنوبي و ... فراتر از ميزان نفوس شان وكالت بخشيده است.
2- ضرورت بازبيني در سهميه كوچي ها. بخشش ده كرسي مجلس نمايندگان به كوچي ها كه البته به يك قوم خاص در نظر گرفته شده اعتراضات و نارضايتي سايرين را در پي داشته است.
3- ضرورت جلب اعتماد مردم به انتخابات: تقلب هاي گسترده در جريان انتخابات رياست جمهوري اقشار وسيعي از مردم را به سالم بودن و شفافيت انتخابات، مظنون ساخته است. در انتخابات رياست جمهوري با تمام حساسيت ها و تبليغات گسترده، در حدود 36% واجدان شرايط اشتراك ورزيدند؛ پس از انجام انتخاباتي مخدوش، ميزان مشاركت مردم در انتخابات پارلماني در چه سطحي خواهد بود؟
4- ضرورت تغيير در ساختار كميسيون انتخابات: بنابر ادعاي سخنگوي كميسيون مذكور، بيش از شش هزار نفر از كارمندان كميسيون انتخابات به دليل دست داشتن در تقلب ها از وظيفه بركنار شده اند. اما اين مشكلي را حل نخواهد كرد بلكه براي جلوگيري از تكرار تخلفات بايد مسؤولين عاليرتبه كميسيون از وظيفه سبكدوش و افرادي سالم و با اراده جايگزين آنان شوند.
5- ضرورت ايجاد و تحكيم استقلال عمل كميسيون انتخابات: كميسيون بيشتر از هر زمان و شرايطي، وابسته به رئيس دولت است. تعيين و تبديلي رؤساي اين كميسيون از جمله صلاحيت هاي رئيس دولت، تعريف شده است. مسؤولان كميسيون در رفت و آمدهاي دايمي به ارگ هستند؛ اين مسأله بايد اصلاح شود. كميسيون در عمل بايد مستقل باشد.
به هرحال، انتخابات پارلماني در راه است. با سپري شدن انتخابات رياست جمهوري، اين انتخابات از اهميت فراواني برخوردار مي باشد. پارلمان فعلي امتحان موفقي را پشت سر نگذاشت؛ كاملاً ناكام، گيج و سرگردان بود. بيشتر به مسايل جزيي پرداخت، در قومگرايي غوطه ور شد و در مقابل حكومت سر فرود آورد. شالوده چنين پارلماني را افرادي تشكيل مي دادند كه يا با قدرت پول به وكالت رسيده بودند و يا از طريق زور وارد شده بودند يا از راه واسطه؛ عده اي هم به دليل بهره مندي از قواره و قيافه جذاب. در اين بين افراد شايسته تعدادشان در مجلس نمايندگان واقعاً اندك بودند.
چنين پارلماني، بيشترين سود را به حكومت آقاي كرزي رساند. جناب حامدكرزي اشتهاي سيري ناپذيري در قدرت دارند.
ايشان به هر روش ممكن، پنج سال ديگر هم خود را در موقف رئيس دولت، حفظ كرده اند. يقيناً تلاش ايشان بر اين خواهد بود كه اين پنج سال را نيز با دست بازتر و با جنجال كمتر، پشت سر بگذارد. تنها نگراني ايشان از داخل، تركيب پارلمان آينده است.
پارلمان آشفته و ناكارآ به نفع حكومت است. بيشترين سود از پارلمان جنجالي، بي سواد و خواب آلوده را آقاي كرزي مي برد و آقاي كرزي ابرمرد ناكام اين سرزمين و به تعبير رساتر ناكام بزرگ اين كشور است. تنها مرجعي كه مي تواند حاكميت موجود را از خواب بيدار كند و آن را پاسخگو سازد پارلماني قدرتمند و متخصص است.
در نظر آوردن سطح تحصيلات به عنوان يكي از شروط نامزدي مي تواند در راستاي تقويت حد اقلي پارلمان از لحاظ فكري باشد اما متضمن قدرت مندي و بيداري پارلمان نخواهد بود. آنچه مي تواند به عنوان گام نخست در اين راستا باشد اين است كه با شفاف ساختن انتخابات، اعتماد مردم را براي مشاركت جلب كرد؛ با تغيير اركان متقلب در كميسيون انتخابات، اعتماد شايسته ها و نخبگان جامعه را براي نامزدشدن و رقابت كردن جلب كرد. با رفع تبعيض و بي عدالتي سهميه واقعي هر ولايت را به مردم آن بخشيد براي آنكه مشكلات قومي و منطقوي را در درون پارلمان، مهار كرد. برطرف كردن مسؤولان خارجي كميسيون سمع شكايات انتخاباتي، در نفس خود عملي بسيار پسنديده است اما چون نام كرزي با تقلب و خودمحوري همراه است، تمام منتقدان را آشفته ساخته كه هدف كرزي تداوم خودمحوري و تك تازي هاي وي است؛ نيت او دسترسي و كنترل بيشتر نهادهاي انتخاباتي است تا حد اقل تركيب پارلمان را آنطور كه خود مي خواهد تعيين كند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
پس از افشاي جزئيات اين قانون صورت گرفت: افزايش نگرانيها در مورد تعديلات در قانون انتخابات
ديپلوماتهاي غربي از تعديلات در قانون انتخابات شوكه شدهاند
در هفتههاي گذشته، پس از فرمان تقنيني حامد كرزي، تعديلاتي در قانون انتخابات از سوي شوراي وزيران به تصويب رسيد. حامد كرزي اين قانون را توشيح و به وزارت عدليه دستور نشر آن را داده است. در همين حال، مسئولان وزارت عدليه، اين تعديلات را تأييد كردهاند.
اما در هفته جاري، تعديلاتي كه در اين قانون وارد آمده و نامشخص بود، در اختيار رسانهها قرار گرفته است.
ابتدا در مورد انتخابات مجلس نمايندگان بايد گفت، در تعديلات قانون انتخابات آمده است هر شخصي كه مايل به كانديداتوري است، به جاي 10 هزار افغاني، بايد 30 هزار بپردازد و به جاي ارائه 300 آراي ابتدايي، 1000 رأي را تحويل كميسيون انتخابات دهد. از سوي ديگر، تسجيل شده كه كسي كه ميخواهد در انتخابات مجلس نمايندگان نامزد شود، حداقل بايد گواهينامه فراغت صنف 12 را داشته باشد.
و اما در مورد انتخابات رياست جمهوري، در نسخه تعديل شده قانون انتخابات برعلاوه تغييرات ديگر، در شرايط كانديداتورى براى رياست جمهورى نيز تغييرات قابل ملاحظهاي رونما گرديده است كه توقع ميرود اين تغييرات شمار نامزدان را در انتخابات آينده رياست جمهورى کاهش دهد.
در قانون قبلى انتخابات، نامزدان رياست جمهورى بايد کاپىهاى ١٠ هزار کارت راىدهى را در سطح کشور به کميسيون انتخابات نشان ميدادند. همچنان نامزد رياست جمهورى بايد ٥٠ هزار افغانى تحويل ميکرد و اين پول زمانى دوباره تاديه ميگرديد که نامزد پيروز ميگرديد و يا حداقل ١٥درصدآراء را به دست ميآورد.
اما در نسخه تعديل شده، هر کسى که براي رياست جمهورى نامزد ميشود؛ بايد کاپىهاى ١٠٠ هزار کارت راى دهى را به سطح کشور داشته باشد و قسمى باشد که حداقل دو درصد مردم هر ولايت را تشکيل دهد.
همچنان نامزد رياست جمهورى بايد ٥ ميليون افغانى بپردازد و اين رقم زمانى دوباره تاديه ميگردد که يا در انتخابات پيروز شود و يا حداقل ٢٠ درصد آرا را به دست آورد.
در قانون قبلى انتخابات آمده بود که نامزد رياست جمهورى بايد شرايط ماده ٦٢ قانون اساسى را داشته باشد. در اين ماده آمده است که نامزد رياست جمهورى، بايد تنها تابعيت افغانى داشته، از والدين افغان و مسلمان به دنيا آمده باشد. قرار ماده يادشده، عمر نامزد بايد در روز كانديداتورى از ٤٠ سال کم نباشد و از طرف محکمه به جنايت جرايم ضد بشرى محکوم نشده و از حقوق مدنى محروم نشده باشد.
اما در قانون تعديل شده براى نامزد رياست جمهورى، برعلاوه شرايط ياد شده، داشتن سند ليسانس و شهرت نيک نيز ضرورى پنداشته شده است.
همچنان به اساس اين قانون، نامزد رياست جمهورى بايد مدير، مدبر و شجاع بوده و به امراض روانى مبتلا نباشد.
قرار قانون قبلى، اگر هيچ يک از نامزدان در دور اول انتخابات بيش از نصف آراء را به دست نياورد؛ انتخابات براى دور دوم ميان دو نامزد که آراى بيشتر را کسب کردهاند، برگزار ميشد. در دور دوم انتخابات، شخصى برنده اعلام ميگرديد که آراى بيشتر را به دست ميآورد و وضاحت بيشتر در اين قانون داده نشده بود. اما در نسخه تعديل شده آمده است که اگر آراى دو نامزد در دور انتخابات نيز مساوى باشد؛ از طرف يک کميته ويژه که دو عضو استره محکمه و دو عضو کميسيون در آن شامل ميباشند، تحت رياست رئيس استره محکمه، انتخابات در مدت ٤٨ ساعت به نفع کسى اعلان ميگردد که شرايط و معيارهاى پسنديده كانديداتورى را داشته باشد.
در اين قانون همچنان آمده است که اگر يکى از دو نامزد در دور دوم انتخابات اشتراک نکند و يا آنرا تحريم نمايد؛ نامزد دومى برنده اعلام ميگردد.
در قانون جديد همچنان آمده است که نامزدان رياست جمهورى، شوراى ملى و غيره بايد در مورد دارايىهاى منقول و غيرمنقولشان معلومات بدهند.
در انتخابات گذشته که به تاريخ ٢٩ اسد سال جارى برگزار گرديد؛ بيش از ٣٠ تن براى به دست آوردن کرسى رياست جمهورى به رقابت پرداختند. دليل اين تعداد زياد نامزدان، شرايط سهل در قانون انتخابات براى كانديداتورى رياست جمهورى بود. از اين جمله ١٧ نامزد نتوانستند که حتى ١٠ هزار راى را به دست آورد.
در همين حال، لوى سارنوالى کشور چند روز قبل هشدار داد که آن عده نامزداني که کمتر از ١٠ هزار راى را در انتخابات رياست جمهوري به دست آوردند، بايد به سارنوالى حاضر شوند. در غيرآن با برخورد قانونى مواجه خواهند شد.
يك تعديل مهم ديگر، در مورد كميسيون بررسي شكايات انتخاباتي است كه تا حال تحت رهبري خارجيها و تحت نظر نمايندگي سازمان ملل فعاليت ميكرد، اما در فرمان تقنيني رئيسجمهور، اين كميسيون افغانيزه شده و حضور خارجيها در آن، خاتمه داده شده است.
حبيبالله غالب، وزير عدليه در اين مورد ميگويد: «حضور خارجيها در كميسيون انتخابات و يا سمع شكايات وجهه قانوني ندارد، اما به دليل حالت اضطراري كه تاكنون بود، آنان همكاري ميكردند، اما شرايط حالا وضعيتي را ايجاب ميكند كه مداخله خارجيها بايد از بين برود، در اين شرايط آنها تنها ميتوانند به عنوان ناظر عمل كنند كه اين جايگاه با مسئله قانوني بودن آنها، فرق ميكند، بناءً ما نميتوانيم حضور آنان را در قانون درج كنيم، زيرا اين مسئله حاكميت ملي ما را از بين ميبرد.»
غالب گفت، تصميمگيري درباره اعضاي كميسيون از وظايف رئيسجمهور است كه وي شايد با مشوره روساي مجلس سنا و مجلس نمايندگان، آنان را انتخاب كند.
در همين حال، وزارت عدلیه اعلام كرده كه قانون جداگانه و جدیدي به نام «قانون تشکیل و صلاحیت کمیسیون مستقل انتخابات» از جانب حكومت به پارلمان ارايه شده است و مسایل مربوط به کمیسیون مستقل انتخابات مربوط به این قانون خواهد بود، نه قانون انتخابات.
سید یوسف حلیم، رييس تقنین وزارت عدليه با اشاره به تعديلات اخير در قانون انتخابات به راديو فرانسه گفت كه قانون جدید، به هیچ وجه در مورد ترکیب و «افغانیسازی» اعضای کمیسیون شکایات انتخاباتی حکمی صادر نکرده و فقط از تفویض صلاحیت انتخاب این افراد به ريیسجمهور افغانستان سخن میگوید.
به گفته او، ريیس جمهور، در فرصت مناسب و با «در نظرداشت مصالح ملی کشور»، تصمیم خواهد گرفت چه کسانی میتوانند در این کمیسیون عضویت داشته باشند.
اما بعد از بروز مشکلات ناشی از تقلب در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری در افغانستان که منجر به باطل شدن نزدیک به یک و نیم ميلیون رای شد، انتصاب مسئولان کمیسیون بررسي شكايات انتخابات از جانب ريیسجمهور، نگرانی و انتقاد محافل ملی و بینالمللی و متحدین افغانستان را برانگیخته است.
کمیسیون رسيدگي به شکايات انتخابات که در انتخابات 29 اسد بعد از اثبات تقلب، حامدکرزي را مجبور کرد دور دوم انتخابات را بپذيرد، در گذشته سه کارشناس خارجي داشت که سازمان ملل آنها را معرفي ميکرد.
روزنامه گاردين در گزارشی نوشته است که حامد کرزي در اقدامي يکجانبه کنترول عاليترين کمیسیون نظارت بر انتخابات افغانستان را به دست گرفته و بدين ترتيب خشم ديپلوماتهاي غربي را نيز برانگيخته است.
تصمیم رییسجمهور به افغانی کردن این کمیسیون، ديپلوماتهاي غربي را دچار شوک کرده است، آنها نگرانند که انتخابات پارلماني نيز که شش ماه ديگر برگزار ميشود، سرنوشتي مانند انتخابات رياست جمهوري پيدا کند.
گاردين افزود، چنين اقدامي نه تنها اعتبار پارلمان افغانستان را زير سوال ميبرد، بلکه ضربه ديگري به تلاشهاي بينالمللي براي عقب راندن طالبان و کسب اعتماد براي دولت افغانستان است.
يک ديپلومات غربي نیز در این راستا اظهار داشت که حامد کرزي به کمککنندههاي غربي که ميليونها دالر را براي برگزاري انتخابات دموکراتيک در افغانستان صرف ميکنند، دهن کجي کرده است.
داکتر عبدالله، رقيب انتخاباتی حامد کرزي نیز در مصاحبه با گاردين تأکید کرد که حضور ناظرین خارجي تنها چيزي بود که مانع از ورود همه جانبه افغانستان به هرج و مرج شد. وي اقدام جديد رییسجمهور را يک گام به عقب خواند و گفت، پارلمان و جامعه بينالمللي بايد مقابل کرزي بايستند.
در همين حال، در قانون جدید انتخابات در مورد کوچیها تجدید نظری صورت نگرفته و از آنجايي که کوچیها ده کرسی در مجلس نمايندگان دارند، در تمام حوزههاي انتخاباتی نیز حق رايدهي دارند.با اين وجود، برخي از آگاهان، تعديل در قانون انتخابات از سوي حامد كرزي را، «بازي سياسي و خطرناك» براي كشور ميدانند و ميگويند كه هدف رييس دولت از اين تصميم، «زمينهسازي براي تقلب و جلوگيري از ورود نمايندگان واقعي مردم به مجلس نمايندگان» است.
در عين زمان، اين آگاهان خواستار بازنگري جدي در قانون تعديل شده انتخابات شدهاند.
به گفته اين آگاهان، كميسيون شكايات انتخاباتي، در انتخابات رياست جمهوري 29 اسد تا حدي توانسته بود كه استقلال داشته باشد؛ اما با افغاني شدن اين كميسيون، انتظار نميرود كاركرد اين نهاد در آينده و در انتخابات پارلماني، زير سايهي حكومت انجام نشود و اين نهاد نميتواند استقلال خود را حفظ كند.
به باور آنها، حامد كرزي خواسته است با اين اقدامش، افكار عامه را به طرف ديگري جلب كند تا كشتار افراد ملكي و فساد اداري در كشور زير تاثير چنين تبليغات قرار بگيرند. با اين وجود، آگاهان تأكيد دارند در صورتي كه كرزي خواهان اصلاحات در قوانين كشور است، بايد پيش از انتخابات رياست جمهوري اين قانون تعديل ميگرديد.
آگاهان، اقدام اخير كرزي را نوعي بازي سياسي خوانده و ميگويند كه تلاشها براي جلوگيري از راهيابي تعدادي از افراد در شوراي ملي شايد ادامه داشته باشد و با اين تصميم، ورود نمايندگان واقعي مردم به مجلس نمايندگان بسيار مشكل خواهد بود.
اما در شرايطيكه به باور مقامات حكومتي، از آنجايي كه پيشنهاد تعديل در قانون انتخابات از مدت زيادي در مجلس نمايندگان دستنخوره باقي مانده بود، حامد كرزي را بر آن داشت تا با توجه به اينكه در يك سال آخر دوره كاري مجلس، آنان صلاحيت تعديل را ندارند، به صورت فرماني قانون انتخابات را به اجرا بگذارد.
ولي نمايندگان مردم اين باور را قبول ندارند. به گفته محمد يونس قانوني، رئيس مجلس نمايندگان، مطابق با قانون اساسي، رئيسجمهور در صورت تعطيل بودن مجلس، حق صادر كردن فرمان تقنيني را دارد و حكم قانون اساسي اين است كه با آغاز جلسات كاري شوراي ملي، اين فرمان تقنيني طي 30 روز به مجلس نمايندگان فرستاده شود و اين براي وكلا محفوظ است كه آن را تأييد يا رد كنند.
داكتر عبدالقيوم سجادي، عضو مجلس نمايندگان در مورد اينكه برخي ميگويند در يك سال آخر كاري مجلس نمايندگان نميتواند درباره قانون انتخابات تصميم بگيرند را نوعي بيدقتي خواند. سجادي گفت: «قانون اساسي ميگويد كه پيشنهاد تعديل را در يك سال آخر در دستور كار خود قرار ندهند، در حاليكه دو سال پيش اين قانون در دستور كار قرار گرفته است و به عنوان يك قانون نيمه تمام باقي مانده، بنا بر اين مجلس نمايندگان حق بحث روي آن را دارد و ميتواند پيشنهادات رئيسجمهور را به بحث بگيرد.»
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
افزايش دستگيري رهبران و عناصر مسلح طالبان توسط پاكستان
شوراي امنيت ملي:
ملا برادر نسبت به مذاکرات با دولت تمايل داشت
در آخرين گزارشها، دولت پاکستان، روز 3 حوت تأیید کرد که واحدهای امنیتی پاکستان دست کم 200 نفر از عناصر گروه مسلح طالبان را که در حال عبور از مرز افغانستان به سمت پاکستان بودند، بازداشت کرده است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس پاکستان در همان روز، با استناد به اظهارات محمد صدیق، سفیر پاکستان در افغانستان، نوشت که از روز 13 ماه جاری و با آغاز عملیات نظامی موسوم به «عملیات مشترک» توسط نیروهای ناتو و افغانستان در ولسوالي مارجه ولايت هلمند، بسیاری از اعضای این گروه، در تلاشند تا با گذشتن از مرز، به پاکستان فرار کنند.
دولت پاکستان اظهار داشت که پاکستان از عملیات نظامی واحدهای ناتو در جنوب افغانستان در حمله به نیروهای شورشی طالبان پشتیبانی میکند و در صورت دستگیری اعضای این گروه حین فرار به سمت پاکستان، پاکستان تمامی آنها را به واحدهای ناتو تحویل خواهد داد.
اما در كنار بازداشت اين عناصر طالبان، دستگيري رهبران طالبان همچنان از سوي نيروهاي پاكستان ادامه دارد.
در هفته گذشته، رسانههای آمریکایی از دستگیری ملا عبدالکبیر، از فرماندهان ارشد گروه طالبان در پاکستان، خبر دادند.
بر اساس گزارشها، ملا کبیر، که گفته میشود عضو شورای رهبری طالبان موسوم به «شورای کویته» است، در شهر نوشیرا، در شمال غرب پاکستان دستگیر شده، اما این گزارش هنوز مورد تایید منابع رسمی قرار نگرفته است.
با این حال، به نوشته رسانههای آمریکایی، مقامات اطلاعاتی پاکستان که خواستار افشا نشدن نام خود بودهاند، گفتهاند که ملا کبیر هفته گذشته بازداشت شد.
ملا کبیر در زمان حاکمیت گروه طالبان بر افغانستان، منصب والی ننگرهار را برعهده داشت.
همچنین گزارش شده است که ملا عبدالسلام و ملا میر محمد، از دیگر فرماندهان گروه طالبان که مسئولیت عملیات این گروه در شمال افغانستان را برعهده دارند، حدود دو هفته پیش در پاکستان بازداشت شدند.
خبر بازداشت این افراد نیز تا حالا از سوی ارتش پاکستان تائید نشده است.
دو هفته قبل خبر بازداشت مردم دوم طالبان به نام ملا عبدالغنی برادر نیز از طریق رسانهها منتشر شد که سپس مورد تایید مقامات آمریکایی و پاکستانی قرار گرفت.
در همين حال، شوراي امنيت ملي كشور، دستگيرى ملا عبدالغنى برادر را ناشى از اختلافات ذاتالبينى ميان اعضاى شوراى رهبرى طالبان در پاکستان ميداند. معلومات شوراى ياد شده ميرساند که اين اختلافات از چند ماه به اين طرف، شدت گرفته است.
در تحليلىکه از سوى رئيس روابط استراتژيک شوراى امنيت ملى ارايه شد، گفته شده که ملا ذاکر قيوم و ملا منصور به حيث افراد کليدى در دستگيرى ملا برادر نقش داشتهاند.
به گفته منبع، اخيرا ملا برادر دست به يک سلسله تغييرات در سطح قوماندانان محلى زده بود كه اينکار مخالفتهاى قوماندانهاى محلى را بر انگيخته بوده است.
در عين حال، معلومات شوراي امنيت ملي، قبلا از بىباورى ميان اعضاى رهبرى اين گروه نيز خبر داده و گفته بود که برخى از قوماندانان طالبان بر ملا برادر شک داشتند که موصوف با دولت افغانستان در تماس است.
از شوراى امنيت ملى پرسيده شد که آيا ملا برادر در مذاکرات با دولت دخيل بود يا خير؟گفت که دقيقاً معلوم نبوده که ملا برادر دخيل بود يا نه؛ اما تاييد کرد که وى نسبت به مذاکرات با دولت تمايل داشت.
اما گزارش شوراي امنيت ملي مي گويد که با توجه به اختلافات قبلى و ترس از دستگيرى اعضاى شوراى رهبرى در پاکستان، به اثبات ميرسد که طالبان، صرف يک وسيله براى رسيدن به اهداف سازمانهاى استخباراتى کشورهاى منطقه ميباشند.
در اين گزارش آمده است که ملا برادر عملياتهاى روزمره را رهبرى ميکرد و او به طور اخص به ملا عمر دسترسى داشت و توانسته بود که در ميان اين گروه، رشد نموده و به همين دليل، حسادتهاى ساير اعضا را برانگيزاند.
اين گزارش مىافزايد که ملا برادر در تهيه لايحه جديد گروه طالبان نقش اساسى داشته و وى کوشيده بود تا با تهيه لايحه جديد و تصوير خراب طالبان را با آوردن تغييرات اساسى در آن ترميم نمايد.
گزارش امنيت ملي نشان ميدهد که ملا برادر با آنکه طراح اصلى ماينگذارىهاى ريموت کنترولى بود، اما مخالف حملات انتحارى بود.
شوراي امنيت ملي، دليل ديگر بازداشت برادر را نگرانىهاى پاکستان در خصوص خودسرىهاى وى خوانده و گفته است كه احتمالا اين کار در نتيجه تفاهمى که ميان ملا ذاکر و نيروهاى پاکستانى، صورت گرفته باشد. به باور اين شورا، ممکن شبکه استخباراتى پاکستان (آىاسآى) به اين نتيجه رسيده باشد تا اقدامات عملى به منظور دستگيرى مهرههاى اساسى طالبان که در کشور آنها اقامت دارند، اتخاذ نموده و دستگيرى برادر اين موضوع را قوت مىبخشد.
به گفته شوراي امنيت ملي، دستگيرى برادر فشار بسيار زياد بر سطح رهبرى طالبان به جا گذاشته است.
اين شورا ميگويد که عمليات مشترک سازمانهاى استخباراتى امريکا و پاکستان در خصوص دستگيرى برادر، غيرمترقبه نبوده، بلکه پلان ياد شده، از سال ٢٠٠٩ راهاندازى شده بود.
به هر حال، كارشناسان در رابطه با دستگیری ملا عبدالغنی برادر، به اين باورند كه ملا عبدالغنی مذاکره کننده ارشد طالبان با دولت کابل بوده است و سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان به دلیل اینکه این مذاکرات بدون هماهنگی با پاکستان صورت میگرفته و خارج از مدار بازی پاکستانیها بوده است، نسبت به دستگیری وی اقدام کردهاند.
در همين حال، محمد حنيف اتمر، وزیر امورداخله کشور با سفر به پاكستان، در مورد بازداشت ملا عبدالغنی برادر، مرد شماره دو طالبان از سوی پاکستان گفته است که افغانستان خواهان تحویل ملا برادر و تمام افغانهایی که در سایر کشورها مرتکب جرم میشوند، هستیم.
اما دولت پاكستان اعلام كرده كه پس از بررسي اينكه ملا برادر جرمي در پاكستان معرفي نشده، به مقامات افغانستان و نه امريكا، تحويل داده خواهد شد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
كشته و زخمي شدن 29 غيرنظامي در بمباران نيروهاي ناتو در دايكندي
كميسيون مستقل حقوق بشر:
تعهدات در قبال كاهش كشتار غيرنظاميان عملي نشده است
روز يكشنبه در نتيجه بمباران سه موتر حامل خانوادههايي که از ولسوالى کجران ولايت دايکندى به ولايت قندهار ميرفتند، توسط نيروهاي ناتو، 27 تن كشته و 12 تن ديگر مجروح شدهاند.
به گفته مسئولين محلى، اين بمباران روز يكشنبه در منطقهاي بين ولسوالى کجران ولايت دايکندى و ولسوالى چهارچينوى ولايت ارزگان صورت گرفت که طى آن 27 تن از مردم ملکى كشته و ١2 تن ديگر جراحت برداشتند.
در جمله کشتهشدگان اين حادثه، ٤ زن و يک کودک نيز شامل است.
در همين حال، نيروهاي ناتو از کشته شدن مردم ملکى در اثر بمباران نيروهاىشان در کجران، اظهار تاسف نموده و معذرت خواستهاند.
در يك بيانيه مطبوعاتى نيروهاى آيساف در کابل آمده است که اين معذرت از سوى جنرال استنلى مک کريستال، قوماندان عمومى نيروهاى ناتو در افغانستان در صحبتى که شام روز يكشنبه گذشته با رئيسجمهور کرزى داشته، ابراز گرديده است.
در بيانيه آيساف گفته شده که روز يكشنبه يک گروه مسلح مشکوک قصد حمله بر نيروهاى آيساف و افغان را داشتند كه نيروهاى آيساف بر آنها حمله کردند که در اثر آن، شمارى از مخالفين متحمل تلفات و جراحات گرديدند.
اما منبع ميگويد، زمانىکه نيروهاى مشترک به ساحه رسيدند، ديدند که در بين کشتهشدگان و مجروحين، زنان و اطفال نيز شاملاند. ولي اين نيروها بايد پاسخگو باشند كه آيا شبهنظاميان مسلح نيز ميتوانند زن و كودك باشند؟!
قوماندان عمومى نيروهاى ناتو در افغانستان گفته است که وى در مورد کشته شدن و جراحت مردم ملکى در اين حادثه، نهايت متاثر است.
وى افزوده: «من به عساکر خود گفتهام که ما اينجا براى حفاظت از افغانها آمدهايم ... اما اعتماد و باور افغانها با تلفات و جراحات ملکى نسبت به نيروهاى بينالمللى ضعيف ميشود.»
جنرال کريستال اضافه نموده که آنها تلاشهاى خود را در آينده، به خاطر حفظ اعتماد و جلوگيرى از همچو واقعات دو برابر خواهند ساخت.
در همين حال، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان از افزایش تلفات افراد ملکی در کشور یکبار دیگر ابراز نگرانی کرده است.
کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان میگوید، در اثر عملیات مشترک نیروهای خارجی و افغان تلفات افراد ملکی در کشور افزایش یافته است.
نادر نادری، سخنگوی اين کمیسیون گفت، تعهداتی که از سوی نیروهای خارجی به خاطری جلوگیری از کشتار غیرنظامیان مطرح شده بود، تا حال عملی نشده است.
نادری گفت، در صورت ادامه تلفات افراد ملکی در افغانستان، آنها به منظور جلوگیری از کشته شدن افراد ملکی در جریان عملیات نظامی، اعتراضشان را به گوش جامعه جهانی میرسانند.
مسئولان کمیسیون مستقل حقوق بشر میگویند، در اثر عملیات مشترک نیروهای خارجی و افغان در طی دو هفته گذشته، 63 تن از افراد ملکی به شمول کودکان و زنان کشته و دهها تن دیگر زخمی شدهاند.
به گفته نادری، از آغاز عملیات نظامی موسوم به مشترک در ولایت هلمند در جریان 12 روز گذشته، 28 غیر نظامی به شمول 13 طفل کشته شدهاند و در حدود 70 تن دیگر زخم برداشته اند.
هرچند نیروهای بین المللی همواره از تلاش های جدی به خاطر جلوگیری از صدمه رسیدن به غیرنظامیان خبر دادهاند، اما به باور شماری از کارشناسان مسائل امنیتی و نظامی کشور، مشکل عدم توجه به حفظ جان غیر نظامیان همچنان بر جایش باقی است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
كاي آيده خواستار مذاكره مستقيم با ملاعمر
نماينده ارشد سازمان ملل در افغانستان خواستار انجام مذاكرات مستقيم صلح با ملاعمر براي يافتن راهحلي سياسي در پايان دادن به هشت سال جنگ شد.
به گزارش روزنامه ديلي تلگراف، كاي آيده، نماينده ويژه سازمان ملل در افغانستان كه قرار است ماه آينده از اين سمت كنارهگيري كند، معتقد است كه استراتژي «چماق و هويج» و يا طرح افزايش نيروها، ممكن است به تقويت فعاليت شبهنظاميان كمك كند.
وي گفت: هرنوع تلاش براي رشوه به شبه نظاميان طالبان، ممكن است نتيجه معكوس بدهد.
كاي آيده خاطرنشان كرد: طرحي كه در كنفرانس اخير لندن در مورد پيشنهاد كرزي مطرح شد، تنها در صورتي به بهبود اوضاع كمك ميكند كه در كنار آن مذاكره با رهبري طالبان انجام شود. اين بودجه زماني ميتواند در تامين امنيت در افغانستان تاثير بگذارد كه با موضوع مذاكره با اعضاي ارشد طالبان همراه باشد.
كاي آيده همچنين يكسري تدابير اعتمادساز براي بهبود فضاي مذاكره از جمله قول گرفتن از ملاعمر، رهبر طالبان در توقف حملات به مكاتب، شفاخانهها و آزادي برخي عوامل طالبان از زندان بگرام را مطرح كرد.
اين اظهارات كاي آيده، نماينده ويژه سازمان ملل در افغانستان در حالي مطرح شده است كه امريكا و ديگر همپيمانان اين كشور در ناتو، مخالف مذاكره با رهبران طالب بوده و صرف خواهان مذاكره با ردههاي مياني و پائيني طالبان ميباشند و اين مسئله، يك مانع جدي در پيشبرد روند مذاكره با طالبان به حساب ميآيد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
بنياد جهاد افغانستان بهترينها را تقدير كرد
بنياد جهاد افغانستان در پيوند به بيست ويكمين سالروز خروج ارتش سرخ شوروي سابق از افغانستان، طي محفلي به بهترين صاحبان اثر در زمينههاي شعر، تحليل سياسي، خاطره و طرح هنري جوايزي را اهدا نمود.
بنياد جهاد قبلاً فراخواني را از طريق رسانهها به نشر سپرده و از علاقمندان و شايقين به اشتراك در اين برنامه خواسته بود تا پيرامون جهاد و مقاومت مردم افغانستان آثار شان را ارسال نمايند كه مورد استقبال نويسندگان و شعرا قرار گرفت و دهها اثر به آدرس بنياد جهاد از سوي علاقمندان فرستاده شد.
در ميان آثار ارسال شده افراد ذيل در بخشهاي شعر، تحليل سياسي، خاطره و طرحهاي هنري به عنوان آثار منتخب در همايش بزرگ جهاد كه به تاريخ 26 دلو در هوتل آريانا كابل برگزار گرديده بود اعلام شد.
در بخش شعر: خانم زرغونه رحمتي، محمد فكرت، آقاي سعيدي و عبدالله حامدتاتار.
در بخش تحليل سياسي: ضيا دانش، سيدعلي راحل، ذاكر حسين ارشاد، تحسين، سميع درهيي، خانم شكريه زرگري، كريم انديشمند، قرشي مولوي واعظ الرحمن.
در بخش خاطره: جان علي، ملك زاد، صلاح الدين مجاهد (فضل الحق فايز) و شمس الدين حامد.
در بخش طرح هنري: آقاي علي زاده بود كه برنده اعلام گرديدند و جوايزي در دو بخش كه بخش اول آن شامل يك سيت موبايل و بخش دوم دو جلد كتاب تكنالوژي فكر را شامل ميشد به صاحبان بهترين آثار اهدا گرديد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
آغاز آخرين سال كاري مجلس نمايندگان با استفعاي مجددي و بازگشت او
روز شنبه اول حوت، پنجمین سال کاری شورای ملی با سخنرانی حامد کرزی آغاز يافت. در اين مراسم، صبغتالله مجددي، رئيس سنا، از حامد كرزي خواست كه استعفاي وي را بپذيرد. اما او يك روز پس از اعلام اينكه ديگر به مشرانوجرگه باز نخواهد گشت، بار ديگر رياست مجلس سنا را به عهده گرفت.
یونس قانونی، رئيس مجلس نمايندگان، در آغاز اين مراسم گفت: اميدوارم كه سال پنجم تقنيني، سال صلح، ثبات، شكوفايي، سعادت و خوشبختي براي مردم و دولت افغانستان باشد.
سپس به روال مرسوم، رییسجمهور کرزی طی سخنانی به افتتاح پنجمین سال کاری شورای ملی پرداخت.
ریيسجمهور تحقق صلح و ثبات را آرزوي ميليونها افغان خواند و تأكيد كرد كه از هیچ تلاشي در اين راه دريغ نخواهد كرد.
وي گفت: «ما افغانستان را متكي به خود ميسازيم، اين تنها توسط خود فرزندان اين وطن ميسر است.»
حامد كرزي در مورد ایجاد صلح گفت به زودي رياست تحكيم صلح كه متشكل از نمايندگان مردم و برخي افراد ديگر، ايجاد خواهد شد. موصوف تأكيد كرد: ما در اين سالها تلاش زيادي براي تأمين صلح و ثبات كردهايم، در همين راستا و در ادامه كارها، شوراي سراسري را تشكيل خواهيم داد.
وي همچنين گفت: به خاطر تأمين صلح، جامعه بينالمللي ما را حمايت ميكند و براي اينكار با كشور عربستان كه ميتواند موثريت داشته باشد، صحبت كردهايم.
وي طالبان و حزب اسلامي را عامل كشتار مردم بيگناه خواند و گفت: اگر امروز طفل 8 ساله مسئول تسليم گرفتن اجساد اعضاي خانواده خود ميباشد، حزب اسلامي و طالبان بدانند، آناناند كه مسئول كشتن اعضاي خانواده وی شدهاند، چراکه قسمت اعظم كشتارها توسط آنها صورت ميگيرد.
ریيسجمهور يكبار ديگر از مخالفين خواست تا به پروسه صلح بپيوندند و در نجات مردم از بدبختي سهيم شوند.
وي خطاب به طالبان و حزب اسلامي گفت: جنگيكه ميكنید، مطلب از آن آزادي نميباشد و همچنين اگر ما ميخواهيم كه به صلح بپيونديد، مفهوم اين را نميدهد كه وحشت تروريسم را تحمل ميكنيم.
موصوف تأكيد كرد: تمامي تحركاتي كه از سوي حكومت صورت ميگيرد، در راستاي نیل به اهداف ملي بوده و دولت متعهد است براي تأمين امنيت كه از اساسات نياز مردم است، تلاش نمايد.
اما مسئله جالب در افتتاحيه پنجمين سال تقنيني شوراي ملي، سخنان صبغتالله مجددي، رئيس مجلس سنا بود.
وي كه براي خواندن دعائيه ختم مجلس فراخوانده شده بود، از رئيس جمهور خواست تا استعفايش را منظور نمايد.
به گفته وى، به اين دليل از رياست مشرانوجرگه استعفا ميدهد که مشورههايش در مورد فساد ادارى پذيرفته نشده است.
مجددي گفت که شمارى از وزرا، قوماندانان، واليان و ولسوالان در فساد دست دارند، اما تاکنون محاکمه نشدهاند.
رئيس مجلس سننا افزود: «اما ما خود از آنها حمايت ميکنيم.»
مجددي در خاتمه نشست خطاب به اشتراککنندگان گفت: «اين آخرين جلسه من خواهد بود، من ديگر رئيس مشرانوجرگه نيستم.»
وى با کنايه گفت: «دايما از من براى خواندن دعا دعوت ميشود، در حاليکه من ملا امام نيستم.»
مجددى ادعا کرد که او اولين شخصى بود که جهاد را در افغانستان مطرح نموده، اما اين جهاد نام نيک براى ديگران شد.
اما در ميان سخنان مجددي، يونس قانونى، رييس مجلس نمايندگان، وي را خطاب قرار داد و گفت: «حضرت صاحب شما بزرگوار هستيد، شما را براى دعا خواندن خواستهاند، لطفا توهين نکنيد.»
ولي در شرايطيكه صبغتالله مجددي گفته بود كه ديگر رئيس مجلس نمايندگان نيست، وي روز يكشنبه و يك روز پس از جلسه افتتاحيه آغاز پنجمين سال كاري شوراي ملي، بار ديگر بر رياست مجلس سنا تكيه زد. وي گفته است كه در نتيجه درخواستهاي نمايندگان مردم و اعضاي مجلس سنا، پذيرفته است كه بار ديگر به مجلس بازگردد.
در عين حال، روز دوشنبه و در نخستین جلسه سال پنجم تقنینی سنا به ریاست صبغتالله مجددی، 34 عضو جدید مشرانوجرگه مراسم تحلیف را اجرا نموده و چهار عضو هیئت اداری مشرانوجرگه انتخاب گردیدند.
در مجلس نمايندگان نيز، هيئت اداري سال گذشته با رأي علني نمايندگان در سمتهاي خود ابقا شدند. اين انتخابات بدون وجود هيچ رقيبي برگزار شد و برخي نمايندگان هيئت اداري در مورد عدم آگاهي لازم در مورد انتخاب هيئت اداري، انتقاد نموده و آن را دسيسهاي از سوي اين هيئت خواندند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دستگيري عبدالمالك ريگي، رهبر گروه جندالله
پس از حملات ماههاي گذشته در مناطقي از ايران كه منجر به كشته شدن چندين فرمانده بلندپايه اين كشور شد و به عبدالمالك ريگي، رهبر گروه جندالله نسبت داده شد، مأمورين ايراني توانستند وي را دستگير نمايند.
حيدر مصلحي، وزير امنيت ايران روز دوشنبه در يك نشست خبري پس از دستگيري عبدالمالك ريگي، از وجود اسنادي قوي مبني بر همكاري ريگي با سرويسهاي اطلاعاتي امريكا، اسراييل، انگليس و برخي كشورهاي اروپايي خبر داد.
وزير امنيت ايران در ادامه با ارايه كارت شناسايي ريگي در پاكستان، پاسپورت افغاني و همچنين ويزاي دوبي، گفته كه ريگي با استفاده از اين اسناد، براي تسهيل رفت و آمدهاي خود جهت انجام مذاكره پيرامون اقدامات تروريستي خود استفاده ميكرد. وي از اين اسناد به عنوان ديگر اسناد جمهوري اسلامي در اثبات همكاري ريگي با سرويسهاي اطلاعاتي امريكا و ديگر كشورها نام برد.
مصلحي خاطرنشان كرد: اين اقدام در پي حركت و مديريت اطلاعاتي حدودا پنج ماهه به نتيجه رسيد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
سقوط دولت ائتلافي هالند در نتيجه مشاجره بر سر مسئله افغانستان
در هفته گذشته، دولت هالند به دليل بحث بر روي ادامه حضور نظاميان اين كشور در افغانستان، فرو پاشيد.
دولت ائتلافی هالند در پی اختلاف دو حزب اصلی شرکتکننده در این ائتلاف بر سر تمدید حضور نظامی در افغانستان فروپاشید.
ماموریت دو هزار نظامی هالندی در افغانستان در اگست آینده به پایان میرسد.
نیروهای هالند از سال 2006 در افغانستان مستقر هستند.
ماموریت آنها در سال 2008 به اتمام رسید، اما هیچ یک از کشورهای عضو ناتو حاضر به اعزام نیرو برای جایگزینی آنها نشدند و سرانجام این ماموریت برای دو سال دیگر تمدید شد.
پارلمان هالند در اکتوبر گذشته رای به پایان قطعی حضور نظامی این کشور در اگست 2010 داد، اما این رای هنوز به تایید یان پیتر بالکننده، نخستوزیر دولت دموکرات مسیحی نرسیده است.
آقای بالکننده خواستار بررسی درخواست ناتو برای تمدید ماموریت نظامیان این کشور در افغانستان شد، اما حزب کارگر که یکی از احزاب دولت ائتلافی است، با این درخواست مخالفت کرد و خبر از خروج از ائتلاف داد.
مذاکرات طولانی بیحاصل نخستوزیر هالند را وادار کرد در تماس با بئاتریکس، ملکه این کشور پیشنهاد استعفا بدهد.
ناتو می گوید بهترین راه برای ادامه حضور هالند، تمرکز بر ماموریتهای محدودتر در حوزه بازسازی ولایتهای مختلف است.
اسدالله حمدان، والی اروزگان گفته است كه خروج نیروهای هالند به صلح و بازسازي در افغانستان لطمه خواهد زد.
او به بی.بی.سی گفت، این نیروها نقش مهمی در ساخت راهها، آموزش پولیس و تامین امنیت شهروندان ایفا میکنند.
وی افزود، خروج نیروهای هالند خلاء بزرگی ایجاد خواهد کرد.
به هر حال، ایالات متحده امریکا، راههایي را جستجو میکند تا در صورت خروج قوای هالندی از ارزگان، شمار عساکر را در این ولایت در یک سطح معین حفظ کند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
افغانستان و امنيت جهاني
"مظفر دره صوفي " بيترديد جهان كنوني به سوي كوچك شدن و فشرده شدن به پيش ميرود، اين روند را چه جهاني شدن بناميم و برگشت ناپذير كه نيازهايايجاب مي كند كه اين روند را ايجاد كرده و تداوم نياز هاي زمان آن را ايجاب ميكند، وچه به عنوان جهاني سازي بناميم و آن را يك پروژه از سوي كشورهاي بزرگ صنعتي به حساب آوريم وكنشگراني را پشت سر آن روند به حساب آوريم در نهايت بدين نتيجه ميرسيم كه جهان در حال فشرده شدن و نزديك ترشدن به هم است.
اين درهم تنيدگي و پيوستگي در برخي وجوه اگر قابل تفكيك باشد وجوه امنيت جهاني و پيوستگي آن را نميتوان ناديده انگاشت و تاثير گزاري امنيت داخلي هر يك ازكشورهاي جهان را بر ساير كشور ها نمي توان ناديده انگاشت.
نمود بارز پيوستگي جهاني در بعد اقتصادي نيز قابل اغماض نيست، بحران اقتصادي سال 2008 ابتدا در ايالات متحده امريكا به وجود آمد، اما ديري نگذشت كه اين موج سهمگين تمام دنيا را فرا گرفت و اكثر كشورهاي جهان را در كام خويش فرو برد و تمام كشورهاي جهان به نحوي از آن بحران متضرر گرديدند. در بخش امنيت نيزجهان حيثيت بازاراقتصاد ي را داردوامروزه چنان بهم گره خورده است كه تاثيرات آن را نميتوان ناديده انگاشت و از پيآمدهاي آن چشم پوشيد.
يكي از نمودهاي بارز تاثيرات امنيتي در دنيا، جنگ با تروريزم در افغانستان است كشورهاي غربي بارها اعلام داشته اند كه براي حفظ شهر و شهروندان خويش در افغانستان حضور دارند و با القاعده و طالبان مبارزه ميكنند. در هفتههاي گذشته رسانههاي جهاني از شكست ائتلاف سياسي حكومت هالند سخن گفتند و آن شكست را حاصل روي كردهاي گوناگون احزاب سياسي آن كشور نسبت به حضور و يا عدم حضور نيروهاي نظامي آن كشور در افغانستان خواندند.
گرچه گفته ميشود كه شكست دولت هاي ايتلافي ناشي از حس قدرت خواهي احزاب سياسي كشورهاي غربي به ويژه هالند است كه از هر حادثهي كوچك يا بزرگ ميكوشند به نفع خويش سود جويند تا موقف فراتر و برتري بر رقيبان سياسي خويش پيدا كنند، اما اين نكته قابل اغماض نيست كه امنيت و ثبات در آن كشور ها بستگي تام با امنيت و ثبات افغانستان يافته است، سران احزاب سياسي غرب به اين ميانديشند كه بيرون شدن از افغانستان و رها كردن القاعده و طالبان به حال خود باعث ميگردد كه هزينههاي بيشتري را براي ايجاد ثبات و امنيت در داخل كشور خود به مصرف برسانند.
به هر حال اين اولين بار نيست كه حضور نيروهاي غربي در افغانستان باعث تنش ميان كنشگران سياسي آن كشورها گرديده است و سبب فروپاشي دولتهاي ائتلافي شده است، اگر نيك نگريسته شود، شكست حزب جمهوري خواه ايالات متحده امريكا را نيز ناشي از رويكردهاي آن حزب در زمان جورج بوش دانست، اگر اوباماي دموكرات اقبال يافت تا در كاخ سفيد راه يابد، همين موضوع صلح طلبي او روي كردي روشني بود كه او در رابطه به افغانستان و عراق اتخاذ كرد ، او محبوبيتي نيز كسب كرد، همين راهبردهاي نظامي او در پيوند با طالبان و ايجاد صلح در افغانستان است.
گرچه غربي ها مي خواهد با دشمنان خويش خارج از خانه اي خويش بجنگند اما مردم آن كشورها انتظار ميبرند كه اين عمليات هر چه سر يع تر خاتمه يابد و فرزندان آنها به خانهي خويش برگردند.
گرچه پيوندهاي امنيتي جهاني قابل چشم پوشي نيست اما از اين نكته نبايد غافل شد و آن اين كه ثبات و امنيت كشورها در گرو بازيگران سياسي آن كشور هااست، اگر رهبران سياسي از خرد و توانايي فكري و سياسي برخوردار باشند و نبض سياستهاي جهاني را بدانند و روند يا روند هاي سياسي بر جهان را بتوانند تحليل كنند، بدون شك از بازيهاي سياسي دنيا به نفع خويش سود خواهند برد و ميتوانند ثبات و امنيت پايدار و مستحكمي را ايجاد كنند، در غير آن صورت كشورهاي ضعيف عرصههاي رقابت سياسي قدرتهاي بزرگ جهاني درخواهد آمد، و رقابتهاي پر هزينه سياسي در آن كشورها انجام خواهندشد.
سران و سياستمداران افغانستان ميدانند كه امنيت و ثبات ساير كشورها با امنيت افغانستان گره خورده است، هر تحول امنيتي در اين كشور جهان را ميتواند متاثر بسازد، اما اين درك دو گونه واكنش را ميتواند در قبال داشته باشد اولين واكنش آنست كه بيتفاوت در برابر اين تاثير و تاثر باشد و صرف به عنوان ناظر به آن بنگرد و در آن دخالت نداشته باشد همانند مهره اي شطرنج دردست باز يگران بين المللي قرار داشته باشند .
راه دوم آنست كه كنشگران سياسي، به صورت فعال در اين عرصههاي جهاني حضور يابند، اگر نتوانند جزئي از بازي گردانان باشد بايد عضوي فعال از بازيگران باشند و بتوانند سود و منفعت سياسي و امنيتي خويش را از اين نزاع ها و كشمكشهاي سياسي بدست آورند.
در چند سال گذشته، دولت افغانستان نتوانست آن گونه كه شايسته بود از اين درهم تنيدگي امنيت جهاني سود جويد و روند را چنان به نفع خويش تغيير دهد كه قدرتهاي جهاني -حاضر در افغانستان- ناگزير شوند كه به ثبات و تامين امنيت بيش از پيش توجه نشان دهند و افغانستان بهانهيي نباشد براي حضور دايم و هميشگي در منطقه.
بنابر اين تامين امنيت و ثبات درهم تنيدگي امنيت جهاني نيازمند بازيگران قوي و قدرتمند است كه بايد وجود داشته باشد و بتواند جهان پيچيده را درك كند و متناسب با آن خود عيار سازد.
شناختي كه از سران حكومت افغانستان وجوددارد آنست كه سياست مداران ما تلاش نكرده اند تا بتوانند خودرا با گفتمان هاي امنيتي جهان عيار سازند وازوضعيت كنوني به نفع خويش استفاده ببرند. متا سفانه رهبران سياسي نه بازيگر دان خوب بوده اند ونه باز يگر خوب. بدين لحاظ بر خي كار شناسان بدين باورند كه تداوم اين روند چشم انداز اينده كشوررا در هالهاي از ابهام قرار مي دهد.
آنچه از اين مقال ميتوان نتيجه گرفت آن است كه تامين امنيت و ثبات سياسي و رفاه اجتماعي گرچند يك مفهوم درهم تنيده در سطح جهان است اما رويكردهاي مثبت يا منفي كنشگران سياسي در كشورها ميباشد كه آن را به نفع خويش تغيير دهد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
ويژهيي 26 دلو؛ سالروز اخراج قواي شوروي ميلاد پيامبر، حلقه وحدت مسلمانان
"عليرضا قرائي " در اوج تيرگي و ظلمت و جهل و عداوت، ولادت فرزندي پاك، پيامآور نور و رحمت و آزادي و سعادت بشريت شد. گرچه شيعي و سني در روز ولادت آن حضرت اختلاف نظر دارند، اما در سال و ماه ولادتش تقريباً وحدت نظر است. شيعيان روز 17 ربيعالاول سال 570 م را روز ولادت و اهل تسنن روز 12 ربيعالاول همان سال را روز ولادت پربركت منجي عالم بشريت ميدانند. بنا بر اين هفته وحدت يا سالروز ولادت آن حضرت مناسبت بسيار خجستهاي است تا در سايه نزديكي قلوب، در پي تحكيم وحدت و يكپارچگي بين يكديگر و همسو ساختن اهداف بلند اسلامي و حل مشكلات كشورهاي مسلمان بيش از پيش همت گماريم.
اسلام آيين وحدت و همبستگي است. در اين زمينه آيات بسياري در قرآن آمده است كه از آن جمله ميتوان به آيه زير اشاره كرد: ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون. (انبيا،93)
اين است امت شما كه امتي يگانه است و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد.
و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا. (آل عمران،103) وهمگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
و از تفرقه و جدايي كه از عوامل مهم در صنعت و تزلزل است باز ميدارد، و تفرقهافگنان را به عذابي دردناك بشارت ميدهد.
و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم. (آل عمران،105) و چون كساني مباشيد كه پس از آنكه دلايل آشكار برايشان آمد، پراكنده شدند و با هم اختلاف پيدا كردند و براي آنان عذابي سهمگين است.
و در جايي ديگر تفرقه و پراكندگي را يكي از نشانهها و پيامدهاي شرك ميشمارد... و لاتكونوا من المشركين من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعاً (روم،31و32)
و از مشركان مباشيد كساني كه دين خدا را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند، هر حزبي بدانچه پيش آنهاست، دلخوش شدند!
و در آياتي ديگر زمينههاي لازم جهت ايجاد همبستگي و دوري از دوگانگي فراهم مينمايد.
انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم. (حجرات، 10)
در حقيقت مومنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد.
يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم. (حجرات،13)
اي مردم شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.
بنابراين فرهنگ اسلامي پر از آموزههايي است كه انسانها را به وحدت فرا ميخواند و از پراگندگي نهي ميكند. چنانچه پيامبر اسلام نيز دوران زندگي خويش بر اين مسأله همت گماشت.
شكوه و عظمت فرهنگ و تمدن اسلامي نيز حاصل وحدت و يكپارچگي مسلمانان در آن عصر بود. اما با گذشت زمان مسلمانان متفرق شدند و در مسائل عديده اختلاف جستند. در پي اين اختلافات، خصومتها، جنگها و هتك حرمتها پديد آمد و وحدت و يكدلي مسلمانها به تزلزل و سستي تبديل گشت.
نويسنده كتاب همبستگي مذاهب اسلامي در مقدمه كتاب با بررسي دورههاي مختلف اسلام از جهت وحدت و تفرقه چنين مينويسد: با ورق زدن مختصر تاريخ اسلام ديديم كه در هر كجا مسلمانان پيشرفتي داشتهاند، در سايه وحدت بوده است و هركجا انحطاط و سقوط كردهاند، اغلب به دليل تفرقه و پراكندگي از حول محور اسلام و كشيدن حصارهاي تعصب ميان خود بوده است. همواره دشمنان يهودي و صليبي از پيشرفت مسلمانان به خشم آمده و كوشيدهاند كه شكاف بين مسلمين و تعصبات حاكم بر آنان را تقويت كند و با جداكردن آنان از يكديگر آنها را درهم بشكند. به رغم آنكه اختلافات ميان مسلمانان عمدتاً مضر بوده است، اما نوع ديگري از اختلافات نيز وجود دارد كه زمينه پيشرفتهاي زيادي بوده است.
خلاصه سخن آنكه اگر مسلمانان در صدد پيشرفت هستند، بايد سيره و روش پيامبر اعظم را مد نظر قرار دهند. تا بتوانند از كيان خود دفاع كنند.
ولادت پيامبر و گراميداشت آن حقيقتاً ميتواند مايه وحدت و اتحاد مسلمانان باشد، زيرا همه آنها از هر گروه و فرقه ارج و منزلت پيامبر اعظم را ميستايند و او را محور حركتها و سخنان و كردار خود ميدانند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
هر سخنی ارزش پاسخ گفتن ندارد
"مهران موحد " در شماره گذشته هفته نامه پیام مجاهد دومین مقاله آقای فضلی آماج عضو هیئت علمی اکادمی علوم افغانستان در دفاع از سید قطب و در انتقاد از سخنان من در خصوص اندیشه های سید قطب به نشر رسید. لابد خوانندگان، نبشته یاد شده را خوانده اند و من باور دارم که آن ها داوران منصفی خواهند بود و با مقایسه آن چه من در نبشته های خود در مورد سید قطب گفته ام با آن چه ایشان گفته اند قضاوت خواهند کرد که آقای عضو هیئت علمی اکادمی علوم تا چه حد پایبند اصول علمی در طرح مسائل بوده و تا چه اندازه توانسته از عهده دفاع از سید قطب برآید و آیا جانب انصاف را در این زمینه رعایت کرده است یا خیر. بنده در این جا می خواهم به اطلاع خوانندگان برسانم که من رغبتی به ادامه مباحثه با آقای فضلی آماج ندارم. تن زدن من از ادامه مجادله قلمی با ایشان دلایل چندگانه ای دارد که به شرح زیر به آن ها اشاره خواهم کرد:
یک. آقای عضو هیئت علمی اکادمی علوم – همان پشتوتولنه- می بایست رئوس مطالبی را که روی آن ها با من بحث دارد مشخص می کرد تا من می توانستم با روشنی و شفافیت تمام، مواضع و دیدگاه های خود را در مورد آن ها روشن می کردم و استدلال های خود را باز می گفتم. متاسفانه وی این کار را نمی کند. هرگاه بنده به شبهه ای که طرح کرده پاسخ می دهم، وی موضوع دیگری را پیش می کشد و می خواهد گفتگوهای بی نتیجه را ادامه دهد( مصداق بارز کج بحثی و نا معقولی در مباحثه). به نظر من پیش از این که آقای عضو هیئت علمی فهرست وار نکات مورد نظر خود را در مورد سخنان من راجع به سید قطب ارائه دهد، گفتگو و مناقشه با ایشان راه به دهی نخواهد برد. گفتگو و مباحثه علمی از این شاخه به آن شاخه پریدن و سروصدای بیهوده راه انداختن و کج بحثی کردن و نصیحت های واعظانه را پشت سرهم ردیف ساختن نیست. گفتگو فرآیندی است عقلانی و منطق ویژه خود را دارد. هر جروبحثی را گفتگوی علمی نمی نامند و «ستیز کلامی» هم – به قول ارسطو- نشانه «کج خلقی» است.
دو. من از همان اول هم بنا نبود که به انتقادهای ایشان پاسخ دهم ولی نظر به همان انگیزه هایی که در نبشته پیشین خود متذکر شده ام، با چیره شدن بر تردید و دودلی خود، تصمیم گرفتم که به سخنان وی پاسخ بدهم. روی این حساب، ضرورتی احساس نمی کنم که به انتقادهای ایشان این بار پاسخی ارائه کنم و از این بیشتر وقت خوانندگان را هدر دهم. سخنان ایشان به اندازه ای گرفتار ضعف استدلال است که نیازی به پاسخ گفتن ندارد ( هرچند از قدیم گفته اند: حرف حساب جواب ندارد. من با اعمال کمی جرح وتعدیل در این مثل، می گویم: حرف ناحساب جواب ندارد- ارزش پاسخ گفتن ندارد). این ضعف استدلال در سخنان ایشان هرچند از همان آغاز پیدا بود ولی این پاسخ دومین ایشان، موضوع را برایم بیشتر از پیش محرز کرد. آدم با خواندن نبشته های ایشان گاهی این طور احساس می کند که وی برای این می نویسد که چیزی نوشته باشد چرا که از انسجام منطقی در سخنان ایشان خبری نیست. نمی دانم با این ضعف استدلال، چه طور وی توانسته است به اکادمی علوم ( هرچند به باور من در مورد این نهاد، همان پشتوتولنه اسمی با مسماتر است) راه پیدا کند. از خوانندگان خواهش می کنم که به آخرین مقاله وی مراجعه کنند و شخصا مشاهده کنند ایشان تا چه اندازه در به کاربردن منطق و استدلال، ضعیف عمل می کنند.
از جمله انتقادهای خیلی علمی! ایشان بر سخنان من این است که من چرا سید قطب را "افراط گرا" گفته ام در حالی که قرضاوی، سید قطب را افراط گرا نگفته است( هر چند آقای قرضاوی تصریح کرده که سید قطب در زمینه تعریف جهاد راه افراط و غلو را پیموده است که هیچ تفاوتی با افراط گرا گفتن من ندارد).
آقای عضو پشتوتولنه! آیا باید ما حتا در کاربرد کلمات از آقای قرضاوی و امثال او اجازه بگیریم؟ آیا ما مجبوریم که چیزهایی را که دیگران راجع به شخصیت و افکار سید قطب، برزبان رانده اند تکرار کنیم و اجازه نداریم چیزی از خود اضافه کنیم؟ تا کی در مسایل کوچک و بزرگ خود مرغ مقلد دیگران باشیم؟ آیا خداوند برای ما از عقل و خرد بهره ای نداده است؟ این چه منطق مزخرفی است که شما بر اساس آن نقد می نویسید و کاغذ را آلوده می کنید؟ کتاب های سید قطب در اختیار همه قرار دارد و هر کس بخواهد می تواند به آن ها مراجعه کند و به افکار سید قطب آشنا شود. اتفاقا به دلیل تسلط شگفت انگیز سید قطب به ادبیات عرب، ایشان به حدی موضوعات مورد نظر خود را روشن و واضح بیان کرده که خوانندگان کتاب هایش به آسانی می توانند به کنه اندیشه هایش پی ببرند و دریابند که آقای قطب، افراط گرا بوده یا نه. این که شما قادر نیستید با مراجعه به کتاب های سید قطب، به اندیشه های وی دسترسی پیدا کنید مشکل شخصی شماست و تعمیم کردن آن به دیگران ناروا و ناشایسته است.
من در مقاله خود که «پاسخی به مدافع دو آتشه سید قطب» عنوان داشت چندین فقره از سخنان سید قطب را نقل کرده بودم که به وضوح، اندیشه های افراطی وی را برملا می کرد. آقای عضو هیئت علمی از من انتقاد می کند که چرا زیر عبارت های مورد نظر خود را خط نکشیده ای تا ما بدانیم کدام عبارت از عبارت های نقل شده، حاکی از اندیشه های افراطی سید قطب است.
برادر عزیز! شما وقتی قادر به فهم ترجمه فارسی ( متن عربی آن به کنار) سخنان سید قطب نیستید چرا مشکل خود را به گردن ما می اندازید؟ فکر نمی کنم که این مشکل شما ربطی به ما داشته باشد.
واقعا جای تاسف است که سواد و فارسی دانی "معاون محقق"! ما تا این اندازه پایین است که نمی تواند متن فارسی ساده را بخواند و به مراد آن دست یابد.
هنگامی که سطح علمی پایین آقایان عضو هیئت علمی اکادمی علوم را مشاهده می کنم ترجیح می دهم که نهاد یاد شده را نه اکادمی علوم بلکه پشتوتولنه بنامم چرا که همه می دانیم که اکادمی های علوم در کشورهای دیگر اتوریته و شوکتی دارند و شخصیت های بارز و درجه یک علمی در آن ها به عضویت پذیرفته می شوند و به فعالیت مشغول هستند نه مثل کشور ما که حتا اشخاصی همانند فضلی آماج به عضویت این نهاد در آمده اند و سرگرم بردن آبروی آن هستند و حرف های بی حساب و کتاب خود را به نام نهاد مزبور به نشر می سپارند.
این که بنده اکادمی علوم را پشتوتولنه می نامم نه به خاطر این است که نسبت به زبان پشتو و پژوهش گران این زبان، دشمنی دارم بلکه می کوشم "اسم" را با "مسما" همخوانی دهم. همین و بس. و گرنه به ما چه ضرری دارد که پشتو دوستان و محققان پشتو زبان نه یک "پته خزانه" بلکه چندین "پته خزانه" جعل کنند. نه تنها این کار به ما ضرری نمی زند بلکه سودبزرگی هم نصیب کشور ما خواهد شد و همه جهانیان خواهند دانست که زبان های رسمی وطن ما چه قدر قدامت تاریخی دارند و بدین وسیله حس ناسیونالیستی ما ارضا خواهد شد و غرور ملی ما نیرومندتر از همیشه به جلوه گری خواهد پرداخت.
البته این موضوع یاد مان نرفته هنگامی که دانشجویان دانشگاه کابل از ریاست دانشگاه تقاضا کردند که لوحه دانشگاه را به زبان فارسی نیز بنویسد اعضایی از اکادمی علوم از خواب زمستانی خود بیدار شدند و تظاهرات مسالمت آمیز دانشجویان را برای احقاق ابتدایی ترین حق خود محکوم کردند. آیا بهتر نیست چنین نهادی را پشتوتولنه بنامیم و خیال همه را راحت کنیم با توجه به این که بیشتر کارهای این نهاد روی گسترش و تقویت زبان پشتو تمرکز دارد و در گذشته هم این نهاد، «پشتوتولنه» بوده است؟
سه. من معتقدم که زبان فارسی به عنوان میراثی گرانبها از گذشتگان ما برای ما رسیده است. بزرگان زیادی همانند فردوسی و نظامی و سنایی و عطار و سعدی و مولانا و حافظ برای حفاظت از این زبان فوق العاده زیبا و گرانبار کردن آن، بدون امیدی به پاداش کسی رنج ها برده اند و خون دلها خورده اند و قلم بر تخم چشم زده اند. ما هم باید از هر اقدامی که آسیبی به این زبان برساند پیشگیری کنیم و از آن بالاتر، از هیچ اقدامی برای اعتلا و پیشرفت این زبان فروگذار نکنیم. روی این جهت، من نمی خواهم که مباحثه قلمی من با آقای عضو هیئت علمی، زمینه را فراهم کند برای ایشان تا زبان زیبای فارسی را به گند بکشند و با نوشتن نبشته هایی سرشار از غلط های املایی و انشایی ( هرچند در حد چند مقاله) به زبان ما ضربه بزنند. آخر فارسی نویسی ایشان به حدی مزخرف است که پیکر علی اکبر دهخدا را هم در گور به لرزه در می آورد. ما چرا کاری کنیم که روح رفتگان ما نا آرام شود.
از آقای عضو هیئت علمی اکادمی علوم خواهش می کنم به جای این که با افاضات فاضلانه خود ما را به درد سر بیندازد در دوره های آموزش زبان فارسی شرکت کند و یا چند تا از متون فارسی قدیم و جدید را بخواند تا بلکه بتواند نبشته ای با کمترین اشتباهات املایی و نگارشی بنویسد. راه دیگری هم وجود دارد و آن این که پیش از به نشر سپردن نبشته های خود، آن ها را به کسی که آشنایی با زبان دارد بدهد تا پس از بازبینی و اصلاح به نشر برسد.
چهار. گفتنی های زیادی در ذهن خود دارم و میل دارم در ادامه سخنان قبلی خود در خصوص سید قطب و سید قطب زدگی در افغانستان، مطرح کنم. ولی به این موضوع هم واقف ام که شاید برخی گفتنی های من به دلیل حساسیت برانگیز بودن، مجال چاپ شدن در پیام مجاهد را پیدا نکند ( با توجه به این که دست اندرکاران پیام مجاهد، خردک سانسوری بر آخرین مقاله من اعمال کرده اند). می دانیم که مدیران پیام مجاهد هم ناگزیراند ملاحظاتی را در نظر بگیرند و هر مقاله ای را اجازه نشر ندهند چرا که آن ها هم محدودیت های خود را دارند. از همین رو، پیش از این که مدیران هفته نامه پیام مجاهد دست به سانسور کردن نوشته های من بزنند، ترجیح می دهم که چیزی ننویسم و خیال همه را راحت کنم. عاقلانه نیست چیزی بنویسم که چاپ شدنی نباشد.
براساس اطلاعی که به من رسیده آقای برهان الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی افغانستان از به نشر رسیدن مقاله من که « سید قطب، تئوریسین افراط گرایان در جهان اسلام» عنوان داشت سخت برآشفته شده و آقای عبدالحفیظ منصور را مورد انتقاد قرار داده که چرا این گونه نوشته های مزخرف و نامناسب را در پیام مجاهد به چاپ می رساند (البته این خرده گیری و انتقاد در غیاب آقای منصور انجام شده نه در حضور وی). اطرافیان آقای ربانی هم که گرفتار تب سید قطب زدگی بیمارگونه هستند سخت در تکاپو هستند تا از نشر شدن چنین نبشته هایی جلوگیری کنند. شاید این عده افراد به این اندیشه اند که نقد شدن اشخاصی همچون سید قطب، پشتوانه فکری شان را از آن ها می گیرد وآن ها را خلع سلاح می کند. موضوع از این قرار است که از آن جا که خود ما حرفی برای گفتن نداریم ناگزیریم حرف ها و اندیشه های دیگران را وام بگیریم و هر چه توش و توان داریم در راه دفاع از این اندیشه ها به کار ببریم چرا که فکر می کنیم مشروعیت ما وابسته به این اندیشه هاست.
این را گفتم تا نشان دهم که دست اندرکاران پیام مجاهد با به نشر رساندن نبشته های من در خصوص سید قطب و سید قطب زدگی در افغانستان با درد سرهایی مواجه اند و من نمی خواهم از این بیشتر اسباب زحمت آنان را فراهم کنم.
به هرحال، با توجه به دلایل چهارگانه یاد شده پرونده بحث و گفتگو راجع به سید قطب و اندیشه هایش را در همین جا می بندم و به هیچ نقدی که در سطح نقدهای آقای "معاون محقق باشد" جواب نخواهم داد. ضرورتی ندارد که آدم به هر نقدی پاسخ ارائه کند. به باور من نبشته های پیشین من راجع به سید قطب، تا حدودی مواضع من را روشن کرده و اگر کسانی می خواهند از استدلال های من در این زمینه آگاه شوند می توانند این نبشته ها را نگاه کنند. ضمنا به کسانی که از بابت انتقادهای من از اندیشه های سید قطب ناخرسند اند میگویم: شما آزادید که هرچه دل تنگ تان میخواهد بنویسید- خواه به صورت مقاله روزنامهای یا طنز و فکاهی یا شعر و سخن موزون. و از آن جا که در کشور ما آشفته بازاری در زمینه فرهنگ و اندیشه، حاکم است برایتان حق می دهم که تابع هیچ اصولی در نوشته های خود نباشید و هرچه در ذهن تان خطور می کند بنویسید- مثل همین آقای فضلی آماج که به بهانه انتقاد از نبشته های من نزدیک است که نسب نامه من را تا هفت نسل یا شاید بیشتر برملا بیفکند و اگر بتواند پرونده ای در اداره ضبط احوالات! بر ضد من راه اندازی کند. یا مثل شخصی دیگر به اسم عبدالوهاب هاید عمار که در روزنامه ماندگار بر ضد مطلب نخستین من راجع به سید قطب، مطلبی طنزی نوشته بود! بیچاره به این موضوع توجه نکرده بود که مقاله ای را که در مورد اندیشه، سخن می گوید با طنز مستهجن و رکیک پاسخ نمی دهند. دست اندرکاران روزنامه ماندگار هم برای این که برای خوانندگان خود خوراکی تهیه دیده باشند- هرچند خوراکی مسموم و بدمزه- و به دلیل این که دچار کمبود مواد هستند به چاپ آن مطلب طنزگونه پرداخته بودند. سپاسگزارم از دست اندرکاران روزنامه ماندگار که برای استعدادهای باارزش کشف ناشده در زمینه طنز، فرصت می دهند که آثار ادبی خود را به رخ دیگران بکشند و برای خود جایی در عرصه فرهنگ کشور باز کنند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دولت از طريق نقدهاي رسانهيي اصلاح پذير نيست
"گزارش از: فضل الحق فايز " "عبدالحفيظ منصور در نهمين اجلاس عالي شوراي متحد ملي"
روز يكشنبه دوم حوت سالروان هوتل قلب آسيا در شهر كابل ميزبان اعضا و هواخواهان شوراي متحد ملي افغانستان بود، اين محفل كه به بهانهي نهمين اجلاس شوراي متحد ملي و گزينش رئيس جديد دورهي آن شورا تدوير يافته بود، ابتدا با تلاوت آياتي از كلامالله مجيد توسط مولوي عرفان الله آغاز گرديد.
