|
|
برگهایی از تاریخ شاهمحمود خان و آزمون دموکراسی
"دكتر سيد علي موسوي" 1325-1332 خورشیدی
بخش ششم
محمدهاشمخان بعد از سیزده سال حکومت مستبدانه و عقبگرا جایش را به برادر کوچکش شاهمحمودخان خالی کرد و محمدظاهر پادشاه نمادین افغانستان چند صباحی به طور موقت تبارز پیدا نمود.
طی یک فرمان رسمی ظاهرشاه عموی تند مزاجش محمدهاشم خان را از صدارت عظمی برکنار و عموی ملایم ترش شاه محمودخان را مقرر نمود.
فرمان شاه برای تبارز یافتن هرچه بیشتر اینجا و آنجا قرائت میشد و به چاپ میرسید. شاه در سال 1946 میلادی برای اولین بار از ارگ بیرون آمد و با مردم افغانستان تماس مستقیم برقرار نمود. او در جریان این سال به ولایات مختلف افغانستان سفر نمود و با مردم صحبت کرد و خودش را به عنوان پادشاه با اختیار و مسئول جلوه داد. انبوهی از فرمان های پر زرق و برق شاه مبنی بر اصلاحات سیاسی و اجتماعی نیز در همین راستا بود.
در ماه ثور 1325 برابر با می 1946 کابینهی شاهمحمودخان که به پاداش هفده سال ظلم و شکنجهاش در تصدی وزارت حربیه به لقب سردار سپهسالار شاه محمودخان غازی مفتخر شده بود اعلان شد.
درین کابینه اشخاص تحصیلکرده و جوان که به نحوی تحت نفوذ آل یحیی بودند نیز شامل شده بودند هرچند چوکیهای کلیدی چون وزارتخانه های خارجه، حربیه، داخله و از این قبیل در قبضهی خاندان حکمران بودند.
اما علت اینکه چرا محمدهاشم خان کنار رفت و شاه محمودخان با روش ملایم تر و چهرهی دموکرات مآبانه روی کار آمد، نکات زیر در خور توجه است:
1- پایان جنگ جهانی و مشکلات بزرگی که دامنگیر اروپا شده بود و سپس انکشافات سیاسی و اجتماعی سراسری جهان همانند تشکیل سازمان ملل و آزادی مستعمرات غول های اروپایی در تمام جهان و هم مبارزات نزدیک به پیروزی نهضت های آزادی بخش متضمن آن بود که در افغانستان نیز تحولی ولو اندک رونما شود.
2- از بین رفتن قدرت قبلی بریتانیای کبیر به عنوان تک ابر قدرت فرمان روای جهان و جای خالی کردن به امریکا به عنوان ابر قدرت بزرگ غربی و مطرح شدن دو بلوک شرق و غرب به رهبری شوروی و امریکا شیوه های حکومتی جدیدتر را میخواستند.
3- مسئلهی پشتونستان یا قبایل دو طرف خط دیورند و جنگ های نامفهوم بین مسلمانان و هندوها که به وسیلهی انگلیسها دامن زده میشدند.
پایان استعمار دوصد سالهی انگلیس و کمپنی هند شرقی در هندوستان مطرح بود و به دنبال آن تجزیهی هند پیشبینی می شد. افغانستان در قسمت اراضی تحت اشغال انگلیس و هند بریتانیوی بسیار حساس بود و محمد هاشم خان به نظر خانوادهی شاهی نمیتوانست این دیپلوماسی را پیش ببرد.
4- شاه محمودخان به لحاظ غریزهی شخصی نیز میخواست صدراعظم باشد با وجود آنکه محمدهاشم خان، داوودخان ونعیم خان و افراد این خانواده مخالف این مسئله بودند.
5- وقت آن رسیده بود که ظاهرشاه گوشهنشینی و انزوا را کنار زده، تبارز و محوریت پیدا نماید. ظاهرشاه شخصاً علاقه داشت از انحصار کاکاها بیرون شود، ولی به زودی نمیتوانست فردی خارج از خانوادهی شاهی را مقرر نماید. شاید تقرر شاه محمودخان قدم اول در این راه بود، هرچند او بعد از خارج شدن از انحصار کاکاها در انحصار پسرکاکاها در آمد.
6- مهم تر از همه تنفر و انزجار مردم از حکومت هفده سالهی مصاحبان که جز ظلم و شکنجه و نوکری بیگانگان چیز دیگری در اندیشهی شان خطور نمیکرد عامل عمده در تغییر سیاست خانوادهی مصاحبان در این دوره بود.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|