|
|
استراتژي مهار چهارگانه
"نويسنده: محمد خاكينهاد" باراك اوباما با شعار تغيير در انتخابات پيروز شد. در همين راستا آمريكا جدول زمانبندي خروج نيروهاي خود از عراق را اعلام كرد، اما بر خلاف عراق در رابطه با افغانستان اوباما نه تنها برنامهاي براي خروج ارائه نكرد، بلكه تصميم اعزام 17 هزار نيروي ديگر به افغانستان را نيز اعلام نمود. هيلاري كلينتون نيز بر حضور طولانيمدت نيروهاي آمريكايي در افغانستان تاكيد نمود. با اين اوصاف اين سوال مطرح ميشود كه چرا آمريكا عليرغم شعار تغيير و خروج از عراق تصميمي براي خروج از افغانستان اتخاذ نكرده است؟
وضعيت ژئوپولتيكي افغانستان
افغانستان در مجاورت و نزديكي چهار كشور چين، هند، ايران و روسيه (كشورهاي چ.ه.ا.ر) قرار دارد، لذا داراي موقعيت ژئوپولتيكي و نظامي مهمي است.
افغانستان و چين:
از مناطق شمال شرق افغانستان به ايغورستان چين راههاي زميني وجود دارد كه به علت كوهستاني و صعبالعبور بودن آن براي فعاليت هاي چريكي بسيار مناسب ميباشد.
سرزمين وسيع ايغورستان در اصل متعلق به چين نيست، بلكه ميراث امپراتوري مغولها است كه به تصرف مائوئيستها درآمد. دولت چين با ايغورهاي مسلمان و تركنژاد مشكلاتي دارد، تجربه تاريخي نشان داده است كه ايغورها برخلاف تبتيها قومي سلحشور هستند. به عبارتي احتمال جنگ و درگيري تبتيها با چين كم است، ولي ايغورها ممكن است وارد كارزار با چين شوند. آمريكا ميتواند از افغانستان به جنگجويان ايغور كمك مالي و نظامي كند و چين را تحت فشار قرار داده و گناه آن را به گردن افراطيون و مجاهدان افغاني بياندازد.
در رابطه با نگاه آمريكائيها به چين بايد به مقاله هانتينگتون در اين مورد اشاره نمود. هانتينگتون در مقاله خود، چين را خطرناكترين رقيب بالقوه آمريكا دانسته است كه مسائل بسياري با آن دارد. تجارت، حقوق بشر، فروش اسلحه، گسترش سلاحهاي كشتار جمعي، تبت، تايوان و... از جمله مواردي است كه هانتينگتون در يادداشت خود از آن به عنوان چالشهاي موجود در روابط آمريكا و چين ياد كرده است، لذا بر اساس نظر هانتينگتون، ضربه زدن به چين ميتواند براي آمريكا بسيار پر اهميت باشد.
افغانستان و هند:
علاو بر چين، در مقاله هانتينگتون به هند و برخي ديگر از قدرتهاي منطقهاي نيز به عنوان اهدافي كه طمع و حس اعمال قدرت و برتري آمريكا را برميانگيزد، اشاره شده است. هانتينگتون بر اين باور است كه نگاه هنديها و ديگر قدرتهاي منطقهاي به آمريكا نگاهي پر از تهديد و بياعتمادي است.
افغانستان در مجاورت كشمير مسلماننشين است. هنديها با كشميريها مشكلاتي دارند. هند به لحاظ قومي منسجم نيست. ميتوان گفت از اقوامي كه حاضر به كارزار با نيروهاي دولتي هند باشند، تنها مسلمانان هستند، لذا اگر به جنگجويان كشمير كمك مالي و نظامي شود، ممكن است بحراني طولاني مدت در شبه قاره هند بوجود آيد.
افغانستان بهتر از پاكستان ميتواند عهدهدار اين نقش باشد، چرا كه پاكستان به دليل داشتن مرز طولاني و همسايگي با هندوستان خود را در معرض تهديد و انتقامجويي اين كشور ميبيند. لذا پاكستان داراي محدوديت است ولي نيروهاي كشميري ميتوانند در افغانستان پايگاه داشته باشند و از حمايت مجاهدان افغاني برخوردار باشند و با اين روش نظامي ـ سياسي، هند تحت فشار قرار خواهد گرفت و براي ورود به جرگه ابرقدرتها و رقابت با ساير قدرتهاي جهاني با مشكلات فرسايشي مواجه خواهد شد.