سپس عبدالحفيظ منصور رئيس دورهيي شوراي متحد ملي كه در آخرين روز رياست خويش بر اين شورا قرار داشت، به ايراد سخن پرداخته گفت: «يكي از كارهاي ستودني و به يادگار ماندني شوراي متحد ملي در افغانستان اين است كه رياست آن دورهيي است و بعد از سپري شدن مدت معين بر اثر انتخابات آزاد و در حضور اعضا و هوادارانش به شكل مسالمت آميز جا عوض ميكند. و اين سخن را در اذهان عمومي تداعي ميكند كه اگر خواسته باشيم ميتوانيم باهم كار كنيم در حالي كه رئيس هم نباشيم.»
منصور در رابطه به تدوير كنفرانس لندن كه اخيراً به ابتكار گردون براون نخست وزير بريتانيا در مورد افغانستان در آن كشور برگزار شده بود گفت: «كنفرانس لندن جبهه مبارزه با تروريزم را شكست، چون هشت سال قبل از امروز كشورهاي دنيا به زعامت امريكا متحدانه به افغانستان جهت سركوبي تروريزم نيرو اعزام داشتند، اما كنفرانس لندن، بين جامعهي جهاني دو دستگي و دو دلي ايجاد كرد.»
رئيس پيشين شوراي متحد ملي در مورد «جرگه صلح» كه قرار است در آينده نزديك در كابل برگزار گردد گفت: «عنوان كردن جرگهي صلح گام ديگري در راستاي تخطي از قانون اساسي كشور است، چون در قانون اساسي لويه جرگه آنهم در موارد مشخصي پيشبيني گرديده است. نه جرگه صلح و چيزي ديگر.»
وي فضاي موجود را به طور فشرده به بررسي گرفته گفت: «در حال حاضر روند سياسي در كشور ما به طرف بدوي گري در حركت است، به اين معني كه دادن صلاحيت به شوراهاي قومي (نه شوراهاي ولايتي) خود گام گذاشتن به سوي قبيلهگرايي و بدوي گري است.»
ايشان در مورد طرح مصالحه با طالبان يادآور شده گفتند: «سر دادن شعار مصالحه يكجانبه با طالبان نيز در بين متحدين دولت شكاف ايجاد كرده است.»
رييس دورهي پيشين شوراي متحد ملي در رابطه به شوراهاي ولايتي گفت: «خوشبختانه ده درصد از كرسيهاي شوراهاي ولايتي را اعضاي شوراي متحد ملي به خود اختصاص داده اند. كه نسبت ساير نهادها و تشكلهاي سياسي در نوع خود بينظير است.»
ايشان همچنان در لابلاي سخنان خويش گفتند: «شوراي متحد ملي يگانه نهاد سياسياي است كه در طول چهار سال عمر خويش چهار بار اساسنامه و برنامهي آن براساس شرايط، مورد تعديل و بازبيني قرار گرفته است.»
منصور كه در نهمين اجلاس شوراي عالي شوراي متحد ملي سخن ميگفت بيان داشت كه، دولت از راههاي كار رسانهيي اصلاح پذير نيست، چون هر قدر بگويي و بنويسي دولت بدان اعتنا نميكند، بنابر اين شوراي متحد ملي در شش ماه آينده در نظر دارد، تا با اجراي يك سلسله نافرمانيهاي مدني و مراجعه به مردم؛ راهكارهاي سياسي گسترده را به منصه اجرا بگذارد.»
آقاي دكتر محمداكرم عظيمي سخنران بعدي اين محفل بود، ايشان گزارش و كاركردهاي شش ماههي شوراي متحد ملي را به خوانش گرفتند.
استاد سيفالدين سيحون استاد دانشگاه كابل، يكي ديگر سخنرانان اين محفل بود، ايشان در رابطه به اقتصاد و پيامدهاي بازار آزاد در كشور صحبت نموده گفتند: «اقتصاد وسيله است نه هدف، وسيله براي پيشرفت جامعه و تفكر اقتصادي از وضعيت جوامع بر ميخيزد، نه كاپي برداري از كشورهاي ديگر دنيا كه متأسفانه دولتمردان ما همين شيوه را در پيش گرفته اند.»
استاد سيحون در مورد پيشينهي تاريخي اقتصاد صحبت نموده گفتند: «قبل از اينكه غربيها به مسايل اقتصاد بپردازند، علماي اسلام به آن پرداخته اند، كه از جمله فارابي، ابنسينا، امام محمدغزالي و ابنخلدون دانشمندان مسلمان هستند كه به تفكر اقتصادي پرداخته و نظرياتي ارائه كرده اند. به روايت اسناد تاريخي امام محمد غزالي پيشتر از آدم اسميت انگليسي مسايل اقتصاد و بازار را مورد كنكاش قرار داده و نظريههاي مهمي در اين راستا ابراز داشته است.»
استاد سيحون اضافه كرد: «امروزه مباني اقتصاد را چنان در تئوري ميپيچانند كه از اصل عمل عدول صورت ميگيرد و استفاده از آن در ابهام گره ميخورد.»
ايشان در رابطه به پيامدهاي بازار آزاد در كشور گفت: «ما مخالف بازار آزاد در كشور نيستيم، اما اقتصاد بازار آزاد طوري كه در حال حاضر در افغانستان حاكم است شيوههاي زيرين را شامل ميشود كه مشكلات را به بار آورده است:
1- خصوصي سازي
2- در هاي باز
3- قانون زدايي
بدين معني كه به بهانهي خصوصي سازي آنچه از گذشته تا امروز از موسسههاي توليدي تا فابريكههاي دولتي همه را به حراج
گذاشته اند. و سياست دروازههاي باز كشور را به بازار مصرفي دنيا به ويژه كشورهاي همسايه مبدل ساخته است. همچنان قانون زدايي مشكل ديگري است كه از سوي دولتمردان به پيش برده ميشود.
استاد سيحون در لابلاي سخنان شان گفتند: ما مخالف خصوصيسازي نميباشيم، اما نگراني ما بيشتر از غارت منابع و ذخاير اين كشور ناشي ميشود، چون ذخاير زير زميني و موسسههاي دولتي تنها مال ما نيست، بلكه مربوط به نسلهاي بعدي اين كشور نيز ميشود.
استاد سيحون به جواب پرسش يكي از اشتراك كنندگان محفل مبني بر اينكه چگونه ميتوان از فضاي موجود رهايي يافت؟ گفت: «بايد سياست توسعهي انسانمدار تدوين گردد. اين را ميپذيرم كه اقتصاد مبتني بر بازار باشد، اما بايد در بازار عدالت اجتماعي تامين شود. به اقتصاد توليدي توجه بيشتر صورت گيرد و كوشش شود كه توليدات رقابتي جاگزين توريد در كشور گردد. فن آوري و جلب تخصص نيز يكي ديگر از راههاي موثر است كه ميتواند افغانستان را در آيندهي نزديك به خودكفايي سوق بدهد. بدين معني كه ما به متخصصان خارجي نياز نداريم، هر دهقان اين كشور خود متخصص است، بلكه نياز مبرم و ضروري امروز جامعهي ما ابزار و آلات فني ميباشد كه دولت بايد در اين راستا گامهاي موثر بردارد.
در مرحلهي پاياني اين محفل، سه تن از اعضاي شوراي متحد كه داراي سابقهي عضويت در اين شورا بودند، هريك عسل محمد شاكري، دستگير هژبر و فضلالحق مراد، خود را نامزد رياست دورهي شوراي متحد ملي نموده بودند، كه در اين ميان فضلالحق مراد از نامزدي خود در پست رياست شوراي متحدملي انصراف نمود و دو تن ديگر، عسل محمد شاكري و دستگير هژبر در يك انتخابات آزاد، سري و دموكراتيك به رقابت پرداختند كه در نتيجه از جمله 94 رأي استعمال شده در اين انتخابات، دستگير هژبر 41 رأي و عسل محمدشاكري با بدست آوردن 51 رأي رياست دورهيي شوراي متحد ملي را براي شش ماه آينده از آن خود نمود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دموكراسي و خيانت به دموكراسي دو تعبير از دموكراسي
"نوشته: عبدالشهيد ثاقب" « از آزادي نا محدود شروع مي كنم و مي رسم به استبداد نا محدود.»
سخن شيگالف در داستان داستايفسكي: شيطانها
بخش دوم
استبداد اكثريت
اين تعبير از دموكراسي كه –به باور اغلب دانشمندان- پس از انقلاب كبير فرانسه مطرح شده است، ريشه در آرايي ژان ژاك روسو داشته و ملهم از عقايد آن ميباشد. روسو، ميگفت: «صداي مردم، صداي خدا است.» بنابر اين، هر آنچه مردم پسنديد همان حق است و بس.
از اين تعبير از دموكراسي، عدهي بنام «دموكراسي ژاكوبني» و يا دموكراسي اكثريتي نيز ياد ميكنند. عليه اين تعبير از دموكراسي، ايرادهاي بسياري وارد شده است كه يكي از آن ها مسأله خطر اكثريت هاي استبدادي ميباشد.
دانشمندان بدين باور اند كه يك دموكراسي كذايي، ميتواند به هر چيزي منجر شود: به فاشيسم، به توتاليتاريسم، به طالبانيسم، به سزاريسم و... اما چيزي كه بوده نميتواند خود دموكراسي ميباشد.
براي آنكه اين تعبير از دموكراسي، براين فرض استوار است كه نظام دموكراتيك، آن نظامي است كه براساس اراده و رضايت اكثريت به وجود آمده باشد. پس در اين هنگام، اين پرسش مطرح ميگردد اگر اكثريت تصميم گرفت كه رهبري ملت بدست يك تن جبار، و يا يك قوم و يك طبقه سپرده شود و يا اگر تصميم گرفت كه آزاديهاي مدني و سياسي شهروندان محدود گردد، باز چه كنيم؟
از همين جا است كه آلكسي دوتوكويل فيلسوف و سياستمدار فرانسوي، دموكراسي را متهم به پديد آوردن استبداد اكثريت نموده و مينويسد: «در نظر من هيچ اصلي نفرت آورتر و نا مشروعتر از آن نيست كه قبول كنيم اكثريت در يك ملت به سبب حاكميتي كه دارد حق دارد هرآنچه را بخواهد انجام دهد.»
وي، در جاي ديگري مينويسد: «كساني هستند كه بيپروا ميگويند از آنجا كه هرگز ملتها در مسايلي كه منحصراً مربوط به آنها است از حدود عدالت و منطق خارج نميشوند، پس نبايد از واگذاري حاكميت به اكثريت كه مظهر اراده ملت است بيمناك بود. ولي اين سخنان غلامان و بردگان است.
آيا اكثريت را جز يك فرد كه نظريات و اغلب منافع او با فرد ديگري كه اقليت نام دارد معارض است ميتوان چيزي ديگري دانست؟ پس آنهايي كه معتقد هستند اگر به يك فرد قدرت مطلقه واگذار شود ممكن است از آن قدرت به زيان رقيب خود استفاده نمايد، چرا در مورد اكثريت و اقليت اين حقيقت را قبول نميكنند؟ آيا گمان ميكنند افراد در نتيجهي اجتماع، خوي و خصلت خود را تغيير ميدهند؟ و آيا گمان ميكنند وقتي قدرت آنها فزوني يافت در برداشتن موانعي كه سر راه آنها است تعمق و تحمل بيشتري از خود نشان خواهند داد؟ من شخصاً هرگز چنين گماني را ندارم. و آن اختيار مطلقهاي را كه حاضر نيستم به يكي از همنوعان خود واگذار كنم به اكثريت كه جمعي از آنان است هرگز واگذار نخواهم كرد.»
موصوف، در مورد استبداد اكثريت در جامعه و نظام سياسي امريكا مينويسد: «در آن نوع حكومت دموكراتيكي كه در امريكا وجود دارد چيزي كه از نظر من بيشتر قابل ملامت و انتقاد است برخلاف آنچه پارهاي اشخاص در اروپا ادعا ميكنند ضعف حكومت نيست، بلكه قدرت عاليه و غير قابل مقاومت حكومت است و آن چيزي كه بيشتر از هرچيز مرا از امريكا بيزار ميكند آزادي نا محدود حكومت نيست بلكه نقصان تضميني است كه براي مقابله با ظلم و استبداد وجود دارد.
اگر در امريكا فردي يا حزبي بيعدالتي ديد، به زعم شما به چه مرجعي بايد متوسل گردد؟ ميگوييد به افكار عمومي متوسل شود؟ افكار عمومي خود سازندهي اكثريت است. به هيئت مقننه ملتجي شود؟ هيئت مقننه، خود مبعوث و نمايندهي اكثريت است و آلت و ابزار بلا ارادهي در اختيار اوست.
به قواي مملكتي مراجعه كند؟ قواي مملكتي همان اكثريت هستند كه با سلاح خودنمايي ميكنند. هيئت منصفه؟ هيئت منصفه همان اكثريت است كه حق صدور رأي را احراز كرده است. در بعضي از ايالات حتي قضات، منتخب و مبعوث اكثريت هستند. بدين ترتيب براي شخص و يا حزب مظلوم، از هر طرف راه چاره مسدود است و هر فرد و حزبي ناچار است كه در مقابل بيعدالتيها و اعمال غير منطقي اكثريت تسليم شود.
... من نميگويم كه در شرايط موجود در امريكا استبداد وجود دارد. ولي عقيدهي من آن است كه براي مقابله با استبداد احتمالي اكثريت، تضميني نيست و اگر از جانب حكومتها نرمش و ملايمتي ديده ميشود معلول اوضاع و احوال و اخلاق و عادات جاري در ميان مردم است و ربطي به قوانين ندارد.»
و هم چنان لارنس اي. لاول (1856-1942) استاد و رئيس پيشين دانشگاه هاروارد، نيز از مخاطراتي دموكراسي اكثريتي براي آرمانها و اصول دموكراسي ياد كرده و ميگويد: «توانايي يك پادشاه در ايجاد حكومتي جبار و استبداد مطلق بسيار كمتر از توان اكثر مردم است، زيرا او همواره از واكنش افكار عمومي و شورش مردم در هراس است؛ حال آنكه اكثريت مستبد خود را عين افكار عمومي و مظهر آن تلقي ميكند و پروايي ندارد.»
رابرت مك آيور (1882-1970) فيلسوف و استاد دانشگاه كولمبيا نيز به اين عقيده است كه در نظامهاي دموكراتيك اكثريتي، خطر استبداد اكثريت وجود داشته و هر لحظه، فروپاشي دموكراسي، محتمل به نظر ميرسد، وي مينويسد: «حكومت استبدادي ممكن است از پشتيباني اكثر مردم برخوردار باشد.
اكثريت حتي اگر از طريق مقبولترين شيوههاي دموكراتيك قدرت را بدست گرفته باشد، باز ممكن است اصول دموكراسي را نقض كند، گاه مردم فريبان و رهبران توتاليتر بيش ترين آرا را به دست ميآورند؛ و سپس نهادهاي دموكراتيكي را كه از طريق آن به قدرت رسيده اند نابود ميكنند.»
از اين مشكل (خطر اكثريتهاي استبدادي)، افلاطون پدر فلسفه غرب، نيز در فلسفهي سياسي خود يادآوري نموده و از آن، بنام «ناسازهي آزادي» و يا «باطل نماي آزادي» ياد ميكند، اما نميداند كه اين معضله، تنها معضلهي دموكراسي نبوده و بلكه گريبانگير همهي مكاتب و نظريههاي سياسياي است كه «اصل حاكميت» را مسلم انگاشته و مبتني بر آن باشد.
كارل ريموند پوپر، در اين باره چنين مينويسد: «سواي اين عقايد شخصي و صرف نظر از دلايل تجربي ذكر شده عليه نظريهي كلي حاكميت، قسمي استدلال منطقي نيز وجود دارد كه ميتوان از آن در نماياندن ناهمسازي هر يك از صورتهاي خاص نظريهي مذكور استفاده كرد.
به بيان دقيقتر، به اين استدلال منطقي ميتوان صوري متفاوت و در عين حال قابل قياس با يكديگر داد. براي جنگيدن با اين نظريه كه ميگويد فرمانروايي بايد از آن فرزانه ترين كس باشد يا نظريههاي كه ميگويند بهترين فرد يا قانون يا اكثريت بايد حكومت كند. يكي از صور خاص اين استدلال منطقي، متوجه نوع خام ليبراليسم و دموكراسي و اصل قايل به حكومت اكثريت است و تا اندازهاي به باطل نمايي معروف آزادي شباهت دارد كه نخستين بار با موفقيت به وسيلهي افلاطون به كار برده شد.
افلاطون در انتقاد از دموكراسي و در حكايت ظهور حاكم جبار، به طور ضمني اين پرسش را مطرح ميكند كه: چه بايد كرد اگر ارادهي مردم براين تعلق گيرد كه به جاي خودشان، يك جبار حكومت كند؟
فحواي كلام او اين است كه يك انسان آزاد ميتواند آزادي مطلق خويش را به اين طريق اعمال كند كه نخست از قوانين سر بپيچد و نهايتاً با مطالبهي يك حاكم جبار، در برابر خود آزادي قد علم كند. اين امر صرفاً يك امكان بعيد نيست؛ بارها اتفاق افتاده است و هر دفعه جميع دموكراتها را در موضع فكري ياس آوري قرار داده است.
دموكراتهايي كه قايل به اين بوده اند كه شالودهي نهايي مرام شان در سياست، اصل حكومت اكثريت يا صورت مشابه ديگري از اصل حاكميت است.
از سويي، اصلي كه اتخاذ كرده اند مقتضي آن بوده كه با هر اصلي جز اصل حكومت اكثريت و، بنابر اين، حكومت جبار جديد مخالفت ورزند، و از سوي ديگر، همان اصل از ايشان خواسته است كه هر تصميم اكثريت و...، بنابر اين، حكـومت جبــار جديد را بپذيرند. نظريهاي كه بدان قايل بوده اند دچار تناقض ميشود و قدرت عمل را از آنان سلب ميكند. پس، آن گروه از ميان ما دموكراتها كه ميخواهند مردم تحت حكومت، از طريق نهادها بر حكمرانان نظارت داشته باشند و به ويژه حق بركنار كردن حكومت با رأي اكثريت را طلب ميكنند، بايد اين خواستها را بر شالودهاي بهتر از نظريهاي دچار تناقض ذاتي در بارهي حاكميت، استوار سازند.
... چنانكه ديديم، افلاطون به كشف باطل نماي آزادي و دموكراسي نزديك شد. ولي آنچه او و پيروانش از آن غافل ماندند اين بود كه كليه صور ديگري نظريهي حاكميت نيز به همين سان به ناهمسازي و تناقض منجر ميشوند.
هر نظريهاي در بارهي حاكميت باطل نماست.
فيالمثل، ممكن است «فرزانه ترين و حكيمترين» فرد يا «بهترين» شخص را به حكومت برگزيده باشيم. «حكيمترين» فرد امكان دارد با حكمت بالغهي خود به اين نتيجه برسد كه: «بهترين» شخص بايد حكومت كند و «بهترين» شخص ممكن است از فرط خوبي اين فكر برايش حاصل شود كه «اكثريت» بايد فرمان براند.
توجه به اين نكته مهم است كه همين اعتراض به آن صورت از نظريهي حاكميت كه «سلطنت قانون» را ميطلبد نيز وارد است. اتفاقاً اين امر از ايام قديم مورد توجه بوده است كما اينكه هر اكليتوس ميگويد: «قانون هم چنين ميتواند بخواهد كه از ارادهي يك تن تبعيت شود.»
خلاصهي اين انتقاد كوتاه، اينكه -به اعتقاد من- ميتوان گفت اين نظريه چه از جهت تجربي و چه از نظر منطقي در موضع سست و ضعيف است.
كمترين چيزي كه بتوان خواست اين است كه نظريهي مذكور پيش از بررسي و سنجش دقيق ديگر امكانها، اختيار نشود.»
بنده (نويسنده) براين باور هستم كه همين تعريف از دموكراسي است كه باعث شده است كشورهاي امريكاي لاتين، افريقا، آسيا و اروپاي شرقي و مركزي به جاي آنكه دموكراسي واقعي را اختيار كنند، بيشتر گرايش به دموكراسيهاي اختيار سپاري ميداشته باشند.
در اين گونهي از دموكراسي، بسيار به صراحت ميتوان نگرانيهاي افلاطون و پوپر را متحقق يافت، به گونهي كه اين نوع از نظام، نه يك نظام با ثبات است و نه يك نظام نهادينه شدهي دموكراتيك، بلكه حركتي است مستمر و بالقوه به سوي استبداد.
دوست عزيزم مجيب الرحمن رحيمي مهمترين ويژگيهاي اين گونه از نظامهاي دموكراتيك را چنين بر ميشمارد:
1- دموكراسي اختيار سپاري بر يك فرضيه خيلي ساده استوار است: «هر كسي انتخابات رياست جمهوري را برد، حق دارد طوري كه لازم ميبيند بر كشور حكومت كند.»
2- رئيس جمهور ممثل ملت و حافظ منافع ملي است، و اين به شخص رئيس جمهور بستگي دارد كه اين منافع را چه طور و چگونه تعريف ميكند.
3- با توجه به اين كه اين شخص پدر گونه مسووليت رعايت و سرپرستي همهي ملت را به عهده دارد، لاجرم از حزب و حزب بازي، سياستهاي حزبي و كشمكشها و تنشهاي گروهي و درون حزبي به دور بوده و مقام بالاتري از اين بازيها دارد. بنابر اين حمايت از وي بايد از سوي يك حركت و جبههي كلان ملي صورت گيرد و نه يك حزب.
4- نهادهايي چون پارلمان و قوهي قضائيه در اين نوع نظامها در واقع مايهي آزار و ضياع وقت رئيس جمهور منتخب اند. يگانه كارآيي اين نهادها در مشروع و دموكراتيك جلوه دادن نظام و رئيس دولت در سطح داخلي و بينالمللي است.
5- رئيس جمهور، كاخ رياست جمهوري، كارمندان، همبستگان و نزديكان رئيس جمهور اولين و آخرين اشخاص در سياست كشور اند.
«دموكراسي اخيار سپاري» خيلي فرد گرايانه است و بيشتر به تفكر هابز نزديكي دارد تا به لاك.
انتخابات در اين نظام توأم است با احساسات و دستاوردهاي بزرگ. نامزدان متعدد براي به دست آوردن تمام قدرت به صورت مطلق در يك انتخابات با نتايج همه چيز يا هيچ، باهم رقابت ميكنند تا با به دست آوردن «اختيار»، بدون هيچ مانعي بركشور حكمروايي كنند.
در اين نظام بعد از انتخابات، اختيار سپاران (راي دهندگان) بايد به حالت منفعل و بيتفاوتي برگردند و با شور و شعف عملكردهاي رئيس جمهور منتخب خود را به تماشا بنشينند.
در سايهي «دموكراسي اخيار سپاري»، ملت بايد از حالت پراگندگي، سمت گرايي، تقسيم در احزاب سياسي متعدد و خودخواهي، به سوي يك كل هماهنگ و منسجم هدايت و توحيد شود و از اين امراض شفا يابد.
انجام اين مأمول براي رئيس جمهور اين حق، بلكه اين مسؤوليت را ميدهد تا بر روي شفايابي ملت از اين امراض، از قويترين و تلخترين دوايي استفاده كند كه حتي اعضاي ملت از شناسايي آن عاجز اند و تنها خود رئيس جمهور برآن عالم است.
در اين روند و در اين نظام، بدون هيچ دغدغهي مقاومت پارلمان و احزاب سياسي، گروههاي فشار و اتحاديهها ناديده انگاشته ميشود.
ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
از سيومين سالروز قيام سوم حوت تجليل گرديد
"گزارش از: شمالي وال " از سيومين سالروز قيام خونين مردم كابل تجليل گرديد، به همين مناسبت مراسمي از سوي داكتر عبدالله در هوتل انتركانتيننتال كابل برگزار گرديده بود كه در آن پارهاي از سران مجاهدان سابق و كثيري از همشهريان كابل اشتراك نموده بودند.
در اين مجلس سخنرانان به ايراد سخن پرداختند و همچنان كساني كه آن روز خون بار را از نزديك شاهد بودند خاطرات خويش را بازگفتند، هم چنان آقاي برهان الدين رباني به يادآوري خاطرات سوم حوت پرداخت و از حس استقلال طلبي و بيگانه ستيزي و آزادي خواهي مردم افغانستان يادآور شد.
استاد رباني هم چنان از دولت افغانستان انتقاد كرد، كه در علميات نظامي كنوني كه در مارجه ولايت هلمند جريان دارد، از تلفات ملكي جلوگيري نتوانسته است.
گرچه گفته ميشد كه آن محفل از سوي داكتر عبدالله برگزار شده است، و او مواضع سياسي خويش را در قالب ائتلاف بزرگي كه ايجاد كرده باز خواهد گفت، اما بر رغم انتظار مردم، وي در آن مجلس حضور نداشت و گفته ميشد كه در خارج از كشور به سر ميبرد. اما فردي به نمايندگي از وي بيانهاي شش مادهاي را به خوانش گرفت.
در مادهي اول آن بيانيه آمده است كه نظام كنوني حاصل مبارزات تاريخي مردم افغانستان است، و در ماده دوم آن بيانيه ضمن تاييد و تاكيد بر گفتوگو در چارچوب قانون اساسي ، مصالحه با مخالفان دولت رامورد تاكيد قرار داده و گفته است: ما از هر نوع مصالحه و گفتوگو با مخالفان مسلح استقبال ميكنيم، اما اين گفتوگو ها بايد در چهارچوب اصول و اساسات نظام و ارزشهاي مندرج در قانون اساسي، با آجنداي روشن در برابر چشم مردم افغانستان صورت گيرد.
در مادهي سوم آن بيانيه بر مبارزه با هراس افگني تاكيد رفته است، وليكن يادآور ي شده است كه بايد حفظ جان و مال مردم در اولويت قرار داشته باشد.
در آن بيانيه همچنان از مجلس نمايندگان خواسته شده است تا به وظايف و مسؤوليتهاي خويش بيشتر توجه داشته باشند و بر بعد نظارتي آن تاكيد رفته است.
در ماده چهارم آن بيانيه در رابطه به دور پاياني مجلس نمايندگان گفته شده است، نمايندگان ملت با درك شرايط حساس زماني بيشتر از پيش متوجه مسؤوليتهاي نظارتي باشند و در كنار ساير وظايف، به حيث نيروي بازدارنده از افزايش رويه و رفتار خودكامگي در كشور عمل نمايند.
بند پنجم اين بيانيه در مورد انتخابات پارلماني پيش رو اشاره دارد و چنين مينگارد كه: «تجارب تلخ انتخابات رياست جمهوري و ساختارهاي آلوده به فساد و تقلب و قانون معيوب و ناقص انتخابات مانع از برگزاري يك انتخابات آزاد، عادلانه و شفاف ميگردد. همچنان در بخش ديگري از اين بند، بر ايجاد تغييرات اساسي و اصلاحات لازم در قانون انتخابات و ساختارهاي مديريتي آن و بدون مساعد ساختن فضاي امن و مطمئن و قابل اعتماد براي حضور و مشاركت عمومي مردم در انتخابات، اشاره رفته است و يگانه راه برون رفت از بحران و حفظ آبروي نظام و تامين اعتبار دموكراسي در كشور را در گرو تعيين ساز و كارهاي مناسب و ايجاد ساختارهاي مديريتي مستقل و بيطرف و نظارتهاي دقيق ملي و بينالمللي بر جريان انتخابات دانسته است.
در مادهي ششم و پاياني اين بيانيه از اعلام موجوديت ائتلاف سياسي و فراگير ياد آوري شده و گفته است كه ائتلاف بزرگ سياسي با درك اوضاع و شرايط موجود و پاسخگويي به نيازهاي گسترده ملي در حال نهايي شدن است كه به زودي به گونه رسمي اعلام موجوديت خواهد كرد.
در اخير يكبار ديگر بر گراميداشت ياد شهداي تاريخي سوم حوت 1358 تاكيد صورت گرفت و بر ضرورت تداوم راه و آرمان شهداي جهاد مردم افغانستان تعهد صورت گرفته است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
خاطره خر عبدالحسين كشته شد
"شمس الدين حامد " از هر سو مورد حمله قرار داشتيم. براي در امان ماندن از حملات روسها، شب ها داخل سنگر مي خوابديم. و روزها نيز در آنجا به سر مي برديم. در واقع ما در موقعيت بسيار اساس و مهمي قرار داشتيم. از يك طرف از؛ دوكمره ميتوانستيم راه اكمالاتي دشمن را مسدود كنيم و از جانبي هم موقعيت ما در محافظت قرار گاه مركزي شمال و رده كه در مركز رخه ولايت پنجشير قرار داشت بسيار مهم بود. همينكه هوا كمي روشن مي شد؛ سر كله هواپيماهاي دشمن پيدا مي شد و دلشان را از هر طرف سرما خالي ميكردند. روزي نبود كه ما، مورد حملات آنها قرار نگريم. از صبح وقت تا، تاريك شدن هوا پيوسته مورد هجوم بالگرد هاي جنگي روسها قرار داشتيم. شبها نيز در تيررس، سلاح هاي ثقيل دشمن بوديم. از سه مركز، دشمن هميش مورد هدف قرار ميگرفتيم: عنابه، دشتك، ولسوالي رخه در اين سه مركز؛ مدهش ترين سلاح هاي ثقيل شوروي ها جابجا بود. و موضع ما (دو كمره) كوه مرتفع و مشرف بر ولسوالي رخه و عنابه قرار داشت. لذا يك لحظه نه، شب نه هم روز آرام نداشتيم. هميشه بعد از تاريك شدن هوا؛ ميتوانستيم وضو بگيريم!! چشمه آب نيم ساعت از ما فاصله داشت. بعد از وضو بچه ها آب مورد نياز را با خود به دوكمره انتقال ميدادند غذاي ما، كمانيه بود كه بعد از سه ساعت منزل در تاريكي شب از داخل دره مجاهدين به نوبت آنرا مياوردند. مدتي بود كه با كمانيه سرد عادت كرده بوديم. از مريضي هاي دايمي و نبود دارو كه نپرس!! از چاي و روشني مدت ها بود كه خدا حافظي كرده بوديم. و كم كم چاي و روشني چراغ فراموش مان شده بود. شبها علاوه بر اينكه مورد حملات دشمن قرار داشتيم و تا پايان شب بلا وقفه زير ضربات مرگبار سلاح هاي ثقيل روسها بوديم، از سوي هم در؛ داخل صوف چهار متر مربع هفت تا هشت نفر بسيار به سختي ميخوابيديم. هيچگاه، قد را راست كرده نمي توانستيم. و همين كه كمي سرمان را بلند مي نموديم؛ كله هايمان دايم به سنگ ميخورد. ماه ها بود ما گور را عملاً تجربه ميكرديم. چاره يي نبود هم از زمين هم از هوا بشدت مورد حملات قرار داشتيم و از سه مركز مهم دشمن زير فشار بوديم. و بايد به صورت دايم در سنگر مي بوديم. بارها وقتي ميخواستيم بيرون از سنگر نماز بخوانيم از هر سه نقطه متذكره مورد حمله واقع ميشديم و نمازمان نيمه تمام ميماند و آن را در داخل به اشاره ميخوانديم!! طيارات دشمن هر باري كه جبهات ديگر را مورد حمله قرار ميدادند در باز گشت قسماً سنگر ما را نيز هدف قرار ميدادند وحق ما را به اصطلاح ادا ميكردند. در يكي از روزهاي سال 1361 كه هنوز هوا گرگ ميش بود، ناگهان صداهاي مدهش توپ ها و سپس غرش هول انگيز طيارات بم افگن فضاي منطقه را پي چيد، و زمين زمان را به لرزه انداخت و از آسمان آتش آهن باريدن گرفت. پي هم قرار گاه شمال و رده زير بمباران شديد و وحشتناك روس ها قرار گرفت. دود آتش خاك خانه ها از هر سو به آسمان بلند بود. و صدا هاي دلخراش بم افگن دشمن از هر سو بگوش ميرسيد. از اول صبح تا نيمه هاي روز بلا وقفه حملات هوايي ادامه يافت. هواپيما هاي دشمن از ميدان هواي بگرام تا دره پنجشير را پر ساخته بود و زمين و زمان طياره گشته بود!! بدون مبالغه از آغاز حملات دشمن تا پايان، مجال سر بالا كردن را از ما گرفته بود. مجاهدين در قرار گاه هاي دور بر و مقابل شمال ورده وقتي حملات پيوسته و شديد روسها را ديده بودند فكر كرده بودند كه ديگر زنده جاني در قرار شمال ورده باقي نمانده و كار مجاهدين يك سره شده است.
آمر صاحب نيز در روز مذكور در نقطه مرتفع قرار گاه حصارك قرار داشت. و جريان حمله را زير نظر گرفته بود. او نيز با ديدن حملات وحشيانه و گسترده و سنگين روسها به اين انديشه افتاده بود كه شايد كسي در اين قرار گاه زنده نمانده باشد. و غمگينانه منتظر پايان يافتن آنروز بود تا ببيند در ميدان جنگ چه واقع شده و بر سر مجاهدين در قرار گاه شمال ورده چه آمده است!! در آن زمان وسايل ارتباطي وجود نداشت تا جنگ رهبري شود و اطلاعات هم به وسيله افراد انجام ميافت. آنهم بعد از مدت زمان طولاني توام با خطر!! بعد از حملات متوالي و سهمگين هوايي، شوروي ها به حملات همه جانبه و بزرگ زميني شروع نمودند و در عقب جبهه اقدام به ديسانت قطعات كوماندوي به منظور ايجاد رعب و وحشت در بين مجاهدين نمودند و همزمان نيروهاي پياده نظام از پيش رو حملات را آغاز از كردند آنان تصور مي نمودند كه حملات هوايي كار مجاهدين را تمام نموده پيروزي شانرا قطعي ساخته است. جنگ شديدي در دره شمال ورده يكي از قرارگاهاي مشهور و بسيار مهم پنجشير در گرفته بود! چرخ بال هاي روسها اقدام به ديسانت كماندو ها كردند و تلاش داشتند عقب جبهه را در اختيار بگيرند.
مجاهدين از چهار طرف نيز فوراً به ضد حمله آغاز نمودند و دشمن را زير آتش خويش قرار داند فرمانده گل حيدر خان با يك دسته از مجاهدين در داخل دره در مقابل نيروهاي پياده نظام قرار گرفته بود و به دشمن تلفات جاني زيادي وارد آوردند ما هم كه در موقعيت مهمي قرار داشتيم به صورت موثر هليكوپترهاي دشمن را تحت آتش قرار داديم و كار ديسانت كماندو هاي آنان را مختل نموديم. روسها بعد از تلفات جاني و مالي زيادي مجبور به فرار و عقب نشيني از دره شمال ورده شدند. حملات آنروز دشمن كه با شديد ترين حملات هوايي و زميني آغاز يافته بود فقط با كشته شدن خر عبدالحسين يك تن از مجاهدين آن دره پايان يافت. در زمان تجاوز شوروي به كشور نمونه هاي بي شماري از اين واقعات استثناي در جبهات افغانستان مشاهده شده است. آنچه را كه من روايت كردم نه يك داستان كوتاه و يا يك نوشته تخيلي است. بلكه يك واقعيتي است كه شاهدان آن حمله الحمدالله اكثراً زنده، حيات اند. و وقتي اين نوشته را بخوانند گفته هاي مرا تصديق خواهند كرد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دو راه تقاطع اسلام و ليبراليسم
"نوشته: مولوي كمال الدين حامد" بخش يازدهم
ارزشهاي انساني
آزادي
از كدام زمان مردم را به بردگي گرفته ايد، در حاليكه از مادران شان آزاد به دنيا آمده اند.
عمربن خطاب.
شايد بيشترين انتقاد كه امروز توأم با تحقير و توهين از اسلام صورت ميگيرد غرب و ليبراليزم برآن انگشت ميگذارد، ارتباط داشته باشد به ارزشهايي چون آزادي حقوق بشر، عدالت اجتماعي و امثال آنها. با همه تقاطع كه اسلام و ليبراليزم از نگاه مباني نظريي خود دارد، هيچ گاه يكي در صف مدافعان ارزشهاي متذكره و ديگري در رديف مخالفان آنها قرار نگرفته است و هيچ فلسفه و نظامي در تاريخ بشريت منكر ارزشهاي متذكره نبوده و با همه تفاوت برداشتهايي كه از آنها صورت گرفته، در نفس اهميت آنها، اتفاق كلي تا هنوز وجود داشته است. اسلام در بدو ظهور خود به لحاظ تأكيد قاطعش روي همين ها بود كه در برابر نظامهاي مسلط عصرش قرار گرفت و با چالشهاي فرا روي خويش دست و پنجه نرم كرد. اما امروز اينجا و آنجا دشمن آزادي ميخواندش و ناقض حقوق بشري. اگر اسلام بر آزادي و حقوق انسانها اعتقاد دارد و متعهد است چرا متهم به عدم رعايت آن ميگردد؟ شايد پاسخ اين سوال را بتوان با نگاهي به مفهوم و برداشتهايي كه از ارزشهاي يادشده صورت گرفته است، بدست آورد. ولي مقدم برآن چند نكته را نبايد فراموش كرد.
يك، هيچ اختلافي در نفس معاني لغوي آزادي- حقوق بشر و عدالت و... وجود ندارد تا آنجا كه هر نظام و فلسفهاي مدعي رعايت و نهادينه نمودن آنها ميباشد هرچه موجب اختلاف گرديده برداشتهايي است كه از مفاهيم متذكره صورت گرفته اند.
دو، ميزان رعايت ارزش به لحاظ بافت منطقي آن با تعريف آنها نيز دچار همين سر درگمي است هر نظامي رعايت تعبيرهاي خود را ميتواند مدعي باشد. پس نميتوان اطمينان داشت كه آنچه ليبراليزم به عنوان مصاديق رعايت آزادي وغيره ارائه ميكند همان مصادق اتفاقي خواهد بود.
سه، آنچه كه امروز تاكيد برخي از كشورها را بر اهميت آزادي وغيره، موجب گرديده همان مسايل سياسي يا چارچوب جهان بيني بر مبني منافع ملي است تا اعتقاد بر ارزشمندي آنها.
چهار، به وضاحت ميشود گفت كه عملكردها هميشه نمايانگر چگونگي چارچوب نظري يك فلسفه نميتواند باشد ممكن است در ليبرال ترين جامعه گاهي به ارزشهاي ليبراليزم وقعي صورت نگيرد و در اسلام به همين صورت خواهد بود.
آزادي
مقدم از هر چيز ميتوان به اهميت آزادي پيبرد كه در نبود آن هيچ ارزش ديگري معني پيدا نميكند و اهميت بحث نمييابد. در اينجا ناگزير خواهيم بود نگاهي مختصري داشته باشيم به تعريفهايي كه تا هنوز از آزادي بدست داده شده است. آيزيابرلين از جمله كساني است كه آزادي را به دو بخش مثبت و منفي تقسيم مينمايد. آزادي مثبت يعني اعمال انتخاب و مساعد بودن زمينهي انتخاب. و منفي يعني عدم موانع و وجود قانون يا نيرويي كه موانع و محدوديتها را برطرف سازد با همهاي دقت كه در تغيير برلين از آزادي وجود دارد نميتوان مطمئن بود كه تقسيم و تعريف او واقعاً چارچوب مفهومي آزادي را به دست ميدهد كه حتي گفته شده است كه تعاريف متعدد آزادي نمايانگر نبود يك مفهوم منسجم و واحد است براي آن، لذا شايد اصلاً تعريف واحد از آزادي وجود نداشته باشد. ولي با وجود آنچه كه گفته شد مك كالوم، اعتقاد دارد به اينكه آزادي داراي تعريف واحد و منسجمي بوده و آنچه كه به عنوان تعريفهاي متعدد مطرح است برداشتهاي متعدد اند از تعريف آزادي نه تعريفهاي آن. لذا ميتوان آزادي را تعريف كرد و در اصطلاح، براي تعريف آن اركان يا اجزاء ساختاري قايل شد. بنا بر گفتهاي كالوم آزادي يعني فارغ بودن عامل، از مانع، براي بدست آوردن هدف از ميان تعريفهاي متعددي كه تا الآن پيرامون آزادي بدست آمده است. ما چند تعريف را ارائه ميكنيم. چهار تعريف از آن دسته تعريفهايي كه بيشتر ناظر بر امر آزادي يعني يك مفهوم اجتماعي يا بيشتر در ارتباط فرد با ديگران قابل بررسي است، قابل يادآوري ميباشد و سه تعريف هم از آن دسته تعريفهايي كه به آزادي بيشتر به عنوان يك خصيصهي رواني فردي نگاه ميكند، يادآوري خواهد شد. تعريف اول، آزادي يعني فقدان مانع. در اين تعريف بيشتر تأكيد صورت گرفته است براينكه فرد در يك فضاي غائب از موانع و چالشها و محدوديتها قرار گيرد. به عبارهي ديگر ركن دوم تعريف كالوم مورد توجه قرار گرفته و آزادي عبارت شده است از نبود موانع در برابر عامل يا شخص آزاد. «تامسن هابز» از طرفداران اين تعريف است و ديدگاه غالب در فلسفهاي غرب نيز همين است آنچه كه امروز به عنوان وسيلهاي شده براي بهشت نماي غرب و توجيهگر تحريمهاي اقتصادي. اما از آنجايي كه در آن فكتور جهت دهنده در نظر گرفته نشده است لذا هر آن ممكن است فرد آزاد از قيد ديگران باشد اما در بند بيبرنامگي و زندان عدم توانايي. به اين معني كه ميتوان از قانون به عنوان نافي موانع و محدوديتهاي آزادي حمايه كرد ولي نميتوان شخص را وا داشت تا به اعمال آزادي بپردازد.
تعريف دوم، آزادي يعني امكان انتخاب. در اينجا نيز بر منوال تعريف گذشته بر يكي از فاكتورهاي (كالوم) به اين شكل كه بيشتر تأكيد صورت گرفته بر ركن سوم از اركان مفهوم آزادي. (وينستين) از جملهاي طرفداران اين نظريه است وي معتقد است كه آزادي همان است كه فرد امكان انتخاب هر يكي از روشهاي ممكن را نزد خود داشته باشد به اين معني كه اگر وي در برابر امري بيشتر دست باز داشت نسبت به امري ديگر در حقيقت آزادي ندارد و نميتوان او را آزاد دانست ولي امري كه در اين تعريف مورد اهمال قرار گرفته آن ارادهي آزادي است. نميتوان باور كرد كه قبل از به وجود آمدن ارادهي آزادي و توانمند ساختن فرد به اعمال آزادي نفس امكان انتخاب راههاي متفاوت را آزادي شمرد و مطمئن شد كه كافي است نفس اين امكانات وجود داشته باشد.
تعريف سوم، آزادي يعني قدرت بالفعل براي گذر از موانع و انتخاب يك راه (جان لاك) طرفدار همين تعريف است وي باور دارد بر اينكه نفس عدم موانع و امكان انتخاب براي فرد آزادي بار نميآورد بلكه براي افراد تا آن اندازه توانايي ايجاد شود كه بتواند بالفعل انتخاب نمايد و بر امري تاثير گذار باشد. ميتوان در يك جامعه با وجود قانون به عدم موانع آزادي و وجود انتخاب آزادانه قول نمود ولي نميتوان گفت افراد آن جامعه آزاد اند. تا اينجا حق با (لاك) ميباشد به دليل اينكه فيل را در چوچگي اش به درخت ميبندند و در بزرگي اش كنار يك گياه هم ميايستد با اين فرض، كه همان درخت است و همان دوران كودكي. تا زماني كه قدرت اعمال آزادي توليد نگردد نميشود به صرف از بين بردن موانع و امكان انتخاب آزادي گفت.
تعريف چهارم، آزادي يعني آزاد زيستن و داشتن سلطهي آزاد. قديمي ترين برداشت از آزادي همين است. سقراط را گفته اند آزادانه زندگي نمود. به اين معني كه زير بار كسي نرفت ولي نگفته اند كه موانع بر سر راه او وجود نداشت و يا امكان انتخاب راههاي متفاوت در برابر او قرار داشت به اين معني آزادي بيشتر يك شأن اجتماعي است و ميتوان گفت آزادي به اين معني همان عزت نفس است در برداشتهاي اسلامي ما زياد گفته ايم كه آزاد مرد كسي است كه در هر شرايطي و زير فشار هر مانعي آزادي خود را اعمال نمايد و آزادانه زندگي كند.
از ميان اين چهار تعريف ميتوانيم آزادي بنابر تعريف اول را در اخلاق اسلامي به عنوان رهايي بدست آوريم و يكي از ويژگيهاي اخلاقي كه اسلام براي مسلمانان توصيه ميكند همين امر است كه بايد رفتار اخلاقي افراد رها از موانع و سلطهي ديگران باشد. و همچنين معني تعريف چهارم را به نام عزت در مواصفات اخلاقي اسلامي بيابيم يعني يك مسلمان به هيچ صورت اگر كه در شرايط بحراني قرار گيرد عزت نفسش را از دست نداده تن به خواري و ذلت نميدهد، امر مشترك در هر چهار تعريف يادشده همان توجه به آزادي است به عنوان امر مرتبط با جامعه به عنوان يك امر روان شناختي فردي، در سه تعريف آينده بيشتر اهتمام صورت ميگيرد به آزادي به عنوان يك امر فطري رواني فردي، قطع نظر از اينكه اين فرد در تركيب يك جامعه در نظر گرفته شود. ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
در نعت و مدح سیّد المرسلین حضرت مصطفی (ص)
"علامه بلبل کابلی " ای که طغرای نکو نامی تو گشته علم
از ثری تا به ثریّا زبقا تا به عدم
گر نمی گشت وجود تو بگیتی موجود
داشت تا شام ابد صبح ازل جا به عدم
به طفیل تو ببر کرد لباس هستی
عرض و جوهر وحس وخرد ولا و نعم
وحش وطیر و ملک ودیو ودد وجن وبشر
کرسي وعرش و زمین وفلک ولوح قلم
از پی دعوی پیغمبریت کرد اقرار
هفته و سال و مه وروز و شب وشادی وغم
صبح روی تو بود مطلع والشّمس وقمر
شام زلف تو بود جاعل واللّیل وظُلَم
خم ابروی ترا بنده هلال شب عید
تاب گیسوی ترا حلقه کمانِ رستم
غمزهي چشم ترا جادوی بابل مفتون
سبزهي خط ترا بلبل کابل همدم
برگل عارض صد برگ تو از شرم عرق
می تپد برزخ گل اشک بچشم شبنم
آفرین باد بصنعی که بدین زیبایی
صورت خوب ترا کرده بدینگونه رقم
با چنین عشوه اگر جلوه کنی در عرصات
میکَشی از بدن خلق قبای ماتم
چیست عصیان خلایق به صف روز جزا
گر گشایی بشفاعت لب فرخنده شِیَم
قدر یک آهِ ترا گر بجزا اجر دهند
بر سر عرش رسد پلهي میزان اثم
کرد تا برمهِ روی تو جسارت عُتبه
خورد سر تا بقدم جسم پلیدش ضیغم
پاس اولاد ترا گر نکند، هست یزید
نوح را از ستم قوم بداندیش چه غم
تیشه بر ریشه اندیشه خود زد فرعون
گرچه بنمود جفا پیشه بر اسباط ستم
گر پشیمان نشدی بولهب از بی ادبی
بود با جهل و شقاوت دل قومش مدغم
سر مدان جهانی که بهنگام سئوال
سر نزد از لب جانبخش تو لا ولن ولم
با وجود کف جود تو به گاه بخشش
میکشد بحر خجالت که زند دم ازغم
از گرانباری احساس متاع کرمت
بر سر خاک نهد بخدی افلاک شکم
میزند حلقه بدروازه فضلت شب وروز
چون نسیم از پی در یوزه روان حاتم
فکر عقلیست ز ادراک جلالت مبهوت
پیش عشق است رموزات کمالت مبهم
جم بیاد لب لعل تو بکف جام گرفت
کرد از نام تو بر کلک سلیمان خاتم
به کف دست تو شد ریگ بیابان گویا
وز سر انگشت تو شد گرده مه پاره زهم
دم جان دادن اگر توبه نماید صدبار
دشمن آل ترا می ندهد سود ندم
ای رسول مدنی ای که ترا داده خدا
رتبه خواجگی بر مطلق اهل عالم
بی کم و کیف تویی هم به حسب هم به نسب
خواجه هر دو سرا قافله سالا امم
مرکز دور وتسلسل بعموم هم بخصوص
اصل و فرع تو بود هم به اخص هم به اعمّ
سر افلاک شد از طرز نگاهت پامال
دل افلاک شد از رمز هوایت هزّم
مهر و مه گرد قدت مجمره گردان شب و روز
که و مه پیش رخت غالبه افشان چو خدم
بی وصال تو بود ملک بقا فلک فنا
بی جمال تو بود باغ نعم داغ نقم
نسل پاک تو بود شاه زمین ماه زمن
اصل خاک تو بود فخر عرب صدر عجم
تا که آویزه گوش حسنین تو شود
می کشد دشت قضا لؤلؤ و مرجان ازیم
فخر این بس که بود حادمه فاطمه ات
ساره و آسیه و هاجر و حور ومریم
تا دم از دوستی آل تو زد ابراهیم
شد برو آتش نمرود به ازباغ ارم
رتبه فخر تو از قامت کونین گذشت
تا نهادی زشرف بر سر قوسین قدم
شب معراج نهادی تو قدم بر سر عرش
شد زخاک قدمت عرش معظّم اعظم
حبّذا شاه سواری که به یک گام زدن
سود نعل قدمش فرق بساط عالم
شوکت شلشله شروع شریف تو گرفت
تخت جمشید و کلاه کی و تاج دیلم
علم فتح ترا روز وغا در صف جنگ
می وزد مروحه بال ملک بر پرچم
از نهیب غضب شحنه بیم عدلت
می خورد شیر نر از همهمه آهو رم
سر اندیشه به ایوان جلالت نرسد
گر زنه کرسی افلاک بسازد سلّم
من بیچاره کجا وصف شهی چون تو کجا
تویی آن شه که خدا خوانده بذات تو قسم
چه ثنا گویمت ای آنکه زبان (بلبل)
هست در مرتبه حد مدحیت ابکم
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
برگهايي از تاريخ كودتاي 7 ثور آغاز فاجعهي بزرگ
"نوشته: داكتر سيدعلي موسوي" بخش 38
اسدالله سروري رئيس اداره اطلاعات و امنيت آن وقت موسوم به اگسا و سيد داود ترون رئيس ژاندارم و پوليس و بعدتر رئيس دفتر تره كي و از سرسپردگان اميني چنان آدم كشي را براه انداخته بودند كه تصور آن تكان دهنده است. و عبدالله امين برادر حفيظ الله امين كه در شهر كندز كارخانه ي قند را مقر خود قرار داده بود عين نقش برادران خلقي اش را در كشتار و غارت در ديگر نقاط ايفا مي كرد. او بوسيله غارت اموال مردم و رشوه ستاني، سرمايه زيادي در اختيار امين قرار مي داد، تا او با نقش پررنگ تر در كشتار مردم و رقباي سياسي اش تلاش نمايند.
درين دوره سياه دانشمندان، علما، متنفذين و رجال سياسي زيادي به شهادت رسيدند. از آن جمله مي توان از آيت الله سرور واعظ، آيت الله شيخ محمد امين افشار، آقاي ناصر، آقاي مصباح، آقاي عالم، محمد اسماعيل مبلغ، موسي شفيق و نور احمد اعتمادي نخست وزيران اسبق و حدود صد تن از اعضاي خانواده حضرت مجددي نام برد كه دستگير و به طور نامعلوم به شهادت رسيدند.
شهادت بزرگان و علماي افغانستان افزون تر از آن است كه نام گرفته شدند. اما دستگاه خلقي در به عهده گرفتن مسؤوليت اين كشتارها يا سكوت مي كرد و يا از آنها به عنوان خاين ومرتجع نام مي برد و همه رهبران مجاهدين را ملاك و خوانين و زمين دار و فيودال و مخالف اصلاحات و طرفدار نظام سلطنتي قلمداد مي كردند. در حاليكه مي دانيم اشخاص مانند گلبدين حكمتيار، برهاند الدين رباني، احمد شاه مسعود، سبغت الله مجددي، آيت الله محمد آصف محسني، عبدالعلي مزاري، محمد اكبري، آيت الله بهشتي، يونس خالص، مولوي محمد نبي محمد، عبدالرسول سياف و پير سيداحمدگيلاني كه به عنوان رهبران انقلاب اسلامي افغانستان محسوب مي گردند يا استاد و محصل دانشگاه و يا هم نويسنده، عارف روحاني و مولوي ساده بودند و فقط شخص اخير يك اندازه ارتباط محترمانه با سلطنت داشت. بدين ملحوظ انقلاب اسلامي افغانستان يك عصيان مردمي و ملي عليه تفكر و اعمال رژيم كمونيستي محسوب مي گردد و بيشترين عامل آن را قتل و كشتار مردم بواسطه دستگاه خلقي و بعد تجاوز ارتش سرخ به افغانستان تشكيل مي دهد. گذشته از آن اگر همه قتل عام ها و اعدام ها را يك طرف بگذاريم چگونه يك افغانستاني مسلمان تحمل خواهد كرد زمانيكه ببيند به تمام معتقدات و مقدسات او توسط رژيم كمونيستي توهين مي شود. يك دختر جوان كمونيست به صراحت مي گفت: «من در مقابل تصوير لينن اداي احترام مي كنم در حاليكه قرآن در زير پاهايم قرار دارد» و در رژيمي كه بسم الله گفتن در آن جرم باشد و پاداش آن اعدام آيا باز هم ملت انقلاب نكند؟ اين عوامل همه باعث خيزيش و قيام هاي ملي گرديد كه مردم با دستان خالي و با تيشه و تبر بپا خاستند و با توپ و مسلسل و بمب بخون كشانيده شدند و سركوب هاي خشن نتيجه عكس داد و قيام هاي روز به روز گسترش مي يافت.
بتاريخ 23-27 حوت 1357 مردم هرات قيام نمودند و ساحه آن به ولايات فراه، نيمروز، غور، بادغيس و فارياب رسيد. مردم قهرمان هرات به شهر تسلط يافته و فرقه ي 17 را تسخير كردند و انواع سلاح هاي سبك و سنگين را به غنيمت گرفتند. رهبري قيام به دست اسماعيل خان بود و همه اقشار مردم در آن سهم داشتند. شدت و وسعت اين قيام چنان سران رژيم كمونيستي را به واهمه انداخت كه تره كي فوراً خواستار پياده شدن ارتش سرخ به افغانستان شد و اين اولين درخواست تجاوز يك ارتش بيگانه به كشور ما بعد از تجاوز انگليس هاست. بالآخره قواي مسلح افغانستان به كمك شوروي توانستند اين قيام را بعد از چند روز سركوب نمايند. در حاليكه مردم ضربه اي شديدي را بر پيكر رژيم و ارد نموده بودند. صدها ميل اسلحه را به غنيمت گرفته و تلفاتي بر دشمن كمونيست وارد كردند. اما جويبار خون در شهر هرات به راه افتاد و در حدود سي هزار نفر مردم مسلمان به شهادت رسيدند. در 2 سرطان 1358 مردم كابل از ساحه ي چنداول قيام كردند و الله اكبر گويان به عساكر دستگاه خلقي كه آنها را محاصره نموده بودند حمله ور شدند تا اينكه به شدت سركوب شدند و نتيجه ي آن به شهادت رسيدن دو ونيم هزار نفر بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
صلّوا عليه و آله
فرخنده زاد روز پيامبر خير و بركت، ايام شادماني و عيد بزرگ مسلمين است؛ روزهايي كه تمامي فرق اسلامي در جشن ميلاد آن بهترين عالم مسرورند؛ روزهاي اتحاد و برادري.
محمد(ص) آئيني الهي را به بشريت عرضه داشت كه راه رستگاري و دين محبت و مودت است.
دين محمد چون هماي رحمت بال مي گشايد و سعادت را در گيتي مي پراكند و چون ابري پربار، باران رحمت لايزالي را بر دلها و جانهاي تشنه از معرفت و ايمان و هدايت در اين دنياي دني مي باراند. ارزش هاي ديني و اسلامي، قلوب يكايك مردم در سراسر جهان را فتح مي كند و دين محمد را هر روز زنده تر و بالنده تر به پيش مي برد.
آنانكه اين سرزندگي و سرافرازي را بر نمي تابند، چون سپاهيان تاريكي و دلمردگي به خود مي پيچند و مي لولند و هر از گاهي پيكر اتحاد و ديانت اسلامي را نشانه مي گيرند و زهري مي ريزند.
اژدهاي شيطاني براي بلعيدن ارزش هاي ديني و اسلامي دندان سائيده است و با ترويج ابتذال و فحشا و فقر و وابستگي، سالهاست كه به مبارزه با دين و ديانت برخاسته است. پيروان آئين محمد(ص) از فلسطين و افغانستان و عراق و لبنان و پاكستان و ايران و ... هر روز نيشي مي خورند و ستمي را تجربه مي دارند.
سپاهيان شب، جنگ را در سرزمين هاي اسلامي مي گسترانند و اتحاد اسلامي را نشانه مي گيرند.چندي است كه حرم ابراهيمي در بيت المقدس، اين اولين قبله مسلمين توسط سران اسرائيل به عنوان ميراث فرهنگي و تاريخي صهيونيست ها، مصادره شد تا در كنار نظامي گري ها و وحشي گري هايشان از لحاظ فرهنگي نيز پيشينه و مشروعيتي نمادين براي خود بتراشند؛ دست جنايت آنان و حاميان شان به خون هزاران هزار نفر از پيروان محمد(ص) در غزه و لبنان و خاورميانه آغشته است.
سپاهيان كفر از جانبي هم با اشاعه ابتذال در جوامع مسلمان قصد به دام افكندن جوانان مسلمان كرده اند و با ترويج افراطي گري و دگماتيسم و در پي دلسرد ساختن آنان از دين افتاده اند. آنان از تروريسم مي گويند و بد مي گويند و خود، آن را رونق مي بخشند و سپس به نام دين و اسلام مي نهند و در صدد بدنام كردن آئين مهرباني و مهروزي پيامبر رحمت و ابرمرد اخلاق مي افتند.
از جانبي بين پيروان اين دين آسماني تفرقه مي افگنند و آنان را نسبت به هم مظنون مي سازند و از طرفي به غارت و چپاول دارايي ها و منابع و منافع و تاريخ و فرهنگ و افتخارات آن دست مي يازند.
در مقابل توطئه هاي دشمنان دين و ديانت، بايسته است تا به وحدت و همگرايي ديني بينديشيم. ضرورت امروز ما بيداري اسلامي است؛ بازگشت به قرآن، اين وديعه جاودان محمد است آنجا كه مي فرمايد: «ان المؤمنون اخوه» و نيز «و اعتصموابحبل ا... جمعياً ولاتفرقوا» و ....
ضرورت امروز ما بازگشت به اخلاق است و توجه به نفس پيامبري محمد(ص) كه فرمود: «اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق». افراط گرايي، جايي در دين محمد ندارد و خشونت طلبي، محلي در مكتب اخلاقي پيامبر نمي يابد. دشمن او فقط كفر و شرك و مظاهر بي ديني است و آنانكه ستم مي كنند و غارت مي دارندو ...
آري! محمدزنده و جاويد است و مي ماند و پيروان راستين او از شيعه و سني، از رستگارانند تا مادامي كه به سيره نبوي وفادار بمانند.
بلغ العلي بكماله- كشف الدجي بجماله- حصنت جميع خصاله- صلوا عليه و آله
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
ملا برادر، مرد شماره دوم طالبان بازداشت شد
ملا عبدالغني مشهور به ملا برادر مرد شماره دوم گروه طالبان در هفتهي پسين در ايالت سند، از سوي نيروهاي استخباراتي امريكا و پاكستان بازداشت گرديد.
نيويارك تايمز به نقل از منابع استخباراتي ايالات متحده امريكا (سيا) گزارش داد، طي عمليات مشتركي كه از جانب سازمان استخبارات ارتش پاكستان (آي.اس.آي) و سازمان استخبارات امريكا (سي.آي.اي) در شهر كراچي، مركز ايالت سند صورت گرفت، ملا عبدالغني مشهور به ملا برادر كه مرد شماره دوم گروه طالبان خوانده ميشود، رديابي و بازداشت گرديد.
نام ملا برادر در فهرست سياه سازمان شوراي امنيت ملل متحد درج بوده و جهت بازداشت آن جايزه تعيين گرديده است.
افرادي كه خود را سخنگويان طالبان معرفي ميدارند و از طريق تليفون ماهوارهيي با رسانهها در تماس ميباشند، بازداشت ملا برادر را تكذيب نموده و گفتهاند كه پخش اين خبر جنگ تبليغاتي است كه به منظور تضعيف روحيه طالبان به راه انداخته شده است، اما در نهايت گزارشها در مورد دستگيري ملا برادر توسط منابع طالبان، تأييد شده است.
منابع نظامي پاكستان و برخي از فرماندهان طالبان بازداشت ملا برادر را تصديق كرده اند و منابع استخباراتي نظامي پاكستان اظهار اميدواري نموده است كه بتواند از ملابرادر معلومات مهمي را در باره طالبان بدست بياورند.
رحمان ملك، وزير امورداخله پاكستان نيز خبر بازداشت ملا عبدالغني برادر را تأييد كرده است. به گزارش روز پنجشنبه بي.بي.سي، رحمان ملك گفته است كه در يورش مأموران امنيتي از هفت تا ده روز قبل، يك شخص خيلي نزديك به ملا عمر و تعدادي ديگر از مظنونان دستگير شدند و بازجويي از آنها در جريان است.
وي در حاليكه مشاركت نيروهاي امريكايي در اين عمليات را قاطعانه رد ميكرد، بازداشت يك شخص نزديك به ملا عمر را شكاري بزرگ براي پاكستان خواند و گفت كه عمليات دستگيري اين شخص، نشان داد كه چقدر در نبرد عليه تروريسم، صادق و جدي هستيم!
نيويارك تاميز از قول منابع سيا مينويسد، بازداشت ملا برادر گام مهمي است در راستاي افشاي محل بود و باش و يا مخفيگاه ملا عمر، رهبر اين گروه و سيا اميدوار است تا بتوانند معلومات مهمي از ملا برادر بدست بياورند.
در همين حال، دولت امريكا نيز با تمجيد از بازداشت ملا عبدالغني برادر، آن را موفقيتي بزرگ براي همكاري امريكا و پاكستان خوانده است.
رابرت گيبز، يك سخنگوي كاخ سفيد روز چهارشنبه گفت كه بازداشت ملا برادر يك تحول مهم براي تلاشهاي مشترك امريكا و پاكستان در مقابله با افراطگرايي اسلامي است.
كارشناسان مسايل نظامي، بازداشت ملا برادر را اثرگذار در روحيه طالبان ميدانند و به اين باور اند كه اگر به صورت كلي نباشد، اما به صورت نسبي و زماني، بالاي ماشين جنگي طالبان تاثير منفي خواهد داشت.
اما برخي ديگر از تحليلگران بدين باورند كه چون رهبري و هدايتدهي گروه طالبان از سوي حلقاتي در داخل استخبارات نظامي و منابع ارتشي پاكستان صورت ميگيرد، بازداشت ملا برادر چندان تاثيري بالاي طالبان نخواهد داشت.
قابل ياددهاني است كه ملا عبدالغني (ملا برادر) در زمان حكمراني طالبان در كابل، سمت معاونيت وزارت دفاع را برعهده داشت و عملاً در نبرد عليه دولت اسلامي افغانستان شركت مينمود و رهبري جنگي طالبان را در شمال كشور بر عهده داشت.
به اساس گفته منابع امنيتي دولت اسلامي، باري هم ملا برادر در اندراب از سوي مجاهدين بازداشت گرديد، اما بنابر عدم شناسايي از قيد مجاهدين فرار نمود.
گفته ميشود كه در اين اواخر ملا برادر طرفدار مذاكره با دولت بوده و در گفت و گو با نماينده خاص سرمنشي ملل متحد در دبي نيز شركت داشته است.
مبصرين بازداشت او را ترفندي ميدانند از سوي استخبارات نظامي پاكستان، تا مانع پيشرفت گفتوگو طالبان با دولت حامدكرزي گردند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
عمليات مارجه و تداوم بازي «موش و گربه»!
عمليات مارجه كه تحت نام عمليات مشترك از سوي قواي امريكايي، انگليسي و افغان در ولسواليهاي مارجه و نادعلي ولايت هلمند جريان دارد، همچنان به قوت خود در جريان است.
اين عمليات رسما از روز شنبه گذشته (23 دلو) آغاز شده و به گفته مقامات شامل چهار مرحله ميباشد كه مراحل اول و دوم اين عمليات شامل عمليات تصفيوي و پاكسازي مناطق از ماينها در حال جريان است.
بر اين اساس و طبق آخرين گزارشها، نيروهاي خارجي و اردوي ملي اعلام كردهاند كه بخشهاي مهمي از مواضع طالبان در مناطق مركزي ولايت هلمند را به دست گرفتهاند.
خبرگزاري فرانسه گزارش داد، نيروهاي نظامي و همچنين نيروهاي خارجي مستقر در ولايت هلمند بخشهاي مهمي از مواضع شبهنظاميان طالبان در دشت مارجه را به دست گرفته و آنان را راهي آخرين مخفيگاههاي خود در اين منطقه كردند.
بر اساس اين گزارش، نيروهاي افغاني و نظاميان خارجي در ادامه حمله مشترك خود به نيروهاي شبهنظامي طالبان در منطقه مارجه در نزديكي لشكرگاه مركز ولايت هلمند تقريبا اكثر مواضع شبهنظاميان را به كنترول خود در آورده و موفقيتهايي نيز در منطقه كسب كردند.
اين در حالي است كه در بخشهايي از اين ولسوالي هنوز درگيريها و مقاومتهايي با نيروهاي طالبان جريان دارد و از آنجايي كه طالبان از مردم ملكي و خانههاي آنها به حيث سپر استفاده ميكنند، جداسازي مردم ملكي از آنها تا اندازهاي دشوار شده است.
در اين ميان، همانگونه كه از قبل انتظار ميرفت، در نتيجه يك اقدام اشتباه نيروهاي خارجي در پرتاب راكت به مواضع طالبان، يك خانه مسكوني را هدف قرار داده و 12 عضو اين خانه را قرباني گرفتند. اين اقدام در حالي صورت گرفت كه نيروهاي افغان و خارجي اعلام كرده بودند در مناطقي كه منازل مسكوني وجود دارد، از حملات هوايي و سلاحهاي ثقيله استفاده نخواهد شد.
در مورد اين عمليات، تورن جنرال بریتانیوی نیک کارتر، قوماندان ناتو در جنوب گفته است: عملیات مارجه از سال 2001 تا اکنون وسیعترین عملیات در افغانستان به شمار میرود.
اين جنرال بریتانیوی که در یک کنفرانس ویدیویی از افغانستان با خبرنگاران در لندن صحبت میکرد، گفت: ما با یک شمار افراد مسلح منزوی شده روبهرو میباشیم که به آسانی از مقاومت دست نمیکشند.
به گفته او، افراد مسلح خارجی در این منطقه شناسایی شده و وقت در بر خواهد گرفت تا این منطقه از وجود طالبان پاک شود، زیرا به گفته او در اینجا طالبان برای دفاع آمادهگي جدی گرفتهاند.
اما به گفته جنرال کارتر، افراد مسلح خارجی که در صف طالبان میجنگند، کسانیاند که در پاکستان مستقر میباشند، او افزود:
«در مورد رهبری محلی طالبان چنین احساس میشود که این رهبری مختل شده است.»
وي در مورد ماينهاي جاسازي شده در منطقه گفت: مقدار ماینهایي که در راهها گذاشته شدهاند، حیرانکننده می باشد. به گفته او، راههای جنوب شرق و شمال غرب به سمت مارجه به خاطر ماینگذاری مسدود شده و چهارراهیهای مهم هم در این راه بمبگذاری شدهاند.
جنرال بریتانیوی بیان کرد: ماینهای جاگذاری شده در پیشرفت عملیات کنونی موانع ایجاد میکنند و افزود که این مواد انفجاری باید به بسیار احتیاط دور شوند، زیرا این ماینها پیشرفته و حساس میباشند.
قوماندان بریتانیوی همین طور گفت، طالبان برای دفاع از مارجه تدابیر جدی اتخاذ کرده بودند، ولی او افزود که هم اکنون دو بر سه این منطقه از حضور طالبان پاک شده و تا چند روز آینده این عملیات تکمیل میشود.
قوماندان بریتانیوی قوای ناتو گفت، چند ماه در بر خواهد گرفت تا آنها بتوانند در مورد پیروزی این عملیات قضاوت کنند.
او اظهار داشت، ما باید با عملی کردن تعهدات به مردم محل شروع کنیم و آنها باید یقین حاصل کنند که ما امنیت آنها را تامین میکنیم و برای محافظت آنها در منطقه باقی میمانیم.
جنرال کارتر بیان کرد، منبعد باید بر روند سیاسی در افغانستان تمرکز شود و به گفته او شاید در منطقه زمینهاي مساعد گردد که یک تعداد قوماندانان طالبان و افراد مسلح دیگر اسلحه خود را به زمین بگذارند.
به گفته داود احمدی، یک سخنگوی والی هلمند نيز هدف از این عملیات پاکسازی مارجه از پیکارجویان و قاچاقچیان مواد مخدر و سپس تحویل دادن آنجا به پولیس افغانستان و در نهایت استقرار یک تشکیلات اداری برای ناحیه است.
اما در يك تحليل كلي، عمليات در مارجه كه روي آن حساب بزرگي باز شده، نميتواند جداي از عملياتهاي گذشته نيروهاي خارجي و افغان در كشور باشد.
برخلاف تصور مقامات نسبت به تأثيرگذاري عمليات مارجه، تحليلگران خوشبيني چنداني نسبت به اين عمليات ندارند. از يكسو بايد گفت كه از هفتهها قبل، در مورد شروع عمليات مارجه تبليغات وسيعي در جريان بوده و همه به خصوص نيروهاي طالبان را به خوبي در مورد اهداف و مشخصات اين عمليات باخبر ساخته است. از اينرو است كه ماينگذاريهاي گسترده در مسير عمليات نيروهاي افغان و خارجي، امروز به يك چالش عمده براي پيشروي عمليات مبدل شده و طالبان با سلاحهاي سبك و ثقيل آماده پذيرايي از نيروهاي مخالف خود شدهاند.
از سوي ديگر، كمتر تفاوتي در چگونگي پيشبرد عمليات جاري به جز تعداد حضور نظاميان افغان و خارجي با عملياتهاي گذشته ديده ميشود.
اين عملياتها در طول سالهاي گذشته مانند يك بازي «موش و گربه» ميمانده كه صرف به متواري شدن طالبان و ساير گروههاي شورشي منجر شده است. متأسفانه نحوه برخورد امريكا و متحدين اين كشور در مبارزه با تروريسم، به گونهاي بوده كه به جاي قلع و قمع شورشيان و تروريستان، صرف آنها را از يك منطقه به منطقه ديگر متواري و فراري ساختهاند.
به اين ترتيب پس از پايان عملياتها، طالبان توانستهاند پس به موقعيتهاي قبلي خود بازگردند. گرچند در عمليات مارجه، گفته شده كه پس از ختم عمليات نيروهاي امنيتي افغان در منطقه مستقر شده و آنجا را ترك نخواهند كرد، اما طالبان توانستهاند به ولسواليها و ولايات همجوار هملند و همچنين به پاكستان بگريزند تا از خطر حملات نيروهاي خارجي و افغان در امان بمانند. اين رويكرد به هيچ وجه سبب تضعيف و از ميان برداشتن طالبان نخواهد شد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
اسکنرهای جدید به کمک سربازان امریکا در افغانستان میآیند
نظامیان امریکایی در افغانستان طی سال به اسکنرهای دستی مجهز خواهند شد که به آنها اجازه میدهد که تروریستان را حتی از پشت دیوارهای بتونی رویت کنند.
