"نویسندگان: انتونیو چستیزی و نور الله" رهبر بلند پرواز جنوب: گلآغاشيرازايي. اگرچه پدر گل آغا ، عبد الطيف قوماندان عمومي محاذ ملي در دوران جهاد (در قندهار) بود او از ديد گاه اجتماعي يک تاجر کوچک و در قبيله خود از مقام والايي برخوردار نبود. او به حيث رهبري نظامي فقط تعداد اندکي از مجاهدين را تحت قومانده داشت و رابطه اش با قوماندان ها ي ديگر بر اساس احترام استوار بود نه حاکميت.
عبد الطيف به صفت يک رهبر مورد اعتماد در سال 1989 مسموم گرديده و مرد. گل آغا بعد از سقوط رژيم نجيب در سال 1992 به حيث والي قندهار مقرر شد ولي نتوانست وضعيت را اداره کند. اما برخلاف قوماندان هاي ديگر او در کشتار ها و جنايات دوران جنگ داخلي دخالت نداشته و به کدام گروه سياسي به خصوص وابستگي پيدا ننمود. او به خاطر موقف پدرش از پشتيباني اخلاقي و رواني برخي برخوردار بود.
وقتي گل آغا به حسب تصادف و يا تصيم خودش از پيوستن به طالبان و جبهه متحد خود داري کرد، توانست با پاکستان و امريکا هردو رابطه برقرار نمايد. به خاطر رابطه اش با امريکا و پاکستان بود که بعد از سقوط طالبان براي کسب مجدد مقام ولايت قندهار وارد عمل شد، نه نيروي نظامي اش. او براي گرفتن کمک سي آي اي براي راه اندازي عمليات عليه طالبان به خاطري انتخاب شد، که مليشه هاي اچکزي با او متحد بودند و اين کار به او امکان بالقوه آن را مي داد تا به حيث يک متحد با اعتبار امريکا در جنوب در آيد. کمک امريکا به شيرزايي بيشتر از انتقال پول ( وسلاح بود) زيرا مردان قبايل به اين باور شده بودند که در صورت مخالفت با او، شيرزايي از امريکايي ها در برابر شان طالب کمک مستقيم خواهد شد. اثرات اين تصور بر قوماندان هاي زيردست گل آغا نيز تعيين کننده بود. در اواخر سال 2001 طالبان کنترول قندهار را به ملا نقيب الله و حامد کرزي واگذار نمودند و ملا نقيب الله به حيث والي اعلان شد، اما گل آغا به حومه هاي قندهار رسيده و ملا نقيب الله و حامد کرزي هردو را به مبارزه طلبيد. طي مذاکرات طولاني که در دوران آن گل آغا تهديد به جنگ همه جانبه مي نمود، او بار ديگر به حيث والي قندهار تعين گرديد. ملا نقيب از ترس جهتگيري امريکايي به طرفداري شيرزاي عقب نشيني کرد. حتي بعد ها وقتي که گل آغا به تعدادي از اعضاي طالبان اجازه داد تا به خانه هاي خود برگردند و امريکايي از اين کار وي آزرده شدند، آنها ها از وارد نمودن فشار جدي بر او خودداري کردند. طي سال 2002 آثار کم شدن پشتيباني امريکايي ها از گل آغا به مشاهده رسيد. در جولاي همان سال نيرو هاي ايالات متحده کنترول ميدان هوايي را از مليشه هاي وابسته با شيرزايي گرفتند بدون اينکه قبلاً او را در جريان قرار داده باشند. اين کار به رو گشتاندن امريکايي ها از او تعبير گرديد. بعد از آنکه معلوم شد گل آغا در جنگيدن با طالبان از خود حرارت کافي نشان نمي دهد، امريکايي ها از او بيشتر فاصله گرفتند. اما کمک امريکايي ها در شش ماه اول در استحکام موقف او بسيار موثر بود. واضح نيست که پشتيباني پاکستان از او با انتقال پول به او همراه بود، يا آنکه پشتياباني پاکستاني ها از او فقط سياسي بود، در هر صورت رابطه وي با پاکستان برايش نيز مهم بود، زيرا پاکستان يکي از بازيگران عمده در نوار پشتون نشين جنوب افغانستان باقي ماند. اين واقعيت که چندين قبايل پشتون در آن سوي مرز پاکستان زندگي مي کنند به پاکستان نفوذ زيادي مي بخشيد. اما در اثر حمله بالاي خويشاوندان گل آغا در چمن در اپريل 2003 اين رابطه رو به خرابي نهاد.
