|
|
جنگ جاودان برای صلح پایدار!
"سید علی راحل" ما در دنیای شگفت انگیزی زندگی می کنیم. در این شکی نیست که اکنون دنیا یا دنیای اکنون، دنیای-مثلا- سه قرن پیش نیست.
همه چیز این دنیا، تغییر کرده است؛ فرهنگ، تمدن، شکل و شمایل شهرها، نحوه ی حکومت کردن، شیوه ی برخورد آدم ها، ابزار و آلات زندگی، سبک و سیاق زندگی کردن و... و... اما آنچه در این میان، بسیار بیشتر از همه، شگفت انگیز و عجیب می نماید، مقیاس و گستره ی جنگ ها و جنایات ناشی از آن است و شگفت انگیزتر از آن نیز اهدافی است که برای این جنگ و جنایت ها اعلام می شود.
در اینکه در جنگ های انسان با انسان، دست کم از جانب یکی از طرفین جنگ، حماقتی عمیق وجود داشته است، تردیدی نیست. به تعبیر دیگر، جنگ ها نتیجه ی حماقت های عمیق است.
به گفته ی ماهاتیر محمد؛ رییس جمهوری سابق مالزی؛ "جنگ، راهکاری ابتدایی برای غارنشینان است؛ تا مشکلات شان را حل کنند." به نظر من، در این جمله ی ماهاتیر محمد، هیچ مفهوم پیچیده و دیر و دشواریابی وجود ندارد؛ اما درست به میزان سادگی ای که دارد، واقعی است.
جنگ های قرن بیست و یکم، همانند سلاح های قرن بیست و یکم؛ بزرگ، هولناک و خوف انگیز است. جنگ های قرن بیست و یکم، جنگ هایی است در جهت انهدام ایدئولوژی ها و این چیزی نیست که منحصر به سنگربندی های دو طرف نبرد و سربازان مسلح مشخص باشد.
برای انهدام یک ایدئولوژی، گاه لازم می شود که یک نسل را- حتا برای 60 سال یا بیشتر از آن، هم که شده- هدف گلوله، توپ، تانک، راکت، بمب های خوشه ای و بمب های حاوی فسفرسفید و سایر سلاح های به اصطلاح غیرمتعارف قرار داد. ایدئولوژی ها، عمدتا در خون و روان انسان ها خانه دارند و برای از میان برداشتن آن، صِرفِ جنگیدن با ارتش های مسلح، کافی نیست؛ بلکه مردم را-کودکان و زنان- را نیز باید کشت؛ زیرا این مادران کنونی هستند که فرزندانی را به دنیا می آورند که فردا به صورت سربازانی ایثارگر، در راه اهداف موردنظر ایدئولوژی موجود درمی آیند؛ پس زنان را توأم با فرزندان شان باید کشت! می بینید که نگاه ها کاملا متبخترانه، متفرعنانه و فرعونی است.
چنانچه می دانیم، پیشگام و پیشاهنگ و آغازگر جنگ های ایدئولوژیک در سده ی حاضر، جورج دبلیو بوش؛ رییس جمهور ماجراجو و جنگ طلب امریکا بود. آن هم زمانی که پس از حمله بر برج های مرکز تجارت جهانی و پنتاگن وزارت دفاع امریکا، جنگ علیه تروریزم را اعلام کرد و درآن اسلام را "ایدئولوژی نفرت" نامید.
گفتیم جنگ ها، نتیجهی حماقت های عمیق است. برای تایید این سخن و تقریب آن به تصدیق و یقین در ذهن شما، سخنی را از یکی از دانشمندان نقل می کنیم که گفت:"طنز، خوب دیدنِ حماقت است." در این جمله، به ظاهر هیچ نشانه ای نشانمند، مبنی بر تایید ادعای ما موجود نیست. بنابراین لازم است، باز به گفته ی پیشین مان برگردیم و آن اینکه شگفت انگیزتر از آن نیز، اهدافی است که برای این جنگ و جنایات اعلام می شود:"دموکراسی، حقوق بشر، پایان دادن به دیکتاتوری، آوردن آزادی" و طنز آمیز تر از همه "صلح پایدار!"
حالا باید پذیرفته باشید که جنگ ها، نتیجه ی حماقت های عمیق است. اگر نپذیرفته اید توضیح بیشتر را بازهم از سخنان ماهاتیرمحمد در نامه ی وی خطاب به باراک اوباما نقل می کنیم:"از دموکراتیزه کردن کشورهای جهان دست بردارید. ممکن است دموکراسی برای امریکا کارآیی داشته باشد؛ اما همیشه برای همه ی کشورها کارآیی ندارد.