روزنامه Stars and Stripes پنتاگون که برای نیروهای مسلح آمریکایی مستقر در خارج از کشور منتشر میشود، روز چهارشنبه با بيان اين خبر اعلام کرد كه اين اسکنرها که نام «عقاب» (Eagle) به آنها دادهاند، توسط کمپنی «TiaLinx Inc» تولید میشود که در کالیفرنیا مستقر شده است. به گفته مدیر اجرایی اين کمپنی، عقاب دستگاهی به اندازه یک کتاب است که از خود امواج رادیویی تولید میکند و سپس بعد از تبدیل علائم دریافتی، آنها را به تصویری بر روی صفحه خود منعکس میسازد.
وي گفت: این دستگاه برای آن به کار گرفته میشود که حرکت پشت موانع مختلف مانند دیوارها تشخیص داده شوند. این اسکنرها همچنین میتوانند برای کشف دستگاهها، انسان و تونلهای زیرزمینی نيز مورد استفاده قرار گیرند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
ریچارد هالبروک: خروج برخي از کشورها از سال آينده آغاز میشود
ريچارد هالبروک، فرستاده ويژه امريکا به افغانستان و پاکستان روز دوشنبه گفت: آموزش اردوی افغانستان مهمترين اولويت است و جامعه جهاني بايد حتي پس از خروج همچنان به بازسازي کشور کمک کنند.
به گزارش خبرگزاري رويترز، هالبروک گفت: خروج برخي از کشورها از افغانستان براساس يک زمانبندي دقيق و محتاطانه سال آينده آغاز خواهد شد.
باراک اوباما، رئيس جمهور امريکا قول داده است سال 2011 خروج نظاميان کشورش را از افغانستان آغاز کند.
اما وي در بخشي از سخنان خود افزود: ما نميتوانيم اشتباه فجيع سال 1989 را مرتکب شويم.
وي با اشاره به نبود تعامل بينالمللي با افغانستان پس از خروج نظاميان شوروي گفت: جامعه جهاني بايد براي کمک به افغانها، در افغانستان حضور داشته باشند.
قابل يادآوري است كه هالبروك براي بازديد از چگونگي پيشبرد عمليات مارجه در هلمند، روز چهارشنبه وارد افغانستان شده و با مقامات مختلف از جمله حامد كرزي ديدار و گفتوگو كرده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
ايجاد تعديلات در قانون انتخابات و تصويب شورای وزیران
برخي نهادهاي نظارتكننده از جريان انتخابات:
قانون انتخابات همچنان ناقص است
در حالي که بحثها در خصوص انتخابات مجلس نمايندگان که قرار است در اواخر تابستان سال آینده راه اندازی شود همچنان ادامه دارد، شورای وزیران روز دوشنبه تعدیلات تازه وارد آمده در قانون انتخابات کشور را تصویب کرده است.
این تعدیلات از سوی یک کمیسیون ویژه که شماری از وزرا و کمیسیون انتخابات عضویت آن را داشتند، در قانون از قبل تهیه شده انتخابات، درج گردیده و انتظار میرود پس از تصویب نهایی شورای ملی، به اجرا گذاشته شود.
اما در این میان برخی از نهادهای غیردولتی نظارتکننده از جریان انتخابات در افغانستان میگویند که تا هنوز هم در این قانون نواقصی وجود دارد که باید رفع شود.
جانداد سپینغر، رییس اجرایی بنیاد انتخابات آزاد و عادلانه افغانستان میگوید که حتی نظریات آنان نیز در زمان وارد آمدن تعدیلات در این قانون مدنظر گرفته نشده است.
قانون انتخابات پیش از برگزاری نخستین انتخابات شورای ملی بیش از پنج سال قبل تهیه و تصویب گردیده بود.
اما پس از برگزاری چندین انتخابات به خصوص انتخابات ریاست جمهوری، اعتراضهای زیادی در مورد نقاط ضعف در این قانون، برپا شد و نمایندگان مردم در شورای ملی افغانستان و همچنان حقوقدانان و کارشناسان خواهان وارد آوردن تعدیلات در این قانون گردیدند.
مقامات دولتی میگویند، بر اساس نظریات نمایندگان مردم و حقوقدانان و با در نظرداشت شرایط کشور، تعدیلات مهمی در این قانون وارد آمده است.
احمد ضیا سیامک، یک سخنگوی حامد کرزی میگوید که این قانون راه را برای برگزاری انتخابات شفاف هموار میسازد.
به گفته بسیاری از کارشناسان، بر اساس متن قانون قبلی انتخابات، شرایط نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نمايندگان بسیار سهل و ساده است، و به همین سبب همواره فهرست کاندیدان ریاست جمهوری طولانی بوده و در عین حال هزاران تن دیگر نیز به عنوان نامزد در انتخابات ولسيجرگه پذیرفته میشدند که کار تشخیص افراد نخبه و شایسته و همچنان مصارف وابسته به آن، مشکلاتی را در پروسه انتخابات ایجاد میکرد. اما گفته میشود که در تعدیلات تازه به بخش اعظم این مشکلات رسیدگی شده و حتی تطبیق درست این قانون میتواند از تقلب در انتخابات نیز جلوگیری کند.
انتظار میرود نمایندگان مردم در شورای ملی پس از برگشت از رخصتیهای زمستانی در ماه آینده، روی این قانون بحث کنند و در صورت موافقت به تصویب آن رای بدهند.
در همين حال، روز سهشنبه اداره واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان از کشورهای کمککننده خواسته است تا در زمینه تمویل بودجه انتخابات مجلس نمايندگان همکاری نمایند. این اداره میافزاید که راهاندازی انتخابات برای ثبات و پیشرفت افغانستان با اهمیت است.
انا لارسن، یکی از محققین اداره واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان در یک نشست خبری در کابل گفت، برای برگزاری انتخابات آزاد، عادلانه و دور از تقلب، به تلاشهای بیشتري نیاز است. خانم لارسن گفت، هرچند نمیتوان مشکلات را در کشور نادیده گرفت، اما به گفته وی، انتخابات مجلس نمايندگان باید برگزار گردد. وی افزود: «جامعه جهانی باید مصارف انتخابات مجلس نمايندگان را تمویل کند. انتخابات اخیر ریاست جمهوری با مشکلاتی به همرا بود و نیاز است تا تغییرات در نهادهای انتخاباتی به هدف جلوگیری از بروز مجدد مشکلات در انتخابات پیشروي به میان آید.» خانم لارسن گفت، سروی اخیر اداره واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان نشان میدهد که علاقهمندی بخش اعظمی از افغانان برای شرکت در انتخابات مجلس نمايندگان بیشتر شده است. اما وی علاوه نمود، حالا که تلاشها در راستای مصالحه و ادغام دوباره مخالفین به زندگی عادی ادامه دارد، باید تمام جناحها مشروعیت پروسه انتخابات را بپذیرند و سعی کنند با اشتراک در انتخابات، در حیات سیاسی کشور سهیم شوند.
قرار بود انتخابات مجلس نمايندگان در اول جوزای سال آینده مطابق با قانون اساسي راه اندازی شود، اما برگزاری این انتخابات بنابر مشکلات امنیتی و مالی تا به 27 سنبله توسط کمیسیون مستقل انتخابات، به تاخیر انداخته شد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
ويژهيي 26 دلو؛ سالروز اخراج قواي شوروي وجه تشابه و تفارق لشكركشي ها
"مظفر دره صوفي" بيست و شش دلو هر سال مصادف با سالروز خروج ارتش سرخ ازافغانستان است، امسال نيز بيست و يكمين سالروز خروج نيروهاي شوروي از افغانستان در گوشه گوشه ي كشور ما تجليل گرديد. مجاهدان آن دوران ياد آن روزگاران را باز گفتند و اندكي بر آگاهي هاي تاريخي نسل جوان ما افزودند. اما ياد وخاطره ي متجاوزان از ذهن وضمير مردم زدوده نشده بود كه غرش هواپيماهاي B52 و تانك هاي غول پيكر بلوك غرب، آرامش و امنيت را از مردم در ربود و از آن روز تا حال هر روز شاهد، كشتار هاو بي رحمي هاي فرواني در كشور بوده وهستيم؛ و هر قدر زمان مي گذرد وضعيت پيچيده تر و بغرنج تر مي شود و راه بيرون شد دشوارتر از پيش مي نمايد.
همين روزهاي دشوار و خون آلود و در پيچيده در ابهام و ايهام و نا آشكار بودن هدف قواي خارجي و افزايش مخالفان جنگ وبلند شدن صداهاي گوناگون طرفداران صلح ودعوت به بيرون شدن نيروهاي خارجي از كشور باعث گرديده كه تحليل گران خارجي و داخلي وجوه تشابه فراواني ميان نيروهاي غربي و شرقي بيابند و به اين نتيجه برسند كه سرنوشت نيروهاي غربي نيز همانند نيروهاي اتحاد شوروي سابق خواهد بود و ديري نخواهد پاييد كه نيروهاي آمريكايي نيز از اين كشور پاي به بيرون خواهند نهاد و براي هميشه افغانستان را ترك خواهند كرد.
اما پرسش اين جاست كه دربرشمردن اين وجوه تشابه چقدر دقت صورت مي گيرد و چه ميزان تحليل ها و مقايسه ها از دقت و هوشمندي برخوردار است؟
نگارنده به برخي وجوه تشابه و تفارق لشكر كشي ها اشاره اي گذرايي مي كند.
تحليل گراني كه بيم آن دارند كه سرنوشت نيروهاي غربي با اتحاد شوروي همانند خواهند شد بيشترينه بر اين ديدگاه هستند كه جنگ در افغانستان صورت فرسايشي به خود گرفته است، اهداف نيروهاي بين المللي در هاله ي از ابهام رفته است، دستيگري سران القاعده كه يك استراتيژي كلان نيروهاي بين المللي شمرده مي شد، امروز به كلي فراموش شده است و امروزه هيچ نامي از اسامه بن لادن گرفته نمي شود.
صلح و دموكراسي ، بازسازي، رفاه اجتماعي اين ها از جاذبه هايي شمرده مي گشت كه تصور ميرفت با حضور نيروهاي خارجي تأمين و تضمين خواهد شد، اما امروز به كلي رنگ باخته و كم تر كسي باور مند است كه آن آرزوها جامه ي واقعيت پوشد . ازاين رو كم تر كسي به آن شعار ها دل مي بنددو آن را عملي مي داند.
بي باوري در ميان عموم مردم اعم از مردم عادي كوچه و بازار تا سران و سردمداران نظام سياسي كشور ديده مي شود. جناب رئيس جمهور كرزي كه روزي امضاي معاهدهي استراتيژيك با امريكارا را از افتخارات خويش مي دانست و به آن مي باليد، اينك ناباورانه و اازروي استيصال مي گويد: افغانستان را بايد خود افغان ها بسازند نه خارجي ها؛ گرچه برخي تحليل گران اين گونه گفته ها و سخنان را حملي بر ملت انديشي او مي كنند، اما بدون شك بخشي عظيم اين ذهنيت، ناشي از عملكرد منفي و قول قرار هاي بي عملي است كه ازسران سياسي و نيروهاي غربي مي باشد كه تعهد كردند اما عمل نكردند. حتا اين ذهنيت منفي چنان شتاب گرفته است كه گفته مي شود كه بخشي از نا امني ها توسط نيروهاي خارجي ايجاد مي گردد. در مجموع سيگنالهاي منفي اي كه ايجاد و منتشر مي شود، حساسيت هاي رو به افزايشي كه وجود دارد، تبليغات متمركزي كه عليه نيروهاي خارجي صورت مي گيرد، اين ذهنيت را بوجود آورده است كه سرنوشت نيروهاي غربي به سرنوشت نيروهاي اتحاد شوروي تبديل خواهد شد و روزگاري نه چندان دور افغانستان را ترك خواهند كرد.
اما برخي تحليل گران نه وجه تشابهي ميان چگونه گي ورود آن نيروها مي بينند و نه هم سرنوشت يك ساني را براي آن نيرو ها پيش بيني مي كنند.
درست است كه هم نيروهاي خارجي غربي و هم اتحاد شوروي سابق هر دو و بر اساس تأمين منافع ملي خود حضور يافته اند و اما ارتش شوروي آمده بود تابماند. و افغانستان سكوي پرشي باشد براي دست يابي به منافع استراتيژيك و ذخيره هاي نفتي و راه يافتن به آب هاي آزاد دنيا، هر عملي كه انجام مي داد در همين راستا بود، اگر حكومت مزدوري را در كابل ايجاد كرده بود كه جزثناخواني و تمجيدهاي تملق آميز چيزي در چنته نداشت، اگر مجال نفس كشيدن از مردم گرفته شده بود و اگر راديوها، مطبوعات و ساير رسانه هاي گروهي در خدمت بسط ايدولوژي سوسياليسم و اهداف آن ها قرار داشت، همه در راستاي هدف نظامي-اقتصادي بود كه درسر مي پروراندند، همين دگم انديشي هاي كور بودكه گشادگي هيچ زباني را بر نمي تابيد وهيچ جريان انتقادي را نمي پذيرفت، جو وفضاي كاملاً اختناق آميز و رعب آوروجود داشت، مجال فكر كردن و انديشيدن را از تمام اقشار اجتماعي ستانده بود و به اين انديشه بود كه اگر نمي تواند انسان ها ي اين دياررا به شكل و قيافه ي خود بسازد چنان بر مردم تسلط يابد كه انديشه هارا يك سان بسازد و چنان بپروراند كه هم چون آن ها فكر كنند و جزبه به" برادر بزرگتر" و منافع آن ها نينديشند. منافع شوروي منافع تمام سوسياليست هاي دنيا شمرده مي شد.
گرچه نظام شوروي را برخاسته از تفكر مدرن مي دانند اما در عمل چنان نبود، تعريفي كه آن نظام از خود ارائه مي داد، خود را در مقام حق مي نشانيد و ساير سوسياليست ها را در مقام مكلف قرار مي داد.
اكنون هم نيروهاي غربي بر اساس منافع خويش در افغانستان حضور دارند اما با اين تفاوت كه منافع خويش را با منافع افغان ها گيره خورده مي دانند (لو با شعار) براي مردم افغانستان حق قايل اند و احترام مي نهند، امروز ده ها رسانه ي همگاني فعاليت دارد و زبان ها بريده و حلقوم ها دريده نمي شود. كسي به جرم انتقاد از عملكرد منفي آن نيروها به زنجير و ذولانه گرفتار نمي آيند. اشتباهات و خطاهاي خود را مي پذيرند.
علاوه بر آن با ارتش شوروي تمام مردم افغانستان اعم از پير و جوان، زن و مرد، با سواد و بي سواد رو به رو بودند ؛اما امروز در برابر نيروهاي غربي اندكي از مردم مواجه اندكه باايدولوژي افراط گرايي گره خورده اند.
گرچه كثيري از خشونت ورزان و طالب مشربان تمايل دارند تا بيشتر مردم را در عرصه بكشانند و پاي همه را در جنگ نا فرجام دخيل سازند تا باز هم اشفته بازاري ايجاد گردد وآنها متاع خويش بر گيرند اما اراده اي اكثريت مردم كشور اين گونه نيست وبدين باورمندندكه طالبان ارزش ندارند كه براي حاكميت آنها بتوان جان خويش را فدا نمايند. در مجموع فاكتور هاي موجود نشان مي دهد كه بر رغم شباهت هايي كه وجود دارد، تفاوت هايي بارزي نيز در كيفيت، شعارها و راهبرد هر دو نيرو ها بر جسته مي باشد.
آن چه از اهميت بسيار برخوردار است، مردم كشور است. همانگونه كه قدرت قاهره ي مردم و مقاومت بي بديل آن از جمله اهرم هاي بسيار مهم و اساسي اي بود كه قواي شوروي از افغانستان خارج گرديد، امروز نيز باز هم تصميم گيرنده هاي اصلي مردم افغانستان مي باشند؛ اما با اين تفاوت كه فعالان سياسي، رسانه هاي گروهي، آزادي بيان و انديشه مي تواند مردم را در جهتي حركت دهد كه با هزينه هاي كم تر و دست آورد هاي بيشتر به پيروزي برسانند يا اين كه فضاي كنوني و آزادي هاي ايجاد شده را به نفع قوم ، قبيله و طايفه بچر خانند ونطفه هاي خشونت ودرنده خويي را بار ديگرمنعقد سازند و باز هم بعد از خروج نيروهاي خارجي مردم به زندگي بدوي و خشونت بار برگرند.
اگر بعد از خروج نيروهاي شوروي سران مجاهدان نتوانستند حكومت مطلوب تشكيل دهند، قدرت طلبي و خود خواهي كشور را به ورطه ي هلاكت تبديل كردند، اما اين بار اگر به آن وضعيت دچار شوند، اين فرهنگيان و قلم بدستان و رسانه هاي كشور است كه مقصر خواهند بود وبه پيشگاه آيندگان جواب خواهند داد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نگاهي به مثلث خدا، انسان و شيطان
"جنرال لبيب" شكي نيست كه خداوند بر همه چيز غالب است و تمام اشيا و اشخاص خاضع و خاشع وي اند و همه چيز فاني و زوال پذير بوده و فقط ذات او قايم و دايم، حي و قيوم است، و اين امر اساس عقيده اسلامي است و هر مسلمان و حتي هر انسان را و هر موجودذ يروح و بي جان را خواهي نخواهي قرار و مدار، ذات باري تعالي است.
و در يك كلام به فرموده قرآنكريم «كل له قانتون» همه اشيا به او بدون قيد و شرط تسليم اند.
درين شكي نيست كه همه موجودات بالاختيار و بالاكراه به خداوند تسبيح خوان و فرمانبرداري دارند.
همين كه الكترون ها بر مدار هسته با بار منفي در حركت دايم اند و پروتونها بابار مثبت و نيوترون ها بابار خنثي در گردش اند و اساس هستي را تشكيل مي دهند و همين نظم دركهكشان ها و سيارات جاري و ساري است.
همين كه شب وروز و زمستان و بهار و فصول سال بر يك منوال طبق قرار در دوران اند همه و همه گويايي حقيقت «و هو غالب علي امره» را مي سازند بنا به همين اساس مسلم است كه شعراي روشن ضمير و عارفان شاعر پنداشت و برداشت خوبي ارائه داده اند و آنجا كه فرمود:
دل هرذره را چو بشكافي
آفتابش در ميان بيني.
و يا اينكه: هر گياهي كه از، زمين رويد
وحده لا اله الا هو گويد
مگر درين ميان دو موجود به نام هاي انسان و شيطان از چارچوب معين پا فراتر گذاشته اند و در حقيقت امر تكبر و تمرد و تخطي و حتي در بعضي موارد گستاخانه خواسته اند يا مي خواهند بي شرمانه مدعي الوهيت و ربو بيت شده اند يا شرك ورزيده اند كه داستان هاي جباران و متكبران و شياطين من الجنه والناس سراپاي تورات و انجيل و فرقان را فرا گرفته است.
لذا براي دينداران سلطنت و ربوبيت و رحمانيت خداوند عام و تام است اما همه مسايل در باور، باورمندان، ديندار ختم نمي شود بلكه دايره ي آن چه در عمل تاريخ چه در بستر كنوني و حتي آينده نهايت گسترده است. تا آنجايي كه به تاريخ مراجعه شود بي ديني وسعت زياد داشته است و معمولاً اديان برحق در سلسله ابراهمي آن، كه مربوط دو قوم عرب و يهود مي شود منحصر بوده اند كه امروزه در 3 دين يهوديت، مسحيت و اسلام نما و نمود دارند.
با آنكه سه دين فوق در ريشه بناي واحد دارند اما هواداران هر يك ديگري را مردود مي انگارند كه محل پرداخت به آن نيست.
آنچه در رابطه با پروردگار گفته شد ناكافي اما درين جا بدان رضايت نموده به شيطان بي رحم مي پردازيم.
شيطان كه در كنه، ذات ، صفات ، ظاهر و باطن بد، روايت شده است. بنا به خصلت ذاتي كه دارد همه را به بدي مي خواند و در مجموع، از بهشت رو گردان و داعي الي الجنهم است و سزاوار لعنت و نفرين گفته شده است. و اما ضلع سوم مثلث كه تماماً مشكلات و تسهيلات در حقيقت امر زاده و پرورده اوست و او حضرت انسان است كه محور و محراق مبحث ما و طرف اشتياق ومذاق ما قرار دارد.
در واقع اين موجود يعني انسان چنان زرنگانه و مزورانه در صحنه ظاهر شده است كه علي الدوام خوبي ها را به خود و تماماً بدي ها را به شيطان نسبت داده است و اگر در اموري كه نتوانسته و يا نشده پاي شيطان را به ميدان بكشد و بدي ها را به شيطان بر چسپ بزند دست تقدير را به صحنه آورده ضعف ها و شكست هاي خود را به تقدير منسوب ساخته است.
مطالعهي حال و بررسي رد پاي انسان در تاريخ نشان دهندهي آنست كه اين عنصر دو پا، گذشته از همه مفاسدي كه در كرهي خاكي نموده است. در بعضي موارد و مواقع متكبرانه و مكارانه دعوي ربوبيت نموده است.
قرآنكريم معتبرترين سند الهي درين مورد مي فرمايد: همينكه انسان خود را بي نياز پنداشت ازد ايره خود طغيان مي ورزد كه فرعون نمونه بارز اين تيپ افراد است كه دعوي ربوبيت نموده خود را اناربكم الاعلي خواند و مليت خود را بر ديگر مليت ها برتر خواند و ديگران را به كوچ اجباري محكوم نمود و از ورود ديگران به دستگاه سياسي، اداري وظامي جلوگيري كرد و با مشوره با وزرا و مشاورينش چون هامان ها و خاخام ها و غيره به تصفيه اداري پرداخت.
جالب است كه بني آدم براي هر نوع ناروايي هاي خود دليل و سند و مدارك قانون و راه كار مي سازد و توجيح و توضيح آيد يا لوژيك و مذهبي ارائه مي دارد. از همين رو در صدد برآمده است كه هم خداوند و هم شيطان را با فكر كوتاه و ناقص خود بفريبد و در راه منافع خويش بكار گيرد. در همين راستا قصه اي از يك زن زيبا روي فرانسوي ثبت است كه تا آن جايي كه توانسته از تمام اندامهاي زيباي خود استفاده كرد با هر خريدار كه از جنس مخالف خود، داشت لذت برد و عيش كرد و نرد عشق باخت تا آنكه روزي در يك حادثه ترافيكي رويش خراش برداشت و نقص زيبايي ايجاد شد و از توجه مردان باز ماند و هر چه سعي نمود و خود را آراست ديگر چنگي بدل خريدارانش نزد تا آنكه آه سردي از دل پردرد خود كشيد و عازم كليسا شد و منحيث خواهر روحاني ثبت نام كرد و بخود گفت خيلي با شيطان همراهي و بازي كردم. بعد ازين با خدا روزگار مي گذرانم و تاريك و تبا شد و بقيه عمر را منحيث خواهر روحاني سپري نمود.
اين امر كه عمر بدونيم تقسيم شود: نيمه اول آن با شيطان و آخر آن بعد از توبه با رحمن سپري گردد از نگاه مذهبي در صورتي كه اجل مهلت دهد امر بدي نخواهد باشد. اما انسان امروزي به آن مرحله اي از فريب رسيده كه مي تواند در عين زمان و مكان شيطان و رحمن را با خود، داشته و گويا هر دو را خوشنود بسازد.
در همين روزهاي نزديك بنگاه نشراتي تصويري صوتي را، مشاهده فرموديد كه در «بن» پاي تخت آلمان نوازنده ها و رقاصه ها را اعم از زن و مرد ، پير و جوان به مسابقه ساز و آواز و كرشمه و ناز فراخواند و مورد تفقد، انعام و بخشش قرار داد و در قندهار، هرات و قندز مسابقه حسن قرائت قرآنكريم را بين دختران و پسران جوان خوش منظر و خوش صوت و خوش هيكل به راه انداخت و براي شان جايزه و خلعت و نعمت ارزاني فرمود.
پس جا دارد كه بگوييم آفرين به بني آدم ،آفرين به نواسه گان آدم و هوا كه ديگر ابليس نخواهد توانست؛ آنها را تلبس كند بلكه آسوده بخوابند كه نوادگان آنها بعد ازين رحمن و شيطان را خواهند فريفت و از هر دو در راه منافع و مصلحت خود كار خواهند گرفت.
جالب است كه با آنكه شيطان اين همه گنده نشان داده شده است و روزانه مليون ها لعنت از طرف اولاد آدم مي شود در قرآنكريم گفته شده است كه كيد شيطان نهايت ضعيف است اما در مورد زنان گفته شده است كيد زنان بزرگ است. مسلماً مردان زاده شده ي زنان اند، لذا در مجموع كيد اولاد آدم عظيم و قوي است و از همين رو مي خواهد خدا و شيطان هر دو را بفريبد و براي هم نوعان خود دام بگسترانند و ملتها را در بند بكشد.
ودر دل خود طبله بزنند كه آفرين به مادرشان كه چنين فرزندان زاده اند اما ناگفته نبايد گذاشت كه خدا مهلت ميدهد و شيطان را شيطانيت به هر نوع كه باشد خوشش ميآيد وجزاي عمل حق است و هر عمل عكس العمل دارد و الحق كه گرفت خدا شديد و دردناك خواهد بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نقدي بر نقد «پاسخي به مدافع دو آتشهي سيد قطب»
"معاون محقق فضلي آماج " اين ره که تو ميروي به ترکستان است!
راستي انسان گاهي نمي تواند انسان هم نوعش راتشخيص دهد که بزرگوار ازکدام نوعي آدميست، واين حالت دراغلب درنگاه من يا زائيده يک حالت رواني است ، ويا هم هدف چيزيست نبشته ها چيزي ديگري ومن هم- باآنکه از قلت دانش سخت رنج مي برم - دچار چنان يک ناشناختي شده ام ،به سخن واضح تر:
بنده دريکي ازشماره هاي هفته نامه پيام مجاهد مقاله اي را خواندم تحت عنوان «سيدقطب، تئوريسين افراطگرايان درجهان اسلام» ومن- باهمه ناتواني هايي دانشي ام - توانستم آن مقاله پرطنطنه را نقد بزنم و جلو اسمم آدرس وظيفه ام را گذاشتم، بعدش اين آدرس من سرگرمي وبهانهي خوب بود به آقاي مولوي صاحب سابقا و روشنفکرحاليا. در مجموع ميتوان گفت درين مقال نام، نويسندهي آن سخت تلاش نموده که جلوه هاي ازشخصيت خويش راوانمود کند ، انگارکه همه مسائل ديگردرخدمت هدف اصلي که همانانماياندن شخصيت خوداست مي باشد ، اگرشمارادرين مدعاگمانيست به تعبيرخودشان برين گزاره ي ايشان بنگريد ، که سراپاي گزاره هاقصيده اي است درمدح خود،بازهم اين عبارات رابخوانيد !:
" بنده الحمدلله خيلي بيشترازشماوهمه کسانيکه دراکادمي علوم – بخوانيد پشتوتولنه – گردهم آمده اندازقرآن وتعليمات آن باخبرم " عزيزان خواننده !اگردرخانه کس است يک حرف بس است
به هرصورت جنابشان بر همان مقال بي سروپاي من واژه پراني هاي نقد گونهي داشتند ، که درواقع نوشته ي يادشده نقدي، گويا ئيست برشخصيت نگارنده ي آن .
يادآوري اين چندنکته راازناچاري حضورتان لازم ميدانم.
1-اين آقاي من! درشماره ديگر" پيام مجاهد" عنواني داشتند تحت عنوان" ماچرانميتوانيم باهم ديالوگ کنيم ؟" اين عنوان به پاسخ کساني بودکه برجنابشان خرده گر فته بودند و آنان رامتهم به چيزهاي کرده بودند که ماازنقل تمام آن درين جاصرف نظرمي کنيم، از جمله گفته بود ند: يکي ازاين حاشيه نويسان به جاي اينکه درخصوص محتواي مقاله من اظهار نظر کند راجع به عکس من نظرداده است.
خيلي خوب !شماخودبگوييد تفاوت شما واين آقا درکجا ست؟ شما بجاي اظهار نظر درمورد عکس درمورد پست من نظرداده ايد.
2- بنده جلو نامم آدرس وظيفه ام رابدين علت نگاشتم که نمي خواستم مثل شما نقاب بپوشم و زير نام مستعار باقي مانم .
3- وازاين گفته ي شما که انگاراکادمي ازشخصيت ها ي علمي عاري است تشويش ندارم چون شما فرزانه محقق انشاءالله اين خلارا پرمي کنيد .
4- واين سخن شماکه اکادمي علوم افغانستان درپيش "پشتو تولنه "بود جزبوي تعصب چيزي ديگري رابه مشام نمي رساند.
5- واما اينکه گفته ايدمقاله من ارزش نقد ووقت تلف کردن راندارد ،نشان ميدهدکه شماچقدرفروتني پيشه کرديد،وشايان دعوتگران هم همين است ،!والا نبشته ي من اگر همان گونه بود که شما فرموديد، بايست باحکمت وفرزانگي رهنمونم مي کرد يد شما که حرفها ي زياد ي ازبي ظرفيتي ناقدان تان داشتيد، آفرين براين باظر فيتي شما.
6- ناگزير به يک چيزاعتراف کنيم که برادرمادرمهرزدن دست بالاي دارند که خدا اين نعمت راويژه ي جنابشان نگهدارد.
7- واين فرموده شما که فرصتي براي بنده دست نداده که انديشه هاي سيد رابشناسم، نمي دانم منظورشما ازفرصت چيست اگرمنظورشماازفرصت، بودن دريکي ازکشورهاي عربي باشد ، چنانچه شماازآنجابرگردانهاي مي فرستيد، اتفاقا بنده هم در دانشکده اي زانوي تلمذ زده ام که سيد عظيم- رحمه الله- دانش آموخته ي همان دانشکده اند، واگرمعني فيبطن شاعر باشد آنرا شماخود ميدانيد ، به هر رو اگر بنده با اين همه قلت دانشم انديشه هاي سيدقطب رانشناسم ، باشماهمنواستم که هيچ چيزرادرجهان نمي دانم ، بدين مناسبت مي خواستم به شماپيشنهادداشته باشم مبني براينکه اگرلطف کنيد ، بياييد دريک سفره ي رسانه اي باهم همسخن شويم ، ولي ازآنجاکه ادب فوق العاده ي شما+برچسپ زدن هايتان + برانگيخته نچسپيدن شماراديدم ، به خودگفتم الحمدلله که چنين نشد .
8- شماچرانمي خواهيد بپذيريدکه ميان اينکه انساني راسربسته به افراطگراي ملقب کردن وانديشه وديدگاه مشخص رابه نقد وبررسي گرفتن که بعدهرکه طبق برداشت خويش درموردآن داوري کندفرق است ، براي مثال: همينکه شماجملاتي ازاستادشهيد- رحمه الله عليه - که درذيل آيه انسان ساز41 سورهي انفال قراردارد نقل کرده ايد ، اتفاقا همين جملات را دکترقرضاوي - حفظه الله - به نقدوبررسي گرفتند ، مگرهمان گونه که ماقبلا يادآوري کرديم نگفتند که سيد شهيد افراطگراست بل اين حرفهاراگفته اند :
" شهيد سيد قطب – غفرالله له – درين نظريه راه غلووافراط پيموده است "
" صاحب اين نظريه يک شخص گرانمايه ، عزيزومحبوب دلهاي ماست ايشان تأليفات زيادي درزمينه ي فکروانديشه ي اسلامي تقديم امت نموده وسپس زندگي وخونش را فداي دعوت اسلامي وکلمه ي ايمان- لااله الاالله - نمود ، آن شخص شهيد سيدقطب است {درودورضوان خدابراوباد!} (اجتهاددرشريعت اسلامي – ص ، 101)
ودقيقادرهمين مورد مي گويد:" اختلاف نويسندگان اسلامي ميان نظريه وسعت گرايي وتنگ نظري يک اختلاف طبيعي است "(همان – ص، 337)
ودرپيامدچنين مي گويد:
"به هرحال سيد دراين نظريه مجتهداست ... که درصورت صواب وخطاي اجتهادي ازاجروپاداش محروم نخواهدبود ". (همان – ص، 339)
9- درخصوص اينکه بنده بجاي اينکه به طورمستقيم به سخنان سيدقطب درکتابهايش استنادکنم به نقل قولهاپرداخته ام بايدگفت :
الف – مگرشماراخدادرنوشته ي نخست ،جناب شان چند نقل قول ازسيدداشتند.
ب - درهمان مقال - بي سروپاي من - که به نقد مقال پژوهشي شما نگاشته شده بود ، دقيقاپنج تا نقل قول چندسطري ازمعالم وفي ظلال داشتم ، وآن عبارات دقيقادرشرح همان مصطلحات "جاهليت" ، "امت مسلمان" و جامعه اسلامي بودکه جان کلام همان است .
ج- نقل قولهاي من به اين دليل بودکه شمابه گونه اي وانمودکرديدکه قرضاوي _حفظه الله_ سيدراافراطگراملقب مي کند" وفرموديدکه سيد به دومرحله ي پيشين ازانديشه اش پشت پازده است ، بدين ملحوظ به شماازهمان منبع که خود نقل قول کرديد ، نقل قولهارابرنقض مدعاي تان ارئه کردم ، وبازهم ازشما مي خواهم لطف کنيد بگوييد ، به کدامين دليل مدعيد که سيد به دومرحله ي پيشين فکري اش پشت پازده است ، وبراي معلومات مزيد تان بايد گفت : دکترصلاح الخالدي سيدشناس مشهورکه چند ين اثردرمورد سيد وانديشه هايش دارد بل کارشناسي ارشدودکتراي خويش را درتفسيرفي ظلال- که شمابرداشتهاي بي اساس ازقرآنش خوانده ايد ، گرفته ا ست، مي گويند :"هيچ دليلي وجود ندارد که سيد به انديشه هاي پيشينش پشت پازده است" .
10- نميشودهمه "في ظلال "و"معالم" رادريک مقال نقل قول کرد ، واتفاقا همان مواضع راکه درنوشته ي دومي تان از"معالم "نقل قول کرده ايد ، منقولات من هم درهمان جاحضوردارد، واماهنربرش را آناني خوب ميدانندکه درپي برش همه چيزاند.
11- عزيزم ! منظوراين است که سيد جوامع اسلامي آنزمان راجوامع جاهلي مي ناميدند، وازنبود(امت مسلمان) سخن به ميان آوردند ، حالاشمااگرهمه "في ظلال" و"معالم" رانقل قول کنيد ، بازهم بحث اين است که مراد سيد از جامعه ي اسلامي ، جامعه جاهلي ، امت مسلمان ، چيست ؟ بعدمي توان درپرتوشناخت اين مصطلحات ديدگاه هاي سيد را هضم کرد.
12- جاي تأسف است باآنکه شماازهمه منسوبين اکادمي دانشمندتريد، نتوانستيد ميان" انقطاع امت مسلمان "، جاهليت جوامع اسلامي وتکفيرهمه مسلمانان تفاوت قايل شويد، وسيد- همان گونه که درنوشته ي گذشته خدمت تان عرض کردم - هيچگاه افرادمسلمانان راتکفير نکرده اند،افزون برشواهد پيشين نقل قول ديگري از"في ظلال" را در همين راستامي آورم ، اگرمنظوررسيدن به حقيقت باشد همين کافيست.
آري اودرذيل آيه ي 94 سوره ي نساء چنين مي گويد: " خداوندمسلمانان رافرمان ميدهدکه تاآنکه موضوع وضاحت نيابد نه به جنگي کسي آغازنمايند ونه به کشتن کسي ، وبه ظاهراسلام که به زبان رانده مي شود بسنده کنند، چون اينجادليلي وجودنداردکه آن ايمان زباني رانفي کند"
13-اماآنجاکه استادمي فرمايد: حالت امروزي به همان روزهاي نخست دعوت مي ماند، البته منظورتکفيرفردي امت نيست ، چراسخنان استاددرين راستاصراحت دارد، هدف تعطيل شدن شريعت است ، چنانکه آنروزمردم خدايان ديگري راحق تقنين مي دادند، بشريت هم امروزهمان کاررامي کند، و پيامبر در "فطوبي للغرباء" نيز اشاره به همين حالت دارد.
14- بايست اين نکته راخاطرنشان ساخت که نمي دانم همه آنچه راکه شما ازسيد - رحمه الله - نقل کرده ايد همه اش درنظرشماگويايي افراطگراي است ، چون شما مواضع استشهادي رامشخص نکرده ايد ، درعبارات منقول شما به گونه ي نمونه ، اين عبارت شهيد هم هست : "آنهابه اين گمان اندکه دانش گراي" با "باورداشتن باغيبيات" در تضاد واقع است اين گماني است ازسرناداني وسخني است جاهلانه"
آيا چنين عباراتي هم درنظر شما نشانهاي از نشانه هاي افراطگرايي است ، واگرچنين نباشد - انشاءالله که چنين نيست -بايست شمادست کم زير همان جملات استشتهادي يک خط لطف مي نموديد ، به هرحال من هم ناگزيرم چون شمامجمل بپردازم .
15-آري استادشهيد درمعالم جوامع همسده ي خويش رامنسوب به جاهليت مي کند ،وازجمله جوامع اسلامي - يعني جوامعي که درآن مسلمانان مي زيند- رابه جاهليت منسوب مي کند،مگراين نکته رابايددانست –چون مشکل درعدم درک همين نکته نهفته است - آن جوامع اسلامي را که به جاهليت منسوب کرده است اينگونه معرفي شان ميکند :
" وهذه المجتمعات - جمله اي که شماازبرگردان آن سرباززده ايد به انگيزه اي که شماخودميدانيد -
"بعضها يعلن صراحه علمانيته وعدم علاقتها بالدين اصلاوبعضهايعلن انه يحترم الدين ولکنه يخرج الدين عن نظامه الاجتماعي اصلا"
( اين جوامع برخي شان سکولاريست بودن وگسست پيوندخويش رابادين آشکارا اعلام مي دارند، وبرخي شان اعلان مي دارند که به دين احترام قايل اند امااصولادين را ازعرصه ي نظام اجتماعي شان به حاشيه مي رانند وبرونش مي کنند )
حالا اين عبارات را افراد ناآگاهي چون من درک مي کند، نمي دانم چراشماباآنهمه دانش وفرهيخته بودني که مدعيدنمي توانيد اين نکته آفتابي رادرک کنيد!!!؟ گناه شمانيست، ديگران هم بودن که چون شمادرسده پيشين به چنين مشکلي روبروشدند، ولي دشواري حرف اينجاست که آنان فهميدند واين بحث پايان يافته بود، اماشمابه نظرمي آيد که باآنهمه آگاهي تان ازمن ناآگاه ناآگاه تريد .
16- صرف نگاه ازين آيه هاي صريحي راکه درقرآن عظيم الشأن درموردکفروفسق وظلم آمده دانشمندان امت ، تأويل به فسق دون فسق ، ظلم دون ظلم وکفردون کفرنموده اند ،پس چه اشکالي داردکه سخنان استاد سيد قطب تأويل پذيرباشند ، وبويژه اين برداشت نادرست زماني به برخي هادست مي دهدکه سخنان استاد را جداگانه وبه دور از سياق کلي جسته وگريخته مي خوانند وبرداشتهاي خودراارائه مي کنند ، پس مادوعبارت متين ازعبارات استادشهيد را نقل مي کنيم تامحک داوري درباب جاهليت همانهاباشند :
الف : " جامعه اسلامي " جامعه اي است که عقيده ، عبادت ، قانون ، نظام واخلاق ورفتارآن مطابق بااسلام باشد ... اما" جامعهء جاهلي "جامعه اي است که منطبق بااسلام نباشدوعقيده وبينشهاوارزشهاوموازين ونظام وشرايع واخلاق ورفتاراسلامي برآن حکم نراند." ( نشانه هاي راه ، - برگردان محمود محمودي – ص ، 138)
ب : " اگرلائيک وبي دين بودن ياتغييراحکام شريعت توسط اين جوامع تعيين وثابت شود، ديدگاه اسلام نيزدرمورد عدم اعتراف به مسلمان بودن آن جوامع وعدم مشروعيت آنان ، ثابت وقطعي است ". ( في ظلال ، 8/463.)
بدين ترتيب ديدگاه استاد روشن است نيازي به جوسازي ندارد.
17- خوب بازهم براي خوب فهماندن جنابشان بايست به ديدگاه انديشمندان هم دوره ي استادشهيدکه هيچ کس درميانه روبودن آنهاگماني ندارد،-البته به استثناي آنان که ميانه روي رادر سکوت حتي دربرابرشلاقهاي که برپيکرمسلمات باوري واردمي شود ميدانند-
نگاهي مي اندازيم،تابنگريم که ايشان چه گونه آن جوامع را ميشناساندند:
نخست ازعلامه شهيدعبدالقادرعوده فقيه وحقوق دان شهيرجهان اسلام که دربيغولهاي زندان طاغوت ناصري به سرمي بردمي خوانيم که آنگاه هاراچگونه معرفي مي کند ، آري دررساله ي " الاسلام بين جهل ابنائه وعجزعلمائه " عبارات آتي دروصف آن زمانه هاست :
-"زمامداران وحکومتهاي اسلامي مسلمااسلام را ازهمه عرصه هاي زيستي دورکردند،وبرمسلمانان چيزي راگزيدندکه خداوند آنراحرام قرارداده بود ، وبه غيرماانزل الله درميان مسلمان حکمروايي مي کنند ".
- "جمهورمسلمانان بافسق وکفرالحاد انس گرفته اند، تاآنجا که براين گمان شده اندکه اينهابااسلام مخالفت ندارد.. "
ودرذيل اين آيه ي کريمه که مي فرمايد:
" فلولانفرمن کل فرقه منهم طائفه ليتفقهوافي الدين ولينذرواقومهم اذارجعواليهم "
چنين مي گويد: مگرحکومتهاي اسلامي برخودعهد کرده که بااين گروه هاي متفقيه و بيم دهنده بجنگد،ودرميان آنچه خداوند ازين گروه مي خواهد حائل واقع مي شوند ، واين کارراحکومتها براي خوشنودي استعماروپيروي ازطاغوت وازروي دوستي بادشمنان اسلام انجام مي دهند"
-"حکومتهاي اسلامي درحکمروائي وسياست واداره ازاسلام پابرون گذاشته اند ، بل ازهمان مبادي اسلام که آزادي وعدالت ومساوات است يابرون گذاشته اند"
- " آنچه مسلم است اين است که زمامداران مسلمان ستم رواداشتند ، حرامهاراحلال کردند، خونهاراريختند ودرزمين فسادبرپاکردند ، وازحدودتجاوزکردند"
وامادکتريوسف قرضاوي که ازنامبرداران فقهاي ميانه رواست آن فضاي را که سيد جوامع راتقسيم بندي مي نمود اين گونه معرفي مي کند :
"الحاد ودوري ازبرنامه ي الهي برجامعه سايه افکنده بود ، جزصداي دعوت به اسلام هرصداي طنين افکنده بود"
حالاديگرداوري رابه خواننده گان مي گذارم که اسلام براي اين چنين يک جوامع چه نام رامي گزيند جامعه اي که درآن همه ارزشهاي والاي اسلامي وانساني يک سره دفن ميگردد ، فکرنمي کنم ارزش آنرادشته باشد که براي هويت نامشخص آن اينقدرتلاشيد وبرابرمردان آزاده خرده گرفت ، جزاينکه انگيزه چيزي ديگري باشد وبحث انگيزه براي ماآنقدرگوارانيست.
18- وهمچنان ناگزير اين نکته را خاطرنشان ساخت که بحث استاد ازجوامع اسلامي يک بحث جامعه شناختي وراهبردي براي فراخوانان به دين خداست، نه يک بحث صدوراحکام برانديشه هاي مردم ، چون شما شايدبدانيد پيروان مکتب که سيدبدان منتسب است " دعوتگران اندنه قضاه " مثلاآنگاه که سيدمي گويد: " ولي بازهم درذيل جامعه هاي جاهلي تعريف مي شوند ، به خاطراينکه اين جامعه هامدعي مسلماني درنظام زندگي خودتابع خداي يگانه نيستند"
اين جمله دوپهلودارد يک پهلوي آن بحث جامعه شاختي است، واين نيازآن داردکه ازجوامع آنگاه هامعلومات به دست آورد که واقعادرنظام زندگي شان تابع خداي يگانه بودندياخير؟ به فرضيکه پاسخ مثبت باشد ميتوان گفت جامعه شناختي استادشهيد درست نيست ، اماپهلوي ديگرجمله عبارت ازاين است که :جامعه ي که درنظام زندگي اش تابع خدا يگانه نباشد جاهلي است، آيادرصحت اين مدعي هم مي توان ترديدي کرد، که توخودداني اگرزيرک وعاقل باشي !
19- حرف ديگراينکه ادعاهاي پيروان مکتبهاي تکفيري مبني براينکه انديشه ها شان راازاستادشهيدبرگرفته اند، به دلائل آتي نمي توان اين سخن دليل باشدبرافراطگرابودن استادرحمه الله..
الف:- انديشمندان مسلمانيکه درروزهاي نخستي به مبارزه عليه اين انديشه به پاخواستند، استادشهيد راازين برچسپ ظالمانه به دورداشتند ، اکنون نمونه هاي ازاقوال ايشان را درين باب مياوريم ، بعدش خدامهربان است :
1- دانشمندفرهيخته اسلامي مستشارسالم البهنساوي که يکي ازآن دعوتگران معروف است ، دربرابر پديده تکفيروهجرت به پاايستاد تا آنجا که درکنارنبشته هاي سودمندش درين راستا بارهبران فکري اين گروه تکفيري گفتگوهاي داشتند، وايشان دردواثرارزشمندشان بنام هاي" اضواءعلي معالم في الطريق" و"الحکم وقضيه تکفيرالمسلم"به شدت انتساب انديشه تکفيررا به استاد شهيد نادرست مي خواند ،مي توانيد بانگرش درصفحات اين دوکتاب صدق اين مدعي را دانيد.
2 –دکترعبدالمنعم نمرمبارزوانديشمند شهيرمصري که زماني هم وزيرحج واوقاف بود وازمرز اخواني ها هم برون اند، ايشان دربرابرتکفيري ها به پاخواستند،واثري هم بنام" حديث الي الشباب المتطرف "نوشتند،که ايشان هم برائت سيد بزرگ - رحمه الله عليه - راازانديشه تکفيري اعلام ميدارد، وبه صفحات 169-111 کتاب مذکورمراجعه فرمايد.
3-استاد مرحوم عمرالتلمساني يکتن ازرهبران عمومي اخوان المسليمن د رخاطرات زندگي خويش بنام "عمرالتلمساني شاهدا علي العصر"آنگاه که درمورد انديشه تکفيري که به استاد شهيد منسوب است پرسيد ه شد،چنين پاسخ ارئه کرده است :
"بانگرش درآثارسيدقطب نمي توان برصحت اين مدعي به چيزي دست يافت"
خوب حالا نکند بفرمائيد بگويد که فرصت برسي انديشه هاي سيد به اين ها هم دست نداده است.
ب :- اينکه گروهي مي آيندو برداشتهاي نادرست خويش را به فردي يامکتبي نسبت ميدهند، واين بدان معني نيست که مسئول نادرستي ها همان فرد يا مکتب است ،فکرمي کنم به هدف رسيده باشيد.
20- اما موضوع ديگري که بدان اشاره لازم به نظرمي آيد ،موضوع( گسترش فرهنگ قرآني است)
راستي انسان گاهي سردرنمي آوردکه اين آدم هاي که دارندعليه تندروي به زعم خودشان مي رزمند ،چنان فضاي صدوراحکام برخودشان سايه افکنده است که رب سلم.
به هرحال به نظرما "فرهنگ حقيقي به تعبيراستاد محمدقطب – فرهنگي است که زمين را براساس منهج الهي آباد کند"(لااله الاالله روح زندگي ص-152
ونمي توان عناصرچون توحيد وديگرارزشها ي والاي الهي را ازمئولفه هاي آن فرهنگ ندانست ،وتفسيرخجسته في ظلال القرآن بيدون شک دامن گسترهمان ارزشهااست، وامااينکه فرهنگي قرآني مابه گفته شما-عبارت است از:خشونت پروري وکافرشمردن همه مسلمانان ونفي سازش وتسامح همچو چيزها ي ديگر.
بيايد لحظه خويشتن را ازعقده ها تهي کنيد وبامن پاراگراف مذکوررا بازخواني نمائيد، يقينا درمي يابيد که کيست که برمردم حکم صادرمي کند ،اينجااست که بايد بپذيريد که سوغات تان شايان خودتان است.
به هرحال برادرم !اگرمنظوراز"شما"درفقره فوق بنده باشد ،خوب من کجا برکسي حکم تکفيرصادرنمودم ؟ فقط سعي بنده براين بوده که بااين هم کم سواديم اين پرچسپ ظالمانه راکه ديگران زدند وشما کاپي نموديد وضاحت دهم ،اما اگرمنظور از"شما"درفقره فوق استاد شهيد وراهروان راه اوباشد،معني سخن اين استکه شماازسيد به گمان اغلب همان موارد نشاني شده رامي دانيد وبس.چون آثارسيد ازواژه گان مدارا وتسامح موج ميزند، وبه گونه مثال شما مي توانيد اين عبارت سيد را بخوانيد:
"ان في روح الا سلام من السماحه الانسانيه مالا يملک منصف ان ينکره اويراغ فيه،وهي سماحهمبذوله للمجموعه البشريهکلها لا لجنس فيها ولا لا تباع عقيده معينه ، انماهي للا نسان بوصفه انسانا"السلام العالمي والاسلام(ص 177 دارالشروق.)
21- اما کاربرد ما از واژه "روشنفکر" همانگونه است که شما واژه اسلام سياسي را به کاربرديد،راستي چيزي بخود مي پسندي به ما هم لطف کنيد.
22- ولي همانگاه که به آنجا رسيدم که ميان في ظلال القرآن و- به تعبير نادرست شما- قرآن پاک غوث زلمي مقايسه کرديد وفي ظلال القرآن را سربسته بي پايه وبي اساسش خوانديد، دلم نشد چيزي بگويم،باور کنيد عزيزم! به حال زاري چنين روشنفکري بايد فقط گريست ودست نهايش بالا کرد وديگر هيچ.
23- سفارش هاي يک مرد نا آگاه به برادر آگاهش:
هر چند ميدانم که به گواهي خودتان دانش شما بيشتر از همه ماست ، ولي به آنهم از باب" فذکر" عيبي ندارد که توجه تان را به نکات ذيل معطوف بدارم:
1- لطفا از پيش داوري بپرهيزيد، چون شما خود ميدانيد که يکي ازاصول تحقيق عدم پيش داوري است، اماخامه افسارگسيخته شمايکي ازبزرگترين فرزندان مکتب قرآن را- درمقال پشين تان بدون اندک گردش درآثار او و در مقال بعدي با نگاهاي جسته وگريخته - محکوم به افراط گرايي ميکند، بدين شکل شما دسته از احکام را صادر کرديد که هريک به تنهاي خود پروژه تحقيقي مستقل ميخواهند. مثلا شما گفتيد که آقاي استاد رباني متاثر از ادبيات هيجاني استاد شهيد هستند شما اگر اين موضوع را از دنياي سياست برون کنيد پاي ادب دانش را بکشانيد پژوهشي ميخواهد وقت گير ، فقط پس ازاين- آري فقط پس ازاين- ميتوان اين را دانست که جناب استاد رباني متاثر از ادبيات سيد هستند و ياخير؟
2- بزرگترين اشتباه اين مقال ازچشم اندازپژوهشي اين بودکه شمابرانگيخته نقدي نداشتيد ، شمابزرگوارنگفتيد که سيد قطب که افراط گراست به کدامين دليل؟ بايست شماانديشه هاي استاد رازيررومي کرديد ، و در ميزان قرآن وسنت وزنش مي کرديد، بعد ديدگاه خويش راارائه مي نموديد .
3- گويند ادب تاجيست گرانبها نبايد اين را در نگارش هايت فراموش کرد ، شما خود ميدانيد چه در نگارش هاي چاپي تان و چه در تارنماهاي انترنتي تان به مخالفين تان چه چيزهاي لطف نميکنيد ، واين شايان يک دعوت گري چون شما نيست!!
4- هر چند که از من وديگران بيشتر آگاه تر باشيد-شايد هم اين درست باشد- ولي شما ميدانيد اين چنين مدعاي نه در ميزان عقل ميگنجد ونه در ميزان شرع ،لذا لابد از اين سخت بپرهيزيد.
5-همينگونه بايد خود از تند روي بهره نبريد، شما مي آيد يک سره همه فرآورده هاي يک متفکر وقرآن شناس شهير- که بيشترين انديشمندان بر آن فرآوردها به چشم عظمت مي نگرند- بي اساس وبي پايه اش ميخوانيد، ديگر اين از انصاف نيست.
6- آنگاه که به مسائل علمي بر ميخوريد اميدمند م که خويشتن را از انگيزها هر چه که باشد مجرد ساخته بعد وارد ميدان شويد، به گونه مثال بحث پيرامون انديشه هاي سيد قطب است وشما مي آيد از پشتو تولنه واز کم سوادي مني بيچاره صحبت ميفرمائيد ،آخر آقاي من! اين چه گونه دانشيست که شما داريد.
7- شما که خويشتن را دعوت گر و دانشمند ميدانيد بايست سياست دعوت را هم خوب درک کنيد، نکته مورد بحث اصولا اين است که بايد دربرابر افراط گرايي ايستاد ،و اين چيزيست که همه برآن اتفاق قول دارند ، ولي آيا تاختن بر يکي از ناموران عرصه دعوت بر منفعت دعوت است، شما البته ميتوانيد نقدي بر هر که خواهيد بنويسيد، اما لاجرم اصول نقد ادب ودعوت را در نظر گيريد.
به هر رو اميدوارم به سفارش هاي بنده به حيث يک برادر بنگريد و از شهرت طلبي هاي بي مورد دست بکشيد انشاءالله که اين بخير شماست.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
26 دلو از سوي بنياد جهاد تجليل شد
"گزارش از: فضل الحق فايز" استاد رباني:
تنها كشور ما نيست كه به بحرانهاي داخلي مواجه شده است
طالبان پروژهاي براي سقوط حكومت مجاهدين بود
روز دوشنبه هفتهي گذشته، برابر بود با بيست و يكمين سالروز خروج ارتش سرخ اتحاد جماهير شوروي در سال 1368 از افغانستان كه از اين روز به ابتكار بنياد جهاد در سالون هوتل آريانا كابل به اشتراك رهبران جهادي، نمايندگان مردم در مجلس نمايندگان، بازماندگان شهدا و معلولان دوران جهاد، فرماندهان جهادي و بيشتر از 3500 نفر از اشتراك كنندگان تجليل به عمل آمد.
ابتدا محفل با تلاوت آيات ملكوتي قرآن عظيمالشأن آغاز و سخنرانان بالنوبه پيرامون ارزشهاي جهاد و مقام مجاهدان صحبت نمودند.
سيداسحق گيلاني رهبر حزب همبستگي ملي و عضو مجلس نمايندگان گفت: «زماني كه ما به جهاد آغاز كرديم اولين سوال اين بود كه ما چگونه با دست خالي در مقابل بزرگترين ابر قدرت جهان پيروز خواهيم شد؟ اما به لطف خداوند جهاد ما پيروز شد و امروز از بركت جهاد كسي بر ما مهاجر صدا نميزند و كسي از ما كارت اقامت نميخواهد. امروز نيز ماموريت ما خاتمه نيافته است.»
سيداسحق گيلاني، در رابطه به حادثهالمناك سالنگ نيز اشاره نموده گفت: «حادثهي سالنگ به اثر بيتوجهي يك مشت افراد بيكفايت اتفاق افتاد.»
ايشان افزودند: «در هشت سال گذشته جهان به كمك ما آمد، اما به خاطر دولت فاسد و ناكارآمد نتوانست افغانستان را به ترقي نايل آيد. پس بر ما لازم است، همان طوري كه ابر قدرت جهان يعني اتحاد جماهير شوروي را شكست داديم، نگذاريم كه دولت فاسد و عدهيي افراد معلومالحال به سرنوشت ما حاكم گردد.»
سخنران ديگر اين محفل آقاي قربانعلي عرفاني بود، ايشان گفتند: «امروز 26 دلو سالروز خروج شوروي از افغانستان است، شورويها براي اين نيامده بودند كه از افغانستان بروند، آنها آمده بودند كه افغانستان را تسخير و به قلمرو خود تبديل كنند، اما مجاهدت و پايمردي مردم ما باعث شد كه شوروي از اين كشور خارج شود.»
آقاي عرفاني گفت: « از اثر جهاد مردم افغانستان، روسها و ماركسيستها از درون پوسيده شدند. ديوار برلين شكست و آسياي ميانه به آزادي نايل شد.»
آقاي عرفاني در رابطه به فضاي موجود در كشور گفت: «امروز افغانستان به نحو ديگري به كام بيگانگان قرار گرفته است و تبليغات مسموم وجود دارد كه جوانان ما را تهديد ميكند. جهاد افغانستان، جهادي بود كه مردم دنيا ميخواستند از آن الگو بگيرند، اما با تأسف كه ما نتوانستيم ازآن بهرهبرداري درست نماييم. امروز جوانان را متوجه بسازيم كه اگر افتخار ميخواهيد جهاد افتخار شماست.»
عرفاني در لابلاي سخنان خود توصيهي به رهبران جهادي به ويژه به استاد رباني داشتند و گفتند كه امروز مسايل ديگر را كنار بگذاريد و براي آينده اين كشور بينديشيد.
سخنران ديگر اين محفل رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان، استاد برهان الدين رباني بود، ايشان دوران جهاد را به بررسي گرفته گفت: «جهاد مردم افغانستان فضايي را به وجود آورد كه بحث ازبيك و پشتون، تاجيك و هزاره و... را از بين برد و به سخن امروز وحدت ملي را در كشور تمثيل نمود.»
استاد رباني در رابطه به فضاي موجود گفت: «ما امروز شاهد يك سلسله حرفهايي هستيم، به يقين كه يك سلسله مشكلات به وجود آمد. در زمان جهاد هزاران نفر مسلمان و غير مسلمان و صدها دستگاههاي استخباراتي به كشور سرازير شد. اما جا دارد كه براي بررسي ارزشهاي جهاد و مقاومت مردم افغانستان، انديشمندان ما، بزرگان جهاد ما و روشنفكران ما قضيه را تحليل كنند كه چرا بعد از جهاد كشمكشها به وجود آمد. شكي نيست كه موانع مختلف دست به دست هم داد و مواد خام را براي دشمنان فراهم آورد.» ايشان گفتند: «عدهيي هرزه سرايي كردند و عدهيي حالا هم ميكنند، تنها كشور ما نيست كه به كشمكشهاي داخلي مواجه شده باشد، در هرجاي دنيا براي تغيير نظام ها و انقلابها، برخوردها و كشتارهاي داخلي صورت گرفته است. در اروپا جنگهاي داخلي صورت گرفت. در امريكا جنگهاي داخلي 5 مليون كشته به جا گذاشت و تنها در فرانسه براي تغيير نظام شاهي به جمهوري 93 هزار كشته داد.»
استاد رباني در رابطه به حكومت مجاهدين گفت: «مجاهدين ما كه تجربه كافي نداشت. عدم آگاهي ديني و فرهنگي در ميان مجاهدين مشكل ديگري بود؛ چون مجاهدين همه تحصيل يافته و دانشمند نبودند، از توطئهها و طرحهاي بيروني نميفهميدند به حدي كه بعضي از مجاهدين شعار تصرف كاخ كرملين را سر ميداد. هنوز حكومت مجاهدين به كابل نيامده بود كه ما شاهد توطئهها بوديم، حتا از سوي ملل متحد عدهيي ميآمدند و ميگفتند كه نوع حكومت شما بايد اين طوري باشد، زماني كه ما طرحهاي شان را رد ميكرديم، فشارها زياد ميشد و كمكها بالاي دولت مجاهدين قطع ميگرديد.»
رهبر جهاد و مقاومت در رابطه به ظهور طالبان گفت: «شما عميق شويد و ببينيد كه بحرانها از كجا و چگونه شكل ميگيرد؟ آيا حركت و منبع اصلي طالبان همان طالبهاي مدرسهيي بود؟ نه در اصل طالبان پروژهيي بود كه براي كشتن مجاهدين و سقوط حكومت مجاهدين ايجاد شده بود. طوري كه همه شاهد هستيم كه عدهيي گفتند طالبان براي غرب خطر نيست، اما مجاهدين براي غرب و منافع آن در منطقه خطر جدي است.»
ايشان در پايان اظهار داشتند كه: «به گفته قرآن رسالت پيامبران شكستن زنجيرهاي ستم و استبداد است تا ظلم از بين برود. ما بايد مشعل جهاد را بلند داشته باشيم، چون جهاد افتخار ماست.»
مولوي سعيدالله سعيدي، رييس علماي زون جنوب سخنران ديگر اين محفل بود، وي گفت: «شورويها خواستند كه افغانستان را تسخير كنند و هيچ گاه فكر نكردند كه ما در كجا و بالاي چه كسي تجاوز مينماييم. بيخبر از تاريخ اين كشور كه در اين سرزمين اسكندر شكست خورده است، انگليسها شكست خورده اند و بيخبر از اينكه تاريخ اين كشور به خون نوشته شده است.»
وي در رابطه به برچسپ زدن مجاهدين به جنگسالار و تروريست گفت: «چگونه مجاهدين را دهشت افگن و تروريست بگوييم، در حالي كه مجاهدين اوليا و دوستان خداوند هستند. خداوند تا زماني در پرده حجاب است كه مجاهدين را نبيند.»
نرگس سادات عضو شوراي ولايتي كابل رشته سخن را بدست گرفته گفت: «ما امروز باردوش جامعه جهاني هستيم، ما نبايد تنها در عرصهي نظامي قهرمان باشيم، بلكه امروز بايد در عرصههاي علم و فرهنگ قهرماني نماييم و منتظر جامعه جهاني و ديگران نباشيم.»
يكي از سخنرانان محفل آقاي فيضي عضو شوراي رهبري حركت اسلامي بود، ايشان ضمن سخناني گفتند: «جهاد يك واژه است در اسلام كه اگر ما جهاد و شهادت را از اسلام برداريم ديگر چيزي در آن باقي نميماند.»
وي گفت: «علت پسماني خود را در خود ببينيم نه در دشمنان، چون آناني كه ديروز دشمن ما بودند امروز نيز دشمن ما هستند.»
سخنران پاياني اين گردهمايي آقاي مولوي عبدالباري بود: وي گفت: «هركس كه ميگويد جهاد ختم شد، اشتباه ميكند، جهاد ختم نميشود و اين امري است كه تا قيامت جريان دارد.»
***
همچنان محفل مشابهي از سوي داكتر عبدالله عبدالله رئيس ائتلاف سياسي بزرگ افغانستان، در سالون هوتل انتركانتيننتال به اشتراك استاد برهانالدين رباني رهبر جهادي، محمديونس قانوني رئيس مجلس نمايندگان، اعضاي پارلمان و احزاب سياسي در كشور داير شده بود.
سخنران اصلي اين محفل آقاي داكتر عبدالله بود. وي در لابلاي سخنان خود گفت: «امروز 26 دلو سالروز خروج شوروي سابق از افغانستان و روز آزادي بخش براي مردم ما است كه براي همين روز بيش از يك مليون شهيد، يكنيم مليون معلول و پنج مليون مهاجر را بر ما تحميل نمود.»
داكتر عبدالله، رييس اپوزيسيون و نامزد پيشين انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد كه او به مبارزهي سياسي اش براي بيرون كردن كشور از بحران، ادامه خواهد داد.
آقاي عبدالله كه در همايش گراميداشت از 26 دلو سخنراني ميكرد، گفت: «ده سال مبارزه و جهاد مردم افغانستان در برابر ارتش سرخ شوروي سابق، نشاندهندهي مجاهدت و درس بزرگ آزادي خواهي است و حكومتي كه برخاسته از آرمانهاي مردم نباشد با شكست مواجه خواهد شد.»
وي افزود: «آرمان مردم افغانستان كه در دوران جهاد براي آن قرباني دادند با «مسخرهگيي» كه در حكومت ادامه دارد، بدست نخواهد آمد.»
رئيس ائتلاف سياسي بزرگ گفت: «پاسداري از ارزشهاي جهادي و فرهنگي افغانستان امري ضروري است، هرگاه به جهاد و ارزشهاي جهادي توهين شود، در حقيقت به مردم و قهرمانيهاي اين مردم توهين شده است. وي در ادامه سخنانش با انتقاد از كاركردهاي حكومت اظهار داشت كه بايد در افغانستان ادارهي سالمي وجود داشته باشد تا مردم حق آزادي و استقلال عمل را داشته باشند.»
داكتر عبدالله براي برون رفت از بحران موجود، از مردم خواست تا دست به قيام سياسي گسترده بزنند و نگذارند از اين بيشتر با سرنوشت شان بازي صورت گيرد.»
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دل تنگ توام، قهرمان!
"شمسالدين حامد" ديريست صداي زيبايت گوش هاي ما را نمي نوازد. چشمانت به زيارت مان نمي خواند چهره نوراني ات مهمان نگاههاي ما نيست.
با رفتنت از دليري و دلاوري خبري نيست. دوستانت در پستوها خسپيده اند!
جهاد را گناه كبيره خوانند و ارزش آدمي را با نكتايي به كامپيوتر گره زده اند!!
همه چيز تاريك و سياه اند. خواب هاي شبانه مان پريشان؛ تب دار است. قهرمان عزيز! ديگر كوه پايه هاي هندوكش گام هاي استوار تورا ندارد و دره هاي غرور آفرين وطنت بوسه گام هاي با صلابت تو را مقروض اند.
اي اسطوره اسطوره ها خواجه بهاالدين ديريست دل تنگ توست و دايماً ترا مي خواند و نماشاي آسمان نوراني پيشاني ات را لحظه شماري مي كند.
فرمانده محبوب همه دل تنگ تويم، ترا ديريست در كوهاي شامخ هندوكش، دشت هاي تفيده خواجه بهاالدين و در ميان تاكستان هاي شمالي نمي بينيم تويي كه همچون دريايي زلال خروشان در ذهن زمان جاري بودي و زمانه طراوت ميدادي
آمر روحيه، ابهت كجايي همه دل تنگ تويم. تويي كه، آزادي آزادگي را سخاوت مندانه همه جا بخش مي نمودي! تويي كه گفته بودي اگر به اندازه كلاه ام جايي داشته باشم مي ايستم و مي جنگم.
آمرصاحب! همه دل تنگ تويم! تويي كه بودنت ما را معني داشت و بار رفتن به هيچي رسيديم آري بايد كسي باشد تا بوي آزادگي ، آزادي دهد.
نگاه توآدمي را همه در برداشت تو آزادي را براي همه بخواستي!
به خدا سوگند حجم صلابت دستانت در آسمان نمي گنجيد و تو آمر شجاعت شهامت، اسطوره دليري دلاوري بودي كه همه را به حسادتي غريبانه مي كشيد!
از چشمانت شهامت مي باريد و از سينه ات دريايي از جوان مردي مي توفيد و از قدم هايت كوه ها مي لرزيد.
آمر دلها !تو را در ميان كوها و دره ها مي ديديم و آسمان پيشاني چين خورده ات خسته گي را نمي شناخت و گام هاي استوارت چون كوه زمين زمان را تكان مي داد و به لرزه مي آورد.
از فرمان تو جان مي گرفتيم و با شنيدن صدايت مي خروشيديم و بر قلب دشمن يورش مي برديم.
آمر صاحب همه دل تنگ توئيم. تو نيستي كه ببيني مردانه گي مرده، از شهامت خبري نيست شهامت را به زنجير بسته اند همت را با دموكراسي عوض!!
اينجا همه چيز تب دار است. طبيعت از فرط خشم آب در چشمانش خشكيده، خنده از لبانش رخت سفر بسته است. و ابلهي را زمام بدست فرمان حماقت جاريست از درو ديوار شهر اشك خون مي بارد، خفا شان مرگ مي گسترانند.
فاشيسم كوچ اجباري صادر مي كند و تذكره افغان تحميل! تو نيستي كه ببيني كلان كاران دنيا چگونه در باطلاق القاعده گير مانده صلح نشخوار مي كنند و از سرعجز آدرس مذاكره مي پالند
اي تك درخت تناور اي اسوه شهامت شجاعت اي سردار سر افراز قامت بلند يك نفر مدام در سينه هاي ما طبل ياد تو را مي كوبد و در گوش ما كسي هماره تورا زمزمه مي كند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دموكراسي و خيانت به دموكراسي
"نوشته: عبدالشهيد ثاقب " دو تعبير از دموكراسي
« از آزادي نا محدود شروع مي كنم و مي رسم به استبداد نا محدود.»
سخن شيگالف در داستان داستايفسكي: شيطانها
بخش اول
... هشت سال از كنفراس بن مي گذرد؛ اما دموكراسي هنوز براي مان يك رويا و بلكه غير واقعي تر و غير عملي تر از رويا است.
در اين دوره ي هشت ساله و در زير چتر نظام به اصطلاح دموكراتيك(!) ما هشت گونه نظام را تجربه كرديم: نظام عبدالرحمن خاني، نادرشاهي، شاه شجاعي، كارملي، ملاعمري، هيتلري، استاليني و مائويستي. تنها چيزي كه از ما دريغ شد و حتي – به تعبير فرزانه ي – بر «سرخوان خواليگر خواب» هم نديديم خود دموكراسي بود.
چرا تجربه ي دموكراسي در كشور ما ناكام ماند و شكست خورد؟
چرا نتوانستيم پروسه ي گذار به مردم سالاري را در كشور موفقانه پيموده و از اين آزمون پيروز بدر آييم؟
طرح اين مسايل و جستجوي پاسخ آن ها، دغدغه ي اصلي و اساسي اين قلم در اين سطور مي باشد.
اما پيش از پرداختن به اصل مطلب، يادآوري اين نكته ضروري است كه ما شرقيان عادت كرده ايم كه در چنين مواقعي، و در هنگام مواجهه با چنين مسايل بزرگي، به «تيوري توطيه» و «نظريه ي دسيسه» توسل جسته و بار بزرگ گناهان و تقصيرهاي مانرا به دوش ديگران- مثلاً اين كشور و آن كشور، اين گروه و آن گروه، نظام قبيله يي و ... انداخته و از درك مسؤوليت ها و وظايف مان طفره رفته و شانه خالي كنيم.
اين گونه ي از نگاه كردن به مسايل- افزون بر آنكه ريشه هاي اپيستمولوژيك (شناخت شناختي) دارد- حاكي و ناشي از نوع روان شناسي اي است كه بر شرق استيلا دارد؛ يعني بزدلي و تنبلي. من در اينجا با اين گفته ي از هگل، فيلسوف مشهور آلماني، موافقم- كه فرموده بود: «... در شرق ، ترس و اسبتداد استيلا دارند. بشر در آن جا يا مي ترسد و يا از طريق ترس حكمراني مي كند. پس يا خدايگان است يا بنده.»