افغانستان و ايران
آمريكا همواره در صدد مهار و ضربه زدن به ايران بوده و اعلام كرده كه در راستاي مهار ايران، حتي ابزارهاي نظامي و تجهيز اپوزيسيون نيز براي آمريكا قابل استفاده ميباشد.
افغانستان با ايران و مناطق سنينشين آن همسايه است. آمريكا ميتواند از افغانستان به گروههاي سلفي معارض با ايران كمك مالي و نظامي نمايد.
هم اكنون گروههاي تروريستي سلفي در برخي مناطق سنينشين ايران فعاليت ميكنند مانند گروه جندالله به سركردگي ريگي. اين گروه داراي مخفيگاههائي در داخل خاك افغانستان ميباشد. تروريستهاي جندالله به دفعات پس از انجام عمليات و كشتار در شهرهاي ايران به مخفيگاههاي خود در افغانستان و مناطق همجوار آن خزيدهاند.
علاوه بر جندالله جنگجويان طالبان نيز ميتوانند با فشاري كه به شيعيان در افغانستان و پاكستان وارد ميكنند، آتش خشم شيعيان ايران را شعلهور كنند و ايران را به درگيريهاي قومي و مذهبي در افغانستان و پاكستان و حتي جنگ مذهبي در داخل خود ايران بكشانند.
در اين صورت آمريكا ميتواند ايران را مشغول جنگ شيعه و سني نمايد. همچنين در صورت تحقق اين وضعيت، گناه تروريسم و آدمكشي به گردن مسلمانان و اختلافات شيعه و سني خواهد افتاد و با اين روش آمريكا ميتواند با موج گسترده گرايش به اسلام در جهان مقابله كند.
افغانستان و روسيه:
از سرتاسر مناطق شمالي افغانستان مسيريهاي مختلفي به دره فرغانه و جمهوريهاي تركنژاد و مسلمان آسياي مركزي و روسيه وجود دارد. دره فرغانه ميان ازبكستان، قرقيزستان، تاجيكستان و قزاقستان قرار دارد و كانون گروههاي سلفي و افراطي آسياي مركزي است.
همچنين دولتهاي آسياي مركزي داراي اقتدار و حاكميت مطلق و كاملي بر سرزمينهاي پهناور خود نيستند. با اين وجود آمريكا ميتواند به واسطه افغانستان گروههاي سلفي را در فرغانه و ديگر مناطق آسياي مركزي تجهيز و تقويت كند و از طريق آنان نيز به مجاهدين در جمهوريهاي مسلماننشين روسيه كمك مالي و نظامي نمايد.
اگر در روسيه قومي يافت شود كه حاضر به كارزار باشد، حتماً تركهاي مسلمان خواهند بود، چراكه ميتوان با استفاده از تبعيضات نژادي و سياسي كه نسبت به مسلمانان در روسيه وجود دارد، زمينه سوءتفاهمات را بين مسلمانان و قدرت حاكمه فراهم كرد و به اغتشاشات طولانيمدت دامن زد. ميتوان گفت افغانستان پايگاهي براي آموزش نيروهاي تروريستي و پشتيباني مالي و تسهيلاتي از آنها خواهد بود تا به دولت روسيه فشار وارد شود.
اگر اين برنامه خوب پياده شود، ميتواند به تجزيه روسيه منجر شود كه در نتيجه آن، استراتژي گاليوري آمريكا در زمينه تجزيه و كوچكسازي كشورهاي بزرگ، در رابطه با روسيه محقق ميشود كه اين امر براي آمريكا و انگليس بسيار مطلوب خواهد بود.
افغانستان و توليد و قاچاق مواد مخدر
همچنين اشاره به اين نكته ضروري است كه توليد و قاچاق مواد مخدر يكي از منابع اصلي تامين نيروهاي طالبان و القاعده است. بعد از حضور آمريكا توليد مواد مخدر در افغانستان نه تنها كاهش نيافته، بلكه بيست برابر هم افزايش يافته است. پر واضح است كه قاچاق مواد مخدر از افغانستان به كشورهاي همجوار مانند ايران، روسيه، چين و هند ضربات سختي به جوامع آنها ميزند، لذا ميتوان مواد مخدر را يكي از ابزارهاي مهار قدرتهاي چهار دانست.