مردم را به این دلیل که دموکرات نیستند، نکشید.
پروسه ی شما برای دموکرات کردن کشورها مردم بیشتری را به کام مرگ می فرستد تا دولت های مستبد آنان را و نتیجه ای هم ندارد.
شما پیروز نمی شوید."
جنگ ها، نتیجه ی حماقت های عمیق است. طنز، خوب دیدن حماقت است. بنابراین، جنگ های زمان ما -به ویژه اهداف آنها- بیشتر به فیلم های کمدی شباهت دارند؛ آمیزه ای از خنده و نوستالژی یا شادی و تراژدی.
جنگ غزه و جنایاتی که در ذیل آن انجام گرفت، از جهات گوناگونی، بزرگترین جنایات انسان در قرن بیست و یک محسوب می شود و بدین جهت، تراژیک ترین فاجعه ی سده ی کنونی به حساب می آید؛ اما هدفی که برای این جنگ از جانب رژیم غاصب صهیونیستی و حامیان غربی و عربی آن، اعلام شده بود، گستردگی و دامنه ی این فاجعه ی ناانسانی و وحشیانه را توجیه می کند:"نابودی کامل حماس!" صهیونیست ها و پشتیبانان آنان، نیک باخبر اند که حماس، نه یک گروه مسلح با تعدادی رهبر و فرمانده و سرباز و سلاح؛ بلکه یک منش فکری، یک مشی سیاسی، یک شیوه ی زندگی، یک خط ایدئولوژیک و یک راه روشن اعتقادی است. بربنیاد این، نابودی کامل آن-بنابر دلایلی که پیشتر به آنها اشاره شد- نابودی کامل شهروندان غزه –اعم از زنان و کودکان و سالمندان و...- را لازم می آورد.
اما رژیم صهیونیستی و عمال و کارگزاران آن، نه تنها در آن نبرد نابرابر، به اهداف خود دست نیافتند؛ بلکه به رغم ممانعت گسترده از پوشش خبری و رسانه ای جنایاتی که در داخل غزه انجام دادند و گسیل سیل آسای خبرنگاران و معطوف داشتن توجه آنان به نقاط فرود راکت های نیروهای مقاومت فلسطین، در خاک اسراییل؛ جهانیان شاهد تعمیم گسترده و پردامنه ی ایدئولوژی مقاومت، تا پشت دروازه های کاخ نشینان تل آویو و کاخ سفید و الیزه و ... بودند تا آنجا که حتا در خانه خانه ی ترکیه؛ نزدیک ترین متحد استراتژیک اسراییل در منطقه و در میان کشورهای غیر عرب دنیای اسلام نیز، پرچم های حماس برافراشته شد و شعار "ما همه فلسطینی هستیم" نصب گردید.
و اما جنبه ی مطایبه آمیز قضیه آنجا آشکار می شود که تا همین اواخر، سران و سردمداران اسراییل و مدافعان عربی و غربی آنان، هرگونه آتش بسی را تنها در صورت تضمین و تحقق "صلح پایدار"، ممکن می دانستند.
بی هیچ مغالطه ای، مفهوم روشن این کلام این است که "ما به این سبب می جنگیم که صلح ایجاد کنیم!" این، خنده آور نیست؟! حال آنکه جنگ اصولا یک پدیده ی عدمی است و در مقابل، صلح، پدیده ای است وجودی. یعنی درست مادامی که صلح نباشد، جنگ هست؛ نه اینکه بجنگیم تا صلح ایجاد شود! به تعبیر دیگر، اگر آتشی برای جنگ نیفروزیم، صلح طبیعتا وجود خواهد داشت.
روشن است که سیاست و دیپلماسی جدید، از آنجاکه ناشی از جنون جنگ و مستی قدرت هست به جای آنکه جدیترین مسایل و دغدغه ها و دلشوره های بشر امروز را حل کند؛ تا مرز مضحکه و فکاهه و طنز سقوط کرده است و این، نشانه ای روشن از افزوده شدن بن بستی دیگر بر بن بست های پرشمار انسان معاصر است.
بگذریم از اینکه جنگ غزه از سنخ و جنس جنگ های پایان تاریخ است و اصولا جنگ های پایان تاریخ، یعنی آنچه در غزه روی داد و نیز آنچه پس از این واقع خواهد شد، ماهیتی این گونه دارند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|