آري، براستي هم ما شرقيان، آدميان بزدل و ترسويي هستيم! و اين بزدلي، وضعيت رواني است كه سراسر اجتماع مان را فراگرفته و با سرشت و شخصيت مان آميخته است؛ به گونه ي كه همه ي كنش ها و واكنش ها و مناسبات مان-اعم از فردي و اجتماعي- متأثر از آن بوده و در زير سايه كابوس آن شكل ميگيرد.
ما اگر استبداد را تحمل مي كنيم، ريشه در همين ترس دارد (منتسكيو، ريشه استبداد را در ترس ميديد.) و هم چنان حكام وفرمانروايان ما نيز اگر خشونت مي ورزند و سركوب مي كنند، ناشي از ترس است (از همين جا است كه گاندي فقيد – رهبر استقلال هندوستان و پيشواي بزرگ جنبش خشونت پرهيزي در جهان معاصر- خشونت را با ترس پيوند داده و خشونت گران و مستبدان را آدميان بزدلي مي خواند.).
و سر انجام اينكه اگر ما از نقد خود و انديشه هاي خود مي پرهيزيم، براي آن است كه مي ترسيم مبادا در اثر نقد، شخصيت مان خرد شود و اسطوره ي كه از ما ساخته شده، از هم بپاشد و ...
هدف از ياد آوري اين مطلب اين بود كه بسياري از نويسندگان و پژوهشگران ما –پژوهشگران فرزانه ي كه به اين مطلب پرداخته اند و من به آثار شان دسترسي داشته ام- با اين مسأله نيز بدينگونه بر خورد كرده اند و به آن از عينك «تيوري توطيه» نگريسته اند. به گونهي كه برخي –چپي مشربان- شكست دموكراسي در كشور را توطئيه غرب و جهان امپرياليستي دانسته، وعده ي از انعطاف ناپذيري و صلابت جامعه قبيله يي شكوه سر داده، و برخي هم حضور افراد تبارگرا و قوم گرا در رده هاي بالايي مقامات دولتي را عامل اين شكست پنداشته اند؛ و... اما اين قلم مي خواهد كه در اين سطور، گره اصلي اين معما را بگشايد وراز اساسي اين شكست را بر ملا سازد.
ما بدين باور ايم كه، همه ي اينها درست اند؛ به اين معني كه به گونه ي سهم در شكست دموكراسي داشته اند. اما عامل اصلي چيزي ديگري است: و آن قرائت وارونه ي ما از دموكراسي مي باشد.
دو تعبير از دموكراسي:
چند سال پيش، در يكي از جرايدكشور (هفته نامه پيام مجاهد) مقالهي نگاشته بودم زير نام «بت تعريف در حرم تفكر».
فشرده ي ديدگاه بنده در آن مقاله اين بود كه تعاريف – بويژه تعريف هاي ارسطويي- هيچ نقش سازندهي در علوم نوين – اعم از طبيعي و اجتماعي- نداشته و بلكه علوم نوين بدون آنكه تعريف دقيق اليكتريسته و حركت را بداند، از قوانين آن ها سراغ مي گيرد. به تأسي همين ديدگاه بود كه در آن نبشته، پيشنهاد كرده بودم كه به جاي گرد آوري تعاريف، خوب اين است كه به ارائه نظريات پرداخته و در اين راستا تلاش به خرچ دهيم؛ براي آنكه آن زمان – تحت تأثير پوپر- به اين باور بودم كه پيشرفت علوم نوين زاده ي روش «حدسها و ابطالها» مي باشد و بس.
اما حالا كه از آن زمان – كم و بيش- دوسال گذشته است، احساس مي كنم كه من در آن نبشته، راه افراط را پيموده ام و چيزي غلو آميزي در آن وجود داشته است: غلو آميز، از بابت تعميم آن حكم به علوم اجتماعي نيز.
حالا فكر مي كنم وقت آن رسيده است كه آن اشتباهم را جبران نموده و صادقانه بگويم و بنويسم كه آري، يكي از مشكلات علوم اجتماعي، بحران مفاهيم و نداشتن تعريف مشخص از مفاهيم است. اين يكي از مشكلات ديرينه و سنتي علوم اجتماعي بوده و تا هنوز هم دامن گير آن مي باشد. اين معضله باعث شده است كه همواره خبيث ترين آدميان و شرير ترين سياستمداران، از والاترين و شريف ترين واژه ها سوء استفاده نموده ودركسوت خير خواهي بشر، بيشترين ميزان خيانت و جنايت و شرارت سياسي را مرتكب شوند. به گونه ي نمونه واژه «آزادي» را نگاه كنيد:
اين واژه كه يكي از محترم ترين و والاترين واژه ها در قاموس سياسي بشريت است، چه اندازه ي كه توسط دوستان آزادي به كار برده شده و مورد استفاده قرار گرفته، به همان اندازه – و بلكه بيشتر- دستآويز و مبناي توجيهي براي اعمال دشمنان آن، نيز بوده و در سخنراني هاي شان بدان استناد شده است.
از همين جا است كه آيزايا برلين، فيلسوف، انديشه نگار ونظريه پرداز سياسي بريتانيايي، وقتي مي بيند كه بيشتر نهضت هاي توتاليتر قرن بيستم – اعم از فاشيسم و كمونيسم- مدعي « آزادي خواهي براي نوع بشر» بوده و خود را «حامي جنبش هاي آزاديبخش ملي» معرفي كرده و مي پندارند كه « وقتي مردم را به انقياد اصول عاليتر ويا گروه هاي بزرگتر در آورند- يا غالباً آنان را قرباني كنند- آزاد شان كرده اند.» موصوف، شروع مي كند به نوشتن مقاله بنام « دو مفهوم آزادي»؛ كه در آن، ميان آزادي مثبت و آزادي منفي فرق مي گذارد؛ و اين هم مي شود از معروف ترين كارهاي برلين در نظريه سياسي.
بنا بر اين،من در اينجا (در علوم اجتماعي) با اين گفته ي از كراسمن، موافقم كه فرموده بود: «اگر معناي واژه هايي را كه به كار مي بريم به دقت ووضوح ندانيم، نمي توانيم در باره هيچ چيز به نحو سودمند بحث كنيم. بيشتر مباحثات بيهوده ي كه، همه ما وقت مان را بر سر آن ضايع مي كنيم، عمدتاً معلول اين واقعيت است كه هر كدام مسلمان نزد خود معاني مبهمي از الفاظ كه بر كار مي بريم در نظر داريم و فرض را بر اين قرار ميدهيم كه مخالفان مان نيز آن واژه ها را به همان معاني به كار مي برند.
اگر از اول الفاظ را تعريف كنيم، بحثهايمان به مراتب سودمند تر خواهد بود.
هم چنين كافي است روزنامه ها را بخوانيم تا مشاهده كنيم كه تبيلغات ( كه همتاي امروزي صناعت خطابه است) براي آنكه توفيق پيدا كنند بيشتر وابسته به خلط معناي الفاظ است. اگر سياسمتداران به موجب قانون اجبار پيدا مي كردند تاهر لفظي را كه مي خواستند به كار ببرند، تعريف كنند، تا حد زيادي از چشم همگان مي افتادند و سخنراني هاي شان كوتاه تر مي شد و معلوم مي شد بسياري از اختلافات شان صرفاً لفظي است.»
***
سخن اندر باب شكست دموكراسي در افغانستان است. چنانچه قبلاً نيز تذكر داديم، مشكل اصلي و اساسي دموكراسي در كشور ما، نيز همين بحران مفاهيم، و نداشتن تعريف دقيق و مشخص، و شكل گيري قرائت وارونه و انحرافي از دموكراسي مي باشد. ما دراينجا (در افغانستان) همان كاري را در حق دموكراسي كرديم كه يوهان گوتليب فيشته در آلمان با واژه آزادي كرد. ما دموكراسي را به «حكومت مردم بر مردم» معنا كرديم. و از آن جايي كه در هيچ گوشه ي دنيا اين همه مردم نيستند كه حكومت مي كنند، پس گفتيم: دموكراسي، يعني «حكومت اكثريت». اين اشتباه و خبط از آنجاناشي شد كه ما دموكراسي را به مثابه «نظريه حاكميت» پنداشتيم.
يك عقيده سنتي در فلسفه سياسي اين است كه مسأله اصلي واساسي در فلسفه سياسي « چه كسي بايد حكومت كند؟» بوده واگر كسي بتواند راز اين معما را دريابد، كليد حل تمام مسايل فلسفه سياسي را بدست آورده و همه ي درهاي نارفته را خواهد گشود. بر مبناي همين باور است كه افلاطون پدر فلسفه غرب پيشنهاد مي كند كه «فلاسفه مي بايد شاه شوند» و كارل ماركس مي گويد كه پرولتار يا (كارگران) بايد حكومت كنند، و هيتلر، نژاد آرين را شايسته سالاري جهان ميداند و ...
از اين نظريه در فسلفه سياسي بنام «نظريه حاكميت» ياد مي شود. ما هم دموكراسي رادر پيوند با همين نظريه فهم و تفسير كرديم؛ به گونه ي كه گفتيم: دموكراسي يعني اكثريت بايد حكومت كند.
ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
جنگ
"ولی احمد شاکر" هر قدر از دستم آید، میكنم توهین جنگ
هر كجا پا میگذارم، میكنم نفرین جنگ
جز فلاكت کی بود حاصل ز کشت دشمنی؟
این سبق آموختیم از حاصل پیشین جنگ
بوریای صلح باشد تا نشیمنگاه دل
جمع میباید نمود از زیر پا قالین جنگ
با خبر باشید ای فرهادیان كار خطا ست
زهر نابودی چشیدن از لب شیرین جنگ
تا شفقت باشد آیین و محبت دین ما
تا به كی بودن عزیزان پیرو آیین جنگ
ما گنه گاریم و نفرت لكهء دامان ما
باید از دامن زدود این لكهء ننگین جنگ
بعد از این دست من و چاك گریبان سحر
چون شفق بر چیده باید دامن رنگین جنگ
دست و تیغش تا به كی از خون ما رنگین بیا
تیغ نادانی ستانیم از كف خونین جنگ
ای مسلمانان خدا را! میتوان از هم جدا
مكتب اسلام باشد یا خشونت دین جنگ؟
مژده ای یاران كه فردا تحفه میارد بهار
با نوید صلح آید دشمن دیرین جنگ
"شاكرا" امشب پر پروانهء جان را بده
با آتش (باتش) شعری كه سوزد شهپر شاهین جنگ
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
اژدهای شب
اژدهای شب اگر سر از گریبانت كشید
خون دل از دیده و هم شیره از جانت كشید
شهر كابل، شهر آتش، شهر دود و شهر خاك
شهر من باید كه در آیینه ها آنت كشید
ای اسیر خانهء تاریك جهل باید كه زود
از میان خانهء تنهای زندانت كشید
این صدای بسته را از عمق خاموشی برون
با نوای موج و با غوغای توفانت كشید
همچو تار زلف خوبان تار هر اندیشه ام
صد پریشانی به احوال پریشانت كشید
جسم خون آلودهء خوشبختی روح ترا
باید از خون خفته شهر عشق ویرانت كشید
این خجالت را به نزد كافر و گبر و یهود
این خجالت را ز كار اهل ایمانت كشید
اژدها! امشب اگر نا خوانده مهمان آمدی
عاقبت از خانه ام باید پشیمانت كشید
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
برگهايي از تاريخ: كودتاي 7 ثور آغاز فاجعهي بزرگ
"داكتر سيد علي موسوي" بخش 37
اصلاحات اراضي و غصب مالكيت مردم چنان آشوبي بپا كرد كه بر علاوه ي زمين داران و به گفته ي كمونيستان فيودالها تمام مردم را بر عليه حكومت بسيج نمود. حكومت هر كسي با هر تفكري كه مخالفت رژيم خلقي بود نابود مي كرد ولي ثقل فشار بالاي توده مردم و مسلمانان بود. فرمان جهاد نور محمد تره كي عليه اخواني ها يعني مسلمانان از عجايب تاريخ است! اين همه دست به دست هم داده مردم را به شورش و قيام واداشتند و از شهرها متواري نمودند. با آنكه قيام هاي شهري هر از چند گاهي به وقوع مي پيوست و به شدت با قتل عام هزاران نفر سركوب مي گرديد در روستاها مردم بر حكومت غلبه داشت و قريه ها از ماموران ونهادهاي دولتي در ماه هاي اخير تصفيه شده بودند.
كشتار دستگاه خلقي تنها محدود به مسلمانان نبود، بلكه تمام افراد خارج از محدوده حزب دموكراتيك خلق و بعدتر حتي پرچمي ها را شامل مي شد. در پهلوي طرفداران نهضت اسلامي، شعله ها، سمتي ها، افغان ملتي ها، طرفداران شاه سابق، روحانيون، طريقتي ها و ... نيز زنداني، شكنجه و نابود شدند. در ماه اگست 1978 ژنرال عبدالقادر وزير دفاع و از رهبران كودتاي هفت ثور، شاهپور احمدزي رئيس ستاد مشترك، سلطان علي كشتمند وزير برنامه ريزي، ژنرال محمد رفيع وزير فوايد عامه و عده ديگر به اتهام خيانت با توطئه اي از قبل برنامه ريزي شده يي حفيظ الله امين دستگير و زنداني شدند. دستگير شدگان بيشتر با پرچمي ها در ارتباط بودند. قبلاً هم در اواخر جون همان سال رهبران پرچم چون ببرك كارمل از وظايف شان خلع شده بودند. ببرك كارمل به عنوان سفير به پراگ تبعيد شد و بعد با حلقه دوستان پرچمي اش خودشان را به مسكو رسانيدند.
قطعي است كه در رژيم خلقي تمام فرمان ها از آدرس حفيظ الله امين صورت مي گرفت و تره كي تنها به القاب نابغه ي شرق، استاد بزرگ، و رهبر كبير بسنده كرده بود و بسيار خوشحال بود وقتي كه چهره ي مضحت خود را در صدر اخبار تلويزيون و جرايد با القاب بزرگ مشاهده مي كرد. تره كي به حفيظ الله امين باور و اعتماد داشت و امين نيز زيرك و چالاك بود و رقبايش را در عمل انجام شده مواجه مي ساخت. با وجود همه تره كي تا چند روز قبل از خفه شدن توسط شاگرد وفادارش امين از كارهاي او راضي بود. آنها براي قتل عام مردم و ويراني كشور دست به دست هم داده بودند. تره كي به كمك بعضي ملانماهاي دربار كه در هر حكومتي فاسقي وجود دارد عليه مردم اعلان جهاد داده بود.
و هموست كه فرمان مي داد كسي كه در تاريكي عليه ما توطئه مي كند در تاريكي محوش كنيد. و حفيظ الله امين فرمانده ي شجاع انقلاب مي گفت: براي ما سه مليون سوسياليست درافغانستان كافيست. بدينترتيب از نظر امين پانزده مليون افغاني غير سوسياليست مي بايست اعدام مي شدند تا مليون سوسياليست در مدينه فاضله كمونيزم كه خلقي ها تصور نموده بودند باقي مي ماندند.
خشونت، اختناق، وحشت، ترور و اعدام هاي بدون محاكمه كشور را بسوي يك آينده تاريك رهنمون مي شد. سياه چالهاي مرگ موسوم به پولي گون وحشتناك بود. جايي كه قبلاً زمين توسط تراكتورها كفر مي شد و بعد زندانيان كه اكثراً جرم و گناه شان معلوم نبود در آن حفريات قرار داده شده و وزير خاك مي شدند و تنها صداي كه از لابلاي سنگ و خاك بلند مي شد صداي الله اكبر آن شهيدان گمنام بود. بياد مي آوريم كه در حدود 13 نفر از فقير ترين انسان هاي مسلمان و كار گر كه از سنگلاخ به طرف كابل براي پيدا نمودن روزي حلال روان بودند از يك لاري در قسمت ميدان شهر بوسيله سازمان اگسا پايين آورده شدند و تا هنوز كه ده ها سال از آن مي گذرد خبري از ايشان نيست و به طور قطع بوسيله ي دستگاه خلقي به شهادت رسيده اند. در ميان آنها پسر عموي پدرم كه راننده بود و ده تن از فقير ترين انسان هايي كه دست و پاي شان از شدت كار و تلاش تركيده بود، قرار داشتند. و عجيب است كه حزب دموكراتيك خلق شعار حمايت از حقوق كارگران و دهقانان را سر مي داد، و در واقع آنها قدرت سوء استفاده كرده و هوس ها و اميال پست شان را تحت لفافه شعار هاي پرزرق و برق پياده مي كردند و بيشتر شان مصروف دزدي، يغما و تصاحب اموال و منازل مردم بودند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نبردي براي مذاكره
عمليات مشترك، با اخطار قبلي به ساكنان و طالبان حاضر در مارجه ولسوالي نادعلي تلفات زيادي بر طالبان وارد نياورد و آنان را به ساير مناطق خصوصاً به ولايت نيمروز، پراكنده ساخت.
هدف اعلام شده بر اين عمليات؛ پاكسازي منطقه از طالبان است. اما چند نكته در اين مسئله بايد با دقت بيشتري ملاحظه شود:
1- به طور متوسط هر سال يك عمليات گسترده با نامهاي مختلف بر عليه طالبان در مناطق مختلف انجام مي شود. تأثير اين عمليات، تصرف يك ولسوالي يا مناطقي خاص است كه بعد از چندي، مجدداً منطقه تصرف شده از كنترول خارج مي شود. اين عمل بيش از آنكه موفقيت دوامدار براي ناتو و ارتش ملي باشد باعث تقويت روحيه طالبان و ايجاد نظم بيشتر بين آنان است.
عمليات مارجه آنچنانكه نام عمليات مشترك به خود گرفته، به دليل اينكه در مشاركت با ارتش ملي انجام مي شود قابل توجه است اما سؤال اينجاست كه تا بحال چرا اين نوع هماهنگي ها بين سربازان خارجي و داخلي كمتر وجود داشته است؟ هماهنگي فعلي تا چه مدت ادامه خواهد يافت؟ عقب نشيني طالبان از مارجه بدون تحمل تلفات قابل توجه در واقع براي آنان پيروزي محسوب مي شود، چون جنگ اساسي آن از طريق عمليات هاي چريكي و بمب هاي كنار جاده اي بعدا آغاز مي شود.
2- آنچنانكه تا بحال مشاهد گرديده، مبارزه با طالبان و تروريزم بيشتر متكي بر حملات نظامي و روش هاي سخت افزاري بوده است. نه دولت افغانستان و نه مقامات ناتو هيچگاه به موازات اين جنگ، روش هاي مبارزه نرم افزاري را اعتنا نكرده اند. در عمليات هاي رواني غالباً طالبان پيروز ميدان بوده اند، در جلب و جذب، در مباحث اعتقادي و ايجاد روحيه ضد خارجي نيز طالبان موفقتر عمل كرده اند. آيا عمليات نظامي صرف، مي تواند طالبان را زمينگير سازد؟
دولت افغانستان، غرق در فساد و ناتواني است، هنوز نه تنها موفق به كسب اعتماد سراسري مردم نشده بلكه شكاف بين دولت و مردم، رو به افزايش است. بايسته است تا در كنار عمليات بر عليه مخالفان، راههاي اعتماد و نزديكي مردم با دولت را ايجاد كرد و زمينه هاي اقبال مردم به طالبان را ازميان برداشت.
3- عمليات مارجه و نبردهاي مشابه، هيچگاه با نيت نابودي طالبان انجام نمي پذيرند طالبان معمولاً با تلفات اندك به ساير مناطق پراكنده مي شوند اما نظم خود را حفظ مي كنند؛ در جريان كنفرانس لندن مسئله مذاكره با طالبان مطرح شد.
از مذاكره با طالبان بر علاوه دولت افغانستان، كشورهاي غربي نيز بارها اعلام حمايت كرده اند. اما طالبان حاضر به مذاكره نيستند آنان شرايط سنگيني را براي مذاكره اعلام داشته اند، مفهوم اين سخن آن است كه طالبان خود را در موضع برتر مي پندارند و دولت افغانستان و خارجي ها را در موقف دون. همزمان با عمليات مارجه خبر دستگيري ملا برادر (نفر دوم طالبان) هم مطرح شد. به نظر مي رسد غربي ها خسته از نبرد نفسگير با طالبان در صدد چشم زخم گرفتن از طالبان و شكستن روحيه آنان و تقويت جايگاه و منطق دولت افغانستان نهايتاً براي انجام اين مذاكره هستند. استراتيژي جديد آقاي اوباما چنين مسئله اي را در خود نهفته دارد. از جانبي هم باراك اوباما با طولاني شدن جنگ و تداوم هزينه هاي مادي و انساني حاصل از آن در افغانستان در معرض فشار افكار عمومي قرار گرفته است.
4- آنطور كه بارها از طريق پيام مجاهد عنوان شده است؛ طالبان عده اي خاص متكي بر رهبري عده اي از افراد بومي نيستند. طالبان و منابع تغذيه آنان در بيرون از اين سرزمين، سرچشمه دارند.
دستگيري ملا برادر در شهر كراچي پاكستان باوجود انكارهاي مكرر پاكستان از حضور رهبران طالبان در خاك اين كشور خود بيانگر روسياهي مقامات پاكستان است. بايد اولاً اين سرچشمه ها را خشكاند و ثانياً مبارزه با تروريزم از جانب غرب، كاملاً صادقانه باشد، حركتهايي كه از جانب برخي حلقات انگليسي و امريكايي انجام مي شود براي دولت و مردم افغانستان بسيار مبهم است.
چرا عناصر انگليسي در ميان طالبان آزادانه رفت و آمد مي كنند؟ چرا مسئله انتقال اسلحه به طالبان و انتقال طالبان توسط طياره هاي نظامي به شمال كشور مسكوت مي ماند؟ طرح توزيع پول از جانب وزير خارجه انگليس به طالبان با كدام مرجع دولتي افغانستان مشوره شده است؟
پس چه در مورد تداوم مبارزه باطالبان و چه در امر مصالحه با آنان، مردم افغانستان بايد در روشني قرار گيرند.
در پايان بايد يكبار ديگر تأكيد شود كه عمليات هاي مشابه مارجه منجر به نابودي طالبان نخواهد شد، اما با شناخت و فلج ساختن سرچشمهها و با همآهنگي عملي در چندين جبهه اعم از عملياتهاي نظامي و رواني ميتوان دستاوردهاي بزرگي كسب كرد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
تلفات برفكوچ نزديك به 200 تن رسيد چرا سالنگ فاجعه آفريد؟!
در زمستانها عبور از سالنگ همیشه با مشکلاتی همراه بوده، اما این نخستینباری است که برفكوچ سالنگ نزديك به 200 قرباني و به همين مقدار مجروح میگیرد. خبرنگاران میگویند، دهها زخمی تا حالا به بیمارستانهای مختلف در شهر پلخمری و پایگاه ائتلاف بینالمللی انتقال یافته است.
سرازیر شدن برف کوچ در این گذرگاه که در پی چندین روز برف باری شدید آغاز شد، راه سالنگ را به روی رفت و آمد مسدود کرده و صدها موتر خورد و بزرگ حامل مسافران در این گذرگاه گرفتار آمدهاند. برفکوچهای روز سهشنبه به گفته مقامات در حدود بیست و پنج ناحیه سرازیر شده و کاروانی از موترهای مسافربری و تیزرفتار را زیر گرفت.
اين در حالي است كه سردی هوا و ادامه تندبادها، عملیات نجات را در گذرگاه سالنگ با کندی روبهرو کرده بود. همچنين مقامات میگویند، در شب حادثه و پس از آن، به دليل از كار افتادن برخي موترهاي برفپاك، امدادرساني به آسيبديدگان به كندي و در نبود وسايل لازم صورت گرفته و اين مسئله ميتواند يكي از دلايل افزايش تلفات مردم باشد.
شماری از موترهای مسافربری نيز در اثر فروریزی برفکوچ به دره سقوط کرده و کار عملیات نجات را با مشکلاتی روبرو کرده است.
با این حال، علاوه بر زمین، عملیات نجات هوایی نیز از روز سهشنبه آغاز شده و چندین هلیکوپتر مربوط به نیروهای بینالمللی، مشغول پرتاب غذا و کمپل به مناطق غیرقابل دسترس بودند. گروههای نجات روز پنجشنبه نيز برای سومین روز مشغول پاکسازی گذرگاه سالنگ و بیرون کشیدن قربانیان از زیر برف بودند و مقامات هشدار دادهاند که احتمال دارد تعداد مجموعی تلفات بیشتر از آمار اعلام شده باشد. آخرين آمارها حكايت از كشته شدن بيش از 170 تن دارد.
مقامات میگویند، قادر شدهاند راه را قسما باز کنند تا آمبولانسها و گروههای نجات بتوانند به قربانیان این برفکوچ دسترسی پیدا کنند، اما بخشهای اعظمی از سالنگ هنوز پوشیده از برف باقی مانده است.
سخنگوی وزارت امورداخله روز چهارشنبه در یک کنفرانس خبری گفت که عملیات نجات به شدت جریان دارد.
بشری گفت: «متاسفانه حجم فاجعه بسیار بزرگ است. هنوز نمیتوانیم بگویيم که چه تعداد وسایط زیر برف کوچ مانده، عملیات نجات جریان دارد و آمار تلفات هر دقیقه تغییر میکند.»
حنیف اتمر، وزیر امورداخله میگوید: «کاملا به صورت ناگهانی یک طوفان آغاز شده و منجر به فروریزی چندین برف کوچ شد که ساحه حدود سه و نیم کیلومتر را زیر گرفت.»
اين در حالي است كهگذرگاه سالنگ تقریبا هر سال در فصل زمستان شاهد برفکوچ است، اما چرا تلفات و خسارات ناشی از برف کوچ امسال، کم سابقه بود؟
به باور آگاهان، عدم توانايي حكومت در شناسايي هوا و پيشگيري از سفر در مسير سالنگها، تلفات بيسابقهاي برجاي گذاشت. در گذشته كشور از سيستم نيم بند هواشناسي برخوردار بود و همواره ميتوانست از چنين حوادثي جلوگيري كند و در حال حاضر كه به مراتب وضعيت هواشناسي و امكانات در اين زمينه مدرنتر و خوبتر شده است، به سادگي ميتوان پيشبين چنين رخدادها بود و از آن جلوگيري كرد، اما عدم دقت حكومت به خصوص اداره هواشناسي و مسئولين حفظ و مراقبت سالنگها به وضعيت طبيعي و جوي، سبب چنين رويدادي شده است. زيرا اگر توجهي به اين امر ميشد ممكن بود كه مردم از سفر در مسير سالنگها خودداري ميكردند و يا اينكه ادارات مسئول مانع سفر مردم ميشدند.
از سوي ديگر، بدون شك با اعمار برفگيرهاي بيشتر در مسير سالنگها، ارائه امكانات بيشتر به مسئولين حفظ و مراقبت از اين منطقه و همچنين مسدود ساختن شاهراه در مواقع خطرناك كه با بارش بيش از حد برف و باران احتمال وقوع برفكوچهاي متعدد و تلفات گسترده مردم متصور است، مقامات ميتوانستند جلوي تلفات و خسارات جاني و مالي از وقوع برفكوچ را بگيرند. اما متأسفانه بايد گفت كه در افغانستان، جان مردم و مقابله با حالات اضطرار و حوادث طبيعي، آنگونه كه بايد براي حكومت و مسئولين از اهميت و اولويت برخوردار نيست و به همين دليل، حوادث دلخراشي مانند آنچه در روزهاي گذشته در سالنگ رخ داد، بار ديگر تكرار ميشوند.
با به ميان آمدن يك حالت اضطرار و حادثه طبيعي، يك يا دو هفتهاي تلفات ناشي از حادثه، مسئولين را و همچنين مردم را وادار ميسازد نسبت به عملكرد خود بيانديشند و تغييري اساسي در رويكردهاي خود به وجود آورند، اما متأسفانه پس از گذشت چند روزي، بار ديگر همه چيز براي مقامات و مردم، عادي ميگردد، گويي هيچ اتفاقي نيفتاده و هيچ فاجعهاي در كار نبوده است. پس از آن، ديگر نه از تغيير رويكردها خبري است و نه از برنامهريزيهاي دقيق جهت از ميان برداشتن مشكلات احتمالي در آينده.
افغانستان بدليل موقعيت جغرافيايي خاصي كه دارد، در فصول مختلف با بحرانها و چالشهاي مشابهي روبهرو و دست به گريبان است، لذا مسئولين ميتوانند با يك برنامهريزي مشخص، همواره براي مقابله با حوادث و بلاياي طبيعي، آمادگيهاي لازم را اختيار نمايند، ولي گويي حكومت به خصوص كميته مبارزه با حالات اضطرار عادت كردهاند هميشه بعد از وقوع فاجعه وارد صحنه شده و دست به دامن اين و آن شوند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
کنفرانس لندن جبههی مبارزه باتروریسم را متفرق ساخت
"نوشته: منصور" جدی ترین مساله ئی که در کنفرانس لندن مطرح شد، طرح مذاکره با طالبان بود. گرچه این طرح برای مدت کوتاهی دستاوردی برای حامد کرزی حساب شده می تواند؛ زیرا اذهان جهانی را از مساله ی عدم مشروعیت زعامت حامد کرزی به موضوع گفتگو با طالبان منحرف گردانید؛ اما در عمل هم در سطح داخلی و هم در سطح خارجی جبهه ی مبارزه با تروریسم را چند پارچه نمود.
هشت سال قبل كنفرانس لندن شماری از کشور ها به رهبری ایالات متحده امریکا در بن سعی بر آن داشتند، تا پای شمار بیشتری از کشور ها را زیر عنوان جنگ با تروریسم به افغانستان بکشانند و جبهه ی مبارزه با تروریسم را گسترده سازند در حالی که اکنون تقریباً همان کشور ها تلاش می ورزند، تا افکار عمومی را برای گفتگو وحتی "رشوت دادن" به طالبان آماده سازند.
شورای امنیت سازمان ملل متحد در استانه ی برگزاری این کنفرانس نام پنج تن از اعضای طالبان را از فهرست سیاه حذف نمود، که از دید بسیاری از کارشناسان امور یک گام به عقب پنداشته می شود.
در چنین وضیعتی بدون تردید، مردم در غرب خواهند پرسید، که سرنوشت مبارزه با تروریسم به کجا انجامید؟ چرا این همه ضایعات و تلفات صورت پذیرفت و سر انجام چرا مذاکره با طالبان جای مبارزه با طالبان را گرفت؟ کسانی بدین باور بودند که با طرح مذاکره با طالبان عده ئی از صف طالبان جدا می شوند و تمايل خود را برای مذاکره و گفتگو اعلان می دارند؛ اما راه اندازی چند حمله ی انحاری خونین توسط طالبان همزمان با کنفرانس لندن بر گزار کنندگان این کنفرانس را بشدت سر افگنده گردانید.
گرچه چند ماه قبل گزارش بر گزاری کنفرانس لندن منتشر گردید؛ لیکن در افغانستان تعداد محدودی از اجندای این کنفرانس آگاه بودند؛ بگونه ئی که، معاونین حامد کرزی، بسیاری از اعضای کابینه و نمایندگان مردم در پارلمان راجع به آن چیزی نمی دانستند.
این پنهان کاری از یکسو، از جانبی هم عمق دشمنی شماری از متحدین آقای کرزی با طالبان موجب شد؛ تا جبهه ی تازه بنیاد حامد کرزی از درون درز بر دارد؛ هر دو معاونان آقای کرزی فرماندهی جنگ با طالبان را رهبری کرده اند و در این عرصه شهرت کمائی داشته اند.
جنرال عبدالرشید دوستم بخاطر آن چه که قتل عام اسیران طالبان از سوی مجامع مدافع حقوق بشر خوانده می شود؛ در فهرست کسانی است، که عدالت انتقالی باید روی آن ها تطبیق گردد. امیر اسماعیل خان چند سالی را در زندان طالبان بسر برده است: حاجی محمد محقق و استاد سیاف نیز از کسانی اند که در برابر طالبان جنگیده اند و از آن روزها خاطره ها دارند.
در مجموع متحدين آقاي كرزي كساني اند كه از ته دل نميتواند با طالبان آشتي و همكاري داشته باشند؛ بنابر اين طرح مذاكره با طالبان مشكلاتي را در درون تبارز خواهد داد.
جالب این جاست، که طالبان از یک دید افراطی مذهبی نمایندگی می دارند، و حامد کرزی در سالهای پسین شعار دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زن و همدستی با غرب را سرمی دهد، که درست در برابر طالبان قراردارد.
پرسش این جاست که چه مشترکاتی حامد کرزی را وامی دارد تا ملاعمر را "برادر" خطاب نماید و برای مذاکره با او زمینه سازی نماید؟ متحدین سیاسی حامد کرزی تنها مناسبات قومی و تباری را در این میان موثر می شمارند که بر اهداف و شعار های دولت پیشی گرفته و حتی روی آن ها خط بطلان كشیده است. به سخن دیگر طرح مذاکره با طالبان از سوی حامد کرزی تفرق فومی را شتاب بخشیده، متحدین سیاسی اش را خشمگین نموده و اسباب انتقاد نهاد های دفاع از حقوق بشر را مساعد ساخته است.
وقتی ایالات متحده امریکا پس از حادثه 11 سپتامبر تصمیم گرفت؛ تا به منظور سر کوب طالبان و القاعده وارد افغانستان گردد، کشور های منطقه از آن به گرمی استقبال نمودند: زیرا هر کدام به نحوی از طالبان زیان دیده بودند؛ بگونه مثال؛ امارت طالبان حکومت چيچنی ها را برسمیت شناخته بود و افغانستان پایگاه خارجی مبارزین چيچنی بود. مخالفان دولت ازبکستان به رهبری جمعه نمنگانی و طاهر یولداش فعالیت های اشکاری در افغانستان داشتند.
ایران چندتن از دپلمات خود را در ولایت بلخ از دست داده بود و گروه طالبان به عنوان بک گروه تندرو سنی مذهب همیشه خطری در مرزهای شرقی ایران تلقی می شد. گزارشاتی در باب آموزش ایغورها و مبارزین کشمیری در ساحات تحت حاکمیت طالبان و جود داشت؛ این همه باعث آن شد تا کشورهای منطقه در سر کوب طالبان سهم بگیرند، بهگونهيی که دابینز مذاکره کننده امریکايی در کنفرانس بن می گوید، در سال نخست، دولت ایران (به ریاست آقای خاتمی) از نظر اقتصادی دو برابر امریکا به افغانستان مساعدت نمود. ولی اکنون که امریکا و انگلیس می خواهند، راه خود را جداکنند و با مساعی پاکستان و عربستان باب مذاکره با طالبان را بگشایند، تکلیف سایر کشور های منطقه چه خواهد بود؟
بدون تردید، کشورهای منطقه هریکی به دلایلی امریکا را در افغانستان یاری رسانیده اند؛ اما به آساني راضي نخواهند شد تا، با این وضع امریکا از افغانستان پای خود را بیرون بکشد؛ از اين رو است که ایران در کنفرانس لندن شرکت نه ورزید، روسیه و هند اعتراضاتی برمساله ی مذاکره با طالبان وارد آوردند نتیجه این که کنفرانس لندن بجای آن که زمینه ی همکاری بیشتر را میان غرب و کشور های منطقه فراهم آورد، مشکلات موجود میان آن ها را عریض تر گردانید.
شماری استدالال دارند که طرح مذاکره با طالبان از سوی غرب و دولت افغانستان با انگیزه ی حل مسالمت آمیز معضله افغانستان طرح زیزی نشده است؛ بل برای آن است که به خواست های صلح جویانه عامه مردم پاسخ داده شود، و فشار افکار عمومی بر دولت ها کاهش یابد، اين دسته شاهد ميآورند كه امریکا همزمان با چاق کردن مبحث مذاکره، افزایش نیروهای خود را در افغانستان آغاز نمود که نشانگر تاکید امریکا بر راه حل نظامی می باشد. در کنار آن کنفرانس لندن، به افزایش نیروهای دفاعی وامنیتی افغانستان تاکید ورزید، که به گونه ئی دور زدن به راه حل های سیاسی در معضله افغانستان است. در صورتی که صحت این فرضیه راهم بپذیریم، معنی آن این است که عامه ی مردم چه در غرب و چه در افغانستان بهر دلیلی از جنگ پشتیبانی نمی کنند و دولت ها حمایت مردم خود را در این زمینه بهمراه ندارند؛ لذا ناگزير اند تا اداي مذاكره و نرمش را در بياورند كه اين خودنشانه بارزی از یک تحول منفی در جنگ با تروریسم می باشد.
تاریخ سی سال پسین افغانستان نشان داده، که تارهای بازی در افغانستان چنان حساس اند که با دست زدن به یکی، همه آن ها به صدا در می آیند؛ وقتی آقای کرزی به دور از مشورت مجلس، احزاب سیاسی و نهاد های مدنی تصمیم می گیرد، تاباب مذاکره با طالبان را بگشاید شايد بداند، که با این کار احساسات قومی را تحریک می دارد و به صف بندی های قومی و نژادی دامن می زند، بویژه که در کابینه پیشنهادی خویش فارغ از مصلحت بینی های ملی، پست های کلیدی را در اختیار دوستان تباری خویش قرار داد و دو مرتبه نامزد وزيران متحدان خويش را به ناكامي مواجه ساخت. علاوه برآن تلاش برای خریداری طالبان در برابر پول سبب شده است که مجاهدینی که زیر نام جنگ سالار مورد تهدید و سرزنش قرار گرفته اند، از این طرح تفسیری برمنای قومی ارائه نمایند.
طرح مذاکره با طالبان، حلقه کوچکی را که داعیه ی روشنفکری دارند؛ و با خواست ها طالبان نمی توانند همنوا باشند، نیز در همکاری با آقای کرزی متردد نموده و باب تقد و اختلافها را گشوده است.
با این تحلیل، آقای حامد کرزی از کنفرانس لندن حاصلی جز اختلاف و انزوای بیشتر بر نداشته است، اما زود است که گفته شود جبهه ی اپوزیسون از وضعیت پیش آمده تاچه پیمانه می تواند بهره ببرد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
طالبان، پروژهي سياسي يا جريان فكري؟
"مظفر دره صوفي" گفت و گو از طالبان دير زماني است كه هم در ميان سياست مداران و تحليل گران سياسي جريان داشته و هم در ميان پژوهشگران ديني. تحليل گران سياسي به طالبان به نگره ي يك پديده اي سياسي ويك پروژه مي نگريسته اند؛ كه حكومت ناكام مجاهدان يكي از علل هاي ايجاد آن بوده است.اين تحليل گران بدين باور بوده اند كه سالها ي جهاد در كشور و تمركز سران مجاهدين در پاكستان طمع ورزي هاي بيشتري را در حكومت پاكستان بوجود آورده بود و سرمايه گذاري هاي كلاني نيزكرده بود و سران حكومت واستخبارات آن كشوربه اين پندار بودند كه با شكست شوروي، افغانستان يكي از ايالات هاي آن كشور خواهد شد.
در آن صورت نه از اختلاف مرزي ديورند خبري خواهد بود، نه نگراني اي از دست رسي به آسياي ميانه خواهند داشت و نه هم از جنگ با هندوستان واهمه ي بوجود خواهد آمد؛ با رفتن شوروي از افغانستان عمق استراتيژيك پاكستان نيز تامين مي گرديد. اما با خروج ارتش سرخ شوروي( سابق) از افغانستان و استقرار حكومت مجاهدين اين رويا به واقعيت نه پيوست، حكومت مجاهدان بررغم ضعف هاي ساختاري اي كه داشت در برابر زياده خواهي هاي پاكستان ايستادگي كرد و همانند بسياري از كشورهاي مستقل به پاكستان و حكومت آن كشور برادر خطاب كرد و خواهان حسن همسايگي، و ارتباط متقابل ديپلماتيك و غيره شد كه شنيدن اين سخنان براي پاكستاني ها چندان خوش آيند نبود.
پاكستاني ها اهدافي كه در سر مي پروراندند عملي نشد، از جمله سهولت تجارت آن كشور با كشور هاي آسيانه ي ميانه كه مي توانست سود سرشاري را عايد آن كشور نمايد با مشكلات عديده اي مواجه گشت، بنا بر اين براي آن كه پاكستان هم در افغانستان از نفوذ فوق العاده اي برخوردار باشد و هم يك حكومت ضعيف در افغانستان استقرار يابد و هم مردم سلحشور و آزادي خواه كشور را با تيغ دين سرببرد در صدد شد تا عناصر پس مانده از گرو ه هاي خلق و پرچم و برخي عناصر افراطي را در يك صف گرد آورد.
تا كار وان هاي تجارتي آن كشور را به سوي اسياي ميانه همراهي كند. ازآنجايي كه حكومت مجاهدين ازايجادامنيت سرتاسري عاجز بود و نتواسنته بود رضايت خاطر مردم را فراهم آورد، آمدن اين گرو ه با كار وان هاي تجاري پاكستان مورد استقبال قرار گرفت و توانست در تجربه اي اول موفق شود و مورد توجه پاكستاني ها قرارگيرد. كشورهاي غربي همانند انگليس و امريكا كه از استقرار يك دولت اسلامي در افغانستان هراس داشتند تقويت اين گروه بهترين زمينه بود براي برچيدن اين حكومت، آنهم با كساني كه داعيه ي مسلمان بودن داشتند. عربستان سعودي و برخي شيوخ عرب كه خودرا سهام دار جهاد مي دانستند با استقرار حكومت مجاهدين سهم خويش را نا چيز يافتند ودر صدد جبران بر آمدند با ظهورطالبان زمينه را مساعد ديدند كه با كمك ملاهاي مدارس ديو بندي بر خيزند تا حد اقل جاي پايي در افغانستان داشته باشند، بدين ترتيب طالبان پروژه اي بود در جهت اهداف سياسي پاكستان با كمك عربستان سعودي و برخي كشور هاي غربي.
اما برخي باور بر آن دارند كه طالبان يك جريان فكري و انديشگي است كه داراي مبنا و خاستگاه هاي فكري مشخص است كه از مدت ها بدين سود در مدارس ديني پاكستان تربيت يافته بود، از اين روست كه به طالبان جنبش خطاب مي شود، يعني گروهي كه بر اساس خاستگاه هاي فكري خويش دور هم آمدند و تعميل يك استراتيژي كلاني را مدنظر قرار دادند. به طور مثال طالبان وقتي افغانستان را اشغال كردند، شعار فتح آسياي ميانه و برخي كشور هاي ديگر را سر مي دادند و خواهان مقابله با كفار و مشركين بودند و هيچ گاه از اين شعار ها دست بر نداشتند، و پژوهشگراني نيز بودند كه براي تبين مواضع فكري و ايدولوژيك اين گروه كتاب نوشتند و سرچشمه هاي فكري آنان را بر شمردند.
اما پرسشي كه ايجاد مي شود آنست كه دولت افغانستان كدام يكي از اين دو گزينه را پذيرفته است و خواهان مذاكره و سر انجام مصالحه با طالبان است. آيا آن گروه را يك پروژه ي سياسي مي داند يا يك جريان فكري و انديشه اي؟
اين پرسش از اين جهت اهميت دارد كه دولت افغانستان بايد اين تحليل را داشته باشد كه طرف مقابل آن چه كساني است ، خاستگاه فكري انها كدام است ؟ اگر شناختي درستي وجود داشته باشد و دولت مباني و خاستگاه هاي آن گروه را بداند، راه مقابله يا مصالحه نيز آسانتر مي گردد و تلاش ها نيز به نتيجه هاي مطلوبي خواهد رسيد وامااگر راهبرد هاي دولت بر احساسات بنايافته باشد و فقط به اين بسنده كند كه آنها از افغانستان است بايد در دامن اين كشور برگردد؛ به نظر مي رسد كه راه به جايي نخواهد برد.
لذا اگر دولت آن گروه را يك پروژه ي سياسي بداند با يك رويكرد مي تواند با آن گروه مواجه شود وابزار وسايل متناسب باآن را بايد به دستاورد و سر انجام در صدد برآوردن خواست هاي سياسي آن ها باشد؛ اما اگر آن گروه يك جريان فكري باشد و داراي مباني انديشه اي شمرده شود، چگونه مي توان با آن ها از در مصالحه پيش آمد، مگر آن كه آن مباني مورد قبول دولت قرار گيرد و يا آن كه آن مباني را در قانون اساسي كشوربگنجاند كه درآن صورت مشكلات ديگري فراراه دولت و مردم قرار خواهد گرفت.
آنچه تا كنون در مواضع سياسي اقاي كرزي ديده شده آنست كه؛ هنوز نه طالبان را يك پروژه ي سياسي مي داند و نه يك جنبش فكري.
وقتي اقاي كرزي اعلام مي دارد كه خواهان مذا كره با ملاعمر است اين اعلام بيشتر سادگي اورا به نمايش مي گذاردتا راهبرد مصالحه اي اورا . زيرا سخن هايي گفته شده و راه هايي مصالحه اي كه اعلام شده است هيچ يك وصول به مقصدنه خواهد بود
وسياست هاي كنوني دولت افغانستان بيشتر از آن كه مبناي عقلاني داشته باشد، برخاسته از احساسات سياست مداران و زما مداران كشور است، تا حال ثابت شده است هر سياست مداري كه مواضع خويش را بر احساسات بنا كرده است تلاش هايش قرين توفيق نبوده است .اگر اختلافي نيز ميان سياست مداران كشور و برخي سران غربي در پيوند با مذاكره با سران طالبان نيز ديده مي شود مبنا قرار گرفتن احساسات است كه دولت مردان ما به آن گرفتار بوده اند و هستند.
اين كه طالبان قانون اساسي را قبول كنند، سلاح بر زمين گذارند و ... سخن هايي است كه در هيچ يك از دو رويكرد نمي گنجد.
اگر طالبان يك پروژه اي سياسي باشد نيز بايد مواجهه ي متناسب با آن صورت گيرد و اگر يك گروه انديشگي و فكري نيز دانسته شود نيز اين گونه سخن گفتن و دعوت كردن از آن هانيزبسيار ساده انگارانه است . لذا اولين قدم آنست كه دولت افغانستان بايد شناخت كافي از آن گروه بدست آورد.
آن گاه راهبرد هاي مصالحه را براساس همان شناخت استوار سازد.در صورتي كه آن گروه يك سازمان ايدولوژيك باشد، ايجاد شوراي صلح نيز راه به جايي نه خواهد برد. مگر آنكه دولت از مواضع اعلام شده اي خويش عدول كند وبراي بيرون كردن كساني باشد كه بدون پذيرفتن انديشه هاي آنان و بنا بر علل مادي واقتصادي بهان گروه پيوسته اند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
از ماتريالست هاي مذهبي تا مذهبي هاي ما تريالست
"جنرال لبيب" سخن در باب كفر و دين و تزكيه و تبرئه و تخطيه و توطئه نيست كه از همين دنيا كارت ورود جنت و سند محكوميت جهنم داده شود. اگرچه در ظاهر امر چنان مينمايد كه گويا شخص درمسند قنوي نشسته وفتوي كفر و دين و فجور و تقوي و اهل نار و برخورداران جنايت تجري من تحتها الانهار را از هم تميز دهد و به ديگران بشناساند.
ليكن دقت شود مسأله چنين نيست، بلك غرض درك و گزارش از كنه موضوع است كه تا كنون با ديد كنجكاوانه و نبش بصرانه به بررسي و مطالعه قرار نگرفته است و فقط با چشم ظاهر سطحي و عوام پسند و حتي با خدعه و كج نبشي و كج انديش بخورد خلق داده شده است.
درين مختصر نوشتار تفسير حقيقي عنوان فوق صورت ميگيرد تا پردهاي كه بالاي فهم ها و درك ها و نبشها انداخته شده است و يا حجابي كه بالاي آن كشيده اند تا انتظار نتوانند درست بنگرند و صورتها را در سيرت مشاهده نمايند برطرف گردد. چون معني و مفهوم تفسير نيز همين امر است كه يا موضوع را روشن مي سازد تا ديده ها به طور حقيقي آنرا مشاهده نمايند و يا ديد، ديده ها را بگونه صحيح و سالم تغير مي دهد تا آنچه حق است درك شود و تحقق يابد جاي آنست كه گفته شود كه مهم ترين موضوع در جوامع انسانها فهم حق و گفتني حق از بدو، پيدايش تا همين لحظه بوده و ادامه دارد.
درك حق تا آنجا مهم است كه پيابر ص در درخواستهاي روزانه خود از خداي بزرگ مي خواهد: خدايا! خودت حق را آنطوري كه هست برايم معلوما و پيروي آنرا برايم ميسر ساز.
پي بردن به حيقيت چنان امر مشكل است كه ابراهيم عليه اسلام در روش استقرايي جهت رسيدن به استقرار فكري براي خود و جامعه خود در برداشت از كتاب طبيعت به اشتباه مي رود، گاهي مهمتاب، زماني آفتاب را خدر مي خواند تا اينكه بعد از دقت و تفحص و ياري پروردگار به ذات واجب الوجود مي رسد.
دقت مي فرماييد كه درك حق گذشته از پرده اندازيها و شايعه سازيها و شاتاژها و پروپاگندهاي من الجنه والناس در ذات خود مشكل است كه پيامبر اسلام(ص) از خداوند استيدعاي درك حق را مي نمايد. پس اگر موانع در راه مغشوش سازي و ايجاد توهم حق انجام دهند مسأله اضعافاً مضاعناً به بيراهه و كج فهمي منجر خواهد شد.
همانطوريكه گفته شد سعي بر آن است كه بدون كدام آلايش و گرايش و پيرايش و آرايش يعني بدون كم و كاست و كج و پنچ شدن جريان به بررسي گرفته شود. والحق كه جزاين ديگر منظوري نيست.
مگر باز هم يادآوري ميشود كه كشف و فهم حق تا آنجا مهم است كه يكي از فيلسوفان بنام امپدوكل مي گويد آري هيچ وقت به حق نمي رسد چون اولاً درك حق نهايت مشكل است و وقت زياد مي خواهد. دوم عمر آدمي كوتاه است.
سوم وقتيكه حق كشف شود نمي توان گفت چون يكهزار مشكل براي آدمي بوجود مي آورند.
در همين باب استاد ابن مقفع مي گويد هر سخن كه از زبان مي برآيد از دو حالت خارج نيست يا در تاشد شخصي است تا در ابطال فردي و اينجا مسأله مهمتر از ابراز سخن روز مره است چون همانطوريكه معلوم ساخته اند و بطرفها قيو لانده شده است ماتريالست كسي كه به ماده معتقد است.
و همه هم و غم اش ماده و بدست آوردن ماده و پول و شروت و امتعه است و ماده را ازلي و ابدي ميداند اين گفته كه ماده ازلي و ابدي است گفتاري از يك پندار تا قرار فكري است و به كسي آزار و زياني نمي رساند گذشته از صحت و سقم آن ميتواند لاي كتب فلسفي يا داخل درسخانه هاي اكادميك در مراكز بحث و جدل فكري بدور از ضرر و زيان اجتماعي آن باشد، روي همين اساس بوده كه بسا فيلسوفان منكر ذات عزاسمه بوده اند كه چون در حوزه چند چيز فهم جهت بحث و بررسي داشته هاي آشار فكري قضاياي آيد يا لوژيك را مطرح ميكرده اند هيچ وقت ضرر و زيان اجتماعي نداشته اند.
اي چه بسا كه بنا به عقده مندي از مذهبي هاي ماتريالست كه سنگر فكري را اشغال كرده اند و بهمه مسايل توضح بدور از وجدان ارائه داشته اند لاجرم بدان سو سوق شده اند و به اصطلاح سنگر عوض كرده اند چنانچه ديده مي شود تاريخ پراز همچو توجهات و توضحات ظالمانه و غير حق بينانه است كه ميتوان از اعدام سقراط، منصور حلاج، حسنك وزير و تكفير جمعي از بهترين خداشناسان را نام برد و نظامهاي دولتي هميشه پشتيبان گروه كج انديش و يا كج انديشان توضيح گر نظامهاي ظالم و ستمگر بوده اند روي همين نمط بوده كه بزرگترين شخصيت عصر خود و يكي از پنج قله ادب و فرهنگ فارسي ميگويد
نظام بي نظام اركافرم خواند
حديث كذب را بندد فروغي
مسلمان خوانمش زيرا كه نبود
دروغي را جوابي جز دروغي
در هيمن باب روايتي از حضرت علي آمده است كه ميگويند روزي يكي از منكرين قيامت حضورش آمد و گفت آنچه كه در موعظه هاي خود اعم از قيامت و حساب و كتاب ميگوي گپ مفت است و ديگر زندگاني بجز همين دنيا وجود ندارد علي كرم اله وج فرمود برادر آنچه كه تو مي گويي اگر صحيح باشد من تو هر دو مساوي هستيم اما اگر آنچه من ميگويم صبح باشد واي بر حال تو كه منكر الوهيت و قيامت هستي.
چنانچه روايت است دست علي بدون قهر و غضب با لب پر خنده به منكر قيامت و خداوند پاسخ گفت، حال همين ماتريالستهاي مذهبي هيچ گاهي به ماديات علاقه نداشته و حتي معمولاً به ماديات پشت پا زده اند و در جمع كردن مال چندان حريص نبوده بلكه مال و ماده را به خلق خدا مي داده اند و خود، در همان حوزه فكري غرق بوده اند.
وقتيكه زندگي واقعي اين تيپ اشخاص بررسي شود ديده خواهد شد كه در نهايت زهد بدور از ريا مي زيسته اند كه فكر مي شود كاملاً يك مذهبي واقعي و داراي خوف و رجا و هميشه متوجه نفس آماره بسو و حتي مراقب نفس خوكي كه فرد را در شهوت غرق مي سازد بوده اند در حوزه فكر و فلسفه از سقراط و بقراط واپيكور الي ماركس و انگليس بررسي شود همگي با كمي تفاوت شاهد صادق بر مذهبي بودن ماتريالستها را مي رساند.
حتي در بعضي موارد كه بنگري نه تنها به ماديات بي ميل بوده اند. بلكه بدرجه بال ايثار و جان رسيده اند كه بهترين مثال آن همانا فدا نمودن جان توسط نيچه در دفاع از اسپ مظلوم كاري زير شلاق گاري ران بوده است.
و اين ايثار همان از خود گزري حواريون در مقابل نداي عسي(ع) را مي رساند. اين گذشت از جان بيانگر ايثار حضرت علي و خواب نمودن در بستر پيامبر جهت اغنال مشركين تا اگر ضرري برسانند به علي صدمه برسد و پيامبر سالم بماند تا ادامه دعوت نمايد جالب است كه هيچ كسي تا هنوز ليني، ماتو و استالين را به سو استفاده از مال متهم نمي كند و وقتي ببرك كارمل از رياست جمهوري توسط روسها عزل مي شود فقط دو جوره دريشي دارد و بس و در حيرتان تشنه و گرسنه مي رود اما قضاوت به مردم مسلمان افغانستان و جهان كه علم داران دين در صحنه جهاد صد قارون را خجلت زده ساخته اند و بگفته معروف صدقارون پيش هر كدام اينها درويش است.
اما مذهبي هاي ماتريالست تعجب است كه تاريخ خراسان زمين يعني افغانستان امروزي را ورق بزني همگي حكايت از همين دو نوع نبش و محكوم شدن عدالت خواهان به كفر و زنديقه و آنانيكه ماده پرست واقعي بودند و ماده را هدف و مألوف و مانوس خود مي دانسته اند همگي متشخص و پاك، شيخ كشور، شحنه00 شهر، حاكم ولايت و علم دار دين بوده اند.
داستانهاي قرآنكريم و كتب مذهبي گذشته همگي حكايت از مذهبي هاي ماتريالست دارد و به ماتريالستهاي مذهبي اشارات ضمني و كم اهميت دارند.
اما برعكس تفسير ها و توجحات ماتريالستهاي مذهبي را نشانه گرفته و علتش اين بوده كه زرنگانه دين را در خدمت گرفته اند و تفسير موزيانه بخورد ملتها داده اند.
به قول از يكي از بزرگان:
چون قلم بر دست غداري فتاد
لاجرم منصور برداري فتاد
يعني علت اينكه منصور ها بردار كشيده شده اند قلم ها بر دست غداران بوده و حكم و دليل را طوري طراحي نمودند كه طرف را محكوم نموده و سر انجام يا بردار زده اند يا تيرباران نموده اند يا به شمشير دونيم ساخته اند.
ورنه همانطوريكه سخن رفت قرآنكريم از مذهبهاي ماتريالست نمونه مي دهد تا مردم در مثال واضح بشناسند مانند قارون سمبول و نماينده مذهبهاي ماتريالست در شكل جامعه طبقاتي و مرفه بودن يك قشر و بدبخست و بينوا و درويش بودن ديگر قشر.
فرعون نمونه بارز همين بيش در شكل فاشستي و مليت خواهي سبطي و بسطي آن است. بلعم در شكل مذهب ورداي دين و خرمقدس در شكل روحاني و سالوس و ريا همه و همه شاهدان واقعي و تاريخي و غير قابل انكار اند كه بايد تاريخ بشري يك باز نگري جدي شود تا درك شود كه ظلم و جنايت در 3 شكل فوق در طول تاريخ بر انسانها تحمل شده است وجوامع انساني را به حقارت و زبوني سوق داده اند كه بهترين نمونه آن همانا فرعون در شكل فاشستي آن كه خداوند مي فرمايد.
فسنتحف قومه فاطاه يعني قوم خود0 را به حقارت گرفت و آنها پيروي اش نمودند چون شيوه بكار گيري مردم در اغفال نمودن آنهاست و مسلماً اغفال ملتها توسط انگيزه دادنهاي غلط در مقابل ديگران است.
قرار باشد آيات الهي و بيانات نبوي درين راستا رديف شود مسلماً بسيار زياد است چون نتيجه ايمان در عمل نمايان مي شود و عبادات در معاملات معلوم دار ميگردد. دالا اولين مسجد را پيامبر خود امر تخريش را مي دهد.
و قرآنكريم با صراحت تمام نماز گذار ماتريالست گونه بشارت دوزخ مي دهد يعني نماز گزاريكه اصول اجتماعي را مراعات نمي كند و معاوتت اجتماعي را منع مي كند.
اقتضاح ماتريالست مذهبي دراينجاست كه در تفسير اين آيه مسأله بيل و كلند را به ميان مي آورد شايد در يك ده كوچك ميتوان دادن بيل و كلند و كارد و چاقو را معاونت گفت اما در جهان امروزي منع ماعون كه سزاي آن دوزخ است غصب و انحصار قدرت در خود و خانواده و مليت مربوط دست 0هر نام كه باشد چه نامش را ليبرالم بگذارند و يا دموكراسي و يا دسكتاتوري و يا طالبسم.
ماتريالسها مذهبي در دوران جهاد سنگر جهاد را اشترف تر از محراب مسجد دانستند و مردم را بجهاد فرا مي خواندند و بر ضد ماتريالستهاي مذهبي تحريك مي كردند و بچه خود را كه هنوز متكل صحيح را تمرين نه نموده است با لطايف الحيل وزير مي سازند.
يك آثار دقيق گرفته شده است كه تمام همين آقايون ( مذهبهاي ماترياست) كه ملياردها دالر از بركت جهاد مردم اندوخته اند در پاي مرغشان خار نخليده است از همين رو سعدي رحمته اله عليه فرمود:
ديگران ترك دنيا اندوزند
خويشتن سيم و غله اندوزند
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
سخت گيري وتعصب خامي است
"دره صوفي" در شماره 41 و42پيام مجاهد دوست و هم كار دانشمندمامقاله هاي درخور توجهي به عنوان هاي "كسي كه مي گويد زمين مي چرخد كافر است" و "سيدقطب تيوريسن افراط گرايان "نوشتند كه مورد توجه بسياري از صاحبان انديشه واقع گرديد.
فراوان بودند كساني كه از انديشه و توان تحليل آن قلم تجليل كردند وجرات اورا دران نقد دليرانه وعالمانه ستودند. اما؛ برخي نيز به جاي نقد عالمانه لب به فحاشي جاهلانه گشودند يا افتاي فقيهانه صادر كردند، و ازاو طلب استغفار نمودند، امااو مودبانه وعالمانه دردونوبت پاسخ نيكو ،درخوروشايسته اي ارايه دادند وبه دفع ورفع بسياري از شبهات واردشده ازآن نقد پرداختند. كه اين قلم در صدد پاسخ گفتن دوباره نيست كه آن عزيز خود حق مطلب ادا كرده است و سخن به صواب گفته ومشت خشونت ورزان را گشوده است. اماآنچه اين قلم واداشت تابه ايجاد اين متن بپردازد پرسشي است كه درذهن نگارنده بوجود آمده است وآن اين كه چرا نقادي و.پرسش گري از برخي شخصيت ها اذهان واندديشه هاي بر خي را چنين اشفته مي سازد واورا وادار به واكنش چنين سردو سنگين مي نمايد؟
تصوراينست كه نقد و نقادي از هر نوشته بادوالگو يا پارادايم صورت مي گيرد، يك پارادايم سنتي و ما قبل مدرن.
دو؛ پارادايم جديد يا مدرن.
پرداختن ازدو پارادايم به معناي ياد آوري دونوع عقل است عقل سنتي كه دردنياي كهن شكل گرفته ودر محورتفسير شكل مي گيرد.
دوم عقل مدرن است كه به آن عقل نقاد نيز گفته اند.
همانگونه كه بسياري از خوانندگان استحضار دارند برخي مفاهيم در پارادايم سنتي از چنان جايگاهي بلندي بر خورداراست كه گاه دور از دست رس تلقي مي گردد ونقد ناپذير دانسته مي شود، وبسياري را جرات آن نيست تا به آن نزديك شوند، چه رسد به آن كه به نقد او بپردازند. كسي اگر نقدي مي كند بايد در چهار چوب همان الگو به نقد آن مي پردازدمثلا اگر كسي با پارادايم سنتي به نقد سيد قطب بپردازد تمام نقد ااو شايد از نقد الفاظ تجاوز نكند.اين وضعيت ممكن است نسبت به متن يك نوشته نيز صدق كند.شخصيت هايي كه خالق يك متن هستند نيز چنان بزرگ واستثنايي جلوه مي نمايد كه كسي را جرأت آن نيست كه حتا به آن نزديك شوند ،چه رسد به اين كه اظهارنظر كنند كه پشت چشم تان ابروست. مرحوم سيد قطب نيز از همان شخصيت ها است كه سالهاي بلندي در اذهان وانديشه هاي بسياري از اصحاب فكر فر مان رانده است وچنان بزر جلوه كرده است كه اورا غير قابل نقد مي دانند . سيد قطب از جمله شخصيت هاي با نام ونشاني است كه صاحب اثار وتاليفات فراواني هم است وداراي ذهن خلاق ادبي، علمي بوده است ؛ ودر زمانه اي زندگي مي كرده كه هنوزپاي استعمار غرب در كشورهاي اسلامي وجود داشته، و ظلم و اجحاف فراواني بر امت مسلمان مي رفته است . سيد قطب نيز همانند برخي انديشمندان پسين مي كوشيده تا اسلام را به صورت يك ايدولوژي پيكار معرفي كند تا به كار مبارزه ي ضد استعماري ايد. تقسيم جهان به دو قلمرو كفر و دين، ناشي از همين نگره اي ايدولوژيك ديدن جهان است . البته قابل ذكر است وقتي كسي دنيارا به كفر و دين تقسيم كند، اين مرز بندي به اين حد باقي نه خواهد ماند. در ميان مسلمانان نيز مرز بندي پر رنگ تر مي گردد، مذهب مورد توجه آن فرد نيز در صدر مي نشيند.در ميان مذاهب اسلامي نيز كساني به كفر وارتداد متهم مي گردند و از جرگه امت اسلامي يبيرون گذاشته مي شوند و سر انجام گروه اندكي باقي مي ماند كه طرز ديد و تفكر ايدولوژي گرايان را قبول داشته باشد. كسي كه دنيا را به اين نگره ديده اند و مي نگرند لاجرم تفسير شان نيز از خدا، پيامبر، كلام خدا نيز همان سبك و سياق را به خود مي گيرد، جهان را دو رنگ مي بينند، سياه و سفيد. رنگ ديگري كه تركيب اين دو رنگ را داشته باشد يا وجود ندارد. يا اين كه در تفسير هاي آنان ازمتون دنيني چندان اثر بخش نيست .كساني كه نقد بر سيد قطب را روا نمي دارندوآن را هم رديف كفر وارتداد مي دانند بر ناقدان توبه را لازم دمي شمارند،اصل آنست كه پاي ازپارادايم سنت بيرون ننهاده اندوازفلسفه هاي جديداطلاع چنداني ندارند ميان متن دين وتفسير دين فرق نگذاشته اند؛ در حالي كه زمان بلندي مي گذرد كه معرفت شناسان ديني پژو هش هاي فوق العاده مهمي انجام داده اند وبه اينتقسيم بندي جديد دست يافته اند كه ميان دين وتفسير دين فرق قايل شوند. آنها بدين باوراند كه گرچه متون ديني مقدس است ؛اما تفاسير ديني نه مقدس هستند ونه كامل بلكه به تناسب فهم بشر متغير اند وقابل نقد.ودرضمن هرتفسيري از متون مقدس تحت تاثيرمعرفت زمان خويش نيز قرار دارد.پيروان مر حوم سيد قطب گرچه از سواد و دانش همانند او بر خوردار نيستند و ليكن در دنياي او قدم مي گذارند و دنيا را چون او تفسير مي كنند و تفسير او را آخرين تفسير مي دانند. اما آيا واقعاً تفسير في الظلال يا هر تفسير ديگري آخرين تفسير قرآن كريم است كه اين گونه غير قابل نقد شمرده شود ومنتقدان آن مورد بي مهري قرار گيرد وازآن ها خواسته شود كه توبه كنند؟ به باور عقب مانده ترين و قشري ترين مسلمان ها، قرآن معجزه اي پيامبر است كه تا روز رستا خيز الهام بخش تمام آدميان به ويژه مسلمانان خواهد بودواين متن الهام بخش بي ترديد تفسير هاي گونا گوني را خواهد پذيرفت. و علماي هر زمان بايد به تفسير آن بپردازند، احكام دين خدا را از آن استخراح كنند براي مسلمانان وپيروان آن دين عرضه دارند،تا زندگي مردم بر مبناي آن تفسير سامان پذيرد.تفسير في الظلال هر قدر هم ارزشمند باشد اما بدون شك رنگ زمانه اي سيد قطب را در خود دارد. خواهي نخواهي شرايط سياسي، اجتماعي آن بزرگوار بر تفسير او اثر داشته است. كساني كه آگاهانه از او به دفاع بر مي خيزند و او را غير قابل نقد مي دانند، همان كساني اند كه ميان متون ديني وتفسير متون دييني تفكيك نه كرده اند وتفسير متن را همانند خود متن مقدس مي انگارند.اگر بتوان اين گرو ه هارا بر اساس قرائت هاي متون ديني ارزيابي كرد بايد به اين ها سلفي گفت كه تفكر سلفيگري در مقاله "هر كس مي گويد زمين ... به وضوح آمده است همان گونه كه آنها خيروصلاح مردم را درباز گشت به گذشته مي دانند وگذشته را مطلوب وممدوح مي شمارند، نقدتفسير متون مقدس را_ياد گار گذشته است_ نيز بر نمي تابند يا اين كه هنوز به اين حد از بلوغ نه رسيده اند تا ميان متون وتفسير متون تفاوت قايل شوند.حتا اگر به درستي دقت صورت گيردآنها پيروان مدينه اي فاضله اند كه آن را درباز گشت به گذشته مي دانند. اما اين كه باز گشت به گذشته مقدوراست يانه هنوز جواب مقنعي ارايه نداده اند. تفسير في الضلال سيد قطب را نيز يكي از مواريث گذشته مي نگرند و ازين سبب در جامه ي تقدس در مي پيچند و مي كوشند گردي از ملال برآن ننشيند. اقاي موحد در مقاله اي ديگري كه در شماره ي قبل پيام مجاهد چاپ شده است. به نگره هاي سلفيگري اشاره داشته اند كه آنها در برابر مسلمات علمي موضع خصمانه گرفته اند وحتا امروز حركت زمين را انكار مي كنند. زيرا مي پندارندكه علم امروزي با ذهنيت سنتي انها نسبت به قرائت متون ديني در تعارض قرار دارد. لذا براي اين جماعت قبل از آن كه معيار داوري مطرح باشد .گفتمان حاكم برزمان داوري را مد نظر قرار دارد ودر نتيجه گاه به جاي نقد فتوا صادر مي كنند.آنچه اين قرائتراخطر ناك ساخته، آنست كه سياست وايجاد حكومتي برآن پي افگنده شود
بي شك اگر اين جماعت قشري و متعصب بر كرسي قدرت و قضاوت نيزنشينند، در كشتن و بستن منتقدان هيچ درنگ روا نخواهند داشت.نمونه هاي اين جماعت دست يافته به قدرت را مي بينيم كه حركت هاي سياسي _مدني حق خواهانه را محارب باخدا نام مي نهند ؛آن گاه به خاك خون مي كشند. برا ي اين جماعت دفاع از ارزش هاي ديني يعني باز گشت به گذشته وبراي رسيدن بدان نيز خشونت ورزيدن را تنها راه ممكن مي دانند. لذا تا وقتي كه ميزان داوري ها تغيير نيابد ودرديد انسان شناسي اين جماعت تغيري ايجاد نشود. خشونت هاي فكري و فزيكي هم چنان ادامه خواهد يافت.
آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد و اين ابهام زدوده شود، آنست كه الگو و يا پارادايم داوري ها بايد تغيير يابد. ما در مقاله هاي آقاي موحد چه در آن نوشته ي زمين مي چرخد... چه در مقاله سيد قطب ...هر دو با ديد نوين و با تكيه بر انسان شناسي و علوم جديد مواجهه هستيم. اگر نقدي هم براو وارد باشد بايد با نگره جديد نسبت به انسان،صورت گيرد . در پارادايم سنتي، زمين ثابت و آفتاب مي چرخد؛و تفسير قرآن نيزبراساس اين پيش فرض بطليموسي صورت مي گيرد.، در نظر اين جماعت اسلام آنست كه به قواره و قامت فكراين ها باشد. ازاين روافتا به توبه صادر مي كنند كه تصور مي نمايند كه آنهابر كرسي حق نشسته اند وديگران همه بر باطل اند. اماتا وقتي كه علوم جديد در ميان ما جايي باز نكرده است، ودروازه ي فلسفه و انسان شناسي جديد گشوده نشده است و تا وقتي كه، نقد را يكي از شيوه هاي پيشرفت تلقي نه گردد. سخت گيري ادامه خواهد داشت. سخت گيري ها به گفته اي مولاناي بلخي در خامي هااست ودفاع اين جماعت از سيد قطب معلوم مي دارد كه ما هنور خاميم.
سخت گيري وتعصب خامي است
تا جنيني كار خون اشامي است
كسي كه نامش نيم صفحه كاغذ را الوده، ده ها نظر در وصف في الظلال قرآن بيان داشته و با آن نظريه ها خواسته است حقانيت نظريات سيد قطب (عليه الرحمه) را بيان دارد.نيزبا پارادايم سنت به داوري پرداخته است درمجموع آدم ها يي كه نظريات انها ذكر گرديده نيز به دوران سيد قطب تعلق دارند و در چهار چوب آن پارادايم مي گنجند.