گل آغا به خاطر برقراري کنترول بر منطقه به کمک مالي کابل نياز داشت و در اين راستا مي توانست از مقام خود به حيث والي و آمر زون جنوب استفاده نموده و فعاليت هايش رنگ مشروع نيز به خود بگيرد. منبع پول امريکايي خشکيد، ولي گل آغا راه بديل دستيابي به پول را پيدا کرد که عبارت بود از استفاده از گمرک سپين بولدک. او همچنين انحصار خود را بر تعدادي از ساحات کاري، مانند معادل سنگ، توزيع مواد نفتي و خدمات انتقالات ميا شهر قندها و شهر هاي ديگر برقرار نمود. او هم چنين از بر تجار محلي ماليه وضع کرد و با استفاده از موقف انحصاري اش با زورمندان ديگر روابط تجارتي برقرار نمود. زور مندان ديگر نيز منابع عايداتي خود را داشتند، نظير کار و بار مواد مخدر، غصب زمين و غيره، اما تا زماني که گل آغا به عايدات گمرک دسترسي داشت بر رقباي خود دست بالاتري داشت.
با وجود ادعاي او که عليه طالبان جنگيده، تلاش گل آغا به خاطر ايجاد يک ائتلاف قبايل تحت نظر خودش بر مشروعيت نظامي وي استوار نبود. او کسي را در جنگ قومانده نداده بود و نه او ارتشي در اختيار داشت. نيرو هاي او از مليشه هاي قبايلي اي تشکيل شده بود که از نظم برخوردار نبودند و سلاح ثقيل در اختيار نداشتند. کنترول واحد هاي وابسته به وزارت دفاع در ولايت قندهار در دست افراد زيادي بود که در جدول ذيل نشان داده شده است:
واحد وابستگي فرمانده موقعيت اسقرار
قول اردوي نمبر2 خان محمد خان محمد شهر قندهار
فرقه 15 کرزي آمر لالي شهر قندهار
فرقه 7 گل آغا ملا سعيد دشت زيري
غند سرحدي 358 اچکزي متحد گل آغا عبد الرزاق گود پيدا سپين بولدک
گارنيزيون ميدان هوايي گل آغا عبد الرازق شيرزي ميدان هوايي
غند کامندو گل آغا شهر قندهار
غند 530 شير محمد متحد ولي کرزي حبيب الله جان نزديک شهر قندهار
غند 503 گل آغا تورجان ميوند
قواي خاص گل آغا حاجي عطا محمد شهر قندهار
قطعه عملياتي گل آغا جنرال داوود شهر قندهار
غند هوايي 466 ولي کرزي حاجي اخترمحمد شهر قندهار
بدين ترتيب گل آغا در داخل قول اردوي نمبر دو تنها مي توانست بالاي 1000 تا 1100 نفر حساب نمايد، در مقابل خان محمد مي توانست بالاي 400 نفر علاوه از نيروي پوليس مستقر در قندهار و ولي کرزي بالاي 700 نفر حساب نمايد. البته علاوه از افرادي که در وزارت دفاع رسماً ثبت نام شده بودند اين گروه ها مي توانستند بالاي تعداد بيشتري از مليشه هايي که در وزارت داخله ثبت نام نشده بودند حساب نمايند. اما گل آغا نيرو مند تر از دو گروه ديگر مخصوصاً الکوزي ها نبود. واضح است که تاثير وي بر اساس جذابيت نظامي استوار نبود و نفوذش اساس نظامي داشت. گرچه شواهدي در دست است که مليشه هاي گل آغا از سلاح به خاطر ترسانيدن و نابود کردن مخالفين خود کار مي گرفتند، اما اين کار در محدوده داخلي قبيله صورت مي گرفت. مليشه ها تلاش مي کردند در داخل هر قبيله آواز اعتراض را خفه کنند و از نيروي نظامي به خاطر پخش ساحه نفوذ خارج از قبيله استفاده نمي شد. به همين دليل بر اساس تعريفي که در مقدمه ارائه شد، گل آغا هيچوقت يک جنگسالار قبيلوي نبود بلکه يک زورمند قبيلوي بود.
توانايي هاي گل آغا در بسيج نيرو گذشته از سمت جنوب حتي در ولايت قندهار در اوج قدرتش طي سال هاي 2002 و 2003 بسيار محدود بود. با وجود اين لاف که وي 20000 نيرو آماده نموده و به هرات مارش مي نمايد تا به ستم اسماعيل خان پايان دهد، وقتي که مليشه هاي جنوب در 2004 در هرات مداخله کردند تعداد آنها بين 2000 تا 3000 نفر بود و نقش شيرزايي در بيسج آنها نيز اندک بود. ادعاي گل آغا بر رهبري در سطح ولايت و منطقه بر تائيد بازيگران نيرومند در سطح ملي و بين المللي و موجوديت امکانات براي تغذيه اين شبکه پشتيباني استوار بود. اگر به تقسيم امتيازات در سطح اداره ولايتي نظر بيفگنيم واضح مي گردد، که او در نظر داشت اتحادي ايجاد کند، که قبايل زيرک چون پوپلزي، بارکزي و الکوزي، هسته اساسي آن را تشکيل مي دادند. قبايل پنچپاي (عليزي، نورزي، اسحاقزي، خوگياني و ماکو) بايد در رده دومي محدود مي شدند در حاليکه غلزي ها بايد بصورت کامل تجريد مي گرديدند. افراد قبيله بارکزي گل آغا در اداره مرکزي ولايت قندهار مقامات مهم را نصيب شدند تا اين حد که در سال 2003 در ميان 60 مامور ملکي تنها هشت نفر شان از قبايل ديگر بودند، اما پوپلزي ها در ادارات ولسوالي ها مقامات بيشتري را نصيب شدند به گونه اي که از 17 ولسوال 6 تن شان پوپلزي بود و بارکزي، اچکزي، اسحاقزي و نورزي هرکدام دو مقام را آن آن خود نمود و براي الکوزي ، بلوچ و سيد يک يک مقام رسيد. الکوزي ها با تقرر اکرم خاکريزوال به حيث قوماندان امنيه راضي شدند و او به نوبه خود پوليس را از افراد وابسته به قبيله خود پر نمود.