عامل اسرائيل و حمايت صهيونيسم بينالملل:
در اين ميان اسرائيل هم از استراتژي مهار چهارگانه آمريكا و افزايش تنش و درگيري در افغانستان و مناطق همجوار آن سود ميبرد و از آن حمايت ميكند، چرا كه با وجود منازعات اسلامي در افغانستان و صدور آن به مناطق همجوار، توجه و افكار عمومي مسلمانان از مسئله فلسطين و قدس شريف به نزاع سلفيها و القاعده در افغانستان و كشورهاي حاشيه آن متمركز ميشود. جالب توجه است كه طالبان و القاعده تاكنون حتي يك عمليات عليه اسرائيل انجام ندادهاند.
نقش تركيه در اين منازعات:
در تركيه شعاري هست كه ميگويد هرجا كه ترك وجود داشته باشد، در آنجا تركيه حضور دارد. عليرغم تفاوتهاي قابل توجهي كه بين تركي استانبولي و زبانهاي آسياي مركزي و ايغوري كه از شاخه زبانهاي تركي و اورال آلتائيك ميباشد، وجود دارد، اما تركيه به واسطه پيوندهاي نژادي، مذهبي و تا حدودي قرابت زباني كه با ايغورها و ملل تركنژاد آسياي مركزي دارد، همواره به تحريك و تسليح گروههاي مبارز اين مناطق عليه چين و روسيه مبادرت نموده است.
تركيه با حمايت از گروههاي مبارز در ايغور و آسياي مركزي و قفقاز در واقع با كارت آنها براي نفوذ و كسب امتياز از چين و روسيه بازي ميكند. تركيه با همين سياست توانسته است امتيازات تجاري و اقتصادي قابل توجهي از روسيه بگيرد.
علاوه بر اين تركيه در مسائل متعدد ديگري نيز با آمريكا و انگليس اتفاق نظر دارد از جمله مسائل بالكان و كوزوو، حمايت از گرجستان، خدشهدار كردن محوريت فرانسه و آلمان در اتحاديه اروپا و...
با اين اوصاف ميتوان تركيه را از گذشته تاكنون متحد طبيعي و سنتي آمريكا، انگليس و در اين منطقه و برخي مناطق ديگر دانست. فلذا مشخص است كه تركيه يكي از ابزارهاي آمريكا در عملي كردن استراتژي مهار چهارگانه در افغانستان و مناطق همجوار آن است.
نتيجهگيري:
با توجه به موارد ياد شده، افغانستان داراي موقعيت ژئوپولتيكي و نظامي مهمي است كه آمريكا از طريق آن ميتواند به چهار رقيب قدرتمند خويش يعني چين، هند، ايران و روسيه فشار بياورد.
آمريكا به بهانه دستگيري اسامه بن لادن و سركوب طالبان در افغانستان مستقر شد، اما عليرغم داشتن ارتش و سازمان جاسوسي قوي، اظهار ميكند كه نميتواند القاعده و طالبان را نابود كند.
چنانچه آمريكا وارد افغانستان نميشد، اين امكان براي چين، هند، ايران و روسيه وجود داشت كه با همكاري هم، طالبان را نابود كنند و مانع از توليد مواد مخدر شوند، اما آمريكا با استقرار در افغانستان عملاً مانع از هرگونه اقدام احتمالي اين چهار قدرت براي نابودي طالبان و جلوگيري از توليد مواد مخدر در افغانستان شده است.
با اين اوصاف ميتوان اين احتمال را مطرح نمود كه آمريكا طالبان را براي ضربه زدن به قدرتهاي چهار (چين، هند، ايران و روسيه) در افغانستان مستقر كرد و پس از آنكه امكان افزايش فشارهاي چهار قدرت مذكور عليه طالبان و همكاري آنها براي سركوب آن رژيم قوت ميگرفت، آمريكا پيشدستي كرده و براي ممانعت از نابودي كامل طالبان وارد افغانستان شده است؟
بنابر اين آمريكا علاقهمند به استقرار طولانيمدت در افغانستان است. براي اين كار با طالبان و سلفيها همكاري ميكند و افغانهاي بسياري را در دانشگاههاي خود آموزش دهد تا در آينده افغانستان جاي پا داشته باشد.
آمريكا به وسيله امثال طالبان نهتنها ميتواند خود را از دست داشتن در اين جنايات مبرا كند، بلكه خود را بهعنوان كشوري پيشتاز در امر مبارزه با پديده تروريسم كور، مطرح مينمايد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|