در اخير اين مقال علاوه برآن كه جرات اقاي موحد رادرنقد تيوري هاي خشونت مي ستاييم؛ نيز باور داريم اگر گذر از خشونت يكي ازراه هاي سعادت ماادميان باشد بي ترديد نقد آقاي موحد را يكي از ابزار هاي قدرتمند دراين بستر مي شماريم.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
پاسخی به مدافع دو آتشه سید قطب
"مهران موحد" بخش دوم و پاياني
فرقی نمی کند که این سیستم ها و قوانین را از پرستشگاه ها و کاهنان و جادوگران و رجال دین خود گرفته باشند یا این که این سیستم ها و قوانین را از نهادهای مدنی سکولار اقتباس کرده باشند؛ نهادهایی که برای خود این حق را محرز می دانند که بدون مراجعه به شریعت خدا اقدام به قانون گذاری کنند.
با این تعریفی که از "جامعه جاهلی" ارائه کردیم همه جامعه های یهودی و مسیحی در روی زمین، جامعه ای جاهلی هستند. علت این که این جوامع در تعریف "جامعه جاهلی" داخل اند این است که جامعه های یهودی و مسیحی، گرفتار انحراف در عقیده هستند و خدا را به یگانگی نمی پرستند و برایش انباز قائل هستند. حالا این انباز قائل شدن ممکن است به صورت فرزند خدا شمردن حضرت عیسی باشد یا به خاطر باور خرافی "تثلیث" یا به دلیل باورهای غلط راجع به خدا داشتن و رابطه خدا و آفریدگان را به صورت نادرست تعریف کردن.
سرانجام، در چارچوب " جامعه جاهلی" جامعه هایی داخل هستند که مدعی مسلمان بودن اند. درست است که این جامعه ها به یگانگی خدا باور دارند و نیز عبادت و نیایش خود را به جز خدای یگانه برگزار نمی کنند، ولی بازهم در ذیل "جامعه های جاهلی" تعریف می شوند به خاطر این که این جامعه های مدعی مسلمانی در نظام زندگی خود تابع خدای یگانه نیستند.
هر چند این جامعه ها به خدایی خدای یگانه باور دارند ولی ویژه ترین ویژگی های خدای یگانه را به دیگران می سپارند و به حاکمیت غیرخدا تن در می دهند و از مرجعی جز شریعت خدا نظام و قوانین و ارزش ها و معیارهای زندگی و عادات و رسوم و تقریبا همه مسائل زندگی خود را دریافت می کنند.
خداوند یهودیان و مسیحیان را به شرک و کفر و روی گرداندن از پرستش خدای یگانه و پرستش دانشمندان و راهبان خود به خاطری متصف دانسته که آن ها مرجع خود در حلال و حرام شمردن اشیاء، رجال دین خود را می دانستند. و این همان کاری است که جامعه هایی که فکر می کنند مسلمان هستند همین اکنون انجام می دهند. خداوند همان گونه که شریک دانستن عیسی بن مریم را به خدای یگانه شرک تلقی کرده، پیروی کورکورانه از دانایان و پارسایان را هم شرک دانسته است. پس حق حاکمیت را به غیرخدا سپردن در واقع بازگشت از دین خدا و انکار کلمه " لا اله الا الله " است.
برخی از این جامعه های مدعی مسلمانی آشکارا سکولاریست بودن و بی پروا بودن خود نسبت به دین را اعلام می کنند. برخی دیگر هم می گویند که به دین احترام می گذارند ولی آن را از نظام اجتماعی خود بیرون می کنند ومی گویند که به غیبیات باوری ندارند و می خواهند ساختار سیاسی- اجتماعی خود را براساس علم گرایی شکل دهند.
آن ها به این گمان اند که "دانش گرایی" با " باورداشتن به غیبیات" در تضاد واقع است. این گمانی است از سر نادانی و سخنی است جاهلانه. پاره ای دیگر از این جامعه ها عملا "حاکمیت" را به غیرخدا می سپارند که هر چه دلش خواست وضع کند سپس آن چه را خودش درست کرده به نام شریعت خدا بر مردم بقبولاند. به همه حال، همه جامعه های یاد شده در یک چیز شریک هستند و آن این که همه این جامعه ها خدا را بنده نیستند.
با این حساب، داوری اسلام راجع به این جامعه ها در یک جمله خلاصه می شود و آن این که: اسلام، این جامعه ها را اسلامی و شرعی نمی داند.
اسلام به شعارها و حرف های میان تهی ای که در جامعه های مدعی مسلمانی زده می شود توجهی ندارد. این جامعه ها بندگی کامل خدا را به جا نمی آورند و او را داور قرار نمی دهند. از این رو، همه این جامعه های مدعی مسلمانی در "جاهلی بودن" با دیگر جامعه های جاهلی یکی هستند و هیچ تفاوتی میان آن ها نیست. ( معالم فی الطریق، ص88-93، چاپ دار الشروق،1968 م).
سید قطب در کتاب خود به نام «العداله الاجتماعیه فی الاسلام» در سالیان اخیر زندگی خود فصلی را ضمیمه کرد به عنوان «حاضرالاسلام و مستقبله». برگردان پاراگراف هایی از این فصل را می آورم:« ما به این دعوت می کنیم که زندگی اسلامی در جامعه ای اسلامی از سرگرفته شود. جامعه ای که جهان بینی و عقیده اسلامی بر آن حاکم باشد و قوانین شریعت خدا در آن به معرض اجرا گذاشته شود.
ما می دانیم که زندگی اسلامی- به این صورت- در گوشه گوشه جهان از دیربازی متوقف شده و در واقع وجود اسلام از روی زمین برداشته شده و اثری از آن نیست.
ما این حقیقت را جار می زنیم هر چند این کار ما باعث سرخوردگی و ناامیدی و شوکه شدن بسیاری از کسانی شود که تا هنوز هم فکر می کنند مسلمان هستند در حالی که نیستند. ما این حقیقت را آشکارا می گوییم و در عین حال در پی آن هستیم که زندگی اسلامی از سرگرفته شود و جامعه ای اسلامی پدید آید که عقیده و جهان بینی اسلامی بر آن حکم فرما باشد همان گونه که مرجعیت این جامعه عبارت باشد از شریعت و نظام اسلامی.
من فکر می کنم که بازگو کردن این واقعیت دردناک- این که زندگی اسلامی در همه روی زمین از مدت ها است که تعطیل شده و با این حساب، وجود اسلام به نهایت رسیده- نباید موجب شود که برخی به این گمان شوند که تلاش ما برای برپایی جامعه اسلامی محکوم به شکست است. به اعتقاد من، به صراحت گفتن واقعیت یاد شده یک ضرورت مبرم برای دعوت اسلامی است چرا که دعوت اسلامی می خواهد که زندگی اسلامی را از نو زنده کند.
مبرهن است که از نظر اسلام ممکن نیست که در ضمیر آدمی عقیده، جای بگیرد و زندگی عملی آدمی "دینی" شود مگر این که مردم گواهی دهند به این که : لا اله الا الله، یعنی حاکمیت برای کسی جز خدای یگانه نیست.
این حاکمیت خدا در قضا و قدر پرودگار و در شریعت و اوامرش متجلی می شود... همچنین امکان ندارد که "دین" در زندگی عملی آدمی نمایان شود مگر آنگاه که عقیده در نظام زندگی انسان به صورت دین ظاهر شود و شریعت اسلامی بر ریز و درشت زندگی انسان ها حکمروایی کند و حاکم و محکوم، بیزاری خود را از ادعای حاکمیت به جای خدا اعلان کنند و قانون گذاری هایی را انجام ندهند که شریعت خدا به آن فرمان نداده- خواه به صورت صریح یا آن چه که در اصول کلی اسلام داخل است.
فکر نکنید که ما این تعریف از دین یا اسلام را از نزد خود جعل کرده ایم. چه طور امکان دارد که در چنین کار بزرگی (مشخص کردن مفهوم دین و اسلام) نظرات شخصی خود را دخالت دهیم.
هرگاه بتوانیم مفهوم دین خدا را مشخص کنیم می توانیم بگوییم که آیا اکنون در روی زمین اسلامی وجود دارد یا نه. نیز می توانیم بدانیم که ادعای میلیون ها آدم در گوشه گوشه جهان در مورد این که مسلمان هستند صحت دارد یا نه.
خداوند در نصوص صریحی راجع به "دین" و" اسلام" حرف زده است:" ان الحکم الا لله امر ان لا تعبدوا الا ایاه، ذلک الدین القیم"( آیه 40 سوره یوسف). " وان احکم بینهم بما انزل الله"( آیه 49 سوره مائده). " و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون(آیه 45 سوره مائده).
این آیت ها و آیت های دیگر قرآن به این موضوع اشاره می کند که ایمان و اسلام بدون حاکمیت خدا قابل تصور نیست. کسی که مسلمان است- به فحوای کریمه: وان تتازعتم فی شئ فردوه إلي الله -... باید حتا در مسائلی که نصی در آن ها وارد نشده به خدا مراجعه کند چرا که اگر نصی وجود داشته باشد جایی برای درگیری و نزاع باقی نمی ماند.
کسی که مسلمان است باید داوری خدا را در همه شئون زندگی خود بپذیرد و از پذیرش داوری دیگران سرباز زند و در کنار این که عملا به حاکمیت خدا تن در می دهد رضایت قلبی هم داشته باشد. بر اساس این تعریفی که کلام مجید از "اسلام" و "دین" ارائه کرده هنگامی که جهان معاصر را از مد نظر می گذرانیم به این دریافت می رسیم که در روی زمین "دین" وجود ندارد چرا که اسلام از همان موقع که آخرین دسته از مسلمانان از یگانه دانستن خدا در حاکمیت بر شئون انسان ها دست کشید، دیگر وجود خارجی ندارد...(العداله الاجتماعیه فی الاسلام، ص244-247، چاپ دارالشروق).
در تفسیر فی ظلال القرآن ذیل آیه و اعلموا انما غنمتم... (آیه41 سوره انفال) می گوید:« با شیوه ای که در فی ظلال القرآن برگزیده ایم نمی خواهیم به موضوعات اختلافی میان فقیهان راجع به غنیمت و خمس و این قبیل چیزها وارد شویم. گذشته از آن، موضوع "غنائم جنگی" موضوعی نیست که در زندگی خود به آن درگیر باشیم. ما حکومتی اسلامی و حاکم مسلمان و امتی اسلامی نداریم که در راه خدا جهاد کند و غنائم به دست بیاورد سپس در مورد شیوه تقسیم آن بحث و جدل صورت گیرد. زمانه به همان حالت نخستین خود هنگامی که اسلام برای نخستین بار برای رهنمایی انسان ها آمده بود برگشته است. مردم به همان جاهلیت نخستین خود بازگشته اند و زمام امور خود را به دست خدایانی جز خدای یگانه سپردند که برای زندگی شان آن گونه که می خواهند قوانین انسانی، درست می کنند.
دین اسلام به همان حالت اولی خود برگشت تا مردم را به این فرا بخواند که از نو مسلمان شوند و به یگانگی خدا و پیامبری حضرت محمد شهادت دهند و خدای متعال را در پرستش و حاکمیت و سلطه یگانه بدانند و در این باره تنها از رسول خدا فرمان بگیرند. اکنون دین اسلام مردم را به گرد آمدن زیر چتر رهبری مسلمان فرا می خواند. این رهبر باید در پی پدید آوردن این دین در زندگی بشر باشد و بکوشد پیروان خود را به دوستی و وفاداری به گروه تازه بنیاد خود سوق دهد و دوستی و همپیمانی آنها را با جامعههای جاهلی ورهبری این جامعهها به کلی قطع کند.
این است موضوع حادی که دین اسلام با آن مواجه است و حالا هیچ مساله دیگری مهم نیست. حالا نه موضوع جهاد مطرح است و نه هیچ موضوع دیگری که مربوط به روابط داخلی یا خارجی جامعه اسلامی با دیگر جامعه ها شود. دلیلش هم خیلی روشن است و آن این که هم اکنون جامعه ای اسلامی که دارای رژیم مستقل باشد وجود ندارد تا ضرورت به احکامی داشته باشد که تکلیف آن را در روابط داخلی و خارجی آن مشخص کند.
خط مشی اسلام خط مشی ای است که واقعیت ها را در نظر می گیرد و به مسائلی که اکنون وجود ندارد نمی پردازد. خط مشی اسلام جدی تر واقع نگر از آن است که به احکام فقهی، اهمیتی دهد. این شیوه اسلام در پرداختن به مسائل نیست. شیوه آدم های بیکاری است که اوقات بیکاری خود را می خواهند با بحث های نظری و انتزاعی و احکام فقهی پرکنند به جای این که نیروی خود را صرف پدیدآوردن جامعه ای مسلمان کنند و مردم را به "لا اله الاالله محمد رسول الله" فرا بخوانند. چیزی که حالا برای ما مهم است این است که دسته ای از مردم یافت شوند که دین اسلام را بپذیرند- همان گونه که در هنگام مبعوث شدن حضرت محمد این کار صورت گرفت- و سپس گروهی تشکیل شود که رهبری مسلمان و وجودی مستقل داشته باشد و همه اعضای این تشکل به رهبر و تشکل خود وفادار باشند و از جامعه های جاهلی پیرامون خود بریده باشند. آهسته آهسته این تشکل به پیروزی هایی دست یابد و مردم را گرد خود جمع کند. تنها در این هنگام است که به احکامی نیاز احساسی می شود که روابط میان افراد این تشکل را و نیز روابط این تشکل با جامعه های دیگر را مشخص کند. فقط آن موقع است که مجتهدان به اجتهاد رو می آورند و راجع به موضوعات مبتلابه نظر می دهند. در آن وقت است که اجتهاد ارزشی خواهد داشت چرا که اجتهاد در آن هنگام با مسائل روزمره سروکار خواهد داشت نه با موضوعات خیالی و انتزاعی. با توجه به این که خط مشی اسلام خط مشی ای واقع نگر وجدی است، نمی خواهیم که در جزئیات موضوعات فقهی مربوط به انفال و غنائم وارد شویم. این مساله را به هنگامی موکول می کنیم که خدا بخواهد و جامعه ای اسلامی به وجود آید و عملا با کفار وارد جنگ شویم و غنائم به دست آوریم و ضرورت احساس کنیم به احکام فقهی»( فی ظلال القرآن، ج10، ص10-11).
سید قطب در ذیل آیه 29 سوره توبه هنگامی که سخن از جزیه در میان می آید چنین می نویسد:« مساله جزیه مساله ای ای مربوط به گذشته. از این رو، نمی خواهیم وارد جزئیات فقهی آن بشویم. مساله جزیه هیچ ربطی به واقعیت جامعه های ما ندارد. امروز مسلمانان جهاد نمی کنند به جهت این که مسلمانان اصلا وجود خارجی ندارند. باید اکنون موضوع وجود اسلام و وجود مسلمانان را درمان کنیم( همان منبع، ج10،190).
من نمی توانم همه آن چه را که سید قطب در مورد وجود نداشتن اسلام و جاهلی و مشرک و کافر بودن همه جامعه های روی زمین نوشته است در این جا نقل کنم. شما می توانید کتاب های فی ظلال القرآن و معالم فی الطریق را بخوانید و آنگاه درخواهید یافت که سید قطب چه اندیشه های خطرناکی را ترویج می کرده است. به طور مثال، می توانید این جاها را نگاه کنید:( فی ظلال القرآن،ج10،ص214-215، چاپ دوم الحلبی، ج10،203-205، ج7،ص238-240، ج7، ص269، ج7،ص87، مقدمه معالم فی الطریق، چاپخانه وهبه). البته سید قطب، اندیشه های تکفیری و باورهای خشونت پرور خود را به مناسبت های گوناگون و با عبارت های مختلف، تکرار کرده است. از این رو، یافتن این گونه مطالب در کتاب های سید قطب، کوشش زیادی نمی طلبد.
2- شکی نیست که نوشته های سید قطب، الهام بخش بسیاری از جنبش های تندرو اسلامی بوده است. رهبران گروه التکفیر و الهجره از شاگردان سید قطب در زندان های دوران دکتاتوری جمال عبدالناصر بوده اند. جالب این جاست که سید قطب همان حرف هایی را که هواداران گروه "التکفیر و الهجره" در مورد لزوم کناره گیری از جامعه و تکفیر همه جامعه ها بر زبان می آورده اند، در کتاب های خود بارها تکرار کرده است.
حرکت های الجهاد و الجماعه الاسلامیه در مصر، سرچشمه اندیشه های خود نوشته های سید قطب را می دانستند. خوب است بدانید که ایمن الظواهری مرد شماره 2 سازمان تروریستی القاعده درسال 1973 میلادی رساله ای نوشت زیر عنوان «الایمان» و در آن عین سخنان سید قطب را واگویه کرد و نوشته های اخیر سید قطب را از مراجع رساله خود قرار داد. از آن بالاتر، در مقدمه رساله مزبور نوشت که از جمله بهترین کتاب های تفسیر برای دانستن معنای واقعی قرآن تفسیر "فی ظلال القرآن" در چاپ دوم آن است.
سید قطب در صفحه در "معالم فی الطریق" صفحه 22 می نویسد:« بر ما لازم است که از شر جامعه جاهلی و آداب و سنن جاهلی و رهبری جاهلی خود را خلاص کنیم. وظیفه نخستین ما این است که وضعیت کنونی را از ریشه دگرگون سازیم هر چند با استفاده از قوه قهریه باشد. به نظر می رسد که این کار بدون به کارگیری زور امکان پذیر نیست».
فرج عبدالسلام یکی از نظریه پردازان گروه الجهاد مصری هم پس از این که کتاب خود را به نام "الفریضه الغائبه" نوشت، اعتراف کرد که کتابش در واقع بازنویسی معالم فی الطریق آقای قطب است و همان چیزهایی را بازگو می کند که سید قطب به آن پرداخته است.
گروه های تندرو جهادی در جهان اسلام تا آن جا متاثر از افکار سید قطب هستند که عین مصطلحاتی را که ایشان در معالم فی الطریق به کار برده، در ادبیات خود به کار می گیرند.
روی این حساب، به صراحت می توان گفت که سید قطب یکی از تئوریسین های نامبردار و تاثیرگذار افراط گرایان در جهان اسلام است.
2- این را هم بگویم که هرچند بنده در بسیاری از موارد با اندیشه های سید قطب – اندیشه هایی که در اواخر زندگی خود به آن ها دست یافت- مخالفم و رواج یافتن این اندیشه ها را به سود جامعه های اسلامی نمی دانم. با این همه، اخلاقا برای ایشان سخت احترام قائل هستم.
سید قطب در اوج شهرت و محبوبیت خود در جهان نویسندگی و در حالی که می توانست با همکاری با دستگاه حاکم در مصر به امتیازات فراوانی دست یابد- با توجه به این که چند سالی از انقلابی های مصر حمایت کرده بود-؛ هنگامی که تشخیص داد نظام حاکم به بیراهه می رود و روشی مخالف با ارزش های اسلامی برگزیده علم مخالفت با آن را برداشت و هزینه سنگینی برای این کار خود پرداخت و مرگ را در راه دفاع از عقیده خود با پیشانی باز پذیرا شد و کمترین تزلزلی از خود نشان نداد. سید قطب اسلام را به خاطر اسلام می خواست ( هرچند قرائتی که از اسلام عرضه کرد برای ما پذیرفتنی نیست) نه برای رسیدن به اهداف و مصالح حقیر مادی. هنگامی که نمایندگانی از حکومت مصر از او درخواست کردند که نامه ای پوزش خواهانه برای جمال عبدالناصر بنویسد تا نه تنها اعدام نشود بلکه به زودترین فرصت از زندان رهایی یابد.
سید قطب در پاسخ گفت:" انگشتی که همیشه در نماز به یگانگی خدا شهادت می دهد چگونه خطی برای دکتاتور و طاغوت بنویسد و در برابر وی کرنش کند". آری، در این شکی نیست که همه آن چه را که سید قطب نوشت از روی اخلاص نوشت و به همه آن چه که می گفت از ته دل باورمند بود و چه هزینه گزافی هم به خاطر نوشته های خود متحمل شد.
شما این کار جناب سید قطب را مقایسه کنید با کار برخی اسلام گرایان در کشور ما که چه طور با بی شرمی شگفت آوری اسلام و باورهای دینی را وسیله ای کردند برای گول زدن مردم و نردبانی ساختند برای رسیدن به منافع شخصی و گروهی خود. همانند مارمولک ( با عرض پوزش از مارمولک برای به کار بردن این تشبیه) به اقتضای منافع شخصی و قبیلوی خود رنگ عوض کردند واسلام را دست موزه ای قرار دادند برای سرپوش گذاشتن به کارهای زشت و شرم آور خود. در واقع اسلام سیاسی به بهترین صورت در رفتار این افراد نمایان شد ( اسلام سیاسی به معنای استفاده ابزاری کردن از اسلام برای توجیه رفتارهای سیاسی خود). در این میان، هم منافع مردم پایمال شد و هم چهره اسلام لطمه جبران ناپذیری دید.
3- آقای فضلی آماج بنده را متهم کرده به این که از گسترش فرهنگ قرآنی در افغانستان ناخشنود هستم.
خدمت ایشان عرض کنم که اتفاقا در همین مورد با شما همنوا هستم. من اعتراف می کنم که با گسترش فرهنگ قرآنی ای که شما و امثال شما در پی گسترش دادن آن هستید، مخالفم. اگر فرهنگ قرآنی عبارت باشد از خشونت پروری و کافرشمردن همه مسلمانان و اعلان جنگ کردن با همه مردم دنیا و نفی سازش و تسامح و مدارا و زیست باهمی و حذف کردن آیات رحمت و رافت و صلح و سازش از قرآن، من با این فرهنگ قرآنی سرستیز دارم.
من نمی دانم که شما چه تعریفی از "فرهنگ قرآنی" در ذهن خود دارید. آیا این که سید قطب یا هر کس دیگری بیاید و در حاشیه قرآن، برداشت های بی پایه و بی اساس خود را بنویسد ما ملزم می شویم که آن را فرهنگ قرآنی بدانیم و با آن مخالفت نکنیم؟ اگر این طوری است چرا شما غوث زلمی را به دلیل انتشار قرآن به زبان فارسی محکوم به زندان کردید؟ فکر نکنم اشتباهاتی که در قرآن پاک غوث زلمی وجود دارد بیشتر از اشتباهات تفسیر فی ظلال القرآن باشد؟ داوری های یک بام و دو هوایی شما واقعا ما را کلافه کرده است. روزگار غریبی است نازنین.( البته این را می دانم که غوث زلمی، صلاحیت علمی ترجمه کردن قرآن را ندارد و مقایسه آدم کم سواد و کم دانشی همانند غوث زلمی با سید قطب که پژوهش های مهمی در زمینه جنبه های بلاغی قرآن عرضه کرده مقایسه درستی نیست ولی از روی جدل این مقایسه را انجام دادم).
شما باید بدانید که قرآن چیزی است و تفسیر قرآن چیز دیگری. مخالفت من با برداشت های معینی از قرآن مستلزم مخالفت من با قرآن نیست. این را کسی که با الفبای علوم اسلامی آشنا باشد به روشنی می داند.
متاسفانه با خواندن مقاله شما آدم گاهی احساس می کند که شما در پی پرونده سازی هستید تا گفتگوی آرام و منطقی. ولی یک نکته را می خواهم رک و پوست کنده خدمت شما عرض کنم و آن این که : بنده الحمدلله خیلی بیشتر از شما و همه کسانی که در اکادمی علوم- بخوانید پشتو تولنه- گردهم آمده اند از قرآن و تعلیمات آن باخبرم و پرونده سازی شما کاری از پیش نخواهد برد. به قول دانشمند بزرگ ابوعلی سینا: محکم تر از ایمان من ایمان نبود.
4- من هیچ گاه مخالف این سخن نیستم که اندیشه را با مرزهای جغرافیایی نباید محدود کرد ولی آیا با این بهانه می توانیم از هر اندیشه ای- از جمله اندیشه های خشونت پرور- استقبال کنیم؟. من گفته بودم که :" هر اندیشه ای که مد شد جوانان و فرهنگیان ما طوطی وار آن را تکرار می کنند بدون این که به این امر توجه کنند که این اندیشه تا چه حد برای کشور مفلوک ما به درد می خورد و تا چه اندازه ما را کمک میکند که مشکلات خود را حل کنیم". جناب آقای فضلی آماج! لطفا دوباره این گزاره را بخوانید تا شاید سوء تفاهم تان رفع شود.
بعلاوه، آیا این موضوع که اندیشه ها متعلق به همه بشریت است به معنای این است که ما همیشه وارد کننده اندیشه باشیم؟ چرا تا کنون نتوانسته ایم سهمی و لو کوچک در جهان اندیشه داشته باشیم و چیز دندان گیری کنیم؟ در کشور ما چرا "قحط سال اندیشه" ( همان چیزی که برخی از آن به امتناع اندیشه تعبیر می کنند) حکم فرما است؟ چرا ما باید همیشه از خوراک های فکری آماده استفاده کنیم و هیچ زحمتی برای خود برای تولید اندیشه ندهیم؟ تاسف بارتر این که در کشور ما اندیشه های افراطی – از هر جنسی که بوده- هواداران بیشتری برای خود یافته است.
چرا وزارت اطلاعات و فرهنگ به جای این که اقدام به ترجمه "فی ظلال القرآن" بکند به خود زحمت نمی دهد و گروهی از نخبگان قرآن شناس را موظف نمی کند که تفسیری به زبان های فارسی و پشتو بنویسند که ویژگی های جامعه ما را مورد توجه قرار داده باشد و به مسائل روز پاسخ گفته باشد؟
5- موضوع دیگر این که آقای فضلی آماج مثل این که دل خوشی از روشنفکری ندارند و واژه روشنفکر را در سخنان خود به گونه ای به کار می برند که گویی چیز بد و نامطلوبی است. نمی دانم که شما چه تعریفی از روشنفکر و روشنفکری دارید؟ روشنفکر به معنای کسی است که خرد نقاد دارد و با نقد و بررسی مسائل پیرامون خود و انتقاد از وضعیت موجود می خواهد تحول مثبتی در جامعه خود ایجاد کند. یکی از مشکلات جامعه ما نبودن جریان روشنفکری- به ویژه روشنفکری دینی- نیرومند و فعال است.
محروم بودن کشور ما از یک جریان قوی روشنفکری دینی باعث شد که مصائب بزرگی را از بابت رواج یافتن افراط گرایی مذهبی تحمل کنیم. وجود نداشتن جریان روشنفکری فعال و با نشاط که بتواند دین و مدرنیته را با هم به توافق برساند و با توجه به مباحث و پرسش های روز به باز تعریف دین بپردازد، موجب آن شد که بر گرده ملت بیچاره ما عدهيي مسلط شوند و دمار از روزگار ما در بیاورند. بدون شک مسئولیت سهم بزرگی از فلاکت های کشور ما را افراط گرایان بر عهده دارند. هر کس این موضوع را انکار کند یا معاند است یا نادان.
با این حساب، برای من سخت تعجب آور است که شما چرا تصور می کنید که کلمه روشنفکر حامل بارمعنایی منفی است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
جهاد چيست و مجاهد كيست؟
"نوشته: علي جان زاهدي" بخش دوم و پاياني
افراددر بدوتولد خويش، استعداد محض است. اومي تواند به اعلي عليين پرواز كند، هم چناني كه مستعد افتادن به اسفل السافلين مي باشد. هر گاه فرد انسان براي حاكميت پندار نيك، كردار نيك، رفتار نيك و گفتار نيك در زندگي خويش «تلاش گري و تپندگي» پيشه نمود، استعداد هاي ملكوتي اش به فعليت مي رسد و در بازگشت خويش به زمين به اعلي عليين پرواز مي نمايد .
بنا بر توضيح ارائه شده، هر فرد انساني در طول حيات خود، از يكي از دو حالت «اقعاد» و «جهاد» در رابطه با مقوله هاي نيك پنداري، نيك كرداري، نيك رفتاري و نيك گفتاري، خالي نيست. برخورد زمين گيرانه با مقوله هاي ياد شده، فرد آدمي زاد را به سقوط مواجه مي نمايد، در حالي كه برخورد تلاشگرانه و تپش مندانه با مقوله هاي مذكور، افراد انساني را به اوج ارتقا مي دهد. به اين ترتيب، بازگشت پيروزمندانه و سعادتمندانه ي آدمي زاد به زمين، در گرو «مجاهد» بودن وي قرار مي گيردو بس.
قرآن كريم در هنگام امتياز دهي، «مجاهدين» را در نقطه مقابل «قاعدين» قرار مي دهد و مي فرمايد: (4-95_96)
مؤمنان غير فعالي كه متقبل خسارات نمي شوند و مؤمنان فعالي كه در راه خدا با صرف مال و بذل جان خويش تلاش مي ورزند، در پيشگاه خداوند، در يك مرتبه قرار ندارند، زيرا، خداوند فعالاني را كه با صرف مال و بذل جان، تلاش مي نمايند، بر غير فعالان، بدرجه اي برتري داده ودركل، خداوند، به مؤمنان و عده ي خوبي مي دهد ولي خداوند، مؤمنان فعال رادر چهار مورد بر مؤمنان غير فعال برتري داده است:
پاداش بزرگ
مراتب و درجات بالا
مغفرت و پاك سازي از عوامل بسيار خطرناك
رحمت و بخشايش
نتيجه آنكه:
الف- خداوند، به مؤمنان فعال و پرتلاش، پاداش بزرگ مي دهد كه مؤمنان غير فعال از دريافت چنين پاداشي، محروم مي باشند.
ب- خداوند، مؤمنان فعال و پر تلاش را به مراتب و درجاتي ارتقا مي دهد كه دست مؤمنان غير فعال از رسيدن به آن مراتب و درجات كوتاه مي باشد.
ج- تغفيري كه نوع خاص از عمليه ي مكروب زدايي مي باشد، روي مؤمنان فعال و پرتلاش، اجرا مي گردد، درحاليكه مؤمنان غير فعال از برخورداري از اجراي چنين برنامهي، بي بهره مي باشند.
د- خداوند، رحمت خاص خويش را شامل حال مؤمنان فعال و پرتلاش مي نمايد، در حاليكه مؤمنان غير فعال ازدريافت چنين رحمتي محروم اند.
آوردن آيت فوق با توضيح بدان مناسبت است كه در اصطلاح اداري افغانستان، عنواني بنام «تقاعد» وجود دارد، «تقاعد» عنوانيست كه بر يك فرد مأمور دولتي زماني اطلاع ميشود كه وي از وظيفه سبك دوش گشته، غير فعال گردد، زماني كه ماموري غير فعال شده اداره را ترك ميگويد به وي عنوان «متقاعد» داده مي شود و در فارسي به وي «بازنشسته» ميگويند.
بنابر اين واژه هاي «قعود»، «تقاعد» در ذات وجود خويش مفهوم يك معني است و آن غير فعال بودن موصوف در حوزه و يا حوزه هاي خاص مي باشد. كسانيكه در حوزه ي حاكميت بخشيدن پندار نيك، كردار نيك، گفتار نيك و رفتار نيك در مملكت وجود خويش و جامعه ي خود «فعال» نيستند و نمي تپند، متصف به صفت «تقاعد» و «متقاعد» ميشوند و كسانيكه در آن حوزه ها و به آن منظور ميتپند، و «فعال» ميباشند، متصف به صفت «مجاهد» ميشوند. پس بنا بر اين «جهاد في سبيل الله» نه يك حادثه ي گذرا و مقطعي، بلكه گونه اي از زيستن و يك روند و جريان مستمر است.
مرده هاي زنده نما
در آموزشهاي ديني، از كساني كه جهت حاكميت پندار نيك، كردار نيك، و گفتار نيك، فعاليت ندارند و در آن زمينه غير فعال ميباشند تعريف ويژه عبرت آموزي به عمل آمده است و بر آن گونه انسان ها، عنوان «ميت الاحيا» يعني «مرده ي زنده نما» نهاده شده است.
گزارش شده است كه روزي، علي(ع) بر فراز منبري به سخنراني مشغول بود كه مردي از ميان جمعيت برخاست و گفت: يا علي! در مورد مردهي زنده نما براي ما سخن بگو و ما را در بارهي آن آگاه ساز.
قال(ع): نعم ان الله بعث النبيين مبشرين و منذرين فصدقهم مصدقون و كذبهم مكذبون فيقاتلون من كذبهم بمن صدقهم فيظهر هم الله ثم يموت الرسول فتخلف خلوت امام (ع) در پاسخ آن مرد فرمودند: بلي، خداوند، پيامبران اخطار دهنده و بشارت دهنده را در بين مردم فرستاد. تعدادي از مردم به تصديق پيامبران برخاستتند و عده اي هم تكذيب شان نمودند. پيامبران، به همكاري و معاضدت مصدقان، با تكذيب كننده ها جنگيدند و خداوند، پيروزي را نصيب شان فرمود. بعد از اين مرحله پيامبران فوت كردند و مؤمنان به جاي آنها ماندند (و در رابطه با جهاد به منظور حاكميت قانون، به چند دسته تقسيم شدند(
فمنهم منكر للمنكر بلسانه و قلبه، فذلك استكمل خصال الخير.
دستهاي از آنها با تخلفات قانوني، با دست، زبان و قلب خويش به مبارزه برخاستند اين دسته، رفتار نيكو را تكميل كردند.
ومنهم منكر للمنكر بلسانه و قلبه تارك له بيده فذلك خصلتان من خصال الخير تمسك بهما وضيع خصله واحده و هي اشرفها
و دستهي ديگري از بازمانده ها، با زبان و قلب خويش، باتخلفات مبارزه كردند. آنها با اين كار خويش، به دو خصلت از خصلت هاي خير تمسك نمودند و يك خصلت مهم را ضايع نمودند.
و منهم منكر للمنكر بقلبه، تارك له بيده و لسانه فذلك ضيع شرف الخصلتين من الثلاث و تمسك بواحده
دستهي ديگر، در قلب خويش از تخلفات قانوني، ناراضي بودند اما عملاً و زباناً با آن مخالفت نكردند و اين دسته، دو خصلت از سه خصلت خير را از دست دادند و به يك خصلت تمسك جستند.
و منهم تارك له بلسانه و قلبه ويده فهوميت بين الاحيا (ميزان الحكمه ج6ص276) دسته ي ديگر، مخالفت زباني، قلبي و عملي را با تخلفات، از دست دادند، اينگونه افراد مرده اند اما مشكل و شمايل زنده ها را دارند.
اين توضيح امام(ع) بر اين مطلب تأكيد دارد كه حيات انساني بر سه پايه استوار است:
1- جهاد عملي
2- جهاد زباني
3- جهاد قلبي
فرد و جمع كه مشغول جهاد سه گانه و يا يكي از آنها نمي باشد، از حيات انساني بي نصيب مي باشند.
عرصه هاي جهاد
بنابرآموزشهاي ديني، جهاد، دوعرصه دارد:
الف- وجود هر فرد از افراد انسان
ب- جامعه ي انساني
هر فرد انسان، به گاهي كه در اين عالم خاكي پا ميگذارد، مستعد پذيراي خصلت هاي شيطاني و شكوفا نمودن آن در وجود خويش مي باشد، هم چنان كه از استعداد پرورش دادن خصلت هاي متعالي انساني در وجود خويش بهره مند است.
مطابق ادبيات ديني جان آدمي زاد عرصه ي نزاع و كشمكش دو نيروي «عقل» و «جهل» است.
هر يك از «عقل» و «جهل» سپاهياني دارد كه با استفاده از آن سربازان ميكوشد، عرصه ي وجود آدمي زاد را فراچنگ آورده، برآن حكم روايي نموده قواي مخالف را از مملكت وجود آدمي زاد، بيرون براند و يا بسيار ضعيف سازد.
در تسلط و شكوفايي هر يك از «عقل» و «جهل» در وجود آدمي زاد، تصميم و تلاش وي به نفع هر يك از آن دونيرو بسيار حياتي مي باشد و آدمي زاد، به نفع هر يك از دونيرو تصميم گرفته عمل مي نمايد، در حقيقت سر نوشت خويش را رقم ميزند و جايگاه خويش را در هنگام بازگشت به زمين تعيين و فراهم مي آورد.
از جانب ديگر حيات آدمي زاده در كره خاكي شكل و حالت جمعي دارد و با تشريك مساعي جمعي زندگي جمعي شكل گرفته امكان دوام مي يابد.
ازجانب سوم سيما و كيفيت حيات تابع قرار داد و مقرراتي مي باشد كه به هر اندازه كه اين مقررات عاقلانه و كمال جويانه تنظيم شود، به تأمين نياز منديهاي فرد و جمع، مفيد تر واقع مي شود. تخلف از مقررات معقول و كمال جويانه در ذات خويش مقابله با حاكميت «عقل» و اردويش برجاي و جامعه انساني است بدين جهت، آدمي زادگان موظف اند تا در برنامه حاكميت «عقل» برجان و جامعه خويش با عوامل مخالف تلاش جدي و پيگيري بنمايد.
تجاوز بر جامعه و سلب آزادي از افرادش و تسلط بر دست آوردهايش يك پديده شناخته شده در حيات جوامع انساني مي باشد. تلاش براي حفظ آزادي ودست آورد هاي خويش در كيفيت رقم خوردن سرنوشت آدمي زاد در هنگام بازگشت به زمين بسيار مؤثر و تعيين كننده مي باشد.
اقسام جهاد
با توجه به عرصه هاي كه عمليه ي جهاد در آنها صورت ميگيرد، جهاد اقسامي دارد كه به شكل زير دسته بندي و تبيين مي شود:
1- جهاد اكبر: مراد از اين عنوان تلاش جدي است جهت به حاكميت رساندن «عقل» و نيروهايش بر وجود آدمي زاد.
2- جهاد اصغر: منظور از اين عنوان تلاش جدي آدمي زاد است در جهت دفاع از موجوديت، زادي و دست آوردهاي جامعه در برابر عوامل تهديد كننده از نوع انسان.
3- جهاد برتر: اين عنوان شامل آن نوع تلاش جدي آدمي زاد ميشود كه جهت اجراي مقررات اجتماعي ممانعت از قانون شكني صورت ميگيرد. نام ديگر اين جهاد «امر به معروف و نهي ازمنكر» است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نامه رسيده: تلاشها براي قومي سازي نصاب تعليمي وزارت معارف
"نويسنده: ن. د." شب چهارشنبه تاريخ 6/11/1388 صديق پتمن معين تدريسي وزارت معارف با تلويزيون نگاه مصاحبه اي را انجام داده است كه اين مصاحبه حاوي نكات جالب توجهي بود. پتمن در مصاحبه خود به اين نكته اشاره كرد كه كتب تدوين شده جديد فاقد ارزش علمي و تخنيكي بوده و چنانچه اين كتابها در مكاتب توزيع شود سبب بدبختي اطفال وطن مي¬شود. ايشان توزيع كتابهاي موجود را فاجعه معرفي كرده است. پتمن در ادامه گفته است كه بايد نصاب تعليمي وزارت معارف از نو ترتيب و تنظيم گردد. ايشان در ضمن حملاتي به وزير معارف جناب فاروق وردك داشتند و بسياري از وعده هاي ايشان را واهي و پادرهوا خوانده اند.
نويسنده اين مقاله در سالهاي گذشته با نصاب تعليمي همكار بوده ام. گرچه در مورد وجود شرايط نا مقبولي كه در وزارت معارف جريان دارد بايد بسي پيشتر از اين درباره موضوع نصاب تعليمي ديدگاهها منعكس مي شد. بسياري از مولفان با فضل و عالمي كه از نصاب تعليمي توسط معين تدريسي وزارت معارف آقاي پتمن اخراج شدند، مي توانستند ديدگاههاي خود را درباره جريان هاي ناپسند و غير ملي جاري در نصاب تعليمي منعكس كنند اما بنا به مصالح كشور اين كار را نكردند. اما در وضعيت فعلي، شرايط به گونه اي شده كه كارد به استخوان رسيده است و ننوشتن و سخن نگفتن درباره بحران قومي سازي نصاب تعليمي برخلاف مصالح ملي است.
به دليل آنكه اين قصه سر دراز دارد و بايد برخي قضاياي به ظاهر نامربوط را هم متذكر شوم. لذا از خواننده عزيز تقاضا دارم با كمي حوصله بيشتر، نويسنده را همراهي كند.
معينيتهاي وزارت معارف
وزارت معارف داراي 5 معينيت ذيل است: 1. معينيت تدريسي 2. معينيت اداري 3. معينيت نصاب تعليمي و تربيه معلم 4. معينيت مسلكي 5. معينيت سواد حياتي
معين تدريسي در حال حاضر و از خيلي گذشته جناب صديق پتمن است. عهده دار معينيت اداري جناب آقاي كاكر است. معينيت نصاب تعليمي دانشمند محترم اما فوق العاد بي¬جرات و بي¬اراده داكتر غزنوي است. در معينيت مسلكي محترم سرور عزيزي فعاليت دارد و معينيت بسيار خرد و ريزه سواد حياتي را محترم سرور حسيني اداره مي¬كند.
صلاحيتهاي هر معينيت مشخص و تعريف شده است و معينيت تدريسي از ساير معينيتها سر و گوشي بالاتر دارد و در صورت غيابت وزير، معين تدريسي در جايگاه سرپرست ايفاي وظيفه مي¬كند.
صديق پتمن كيست؟
صديق پتمن يكي از افرادي است كه از روز تدوين قانون اساسي تا امروز در موقعيتهاي بالاي سياسي و دولتي ظاهر مي¬شود. در پروسهي تدوين قانون اساسي صديق پتمن حضور داشت و بسياري از صحبتهاي ايشان در آن زمان حكايت از روحيه قوم مدارانه ايشان دارد. نويسنده شخصا شاهد بوده ام كه از ايشان وقتي به زبان دري سوال شده است ناراحتي شان را در چهره اش آشكارا ديده ام.
در زمان آقاي حنيف اتمر در وزارت معارف اختلافات شديدي بين ايشان و وزير بروز كرده بود و آقاي اتمر بسيار تلاش كرد كه دست ايشان را از وزارت كوتاه كند اما الطاف ملوكانه حامد كرزي كار خودش را كرد. آقاي اتمر چون خود هميشه در وزارت حضور داشت دست پتمن عملا بسته بود و در تصميم گيريهاي كلان وزارت نقشي نداشت. بعد از اينكه آقاي وردك وزارت معارف را اشغال كردند صحنه براي ايشان كاملا باز شد. آقاي وردك به دليل آنكه شخص سياسي است و بيشتر اوقات ايشان صرف كارهاي سياسي و مسافرتهاي سياسي و جرگه هاي قومي مي¬شود در وزارت معارف كمتر حضور دارد. اين شرايط براي آقاي پتمن يك فرصت طلايي ايجاد كرده است و بيشتر اوقات ايشان به عنوان سرپرست تشريف دارند و بر اساس تعصباتي كه دارند تبعيضهاي لازم را اصولا اجرائات مي¬كنند.
معين نصاب تعليمي كيست؟
معين نصاب تعليمي يكي از شخصيتهاي برجسته علمي كشور است. ايشان داكتر عبدالغفور غزنوي است. اما ايشان متاسفانه در وزات معارف بسيار دست بسته است و نمي¬تواند كاري را از پيش ببرد. معين تدريسي نصاب مرتب در حوزه كاري ايشان دخالت مي¬كند و متاسفانه شاهد هيچ واكنشي از ايشان نيستيم.
تاريخچه نصاب تعليمي
نصاب تعليمي در واقع چوكاتي است كه سرفصلها و مفردات مضامين درسي مكاتب در آن تعريف شده است. عمر نصاب تعليمي در كشور تقريبا به درازاي عمر معارف مي¬رسد. اما در دوره پسا طالبان تصميم بر آن شده كه در نصاب تعليمي تحولات اساسي ايجاد گردد.
براي تدوين نصاب تعليمي تقريبا ده كشور اروپايي،آسيايي و امريكايي نقش داشتند و سمينارهاي زيادي برگزار شد. به اين منظور در اولين گام سميناري در كانتين انتال در سال 1382 برگزار گرديد. در اين سمينار با حضور متخصصان داخلي و خارجي در مورد مفردات و سرفصلهاي مضامين مكاتب عمومي دوره ابتدائيه تصميم گيري صورت گرفت.
در ادامه در هوتل آتاوا سميناري 15 روزه اي به منظور تدوين نصاب تعليمي دوره متوسط و ثانويه برگزار گرديد. در اين سمينار اساتيد دانشگاههاي كشور، متخصصان تاليف و ترجمه وزارت معارف، متخصصان تاليف كتب درسي از كشورهاي مختلف حضور داشتند.
در ضمن سمينارهاي تدوين نصاب، سفرهاي خارجي از جمله در كشور اردن به منظور تسويد نصاب تعليمي وجود داشته است. متخصصان تاليف و ترجمه سفر يكماهه اي به كشور اردن داشتند كه در اين سفر نيز تمركز اصلي روي تدوين نصاب تعليمي بود.
نصاب تعليمي به تعداد مضامين موجود در مكاتب دپارتمنت دارد. اما در يك دسته بندي داراي بخشهاي زير است:
1- بخش اجتماعيات: اين بخش شامل دپارتمنتهاي تعليمات مدني، تاريخ ، جغرافيه، حرفه، هنر و فرهنگ است.
2- بخش ساينس : دپارتمنت رياضيات، فيزيك، كيميا و بيولوژي در اين بخش قرار دارند.
3- بخش زبانها : زبانهاي دري، پشتو، ازبكي، پاميري، تركمني، نورستاني و زبانهاي انگليسي و عربي در اين بخش صاحب دپارتمنت هستند.
4- بخش تعليمات اسلامي: بخش تعليمات اسلامي شامل دو دپارتمنت فقه حنفي و جعفري است.
پروژه نصاب تعليمي جديد
بعد از تدوين نصاب تعليمي پروژه تاليف كتابهاي درسي شروع شد. در اين دوره محترم حنيف اتمر به عنوان وزير معارف ايفاي وظيفه مي¬كرد. ايشان اين ضرورت را احساس كردند كه اكثر مولفان موجود در تاليف و ترجمه توان تاليف كتاب با كيفيت را ندارند. لذا بايد نيروهاي جديد جذب تاليف و ترجمه شوند. شرايط جذب مولفان دارا بودن حد اقل مدرك ماستري در رشته مورد تاليف بود. در اين پروژه حدود حدود 200 نفر جذب تاليف و ترجمه شدند كه اين افراد بيشتر كساني بودند كه از خارج كشور به تازگي به كشور مراجعت كرده بودند. نويسنده شخصا بر اين باور است كه انصافا افرادي كه جذب شده بودند به طور اوسط واقعا جزو طبقه دانشمند كشور بودند و البته استثنائاتي هم وجود داشت.
سرنوشت پروژه نصاب تعليمي
اين مولفان براي يكسال با وزارت معارف قرارداد كرده بودند و صحبتهاي آقاي حنيف اتمر وزير معارف وقت، دال بر اين بود كه اين پروژه حد اقل سه سال ادامه پيدا خواهد كرد. اما سرنوشت به گونه ديگري رقم خورد. دقيقا زماني كه قراردادها در حال خاتمه يافتن بود آقاي اتمر از وزارت معارف به وزارت داخله تبديل شدند و محترم فاروق وردك به وزارت معارف آمد. اينجا بود كه بخت خفته آقاي پتمن بيدار شد و زمينه براي تركتازي ايشان فراهم گرديد.
ايشان بعد از آقاي اتمر شروع به تخريب نصاب كردند و با طرح شعارهاي دلسوزانه زمينه را براي تصفيه قومي فراهم كردند. ايشان ضمن فضا سازي مبني بر اينكه مولفان قراردادي كار نكرده اند و كار نمي¬كنند (كه البته اين حرف تاحدودي درست بود) مدعي شدند كه بايد كارهاي مولفان موجود مورد ارزيابي قرار گيرد.
در حاليكه ارزيابي مولفان از صلاحيتهاي معين نصاب تعليمي است و نه معين تدريسي. به لحاظ اداري اين عمل خود يك تخلف است. اما متاسفانه معين نصاب تعليمي داكتر عبدالغفور غزنوي فردي دانشمند اما بسيار كم جرات و تاحدودي ترسو است و در برابر اين دخالتها هيچ واكنشي نشان نداد.
حال چگونه ارزيابي صورت مي¬گيرد؟ متاسفانه ارزيابي بر يك معيار غلط بنياد نهاده شده بود. در پروسه ارزيابي ميزان كارهاي افراد را وزن مي¬كردند كه فلان فرد چند كيلو نوشته است اما متاسفانه از نظر كيفي هيچ توجهي نمي شد.
در حاليكه بايد توجه اصلي به كيفيت باشد نه كميت. دليل آن هم روشن است و ان اينكه كساني كه به عنوان ارزياب از سوي وزارت فرستاده شده بودند متاسفانه شايد در عمر شان يك خط ننوشته باشند و البته غير از نامه هاي عاشقانه. در اينجا نمي¬توانم اين افراد را نام ببرم. حال شما قضاوت كنيد كه اين سنخ افرادي كه نميدانند خوبي و بدي يك نوشته به چه چيزي بر مي¬گردد چگونه مي¬توانندكارهاي ديگران را ارزيابي كنند.
اما متاسفانه با اين حال هم وقتي ارزيابي صورت گرفت بر معيار خودساخته خودشان هم عمل نشد. متاسفانه نتيجه اين ارزيابي اين شد كه شخصيتهاي علمي كشور كه تنها جرم شان اين بود كه با جناب پتمن برابر نبودند سلب صلاحيت شدند و وزارت با آنها قرارداد خود را تمديد نكرد. در اوايل سال 2009 از 190 نفر فقط 70 نفر باقي ماند كه 60 نفر متعلق به قوم پتمن هستند. در سال جديد (2010) نيز از تعداد افراد موجود باز هم به سفارش جناب پتمن تنقيص شدند كه اين بار هم متاسفانه بيشتر افراد تنقيص شده متعلق به قوم غير پشتون هستند.
بسيار جالب است كه در دپارتمنت دري متخصصان برجسته اما دري زبان حضور داشتند اين افراد تنقيص شده اند ولي يك پشتو زبان به عنوان متخصص زبان دري هنوز باقي مانده است كه به والله اصلا قابل مقايسه با افراد اخراج شده نيست. من به عنوان يك شهروند افغانستان نگران اين هستم كه روند جاري ما را به آدرس و مقصدي بكشاند كه در دوره ظاهرشاه و نخست وزيري محمد هاشم رخ داد. مردم افغانستان آن دوره را به ياد دارند كه وزير معارف وقت يكي از تغييراتي را كه ايجاد كرد دستبرد به كتابهاي مضمون تاريخ افغانستان بود. در آن دوره سعي شد كتابهاي تاريخ به گونه اي قوم گرايانه طراحي گردد.
درخواست من از جامعه مدني و تمامي مردم افغانستان كه به مفهوم مقدس "ملت" مي¬انديشند و از حصار قومي بيرون آمده اند و حق تمام اقوام را برابر مي¬دانند درباره پروسه موجود افشاگري كنند تا از بازگشت به گذشته سياه جلوگيري شود.
چرا نصاب جديد؟
وقتي آقاي پتمن سخن از نصاب جديد به ميان مي¬آورد چي معنا و پيامي مي¬تواند داشته باشد؟ وقتي پروژه اي با اين همه مخارج تا به اينجا رسيده چرا بايد از نو تدوين گردد؟ چرا كتابهاي جديد ايجاد فاجعه مي¬كند؟
دو احتمال وجود دارد:
1- گفته مي¬شود آقاي پتمن شخصا يك انجو(NGO) ساخته و ميخواهد با ايجاد اين هياهو زمينه را براي لغو رياست نصاب تعليمي فراهم سازد تا پول اختصاص داده شده كتاب نويسي را به جيب خود بزند.
2- احتمال دوم اين است كه مشكل كتابهاي موجود اين است كه در تاليف كتابهاي مكاتب براي اولين بار درتاريخ كشور به طور قابل توجهي به مسايل ملي فكر شده است. طبيعي است كه اين مساله خشم افرادي را كه به "ملت" نمي¬انديشند و در حصار قوميت خود را محبوس كرده اند ناخوشايند و غير قابل قبول است.
جالب توجه اين است كه كتابهاي جديد اصلا هنوز از رياست تاليف و ترجمه بيرون نرفته و نمي¬دانيم كه آقاي پتمن چگونه از محتواي آن آگاهي يافته است؟ و قضاوت ايشان مبتني بر چه شواهدي است؟
با احترام
نويسنده: ن. د.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نامه رسیده: در فارياب مقامات محلي بالاتر از قانون عمل ميكنند
"ملامحمد نصيب" والي ولايت فارياب براي اينكه حتي بيرون از تشكيلات حكومتي و ساحه نفوذ خود بتواند در انتخابات رياست جمهوري 29 اسد سال روان به طرفداري جناح مشخصي كمپاين و تقلب گسترده نمايد، دو تن از قوماندانان سابقه دار حزب اسلامي را به نام هاي ملامحمدي و دادي قوماندان، زير نام اربكي مسلح كرد و اين دو تن با افراد مسلح غير مسؤول خود هميشه براي مردم و اهالي منطقه مشكل ايجاد كرده و ميكنند.
كاكايم محمد اسلم را همين دو قوماندان در زمان انتخابات لت و كوب كردند، محمداسلم هرقدر تلاش كرد، مقامات محلي فارياب به عرض او گوش ندادند، سر انجام موصوف به كابل رفت و امر گرفتاري دو قوماندان يادشده را از مقام محترم لوي سارنوالي آورد، اما مقامات ولايت فارياب هيچ توجهي به امر لوي سارنوال نكردند، و بالآخره در يكشنبه شب مورخ 18 دلو، افراد مسلح ناشناس كه به گمان غالب گماشتگان همين دو قوماندان ميباشند، محمداسلم را به قتل رسانيدند.
مردم محل براي بررسي موضوع قتل و شناسايي عاملان آن به والي فارياب مراجعه كردند، اما والي فارياب در جواب گفت كه شما شورشي هستيد و اجازه حرف زدن را براي كسي نداد، نميدانم، عرضم را به كجا ببرم و دستم را به دامن كي دراز كنم؟
ملامحمد نصيب
شماره تماس: 0772696159
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نامه رسیده: غور محروم ترين ولايت در عرصهي بازسازي
"استادغلام رباني «هدف مند»" اعضاي محترم شوراي ولایتی!
طي سي سال جنگ تمام مال ودارايي، علم وهنر و دار وندار مردم غور ازدست رفت وبرادري و برابري ازجامعه شان رخت سفربست. مردم ازحقوق سياسي ومدني خود محروم شد وکشتی مدیریت کشوربه منجلاب بدبختي ها ونابسامانی ها پرت شد. با روي كارآمدن حكومتِ بعد ازجنگ، مردم غور به تمام خواست هاي نظام در راستاي تأمين امنيت، صلح و برادري، خلع سلاح نسبي، محوكشت وقاچاق موادمخدر، حمايت ازحقوق بشر، رشد معارف وبهبود صحت لبيك گفته وتاحد امكان ازهيچ نوع بذل مساعي دريغ نکردند ؛ اما متأسفانه درمقابل اين همه ايثار وفداكاري ها و تحمل ها وهمکاری ها، هشت سال بي مهري و بي عدالتي حكومت راتجربه كرده و بيشترين خسارات را متقبل كه درنتيجه مشكلات مردم مضاعف شده است. اكنون غرض اعادۀ حقوق از دست رفتۀ مردم و اداي رسالت انساني و پيداكردن راه حل هاي لازم به هدف تغيير اوضاع به نفع مردم، در اين نبشته به چند موردلازم اشاراتی صورت مي گيرد. اميدواريم این یادداشت ها شما را در راستاي كاري تان كمك نمايد وسبب شود تا شما در زمينه توجه بیشتر خويش را مبذول داشته، باطرح وپيگيري برنامه هاي مطلوب طي مدت زمان مسؤليت خويش دست مردم مظلوم را گرفته به ساحل سعادت هدايت كنيد. تاما و شما خود، دست به كارنشويم، اوضاع بسامان ترازين كه هست نخواهدشد واین یک قاعده است كه تا خواهان تغييرچيزي نشويم هيچ چيزي خوب نمي شود همان طوري كه خداوند(ج) فرموده است: (ان الله لايغيرمابقوم حتي يغيروا مابأنفسهم)
نکاتی که باید به آن خوب توجه کنیم در ذیل می آید.
بيكاري:
توزیع پُست های دولتی ومناصب وعقد ِقرار دادهاي كاري نه براساس لیا قت، شايستگی کاردانی وتعهد ، استعداد، تخصص، مهارت وصداقت بلکه درنتيجه معاملات ومنافع شخصی صورت می گیرد. اشخاصي كه درس خوانده وتحصيلكرده اند بي كارهستند وافرادی كه ازتوان وقواي فزيكي خود استفاده ميكنندهم بيكارهستند.
در رأس ادارات معمولاً مسؤلين از آدرس هاي مشخص غيرمردمي حضوردارند، ومجبورهستند که خادم آدرس خود باشند. اینها تمام کارمندان حتي اجيران ادارۀ خود را از بستگان خویش استخدام مي كنند ولو ازخارج ولايت هم باشند، چنانچه درمؤسسات غيردولتي معتكف غور مصداق اين مدعا به خوبي پيداست. دراینجا پروژه هاي كه معمولاً بايدزمينه كار را براي مردم فراهم كند، غیراز خواستۀ های افراد دولتي (كه يكطرف قراردادهستند)که کمی برآورده مي شود، بقيۀ اختيارات به صورت كل متعلق به انجوها وشركت هاي قراردادكننده مي شود كه نتيجه مثبت به نفع مردم نيست.
برق:
ولايت غور با وصف داشتن درياهاي هريرود، مرغاب وفراه رود، به علل مختلف وگرايش هاي نامطلوب عدۀ انگشت شمار كه بااستفاده ازوسايل غيرمنطبق باميل بشر، خودهارانماينده وسرنوشت سازمردم تراشيده اند، ازهمه امتیازات محروم بوده اند. مردم هم به خاطری كه زنده بمانند تاحال درمقابل، عكس العملی كه منتج به نتيجۀ دلخواه شود نشان داده نتوانستند.
معارف:
اما معارف غور به علت نداشتن مديريت دلسوز و سالم و مطلوب وباهوش حالت ناهنجاری دارد. افرادی که در این عرصه حساس روی منافع شخصي خود پيچيده اند، سبب شده تافعالیت های مكاتب نتيجۀ معكوس بدهد ومعارف به جاي دانش، جهل توليد كند. زنده گي پر رنگ و رونق مسؤلين معارف ازمنابع معارف آب ياري شده وسوء استفاده ها تاحدی عام شده كه حتي درمكاتب مضامينی چون تهذيب، اخلاق، سپورت ومحيط زيست وتدبيرمنزل همه درتقسيم اوقات حق الزحمه درج مي شود وهدف اساسي از درج اين مضامين درتقسيم اوقات تدرسي رونما كردن تغيير وتحول در زندگي كودك وخانواده نه بلكه پول در آوردن است. بناءً ايجاب مي كند كه به خاطر احياي دوبارۀ مديريت سالم در معارف به نگراني اوليای شاگردان وسردرگمي كودكان نقطۀ پايان بگذاريم.
مشکل مواد سوخت: جغرافياي غور، زمستان شش ماهۀ طولاني داشته وتاحال مردم اين ولايت با استفاده از هيزم كوهي مواد سوخت زمستاني خود را تهيه مي كردند؛اما خشك سالي هاي چند سال اخير، عبور و مرور وچراگاه شدن كوه ها براي مواشي كوچي هاي ولايات جنوب وجنوب غرب واستفادۀ بيش ازحد حكومت ازهيزم كوهي موجب شد تا هيزم و موادسوخت كوهي نابود شود وازطرف ديگربالابودن نرخ چوب سوختِ كه ازكابل به غورآورده مي شود، ومهمترازهمه عدم بهره برداري ازمنابع آبي فراوان غور براي تهيه برق كه بديل بهتري بجای مواد سوخت است، بحران تازه ای را درزندگي مردم آورده است. اين آفت به مراتب كشنده ترازخشك سالي وجنگ هاي كه ديده ايم خواهد بود؛ زيرا نظر به ارزيابي هاي كه شده يك تعداد مردم ازهمين حالا در پي چاره سنجي و بيرون شدن ازجغرافياي اين ولايت هستند. تحليل ها اين است كه مشكل تا پنج سال ديگرفراگير شده وما شاهد مهاجرت هاي گروهي مردم ازاين ولايت خواهيم بود كه درنتيجه برايند ناميمون را به بارخواهد آورد. اميد واريم طـــرح وپيگيري پيشنهاد بنــــد برق در اولويت كاري شما باشد تا ازفاجعه هاي احتمالي پيشگيري صورت گيرد.
فساد ادراي:
نحوۀ حكومت داري در اين ولايت مطلوب نبوده واتكاي مأمورين حكومت فقط كيسۀ مراجعين مظلوم می باشد. فساد اداري به جاي رسيده است كه يك تعداد مسؤلين كه عيب كارشان آشكاراست واختلاس شان آفتابي، روي دلايل وعللی تحت پيگرد قانون قرارنمي گيرند و ارگان هاي عدلي و قضايي بعد ازبرآورده شدن خواست هاي شان دست زير الاشه گذاشته واعلان بي خبري مي كنند. بنابراين نظارت واقعي ازكاركردهاي حكومت وحمايت ازاشخاص كارفهم ومتعهد ومؤمن به خير وفلاح جامعه بوده و مي تواند به قانونمند شدن اداره مؤثريت جدی داشته باشد.
امنيت:
امنيت يك اصل مهم وضرورت عاجل در زندگي اجتماعي انسانها به ويژه در جوامع بعد ازجنگ براي بازمانده گان به حساب می آید. اما در ولايت غور اوضاع به عكس است، زيرا بعد ازسي سال جنگ فزيكي به جاي آرامش روحي هشت سال جنگ رواني وفساد را تجربه كرده ايم كه به مراتب مخّرِب تر ازجنگ با تفنگ است. نامساعدبودن اوضاع امنيتي بستگي به مواردی دارد كه ذيلاً اشاره مي شود.
الف) پوليس: هدف ازتشكيل ادارۀ پوليس تأمين امنيت وحفظ مصونيت فردي واجتماعي است، اما تشكيل پوليس دراين ولايت مبتني برخواست اشخاصي ذي نفوذ و قومي براي تامين منافع معدود تفنگ سالاران شده است كه از پوليس به حيث سپر استفاده ميشود. لذا پوليس ازحالت قومي بايد بيرون شود وحيثيت فرا قومي را بخود بگيرد تا اگراز جنايت جلوگيري نمي توانند، خودمرتكب جنايت نشوند.
ب) اختلافات قومي: اختلافات ذات البيني مردم روي منافع شخصي بزرگان ساكن غور، مشكل به جاي رسيده است كه كنترول ادارۀ محلي هم از خواست مردم بيرون شده وكارمندان خودكامۀ دست اول حكومت كه اكثراً ازخارج ولايت بوده وبا دردها ومشكلات مردم ناآشنا اند وبه جرم دوسيه داربودن شان به عنوان جزايي به غور تبديل مي شوند در ادارۀ محلي غور هرآنچه بخواهند، مي توانند اِعمال كنند اعم ازظلم وستم واختلاف افگني واختلاس . . . بدون حراس ازقانون وقيامت.
ج) قُطّاع الطريقی و راهزني: دزدي و راهزني يكي ديگر ازمشكلات جدي است كه امنيت را رو به وخامت برده است واكثر مردم به هدف زنده ماندن ودفاع ازمال وحريم شخصي خود به صورت غيرقانوني براي خود تفنگ پيداكرده اند و چغچران را به شهرتفنگچه مبدل ساخته اند.
د) حمايت بزرگان قوم ازمجرمين در ارگان هاي عدلي وقضايي: دربسياری مواقع مجرمينی كه ازطرف ارگان هاي عدلي وقضايي به پای میزمحاکمه کشانیده مي شود، بزرگان واشخاص ذي نفوذ بنابه دلايلی واسطه مي شوند وزنجير را ازپاي جنايت كاران بازمي كنند كه سبب مي شود تا انگشت انتقاد مطبوعات به طرف ارگان هاي عدلي وقضايي بالامي شود و حيثيت وجايگاۀ ارگان مربوطه را لطمه زده وهمچنان زمينۀ فساد اداري را در ارگان هاي عدلي وقضايي مساعدمي سازد.
بنابراين درصورتي كه شوراي محترم ولايتي جلو واسطه شدن هاي غيرقانوني را گرفته وخود هم به جاي واسطه شدن، مجرمين را به پنجۀ قانون معرفی نموده وارگان هاي عدلي وقضايي را بامشوره هاي قانوني خود حمايت کنند كه دراين صورت گراف جرايم سيرنزولي خود را خواهدگرفت ومردم به جاي زور و راهزني وغصب اموال ضُعَفأ براي خود وخانوادۀ نان پيداخواهندکرد. باكم شدن حجم دعوي، اختلافات قومي ازبين رفته ومردم دست ازيخن يكدگر برداشته و زمينه هاي كاري وبهبود زندگي خويش را جستجومي كنند دراين صورت جامعه ما مدني خواهد شد ومردم به زندگي واقعي و آرمان هاي انساني خوددست خواهنديافت.
درقدم اول وكلاي محترم شوراي ولايتي به مشكلاتی كه دربين اعضاي محترم شورا ازقديم وجود داشته، نقطۀ پايان بگذارند وبعد ازآن اختلافات ذات البيني بزرگان ورؤساي كه يقيناً روي مسايل ومنافع شخصي شان استواراست، رسيده گي نموده واز تشكيل ادارۀ پوليس ملي به معني واقعي كلمه حمايت صورت گيرد.
تحكيم روابط تنگاتنگ بين شوراي ولايتي ورسانه ها ونهادهاي فرهنگي وجامعه مدني:ايجاد روابط نزديك بين شوراي ولايتي به عنوان خانۀ مردم و رسانه ها وبنيادهاي فرهنگي وجامعه مدني براي بازيابي حقايق پت شده به هدف اصلاح امور وساختار ادارۀ محلي مبتني برمنافع عامه ومتكي به قانون ازنيازهاي اساسي جامعه بوده ودرزمينه متوقع هستيم تا باهماهنگي با يكديگراز رسانه ها به عنوان ركن چهارم نظام حمايت واستفادۀ لازم صورت گيرد.
درگذشته فاصله بين شوراي ولايتي وبنيادهاي فرهنگي وجامعه مدني ومطبوعات سرد بوده كه موجب شده تاحكومت خلأهاي خود را ديده نتواند ويا هم ازچشم مردم بدورنگهدارد كه اين گونه كاركرد نتايج نامطلوب وخسارات جبران ناپذير را درپي خواهدداشت، اگرچند درمقاطع زماني كوتاه، به نفع مديران فاسد است ولي خسارات متعلق به جامعه به مرور زمان تبارز خواهدكرد.
سرك مركزي:
تأكيد و وارد كردن فشارلازم بالاي حكومت مركزي براي تحكيم اصل «انكشاف متوازن» درعمل به هدف روي دست گرفتن پروژه هاي كلان عام المنفعۀ كه هم به نفع مردم است وهم به عنوان يك چشمه عايداتي بزرگ به نفع دولت باشد ازنيازمندي عاجلي است كه مي تواند مدنيت را براي مردم به ارمغان بياورد. ازجملۀ پروژه هاي بزرگ سرك مركزي است زيرا درنبود سرك مركزي به نسبت بُعد مصافۀ زياد بين غور- كابل وغور- هرات مردم ولايات مركزي به ويژه غور از لحاظ اقتصادي وتجارتي زيان كرده اند. قابل ذكراست كه اين زيان تنها متوجه مردم نیست و حكومت را نيز خساره مند مي كند. همچنان خامه وصعب العبوربودن سرك مركزي در موضوع صحت تأثيرمستقيم دارد، زيرا درولايت غورخدمات صحي به گونۀ كه بتواند مشكلات مردم را حل كند مساعد نيست بناءً اكثر مريضان ازطرف ادارۀ صحت وشفاخانۀ ولايتي به كابل رجعت داده مي شوند بناءً، صعب العبوربودن راه ها و كرايه گزاف سبب مي شود كه مريض درطي طريق ازغور تا كابل جان به لب رسيده ومشكلات زيادي رامتحمل شود ويا به نسبتی اینکه ازيك طرف فقر اقتصادي است وازطرف ديگرمصارف بلیت طیاره بالاست نمي توانند مريض خويش را تداوي كنند، بناءً توجۀ شوراي محترم ولايتي درقسمت اعمارسرك مركزي به لحاظ اقتصادي وتجارتي وصحي برای مردم تأثيرمثبت داشته ودرصورت مؤفقيت به تمام مشكلات نقطۀ پايان گذاشته ميُشود.
در بخش صحت:
با درنظرداشت پايين بودن عرضۀ خدمات صحي وتهي دستي مردم به لحاظ اقتصادي غرض انتقال وتداوي مريض به خارج ولايت وشيوع امراضی از قبیل زردي سياه . . . باعث مي شود جلوي پخش امراض ساري گرفته نشود وازسوي ديگربه مبتلايانِ قابل تداوي رسيده گي لازم صورت نگیرد كه درنتيجه جان هاي خود را ازدست مي دهند. بناءً اميد واريم در زمينه توجه نموده وبهبود عرضۀ خدمات صحي واعمارشفاخانه هاي مجهز با وسايل تشخيص امراض را جزء برنامه ها ی كاري خويش قرارداده وتلاش پيگيرخواهند نمود تا بدبختي دست ازيخن مردم برداشته وبه مشكلات صحي به قدر لازم رسيده گي صورت گيرد.
بورس هاي تحصيلي:
طي هشت سال گذشته از اكثر ولايات به اساس سهميه تعداد كثيری دانش آموزان ومحصلين غرض ادامۀ تحصيل به كشور هاي خارج اعزام شده اند، اما در ولايت غور با وصف علاقمندي زياد دانش آموزان ومحصلين براي دست يابي به زمينه هاي بهترتحصيلي، بي كفايت بودن ادارۀ معارف وعدم توجۀ مسؤلين دولتي درزمينه باعث شده تا سهميه فروخته شده ويا به سبب وابستگي ها وتملق مسؤلين ولايتي به مقامات مركز هبه شود. بنابرين خواهشمنديم از حقوق تحصیلي فرزندان علم دوست اين سرزمين دفاع نموده وحقوق از دست رفتۀ شان را اعاده نمایید. پروژه هاي دولتي: هرچندغوراز لحاظ بازسازي درمعرض محروميت قرار دارد ولي با آنهم پروژه هاي كوچك دولتي كه روي دست گرفته مي شود خيلي آسيب مي بينند، زيرا يك مبلغ بودجه درگام نخست في مابين شركت برندۀ قرار داد ومسؤلين دولتي كه صلاحيت قرار داد پروژه را دارند به مصرف مي رسد ويك مبلغ بودجه به انجينرپروژه تعلق مي گيرد ويك مبلغ هم به حساب ريس شركت انتقال مي كند وبالاخره كارگران پروژه، سهميۀ خويش را ازسمنت ومواد وبه اصطلاح از بر وبازوي پروژه بيرون مي كنند.
نتيجتاً يك پروژۀ آسيب ديدۀ تحويل دولت مي شود كه طي كوتاه ترين زمان واندك ترين حادثه از بين مي رود وياهم لااقل به صورت جدي ترميم طلب مي شود. بناءً لازم است تابه هدف بهبود كيفيت پروژه هاي عام المنفعۀ دولتي از گام نخست(زمان قرارداد) تازمان تكميل پروژه زيرنظارت جدي قرار داشته باشد تا نتيجۀ مطلوب به دست آيد.
