|
|
پايان تاريخ ديكتاتورها
جهان سوم از دير باز بدينسو، جهان ظهور ديكتاتور ها- به معناي اخص كلمه- بوده است. ساختار و بافتار سياسي در اين سمت از سياره ي خاك به گونه اي رقم خورده است كه زمينه براي ظهور و دوام و زوال ديكتاتور ها يكي پي ديگري نيك فراهم باشد. سيطره ي سنت پرستي، تركيب اجتماعي، نظام قبيله اي، رهبران بيسواد و بي بهره از شم و شگرد هاي سياست مدرن، فقر و عقب ماند گي هاي اقتصادي، تقسيم بندي هاي قومي و عدم پديده اي بنام ملت به عنوان يك كليت واحد به هم پيوسته داراي سرنوشت همسان و همگون و ... مجموعه عواملي است كه بستر مناسبي براي رويش و رشد و بالش وپرورش ديكتاتوري به عنوان بخشي از هويت انفكاك ناپذيري سيستم هاي سياسي حاكم بر جوامع جهان سوم فراهم آورده است. لزوماً مقتضي ضعف شايع در اين جوامع نيز اين است كه همواره ابر قدرت هاي غالب و برتر جهان از آن به عنوان حياط خلوت سياسي، نظامي و اقتصادي خود سود ببرند و با سپردن تعهد، محافظت از قدرت ديكتاتور هاي مسلط و حاكم بر اين بخش از جغرافياي جهان، گاوگاه هاي مهم سياست و امنيت و اقتصاد اين سرزمين ها را در جهت سود جستن از آن به منظور دستيابي به اهداف استراتيژيك خود، همواره در انحصار داشته باشند، تا آنجا كه در سايه اين ساز و كار متقابل ديكتاتور و قدرت هاي بزرگ، مقوله ي ديكتاتوري تعريف و شناسه ي مشخص خود در ادبيات سياسي رااز دست داده است و پيوسته با تغيير زاويه ديد وافق نگاه قدرت هاي بزرگ به آنان دچار تغيير و نوسان شده است. به عنوان نمونه، صدام به مثابه ديكتاتوري كه مدام در تقابل، و رويارويي با گرايش جمعي جامعه عراق قرار داشت و تنها پل تامين كننده ارتباطش با مردم عراق، متوسل شدن به سياست چوب و چماق و چاقو بود تا زماني كه تاريخ مصرفش در نزد قدرت هاي برتر به پايان نرسيده بود هرگز در شمار ديكتاتورها قرار نمي گرفت. به همين گونه است موقعيت شيوخ حاكم بر خليج فارس و عربستان سعودي.
اما اكنون به نظري رسد كه حفظ و حراست ديكتاتور ها به عنوان حاكمان زوال ناپذير اين كشور ها ديگر حربه اي است كه كارآئي مورد انتظار قدرت هاي طماع و استفاده جوي جهان را ندارد؛ بر اين اساس و به همين دليل اين بار سقوط و سركوب ديكتاتور ها وپيريزي دموكراسي به عنوان دستمايه جديد اعمال نفوذ و ادامه حضور ابرقدرت ها روي بورس سياست معاصر قرار گرفته و با ورود طيف جديد از تكنوكرات هاي مومن به آيين دموكراسي ليبرال و و لجام گسيخته، به عرصه سياست اين كشور ها،طومار ديكتاتورهاي فسيل شده با زندگي يكنواخت و تكراري شان در هم پيچيده مي شود.- اگر چه فرايند تكنوكراسي جديد نيز خود عملاً به پارا دوكسي مضحك ديكتاتوري دموكرات(!)
انجاميده است كه پرداختن به آن،لزوماً فرصتي فراتر از اين مي طلبد-
به هر روي،اين روز هاي وضعيت پرويز مشرف رئيس جمهورپاكستان نيز به گونه اي است كه اورا ناخواسته در شمار ديكتاتور هاي برلبه پرتگاه زوال قرار داد.
مشرف گر چه هيچگاه مهر ديكتاتوري به مفهوم متعارف كلمه- آن گونه كه در بالا ذكر آن رفت- را بر پيشاني ندارد اما وضعيت او در مواجهه با مردم پاكستان، نسبت دادن صفتي جز ديكتاتور براي او را بر نمي تابد.
او از فرماندهي ارتش، طي يك كودتاي بدون خون ريزي حكومت نوازشريف را ساقط و به رهبري پاكستان دست يافت- كاري كه به تنهايي كافي است تا او را ديكتاتور بناميم- ما جرا اما در همين جايان نيافت؛
اوافزون بر در دست داشتن و رهبري سياسي پاكستان، فرماندهي ارتش آن كشور را نيز تا همين اواخر در انحصار خود نگهداشت. تا اينكه سر انجام وضعيت به گونه اي رقم خورد كه تحركات و فعاليت هاي مخالفين عملاً فضاي حاكم بر حريم قدرت او را دچار اختلال كرد. بر كناري هشت قاضي ارشد عضوديوان عالي پاكستان به شمول افتخار محمد چودري،اعلام وضعيت فوق العاده و ايجاد شرايط پوليسي درجو سياسي پاكستان، آخرين تدابيري بود كه ديكتاتور به خاطر صيانت از ديواره محكم اقتدار و حاكميت خود،به آن دست يازيد؛ اما سرانجام روند تحولات، وي را واداشت تا به انتخاباتي تن در دهد كه بعد ها درد سرهاي فراواني براي او در پي داشته باشد و اين «بعدها» اينك فرارسيده است. ديكتاتور اكنون آشفته و آسيمه سر در برزخ برائت ومحكوميت سرگردان است؛ اما اينكه آيا ديكتاتور جوان ما همچون دو همگن و همتاي ديگرش- صدام و اگوستو پينوشه- طعم تلخ محاكمه را خواهد چشيد و بر فراز دار يا كنج زندان، خاكستر يك عمر حاكميت سياه و سم اندود وستم سود خود سرنوشت مردم افغانستان و كشمير را برباد خواهد داد يانه،همانند همتاي ديگرش آريل شارون مصلوب صليب مرگ وزندها با چشمان بسته،اوضاع را زير نظر خواهد داشت(!)موضوعي است كه گذشت زمان به آن پاسخ روشن خواهد داد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|