منابع عايداتي گل آغا و موقف رسمي او به صفت والي مهمترين ولايت جنوبي که شايد براي رهبران قبايل کوچک، که اکثراً تحت حمايه قبايل بزگ قرار داردن، بسيار جالب مي نمود. علاوه بر آن منزوي ساختن غلزي ها اثرات بدي به جا گذاشت. اين بدان مفهوم بود که زابل که در قلب سرزمين غلزي ها قرار داشت، به صور کل از ساحه نفوذ گل آغا به دور بماند. همچنين تعداد قابل ملاحظه اقليت غلزي که در ولايات هلمند، ارزگان و حتي قندهار مي زيستند به او به نظر دشمن مي ديدند. از همه بد تر براي گل آغا اين بود که ايجاد و تحکيم اتحادي که خواهان آن بود با مشکلات زياد همراه بود. حتي در ميان دراني ها نيز رهبري او تا يک مدت طولاني مورد قبول قرار نگرفت.
نيروي سيستم حمايتي ( پترونيج سيستم) نه تنها بر اين پايه استوار بود که افراد مربوط به قبيله خود را در اداره ولايت استخدام نمود، بلکه بر اين اساس نيز بود که او معاش معلمين و مامورين ادارات را دو چند ساخت. او همچنين خدمات مقطعي ديگري براي معلمين و متعلمين فراهم مي نمود. اين اقدام عوام پسند بود و لي اين کار تا وقتي صورت گرفته مي توانست که عوايد گمرک در اختيار او مي بود. وقتي اين منبع خشکيد، تائيد مردم نيز از او کمتر گرديد. علاوه بر آن علاقمندي زياد گل آغا به سيستم حمايتي قبايلي بر اداره موثر حکومت بسيار زيان آور بود، زيرا تعدادي کمي از آنها مسلکي و تعليم يافته بودند و حتي در مقايسه با ولايات ديگر افغانستان فساد در دستگاه دولت مهار گسيخته تر بود. به جز چند مورد، ولسوالي ها توسط مردان پر نفوذ قبايل اداره مي شدند، اگرچه اين افراد از باشندگان ولسوالي مربوطه نيز نمي بودند. برخي از اين ولسوال نفوذ واقعي برمردمان محل داشتند. چيزي که آنها فاقد آن بودند مهارت و صلاحيت اداري بود. حتي يک تن آنها هم از تحصيلات عالي و تجارب اداري بهره مند نبود. اين چيزي بود که گل آغا را در نظر تعدادي از مردم، و از همه مهمتر در نظر حاميان خارجي او، بي اعتبار ساخت. انتخابات پارلماني سال 2005 منعکس کننده وضعيت رهبري گل آغا در ميان بارکزي ها بود. اين واقعيت که 12 بارکزي براي عضويت پارلمان در قندهار خود را کانديد نموده و راي قبيله خود را تقسيم نمودند نشان داد که رهبري گل آغا ديگر موثر نبود. گل آغا از ننگرهار، جايي که به حيث والي جديداً مقرر شده بود، به قندهار بازگشت تا مبارزات انتخاباتي را سازمان داده و برخي کانديد ها را وادار به دست کشيدن از مبارزه نمايد، اما در اين کار موفق نشد. نخبگان قديمي و روشنفکران اتحادي با هم تشکيل داده و با استفاده از تبديلي او به جلال آباد کوشيدند تا از نفوذ او در انتخابات بکاهند. آراي بارکزي ها ميان کانديدا هاي طرفدار و مخالف گل آغا تقسيم شد. نورالحق علومي رهبر گروه ضد گل آغا پيروزمند ترين کانديد در انتخابات قندهار بود.
ادامه دارد
انتونيو جستیزی در مرکز تحقيقات کرايسس ستيت درلندن کار مي کند. نور الله کارمند سابق ملل متحد در افغانستان بود.