حقوق سياسي مردم:
درحاشيه قرار دادن مردم ازطرف حكام وقت درحقيقت بزرگترين سود را به لحاظ سياسي واقتصادي، اجتماعي وفرهنگي به نفع رُقبَا به بارآورده است، بنابراين تأكيد روي تحكيم اصل«عدالت اجتماعي » درعمل مي تواند خساراتی را كه به لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي وفرهنگي ديده ايم( تاجايي كه عدۀ كثير مردم افغانستان، جغرافياي را به نام غور نمي شناسند)، جبران خواهد كرد، زيرا تاخود حق وطن خويش را سراغ نكنيم كس حق ما را نمي آورد، چنانچه تجربه شد.
فساد اجتماعی واخلاقی:
الف) افغانستان جريان جنگ: طالبان پديدۀ بدنام (ترياك) را با خود وارد جامعه كردند وظاهراً طالبان ازاينجا شكست خورده اند، اما ترياك به نمايندگي از آنها در اكثريت خانواده ها حضورفعّال وگـــرمِ دارد و روح و روان و نهـــاد و وجــدان مبتلايان واعضاي خانواده هاي شان را تهديد وتخريب مي كند.
ب) افغانستان به(اصطلاح) بعدازجنگ: با اين كه طالبان چهرۀ دين را خشن وجنگ آفرين معرفي كردند وانديشه هاي غيرديني خود را جامۀ دين پوشانيده، ازطريق « موعظۀ حسنه» نه بلكه ازميل تفنگ به مغز و روان انسان هاي اين مرز وبوم فير كردند وازطرفی هم دانش ديني مردم درسطح پايين قرار داشت كه درنتيجه بين (لااكراه في الدين)قرآن كريم و(اكراه في الدين) طالبان در انديشه هاي انسان هاي كه به آموزه هاي ديني علم نداشتند نوعي شكاكيت به وجود آمد! بعد ازشكست شان به قول امروزي هاجاي طالبانيزم افراطي را ليبراليزم افراطي گرفت وبه كنارپديدۀ بدنام ترياك كه دست آورد طالبانيزم افراطي بود، شراب وقمار وفحشاو. . . به عنوان دست آورد ليبراليزم افراطي به كرسي عمل نشانده شد. اما دست اندركاران ساختار نظام افغانستان از عُمق دل به ارزش هاي مذكور و باورهاي عقيدتي مردم افغانستان ايمان نداشتند و ارزش هاي را كه با خود آورده بودند به افكار وانديشه هاي مردم، غلط تزريق وتبليغ كردند كه درنتيجۀ ارزش هاي وارد شده مورد سوء استفاده قرار گرفت ومنجربه فساد اخلاقي انسان هاي شد كه درسطح پايين آگاهي وباور هاي ديني قرار داشتند ولي فساداخلاقي درهمان سطح محدود باقي نماند بلكه ريشه گستراند و در اكثر خانواده ها جا بازكرد ودامن مصون خانواده هاي متدين را ملوث كرد.
به هرحال حالا ضرورت احساس مي شود كه وكلاي محترم شوراي ولايتي با تحكيم روابط و ارايۀ مشوره هاي لازم با بزرگان اقوام وعلماي متدين ومتعهد دين مقدس براي تبليغ ونشان دادن حقيقت دين مقدس اسلام به مردم وازطرف ديگر با ارايۀ مشوره هاي لازم به ارگان هاي كشفي وامنيتي براي جلو گيري از ورود مواد وآموزه هاي غيرديني جلوگيري نموده تافساد اخلاقي دست از يخن مردم برداشته انسان هاي جامعه ماهم به سعادت دنيا وآخرت دست يابند.
كاهش خشونت: نقض حقوق بشر درسطوح مختلف جامعه از طرف حكومت، خشونت عليه زنان در خانواده ها، به قيد نكاح در آوردن اطفال زير سن ازدواج و استخدام اطفال به كارهاي شاقه ازجمله موارد اند كه سد راۀ پيشرفت وترقي جامعه بوده و است.
بناءً از اعضاي محترم شوراي ولايتي خواهشمنديم تا در زمينه با رائۀ مشوره هاي لازم وسالم با بزرگان وعلماي متدين جامعه با اتكا به احكام قرآن كريم وسنت پيغمبر(ص) عليۀ خشونت مبارزۀ پيگيرنموده تاسهولت هاي لازم در زنده گي مردم رونما شود.
با احترام
استادغلام رباني «هدف مند»
عضو برحال حزب مردم مسلمان افغانستان
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
معرفی کتاب: نوشتهی کوچک، دغدغهی بزرگ
« نوشته ی کوچک، دغدغه ی بزرگ» نام کتابیست از دکتر سید علی موسوی که به تازگی در کابل به چاپ رسیده است. این کتاب حاوی 12 مقاله ی دینی، سیاسی و ادبی می باشد که در 144 صفحه توسط مطبعه ی بلخ به شمارگان هزار نسخه در سال جاری (1388) منتشر گردیده است.
این کتاب که با طراحی سید عابد حسین عالمی مزین شده است، اگر چند جالب و فیلسوفانه معلوم می شود؛ اما خلاف محتوا زینت بخش پشتی این کتاب شده است؛ ازین سبب زیبا ترین و چشم نواز ترین بخش، در واقع همین پشتی کتاب می باشد، عنوان کتاب نیز یکی دیگر از بخشهای مهم کتاب است که در حقیقت باز گو کننده ی هویت کتاب می باشد. این عنوان اگر چند، خیلی جذاب و قابل تامل می نماید؛ اما متاسفانه هویت کتاب را نظر به محتوای آن نتوانسته باز گو کند. در این مجموعه مقالاتی در زمینه های مختلف که از یک توالی و هم جنسی خاصی دارا باشد، دیده نمی شود؛ از این لحاظ در عنوان کتاب « نوشته ی کوچک» به هیچ وجه رسایی ندارد و برای آنکه هویت محتوایی کتاب باز گو می شد، لازم بود تا بخاطر، نا همگونی در محتوا و تباین دیدگاه ها و اندیشه های مختلف مطرح شده، عنوان و یا هویت این کتاب را « نوشته های کوچک و دغدغه ی بزرگ» احتوا می نمود. نویسنده در دیباچه ی کتاب نیز از چالش های جدید و بحران های مزمن یاد آوری نموده؛ اما با ارائه مقالات متعدد در زمینه های مختلف باز هم از « نوشته ی کوچک» یاد نموده است.
در دیبا چهی کتاب می خوانیم: « قرن بیست و یکم که با تحولات و نظریه پردازی های جدید سیاسی اجتماعی در جهان همراه است، منطقه ی ما را با چالش های جدید و بحران های مزمن از قبل بجا مانده مواجه ساخته است که می بایست با رویکرد های جدید و دیدگاه های عاقلانه به سراغ شان رفت. همین دغدغهی بزرگ ما را وا داشت تا با این نوشته ی کوچک خود را شریک پژوهندگان عدالتخواه قرار داده و در دل نا امیدان آغاز این قرن، بارقه ی امیدی بیفروزیم.»
به هر حال، اگر چند مقاله های این کتاب بیشتر روزنامه ای اند و ریفرنس های استفاده شده در این مقاله ها که مصداق تحقیق و پژوهش را می نماید دیده نمی شود و هراز گاهی به شعار نیز متوسل شده است ، با آنهم چاپ این کتاب به دلیل اینکه این مقاله ها در یک مجموعه یی که همه متعلق به صاحب اثر است، از حسنات خوبی برخوردار است که از آنجمله ضایع نشدن و فراموش نشدن این آثار را میتوان نام برد.
شکی نیست که در جوامعی چون افغانستان چاپ هر نوع کتاب میتواند به غنای فرهنگی این جامعه بیفزاید. ازینرو استفاده و خوانش این کتاب را به تمام جوانان و علاقه مندان توصیه می داریم. قابل یاد دهانی است که نویسنده ی کتاب نیز قبلاً در عرصه های گوناگون تاریخ، شعر، دین، سیاست و طب قلم فرسایی نموده و مجموعه هایی از این دست را به چاپ رسانیده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
تابوت آتشين
"استاد خليلالله خليلي" من بيوطن كه دور ز آغوش مادرم،
بنشسته ام بر آتش و در خون شناورم
برگم كه تندباد فگنده به هر برم
گردم كه حادثات نشانده به هر درم
خورشيد نيزهدار فلك ميبرد فرود
هر صبحدم به ديده تر نيش خنجرم
از هر ستاره برق غضب ميجهد برون
چون شامگاه چشم بيفتد بر اخترم
درياي بيكرانه خون است موج زن
گلگون شفق كه شام نمايد برابرم
اين كره رمادي سرگشته سياه
آيد به زير پاي، چو سوزنده مجمرم
ني خاك جاي ميدهدم، ني فلك پناه
ني مرگ ميكشد ز كَرَم تنگ در برم
خاكي كه پروريده مرا، دوستان! كجاست؟
من خاك ديگران چه كنم؟ خاك بر سرم
تيري است آتشين كه به هر نيزه شعاع
از تركش كمانور خورشيد ميخورم
زين كهكشان مار تنِ صد هزار چشم
هر شب هزار نيش خورَد زار پيكرم
اين كاخهاي سر زده بر سقف آسمان
كفر است اگر به خاكِ درِ دوست بشمرم
امواج هدسنم نبرد دل زكف كه من
ديوانه نوازش درياي ديگرم
نيلاب من كجاست كه هر روز ميگذشت
غوغاكنان ز پيش، چو سيمينه اژدرم
تاريك گشت يكسره ايام زندگي
گر كس ز روز حرف زند نيست باورم
ناآشناست هرچه ازاين پرده بشنوم
بيگانه است هركه در اين صحنه بنگرم
دل همدمي نديد به درد آشنا كه من
در پيش وي نشسته گريبان خود درم
اين عصر، معبد زر و سيم است، ليك من
ني طالب زرم كه طلبكار بوذرم
شد روزها كه نيست نوازشگر ضمير
گلبانگ آسماني الله اكبرم
من راست مينگارم و اين چپ نگارها
خواهند آشنا به حروف مزوّرم
بر آشيان مرغ دلم چنگ زد عقاب
اينك به خون و اشك شده سرخ پرپرم
ديگر مرا ز جام طرب بينياز كرد
زهري كه روزگار فگنده به ساغرم
هر لحظه زهر ميخورم و زندهام هنوز
زين تنگنا به كوي عدم ره چه سان برم؟
فرخنده مادرم چو ز دنيا كشيد رخت،
بسپرد با غرور به دامان كشورم
كشور مرا به سينه تنگش گرفت گرم
پرورد آنچنان كه نپرورد مادرم
لبخند آفتابش، جان داد بر تنم
ابر گهر نثارش شد سايه بر سرم
با عشق بر فروخت نهانخانه دلم
با اشك شست گردِ غم از ديده ترم
از پرتو اميد، جلا داد خاطرم
وز صيغه خداي، برآراست گوهرم
جز نقش سربلندي و آزادي و وفا
با هيچ حرف هرزه نيالود دفترم
ياران! كجاست كشور زيباي من؟ دريغ
كاين نيمه جان به پاي گراميش بسپرم
چون كشته شمع، سر به رواقش فرو نهم
چون پر شكسته مرغ، به بامش فراپرم
عصر مفاسد است، كجا رخت خود شكم؟
دور مظالم است، كجا بار خود برم؟
ديروز بود چشم من و خاك كوي دوست
امروز اسير قاصد و بال كبوترم
جان ميدهم به مژده اگر آورد نسيم
مشتي غبار از سر بالين مادرم
فرخنده طالعي كه صبا دستههاي خار
آرد به من ز خاك شهيدان كشورم
كآن را نهم به جاي مژه روي چشم خويش
يا بر فراز سر چو گرانمايه گوهرم
پيري رسيد و جاي گهر ميچكد كنون
خونابه سرشك ز كلك سخنورم
يك داغ به نگشته، فلك آزمون كند
هر دم به رنگ ديگر و با داغ ديگرم
جاي عنان، نهاد به دستم عصا، دريغ
تا من عصا زنان سفر مرگ بسپرم
تابوت آتشين شده در چشم من جهان
از هر جهت گرفته سراپا در اخگرم
گر مرده ام، تپيدن بيجا براي چيست؟
ور زنده ام، چگونه به تابوت اندرم؟
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
برگهايي از تاريخ كودتاي 7 ثور آغاز فاجعهي بزرگ
"داكتر سيد علي موسوي" بخش 36
فرمان شماره هفت مورخ 17 اكتوبر 1978 تساوي حقوق مرد و زن مطابق منشور حقوق بشر، جلوگيري از ازدواج هاي اجباري و جهزيه هاي كمرشكن و منع ازدواج دختران نابالغ را اعلام مي كرد. فرمان شماره هشت و مشكل آفرين ترين مورخ 2 دسامبر 1978 در مورد اصلاحات اراضي بود كه توزيع رايگان زمين به 270هزار خانواده دهقان و محدود كردن حد نصاب مالكيت زمين به سي هكتار را وعده مي داد وتره كي بيشتر از آن درنگ نكرد تا فرمان هاي بعدي را صادر نمايد چون اختلاف در درون دستگاه خلقي و بين تره كي وحفيظ به وجود آمد و هم قيام هاي مردمي و اعدام هاي دسته جمعي به وقوع پيوست تا آنكه امين به قدرت رسيد. صدور اين فرامين و كوشش براي تعميل آن نشان مي دهد كه چگونه انارشيزم و بي نظمي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در كشور به وجود آمد. ايجاد محاكم ملكي و نظامي دست سو استفاده گران قدرت و عقده مندان را براي شكنجه و اعدام باز نمود در حاليكه بسياري از اين زنداني نمودن ها و اعدام ها بدون محاكمه و در تاريكي صورت مي گرفت و تغيير پرچم به رنگ سرخ، كمونيست بودن رژيم را ثابت مي ساخت و در بين مردم چنان شايع شد كه كافران قدرت را گرفته است و بيرق سرح بيرق كفر است در حاليكه نشان ملي كه به شكل محراب و منبر و نماد فرهنگي و دين مردم بود به نشان خلق تبديل شده بود كه براي مردم افغانستان نامطلوب بود. كشتن و تصاحب ملكيت ها و سوء استفاده صورت مي گرفت كه ماموريان حكومت به خانه هاي مردم در محفل عروسي به اكراه وارد مي شدند و ديگ هاي پخت و پز را واژگون مي كردند و كسي را اجازه نمي داند براي دختران شان مهريه و جهزيه تعيين نمايند. در بسياري نقاط زنان و دختران جوان را بزور به طرف مدرسه مي بردند تا سواد را فرا گيرند و پير مردان و پيره زنان را به سوي سواد آموزي مي كشانيدند و در آن آموزشگاه هاي مختلط، علم يك جوان خلقي بي دين بود كه به خدا و قرآن معتقدات مردم صريحاً حمله مي كرد و هيچ كس حاضر نبود در آن مدرسه ها و آموزشگاه ها شركت كند. مردم افغانستان به سواد و دانش علاقه مند بودند به شرطيكه در آن نزاكت هاي اجتماعي مدنظر گرفته مي شد و از آن سوء استفاده صورت نمي گرفت و به معتقدات و مقدسات مردم حمله و توهين صورت نمي گرفت و بزرگان كمونيست را به سطح پيامبران بالا نمي بردند!
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
تاثير انقلاب اسلامي ايران بر جهاد افغانستان
انقلاب اسلامي ايران يكي از رويدادهاي اثر گذار قرن بيستم است، اين انقلاب بيش از همه اثرات همه جانبهيي برجهاد افغانستان گذاشت.
هرچند جهاد افغانستان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران آغاز يافته بود و مردم افغانستان در گوشه و كنار كشور در برابر رژيم تركي وامين به پا خاسته بودند؛ ليكن پيروزي انقلاب اسلامي ايران در تداوم اين جهاد مقدس و گسترده ساختن آن نقش مهمي ايفا نمود. ايران پيش از انقلاب اسلامي، پايگاه مهم امريكا در منطقه بود؛ در صورتي كه اين انقلاب به وقوع نميپيوست بيم آن وجود داشت كه قدرتهاي جهاني –امريكا و شوروي- بر سر مسألهيي افغانستان به معامله بنشينند و جهاد مقدس مردم افغانستان را خفه نمايند.
به سخن ديگر پيروزي انقلاب اسلامي ايران راه معامله گري روي جهاد افغانستان را بست، به ويژه آن كه امريكا در آن زمان افغانستان را از دست رفته ميانگاشت و در پي تحكيم مواضع خود در جنوب آسيا بود و در كرملين تلاشهايي صورت پذيرفت تا از طريق بده و بستان، رضايت امريكا را بدست آورد، و قضيه افغانستان را به نفع خويش به پايان برسانند.
پيروزي مردم مسلمان ايران در برابر ابر قدرت امريكا، در آن زمان پيام اميد بخشي بود، كه به مردم افغانستان ناشكن بودن قدرتهاي مادي جهان را شكست پذير وانمود ساخت و عزم مردم افغانستان را در جهاد استوارتر گردانيد.
در آن ساليان انقلابات در انحصار گروههاي چپ وابسته به اتحاد شوروي بود و باور غالب چنان بود، كه به مدد ماسكو است كه ميتوان تحولي بوجود آورد و رژيمي را از پاي در آورد، اما پيروزي انقلاب اسلامي ايران با درونمايهي ديني به رهبري يك شخصيت ديني، توانايي دين را در عصر ما به نمايش گذاشت، و در واقع ديني را كه شماري آن را متعلق به دوران گذشته وانمود ميكردند، به نقش آفرين پرداخت، و مدل جديدي از انقلاب ارائه نمود.
انقلاب اسلامي ايران با ويژگيهاي خالص دينياش، در تحكيم مواضع رهبران ديني جهاد مردم افغانستان اثر نمايان برجا گذاشت، به گونهيي كه در رأس همهي احزاب جهادي، شخصيتهاي ديني قرار گرفتند.
انقلاب اسلامي ايران از همان ابتدا بدون مساعدت غرب به ياري مجاهدان افغانستان شتافت، مجاهدين را با امكانات مادي تجهيز نمود و مرزهاي ايران بر روي آوارگان افغانستان گشوده شد، در مجامع بينالمللي وزير خارجه وقت ايران آقاي قطب زاده پرشورتر از همه در حمايت از جهاد افغانستان به فعاليت پرداخت.
وقتي كه ايران درگير جنگ با عراق شد، اتحاد شوروي فروش اسلحه به ايران را به همكاري آن كشور در مورد افغانستان مشروط گردانيد، ليكن رهبر انقلاب اسلامي ايران به چنين معاملاتي تن نداد و در كمال نيازمندي به پشتيباني از جهاد مردم افغانستان ادامه داد.
بدون ترديد يكي از عوامل عمدهيي كه جهاد افغانستان، خصايص ديني خود را حفظ نمود و تا هنوز جهادگران يكي از طرفهاي مطرح در اين كشور اند، پيروزي انقلاب اسلامي ايران است؛ دست كم اين انقلاب، علماي ديني افغانستان به فعاليتهاي سياسي-اجتماعي ترغيب نمود و پاي ايشان از حجرههاي تنگ و تاريك به متن جامعه كشاند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
فراخوان بنياد جهاد مردم افغانستان
26 دلو، روز پيروزي مشت بر شمشير را گرامي ميداريم، روزي كه قشون تا دندان مسلح ارتش سرخ با سرافكندگي و با پذيرش شكست قطعي، كشورمان را براي هميشه ترك گفت.
بنياد جهاد مردم افغانستان در نظر دارد به مناسبت همين روز خجسته، ضمن برگزاري همايش و نشستها به آن عده از كساني جايزه تفويض نمايد كه در عرصههاي زير خلاقيت و ابتكار از خود تبارز دهند.
تحليل سياسي، شعر، خاطره و طرح هنري
از دوستاني كه خواهان مشاركت در اين مآمول باشند، تقاضا به عمل ميايد تا آثارشان را به نشاني زير بفرستند:
دفتر مركزي بنياد جهاد مردم افغانستان
كارته 3 ـ سرك عمومي 13 ـ كوچه 18 ـ شماره منزل 822
Fasehy@ gamil.com
شمارههاي تماس: شاكري بدخشاني: 0796647842
فصيحي: 0700343532
تاريخ پذيرش آثار: تا 25 دلو 1388
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
ديگر چه كسي ميتواند به افغانستان کمک کند؟
با آنکه رهبری تلاشها برای برقراری ثبات در افغانستان را ایالات متحده امریکا و ناتو به عهده دارند، برخی از همسایههای مقتدر افغانستان نیز به شکلی از اشکال برای سهمگیری در این تلاشها علاقهمندی دارند.
روزنامه کریسچن ساینس مانیتور مینویسد: هند، چین، ایران، پاکستان و روسیه هر کدام در افغانستان سرمایهگذاری کردهاند، به طور مثال بیجينگ ميلیاردها دالر سرمایهگذاری را در معدن مس عینک متعهد شده، تهران کمکهایش را در مناطق همسرحد با کشور سرازیر میکند. اما خارج ازمنافع ملی خود این کشورها، مسئولیت جنگ دشوار با طالبان در افغانستان به غرب واگذار شده است. در عین حال بنا بر برخی از اختلاف نظرها روی مسایلي که به افغانستان مربوط نمیشود، از همکاری در افغانستان خودداری میکنند.
روزنامه کریسچن ساینس مانیتور با نگاه به نقش این کشورها در افغانستان، می نویسد: چرا کشورهای همسایه افغانستان باید به سهمشان در این تلاشها ادامه بدهند؟
هند نقش افغانستان با ثبات را با در نظر داشت نگرانیهای امنیتی و شیوع تروریزم در منطقه مهم میداند. همچنین هند که تشنه انرژی میباشد، متوجه منابع گاز و نفت در آسیایی مرکزی است. براهاما چیلانی، یک کارشناس مرکز تحقیقات پالیسی در دهلی نو میگوید: «هند طی چندین دهه به حد کافی حسن نیت در افغانستان کسب کرده است، اما اگر هر لحظه که بخواهد، به شکل نظامی در این کشور دخیل شود، وضعیت تغییر خواهد کرد.»
به نوشته روزنامه، چین در کنار منافع اقتصادیاش خواهان ثبات در افغانستان است تا اتحادش را با پاکستان حفظ کرده و همچنین از بی ثباتی در منطقه شینجن که محل تحرکات مسلمانان ایغور جدایی طلب میباشد، جلوگیری کند.
روزنامه در ارتباط به نقش روسیه می نویسد: ناتو از این کشور که سابقه اشغال افغانستان را دارد، خواسته است که به افغانستان هلیکوپتر فراهم کند و همچنین در زمینه آموزش قوای هوایی افغانستان کمک کند. روسیه گفته است که خواهان پیروزی ناتو است و در ارتباط به این تقاضا غور میکند. اما این کشور در ارتباط به این پیمان دوران جنگ سرد، عمیقاً مشکوک است.
به نوشته روزنامه کریسچن ساینس مانیتور، ایالات متحده امریکا میگوید، ایران که با افغانها زبان مشترک و روابط تاریخی دارد، میتواند نقش عمده را بازی کند. این درحالی است که نگرانیهایي هم درباره برنامه هسته ای ایران موجود است. ادعا میشود که این کشور برای تروریستها در منطقه سلاح فراهم میکند. همچنین برخی از کارشناسان به این باوراند که ایران قوی شدن طالبان را به نفع خود میشمارد، زیرا که این دشمن سرسخت میتواند نیروهای امریکایی را مصروف نگه دارد.
اما به نوشته روزنامه، با این همه ایران میخواهد با برقراری ثبات در افغانستان، تجارت را افزایش دهد و جلوي جریان قاچاق مواد مخدر از مسیر سرحدات آن گرفته شود.اما از جمله چیزهایي که در برابر همکاریهای منطقه ای قرار دارد، یکی هم شک و تردید پاکستان از افزایش نفوذ هند در افغانستان است که هند را به استفاده از این نفوذش برای تمویل بلوچهای جدایی طلب متهم میکند. هند نیز از حضور قوی چین در افغانستان و پاکستان نا آرام است.
از سوی دیگر به نوشته روزنامه، عموما شک و تردیدهايي در منطقه در ارتباط به ستراتیژی امریکا در افغانستان، میتواند این کشورها را وادارد تا از نقشی که در افغانستان بازی میکنند، عقبنشینی کنند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
برادر کرزی، در فساد معاملات زمین دست دارد
دزدي زمینهای شخصی و دولتی، یک نوع فساد فزاینده است در اين مورد که حامد کرزی متعهد شده تا با فساد مالی و مسائل آزاردهندهیی از این قبیل مبارزه کند. اما یک مانع بزرگ فرا راه این هدف عمده رئیسجمهور، برادرش احمد ولي كرزي است که بخشی از این مشکل است.
به گزارش خبرگزاري بخدي، یک محقق ارشد امریکایی میگوید پولهایی که از افغانستان خارج میشوند، بیشتر از معاملات زمین به دست میآیند. مقامات دولتي، از قوانین سوء استفاده میکنند تا کنترول زمینهای دولتی و حتا شخصی مردم را برای شرکتها و مقامات آغشته به فساد بگیرند.
در اين بين، مقامات دولتی افغان و ایالات متحده میگویند مردی که در مرکز تصرف زمینها در یکی از ولایات قرار دارد، برادر رئیسجمهور، احمد ولی کرزی است که رئیس شورای ولایتی قندهار میباشد.
وی همچنین متهم به استفاده از نفوذش برای کمک به قاچاقچیان مواد مخدر میباشد، ادعایی که وی تکذیب کرده است. یک مشاور وزارت امور خارجه در قندهار، تاد گرینتری، میگوید که قسمتی از زمینها با امضای احمد ولی کرزی یا عناصر تحت کنترول وی، انتقال شده است.
گرینتری میگوید که احمدولی کرزی برای تصرف زمینها به خاطر ارتباطات سیاسیاش، توانمند بوده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
وزير دفاع امريكا: با رسیدن سربازان تازه نفس جهت جنگ در افغانستان تغیير خواهد کرد
مقامات نظامی امریکا اظهار میدارند که از جمله 30 هزار عسکر تازه نفس امریکایی که قرار است به افغانستان فرستاده شوند، تا پایان بهار بیش از 18 هزار نفر آنها مستقر خواهند شد.
وزیر دفاع امریکا، رابرت گیتس و لوی درستیز قوای مشترک امریکا، ادمیرال مایک مولن به این عقیدهاند که با رسیدن عساکر تازه نفس امریکایی به افغانستان، جهت جنگ تغیير خواهد کرد، ولی آنها این مساله را تایيد میکنند که قدرت طالبان در افغانستان گسترش پیدا کرده و ساحه شورش آنها فراختر شده است.
مایک مولن روز سهشنبه به اعضای کانگرس امریکا اظهار داشت، نفوذ طالبان در اکثر ولایات افغانستان رو به افزایش است، اما از دست دادن امید برای برگشت این حالت پیش از وقت میباشد.
در اشاره با افزایش تعداد سربازان امریکایی به افغانستان، مولن گفت، وضیعت نسبت به هر وقت اکنون بهتر شده و این تازه آغاز کار میباشد.
وي افزود: «هم اکنون طالبان عقیده دارند که پیروز میشوند. اما 18 ماه بعد از امروز، اگر ما استراتژی خود را درست عملی کنیم، خواهیم دید که آنها موفق نیستند و موفق شده هم نمیتوانند.»
مولن به کمیته امور نظامی سنای امریکا گفت، شما همه با دلچسپی میخواهید بدانید که استراتژی رییسجمهور اوباما چگونه پیش میرود. این استراتژی برای جلوگیری از تهدید مناسب میباشد و به نظر وی، هدف واقعی این استراتژی که مردم افغانستان و شکست القاعده را در مرکز قرار داده است، موثر تمام میشود. رييس ستاد مشترك ارتش آمريكا اظهار داشت: «ما 4500 سرباز تازه نفس را به افغانستان انتقال دادهایم و انتظار داریم از جمله سربازان تعهد شده توسط رییسجمهور اوباما 18 هزار آنها تا اواخر بهار در افغانستان مستقر شوند. بقیه 30 هزار سرباز تعهد شده با سرعت در تابستان و تا اوایل خزان به افغانستان خواهند رسید که این عمل میتواند تا پایان سال 2010، در حرکت طالبان تغيیر جدی به بار آورد.»
اين در حالي است كه اکثر اعضای کانگرس از حزب جمهوریخواه از استراتژی رییس جمهور اوباما در مورد افزایش قوا در افغانستان حمایت کردند، اما جمهوریخواهان و دموکراتها هر دو در مورد سریع ساختن پروسه تعلیم اردو و پولیس ملی افغانستان نگرانی دارند.
اما وزیر دفاع امریکا رابرت گیتس میگوید، او و ادمیرال مولن اطمینان دارند که استراتژی جدید امریکا در افغانستان به پیروزی میرسد. او افزود، اگر موثریت این ستراتیژی برای آنها قابل درک نمیبود، کورکورانه در این راه قدم نمیبرداشتند.
در همين حال به گفته مقامات وزارت دفاع و قواي آيساف، قرار است يك عمليات وسيع در جنوب كشور آغاز شود كه قواي افغان حضوري فعال در آن دارند. قرار است اين عمليات قريه به قريه پيش برود تا بتواند جلوي تحركات و نفوذ بيشتر طالبان را بگيرد و به تضعيف اين گروه منجر شود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دادستاني كل نميتواند مقامات فاسد را به محکمه روان كند
معاون دادستاني كل افغانستان خبر داد كه تا به حال نتوانستهاند عدهاي از ماموران بلندپایه فاسد را نسبت به عدم موجودیت محکمه اختصاصی، به محاکمه بکشانند.
رحمتالله اعثمانی، معاون دادستاني كل در اين مورد به تلويزيون طلوع گفت: در حال حاضر در دادستاني كل 15 دوسیه ماموران بلندپایه متهم به فساد وجود دارد. دوسیه یکی از آنها محمد امین فرهنگ، وزیر سابق تجارت که به اختلاس مبلغ 19 میليون دالر متهم میباشد، همین اکنون برای جریان قضایی آماده میباشد. اما شخص فرهنگ که در خارج به سر میبرد و نمیخواهد به وطن برگردد، جرم خود را نفی میکند.
به قول معاون دادستاني كل، همه ماموران بلندرتبه مکلفاند در کوتاهترین مدت به این ارگان درباره عواید و دارایی خود معلومات اریه نمایند. در غیر این صورت، آنها برخلاف میلشان به دادستاني احضار خواهند شد. این اقدام همچنان در باره تمام وکلای پارلمان افغانستان که باید متصل ختم رخصتیهای زمستانیشان، به کارکنان دادستاني اسناد مربوطه را ارایه نمایند، مرعی الاجرا میباشد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
سازمان شانگهای کار درباره امنیت در افغانستان آغاز مینمای
د شانگهاي به نقش فعالتر در افغانستان ميانديشد
روز چهارشنبه گذشته مراد بيك ايمان علياف، سرمنشي سازمان همکاری شانگهای اعلام كرد كه اين سازمان تشریک مساعی در عرصه مبارزه با تروریزم را تقویت میکند.
به گزارش خبرگزاری «ریا نووستی»، ایمان علیاف در کنفرانس مطبوعاتی ویدیویی در مرکز اطلاعات روسیه گفت: «محتوای ضد تروریستی فعالیت (سازمان) تقویت خواهد شد.»
به قول سرمنشی سازمان شانگهاي، در سال روان سازمان همکاری شانگهای قصد دارد کار خود را در عرصه تامین امنیت بینالمللی قبل از همه در افغانستان فعالتر سازد. وي گفت: «سازمان همکاری شانگهای در سالهای گذشته و همچنان در حال حاضر کار زیادی را انجام میدهد تا سهم خود را در حل مساله افغانستان ایفاء نماید.»
به قول موصوف، همه کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای در این جهت در چوکات ایتلاف ضد تروریستی کار میکنند و سازمان به طور کل و هر کشور سهم خود را در این باره ایفاء مینماید تا به هر صورت، بر اهداف در افغانستان دست یافت.
ایمان علیاف اعلام داشت: «ما برای آن تلاش خواهیم کرد تا نقش سازمان همکاری شانگهای را در جهت افغانستان تقویت نمائیم». او همچنان اشاره نمود، سازمان همکاری شانگهای کار در این جهت را نه تنها در داخل سازمان، بلکه در عرصه تماسهای دوجانبه با کشورهای عضو تشویق میکند.
ایمان علیاف خاطرنشان ساخت، همه کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای، شرکتکنندهگان فعال ایتلاف ضد تروریستی میباشند و هرکدام از این کشورها نظر به امکانات خود، سعی میکند به نیروهای بینالمللی مساعدت به امنیت در افغانستان، کمک نمایند.
سازمان همکاری شانگهای در سال 2001 تاسیس گردیده است. این سازمان منطقوی، روسیه، چین، قزاقستان، قرغيزستان، تاجيکستان و ازبکستان را با هم متحد میسازد. هند، ایران، پاکستان و منگولیا در آن موقف ناظر را دارند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دگه چه گپ اس!
دگه چه گپ اس!
ـ آقاي حامد كرزي، ارزش ذخاير نفتي و معدني افغانستان را هزار ميليارد دالر خواند.
دگه چه گپ اس!
ـ گورستان تانكهاي باقيمانده از تجاوز شوروي در حومهي كابل به چين فروخته شده است.
دگه چه گپ اس!
ـ گفتوگوهاي صلح با طالبان در سعودي آغاز شده است. اين مطلب را داكتر اشرفغني احمدزي بيان داشت.
دگه چه گپ اس!
ـ پنج آواره افغانستاني در منطقه زابل در استان سيستان و بلوچستان ايران به ضرب گلولهي پوليس ايران كشته شدند.
دگه چه گپ اس!
ـ اقاي هارون زرغون، سخنگوي حزب اسلامي گفت، شرايط ما براي مذاكره تغيير نكرده است. آقاي زرغون، همايون جرير را شخصي خاند كه سالها قبل از حزب اسلامي بريده است.
دگه چه گپ اس!
ـ سفارت قرغيزستان در افغانستان تأسيس ميشود.
دگه چه گپ اس!
ـ برخي از منابع خبري گزارش ميدهند كه ديداري ميان كاي آيده و هيئت طالبان در دبي صورت گرفته است.
دگه چه گپ اس!
روزنامه نخست طي يك گزارش، مذاكره با طالبان را جدي توصيف كرد. در اين گزارش آمده است كه كرزي خواستار حذف نام ملاعمر و حكمتيار از ليست سياه بود، اما وقتي با مقاومت مجامع مدافع حقوق بشر مواجه شد، آن را به تعويق انداخت. گزارش ميگويد، اين طرح را استراتژيستهاي امريكايي، بريتانيايي و پاكستاني، مدتها قبل ريختهاند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
حمايت مشروط عربستان از ميانجيگري ميان دولت و طالبان
تا زمانیکه طالبان روابط خود را با القاعده قطع نکنند، مذاکرات ثمربخش نخواهد بود
دولت افغانستان چشم اميد بسياري به نقش ميانجيگرايانه عربستان سعودي در تأمين صلح در كشور، بسته است، اما به نظر نميرسد اين كشور بتواند كار خارقالعادهاي براي راضي كردن طالبان جهت دست برداشتن از خشونت و پيوستن به صلح انجام دهد.
مقامات عربستان در جريان سفر حامد کرزی به عربستان، اعلام كردند كه اگر طالبان پيوندهاي خود را با شبکه تروريستي القاعده قطع كند و ديگر به اسامه بنلادن، رهبر اين شبکه پناه ندهد، رياض در روند صلح دولت كرزي با طالبان ميانجيگري ميكند.
جداي از اينكه عربستان ميتواند در پروسه صلح در افغانستان تأثيرگذار باشد يا خير، يك مشكل اساسي در اين پروسه وجود دارد و آن، عدم حمايت كشورهاي غربي و مخالفت آنها جهت مذاكره با رهبران و سران طالبان است.
به دنبال درخواستهاي مكرر حامد كرزي از عربستان سعودي براي ايفاي نقش ميانجي در مذاكرات صلح ميان دولت افغانستان و طالبان به خصوص در كنفرانس لندن، وي روز سهشنبه در سفري عازم عربستان سعودي شد تا اين درخواستها را از نزديك با مقامات سعودي و پادشاه اين كشور، در ميان بگذارد. اين در حالي است كه دولت افغانستان چشم اميد بسياري به نقش ميانجيگرايانه عربستان سعودي در تأمين صلح در كشور، بسته است، اما به نظر نميرسد اين كشور بتواند كار خارقالعادهاي براي راضي كردن طالبان جهت دست برداشتن از خشونت و پيوستن به صلح انجام دهد. كارشناسان به اين باورند كه عربستان به رغم نفوذ معنوي كه در ميان طالبان و مردم افغانستان دارد، فاقد اهرمي فشار براي تأثيرگذاري بر طالبان است. از سوي ديگر، اين كشور به نوبه خود داراي برخي مشكلات با طالبان است، طالباني كه از سال 2001 به اينسو بن لادن و القاعده را در پناه خود پذيرفتهاند. در چنين شرايطي، عربستان اگر ميتوانست كاري انجام دهد، ابتدا ميبايست مشكل خود را با طالبان حل ميكرد.
اين مسئله (رابطه طالبان با القاعده) حال نقش ويژهاي پيدا كرده و عربستان سعودي بيان نموده تنها در صورتي حاضر به کمک براي حل بحران افغانستان هستند كه روابط طالبان با القاعده، كاملا قطع شود، اما آيا طالبان حاضرند به خاطر تأمين صلح در كشور، روابط چندين و چند ساله خود را القاعده را قطع نمايند؟
بر اساس گزارشهاي موجود، اين مسئله در ديدار مقامات عربستان با حامد کرزی مطرح شده و اين مقامات تاکید کردهاند که کمک ریاض به حل بحران افغانشتان مشروط به قطع کامل روابط طالبان با القاعده است. منابع ديپلوماتيك عربستان اعلام كردند كه مقامات اين كشور در جريان سفر رئيسجمهور کرزی به عربستان، اعلام كردند كه اگر طالبان پيوندهاي خود را با شبکه تروريستي القاعده قطع كند و ديگر به اسامه بنلادن، رهبر اين شبکه پناه ندهد، رياض در روند صلح دولت كرزي با طالبان ميانجيگري ميكند.
سعود الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان سعودی در کنفرانس لندن نيز گفته بود، تا زمانیکه طالبان با بن لادن و دیگر تروریستان روابط خود را قطع نکنند، مذاکرات ثمربخش نخواهد بود و شاید هیچ نتیجهاي نداشته باشد.
سعود الفیصل میگوید، طالبان باید واضح بسازند که با القاعده دیگر روابط ندارند و در عمل هم این موضوع را نشان بدهند و علاوه بر آن برای میانجیگری در این موضوع یک تقاضانامه رسمی ضرور میباشد.
اما جداي از اينكه عربستان ميتواند در پروسه صلح در افغانستان تأثيرگذار باشد يا خير، يك مشكل اساسي در اين پروسه وجود دارد و آن، عدم حمايت كشورهاي غربي و مخالفت آنها جهت مذاكره با رهبران و سران طالبان است و اين رويكرد يك مانع جدي در برابر تلاشهاي آقاي كرزي جهت گفتوگو با رهبران و سران طالبان به شمار ميرود. حامد كرزي به دنبال برگزاري كنفرانس لندن از توافق جامعه جهاني با طرح خود به خصوص گفتوگو با سران طالبان خبر داد، اما در واقعيت اينگونه نيست و ريچارد هالبروك، فرستاده ويژه امريكا به افغانستان و پاكستان، قبل از اجلاس لندن در كابل با صراحت اعلام كرد كه با ملا عمر مذاكره صورت نميگيرد. در جريان اجلاس لندن نيز گوردون براون همين سخن را تكرار كرد كه مذاكره با افراد رده پايين و متوسط طالبان انجام خواهد شد نه رهبران طالبان. سفير ايالات متحده امريکا در کابل نيز طي هفته گذشته تاکيد کرد که مذاکره با مخالفين مسلح بايد مشروط بر سه اصل عمده باشد. به گفته وي، مخالفين بايد روابطشان را با القاعده قطع کنند؛ سلاحشان را بر زمين گذاشته و به قانون اساسى افغانستان احترام بگذارند.
به گفته آيکن بيرى، تلاشها جريان دارد تا ابتدا قوماندانان محلى طالبان درگير به زندگى عادى برگردند و اين بازگشت بالاى رهبران بلندپايه آنان که اکثرا در پاکستان به سر ميبرند، تاثيرگزار ميباشد. با اين وجود، آيكنبيري هم تأكيد كرد كه اكنون هيچ برنامهاي براي مذاكره با سران طالبان، روي دست نيست و بايد روي قوماندانان محلي و رده پائين اين گروه، متمركز شد. اين مسئله، عملا پروسه صلح با طالبان را با مشكلات و موانعي جدي روبهرو كرده و سبب شده تا در نبود توافقي همهجانبه، آنگونه كه بايد، حمايت سياسي از پروسه صلح در افغانستان وجود نداشته باشد.
اما به باور آگاهان، بدون مذاكره با سران طالبان، پروسه مصالحه هيچگونه موثريتي نخواهد داشت.
وكيل احمد متوکل، وزير امور خارجه سابق طالبان گفته است، طرح حامد كرزي براي مصالحه موفقيتآميز نخواهد بود، زيرا مهمترين چيز گفتوگو با مقامات ارشد طالبان است.
وي ميگويد، نخست بايد آشتي با سران انجام شود سپس يکپارچه کردن جنگجويان طالبان صورت گيرد.
اين مقام سابق طالبان در رابطه به اينكه دولت براي طالبان پول ميدهد، ميگويد: جنگجوياني که براي طالبان ميجنگند، نه براي پول و کار، بلکه به دليل ديگري ميجنگند. آنها فکر ميکنند که به کشور حمله شده و ضرورت دارد که آنها افغانستان را آزاد کنند. اين طرح ميتواند براي کساني که بيکار هستند کارساز باشد، ممکن است بسياري از افراد بيکار که در اطراف شهر ميگردند، به طالبان ملحق شوند و سپس براي گرفتن پول به اين طرح بپيوندند، اما جنگجويان واقعي باقي ميمانند.
وزير امور خارجه سابق طالبان گفت: من اميدوارم که امريکاييها و اروپاييها هماهنگتر شوند و خارجيها و دولت کابل يکصدا شوند و راهبرد جنگ به راهبرد صلح تبديل شود. اکنون مشکل اعتماد وجود دارد. هيچ طرفي به يکديگر اعتماد ندارند. به گفته وي، اگر خارجيها و دولت کابل يک صدا حرف بزنند، مخالفان مسلح به جاي جنگ آنها را انتخاب ميکنند.
اما همانگونه كه گفته شد، وجود تعارض در منافع قدرتهاي بينالمللي و منطقهاي، يك مانع بزرگ براي تأمين صلح و ثبات در كشور است. امريكا و انگليس با وجود اينكه از بيثباتي در منطقه همواره حمايت كردهاند، هيچگاه منافع منطقهاي خود را در پايان مناقشه افغانستان نميبينند و عليرغم موافقتهاي ظاهري و سمبوليكي كه بيان ميكنند، در واقع مخالف اين مسئله هستند كه چالش طالبان براي هميشه از ميان برداشته شود.
از طرف ديگر نيز بايد گفت كه كشورهاي منطقه چون عربستان، پاكستان، ايران و... نيز منافع خاص خود را در افغانستان دنبال ميكنند و تعارض در اين منافع، سبب شده تا يك هماهنگي و همنظري پيرامون مذاكره و مصالحه با طالبان به وجود نيايد.
با اين حال، آنچه كه مشخص است، اينكه برخلاف تصور رئيسجمهور و ديگر مقامات و كارشناسان، مصالحه با طالبان، مسئلهاي نيست كه دست يافتن به آن، به اين آساني بوده و در كوتاهمدت قابل دسترسي باشد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
مذاكره با طالبان؛ گامي به پس
"سيد علي حسيني " باراك اوباما رئيس جمهور ايالات متحده امريكا بعد از ماهها انتظار و مشورت هاي فراوان با ژنرال هاي ارشدخود و با تبليغات گسترده، استراتيژي اين كشور را در قبال افغانستان اعلام نمود. راهبرد جديد آمريكا در افغانستان عبارت بود از افزايش نيروهاي نظامي به بيش از صدهزار نفر، تعيين يك جدول زماني براي خروج از كشور و هم يك اولتيماتوم جدي به دولت افغانستان براي ايجاد نهادهاي كارآمدسياسي و نظامي تا هنگام خروج نيروهاي چند مليتي از اين كشور.
با چنين پيش فرض و در حاليكه همگان منتظر برخورد جدي غرب با هراس افگنان و نيروهايي كه به زعم غرب تهديدي جدي بر منافع ملي و حقوق بشر شمرده مي شدند، بودند. در اجلاسي كه به ابتكار انگلستان در لندن براي بررسي مشكلات موجود بر سر راه ثبات و امنيت در افغانستان داير شده بود. موضوعي در رأس همه موارد به بررسي گرفته شد كه ظاهراً به هيچ وجه با استراتيژي و راهبرد جديد امريكا و افزايش سي هزار نيروي تازه نفس هم خواني و سنخيت نداشت. «مذاكره با طالبان» فرستادن بيش از سي هزار نيروي تازه نفس از سوي امريكا و ده هزار نيروي ديگر از جانب پيمان اتلانتيك شمالي «ناتو» اين گمان را در اذهان متبادر نمود كه اكنون غرب مي خواهد تكليف طالباني كه در پيوند مستقيم با تروريسم جهاني «القاعده» هستند را يكسره كرده يا لا اقل اين گروه را در چنان موقعيتي ضعيف قرار دهد كه بدون هيچ پيش شرطي حاضر شوند هم صف خود را از القاعده جدا كنند و هم سلاح خويش بر زمين نهاده و به زندگي روزمره خود برگردند.
صلح با مخالفان مسلح براي ايجاد ثبات و امنيت پايدار در افغانستان پسنديده و مطلوب است. اما مذاكره با طالبان را نبايد ساده انگارانه آسان پنداشت و بدون يك نقشه و پلان از قبل بررسي شده به ديدار آنان رفت. مذاكره و مصالحه با طالبان و مخالفان مسلح دولت را از چند منظر مي توان ارزيابي كرد.
اول اينكه؛ براي دولت و هم غرب هيچ تصور خاصي از اينكه با كدام طالب چگونه و با چه مكانيزمي مي توان مذاكره كرد وجود ندارد در حاليكه حامدكرزي بر جذب حد اكثري و حتي جلب سران طالبان نظير ملا محمد عمر، ملاحقاني و ... اصرار دارد و خواهان حذف نام آنها از ليست سياه سازمان ملل شده است اما امريكا و سازمان ملل خواهان مذاكره با طالبان ميانه رو است لذا فقط ليست تعدادي از افرادي را از ليست سياه حذف نمود كه از رتبه بالايي نزد طالبان برخوردار نيستند و مهمتر اينكه آنطوريكه به سادگي جناب رئيس جمهور اين گروه را داراي انسجام و يكدستي مي بيند، نيستند و حتي به نظر مي رسد از رهبري واحدي نيز برخوردار نباشند. جالب آن است كه برادران ناراضي جناب كرزي به هيچ روي تا كنون حاضر نشده اند مشروعيت دولت وي را بپذيرند و باري باب مذاكره را با وي بگشايند.
دوم اينكه: مذاكره و مفاهمة دو ايدئولوژي كه از اساس با هم در تعارض اند چگونه امكان پذير است؟ آيا مي شود دو ايدئولوژي متضاد را در ظرف واحدي ريخت و حاصل و ثمره معتدل و ميانه اي را بيرون داد؟ در حاليكه مخالفان دولت خواهان نظامي هستند كه به هيچ روي سنخيتي با نظام موجود ندارد. چگونه مي توان آنان را به حضور در يك دولت ائتلافي كه وضعيت سياس و اجتماعي كنوني جامعه را بربتابد متقاعد و پايدار نمود، در حاليكه طالبان تمام مظاهر تمدن غربي نظير آزادي هاي مدني، رسانه و حقوق بشر را از اساسي رد كرده و پيش شرط اصلي آنها خروج نيروهاي خارجي است. آيا دولت افغانستان آمادگي پذيريش چنين خواسته هايي را دارد و مهمتر اينكه آيا دولت هاي غربي بدين صورت افغانستان را ترك خواهند كرد؟ شعار اصلي طالبان پياده كردن حكومت الهي با سبك و سياق و برداشت خود آنان از اسلام و جامعه افغاني است. چيزي كه مردم ما تجربه آنرا در چند سال حكومت آنان با پوست و استخوان لمس كرده اند حال آيا طالبان مي توانند شعارهاي خود را به كناري نهاده و بسته مالي، حمايتي حامدكرزي را در قالب پول و زمين و مقام بپذيرند؟ بايد گفت تا زماينكه طالبان در جبهه هاي نظامي در موقعيت ضعيف قرار نگيرند و مسأله مشروعيت دولت كنوني برايشان حل نشود به جنگ و جنايت ادامه مي دهند. اكنون طالبان خود را در يك موقعيت برتر و بالاتر و نه مساوي با دولت و مردم احساس مي كنند. لذا پيش شرط هايي براي طرف مقابل خواهند گذاشت كه به هيچ روي مذاكرات را به سرانجام درستي رهنمون نخواهد شد ديگر اينكه چه مكانيزم معقول و منطقي سنجيده شده است كه طالبان برگشت پذير دوباره سلاح بر دست نگرفته و به جنگ ادامه ندهند؟ آيا پاكستان به عنوان مادر و حامي و خط دهنده اصلي طالبان در جريان مذاكرات نقش خود را به درستي و صادقانه انجام خواهد داد؟ دولت افغانستان و جامعه جهاني بايد بر اين مسأله به خوبي واقف باشد كه اتحاد استراتيژيك طالبان و پاكستان به اين سادگي ها قابل گسست نيست.تجربه سال 2001 براي همه گوياي درسي اين ادعاست. هنوز مشخص نيست رژيم طالبان كه در سال 2001 تنها توانست چهار روز در برابر حملات موشكي كاخ سفيد مقاومت كند چگونه در دره هاي افغانستان خود را باز تعريف نمود. هيچ چيز در افغانستان در محل صحيح و طبيعي خود قرار ندارد. فضاي سياسي و امنيتي افغانستان پر است از سوالات و ابهاماتي كه حل و فصل آن براي بسياري از تحليل گران سياسي دشوار است. هنوز چرايي عدم دستگيري بن لادن آنهم در حاليكه نيروهاي امريكايي در صدمتري كمنيگاه وي قرار داشتند، مشخص نگرديده است. و از آن زمان تا كنون تروريسم و القاعده نه تنها خود را باز تعريف نموده بلكه حيطه كاري خويش را به ساير نقاط جهان نيز گسترش داده است.در چنين شرايطي كه طالبان ادامه حيات سياسي خويش را مديون كمك هاي مالي و تسليحاتي القاعده و پاكستان بوده است آيا اين گروه مي تواند به يكباره كمك و مساعدت هاي برادر بزرگتر خويش را ناديده بگيرد و به اتحاد استراتيژيك خود با اين برادران پايان دهد؟
اما چنين به نظر مي رسد بازگشت طالبان به عنوان شهروندان عادي و معمولي جامعه نخواهد بود. بلكه آنچنان كه دولت و جامعه جهاني امتيازات هنگفت سياسي و اقتصادي را برايشان تدارك ديده است عملاً باعث سيطره آنان در تمام شئون جامعه در پوشش جديد خواهد بود و اين موضوع كمكي به بهبود وضعيت آشفته كشور نخواهد كرد جز گامي به پس. براي جامعه جهاني و طالبانيزه كردن دولت و جامعه افغانستان.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
همكاري منطقه اي و منافع ملي
"مظفر دره صوفي " پيوستگي امنيت ملي منافع ملي و همكاري منطقوي يكي از بحث هاي است كه هميشه در رسانه هاي كشور ما وجود داشته است. اين گفت و شنود هاوقتي داغ تر مي شود كه كنفرانسي در خارج از اين منطقه اي جغرافياي تشكيل شود و سنخيت،قومي ، نژادي و جفرافيايي چنداني با كشور ما نداشته باشد.
آنگاه است كه ذهن ها فعال مي شود و قلم ها برروي كاغذ همانندخون دررگهابه جريان مي افتد و صفحات كاغذ سياه مي شود؛ هزاران انتقاد و اعتراض و نصيحت عنوان دولت كرزي فرستاده مي شود كه كرزي صاحب اگر بخواهد امنيت پايدار در كشور ايجاد شود، و منافع ملي بايد به جاي پرداختن به كشورهاي غربي و فرا منطقه اي به فكر كشورهاي همسايه باشد و بكوشد تعامل مثبت با آنان انجام دهد، كدورت، دلخوري و دلزدگي آنان را برطرف كند، زيرا منافع ملي ما با منافع كشورهاي منطقه هم چنان گره خورده است كه نا ديده گرفتن همسايگان افغانستان و يا آنان را دور زدن و دست دوستي به سوي كشور هاي غربي دراز كردن اصلاً وابداً نبايد در خون ما باشد، ما و همسايگان ما چنان با هم پيوند داريم و منافع مان چنان گره خروده است كه يك روح در چند بدن هستيم.(!)
زبان رنگ، مذهب ، مليت ما و سابقه ولاحقه ي ما هم نشانگر پيوند ديرين ما با يكديگر است .پس چرا منافع خويش را در گرو پيوند با ديگران جستجو كنيم. واقعيت نيز هم همانست كه نويسندگان و تحليل گران ما بدان پرداخته و مي پردازند.يكي از تجارب تلخي كه افغانستان ازسر گذرانيددوران حزب دموكراتيم خلق بود. نگارنده در اوايل كودتاي آلوده به ننگ حزب دموكراتيك خلق شاهد بد مستي ها و عربده كشي ها و بي خويشتني هاي وابستگان به آن حزب بودم و مي ديدم كه چنان مست از باده ي قدرت بودند و زمين و آسمان را بهم مي بافتند و به يكديگر فخر مي فروختند.هر روز جمعي را به نام نوكران امپرياليسم، طرفداران شوونيس مونوادگان ارتجاع و... به زندان مي افگندند، جز خود هيچ كسي را قبول نداشتند، در اين ميان معلمي ساده اي، اهل لغمان بود گويا از شعور بالاترو برتر نسبت به ساير هم حزبي هاي خود بر خوردار بود برخوردار گشته بودح اقل اطراف خويش را مي توانست تحليل كند . روزي خطاب به جمع محصلان و دانش آموزان كرد و گفت رفيقان؛ حزب دموكراتيك خلق پيروز شده است اما از اين دو همسايه بزرگ شرقي و غربي هر كدام پيروز شود، انقلاب كبير ثور(!) به پيروزي خواهد رسيد در غير آن صورت آينده اي اميدوار كننده اي در انتظار ما نخواهد بود. آن آدم تاثير كشورهاي همسايه بر افغانستان را خوب درك كرده بود و مي دانست كه همسايه بر سر همسايه چي مي آورد.با ابتناي به اين واقعيت اين پرسش پيش مي آيد كه آنچه ما به عنوان درهم تنيدگي منافع با همسايگان مي دانيم، آيا همسايه گان ما نيز بدين باور هستند يا خير يا آن كه آن ها منافع ملي خويش را در گرو تشنج آفريني و خشونت ورزي جستجو مي كنند؟
واقعيت هاي زندگي مردم، نشان مي دهد كه همسايگان افغانستان نه نيت پاك داشته اند و نه هم عمل نيكو انجام داده اند. افغانها يك دوره ي سخت زندگي خويش را به نام جهاد سپري كردند. در زمان جهاد، هر دو همسايه ي قدرت مند افغانستان كوشيدند گاه با ايجاد تفرقه ميان گروه هاي سياسي- نظامي و گاهي با ايجاد تنش ميان اقوام و قبايل افغانستان راه تأمين منافع خويش را هموار كنند. بعد از پيروزي مجاهدان و بر رغم نزديكي كه ميان گروه هاي جهاد ي و همسايگان وجود داشت آن ها به كمك حكومت جهادي نشتافتند بلكه تلاش ورزيدندتا اين حكومت را درراه منافع خويش چنان خوار وحقير سازند كه هر يك از گروه ها وابسته به آن ها شوند.
از يك سو تجربه ي اندكي كه وجود داشت، سران جهاد از تحليل وقايع پيرامون عاجز بودند و نمي دانستند كه پي آمد هاي خود خواهي و خود محوري چي نتايجي نيز به بار خواهد آورد و از سوي ديگر همسايگان افغانستان نيز با سوي استفاده از اين ضعف سران جهاد كوشيدند تا تخم نفاق را بكارند و به منافع خويش دست يابند.
شايد تصور آن ها چنين بود كه دفاع از حزب و گروه خاص آنها را به منافع شان نزديك تر مي سازد، اما آنچه از آن به دست آمد، نفاق، جنگ و خونريزي هاي فراواني بود كه حاصل شد و اگر گروه طالبان بوجود آمد تا به عمرحكومت مجاهدين خاتمه بخشد، در واقع پيروزي همان سياست هاي سوء و تفرقه افگنانه ي همسايگان بود و ديدهشد كه همسايگان افغانستان با طالبان يعني قاتلان و جنايتكاران از در مصالحه درآمدند و اگر چنانچه چند صباحي حكومت آنان دوام يشتر مي يافت ، ايران نيز آن ها را به رسميت مي شناخت و بر عملكرد آن ها مهر تاييد مي گذاشت وقتي احكام شريعت طالباني در افغانستان فضاي تنفس مردم را بسته بود، برخي حلقات در ايران، آن واكنش هاي ضد انساني را مورد تاييد قرار مي دادند و آن را نمونه ي از عملي شدن احكام ديني مي شمردند،. تاييد خشونت طالباني و جنايت هايي كه آن گروه بر مردم ما تحميل كرد باعث گرديد كه حضورارتش امريكا و غرب يك نعمت شمرده شود، حتا خانواده هايي كه بر اثر حملات هوايي هواپيماهاي امريكا آسيب مي ديدند دم فر مي بستند به اين اميد بودند كه اگر كسي ار آنها كشته شد ه است باكي نيست، حد اقل سايرين از زندگي آبرومندانه و انساني برخوردار خواهند بود.مردم كشور ما وقتي به وضعيت خويش مي نگرند مي دانند كه وقتي نيروهاي امريكايي از كشور خارج شوند، فرداي آن روز نيروهاي پاكستاني و ايراني داخل خاك افغانستان خواهد شد و اقوام ساكن در اين كشور را بر ضد يك ديگر به جنگ و كشتار و خونريزي وارد خواهند ساخت.كه در سياست هاي همسايگان هيچ ترديد نمي توانداشت همين حالا هر دو كشور همسايه افغانستان مي كوشند تا فضاي افغانستان را متشنج سازند.براي اينكه به منافع خويش نزديك شوند .بد نيست به حكايتي اشاره كنم كه يكي از دانش جويان نقل مي كرد.
او مي گفت، كنفرانسي در سال گذشته درايران برگزار شده بود تحت عنوان، "آب و فرهنگ،" در آن كنفرانس گروهي از پژوهشگران ادبي نيز شركت جسته بودند، در حاشيه اي كنفرانس استاد و فرهيخته اي ادبي باعمر حدود هشتاد سال بر خوردم كه با جمعي ازهم كاران خويش در باب ونقش آن دزندگي صحبت مي كرد آن اداب دان ادب شناس وقتي سخن از زابل وكمبود آب آن ديار به ميان آمد، رو كرد به ساير هم وطنان خويش وگفت در سرايط حاضر افغانستان در وضعيت خوبي به سر نمي برد ايران مي تواند با يك يورش نظامي سر چشمه هاي رود هير مند را برا ي هميشه از خود كند كه ديگر درد سري نداشته باشد.اين ها گفت و گو ها گرچه از جانب سياست مداران ان كشور ابراز نشدهاست اما آنچه ازاين گفته ها بر مي ايد آنستئكه همسايگان ما هيچ گاه متلفع خويش درارامش وامنيت اين سر زمين نه خواسته اند ونمي خواهند. گرچه لحنهمسايگان افغانستان با هم تفاوت دارد وهردو با دوزبان سخمن گويند اما واقعيت آنست كه هردو كشورخواهان امنيت فزاينده در افغانستانمي باشند ومي كوشند منافع خويش را در تشنج افريني جست وجو كنند. حال پرسشي كه پيش مي ايد آنست كه چگونه مي توان منافع ملي را تامين كرد در حالي كه همسايگان، خواهدن نابودي يا تضعيف ما مي باشند؟
تحربه اي كه در سي سال گذشته بدست آمده مي رساند كه افغانستان وقتي مي تواند در ميان همسايگان قدرت مند به منافع خوبيش دست يابد كه داراي اقتصادوسياست قوي وقدرتمند باشد حال اين توانايي ها چگونه به دست خواهدآمد بايد سياست مدارن كشور به دور از شانتاژ ها تبليغاتي براي به دست آوردن آن تلاش ورزند. همسايگان ما وقتي به تحليل مي پردازند وضعيا افغانستان چنان اشفته ودرهم ريخته نشان مي دهند كه همين تفردا وفرداهاي ديگر اين رژيم سقوط خواهد در حالي كه هيچ دلي براي اين مردم نه سوخته است ازهيچ گونه تحقيري در حق اين مردم كوتاهي نه كرده اند.كساني كه مي پندارندكه با رفتن قواي خارجي از افغانستان همسايگان ما به اين مردم خدمت خواهند كرد ودست اين مردم را خواهند گرفت سخت اشتباه مي كنند. در صورت بيرون رفت نيروهاي خارجي از افغانستان تاريخ بار ديگر تكرار خواهدشدو همسايگان ما از ضعف هاي ما سود خواهند برد ومارابه جان هم ديگر خواهند انداخت.
به هر حال روي سخن با كساني است كه مي خواهند منافع ملي افغانستان به دور ازحضور قدرت هاي خارجي برآورده شود يا اين كه بايد نيرو هاي خارجي از كشور بيرون شود مداخلات غرب قطع شودتامنتفع ملي ما تامين شودو البته اين يك ايده ال بسيارنيكو يي است اما هيچ تضميني وجود ندارد كه همسايگان افغانستان منافع خويش را بدون تشنج افريني وخشونت ورزي جست وجو كنند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
كمك 540 ميليون دلاري دولت ايران به افغانستان بيش از دو برابر آمريكا بود
مذاكره كننده ارشد آمريكا در افغانستان
مقاله جان دابينز در فصلنامه واشنگتن كوارترلي اين گونه آغاز ميشود:
به دنبال تلاش آمريكا براي برگزاري مذاكرات دو جانبه و يا چند جانبه با ايران، به نظر ميرسد ارزش آن را دارد كه آخرين و تنها همكاري مشترك نزديك جمهوري اسلامي ايران و آمريكا را بعد از انقلاب ايران بازبيني كنيم.
حدود هشت سال پيش دقيقا بعد از حملات يازده سپتامبر اين تصور به وجود آمده بود كه آمريكا از اين اتفاق استفاده كرده است تا بتواند به بهانه آن اتحادي بين المللي را براي آغازجنگ با شبه نظاميان طالبان آغاز كند.
اگر بخواهيم دقيق تر به ماجرا نگاه كنيم حملات يازده سپتامبر اين امكان را براي آمريكا فراهم كرد تا به جمع كشورهايي بپيندد كه از سال 1990 تلاش كردهاند تا طالبان را شكست دهند.
گروهي كه شامل هند، ايران ،روسيه و گروهي در داخل افغانستان تحت عنوان ائتلاف شمال ميشود.
در صورتي كه ائتلافي از اين كشورها به وجود ميآمد و مي توانست نيروي هوايي آمريكا را نيز به آن اضافه كرد و حمايت پاكستان از طالبان حذف مي شد اين ائتلاف -كه تشكيل آن بسيار بعيد بود- مي توانست به سرعت طالبان را از اين كشور بيرون كند و باعث ايجاد يك حكومت قابل قبول در افغانستان شود.
نقش ايران در مبارزه با طالبان كاملا غير مستقيم بود. ايران سالهاي طولاني به تجهيز گروه ائتلاف شمال پرداخته بود و از اين طريق به آمريكا در مبازره با طالبان كمك كرده بود.
من به عنوان اولين نماينده آمريكا در امور افغانستان در تاريخ نوامبر 2001 در «كنفرانس بن « در آلمان شركت كردم. اين كنفرانس قصد داشت دولت جديد افغانستان را پايهگذاري كند.
در اين كنفرانس علاوه بر گروهها و احزاب حاضر در افغانستان، ديپلماتهايي از كشورهاي هند، ايران، پاكستان و روسيه كه به نوعي به افغانستان مرتبط مي شدند نيز حضور داشتند.
اين كنفرانس توسط سازمان ملل ترتيب داده شده بود و آن را «اخضر ابراهيمي « وزير امورخارجه اسبق الجزاير كه زمان زيادي را به عنوان ميانجي در سازمان ملل فعاليت مي كرد اداره ميشد.
من و ابراهيمي قبلا در اواسط دهه نود در مورد كشور هائيتي با هم كار كرده بوديم كه در اين همكاري او رئيس هيئت سازمان ملل بود و من رئيس گروه آمريكايي.
قبل از شروع كنفرانس افغانستان با ابراهيمي مسائل را بررسي كرديم كه در يك موضوع با هم اختلاف پيدا كرديم.
ابراهيمي ميخواست كه هياتهايي كه از افغانستان دعوت شده بودند را از ساير مهمانان و سفراي كشورهاي ديگر جدا كنيم در حالي كه من معتقد بودم نمايندگان كشورهايي كه در چند دهه اخير جنگ داخلي را در اين كشور به راه انداخته بودند و يا به نوعي با اين كشور مرتبط مي شدند بهتر است در كنار نمايندگان افغانستان حضور داشته باشند.
ابراهيمي احساس مي كرد با وجود نمايندگان كشورهاي ديگر و اظهار نظر آنها خيلي سخت مي توان با گروههاي افغاني به توافق رسيد. و من فكر مي كردم اگر اين نمايندگان نباشند حتي به توافق رسيدن سخت تر آن چيزي است كه او تصور مي كرد.
من براي حضور نمايندگان كشور هاي ديگر در كنار احزاب افغاني در اين كنفرانس به اقدامات بين المللي كه منجر به پايان يافتن بحران در بوسني و كوزوو شده بود استناد مي كردم.
در هر دو مورد كشورهاي قدرتمند اروپايي به همراه روسيه و آمريكا در كنار هم قرار گرفتند تا به طرفين جنگ براي به توافق رسيدن كمك كنند.
در كنفرانس «صلح ديتون» در سال 1995 «ريچارد هالبروك» توانسته بود مذاكرات پيچيده اي را مديريت كند كه در آن احزاب مسلمان، كاتوليك و اورتودوكس در بوسني به همراه حاميان آنها در كرواسي و صربستان به علاوه كشورهاي قدرتمند اروپاي غربي و روسيه حضور داشتند.
چهار سال بعد نيز حمله هوايي كوزوو طي دو مذاكره موازي به پايان رسيد. در يكي از اين مذاكرات اتحاديه اروپا، روسيه و صربستان حضور داشتند و مذاكرات ديگر شامل گروه هشت بود كه هشت كشور صنعتي فرانسه، كانادا، آلمان، ايتاليا، ژاپن، روسيه، انگلستان و آمريكا در آن حضور داشتند.
گروه كوچكتر از طريق مذاكره توانست صربستان را به عقب نشيني از كوزوو وادار كند و گروه بزرگتر نيز هم زمان دولتي را طراحي كرد كه جايگزين حاكميت صربها شود.
***
هيچكدام از بحرانهاي كوزوو و بوسني نمي توانست بدون همكاري قدرتهاي خارجي حل شود.
مدل منطقي ابراهيمي براي كنفرانس «بن» پياده سازي روند صلحي بود كه وي ده سال پيش در پايان دادن به جنگ لبنان رهبري كرده بود.
او در روند اين صلح كه بازيگران خارجي آن شامل اسرائيل آمريكا و سوريه مي شدند و همه آنها سابقه تهاجم به اين كشور را داشتند را به مذاكرات راه نداد و تنها شركت كننده در روند صلح احزاب لبناني بودند.
در آخر قرار بر اين شد كه براي كنفرانس بن همه كساني كه به اين كشور مرتبط مي شدند در حاشيه مذاكرات حاضر شوند و در مذاكرات تنها تيم سازمان ملل و گروههاي افغان حضور داشته باشند.
اجازه شركت در جلسات رسمي براي نمايندگان كشورهاي خارجي وجود نداشت و اين موضوع شامل من و گروه آمريكايي هم ميشد ولي من در حاشيه اين كنفرانس فرصت زيادي براي دنبال كردن مذاكرات و گفت و گو با احزاب مختلف افغاني پيدا كردم و بلافاصله بعد از ورودم به بن از هيئت ايراني يك پيغام براي ملاقات دريافت كردم. اين در خواست غير منتظره نبود. من قبلا به ابراهيمي گفته بودم كه من دوست دارم امكان مذاكره با هيئت ايراني برايم فراهم شود و از او خواستم كه تمايل من را به هيئت ايراني منتقل كند.
در اولين رويارويي نماينده ايران اعلام كرد كه حامد كرزاي گزينه مناسبي براي رياست بر افغانستان است. انتخابي كه پيشتر از دولت پاكستان و از ائتلاف شمال نيز دريافت كرده بودم.
با توجه به گفته هاي هيئت ايراني و اظهارات قبلي آنها به نظر ميرسيد اهداف ما از اين ديدار و حاكميت در افغانستان كاملا تصادفي بوده است. و تنها پويايي اين كنفرانس باعث شده است ما در كنار هم قرار بگيريم.
تمام گروه ها و احزاب افغاني و ساير كشور هاي حاضر همه در يك مكان مستقر بودند ما در كنار هم كار مي كرديم غذا مي خورديم و ميخوابيديم محل استقرار ما يك مهمانخانه بسيار بزرگ بود كه توسط دولت آلمان آماده شده بود.
كنفرانس در ماه رمضان برگزار ميشد. ماهي كه مسلمانان در آن روزه ميگيرند. افغاني ها خيلي رعايت مي كردند و همه روزه مي گرفتند.
هيئت ايراني هم از امت?از مذهب شيعه كه به مسافران اجازه مي دهد تا زمان بازگشت به وطنشان روزه نگيرند استفاده كردند و روزه نميگرفتند. در نتيجه آن، ما برخي اوقات براي خوردن غذا باهم بوديم و هر روز صبح براي خوردن قهوه سر ميز ميآمديم.
چند روز بعد ابراهيمي اولين پيش نويس را براي مشخص كردن نتيجه مذاكرات با موضوع ايجاد دولت موقت در افغانستان منتشر كرد كه قانون اساسي موقت اين دولت نيز در آن پيشبيني شده بود.
من و جواد ظريف نماينده هيئت ايراني به همراه چند هئيت ديگر دور ميز صبحانه نشسته بوديم و پيش نويس دريافتي را براي اولين بار بررسي ميكرديم. ظريف كه به نظر ميرسيد صبح از همه ما زودتر بلند شده بود و اين پيش نويس را مطالعه كرده بود اعلام كرد اين پيش نويس چندين فاكتور را كم دارد و من هم با ابراز تعجب سعي كردم نشان ندهم كه متن را قبلا مطالعه نكردهام.
ظريف گفت: در متن پيش نويس اشاره اي به انتخابات و دموكراسي نشده است. آيا شما فكر نمي كنيد دولت افغانستان بايد متعهد به برگزاري انتخابات باشد؟
من در پاسخ گفتم بله منم موافقم.
دولت بوش در سال 2001 تصميمي به برقراري دموكراسي به عنوان يك استراتژي براي مبارزه با افراطي گري در خاورميانه نداشت و ماموريت من تنها تشكيل يك دولت موقت در افغانستان بود.
ظريف ادامه داد كه پيش نويس اشاره اي به تروريسم نمي كند. آيا نبايد دولت جديد افغانستان متعهد به همكاري با سازمانهاي بين المللي براي مبارزه با تروريزم بين المللي باشد؟
به نظر ميرسيد ظريف سعي ميكرد با استفاده از اصطلاحاتي كه معمولا آمريكا از آنها استفاده ميكردند، ما را تحت فشار قرار دهد.
ظريف داشت به نكته مهمي اشاره ميكرد. واشنگتن ايران را يك حكومت افراطي و بنياد گرا معرفي كرده بود. درست است كه ايران سوئيس نيست ولي از مصر خيلي دموكراتيك تر است و از عربستان كمتر افراطي بود، در حالي كه اين دو كشور هر دو از متحدان مهم آمريكا هستند.
مجلس ايران و رئيس جمهور در ايران در رقابتي سنگين انتخاب شده بودند كه انتخاب رئيس جمهور اصلاحات در ايران نتيجه اين دموكراسي بود. حتي رهبر ايران نيز طي يك پروسه دموكراتيك انتخاب مي شد. گرچه انتخابات در ايران عادلانه نيست ولي مردم ايران از خيلي كشورهاي خاورميانه از حق انتخاب بيشتري برخوردار هستند.
درمورد تروريسم هم ايران مدت طولاني با طالبان و القاعده در رابطه با افغانستان مبارزه كرده بود به همين دليل ظريف به نمايندگي از حكومتي دموكراتيك، كاملا حق به جانب صحبت ميكرد.
تهران واقعا به دنبال برگزاري انتخاباتي آزاد در افغانستان بود و مي خواست نفوذ القاعده در اين كشور حذف شود. شايد اگر در مورد لبنان يا فلسطين صحبت ميكرديم داستان فرق ميكرد ولي در مورد افغانستان ايران و آمريكا نقطه نظرات مشترك زيادي داشت.
پيشنهادهاي ظريف توسط هيئتهاي افغان به تاييد رسيد كه به بيانيه «بن» مشهور شد.
يكي ديگر از مواردي كه سرانجام در اين توافق نامه گنجانده شد اعزام نيروهاي حافظ صلح به افغانستان بود.
تهران و واشنگتن از اين اعزام نيرو استقبال نميكردند. دولت بوش نميخواست مسئوليت برقراي صلح را در اين كشور به عهده بگيرد و از طرف ديگر ايران نميخواست حجم زيادي از نظاميان آمريكايي را در همسايگي خود ببيند.
من به كمك همكار انگليسيم موفق شديم كه اين اعزام نيرو را به كابل، پايتخت افغانستان محدود كنيم.
فرداي روزي كه در مورد اعزام نيروي نظامي به افغانستان به توافق رسيديم در روزنامه ها خواندم كه خبرنگاران از نياز حضور نيروهاي بينالمللي حافظ صلح از كمال خرازي وزير امور خارجه ايران سوال كرده بودند كه او اعلام كرده بود كه ايران با اين كار مخالف است.
در ديدار با ظريف در ميز صبحانه با لحني تند از او پرسيدم چرا بعد از اينكه براي حضور نيروهاي بين المللي به توافق رسيديم وزير امور خارجه كشورتان با اين كار مخالفت كرده؟ ظريف در پاسخ تنها لبخند زد. من اشاره كردم كه ما انتظار نداشتيم ايران از توافقات صورت گرفته سر باز زند.
البته تا اين لحظه مذاكراتمان با هيئت ايراني بسيار سازنده بود ولي من بسيار نگران ادامه مذاكرات بودم. تعدادي از هيئت هاي افغاني كه ارتباط نزديكي با ايران داشتند به مخالفت با توافقات ما با ظريف پافشاري مي كردند. و من در پاسخ به آنها ميگفتم موارد مورد نظر به توافق ايران و آمريكا رسيده است.
يكي از اعضاي شيعه در گروههاي افغاني به من گفت كه شما خيلي دوست داريد فكر كنيد ايراني ها از نظرات شما حمايت ميكنند.
روز بعد موقع صبحانه اين مساله را با ظريف درميان گذاشتم و به او گفتم: بايد درباره توافقات و يا عدم توافق با هم رو راست باشيم و اگر تمام تلاشمان را براي به نتيجه رسيدن در بن به كار نگيريم ممكن است بدست آوردن شانسي ديگر خيلي طول بكشد.
ظريف و دوستانش به دقت گوش مي دادند و واكنشي از خود نشان نمي دادند.
حس من به من مي گفت كه ايران سعي ميكند تا فشار توافقاتي كه به مزاج افغان ها خوش نمي آمد را به گردن آمريكايي ها بي اندازد.
از طرف ديگر هم تعدادي از هيات هاي اروپايي پيشنهاد بازسازي نظام پادشاهي افغانستان را احيا كند كه باعث نگراني ايراني ها شده بود.
در هر حال به نظر ميرسيد كه ايراني ها در خواست من را جدي گرفته اند به خاطر اينكه صبح روز بعد زماني كه با هيئت هاي افغاني صحبت مي كردم آنها هم معتقد بودند كه موضوعات به توافق رسيده موضع مشترك ايران و آمريكا است.
در شب آخر كنفرانس همه مسائل حل شده بود غير از موضوعي كه از همه مهمتر بود اينكه چه كسي قرار بود حاكم افغانستان بشود. توافق براي قانون اساسي موقت صورت گرفته بود كه حامد كرزاي هم عضو هيات مديره دولت موقت بود ولي قرار دادي براي مشخص كردن كسي كه قرار بود كابينه را مشخص كند و با آنها كار كند وجود نداشت.
نيمه شب گذشته بود كه ابراهيمي خواست كه مرا ببيند. دوباره به بنبست رسيده بود. يكي از اعضاي ائتلاف شمال «يونس قانوني» گفت: گروهش نه تنها سه وزارتخانه كليدي دفاع، امورخارجه و كشور را در اختيار خواهد داشت بلكه در كل سه چهارم كابينه را بايد از آن خود كند. چنين خواستهاي براي سه حزب ديگر افغاني حاضر در كنفرانس «بن» قابل قبول نبود. تا زماني كه خواسته هاي حزب ائتلاف شمال كم نميشد راهي براي آغاز كار دولت موقت به وجود نمي آمد.
ابراهيمي گفت: قانوني خيلي محكم بر مواضع خود ايستاده است و نميتوان به اين صورت او را وادار به عقبنشيني كرد. بهتر است سعي كنيم از طريق نمايندههاي كشورهاي ديگر سعي كنيم وي را متقاعد كنيم. من رفتم تا آن نمايندگاني را كه آن موقع شب مي شد آنها را پيدا كرد را جمع كنم.
پنجاه دقيقه بعد ما دور ميز اتاق ابراهيمي جمع شديم كه شامل نماينده ايران، آلمان، هند و روسيه ميشد.
قانوني وارد اتاق شد و با ديدن حاضرين متوجه شد كه مذاكرات سختي را خواهد داشت. به مدت دو ساعت ما به نوبت سعي مي كرديم به قانوني توضيح دهيم كه چرا بايد خواستههايش را كم كند.
قانوني در پاسخ گفت: ما سه وزارت خانه مورد نظر را به حامد كرزاي كه در حزب ديگري است واگذار كرده ايم. او افزود: من و دوستانم طي دهه گذشته در شرايط سخت مشغول جنگ بودهايم در حالي كه بقيه احزاب در تبعيد در حال استراحت بودهاند. جدا از اين ائتلاف شمال متشكل از چندين حزب است كه همه آنها بايد در افغانستان نمايندهاي داشته باشند.
آخرين مطلب قانوني به نظر ميرسيد كه مهمترين مشكل او به شمار ميرود. ما پيشنهاد كرديم براي حل مشكل پستهاي جديدي را ايجاد كنيم.
قانوني بر مواضع خود همچنان پافشاري ميكرد و زمان در حال سپري شده بود. گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان قرار بود براي مراسم اختتاميه حاضر شود ولي بدون به وجود آمدن توافقي براي تركيب دولت اين پيمان در كل بي نتيجه ميماند.
بالاخره ظريف بلند شد و به قانوني اشاره كرد و با هم به گوشه اتاق رفتند و ظريف به مدت يك دقيقه زير لب به او مطالبي را گفت و بعد از آن قانوني به ميز برگشت و قبول كرد كه دو وارت خانه را واگذار كند. او همچنين با ايجاد سه وزارت جديد كه به احزاب ديگر داده ميشد موافقت كرد. طي توافقات صورت گرفته قرار شد در شش ماه آينده دولت موقت توسط 29 وزير و يك رئيس اداره شود كه شانزده وزارتخانه در اختيار ائتلاف شمال قرار ميگرفت. دو هفته بعد كرزاي و دولت او در كابل كار خود را آغاز كردند. من و «ژنرال تامي فرانكس « نماينده آمريكا در مراسم بوديم. ايران كه بالاترين مقام را در اين مراسم شركت داده بود؛ وزير امور خارجه، كمال خرازي.
در اوايل ژانويه سال 2002 در كنفرانس «دونورز» در توكيو ايران متعهد به پرداخت 540 ميليون دلار براي كمك به افغانستان شد. كه اين ميزان بيشترين ميزان كمك اين كشور به افغانستان بود و اين كمك بيشترين ميزان براي يك كشوري كه عضو همكاري توسعه اقتصادي بود. آمريكا براي مثال 290 ميليون دلار متعهد شد كه كمي بيشتر از نصف مبلغ ايران بود.
بعد از اجلاس توكيو يكي از نمايندههاي ايران من را به گوشهاي برد و به من گفت دولت ايران علاقه مند است همكاري هاي بين دو كشور در ارتباط با افغانستان ادامه پيدا كند. من هم از اين كار استقبال كردم ولي تاكيد كردم كه بعضي از رفتار هاي ايران در حوزه هاي ديگر مانع اين همكاري شده است و ادامه دادم كه حوزه من به افغانستان محدود ميشود. او گفت كه ميدانم ولي تمايل داريم كه به افراد مسئول در دولت آمريكا در حوزه هاي ديگر صحبت كنيم. من در پاسخ گفتم كه اتفاقاتي مانند واقعه «كارينا» - يك كشتي فلسطيني با بار اسلحه كه از مقصد ايران چند روز پيش توسط كشتي نظامي اسرائيل بازداشت شده بود - كمكي به اين روابط نخواهد كرد.
اين ديپلمات ايراني نيز با ابراز نگراني گفت :آقاي خاتمي چند روز قبل با اعضاي شوراي امنيت ملي ايران ديدار كرد و از آنها در اين باره پرسوجو كرد كه همه آنها ابراز بياطلاعي كردند. ولي اگر آمريكا از مبدا دقيق اين محموله خبر دارد ميتواند براي پيگيري بيشتر دولت ايران را در جريان قرار دهد.
در آن زمان من از اينكه وزير خزانهداري آمريكا پل اونيل نيز در جريان اين مذاكرات قرار داشت خبر نداشتم.
ساگاتا اوگاتا رئيس آژانس توسعه ژاپن از اونيل خواست تا او را ببيند تا بتواند پيام ايران را به او منتقل كند. اوگاتا به اونيل گفت: ايران علاقهمند است باب مذاكرات را در مسائلي كه باعث فاصله دو كشور شده است، باز كند.
در بازگشت به واشنگتن اونيل به مشاور امنيت ملي، كاندوليزا رايس گزارش اين گفتگو ها را گزارش داد، من هم به وزارت امور خارجه گزارش دادم. ولي هيچ كدام علاقهاي نشان ندادند و ايرانيها پيغام مخفيانهاي در اين باره دريافت نكردند. در عوض ايران يك پاسخ بسيار علني دريافت كرد. يك هفت بعد جرج بوش در سخنراني خود ايران را به همراه عراق و كره شمالي به عنوان محور شرارت اعلام كرد، حال اينكه چگونه دو كشور عراق و ايران كه درآن زمان دشمن هم به شمار ميرفتند ميتوانند محور شرارت را تشكيل دهند هيچ وقت توضيح داده نشد.
اظهارات بوش احتمال حمله نظامي به اين سه كشور را افزايش داد. بوش در سخنراني خود هيچ اشارهاي به همكاري ايران با آمريكا در مساله افغانستان نكرد. ولي ايران همچنان بر درخواست مذاكره با آمريكا تاكيد مي كرد.
دو ماه بعد ايرانيها دوباره از من درخواست كردند كه به صورت محرمانه با من صحبت كنند. من اين بار در حاشيه اجلاسي بزرگتر از توكيو كه در ژنو برگزار ميشد با موضوع بازسازي ارتش و پليس افغانستان حضور داشتم. ما در كافي شاپ هتل كانتيننتال گرد هم آمديم جايي كه همه مهمانان آنجا مستقر بودند. هيئت ايراني با خودشان يك ژنرال ايراني آورده بودند كه با يونيفرم كامل نظامي آمده بود فردي كه در جنگ اخير با ائتلاف شمال در عملياتي آنها را همراهي كرده بود.
ژنرال ايراني گفت: دولت ايران آمادگي دارد در برنامهاي تحت رهبري آمريكا در بازسازي ارتش افغانستان به اين كشور كمك كند.
ما آمادهايم براي اين كار تحت نظارت آمريكا يك سربازخانه بسازيم و در مرحله بعد تحت رهبري شما 20 هزار سرباز ارتش افغانستان را آموزش دهيم.
من در پاسخ با نگراني گفتم اگر ايران بخشي از ارتش افغانستان را آموزش دهد و بخشي ديگر را آمريكا دو گروه ممكن است در انتها دچار عقايد ناهمخوان نظامي شوند.
ژنرال در پاسخ با لبخند گفت: نگران نباش ما هنوز از اطلاعات نظامي كه شما در سال 1979 در ايران به جا گذاشتيد استفاده ميكنيم.
من در پاسخ گفتم: در صورتي كه گفته شما درست هم باشد سربازها ممكن است وفاداريشان دچار مشكل شود.
ژنرال ادامه داد: ما به نظاميان افغان آموزش داده آنها را تجهيز كرده و هنوز هم به آنها كمك هاي مالي ميشود، ارتشي كه در حال حاضر شما از آن براي از پا در آوردن طالبان در افغانستان استفاده ميكنيد. آيا شما از آنها عدم وفاداري ديده ايد؟
من گفتم: نه، حداقل من چنين چيزي نشنيده ام و من قول دادم تا درخواست ايران را به واشنگتن منتقل كنم. اين پيش نهاد غير منتظره من را به شدت گيج كرده بود و لي در كل قابل قبول بود.
با وجود تضمين هاي ژنرال ايراني من مي توانستم مشكلات پيش رو را در صورتي كه ايران و آمريكا هر كدام بخش هايي از ارتش افغانستان را آموزش دهند را تصور كنم.
از سوي ديگر شركت ايران تحت رهبري آمريكا در يك برنامه مشتركي از اين دست مي توانست پيشرفت چشمگيري در روابط خصمانه دو كشور بعد از بيست سال داشته باشد.
اين اقدام حتي مي توانست فراتر از گفتگو هاي خاموش ديپلماتيك ما كه موفقيتي را به دنبال نداشت عمل كند.
دولت خاتمي با وجود اينكه آمريكا ايران را جزئي از محور شرارت ميدانست تلاش مي كرد تا همكاري خود را با آمريكا را افزايش دهد و آماده بود تا اين موضوع را علني كند.
زماني كه به آمريكا برگشتم بلافاصله به ديدن وزير امورخارجه «كالين پاول « رفتم و او در واكنش به پيشنهاد ايران گفت: «خيلي جالبه تو بايد موضوع را با «كاندوليزا رايس « مطرح كني»!
بعد من به ديدن رايس رفتم كه او هم از شنيدن اين پيشنهاد متعجب شد و گفت: «تو بايد با «دونالد رامسفلد» صحبت كني»!
چند روز بعد رايس جلسهاي را با اعضاي شوراي امنيت ملي ترتيب داد تا به پيشنهاد ايران و برخي مسائل ديگر رسيدگي كنند.
وقتي كه موضوع جلسه به پيشنهاد ايران رسيد من آن را براي حاضرين بازگو كردم و رامسفلد هم با دقت فراوان در حال خواندن گزارش مكتوب پيشنهاد بود.
وقتي توضيحات من به پايان رسيد رامسفلد چيزي نگفت، ديگران هم سكوت كردند. بعد از يك وقفه طولاني و اينكه هيچكس به مساله نپرداخت رايس هم موضوع بعدي را كه در دستور جلسه بود، مطرح كرد. اين بار هم ايران پاسخي از آمريكا دريافت نكرد.
چند سال بعد زماني كه خاطرات «جرج تنت» رئيس سابق سازمان سيا را مي خواندم متوجه شدم كه دو نفر از اعضاي وزارت دفاع كه در تيم من در كنفرانس «بن» بودند در اواسط مذاكرات كنفرانس را براي شركت در ملاقاتي مخفيانه در رم ترك كرده بودند. اين دو نفر براي ملاقات با اعضاي «مجاهدين خلق» [منافقين] به رم سفر كرده بودند. گروهي كه از ايران اخراج شده بودند و توسط وزارت امور خارجه آمريكا نيز در ليست گروههاي تروريستي قرار گرفته بودند.
در اين ملاقات نمايندگان وزارت دفاع آمريكا به اعضاي گروهك منافقين پيشنهاد كمك مالي براي تلاش براي براندازي رژيم ايران را داده بودند.
آنها گفته بودند اين كمك مالي قرار است از طريق پنتاگون تخصيص يابد به جاي اينكه از طريق سازمان سيا و يا وزارت دفاع صورت گيرد. ماهها بعد و بعد از اينكه تنت و پاول از ماجراي ملاقات و پيشنهادهاي ايران مطلع شدند، سعي كردند تا اين ارتباط را قطع كنند. تلاش آنها منجر به متوقف شدن كمك مالي شد ولي بنا به مدارك موجود ديدار با منافقين همچنان ادامه داشت.
من هنوز مذاكرات بين مقامات آمريكايي را در مورد نكات مثبت و منفي رفتار ايران كه فاصله زيادي بين دو گروه دو گروه ميانه رو و گروه تندرو ايجاد كرده بود كه آيا اين فاصله واقعا ايجاد شده است يا اينكه اين كار ترفندي است توسط حكومت ايران به كارگرفته شده است. افراد تندرو در آمريكا نظريه دوم را محتملتر مي دانستند. اگر به قبل برگرديم بايد بگوييم كه مقامات ايراني هم با چنين معمايي روبرو بودند، معمايي درباره تطبيق رفتار من در بن و ديدار همكاران من با مجاهدين خلق در رم. البته اگر درنظر بگيريم كه آنها از اين ديدار اطلاع داشتند كه احتمال اطلاع آنها وجود دارد.
ايران كه هنوز از تلاش براي مذاكره با آمريكا منصرف نشده بود يك سال بعد در اقدامي ديگر تلاش كرد تا با ارائه درخواستي رسميتر و وسيعتر با آمريكا مذاكره كند. اين درخواست ازطريق دولت سوئيس كه حافظ منافع آمريكا در ايران بود، صورت گرفت. اين در خواست همكاري شامل همكاريهاي هستهاي، عراق، تروريسم، صلح خاورميانه و افغانستان بود. اين درخواست هم مانند ساير درخواستهاي ايران جدي گرفته نشد و متعاقب آن ايران هيچ پاسخي دريافت نكرد.
تا سال 2003 دولت خاتمي دو اقدام مهم براي همكاري با آمريكا انجام داد يكي بعد از پيروزي آمريكا در افغانستان و ديگري بعد از اشغال عراق. خلي سخت نيست حدس بزنيم كه چه چيزي باعث ترغيب ايران براي همكاري با آمريكا ميشد.
دولت ايران از اقدامات آمريكا در عراق و افغانستان هم خوشحال بود هم ناراحت. خوشحال از اينكه آمريكا دو رقيب اصلي اين كشور را شكست داده بود ولي از اين ناراحت بود كه ممكن بود كشور سوم خودش باشد.
مقامات آمريكايي هيچ وقت دليل دقيقي براي عدم پذيرش درخواست ايران طي سالهاي 2002 و 2003 مطرح نكردهاند، ولي منطق اين عملكرد كاملا آشكار و مشخص است. آمريكا درحال دستيابي به خواستههاي خود بود و موقعيتش در حال تقويت شدن بود در حالي كه ايران در حالت ركود و ضعف قرار داشت. اگر دولت خاتمي از همكاري با آمريكا خوشحال بود چون خود را در حالتي آسيب پذير ميديد. از طرف ديگر دولت بوش دلايل زياد داشت براي اينكه مذاكره نكند. آمريكا با خود ميگفت: چرا با انقلاب ايران همكاري كنم در حالي كه سرنگوني آنها دور از دسترس نيست.
ملا عمر در افغانستان و صدام حسين در عراق هر كدام در حدود چيزي نزديك به يك سال شكست داده شدند. آيا به موقعاش زمان ايران هم فرا نميرسيد؟
آيا در صورتي كه آمريكا ميخواست با ايران مذاكره آيا بهتر نبود بعد از پايهريزي دولتهاي دموكراتيك حامي آمريكا در عراق و افغانستان اين كار را ميكرد تا از موضع محكمتري با ايران مذاكره كند.
پيشنهادهاي ايران هر دفعه براي آمريكا بهتر و دلچسبتر ميشد، پس چرا آمريكا نبايد بيشتر صبر ميكرد قبل از اينكه جوابي ميداد.
البته در عمل چنين اتفاقي نيفتاد و عراق و افغانستان هر دو وارد جنگ داخلي شدند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
پاسخی به مدافع دو آتشه سید قطب پاسخی به مدافع دو آتشه سید قطب
"مهران موحد " بخش اول
مقاله ای که چندی پیش به عنوان «سید قطب، تئوریسین افراط گرایان» نوشته بودم واکنش های موافق و مخالف زیادی را برانگیخت. در هفته پیش واکنش نسبتا خشم آلود آقای فضلی آماج عضو هیئت علمی اکادمی علوم افغانستان- بخوانید پشتو تولنه- زیر عنوان «سخن شناس نه ای جان من! خطا این جاست» در نقد مقاله من در هفته نامه پیام مجاهد به نشر رسید.
من در ابتدا مردد بودم که مطلبی به بهانه پاسخ به انتقاد آقای فضلی آماج بنویسم. دلیل تردید من هم این بود که ادعای من دائر بر تکفیری بودن و تندرو بودن و خشونت ستا بودن و تئوریسین افراط گرایان بودن سید قطب موضوعی است انکار ناپذیر و آفتابی. کسی که کمترین آشنایی با نوشته های جناب آقای سید قطب- به ویژه نوشته های اواخر زندگی اش- داشته باشد تردیدی نخواهد کرد که سید قطب قرائتی تندروانه و خشونت پرور از اسلام ارائه می کند.
من وقتی که مقاله آقای فضلی را خواندم از این که ایشان با اصرار عجیبی تندرو بودن سید قطب را انکار می کند و سخنان سید قطب در فی "ظلال القرآن" و "معالم فی الطریق" را به کلی نادیده می گیرد شگفت زده شدم. این کار ایشان این پرسش را در ذهن من خلق کرد که آیا ممکن است کسی که عضویت هیئت علمی اکادمی علوم افغانستان- بخوانید پشتو تولنه- را دارد تا به این اندازه ناآگاه باشد و بی گدار به آب بزند و در حالی در دفاع از اندیشه های جناب آقای سید قطب برخیزد که آگاهی چندانی از اندیشه هایش ندارد و فرصت زیادی برای پژوهش در آثار و اندیشه های ایشان را نیافته است؟ حتا این احتمال در ذهن من خطور کرد که شاید کس دیگری از آبروی اکادمی علوم افغانستان- بخوانید پشتو تولنه- سوء استفاده کرده و این مقاله را در دفاع از سید قطب نوشته است. باز با خود گفتم: آخر نمی دانی که این اکادمی علوم همان پشتو تولنه هست و و از عضو هیئت علمی چنین نهادی با این سوابق، نمی توان انتظار زیادی داشت.باری، هرچند در ابتدا در نوشتن این مطلب دودل بودم ولی سرانجام به این نتیجه رسیدم که بهتر است در پاسخ به انتقاد آقای فضلی آماج چیزی بنویسم به دو دلیل:
یکی این که فکر کردم اگر من پاسخ ایشان را ندهم شاید برخی از دوستان، پاسخ نگفتن من را حمل بر موجه بودن مدعیات ایشان بکنند و به این گمان شوند که دفاع آقای فضلی آماج از سید قطب متین و استوار است درحالی که چنین نیست.
دوم این که بنده مبارزه با اندیشه های افراط گرایانه را وظیفه خود می دانم و این کار را برای حفظ کرامت و آبروی اسلام و خنثا سازی توطئه های دشمنان ضروری می شمارم( و این پاسخ، بهانه خوبی است برای این کار). تاریخ نشان داده که جنبش های اسلامی هیچ گاه به وسیله دشمنان، شکست نخورده اند بلکه همواره "دوستان نادان" ضربه های مهلک را بر پیکر جنبش های اسلامی وارد کرده اند.
بدون شک "افراط گرایان" یکی از بارزترین مصادیق "دوستان نادان" هستند. شواهد نشان می دهد که جریان تندروی در جهان اسلام در حقیقت پیاده نظام دشمن است. روشن است که در میان شخصیت های جریان تندروی در جهان اسلام، سید قطب یک سروگردن از همه بالاتر است. در واقع می توان گفت: جریان رادیکالیسم اسلامی بدون حضور سید قطب رنگ ورونقی ندارد.
به هرحال، روی این دو جهت برآن شدم که این مطلب را که پیش رو دارید بنویسم وگرنه دفاع فضلی آماج از سید قطب به حدی واهی و بی پایه است که ارزش پاسخ دادن و وقت تلف کردن را ندارد.
مواردی را که می خواهم متذکر شوم به شرح زیر است:
1-آقای فضلی آماج از این که بنده مدعی شده ام که سید قطب در سالیان پایانی زندگی خود اندیشه های تندروانه و تکفیری را ترویج می کرد سخت برآشفته است. من در آن مقاله برای این که سخن خود را در مورد تکفیری بودن و تندرو بودن سید قطب تقویت کنم بهتر دیدم که از یوسف قرضاوی نقل قول کنم. آقای فضلی این نقل قول مرا نمی پذیرد و در عوض به جای این که به طور مستقیم به سخنان سید قطب در کتاب هایش استناد کند، به نقل قول می پردازد. نمی دانم چرا استناد بنده به سخنان دیگران (قرضاوی) قابل پذیرش نیست ولی استناد ایشان به سخن دیگران روا است؟ گذشته از آن، بیشترینه شواهدی که وی ردیف کرده است هیچ ربطی به موضوع مورد بحث ما ندارد. گویا ایشان به این تصور است که آدم هرچه بیشتر فهرست رویکردهای نوشته خود را طولانی تر کند سخنش علمی تر به نظر می رسد. گاهی هم که ایشان سخنان سید قطب را آورده همان برش هایی را ذکر کرده که به درد خودش می خورد و از ذکر بقیه سرباز زده است( مصداق روشن تحریفگری).
به همه حال، بهترین و مطمئن ترین سرچشمه برای شناختن اندیشه های سید قطب کتاب های خود وی است. اتفاقا سید قطب به حدی شفاف و صریح و روشن، دیدگاه های خود را در خصوص «جامعه جاهلی» و«حاکمیت خدا» و «جهاد» بازگو کرده که جایی برای توجیه و تاویل باقی نمی گذارد. به گمان من اگر در هر موردی سخنان سید قطب دو پهلو و قابل تاویل باشد در موارد یاد شده هرگز دو پهلو و مبهم نیست. از این رو، هر گونه توجیه و تاویل در این زمینه تلاش مذبوحانه به حساب خواهد آمد.
من در این جا می خواهم سخنان سید قطب را که نشان می دهد ایشان افراط گرا و تکفیری و تئوریسین خشونت به تمام معنا است عینا نقل کنم و قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذارم.
مجبورم از میان انبوهی از سخنان تندروانه سید قطب به آوردن چند نمونه بسنده کنم چرا که اگر بخواهم همه آن چه را که در این زمینه وجود دارد بیاورم " مثنوی هفتاد من کاغذ شود". علاوه بر این که نمی خواهم وقت خوانندگان را با توضیح واضحات دادن تلف کنم. بگذار کسانی که نمی خواهند بدانند ندانند.
سید قطب در کتاب خود به اسم «معالم فی الطریق» در فصلی که به عنوان «لااله الا الله منهج حیاة» گشوده این گونه در خصوص "جامعه جاهلی" داد سخن می دهد ( این را هم بدانید که جاهلیت پیش از سید قطب به معنای گمراهی انسان ها- به ویژه عرب ها- پیش از آمدن اسلام به کار گرفته می شد. سید قطب این واژه را به جامعه های مسلمان در عصر حاضر نیز به کار برد):
« جامعه جاهلی عبارت است از هر جامعه ای که مسلمان نباشد. اگر بخواهیم مشخص تر سخن بگوییم می گوییم: جامعه جاهلی هر جامعه ای است که بندگی خود را برای خدای یگانه، اختصاص نمی دهد. این بندگی می تواند به صورت باور و اعتقاد یا در مراسم عبادی یا در قانون گذاری نمایان شود. بر اساس این تعریف، همه جامعه های روی زمین جامعه هایی جاهلی هستند.
جوامع کمونیستی "جامعه های جاهلی" شمرده می شوند. نخست به جهت این که اساسا باوری به وجود خدا ندارند و همه تحولات در جهان را به "ماده" یا "طبیعت" محول می کنند و نیز همه دگرگونی ها و تحولات در زندگی و تاریخ انسانی را به "اقتصاد" یا "ابزارهای تولید" منتسب می کنند.
در ثانی به خاطر این که حزب کمونیستی را می پرستند و دکتاتوری پرولتاریا را مرجع همه چیز محسوب می کنند.
همچنان جامعه های بت پرست که تا هنوز هم در هند و ژاپن و فیلیپین و افریقا وجود دارند در این تعریف داخل اند. جامعه های بت پرست به چند جهت در این تعریف داخل هستند: یکی این که از نظر اعتقادی به جز خدای یگانه، خدایان دیگری را می پرستند. دوم این که مراسم نیایش و عبادت خود را برای خدایان متعددی که به آن ها باور دارند برگزار می کنند. سوم این که مرجعیت خود را در ایجاد نظام ها و قوانین، غیر خدا قرار داده اند.
ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
جهاد چيست و مجاهد كيست؟
"علي جان زاهدي " بخش اول
تذكر:خوانندگان عزيز!
شايددر جريان قرار داشته باشيد كه به مناسبت سالروز تجاوز اردوي سرخ در افغانستان، بنياد جهاد افغانسان به تاريخ 13-10 – 1388 محفل بزرگي را در هوتل آريانا كابل، تحت عنوان «تجاوز محكوم است» داير نمود. خبر اين گردهمايي، قسماً در مطبوعات انعكاس يافت. يكي از روزنامه هايي كه خبر اين محفل را گزارش نمود، روزنامه وزين و معتبر «نخست» بود. اين روز نامه ، علاوه برگزارش نمودن خبر آن محفل، تحليلي را در سه قسمت، به قلم جناب آقاي مظفر دره صوفي، به تاريخ 16-17-18 جدي به چاپ رساند.
نويسنده ي محترم، به بررسي اي آسيب هاي فرا روي «بنياد جهاد افغانستان» پرداخته و توصيه هاي نموده است. ما ضمن تقدير و تشكر از راهنمايي و تذكرات به جاي اين نويسنده ي محترم و قبول موجوديت چنان آسيب هاي در فراروي «بنياد جهاد افغانستان» ديدگاه خويش را در مورد «جهاد» و «مجاهد» تحت عنوان «جهاد چيست و مجاهد كيست؟» به طور كلي ارائه داده ايم ؛كه اميد واريم، مفيد افتد و عناويني چون «جهاد» و «مجاهد» از سايه هاي ابهام و كلي گويي، با رنگ و بوي تبيلغاتي برايد و جامه در افتاب افگند و چه قدر عصر ما نيازمند روشنگري و تفكيك مفاهيم و تحديد حدود آنها مي باشد.
با اين حال از يادآوري يك نكته در مورد آن متن ناگزيريم و آن نكته عبارت است از: فهم نويسنده ي محترم از عنوان «جهان» است .به باور نويسنده از عنوان جهان حكومت فهميده نمي شود و هم چنين تخريب و خشونت در مفهوم «جهاد» مستتر مي باشد و ...
لازم است به آن نويسنده ي محترم ياد آوري شود: در جاي خود (لغت) به اثبات رسيده است كه مفاهيم و حدود آن را واضح الفاظ و كلمه ها، تعيين مي نمايد و «تبادر مفهوم، در ذهن اهل اصلي زبان خاص، در تشخيص مفاهيم كلمات معتبر و حجت است» بنابر اين با توجه به اينكه واژه ي «جهاد» يك واژه ي عربي مي باشد، جهت تبيين مفهوم و حدود آن، لازم است به اهل فن، يعني لغت شناسان مراجعه كرد و از آنها پرسيد كه واژه ي «جهاد» براي كدام مفهوم يا مفاهيم وضع شده است و حدود آن كجاست؟ ما فارسي زبانان، مجاز نيستيم فتوا دهيم كه از كدام واژه ي عربي، كدام مفهوم قابل دريافت و كدام قابل دريافت نيست؟ به همين خاطر، مفسران قرآن كريم و احاديث نبوي، در نخستين اقدام خويش در كار تفسير، مفهوم واژه هاي استفاده شده در قرآن و حديث را با مراجعه به كتاب هاي لغت و دو اوين شعراي عرب، شرح مي نمايند. نقل است كه خواجه عبدالله انصاري، به گاهي كه قرآن كريم را تفسير مي كرد، گاه مي شد كه براي اثبات مفهومي براي واژه اي، چهار صد مورد از دواوين شعراي عرب، شاهد مي آورد.
اينكه نويسنده محترم، به سادگي و راحتيي يك آب خوردن، بدون ارائه ي هيچ شاهدي، مدعي مي شوند كه: از كلمه «جهاد»، خشونت، تخريب و ... دستياب مي شود، بسيار سخن عاميانه به نظر مي آيد.
جهاد چيست و مجاهد كيست؟
وقتي سخن از چيستي واژه يا واژه ها به ميان مي آيد، لازم است به حوزه ي استعمال اين واژه توجه به خرج داده شده و بعد با توجه به حوزه ي استعمال آن واژه، به تشريح معني آن پرداخت. عدم توجه به حوزه ي استعمال هر واژه، شنونده را به خطاي فاحش و غير قابل جبران سوق مي دهد.
جهت پرهيز از گرفتار آمدن به آن خطاي غير قابل جبران در مورد واژه و عنوان «جهاد» لازم است بدانيم كه واژه و عنوان «جهاد» در چهار حوزه، كار برد داردو مورد استعمال قرار مي گيرد كه به ترتيب ذيل توضيح داده مي شود:
الف- عرف عام: منظور از عرف در اين جا تمامي عرب زباناني است كه زبان عرب زبان مادري آنها مي باشد، قطع نظر از وابستگي هاي ديني و مذهبي آنان.
ب- عرف خاص: منظور از عرف خاص در اينجا (در مورد جهاد) پيروان دين و مذهب ويژه ي مي باشد كه واژه ي مورد نظر، در متون تعليمات ديني آن ها مورد استعمال قرار گرفته است.
ج- اهل فن خاص: منظور از «اهل فن خاص» در اينجا «در مورد جهاد» كساني مي باشند كه در تحليل متون دين خاص، خبره و اهل نظر هستند.
د- شارع: منظوراز اين عنوان در اين جا، فرستنده و آورنده ي ديني مي باشد كه واژه مورد نظر را در متون مدون آن دين، به كار گرفته و استعمال كرده اند.
باتوجه به توضيح فوق، بر مي گرديم به اصل مطلب و مي گوييم: عنوان «جهاد» از ريشه ي «جهد» است و در عرف عرب زبانان، شارع،دانشمندان تفسير و فقه، به معني «تلاش و كوشش» جهت به دست آوردن چيزي را گويند، چنانچه صاحب المنجد در ذيل ماده ي «جهد» چنين نوشته است: الجهد، السعي، المحاوله (جهد به معني تلاش و جهد كردن است) بنا بر اين در نفس مفهوم جهاد هيچگونه تقدسي نهفته نمي باشد.
در يك تن شرعي، به كاروزار جنگي كساني كه امان حسين(ع) را مظلومانه به شهادت رسانيدند، واژه ي «جهاد» اطلاق شده است. آن متن بدين قرار است: اللهم العن العصابه التي جاهدت الحسين(ع) (مفاتيح الجنان، زيارت عاشورا) خدايا! جماعتي را از رحمت خويش دور ساز كه به جهاد با حسين(ع) پرداختند، بدون شك عمل كساني كه امام حسين را به شهادت رسانيدند، از هيچگونه ارزش و تقدس برخوردار نيست. به اين ترتيب ديده مي شود كه واژه «جهاد» در عرف عرب زبانان و شارع به يك معني بكار رفته است.در قرآن كريم، واژه ي جهاد به دو صورت، مورد استفاده قرار گرفته است. گاهي واژه ي متخذ ازماده «جهد» با پسوند «في سبيل الله» استعمال شده است، مثل اي آيت كه در توصيف مومنان واقعي پرداخته مي فرمايد: يجاهدون في سبيل الله ولا يخافون الومه لائم (5-54) مومنان واقعي كساني هستند كه در راه خدا به تلاش مي پردازند و از سرزنش ملامت گران هراسي بخود را نمي دهند.
اين در حالي است كه گاهي واژه ي «جهاد» بدون پسوند «في سبيل الله» به كار رفته است، مثل اين آيت: من جاهد فانمايجاهد لنفسه(29-6) هر كس تلاش مي ورزد در نتيجه به نفع خويش تلاش مي نمايد.
جمع بين اين دو عبارت، آنست كه مورد مطلق و بدون قيد را بر موارد مقيد حمل كنيم و «جهاد مقدس» همان تلاشي را بدانيم كه بستر خدايي، رنگ اللهي و ابزار خدايي داشته باشد.
با اين حال مسلمانان به عنوان پيروان يك دين از عنوان «جهاد» جنگ مقدس را در مي يابند. چنانچه نويسنده ي كتاب فرهنگ بندر ريگي، عنوان «جهاد» را چنين معني كرده است: «الجهاد، پيكار در راه خدا و دين».
از جانب ديگر، فقها، واژه ي »جهاد» را معادل «قتال» يعني مبارزه ي مسلحانه گرفته اند، به اين خاطر بعضي آنها مبارزه ي مسلحانه و مسايل مربوط به آن را «كتاب الجهاد» عنوان داده است، مثل مرحوم شهيدين در كتاب لمعه و شرح آن، و بعضي ديگر، ترجيح داده اند كه عنوان آن را «قتال» بگذارند. هويداست كه منظور آنها از «كتاب القتال» همان مبارزه ي مسلحانه در جهت دفاع از آزادي و دست آورد انسان مي باشد، نه چيزي ديگر.
هدف از اين تفكيك و دسته بندي آن است كه دريابيم واژه ي «جهاد» در همه جا به يك معني استعمال نمي شود و تمامي استعمال كنندگان مقصدي واحدي را از آن منظور نمي دارند. بدين جهت لازم است، وقتي با واژه و عنوان «جهاد» مواجه مي شويم، قبل از دريافت پيام اين عنوان، فرد ياافراد استعمال كننده را دريافته، از افتادن در كج راهه، مصئون باشيم. سخن آخر اين كه، وقتي ما سخن از «جهاد» به ميان مي آوريم، معني لغوي آن را با قيد «في سبيل الله» مد نظر داريم كه به اين ترتيب، منظور ما از عنوان «جهاد» تمامي تلاشها و كوشش هاي را شامل مي گردد كه افراد و مجموعه هاي انساني در جهت تكامل نفساني و اجتماعي خويش انجام ميدهد و «جهاد» به معني مبارزه ي مسلحانه، در جهت دفاع از آزغادي ودست آورد انسان، گوشه ي بسيار ناچيزي از آن كوششها و تلاش هاي عام وفرا گير را بخود اختصاص ميدهد.از اين منظر است، وقتي كه ما سخن از «مجاهد» به ميان مي آوريم و به تحليل آن مي پردازيم، اين عنوان، فرد پوليسي را در بر مي گيرد كه از صبح تا به شب و از شب تا به صبح، در جهت اجراي قانون و جلوگيري از تخلفات قانوني، تلاش بدون وفقه را انجام م يدهد، و هم چنين شامل آن دانشمندي مي شود، كه شبانه روز ، جهت كشف و استخدام قواي طبيعت، براي بهروزي مردم مي تپد. در چشم انداز ما، هم آن فرد پوليس و هم آن دانشمند مجاهد است و تلاشش «جهاد»با اين تعريف و تصوير از جهاد است كه رنگ قلم دانشمندان متعهد به سرنوشت انسان و مفيد به زندگي مردم بر خون شهيداني كه به دفاع از آزادي و دست آورد انسان جان باخته اند برتري مي يابد.
مناسبت جهاد و حيات انساني
خداوند انسان رااز زمين آفريده (منها خلقناكم) و پايان حياتش نيز بازگشت به همين زمين است (و فيها نعيدكم 20-55) منشا آفرينش تمامي انسانها بدون استثنا از زمين و آفرينش همه، يكسان و مطابق قوانين وضوابط شخصي صورت مي گيرد. و اما زماني كه افراد انسان، به زمين برگردانده مي شوند، همه از وضعيت يكساني برخوردار نيست. بعضي آدمي زادگان به هنگام بازگشت به زمين وضعيت برتر از فرشته به خود كسب مي نمايند و بسياري از آدمي زادگان در وضعيت فروتر از حيوانات قرار مي گيرند. به همين خاطر است كه بعضي آدمي زادگان به هنگام بازگشت به زمين اين گونه مورد خطاب قرار مي گيرند كه: يا ايتهاالنفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي (38-89)
اي جان به آرامش دست يافته! به سمت پروردگارت، در وضعيتي رجعت نما كه هم خودت از اين بازگشت راضي مي باشي و هم بازگشت به گونه اي است كه مورد پسند خداوند قرار دارد، پس در جمع بندگانم داخل شو ودر بهشتم درآي.
بسياري از آدميان به هنگام باز گشت به زمين با اين خطاب روبرو مي شوند: آن الذين تتوفهيم الملائكته ظالمي انفسهم قالو افيم كنتم (4-97) آن ها را كه فرشته ها جان هاي شان را در حالي گرفتند كه ستم گر بودند و از آن ها پرسيدند، در كدام وضعيتي قرار داشتيد؟
حال پرسش اين جاست كه مبنا و علت اين دو گونه بازگشت چيست و كدام است؟ مبناي اين دو گونه بازگشت برخورداري انسان از يكي از دو وضعيت است كه در لسان متون ديني به «اقعاد» و «جهاد» تعبير مي شود. «اقعاد» يعني «زمين گيري» و «جهاد» يعني «تلاش گير و تپندگي». «جهاد درنقطه مقابل «اقعاد» قرار دارد و حامل بار تقدس نمي باشد. محتواي ارزشي يا غير ارزشي «جهاد» را نوع پسوند آن تعيين مي نمايد. «جهاد في سبيل الله» مقدس است و ارزشمند در حاليكه «جهاد في سبيل الطاغوث» نكوهيده است و غير ارزشمند.
ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
بحر تفكر
"سعدي شيرازي " من ندانستم از اول كه تو بي مهره و وفايي
عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي
دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب، چرايي
اي كه گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه،
ما كجاييم در اين بحر تفكر، تو كجايي؟
آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پريشان
كه دل اهل نظر برد، كه سري است خدايي
پرده بردار كه بيگانه خود آن روي نبيند
تو بزرگي و در آيينة كوچك ننمايي
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقيبان
اين توانم كه بيايم به محلت به گدايي
عشق و درويشي و انگشت نمايي و ملامت
همه سهل است، تحمل نكنم بار جدايي
روز صحرا و سماع است و لب جوي و تماشا
در همه شهر، دلي نيست كه ديگر بربايي
گفته بودم چو بيايي،غم دل با تو بگويم،
چه بگويم؟ كه غم از دل برود چون تو بيايي
شمع را بايد از اين خانه بدر بردن و كشتن
تا به همسايه نگويد كه تو در خانة مايي
سعدي آن نيست كه هرگز ز كمندت بگريزد
كه بدانست كه در بند تو خوشتر كه رهايي
خلق گويند برو دل به هواي دگر ده
نكنم، خاصه در ايام اتابك، دو هوايي
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
بنده عشق
"حافظ شيرازي " فاش مي گويم و از گفتة خود دلشادم
بندة عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
كه در اين دامگه حادثه چون افتادم
من ملك بودم و فدوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم
ساية طوبي و دلجويي حور و لب حوض
به هواي سركوي تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الفت قامت دوست
چه كنم؟ حرف دگر ياد نداد استادم
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت
يارب از مادر گيتي به چه طالع زادم؟
تا شدم حلقه به گوش در ميخانة عشق
هر دم آيد غمي از نو به مباركبادم
مي خورد خون دلم مردمك ديده، سزاست
كه چرا دل به جگرگوشة مردم دادم
پاك كن چهرة حافظ به سر زلف، ز اشك
ورنه اين سيل دمادم ببرد بنيادم
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
برگ هايي از تاريخ كودتاي 7 ثور آغاز فاجعهي بزرگ
"نوشته: داكترسيدعلي موسوي" بخش 36
مشكل ديگر كمونيستان افغاني اين بود كه آنها عضو بريده از خانواده ي افغانستان بودند و جاي پايي در جامعه افغاني نداشتند. مردم افغانستان مردم سنتي و وفادار به مذهب و فرهنگ و عنعنات ديرينه شان هستند در حاليكه اشخاصي كه ارنوز بر قدرت رسيده بودند اشخاص بريده از فرهنگ و آداب مردم افغانستان بودند و آمده بودند تا طرز حكومت و ايديولوژي را از ماركسيزم ليننيزم رونوشت كنند و بدون هيچ گونه تغييري آنرا در افغانستان تحميل نمايند. در حاليكه فراموش نموده بودند كه دين و فرهنگ اسلام كه دردل فولاد رخنه مي كند در دل سخت تر از فولاد مردم افغانستان اثر قابل توجه اي نداشته است. چگونه اميد مي رود ايديولوژي كمونيزم در آنان ريشه بداوند. مع الوصف افغانستان فرهنگ، جغرافيا، اقتصاد، آب و هوا و طبيعت جداگانه روسيه دارد و نمي توان ايديولوژي لينين را در اينجا پياده كرد. هر چند مي دانيم كه تفكر ماركسيزم مال اصلي روس ها نيز نبود، بلكه آنرا از متفكران اروپاي غربي به وديعه گرفته و با ايجاد تغييراتي در سرزمين اتحاد شوروي پياده كردند.
عدم مائوسيت كمونيستان در افغانستان با جامعه و فرهنگ افغاني و تلاش براي مبارزه با آن باعث برخاستن مردم افغانستان عليه آنان شد و چون آنها مردم را با قوه ي قهريه سركوب نمودند و بر داعية شان اصرار نمودند مردم نيز بر انقلاب و مخالفت شان اصرار ورزيدند تا كار به مداخله ي قشون سرخ و سرانجام فرار مفتضحانه ي شوروي ها انجاميد. اگر نگاه به فرمان هاي عجولانه و غير عاقلانة حزب دموكراتيك خلق تا آمدن روس ها كه مجموعاً 8 فرمان است كنيم در مي يابيم كه چگونه اين فرامين مردم را به انقلاب سوق داد بدون آنكه چند روزي عملي گردند. و در واقع اينها مي خواستند ره صد ساله را يك شبه طي كنند و در اعمال و عقيده شان كاتوليك تر از پاپ بودند و اگر تره كي توسط شاگرد وفادارش امين خفه نمي گرديد شايد شمار فرمان هايش از صد بالا مي رفت و غوفاي كمونيزم نمايي اش به ماه مي رسيد.
فرمان شماره يك مورخ اول مي 1978 مبني بر تشكيل شوراي انقلابي متشكل از 35 عضو اصلي و علي البدل كه تره كي به عنوان دبير كل شورا و صدراعظم افغانستان اعلان شد و به تعقيب آن فرد فرمان شماره 2 صادر گرديد كه در آن ببرك كارمل به مقام معاون شوراي انقلابي و معاون نخست وزير و 19 تن ديگر به عنوان وزير در كابينه جديد معرفي شدند.
حفيظ الله امين معاون نخست وزير وزير خارجه شخص دوم حكومت، عبدالقادر وزير دفاع، نورمحمد نور وزير امور داخله، اسلم وطنجار وزير مخابرات و معاون، عبدالكريم ميثاق وزير ماليه، غلام دستگير پنجشيري وزير تعليم و تربيه و صلاح محمد زيري وزير زراعت و اصلاحات اراضي تعيين و هم اسدالله سروري رياست ادارة خون آشام اطلاعات و امنيت موصوف به (اگسا) كه مخفف پشتوي « د افغانستان د گتو ساتكونكي اداره» يا اداره ي حافظ منافع افغانستان است را به دست گرفت.
اين دو فرمان پشت سر هم نشان مي دادند كه پست هاي حكومتي ميان دو جناح خلق و پرچم تقسيم شده و هنوز هم تقسيم پنجاه پنجا كم و بيش بجاي خود باقيست، تا آنكه ديري نپاييد كه اتحاد هر دو جناح از هم پاشيد و جناح پرچم در اقليت قرار گرفته و رهبران جناح پرچم از پست ها بركنار و اكثراً به عنوان سفير به خارج فرستاده شدند. ببرك كارمل به عنوان سفير به چكوسلواكيا فرستاده شد.
فرمان شماره سوم مورخ 14 مي 1978 در باره لغو قانون اساسي سال 1355 و ايجاد محاكم ملكي و نظامي و بهبود وضع كارمندان دولت و معلمان بود.
به اساس فرمان شماره چهار مورخ 12 جون رنگ پرچم سه رنگه افغانستان به رنگ سرخ كمونيستي و نشان ملي كه محراب و منبر بود به نشان خلقي تغيير نمود و در ضمن تشاوي حقوق اقوام و مليت ها در اين فرمان اعلان شد.
فرمان شماره پنج مورخ 12 جون 1978 تابعيت افغاني 23 نفر اعضاي خانواده سلطنتي را سلب كرد و فرمان شماره شش مورخ 12 جولاي 1978 در باره معاف دهقانان از قروض سي مليادر افغاني (معادل يك مليارد دالر) و در اختيار گذاشتن زمين هاي گرو شده به مالكين اصلي شان بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
عقب نشيني غرب از جنگ با تروريسم
جوانب متعددي دست بدست هم داده اند تا گره از معضله ي افغانستان بگشايند ولي مذاكرات ناشفاف و به دور از چشم مردم مي تواند، پيامد ناگواري در پي داشته باشد.
از ظاهر امر چنين بر مي آيد، در فرصتي كه امريكا توانست ضربت كاري را بر طالبان وارد آورد، به يك درگيري مصنوعي ديگر زير نام مبارزه با جنگسالاران كشانيده شد و طالبان و القاعده از فرصت بدست آمده توانستند تجديد قوا نمايند و در نهان با فرماندهان جهادي ارتباط روحي بر قرار نمايند. آن گاه كه امريكا تيغ از نيام كشيد، زمان از دست رفته بود و تنها كاري كه از دست آن كشور بر مي آمد، افزايش گام به گام نيروي نظامي در افغانستان بوده است كه اين مسأله از ديد كارشناسان تنها مي تواند، شكست يك جانب را به تعويق اندازد نه آن كه از شكست جلوگيري نمايد.
اجلاس لندن نشان داد كه جامعه ي جهاني در مبارزه با طالبان خسته شده است و با تمام توان در پي آن است، تا به اين مسأله پايان بخشد.
طرح مذاكره با طالبان از سوي دولت افغانستان، مشروعيت مذاكره را از سوي كشورهاي مختلف بدست آورد؛ به سخن ديگر غرب كه روزي مي كوشيد تا كشورهاي مختلف را براي مبارزه تشويق نمايد، در كنفرانس لندن در تلاش آن بود، كه جهان را براي مذاكره با آن گروه تشويق نمايد.
حذف پنج تن از اعضاي طالبان از فهرست سياه به وسيله ي شوراي امنيت سازمان ملل متحد سرآغاز يك عقب نشيني در جنگ با تروريسم بود. هر چند چهره هاي نامدار در ميان اين پنچ تن ديده نمي شود؛ ليكن بحيث يك سرآغاز، مي تواند طالبان و القاعده را در جنگ ، به شدت ترغيب و تشويق نمايد.
ايالات متحده ي امريكا در جنگ با تروريسم قبل بر اين مي توانست از وجود يك جبهه ي وسيع بين المللي در برابر طالبان و القاعده به عنوان يك پيروزي ياد آوري نمايد؛ اما پس از طرح مذاكره با طالبان كه روي جزئيات آن بسياري از جوانب داخلي و خارجي سوال دارند، اين جبهه در حال فروپاشي مي باشد؛ پارلمان افغانستان در اين باب به شدت شاكي است، و اظهار نگراني مي نمايد. نهادهاي مدني مذاكره با طالبان را دفن حقوق بشر و دموكراسي در كشور مي شمارند، اپوزيسيون سياسي انگيزه هاي قومي و ميدان دادن به پاكستان را در اين ميان برجسته مي شمارند، در سطح خارجي؛ هند، ايران، روسيه و چين كه در يك از اين كشور نقش مهمي مي توانند در تأمين امنيت در افغانستان ايفا نمايند، در اين مورد ايراد دارند و پاي پس مي كشند.
كارشناسان امور پس از روي صحنه آمدن آقاي اوباما در امريكا به چند موضوع تازه در پيوند با افغانستان اشاره مي دارند:
بي اعتنايي به حقوق بشر، دموكراسي و ساير مسايل مربوط جامعه ي مدرن و جا گزيني آن ها به مسايل قبيلوي؛ از جمله دادن بخشي از صلاحيت هاي اداري و قضايي به جرگه هاي قومي،تشديد روند اربكي سازي، طرح لويه جرگه صلح كه در قانون اساسي افغانستان جايگاهي ندارد.
احياي مناسبات ديرينه ميان امريكا و دو قدرت منطقوي آن يكي پاكستان و ديگري عربستان سعودي مي باشد. اين اقدامات آشكارا با سياست هماهنگي با كشور هاي منطقه براي حل معضله ي افغانستان پنداشته مي شود.
برجسته تر شدن نقش تركيه به عنوان تنها كشور مسلمان كه عضويت ناتو را دارد و با دو كشور افغانستان و پاكستان داراي رابطه ي دوستانه مي باشد. در پيوند با اين مسأله گاهي از جاي گزيني نيروهاي تركي بجاي عساكر امريكايي سخن گفته شده است.
جان سخن اين جاست، كه با اين گونه تلاش ها نه او مي تواند، سالم از اين معركه عقب بنشيند و نه دولت افغانستان مي تواند از ميدان پيروز بدر آيد؛ برعكس قراين و شواهد حكايت از آن دارد كه وضعيت به سرعت رو به وخامت مي انجامد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
چه کسی رهبری سازمان ملل در افغانستان را عهدهدار خواهد شد؟
طبق گفته یکی از مقامات بلندپایه ملل متحد، گزینه ملل متحد برای رهبری هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان، قبول وظیفه را رد کرده است و برای آن دلایل شخصی نامشخصی را بیان کرده است.
تصمیم استیفان دی میستورا، کارمند ملل متحد که رئیس دفتر هیئت معاونت ملل متحد در بغداد بوده است، مساعی ملل متحد را پیچیدهتر ساخته است. ملل متحد میخواست که از حضور یک رهبر با صلاحیت در افغانستان، زمانی که کای آیده، این کشور را ترک کند، برخوردار شود. رئیس فعلی دفتر یوناما در ماه مارچ مأموریتش خاتمه مییابد.
آیده میگوید که وی بان کی مون، سرمنشی سازمان ملل را از تصمیمش به خاطر ادامه ندادن مأموریت در افغانستان از ماهها قبل اطلاع داده بود تا از خلاي رهبری جلوگیری به عمل آید.
دیپلوماتهای ملل متحد میگویند که ملل متحد ليست نهایی کاندیداهای بالقوه را دوباره بازگشایی کرده که از اين میان میتوان به جین ماری گوهنو، رئیس سابق حافظ صلح ملل متحد، کنوت وولیبک، وزیر امورخارجه ناروي و آتونی گوتيرز از کشور پرتگال، رئیس دفتر ملل متحد برای پناهندهگان، جان کوبیس، رئیس کمیسیون اقتصادی ملل متحد برای اروپا، میتوان اشاره کرد.
در حالیکه قرار است در کنفرانس 28 جنوری در لندن، مسائل مهم امنیتی افغانستان بحث شد، توقع میرفت که سرمنشی ملل متحد، دی میستورا را به حیث فرستاده و نماینده جدیدش در افغانستان معرفی کند.
گوهنو که به حیث رقیب نزدیک میستورا برای احراز پست ریاست یوناما در افغانستان دیده میشد، وی نیز به لحاظ اینکه همسرش در نیویارک وکیل است، عدم تمایل خود را برای گرفتن وظیفهیی بسیار دور از خانه اظهار داشته است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
رئيس شوراي متحد ملي افغانستان در گفتگو با فارس: طرح انگليس در مورد واليها، نقض قانون اساسي افغانستان
خبرگزاري فارس: رئيس شوراي متحد ملي افغانستان، طرح وزير خارجه انگليس مبني بر دادن صلاحيت بيشتر به واليها را در مسير درست خواند، اما اضافه كرد كه نبايد به بهاي نقض قانون اساسي افغانستان تمام شود.
«عبدالحفيظ منصور» در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در كابل، با اشاره به اين كه قانون شكني در هر كشوري مصيبتبار است گفت: طرح «ديويد ميليبند» وزير خارجه انگليس براي دادن صلاحيت بيشتر به واليها خلاف قانون اساسي افغانستان است؛ بنابر اين نخست بايد قانون اساسي تعديل شود.
رئيس شوراي متحد ملي افغانستان گفت: هر چند كه از چند سال پيش شوراي متحد ملي در پي آن است كه صلاحيتها تقسيم شود و اين شورا انحصار طلبي را يكي از عوامل بحران و ناامني ميداند اما پيشنهاد وزير خارجه انگليس داراي نواقصي است كه از آن جمله، تناقض آشكار اين طرح با قانون اساسي افغانستان است.
حفيظ منصور افزود: اگر هدف اين طرح اين است كه كمكهاي جامعه جهاني به طور صحيح به مصرف برسد خوب است تا شخصيتهايي كه مورد اعتماد مردم هستند از طريق انتخابات به عنوان والي مشخص شوند نه از طريق نصب افراد وابسته به كشورهاي خارجي.
وي گفت: اگر امكانات و صلاحيتها در اختيار كساني قرار گيرد كه تنها در برابر دولت پاسخگو هستند و از حمايت دولتهاي خارجي نيز برخوردارند، مشكل افغانستان هرگز حل نخواهد شد.
رئيس شوراي متحد ملي افغانستان از طرح پيشنهادي اين شورا براي انتخابي شدن واليها سخن گفت و در اين مورد اظهار داشت: شوراهاي ولايتي كه در هر ولايت انتخابي هستند بين 3 تا پنج نفر از شخصيتهاي مورد نظر خود را به عنوان والي پيشنهاد كنند و رئيس جمهور يك نفر را به عنوان والي انتخاب كند.
به عقيده وي در اين طرح هم انتخاب مردمي صورت ميگيرد و صلاحيت رئيس جمهور نيز زير سئوال نميرود و همچنين والي نيز در مقابل مردم و رئيس جمهور پاسخگو ميباشد.
منصور افزود: نبايد از آمريكا و انگليس همكاري صادقانه را انتظار داشت و بايد هر طرحي كه از سوي دولتهاي خارجي براي افغانستان پيشنهاد ميشود مورد برر سي دقيق قرار گيرد.
ديويد ميليبند، وزير خارجه انگليس اخيرا خواستار تقويت مالي و دادن صلاحيت بيشتر به واليهاي افغان شد كه اين طرح از سوي دولت افغانستان به شدت رد و غيرقابل اجرا معرفي شد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
نوشتن قرآن كريم در دو سال
ضميراحمد ايوبي، قرآن عظيمالشأن را در هفت رنگ با خط نسخ در مدت دو سال نگاشته است.
نگارش قرآن كريم با خط زيباي نسخ در هفت رنگ، توسط ضمير احمد ايوبي كه در ولايت باميان سكونت دارد، مدت دو سال را در بر گرفته است.
به گفته موصوف، بعد از اتمام نوشتن اين قران، وي آن را به دادگاه عالي كشور (ستره محكمه) ارائه داشته كه تاييد رياست نشرات آن را مبني بر صحيح بودن نيز حاصل نموده است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
مک کريستال: طالبان آنقدر تضعيف ميشوند تا مصالحه را بپذيرند
جنرال استنلي مک کريستال، فرمانده نيروهاي تحت امر ناتو در افغانستان اعلام کرد افزايش شمار نيروها در کشور ممکن است در نهايت به دستيابي با صلح با طالبان از طريق مذاکره منجر شود.
جنرال مک کريستال، روز دوشنبه در مصاحبهاي با رسانهها، گفت، واشنگتن با اعزام 30 هزار نيروي اضافي امريکايي به افغانستان در نظر دارد تا شورشيان طالبان را به اندازهاي تضعيف کند تا سرکردگان طالبان در نهايت مصالحه سياسي را بپذيرند.
مک کريستال افزود، به عنوان يک نظامي، احساس شخصي من اين است که ديگر جنگ و نبرد بس است و به اعتقاد من، همه درگيريهاي نظامي در نهايت راهحلي جز راه حل سياسي ندارد .
وي در پاسخ به پرسشي درباره ديدگاهش درباره حضور طالبان در ترکيب دولت آينده افغانستان گفت، فکر ميکنم هر تبعه افغان ميتواند در اين زمينه نقشي ايفا کند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
جلسهي فوق العادي شوراي متحد ملي بر گزار گرديد
نشست فوق العاده شوراي متحد ملي افغانستان روز دوشنبه هفته ي گذشته برگزار گرديد. اين نشست كه به رياست دوره اي آن شورا تشكيل شد روي اصلاح و تغيير برخي مواد اساس نامه آن شورا بحث صورت گرفت.در اين نشست عبدالحفيظ منصور رئيس دوره اي شوراي متحد ملي، ضمن خوش آمد گويي به مهمانان و مدعوين گفت: شوراي متحد ملي چهار سال قبل زماني تشكيل شد كه باورمندي به تداوم كار شورا اندك بود. او علاوه كرد بسياري بدين باور بودند كه شورا همانند يك گل بهاري است كه شگفته است و پس از چندي به زردي خواهد گراييد و از گلستان افغانستان محو خواهد شد. اما بر رغم هر ابهام و نا باوري اين گل هنوز تازه است و خللي در اراده و خواست اين جمع ايجاد نشده است. رئيس شورا علاوه كرد: امروز شورا از عناصر و طيف هاي گوناگون سياسي در كنار يكديگر نشسته اند و براي اهداف مشترك كار مي كنند. وي افزود كه در شوراي متحد ملي چپ است، جهادي و غير جهادي، شمالي و جنوبي، شرقي و غربي همه در كنار يكديگر نشسته اند؛ تا حال مشكل جدي نيز ميان آن ها بروز نكرده است.
رئيس دوره اي شوراي متحد ملي افزود: ما در حالي به اصلاح موادي از اهداف خويش مي پردازيم كه بسياري از تشكيلات سياسي چند صباحي بيشتر دوام نياورند و امروز نامي از آن شنيده نمي شود.
منصور دلايل ماندن شوراي متحد ملي را صداقت، پشتكار، دلسوزي دانست كه در اعضاي آن شورا وجود دارد و توانست اعضاي شورا را برابر چالشهاي مقاوم سازد.
رئيس دوره اي شوراي متحد ملي گفت: وقتي اهداف شش گانه ي شوراي متحد ملي مطرح شد، بسياري اين مجمع را قوم گرا و سكتاريست گفتند، اما گذشت زمان حقانيت اين اهداف را آشكار ساخت. وي افزود قانونمند شدن قواي خارجي از جمله اهدافي است كه از جانب رئيس دولت مورد تاييد قرار گرفته است و امروز از زبان او شنيده مي شود و بر قانونمند شدن تأكيد مي ورزد، اين درحالي است كه مطرح كردن اين هدف باعث گرديد كه از سوي برخي محافل تهديد شويم و ليكن ما از اهداف خود دست نكشيديم و بر آن پاي فشرديم.
رئيس شوراي متحد افزود: در انتخابات گذشته، اهداف شورا ستون فقرات خواسته هاي دكتر عبدالله را تشكيل مي داد.
مدير مسؤول پيام مجاهد هم چنان به انسجام دروني شورا اشاره داشت و علاوه كرد كه در دنياي كنوني انتخابات مرحله حساس و نازك است كه بسياري از جبهات را به تفرق و تشتت مي كشاند، اما شوراي متحد ملي تنها تشكلي است كه توانست خود را حفظ كند، فقط استاد رفعت بود كه از ميان شورا رفت و ديده شد كه اين گردنه با موفقيت و پيروزي هم چنان طي شد.
منصور اضافه كرد: بحث رياست دوره اي در افغانستان به يك جوك شباهت دارد بدين معنا كه هر كه به رياست دست يافته است چنان محكم گرفته و كسي نتوانسته اورا كنار بگذارد؛ اما در شوراي متحد ملي اين امر به صورت نهادمند در آمده است و اين ارزش ثبت تاريخ خواهد شد.
رئيس دوره ي شوراي متحد ملي علت اصلاح اساس نامه را اين گونه بيان داشت. گذشت زمان معلوم كرد كه برخي مواد اساسنامه ناكار آمد بود، به خصوص انتخابات اخير نشان داد كه دموكراسي پهلوي ديگري نيز داشته است.
وي افزود كه شوراي متحد ملي صواب ديد كه قبل از برگزاري اجلاس نوبتي، گرد هم بنشينند و روي اصلاح مواد اساسنامه كار كنند.
بعد از مقدمه نشست، هر يك از مواد تسويد شده توسط سخنگوي شورا قرأت گرديد و هريك از مسوده ها باابراز نظرهاي اعضاي شركت كننده به بحث و تحليل ها گرفته شد كه سه مادهي جديد در نهايت مورد تصويب اعضاي شركت كننده در جلسه قرار گرفت و هم چنان بر ماده پنجم اساسنامه ياد داشتي اضافه شد. درماده بيستم اساس نامه اي شورا نيز مواردي اضافه گرديد كه به زودي از سوي كميته فرهنگي شورا به چاپ خواهد رسيد. ودر دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
بازداشت عاملان حملات تروريستي اخیر به کابل
رياست امنیت ملی از بازداشت پنج نفر در ارتباط به ناامنیهای اخیر در شهر کابل خبر داد.
مسئولان این رياست میگویند، افراد بازداشت شده مربوط به دو گروه جداگانه هستند که یکی از این گروهها، مسئولیت سازماندهی حمله 28 جدي به مرکز شهر کابل را برعهده داشته است.
سعید انصاری، سخنگوی رياست امنیت ملی میگوید که افراد بازداشت شده، همه شهروندان افغان هستند و برای اجرای حملاتشان در کابل، از گروه مربوط به جلالالدین حقانی دستور میگرفتند.
انصاری گفت که این افراد، علاوه بر حمله به مركز کابل، در سازماندهی چندین حمله انتحاری دیگر در کابل نیز دخیل بودهاند. این حملات شامل کشتن داکتر عبدالله لغماني، معاون امنیت ملی، حمله ناکام به عبدالرب رسول سیاف، از فرماندهان سابق جهادی و عضو پارلمان افغانستان و مسمومیت و کشتن چندین مامور پولیس در یک پوسته امنیتی در غرب شهر کابل میشود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دگه چه گپ اس!
دگه چه گپ اس!
ـ جانشين آقاي كاي آيده، به دلايل خانوادگي حاضر نشد تا اين مسئوليت را بپذيرد.
دگه چه گپ اس!
ـ سازمان ملل متحد از طرح مذاكره با طالبان اعلام حمايت نمود. كاي آيده گفت، مشكل افغانستان از طريق نظامي نميتواند حل شود.
دگه چه گپ اس!
- شماري از مردم واخان به خاطر خوردن دانه بنگ، فلج شدهاند.
دگه چه گپ اس!
- ازبكستان صدور انرژي برق را به افغانستان تا 150 ميگاوات افزايش ميدهد.
دگه چه گپ اس!
- نخستوزير آلمان اعلام كرده است كه براي تقويت ماموريت نظامي ناتو در افغانستان، حاضر است 500 سرباز تازهنفس را به اين كشور اعزام كند.
دگه چه گپ اس!
- استاد محب بارش، يكي از منتقدين دولت در زندان دست به اعتصاب غذايي زده است.
دگه چه گپ اس!
- يك استراليايي در افغانستان به اعدام محكوم شد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
دمیتری راگوزین: روسیه آماده بازسازی 142 موسسه صنعتی و زیربنایی افغانستان است
راگوزین تصریح کرد: «مهندسین ما این تاسیسات را ساخته اند، آنان نیز باید اینها را بازسازی کنند. پس مسئله باید بدون مناقصه حل شود».
روسیه آماده بازسازی 142 موسسه صنعتی و زیربنایی در افغانستان است که توسط متخصصین شوروی ساخته شده بودند، در عین حال مسکو امیدوارست که همه این پروژه ها را بدون مناقصه دریافت کند و تامین مالی این پروژه ها را جامعه جهانی بر عهده گیرد، این مطلب را روز چهارشنبه روزنامه «کامرسانت» به نقل از «دمیتری راگوزین» نماینده دائم فدراسیون روسیه در ناتو می نویسد.
به نوشته این روزنامه، روسیه این پیشنهاد را در کنفرانس بین المللی افغانستان که روز پنجشنبه در لندن برگزار می شود، اعلام خواهد کرد. «سرگی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه ریاست هیئت این کشور را در همایش بر عهده خواهد داشت.
راگوزین اعلام کرد: «ما معتقدیم که موثرترین روش مبارزه با شورشیان کمک به ساخت و ساز غیرنظامی است. این به افغانستان امکان می دهد که اقتصادی مستقل و عادی را توسعه دهد و در اینجا این 142 موسسه باید نقش کلیدی را ایفا کنند... ما کامل حق داریم که دسترسی به تاسیسات خود را مطالبه کنیم. در اینجا جایی برای این روندهای نیمه فاسدانه با برگزاری مسابقه های بین المللی نیست - مهندسین ما این تاسیسات را ساخته اند، آنان نیز باید اینها را بازسازی کنند. پس مسئله باید بدون مناقصه حل شود».
به گفته وی، هزینه بابت کار شرکت های روسی در افغانستان را می توانند کشورهای بپردازند که «پول زیادی دارند و می خواهند به افغانستان کمک کنند، اما آماده اعزام سرباز بدانجا نیستند».
نماینده دائم فدراسیون روسیه در ناتو خاطر نشان داشت: «تامین مالی این پروژه ها، مسئله جامعه جهانی است... این که هر کشوری چقدر بدهد، سوالی است که باید از شرکای غربی ما پرسیده شود».
به گزارش ریا نووستی، آنطور که این روزنامه خاطر نشان می سازد، از سال 1952 تا 1988 متخصصین شوروی در ساخت 142 موسسه صنعتی و زیربنایی در افغانستان شرکت داشتند. ساخت و ساز به حساب اتحاد حماهیر شوروی سوسیالیستی انجام شده بود. بزرگترین این تاسیسات عبارتند از نیروگاه آبی پل خمری-2 با توان 9 هزار کیلووات روی رود کندوز، سد و نیروگاه آبی ناگلو روی رود کابل با توان 100 هزار کیلووات، کارخانه کودهای ازتی در شهر مزار شریف با توان 105 هزار تن کربامید در سال، جاده سلنگ که از پشته کوهستانی هندوکوش می گذرد. همچنین شبکه راه ها، پایگاه های نفتی، خطوط انتقال برق، انتقال نفت و گاز نیز ساخته شده بودند. طبق ارزیابی کارشناسان روسیه، در سال های 1970-1980 این تاسیسات بیش از 60% تولید ناخالص داخلی افغانستان را تامین می کردند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
كاخ كنفرانس لندن بر پايههايي نا استوار!

افغانستان در گذشته شاهد برگزاري كنفرانسهاي متعدد بينالمللي بوده، اما اين كنفرانسها تا حال نتيجه بايد و شايد را به دنبال نداشته و بيشتر تعهدات كشورهاي مختلف، صرف بر روي كاغذ باقي مانده است. در اين شرايط، مردم افغانستان و جامعه جهاني بار ديگر چشم اميد به كنفرانس ديگري اينبار در لندن دوختهاند؛ كنفرانسي كه از پايههاي استواري برخوردار نيست و بعيد به نظر ميرسد نتايج محسوسي به دنبال داشته باشد.
در یک پیشنویس از طرح کنفرانس بینالمللی لندن برای افغانستان، روي 5 بخش اساسي تأكيد شده است كه قرار ذيل است:
1ـ امنیت: این پیشنویس دستور میدهد که یک چارچوب کاری برای انتقال کامل امنیت به نیروهای امنیتی افغان تهیه شود که شامل اطمینان یافتن از شرایط (امنیتی) از طریق موافقت آیساف برای انتقال مرحله به مرحله امنیت به افغانها در سطح ولایات میشود.
بر این اساس، دولت افغانستان و جامعه جهانی باید انتقال مسئولیت امنیتی را هرچه سریعتر انجام دهند و موافقت کنند که تحویلدهی امنیت در سال 2010 آغاز خواهد شد و برای شروع این روند، مسئولیت یک تعداد از ولایات به افغانها واگذار میشود و با شروع سال 2011، نیروهای آیساف در این میان نقش پشتیبان را به عهده میگیرند.
2ـ اتحاد دوباره: دولت افغانستان دست به تاسیس یک نهاد ملی اتحاد و یکپارچگی خواهد زد تا بتواند تلاشها برای رسیدگی به شورشیانی که برای کار صلحآمیز در چارچوب قانون اساسی آماده شدهاند و هیچ ارتباطی با گروههای تروریستی (مانند القاعده) ندارند، را مدیریت کند. جامعه جهانی نیز پول مورد نیاز این نهاد را تامین خواهد کرد تا تلاشهای تحت رهبری افغانها برای اتحاد و مصالحه ملی، موثر باشد.
3ـ اقتصاد و ظرفیتسازی: افغانستان یک برنامه قابل توجه و شفاف را برای مدیریت استخراج معادن و هایدروکاربنها تهیه خواهد دید. جامعه جهانی بخش قابل توجه کمکهای بینالمللی را مستقیما از طریق دولت افغانستان مصرف خواهد کرد. در ضمن، جامعه جهانی تعهد میدهد تا قرضههای کمکی را در اختیار افغانستان بگذارد.
4ـ فساد: به نظر نمیرسد که در کنفرانس لندن، سرمایههای جدیدی برای مبارزه با فساد اداری اختصاص یابد. این پیشنویس گامهایی را در مبارزه با فساد اداری مورد تایید قرار میدهد، مانند ضمانتهایی برای اجرایی شدن قانون، اما توضیح میدهد که کرزی قبلا نسبت به این اقدامات تعهد کرده است و روی تعدادی از این اقدامات نیز طی یک کنفرانس در کابل بحث صورت خواهد گرفت.
5ـ سیاست خارجی: بر اساس طرح این پیشنویس، کنفرانس لندن از روابط نیک با همسایگان افغانستان حمایت میکند، به شرطی که بر پایه قوانین، تمامیت ارضی، احترام دوجانبه، همکاری و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر باشد. افغانستان و همسایگانش نیز متعهد میشوند تا هیچ کمکی به گروههای شورشی نکنند و هیچ صدمهای به سرمایههای یکدیگر وارد نسازند.
اما چرا پايههاي اين كنفرانس استوار نيست و نميتوان چشم اميد چنداني بدان داشت؟
اولين عامل نااستواري اين كنفرانس، حضور حكومت و چگونگي برنامههاي آن است. ابتدا بايد گفت برخلاف آن چيزي كه جامعه جهاني ميپندارد، حكومت افغانستان از مشروعيت چنداني برخوردار نيست و تنها اميدي كه براي تأمين مشروعيت اين نظام باقي بود، ايجاد يك حكومت مشاركت ملي بود كه حامد كرزي عليرغم وعدههاي پر زرق و برق و فريبنده، در ايجاد چنين حكومتي ناكام ماند.
از سوي ديگر، برنامههايي كه حكومت در كنفرانس لندن ارائه كرده، برنامههايي جدي و مبتني بر پايههاي قانوني و حقوقي نيست و صرف سعي شده تا به صورت نمايشي، عزم و اراده آن را در برقراري صلح و ثبات در كشور و از ميان برداشتن فساد، نشان دهد.
طرح مذاكره با طالبان، عمدهترين طرحي است كه آقاي كرزي در كنفرانس لندن ارائه كرد، اما اين طرح، طرحي گنگ و مبهم است و هيچ تضميني براي موثريت آن وجود ندارد كه حتي ميتواند موجب وخامت بيش از پيش اوضاع گردد. به عنوان مثال حامد كرزي اعلام كرده كه با دادن مشوقهايي چون پول، زمين و كار، طالبان را از صفوف مخالفين جدا ساخته و به پروسه صلح بكشانند. در گذشته چنين سياستي به نوعي در مبارزه عليه مواد مخدر روي دست گرفته شد و به آنهايي كه دست از كشت كوكنار ميكشيدند، پول پرداخت ميشد كه اين سياست در نهايت به كشت و توليد بيش از پيش مواد مخدر منجر شد. در مورد طالبان هم بايد گفت تا به صورت بنيادي زمينههاي اساسي جهت پايان بخشيدن به مخالفتهاي گروه طالبان و ساير گروههاي شورشي به وجود نيايد و حكومت گامهاي عملي برندارد، نميتوان به تأمين صلح خوشبين بود.
از سوي ديگر، آقاي كرزي اعلام كرده كه پس از كنفرانس لندن و براي عملي شدن تعهدات اين كنفرانس پيرامون مذاكره و مصالحه با طالبان، لوي جرگه را تشكيل ميدهد، اما بايد گفت كه تشكيل لوي جرگه در افغانستان، ديگر از حالت سنتي خود بيرون آمده و مبناي حقوقي و قانوني پيدا كرده است، با اين وجود و عليرغم اينكه انتخابات ولسواليها هنوز برگزار نشده، چگونه ميتوان يك لوي جرگه مشروع و قانوني را تدوير نمود؟
در مورد ليست سياه هم بايد گفت، تا زمانيكه آمريكا و ديگر كشورهايي كه در شوراي امنيت حق وتو دارند، نسبت به حذف نام سران طالبان از ليست سياه موافقت نكنند، حرف زدن در مورد آن، بيفايده بيهوده بوده و همانند مشت در هوا كوبيدن است.
و اما عامل دوم؛ اين روزها مقامات و احزاب حاكم در كشورهاي غربي كه به عنوان مثال ميتوان از بريتانيا و آلمان نام برد، به دليل ناكاميهاي گذشته در مبارزه عليه تروريسم، به شدت تحت فشار مردم و احزاب و گروههاي مخالف جنگ قرار دارند و اين وضعيت، سبب شده تا تداوم بقاي حضور احزاب حاكم را بر مسند قدرت با خطر مواجه كند، به همين خاطر، به باور بسياري از آگاهان، اين كشورها سعي نمودهاند تا با برگزاري كنفرانس لندن و دادن وعدههايي كه شايد هيچگاه جنبه عملي پيدا نكند، از فضاي انتقادي موجود بكاهند و برگ برندهاي در انتخابات آتي براي خود داشته باشند. در چنين شرايطي نيز نميتوان چندان اميدي به نتايج كنفرانس لندن داشت.
به عنوان مثال، يك دليل بر ناكارآمد بودن كنفرانس لندن، اين است كه متأسفانه عليرغم آنچه در ظاهر ديده ميشود، هنوز هم نوع ديد غرب نسبت به مسائل افغانستان تغيير نكرده و اين كشورها نسبت به مأمن و ريشههاي تروريستان در آن سوي سرحد، سياست مشخصي روي دست ندارند و كماكان، دست پاكستان را در گستاخيهاي خود بازگذاشتهاند. چندي قبل، رابرت گيتس، وزير دفاع امريكا در سفري به پاكستان، مبارزه عليه تروريسم در اين كشور را به موتري تشبيه كرد كه پاكستان رانندگي آن را به عهده دارد و خود بايد مسير خود را پيدا كند!
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
از كنفرانس بن تا كنفرانس لندن
"جنرال لبيب " گوهرش تف دارد و لعلش رگ است
مشك اين سود اگر از ناف سگ است
جنرال لبيب
در چين يك اصل قبول شده نظامي ضرب المثل گونهي وجود دارد، كه مي گويند: هر وقت كه دشمن دم از صلح زد خود را آماده جنگ كن.
البته اطلاق دشمن به آلمان يا انگليس در ظاهر امر غير موجه و بدور از انصاف مي نمايد و ما در صدد اثبات دشمني نيستيم كه گويا آلمان و انگليس با افغانها دشمن هستند و خدا نكند كه چنين باشد.
واصل درفرهنگ ما دوستي است كه گفته اند:
درخت دوستي بنشان كه كام دل به بار آرد
نهال دشمني بركن كه رنج بي شمارآرد
اما در راه اين همه غير موجه بودن ها و استدعا از دربار ذات باري تعالي فرائن و شواهدي وجود دارد كه نمي توان از پهلوي آنها چشم بسته و به آساني گذشت.
چنانچه جهانيان همه شاهد بودند اولين نشست صلح افغان ها در بن برگزار شد و ظاهراً آلمان ها گويا كمر همت بستند و اين مهم را سازوسامان دادند و مهمان دار صلح افغانها شدند.
و چنانچه ديده شد فيصله به عمل آمد كه قدرت از استاد رباني به حامدكرزي انتقال يابد و چنين شد... الي آخر كه درين مقال مجال پرداخت آن نيست اگرچه نهايت مهم است كه بايد بدان پرداخته شود چون تماماً مسايل محيرالعقول كه بعداً بوقوع پيوسته است يا خواهد پيوست همگي از همان بن بست ياد گرفته اند و حتماً تاريخ قضاوت خواهدذ كردكه يك خيانت ملي خصوصاً به آن مليت هايي كه در مقاومت بودند يا يك توطئه بين المللي با يك رويدادنيك و سالم بين الافغاني و پسنديده و با يك نشست منفور و گنديده و ... هر چه بود گذشته و گذشته بر نگشته و تاريخ ازين فسانه و فسون هزار داردياد.
به فكر آينده باش و از گذشته بياد، داشته باش كه يكي از روم آيد و ديگري از ري و سوم از گل ني و چهاري را از غيب آورد ياد بنا براين لاي گذشته را باز نمي كنيم و بحال خود مي گذريم تا بوي گندش مشام را مسموم و اذهان را مغشوش و افكار را مغموم نسازد.
در مورد آلمان ها به گپهاي راست و دروغ مانند نزديكي آلمانها به افغانها زياد است و درست ترينش اينكه در جنگ دوم جهاني آلمان اشغالي توسط روسها و امريكايي ها دونيم شد يكي ازرويدادها را تاريخ ثبت نموده است كه وقتي ارتش سرخ وارد برلين شد يكي از افسران ارودي سرخ داخل يكي از خانه اي آلماني در برلين شد و به يك دختر آلماني تجاوز نمود و بعد از رفع كارش بر سر دخترك دست كشيد و گفت آفرين آلماني شيرين زيبا گگ.
مشهور است كه مي گويند زماني كه ديوار برلين به زور ضربه مجاهدين افغان فرو ريخت و روسها از همه مناطق اشغالي خود عقب نشيني نمودند و آلمان متحد شد ويل دو راتت صدراعظم سابق آلمان به برلين رفت و در يكي از كليسها مراسم شكران اتحاد آلمان را بجا آورده و گفت اين اتحاد از بركت مجاهدين افغانستان است و چنانچه ديده شد بعد از آن ويل دو راتت به همه آرزوهاي خود رسيد و دار فاني را با خيال راحت بدرود گفت.
چنانچه ديده مي شود همين آلماني ها امروزه بازسازي و امنيت مناطق سمت شمالي را به عهده دارند با آنكه بهترين تجربه را از بازسازي در بعد از هر دو جنگ اول و دوم دارند بازهم كاري در بدخشان و مزار و كندز و تخار نه نموده اند اين در حالي است كه تماماً كمك هاي امريكا در باز سازي تمام اروپا كه بنام پيمان مارشال معروف است به 11 مليارد دالر مي رسيد و در 3 سال بعد از جنگ نه تنها آلمان را بازسازي تمام نمودند بلكه خيلي بيشتر يعني 5 برابر از قبل از جنگ فقط در 3 سال اول بعد از جنگ پيشرفت و ترقي نمود.
اين در حالي است كه به افغانستان بيش از چهل مليارد دالر كمك شده است و هنوز كندوال هاي داخل قصر رياست جمهوري پا برجاست و سرك هاي اطراف قصر و مركز شهرعلي الدوام بر همه لعنت و نفرين مي فرستند. پس جا ي دارد كه گوشه اي از بيت وكيل شاعر فقيد شيدا ياد بگيرم كه گفت: نيست شرطي دوستي اين چنين
نيايد از نظر دور داشت كه بعضي از شهرهاي آلمان بالاتر از هيروشماو، ناكاسوكي تخريب شده بودند چون توپ خانه هاي استالين مقدار باروتي را كه فير كرده بودند خيلي بالاتر از قوه ي دوبم اتمي امريكا در دو شهر نامبرده جاپان بود.
اما لندن: در زمان جنگ سرد روزنامه ديلي تلگراف چاپ انگليس يك كاريكاتور جالبي را به نشر سپرده بود كه در آن يك افسر در بغل مارگريت تاچر صدراعظم وقت انگلستان زير لحاف خوابيده بود و در بوت هايش كه در صحنه موجود بودند نوشته شده بود USSR يعني افسر استخبارات KGB سازمان جاسوسي روس يعني روسها تا زير لحاف صدراعظم انگلستان رخنه نموده اند و ديگر جاي بدون اشغال و بدور از دسترس معلوماتي روس نمانده است.
آري در آن ايام كه ليونيدپرژنف در كاخ كرملين تكيه داشت هر بار كه ابروان پرپشت خود را زير وروي انداخت غرب در مجموع آلمان به خصوص انگليس خاصعاص بر خود مي لرز يد؛اما برژنف را خدا گمراه ساخت و بهجاي آنكه بطرف غرب لشكركشي كند بنا به علت هاي معلوم و نا معلوم به افغانستان يورش برد كه عواقب بعدي آن را همه مشاهده كردند كه آلمان متحد شد، انگليس نفس تازه كشيد و فرانسه از كرنش و خوش آمد گويي به روسها رهايي يافت.
يكي از علايم دشمني انگليس ها اينكه جنرال ماكول (در اسمش كمي ابهام وجود دارد) يكي از فرماندهان نوبتي ناتو در افغانستان كه اهل انگليس بود وقتيكه ماموريتش در افغانستان به پايان رسيد حين توزيع با بسم الله لوي درستيز افغانستان نقشه صحنه جنگ مردم كابل تا انگليس ها را كه در نزديكي بالاحصار رخ داده بود منحيث خاطره و صحنه يادگار به بسم اله دادو در مقابل بسم الله قالچه زيباي قيصاري تحفه تقديم داشت كه معني و مفهوم تحفه جنرال انگليس بسيار زياد عميق و دقيق بود.
معني ديگر دشمني اين كه خدا نكند كه دشمن باشند وقتيكه مجاهدين در مقابل رژيم تحت حمايت روس در كابل مي جنگيدند همه اروپاي غربي به شمول امريكا ،علني و پنهاني به مجاهدين اسلحه و مهمات و وسايل جهت تخريب كابل و سقوط دولت تحت حمايه روسها تدارك مي نمودند تا مجاهدين سران و هواداران حزب خلق و پرچم و نظام كابل را به قتل برسانند.
اما چنانچه ديده شد در فرداي آن و به مجرد سقوط دولت نجيب الله، انگليس در صدد ايجاددشمني مجاهد شدند و طالب ها را با همدستي القاعده ايجاد نمودند؛ كه عواقب بعدي آن را همه با ياد دارند و هنوز ادامه دارد و از همه جالب تر اينكه تمام كمونيست ها را كه در مقابل مجاهدين با سلاح تهيه شده روسيه جنگيدند امروز در غرب به سر مي برند.
پس چگونه ضرب المثل چين را به ياد نياواريم كه دشمن از صلح دم زد خود را آماده جنگ كن.
به هر تقدير گپ بالاتر ازين نوشتارها و گفتارهاست مگر نبايد از گفتني و نوشتن غافل بود.
مگر همين انگليس هابا جمعي از ايلهاي داخلي پاكستان نبودند كه طالب ها را ساختند؛ اما چنانچه ابوبكر بعد از محمد(ص) يهود را تار و مار كرد اين چنين مسعود با مقاومت جانانه خود چهره پشت پرده انگليس ها را بلها را شناساند ولي دقت كه تارو مار نمايد اما دشمنان دست به توطيه زدند و مسعود را به شهادت رساندند.
نخستين گفت كاينها كار ديو است
كه كار ديو هميشه مكرو ريو است
اينك بدنبال همان سناريوها اين بار نوبت لندن است سخن اينجاست كه با طالب كي ها جنگيده اند و طالب كي ها را خانه به دوش نمود و مزرعه هاي كي ها را زمين سوخته ساخت و اينكه كي ها با طالب صلح مي كنند يعني با طالب سازان و آناني كه طالب بودند وترجمان طالب بودند و طالب سازو طالب نواز اند و ديروز از جبهه طالب جهت اخذ مطلوب كه همانا غصب قدرت دوستي است آمده اند با هم جنگ زرگري و صلح زرگري مي كنند همه و همه كار بن و لندن و واشنگتن است.
و اگر نيست در يك نشست حاضر شوند كه به اين ورشكست هاي فريب خورده فهمانده شود كه گپ در كجاست. و صلح انگليس و كنفرانس انگليس آدم را به ياد همان شعر معروف در نشان انگليس نمي اندازد كه گشته اند:
گوهرش تف دارد و لعلش رگ است
مشك اين سود اگر از ناف سگ است
همه آنچه گفته شد از ضد و نقيض صحيح اما حال چه بايد كرد؟
رده را ابوبكر در كار است و خيمه شب بازيها و صلح هاي زهر آگين را كه مملو از فتنه اند «و خفته ماري زير دنبال گلشن» مقاومت عاقلانه و شجاعانه مسعود عليه الرحمه در كار است كه امروز شير پنجشير در ميان نشست و مگر پنجشير و پنجپيران فقط يك شير داشتند!
نه خير شيرما هميشه موجود اند و عندالموقع در صحنه خواهند آمد.
مي رسد مردي كه زنجير غلامان بشكند
پس با وجود همه فتنه ها نبايد جرأت را باخت نبايد مايوس بود و نبايد صحنه را ترك كرد نبايد تسليم طلب شد چنانچه قاسطين و مارقين ناكثين چنين كردند هميشه فرغون ها را موسي در راه است هميشه ضهاك را كاوه ها در مقابل.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
چهار ماه تأخير در تدوير انتخابات پارلماني
"جويان " تدوير انتخابات مجلس نمايندگان چهار ماه به تعويق افتاد. كميسيون انتخابات روز يكشنبه چارم ماه دلو از تعويق انتخابات پارلماني خبرداد و دلايل به تعويق افتادن چهار ماهه انتخابات پارلماني را نبود هزينه، عدم امنيت و نبود مواد لوژستيكي مورد نياز عنوان كرد.
اين در حالي است كه بحثهاي جنجال برانگيز در رابطه به وابستگي اعضاي بلندپايه كميسيون انتخابات به جناح دولت در پارلمان اوج گرفته و اعضاي كميسيون به شمول رئيس اين كميسيون، متهم به طرفداري از حامد كرزي در انتخابات 29 اسد هستند. به گفته رسانهها و به نقل از منابع ملي و بينالمللي، بيشترين تقلبات در انتخابات به نفع يك جناح مشخص از سوي اعضاي كميسيون انتخابات صورت گرفته است.
پارلمان كشور در نشست پسين خود، مصوبهاي را به نشر سپرد؛ مبني بر اينكه ماداميكه در رهبري كميسيون اصلاحات وارد نشود و زمينه براي برگزاري همه جانبه انتخابات به صورت شفاف مساعد نگردد، انتخابات پارلماني بايد به تأخير انداخته شود.
قبلاً نيز سازمان ملل متحد و نهادهاي ملي و بينالمللي خواهان به تأخير افتادن انتخابات پارلماني گرديده بودند.
دو هفته پيش، تايمز لندن به نقل از منابع انگليس خبرداده بود كه انگليس، فرانسه و آلمان در همكاري با امريكا و در مجموع جامعه اروپايي، در تلاش براي رهيافتهايي مي باشند تا به تأسي از آن، انتخابات پارلماني در افغانستان به تعويق انداخته شود، گرچه به صورت مدلل از اين تعويق صحبت نگرديده بود، اما آنرا وابسته به تطبيق استراتيژي جديد امريكا در افغانستان ميدانستند، زيرا، تدوير انتخابات بار اضافي خواهد بود بر دوش نيروهايي كه مشغول نبرد مطابق با راهكارهاي جديد جامعه جهاني و در رأس آن امريكا ميباشند كه به گفته آنها اين نيروها به جاي اينكه در تطبيق راهكار جديد مطابق به زمانبندي مشخصشده عمل كنند، مصروف تأمين امنيت انتخابات خواهند گرديد. اين روند زماني براي اين نيروها به بار ميآورد و از جانب ديگر هزينه اضافي ديگر را براي اين نيروها به دنبال خواهد داشت كه مزيد بر هزينه سنجش شده است، بناءً ضروري است تا با دريافت رهكارهاي مناسب در همكاري جامعه جهاني و دولت افغانستان، اين انتخابات به تعويق انداخته شود. طوريكه كميسيون انتخابات تأخير چهار ماهه در انتخابات را اعلان نمود، اما به باور كارشناسان، اين مدت هم براي جامعه جهاني مورد پذيرش نخواهد بود و احياناً پيشنهاد تأخير زماني ديگري را نيز در پي خواهد داشت.
يك موضوعي كه در كميسيون انتخابات مطرح است و تا كنون بدان پرداخته نشده است، تغيير مهرههاي اساسي و كليدي چهرههاي كميسيون انتخابات ميباشد. هم ملل متحد و هم پارلمان افغانستان و هم جامعه مدني خواهان بركناري اعضاي بلندپايه كميسيون انتخابات ميباشند. به گفته آنها با موجوديت تيم موجود در كميسيون انتخابات، هرگز انتخابات شفاف و به دور از تقلب و تخلف برگزار نخواهد شد؛ زيرا اين تيم متهم به تقلب در انتخابات 29 اسد رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي، ميباشد، چيزي كه تا كنون از سوي اين كميسيون رد گرديده است.
به عقيده كارشناسان، تا زماني كه خانه تكاني كلي در كميسيون انتخابات صورت نپذيرد، بعيد است كه انتظار انتخابات شفاف و سالم را تصور نمود. از جانب ديگراعضاي بلند پايه كميسيون پافشاري در ابقا خود دارند و خود را مستقل عنوان ميدارند.
با اين وجود، اين مسئله بستگي به رياست جمهوري دارد كه با در نظر داشت خواستهاي مردم افغانستان و جامعه جهاني، عمل خواهد كرد و يا برعكس آن؟
سازمان ملل متحد ضمن تأييد تعويق انتخابات آن را يك فرصت مناسب و بهتر براي اصلاحات در نهادهاي انتخاباتي افغانستان ميداند. اما عدهاي از كارشناسان هر نوع تأخير در انتخابات را سبب بياعتمادي مردم نسبت به دولت ميشمارند و نگران بار بار به تعويق افتادن انتخابات ميباشند و آن را به مفاد مردم نميدانند.
بر مبناي تاريخ تعيين شده در قانون اساسي، تدوير انتخابات مجلس نمايندگان اول جوزا سال 1389 معين گرديده بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
تركيه و ميزباني همسايگان افغانستان
"مظفر دره صوفي " چهارمين نشست سه كشور همسايه يعني افغانستان، ايرا ن وپاكستان در استانبول تركيه برگزار گرديد، در اين نشست هر سه كشور بر همكاري متقابل ه مبارزه با تروريزم و همكاري منطقه اي تأكيد ورزيدند.
دومين گام در استانبول نشست بيست و دو كشور همسايه اي افغانستان بود كه گفته مي شد براي هماهنگ كردن ديدگاه خود براي شركت در لندن دايرشده بود، كنفرانس لندن روز1پنج شنبه هفته ي گذشته در لندن با حضور بيش از شصت كشور جهان تشكيل شد كه محوري ترين مواد اجنداي آن كنفرانس را مصالحه با طالبان تشكيل مي داد.
گرچه همه تلاش هاي سياسي براي پايان دادن به جنگ و خونريزي در افغانستان بايد به ديده تقدير نگريسته شود. مردم و دولت افغانستان بايد قدرشناس اين همه تلاش ها باشد وليكن براي نتيجه رسيدن هر تلاشي بايدعناصري مشتركي وجود داشته باشد كه در اين نوشته ي كوتاه بدان اشاره مي شود.
1- ديدگاه مشترك طرفين متخاصم، در كنفرانس تركيه گفته مي شد كه سران تركيه در صدد اند تا طالبان را از مواضع خشونت طلبانه شان بيرون آورند و آنها را در يك فضاي گفتمان سياسي قرار دهند تا به تدريج آماده ي مذاكره و در نتيجه صلح با دولت افغانستان گردد، گفته مي شود كه در اين پيوند ترك ها با بسياري از پشتيبابان طالبان، يعني سعودي ها، اماراتي ها نيز به توافق رسيده اند و آنان نيز به اين نتيجه رسيده اند كه ادامه مخاصمت و جنگ نمي توانند به اهداف سياسي شان دست پيدا كنند. لذا بهترين گزينه ي دست يابي به اهداف راوادار نمودن طالبان به ميز مذاكره و ادغام آن ها در حكومت افغانستان مي دانند.
با توجه به آن كه عرب ها به اين باورنيز رسيده اند كه ممكن است ايران از وضعيت كنوني سود جويد و بربخشي از طالبان اعمال نفوذ كند و در نتيجه در آتي به جاي آن كه سودي عايد آنها شود، ضررهايي را متوجه كشور هاي عربي سازد.
بنابر ماهيت فكري كه طالبان به آن متصف بودند، تصور مي شد كه آنها حاملان و انتقال دهندگان تفكري هستند كه به نمايندگي از برخي كشورهاي عربي در افغانستان عملي كنند، اما آن كشورها از اين امر غفلت ورزيدند كه گروه هاي جنگجو در اثناي جنگ بنابر علل ويا دلايلي به آساني از اصول ايدولوژيك خويش عبور مي كنند و در دست كساني مي افتند كه چندان سنخيتي با آن ايدولوژي ندارند، بنا بر آن تغيير مواضع عربهاي پشتيبان طالبان از آن است كه روزي طالبان اهر مي عليه خود آنها قرار نگيرد و اگر رضايتي مشاهده مي شود وخواهان مصالحه با طالبان مي باشند بيشترين از اين جهت است.
2- منافع كشورهاي منطقه اي؛ همانگونه كه بارها اعلام شده است، منافع ملي كشورهاي منطقه در يك فضاي تنش آلود قابل دست رس نيست، اين يك اصلي مهم و اساسي است،اما آيا همه كشورهاي همسايه افغانستان به اين اصل مهم سياسي باور دارند؟ واقعيت هاي چندسال گذشته نشان مي دهد كه كشور هاي همسايه افغانستان، جز همسايه هاي شمالي كشور ساير همسايگان منافع خويش را در تعامل مثبت سياسي و از راه هاي غير خشونت ورزانه جستجو نكرده اند، هر كدام كوشيده اند به هر نحوي آب را گل آلود كنند و منافع خويش را از فضاي آلوده به جنگ و خشونت بدست آورند.
پاكستان بعد از روي كار آمدن حكومت غير نظامي، همواره كوشيده است مواضع صريح و قاطع عليه تروريزم اتخاذ كند، اما در عمل ديده مي شود كه آن كشور نگاه دوگانه اي اعمال مي كند، از يك سو با طالبان محلي پاكستان در حال نبرد است و تا هنوز هزاران نفر كشته و زخمي داده است، از سوي ديگر از مواضع طالبان افغانستان پشتيباني كرده است.
اين مواضع دوگانه و نگاه ابزاري به پديده ي شوم تروريزم باعث گرديده كه نه رشد تروريزم در آن كشور كاهش يابد و نه هم همكاري صادقانه در افغانستان صورت گيرد.حال پرسشي كه ايجاد مي شود آنست كه آيا تركيه اين توان را دارد كه بر پاكستان بويژه برآن عده نيروهاي مؤثر بر طالبان تاثير بگذارد و تغييري درمواضع آنها ايجاد كنند؟
به باور برخي كارشناسان بعيد است كه ترك ها بتوانند مواضع پاكستاني ها را تغيير دهند زيرا چند مورد در ديدگاه هاي پاكستاني ها وجود دارد.
نخست سنخيت فكري كه ميان سازمان استخبارات پاكستان و طالبان وجود دارد. ممكن است دولت پاكستان بخواهدبا طالبان قطع رابطه كند.اما اين توانايي در حكومت وجود ندارد، سازمان جاسوسي آن كشور در مجموع ارتش آن كشور از توان نظامي و مالي فراواني برخوردار است و اين توانايي دست آنها را گشوده نگهداشته، بگونه اي كه طالبان را حمايت و هدايت و تسليح مي كند.
دوم؛ديدابزاراي به طالبان؛ پاكستاني ها در در دو جهت از طالبان استفاده ي ابزاري مي كنند. اول براي به دست آوردن كمك هاي مالي و اقتصاد از غرب بويژه از امريكا .آن چنان كه گفته مي شود اقتصاد پاكستان متكي به كشور هاي غربي و امريكا است هر قدر پديده اي تروريزم شديدتر مطرح شود و خطر آنها بزرگ تر جلوه كند، توجه غربي ها را بيشتر جلب مي كند، بنابر اين وقتي پاكستان از مواضع خود عقب خواهد نشست كه منافع اقتصادي و مالي آن كشور بدون طالبان تأمين گردد.
استفادهي دوم پاكستاني ها از طالبان ،ناشي از اختلافاتي است كه ميان آن كشور و افغانستان وجود دارد، پاكستان با افغانستان اختلاف مرزي دارد. دوم به افغانستان به ديد يك عمق اتراتژيكي نگرد، اولين گام براي مهار تروريزم طالباني شفافيت ميان مواضع سياسي پاكستان و افغانستان در ارتباط با اختلافات تاريخي ميان دو كشور است.
بهتر بود كه ترك ها بعد از سه نشست كه در سال هاي گذشته بر گزار گرديد به اين امر نيز تفطن مي ورزيدند و مي كوشيدند تا اختلافات ميان دو كشور را مطرح كنند و آنگاه از طرفين مي خواستد كه مذاكره كنند و به يك توافق سياسي دست پيدا كنند، اگر چنانچهابزار وسايل ديگرلازم بود بايد كوشش صورت مي گرفت تا فراهم شود كه متأسفانه تا هنوز چنين امر مهمي معفول مانده است.
3- سنخيت ميان اهداف كشور ميزبان با مهمانان؛ بدون شك كشور تركيه نيز از اين ميزباني براي به دست آوردن اهدافي است.اين هدف چه مي تواند باشد، آيا با تدوير چنين نشست هايي مي تواند بدست آيد؟
برخي بدين باور اند كه تركيه خواهان عناصرويا جرياني مي باشد كه بتواند به عنوان بازيگران اصلي در عرصه ي سياست افغانستان ظهور كند و در راه تأمين منافع آنها تلاش ورزد، اگر مدت ها بدين سو جنرال دوستم اين نقش را ايفا مي كرد،اكنون ترك ها دريافته اند كه دوستم به تدريج از حيز انتفاع خارج مي شود و نقش او روز تا روز كم تر مي گردد، لذا ترك هادر صدد است تا طالبان به قدرت برگردند و مورد حمايت قرار گيرند، اما اين كه طالبان پيوستن به دولت را بپذيرند يانه، امري است كه گذر زمان نشان خواهند داد.
اما اين نظر مورد قبول بسياري از صاحب نظران نيست، زيرا تركيه در شرايط فعلي از نفوذ لازم برخوردار است، كشوري كه ده ها پروژه هاي ساختماني را در دست ساخت دارد، بيش از شصت مكتب اعمار كرده است، چندين مركز فرهنگي و مدرسه فعال در پايتخت و ولايات افغانستان دارد و سالانه صدها نفر دانشجو را به عنوان بورسيه مي پذيرد بيانگر نفوذ فرهنگي آن كشور در افغانستان است، علاوه بر آن حضور نظامي آن كشور در قالب نيروهاي آيساف نيزدرخور توجه است. از جانب ديگر مباني و مبادي نظري دولت تركيه با گروه طالبان چندان هم خواني و سنخيت ندارد، لذا نمي توان داوري كرد كه ترك ها بخواهند از طالبان تروريست مهر ه اي بسازند در جهت سياست هاي خود به كار برند.
واقعيت آنست كه مدل حكومت تركيه در دنياي كنوني بويژه ميان كشورهاي مسلمان از محبوبيت و مقبوليت فراواني برخور دار است الگويي كه هم آزادي هاي سياسي را به رسميت بشتاسد، وجود تنوع و تكثر احزاب، انديشه ها و نحله هاي فكري گوناگون را بپذيرد و درخود جاي دهد و هم به ارزش هاي ديني مردم كشور خود ارج و احترام بگذارد و هم از مسلمانان ساير كشورها به دفاع بپردازد.
اين ها ارزشهايي كمي نيستند. علاوه بر آن سران حزب عدالت و توسعه با راهكارهاي مهم اقتصادي كه در تركيه اعمال كرده اند يكي از دولت هاي موفق در عرصه ي اقتصادي محسوب مي شود، بنابر آن نمي توان اين گونه اتهام ها را بدان بست.
لذا مي توان اين گونه گفت كه تركيه اينك به عنوان يك كشور مهم، محور در معادلات جهاني و منطقه اي ظهور يافته و مي خواهد اين نقش هر چه پررنگ تر و برازنده تر شود. و اين دست آورد بسيار بزرگي براي تركيه و حكومت او محسوب مي شود.
به هر حال تركيه مي تواند نقش مهم و موثري ايفا كند كه بتواند ميان اهداف گوناگون پل يا پل هايي بوجود آورد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
سخن شناس نهاي جان من! خطا اينجاست
"فضلي آماج" عضو هيئت علمي اكادمي علوم افغانستان
دوست خوش ادب سيد دوستم كه نگاهش حاكي از وقوع امر شگفتي داشت، برگههايي را برايم تقديم كرد كه اين عنوان را با خود حمل ميكرد: «سيدقطب، تيوريسن افراطگرايان در جهان اسلام».
خوانندهي گرامي! آقاي مهران موحد –كه خدايش دستش گيرد- صاحب اين مقالهي بس علمي و مؤدبانه است!!
اين مقال از همه اين چند نكته را ميرساند:
1- ناآگاهي مركب ايشان از علامه شهيد سيد قطب.
2- نا رضايتي جناب شان نسبت به گسترش فرهنگ قرآني.
3- ناآگاهي يا تجاهل شان از مكتب فكري قرآن.
4- ناآشنايي شان به شيوه ها و مناهج پژوهش و اين ناآشنايي به پيمانهيي است كه از ناآگاهي من ملا بيشتر است.
خوب با ارائه دليل به مدعاي فوق از آن متن برچسپ زننده به برچسپ هاي ظالمانه شان پاسخ ارائه ميدارم.
استاد شهيد و مفسر بزرگ قرآن، در اين گنديده اوراق به افراط گرايي متهم شده، و آن هم نه يك افراط گراي معمولي؛ بل تئوريسن افراط گرايان در جهان اسلام، و برصدق اين سخن حرفي هم از فرزانهي شهيد نقل نكرده اند، ولي كاري كه كردند همانا تقسيم زندگي استاد سيد قطب به سه مرحلهي فكري است، و مرحلهي انجامي فكري استاد شهيد را مرحلهي افراط گرايي خوانده اند، كه انگار استاد دراين مرحله به همه داشتههاي دو مرحلهي پيشين خود پشت پا زده است، و بعد گويي اين مرحله را از اين زبان علامه قرضاوي –حفظهالله- شرح داده اند.
راستي جان من! لاجرم براي گشودن گرههاي ناگشوده ات بايد گفت: آناني كه سيد را ميشناسند و شناساندند، چون دكتر صلاح عبدالفتاح الخالدي، استاد محمدقطب، استاد يوسف العظم شاگرد استاد شهيد، علامه سيد ابوالحسن ندوي و استاد فرزانه سالم البهنساوي زندگي استاد را نخست به دو مرحله اساسي تقسيم كردند، يكي هم مرحلهي ادبي و بعد مرحلهي اسلامگرايي،و اين مرحلهي اسلامي را به نوبه خود به مراحل سه گانه تقسيم كرده اند:
1- فعاليتهاي اسلامي هنري
2- فعاليتهاي اسلامي عمومي
3- فعاليتهاي اسلامي انقلابي و هدفمند و حساب شده
و مرحلهي سومي را دكترالخالدي چنين ميشناساند: فهم درست و فراگير اسلام به اساس قرآن و سنت، درك ويژگيها و مؤلفههاي بنيادين آن، شناخت ماهيت اين دين و توجه به نقش و ماموريت آن(1)
خوب شما اينجا وصف افراطگرايي را هرگز نخواهيد يافت، و اين از كجا؟ و ديگرش اينكه شما به كدام دليل مدعي هستيد كه استاد شهيد را به انديشه هاي گذشته اش پشت پا زده است، آخر آقاي من! اين علامه قرضاوي است كه ميگويد: استاد شهيد فصل امروز اسلام و آيندهي آن را در واپسين روزهاي زندگي اش ضميمهي كتاب «عدالت اجتماعي در اسلام» نمودند(2). مگر ايشان نكردند كه بر «عدالت اجتماعي در اسلام» كه از آثار متعلق به مرحلهي دوم اسلامگرايي شان بود خط بطلان بكشند، و همچنان جهت روشني بيشتر بايد گفت: سخن از جهاد – به نمونه مثال- در «معالم فيالطريق» همان است كه در «السلام العالمي و الاسلام» است، شما ميتوانيد –البته اگر منظور دانستن باشد- به اين كتاب مراجعه نماييد و اين را بدانيد، و بازهم اگر آن عده از انديشمندان اسلامي كه برخي ديدگاههاي شهيد را مورد بررسي قرار ميدهند، استاد را افراطگرا ملقب نميكند، بل در نهايت ميگويد: همين نگاه استاد، يك نوع غلو و افراط است، و آن را نوعي اجتهاد ميدانند كه براي صاحب آن متمني پاداش اند، همين علامه قرضاوي آنگاه كه ديدگاه استاد شهيد را در رابطه به اجتهاد به نقد و بررسي ميگيرد در انجام مبحث چنين ميگويد: «به هر حال سيد در اين نظريه مجتهد و جوياي حقيقت و بيان آن بوده است... خداوند ايشان را مشمول رحمت خويش قرار داده و با نيت و اجتهاد ايشان به بهتر از جزاي عاملين مخلص، موهوب فضل و كرم خويش قرار دهد.(3)
و همين قرضاوي –خدا نگهدارش باد- شهيد باورهاي راستين را اين گونه ميستايد: و كيف يحاكم فوادالدجوري رجلا في حجمالاديب الناقد العالم المفكر سيد قطب؟!
حالا شما زياد نه كمي فكر كنيد، ابر مردي كه متصف به اين صفات باشد، چگونه ميتواند افراطگرا باشد؟ و باز چگونه قرضاوي دارد يك افراط گراي آن چنان را نه تنها آثارش را به سخنان او آراسته ميسازد، بل آثار ناتمامش را پوره ميكند؟ مثلاً: در مقدمه كتاب «الخصائص العامه للاسلام» خود ميگويد: «هذا الكتاب تتمه لكتاب الشهيد».
البته منظور همان كتاب خصائص استاد است، كه از آخرين مرواريدهاي برونش از صدف زندگي اوست. و نكتهي بارزي كه بايست خدمت جناب عالي عرض شود توضيحاتي پيرامون مصطلح «جاهليت» است، به همين ملحوظ نخست نگرش كوتاه ميداشته باشيم بر سر همين مصطلح، و بعدش وارد اصل مطلب ميشويم.
جاهليت از منظر اشتقاق لغوي، مصدر صناعي است كه معناي لغوي آن منافي دانش است، و جاهليت هم اسم مي باشد و هم صفت، و جاهليت كه اسم است تنها ويژهي زمان قبل از طلوع خورشيد نبوت است، و اما جاهليت كه صفت است ميتواند اطلاق آن بر هر ميهني گردد كه آنجا شريعت خدا حاكم نباشد، قابل يادآوري است كه واژهي جاهليت چهار بار در قرآن كريم ذكر شده است كه قرار ذيل است:
(1) آيهي 154 سورهي مباركه آل عمران.
(2) آيهي 50 سورهي مباركه المائده.
(3) آيهي 33 سورهي مباركه الاحزاب.
(4) آيهي 26 سورهي مباركهي الفتح.
كه هر يك بالترتيب به سخن امام طبري(رح) به معناي شرك به خدا، پذيرفتن احكام بتان و فاصله زماني ميان پيامبران و اخيراً تعصب و خشم جاهلي كه بر ميگردد به همان اخلاق ناپسند.(4)
به اين ترتيب، انديشمندان –خداجوي- با گردش كه در بوستان قرآن، سنت و زبان داشتند، جاهليت را به دو گونه تقسيم كردند:
1- جاهليت معصيت
2- جاهليت كفر آشكارا(5)
و استاد شهيد هم جوامعي را كه به جاهليت دومي منسوب ميكند، اين گونه معرفي شان ميكند: «اين جوامع برخي شان رسماً علمانيت –سكولاريسم- و خروج از دين را اعلان ميدارند، و برخي شان ميگويند: نه ما به دين احترام ميگذاريم ولي از نظام اجتماعي مان برونش ميكنيم»(6).
بديهي است كه باورمندان و آگاهان قرآن ميدانند كه اين چنين جوامع از منظر قرآن و سنت، جاهلي اند، هرچند دشمنان نهاني قرآن ترفندهايي به كار برند، بازهم نشانهها بر فراز راه است، و به سخن استاد محمد قطب: «دشمنان خدا نتوانستند تحمل كنند كه تلاش صد ساله آنان براي فريب مردم و دور ساختن آنان از اسلام به وسيلهي اين كتاب نقش بر آب شود»(7).
همين نكته در يكي از بندهاي فتواي كه از دارالافتاء عربستان سعودي 1402 هجري،قمري تحت عنوان «نواقض الاسلام» صادر شده است در آن اين بند آمده است: «يكي از مواردي كه ناقض اسلام است باورمند بودن به جواز حكم كردن به غير از شريعت خداست، هرچند كه صاحب اين انديشه باور به برتريت شريعت خدا داشته باشد»(8)
و عبارات مشهور استاد شهيد كه در باب جاهليت است، عبارات آتي است:
«اما اسلام نميتواند نقش خود را ايفا نمايد مگر اينكه در يك جامعه يعني در يك امت، تجسم پيدا كند. چون بشريت –به ويژه در اين روزگار- به عقيدهاي محض كه مصداق واقعي آن را در يك زندگي مشهود نبيند گوش فرا نميدهد.
«امت مسلمان» هم قرنهاي بسياري است كه از «وجود» ساقط شده است، مقصود از «امت مسلمان» جماعتي از انسانها است كه حيات و بينشها و اوضاع ونظامهاي و ارزشها و موازين آنها تماماً از برنامه اسلام بر ميجوشد. و اين امت –با اين توصيفات- از وقتي كه حكم كردن بر طبق شريعت خداوند بر سراسر كرهي زمين پايان پذيرفت ديگر وجود نداشته است.
پس بايد اين امت را دوباره به وجود آورد، تا اسلام بتواند نقش مورد انتظار خود را در رهبري بشريت بارديگر ايفا كند.(9)
استاد شهيد مصطلح «امت مسلمان» را در پاسخ پرسشي چنين وضاحت ميدهد: «منظورم از «امت مسلمان» اين است كه شريعت و برنامهي الهي در همه عرصههاي زيستي او اعم از زندگي فردي، عمومي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي حكمروايي ميكند، و امت مسلمان به اين توصيفات اكنون حضور ندارد، و اين بدان معنا نيست كه ما افراد مسلمان نداريم، چون محك داوري فردي باور و اخلاق اوست و محك داوري «امت» تحكيم شريعت در همه ابعاد زندگي اوست»(10)
و از اين بيشتر در «فيظلالالقرآن» پاسخ اين پرسش را خوب مييابيم كه كي؟ كافر است، استاد شهيد چنين ميگويد: «هركس كه به حكم خداوند متعال و رسولش –صلياللهعليهوآلهوسلم- راضي نباشد يا از آن خودداري نمايد يا از پذيرش آن امتناع كند»(11)
پس اينجا استاد شهيد به سخن استاد البهنساوي «فرض را بر عدم رضايت مسلمانان از اجراي قوانين اسلامي گذاشته است»(12).
و از سوي ديگر بايست اين را بدانيد كه جوامع هم سده علامهي شهيد با جوامع كنوني ما خيلي متفاوت است، به نمونهي مثال مصر زمان مفسر بزرگ قرآن با مصر امروزي خيلي متفاوت است، آن زمان شريعت يكي از مصادر تشريع بود اما امروز شريعت مصدر رئيسي تشريع است، و ديگرها كه بدانيد هرچند تا كنون همان استبداد، فساد و اختناق وجود دارد، معني سخن اينكه سخن استاد براي هر زمان و هر مكاني نيست، و قاعده قضاوت را در بالا يادآوري كرديم.
اما نكته دومي كه شما را خيلي آرزده خاطر ساخته نشر و پخش دو تا تفسير قرآنكريم است، و بسيار دانشمندانه پرسيديد: آيا در جمله اولويتهاي فرهنگي ما محسوب ميشود؟ بلي اولويت شناس من!
ما مسلمانان را باور بر اين است، كه خاستگاه همه ارزشهاي فرهنگي ما آن «كتاب زنده» است، و بسط وتفهيم آن كتاب انسان ساز بدون شك از اولي الاولويات ماست، چون ما هرچه داريم همه از دولت قرآن است، ولي راستي ندانستم كه حضور ما هم در اين دايره «ما»ي شما رسميت دارد يا نه؟ و اگر پاسخ مثبت باشد پس نمايندگان اين «ما» در خانهي ملت اين اولويت خود را خوب تشخيص دادند، نكند كه نمايندگان ملت را +اين ملت ژنده پوش فاقد اين درك بدانيد؟! چرا گاهي روشنفكري اين كارها را دارد!
و در اينكه اين تفسير از چه جايگاهي برخوردار است، به اينسو و آنسو بنگر، از دوست و دشمن دانا بپرس! اين كار شما را از گفتار من بينياز ميسازد، ولي با اينهم توجه شما را به نقل قولهاي چند تن از دانشوران اسلامي در رابطه به جايگاه اين تفسير خجسته معطوف ميدارم، تا باشد با لطف و كرم بيهمتا گرههاي درونيت نسبت به اين فرزانهي شهيد گشوده شود، اين هم آن سخنان و اين هم شما و عقل تان.
آقاي علي اكبر كمسائي در شأن اين تفسير چنين ميگويد: «يكي از اين دانشمندان دل آگاه و اسلام شناس دانا و تواناي جهان معاصر كه جوانان امروز اسلامي را در راه فهم قرآن و تعمق تبحر در آن ياري كرده است، سيدقطب است، كه دعوتگر معاصر اسلامي و پژوهشگر معروف مصري و نويسنده و شاعر و صاحبدل و صاحب قلم متقدر تازي زبان در جهان عربي و اسلامي كه در ميان كتابهاي ارزنده كه در مكتب قرآن و اسلام نوشتند تفسيري معروف فيظلالالقرآن است»(13).
دكتر مصطفي خرم دل يكي از برگردانندگان اين تفسير زنده جايگاه اين تفسير ميمون و مبارك را چنين ميستايد: «تفسير ارزشمند فيظلالالقرآن بيانگر نبوغ فكري اين نابغهي فرزانه و نشان دهندهي عمق دانش و بينش اين علامه بزرگ زمانه است، او يازده سال عمر خود را صرف نگارش آن كرد كه حدود نه سال در بيغولههاي زندان سپري شده است، و با نوشتن هر برگ اين تفسير هر برگي از درخت وجودش فرو افتاده و بر برگهاي درخت زندگي اسلام افزوده است»(14)
و دكتر احمد حسن فرحات انگيزهي كاميابي فيظلالالقرآن را اين گونه بيان ميدارد: «سبب اين كاميابي اين است كه سيدقطب اين كتاب را دوبار نوشته اند: يكبار با قلم علماء و يكبار هم با خون شهدا»(15).
و دكتور محمدرجب البيومي يكي از فرزانگان عرصه پژوهش و قرآن شناس مشهور مصري علل موفقيت را اين گونه بيان ميدارد: «لأنه اقتحم الميدان بقوه ضخمه من مواهبه الادبيه اولا و بزاد وفير من عقيدته ثانيا، و بفهم بصير لاسرار شريعه الاسلاميه و رسالتهاالهاديه علي مرالزمان ثالثاً»(16).
و نكته بس شگفت آور ديگري در مقال پژوهشي!! شما همانا: «توليد انديشهي بومي است». برادر! مگر شما گاهي نشنيده ايد كه انديشه مرز جغرافيايي ندارد، آه راستي! آيا چنيننيست كه اسلام را هم زاييدهي تفكرات جغرافياي مشخص بدانيد؟ مگر راستي انديشه هاي چشم آبي كه از آنسوي آمو و يا ديگر قارههاي جهان، سيل آسا وارد سرزمين ما شدند و ميشوند، انديشههاي بومي، و اما انديشههاي كه ريشه در نهانگاههاي وجود تك تك اين مرز و بوم دارد شدند وارداتي؟ از راست نگذريم اين روشنفكري هم چه معجزههاي ميكند!!
_________________
رويكردها:
1- الخالدي، دكتر صلاح عبدالفتاح، سيدقطب از ولادت تا شهادت، مترجم: جليل بهرامي نيا، ناشر: نشراحسان، نوبت چاپ: اول1388، ص357.
2- آفاق عربيه، العدد: 369 السنهالعاشره، ص16.
3- القرضاوي، دكتر يوسف، اجتهاد در شريعت اسلام، مترجم: دكتراحمدنعمتي، ناشر: نشراحسان، نوبت چاپ: دوم سال1388 هجري،خورشيدي، ص336.
4- آفاق عربيه، العدد: 665، السنه العاشره، ص16.
5- الجندي، د.علي، فيالتاريخ الادب الجاهلي، ناشر: دارغريب للطباعه والنشر والتوزيع، القاهره، تاريخ النشر: 1998م، ص7-10.
6- البهنساوي، المستشار سالم، اضواء علي معالم فيالطريق، ناشر: دارالوفا، نوبت چاپ: سوم2007م، ص49-50.
7- في ظلال القرآن، انعام آيهي 59 به نقل از همان مأخذ، ص47.
8- سيدقطب، مباني تفكر اسلامي، ترجمه: ابوبكر حسن زاده، ناشر: نشر احسان، نوبت چاپ اول 1387 هجري،خورشيدي، ص4-5.
9- اضواء علي معالم في الطريق، ص98.
10- سيدقطب، نشانههاي راه، ترجمه، محمود محمودي، ناشر: نشراحسان، نوبت چاپ اول: 1387هـ.خ، ص4-5
11- جوهر، الاستاذ سامي، الموتي يتكلمون، ص133، به نقل از اضواء، ص26.
12- سيدقطب، فيظلالالقرآن، ناشر: دارالشروق، نوبت چاپ: نهم جلد شش، ص115.
13- البهنساوي، سالم، نقد و بررسي انديشهي تكفير، ترجمه: سالم افسري، ناشر: نشراحسان، نوبت چاپ: اول1388 خورشيدي، ص130.
14- ترجمهي فارسي فيظلالالقرآن، خرم دل، نوبت چاپ: دوم1382 خورشيدي، ص3.
15- همان مأخذ، ص5.
16- سيدقطب از ولادت تا شهادت، ص617.
17- البيومي، الاستاذ الدكتور محمد رجب، التفسيرالقرآني، الناشر: مجلهالازهر 1425هـ.ق الجزءالثاني، ص92.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
چرا نمی توانیم با هم دیالوگ کنیم؟
"مهران موحد " همه می دانیم که کشور ما با مشکلات بزرگ گوناگونی دست و پنجه نرم می کند و یکی از عقب مانده ترین کشورهای جهان است. کشور ما رتبه نخست یا یکی از رتبه های نخست را در بسیاری از چیزهای بد ( فقر و ناداری، بی سوادی، نقض حقوق زنان، تولید مواد مخدر، فساد مالی، بی ثباتی سیاسی، پرورش دهشت افگنی، مهاجرت جوانان، بیکاری) به دست آورده است.
عوامل گونه گونی در به وجود آمدن این وضعیت نقش دارد از دخالت های کشورهای خارجی گرفته تا مسلط بودن متمادیِ رژیم های خودکامه و مستبد بر گرده مردم ما. ولی به گمان من ضعف فرهنگی را یکی از عوامل اساسی در به وجود آمدن وضعیت کنونی در کشور ما باید شمرد.
به گمان من این آیه قرآنی که می گوید:" ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" ناظر به همین نکته است که که تغییر و دگرگونی باید از درون و ذهنیت آدم ها شروع شود. اگر چنین شود، مسایل دیگر به تدریج حل خواهد شد.
بدون شک جامعه ما با ضعف های فرهنگی متعددی دست به گریبان است همانند: جمود و تعصب و دگماتیسم، خرافه پرستی و تصوف زدگی، گذشته گرایی و تاریخ پرستی، نداشتن فرهنگ کار وتلاش، مسئولیت نشناسی، بی اعتمادی و بدبینی نسبت به دیگران، شخصیت پرستی، قانون گریزی، قبیله گرایی، محافظه کاری و همرنگ جماعت بودن، تملق وچاپلوسی، خود را مرکز جهان تصور کردن و نفی دیگران، تابع دلیل نبودن در هنگام داوری و...
این ها را گفتم تا به یکی از مشکلات و بیماری های فرهنگی ای که دامن گیر جامعه ماست و روزانه ما شاهد نمونه هایی از این بیماری در میان مردم خود هستیم با اندکی تفصیل بپردازم. این بیماری عبارت است از این که برخی از مردم جامعه ما قادر نیستند میان خود دیالوگ برقرار کنند و بلد نیستند با هم درست حرف بزنند وبه سخن یکدیگر گوش دهند و یکدیگر را نقد کنند و نقاط ضعف یکدیگر را آشکار کنند و نقاط قوت را نیز یادآور شوند.
تعدادی از افراد در جامعه ما به این گمان اند که نقد کردن یعنی فحش دادن و هتاکی کردن و لجن پراکنی. این عده به این اندیشه اند که فحش دادن و سخنان زشت گفتن و شخصیت افراد را سپوتاژ کردن در زیر عنوان "آزادی بیان" داخل است.
این در حالی است که در آزاد ترین جامعه ها هم کسی حق ندارد به دیگری تهمت بزند یا فحش بدهد و اگر چنین کند طرف مقابل می تواند او را به دادگاه بکشاند و محاکمه کند.
در بسیاری از موارد، گفتگوهای ما به مشاجره تبدیل می شود و نیروهای ما هدر می رود تا ثابت کنیم طرف مقابل ما به راه خطا رفته و ما بر صوابیم. برخی از ما به این خیال هستند که باید همه مردم با من همنوا باشند و هرگاه کسی برخلاف دیدگاه آن ها نظری را طرح کرد مستوجب توبیخ و سرزنش است.
بنده شخصا در برخی موارد، درگیر این گفتگوهای بی نتیجه وناسودمند بوده ام. پس از این که نوشته ای از من به نشر می رسد، احیانا واکنش هایی را بر می انگیزد. برخی موافقت خود را نشان می دهند و عده ای هم با آن چه که من مطرح کرده ام مخالفت می کنند و استدلال می کنند. تا این جا هیچ مشکلی وجود ندارد. گفتگو یعنی همین. هر کس حق دارد دیدگاهی را در مورد موضوعی برگزیند و برای اثبات درستی آن استدلال و محاجه کند.
ولی اشکال کار در این است که برخی از ما از شیوه های درست برای راه انداختن دیالوگی سودمند استفاده نمی کنیم.
پس از این که بنده مقاله ای را تحت عنوان «سید قطب، تئوریسین افراط گرایان در جهان اسلام» به رشته تحریر کشیدم خوانندگان، واکنش های متفاوتی به این مقاله نشان دادند. برخی با سخنان من همنوا بودند و تعدادی دیگر مخالفت خود را ابراز کردند. متاسفانه برخی از کسانی که با من مخالف بودند به جای این که با حجت و برهان، مخالفت خود را نشان دهند، به فضاسازی و جدل ناسالم روی آوردند.
در این جا دو-سه نمونه از نظرات این حاشیه نویسان محترم را می آورم تا ببینیم که این افراد آیا در پی گفتگو و کشف حقیقت هستند یا فضاسازی بر ضد دیگران و لوث حقیقت.
یکی از خوانندگان، ناراحتی خود را در برابر سخنان که در مورد سید قطب نوشته ام چنین ابراز می کند:
« ...مقاله ی شمارا خواندم گویا که شما درسیدقطب شناسی دکترا گرفته اید و اینک به نقد افکار و اعتقادات او پرداخته اید ؛ سیدقطب درراه عقیده وترویج افکار اسلامی جانش را پیشکش نمود و هم اطلاع دارید که در موقعی زندانی بودن برایش ابلاغ شد که اگر دست از تبلیغ بردارد وایده هایش تنها برای خودش باقی بماند میتواند به آزادی دست یابد و او قبول ننمود و باز اطلاع دارید که دروقت رفتن بپای چوبه دار نیز بالب خندان به پیشواز شهادت شتافت .
نشان مرد مومن با توگویم
که چون مرگش رسد خندان بمیرد
وانگهی از باب شناخت در بین مردم وتاثیر افکار و ترجمه کتب او وزندگی مبارز وی نیز برهیچ کس پوشیده نیست .
همچنان دروقت حاکمیت کمونیستهای ملحد و وطنفروش خبردارید که ازهرخانه که کتاب سیدقطب بیرون میآمد به مجازات اعدام محکوم میشدند و آن بیشتر نشانه آنرا داشت که پشت کمونیزم را به خاک اسارت نشانده بود.
واگر آقای رهین برخود بالیده است که به ترجمه فی الظلال القرآن دست یازیده است حقی مسلمی را خاطرنشان ساخته است .
اما تعجب میکنم که جناب شما چطور بخود جرئت دادید که پای تان را بپای سید قطب آنهم بانقد وبررسی افکار آن از زبان این و آن بخود مولفیتی را بدهید؟ باور داشته باشید این پا از هر آن کسی که نوشته او نشخوار شمارا را بار بار تحت الشعاع قرار میدهد بیرون آید پای او از یک جای نه که از صدجای میشکند.
واین بهمان میماند که موشی نزد فیلی آمد وگفت آقا فیله شماچند سال دارید؟ فیل بنای خنده را گذاشت وگفت من شش ماهه هستم ؛ موش در فکر فرورفت وفیل پرسان نمود شما چند سال دارید؟ موش گفت منهم شش ماهه هستم ؛ تعجب میکنم که من این قدر ضعیفم و شما آنقدر بزرگ.
خوب بود که پس از چرندیاتی را که برشته بافته در آورده بودید درآخر بدون رو در واسی میگفتید که اولویت فرهنگی از دیدگاه شما باید به چه مواردی اختصاص داده میشد؟ که ماهم از معلمی که ناخوانده ونادانسته استاد شده است درس تحصیل وتجربه میآموختیم.
بشما توصیه میدارم بیشتر مطالعه فرمائید و:
«تند برخاک شهیدان مدوان مرکب را
باخبر باش که این خلق خدای دارد»
کس دیگری که پای مقاله من یادداشتی نوشته است پس از ردیف کردن چند تا جمله بی ربط، چنین می نویسد: «... واین کلمه افراطی همان جویده های امریکا و امپریالیزم است که بی سوادان ویا احیانا مزدوران بر علیه مسلمانان آزادی خواه دو باره آن را مزمزه کرده واز آن استفاده کرده و بکار می برند».
یک تن دیگر از کسانی که از محتوای مطلب من در باره سید قطب، سخت برآشفته شده پس از این که حرف های نامربوط زیادی می زند و نقل آن در این جا مناسب نیست، در بخشی از تبصره خود می نویسد:
«... شما می خواهید مشق علماء حلقه بگوش را کنید و در آیندهء افغانستان مثل طه حسین و یا شیخ ازهر طنطاوی مرتد و منافق در خدمت استعمار باشید. ولی باید بدانی که آن زمانها گذشت و دیگر این امت بیدار شده است. علاوه بر اینکه افغانستان جایگاه غلامان نیست. ششم اینکه؛ هیچ شخص آگاه به ابتدایی ترین الفبای دین در کفر بسیاری ها شک ندارد و این قرآن است که بصراحت آنها را تکفیر می کند. حالت امروزی در بسیاری از کشور های اسلام در شکل ظاهری بدتر از جهالت زمان جاهلیت در مکه است. اگر به یک کلمهء خواندن کسی مسلمان شود، دیگر مسلمانی ارزشی ندارد... من یک پیشنهاد دارم و آن اینکه؛ توبه کن و از خدا بترس و بخاطر دنیا آخرت خود را خراب نکن. به خصوص در حالی که کدام دنیای هم منتظر تو نیست. شیطان ترا راهبر شده است و من سخت بحال تو تأسف میخورم که در گمراهی قدم میبرداری.
شیطان رشتهء فکر ترا بدست گرفته است و بسادگی از صدها آیت قرآن و هزاران احادیث نبوی که در کفر انور السادات، حسن مبارک، امثال ایشان و همهء انظمهء گماشته شده از جانب موساد، انتلجنت سرویس و سی آی أی را چشم می پوشی و ایشان را به مسلمانی نسبت می دهی. شرم است و جای خجالت که نصوص صریح و اقوال معتبر را مورد نظر نداری، ولی دنبال نظریات التقاطی و شاذ می گردی».
من این تبصره ها را بدون حک و اصلاح نقل کرده ام. از این رو، به خاطر اشتباهات انشایی و املایی ای که در این تبصره ها وجود دارد مرا مقصر نشمارید.
وقتی کمی به این حاشیه نگاری ها دقت کنید متوجه خواهید شد که چیزهایی که حاشیه نویسان مزبور نوشته اند هیچ ربطی به نوشته من در مورد سید قطب ندارد. این تبصره ها بیش از این که در رد مقاله من نوشته شده باشد، برخاسته از کم ظرفیتی و طبیعت خشونت گرای تبصره نویسان است. شما را به خدا چه تفاوتی میان سخنان برخی از این حاشیه نویسان و سخنان اشخاصی همانند ایمن الظواهری و زرقاوی ملاحظه می کنید؟ من که توفیری نمی بینم.
من خواسته ام در نوشته ای که در باره شخصیت و اندیشه های سید قطب نگاشته ام، این نکته را ثابت کنم که سید قطب در اواخر زندگی خود اندیشه های افراطی و تکفیری را ترویج و تبلیغ می کرد. تفسیر فی ظلال القرآن و نیز کتاب دیگرش به نام "معالم فی الطریق" بهترین شاهدان این مدعا هستند. از این رو، ترویج و اشاعه این گونه افکار در جامعه ما که به شدت از افراط گرایی آسیب دیده کار سنجیده و معقولی نیست. بعلاوه، بنده برای این که حرف خود را مستندتر ساخته باشم، لازم دیدم از گواهی شیخ یوسف قرضاوی در این باره استفاده کنم. قرضاوی یکی از اعضای پیشین جنبش اخوان المسلمین در مصر است و همین اکنون هم در بسیاری از موارد به رهبران این جنبش، مشورت می دهد و با آن ها تبادل نظر می کند. همان گونه که خود یوسف قرضاوی می گوید: هر چند وی عضویت رسمی جنبش اخوان المسلمین را ندارد ولی هواداران این جنبش، وی را به حیث نظریه پرداز جنبش مزبور می شناسند. می خواهم بگویم که قرضاوی، دشمنی و خصومتی با کسی همچون سید قطب ندارد تا قضاوتش را در مورد شخصیت و اندیشه های سید قطب مغرضانه و از روی دشمنی و خصومت بشماریم.
کسانی که نقد می نویسند لطف کنند و برای نادرست بودن این ادعا دلیلی ارائه کنند و نشان دهند که آقای قطب بر خلاف آن چه من مدعی هستم دیدگاه های تکفیری نداشته و تندروی را تبلیغ نمی کرده و تعریفی از جهاد ارائه نمی کرده که گروه های افراطی همچون القاعده هم اکنون به آن باور دارند. ولی متاسفانه برخی از این حاشیه نویسان این کار را نمی کنند و به لجن پراکنی و هتاکی و فحش دادن و متلک پراندن رو می آورند. حتا یکی از این حاشیه نویسان به جای این که در خصوص محتوای مقاله من اظهار نظر کند، راجع به عکس من اظهار نظر می کند!
حالا این پرسش تولید می شود که این ضعف فرهنگی ( قادر نبودن به راه اندازی گفتگوی سالم و منطقی) از کجا ناشی می شود؟
به گمان من، این بیماری فرهنگی ازعوامل چندگانه ای ناشی می شود که تنها به برخی از آن ها اشاره می کنم:
1-شماری از افراد جامعه ما گرفتار این خیال باطل اند که حقیقت را به درستی شناخته اند و آن را در اختیار دارند. کسی که به این گمان باشد ضرورتی برای گفتگو کردن احساس نمی کند. در واقع گفتگو فرایندی عقلانی است تا دو طرف گفتگو شناخت خود را از حقیقت گسترش دهند و از جهل خود نسبت به حقیقت بکاهند. کسانی که خیال می کنند حقیقت در مالکیت انحصاری آن هاست و به کمال معرفت رسیده اند، دیگر چه نیازی به دیالوگ دارند.
از همین رو، این قماش افراد رغبتی به گفتگو ندارند و اگر گاهی گفتگو هم کنند نه از روی حقیقت جویی بلکه به خاطر این است که اندیشه خود را بر دیگری تحمیل کنند و او را به گمان آن ها از صراط مستقیم منحرف شده به راه راست هدایت کنند. این افراد طوری حرف می زنند که گویی همین اکنون به کانون وحی دسترسی دارند!.
2- عامل دیگری که در عقیم ساختن گفتگوهای ما نقش دارد و این گفتگوها را به کاری ناسودمند و کودکانه و احمقانه تبدیل می کند این است که برخی از افراد جامعه ما بلد نیستند به حرف طرف مقابل گوش دهند، همان چیزی که از آن به "گفتگوی کران" تعبیر می کنیم. هنگامی که با کسی سخن می گوییم گاهی برای ما این احساس دست می دهد که طرف مقابل بیش از این که به جزئیات سخن ما توجه کند، به دنبال یافتن پاسخ برای سخنان ما است. یعنی این قبیل افراد هیچ توجهی به دلائل طرف دیگر گفتگو نمی کنند و در واقع با خود سخن می گویند. آیا این گونه گفتگوها به نتیجه مثمری خواهد رسید؟ هرگز.
3- برخی از ما گفتگو نمی کنیم تا به حقیقتی دست یابیم بلکه گفتگو می کنیم تا حریف خود را از میدان بیرون کنیم. ما عرصه گفتگو را با میدان کشتی گیری و زورآزمایی اشتباه می گیریم. همواره در صدد یافتن ایرادی در سخنان طرف مقابل هستیم تا آن را برملا افگنیم. نمی دانیم که نقد کردن تنها برملا کردن ضعف ها و سستی های طرف مقابل نیست بلکه آشکار کردن نقاط قوت او هم هست.
4- در مقاله ای که در مورد سید قطب نوشتم به این نکته هم اشاره کردم که بسیاری از ما از اندیشه انتقادی محروم هستیم. در واقع اندیشه انتقادی داشتن، پایه اساسی گفتگو را شکل می دهد. اندیشه انتقادی داشتن ما را قادر می سازد تا با سبک و سنگین کردن استدلال ها، استدلال ضعیف را از استدلال قوی تفکیک کنیم. تفکر انتقادی داشتن، ما را وادار می سازد که بسیاری از پیش فرض ها و پیش داوری های ذهنی خود را به کناری نهیم. به جهت محروم بودن ما از تفکر انتقادی است که مشاهده می کنیم بسیاری از گفتگوهای ما ادعا کردن بی دلیل است.
5- کم حوصلگی و خشونت کلامی و متهم کردن های بی اساس در مشاجره های ما حضوری پررنگ دارد. اگر خشونت چیز بدی است- که مسلما چنین است- خشونت کلامی هم در ذیل مفهوم عام «خشونت» تعریف می شود و باید امری مذموم باشد. از روانشناسی نقل می کنند که گفته است: هرکسی که برای به کرسی نشاندن مدعیات خود از خشونت کلامی و بد زبانی کار گرفت، بدانید که این شخص استدلالی برای اثبات مدعای خود ندارد و به آن چه بر زبان می آورد از ته دل معتقد نیست.
اگر سخن این روانشناس را بپذیریم می توانیم بگوییم: کم حوصلگی و خشونت کلامی از نداشتن مستندات کافی ناشی می شود. آری! کسی که منطق نیرومند داشته باشد هیچ نیازی نمی بیند که به فحش دادن و هتاکی روی آورد.
در فرجام این را هم بگویم که بنده به همه دوستانی که در خصوص نوشته های من اظهار نظر می کنند – چه موافق چه مخالف- احترام قائل هستم و از همه آن ها سپاسگزارم. بنده هیچ ایرادی نمی بینم در این که کسی بیاید و مقاله یا یادداشتی بر ضد مدعیات من تحریر کند که این حق طبیعی او است. من عمیقا به تز « زنده باد مخالف من» معتقدم و سعی می کنم اهل گفتگوی منطقی و معقول باشم. ولی از چماق به دستان و بیماران روانی و کسانی که گفتگو را با شمشیرکشی،عوضی می گیرند و پاسخ منطق را با چنگ و دندان نشان دادن می دهند و فضای گفتگو را به غبار نفرت و تعصب، تیره و تار می سازند بیزارم.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|