|
|
اداي ديــن تـاريـخ
"جنرال لبيب " از بدو پيدايش هستي موجودي بنام انسان در كره خاكي كليمه تاريخ هميشه مورد بحث و طرف توجه بني آدم قرار داشته است.
چون يگانه چيزيكه ميتواند در بستر زمين و گذشت زمان براي انسان كمك كند تارد پاي گذشتگان و كاركرد درست و نادرست خود و آيندگان را پيدا كند و از آن سود ببرد و مورد استفاده قرار دهد و بدان ببالد و يا از آن نبالد همانا تاريخ است.
يقيناً هر فرد و هر شي و يا مجموعه ها و مليت ها و اقوام، تاريخ خود را دارند تا جايگاه واقعي خود را در تاريخ بيابند.
طوريكه معلوم است پرورده شدن فولاد منحيث يك فلز مقاوم از همان تشكل و هسته بندي اوليه كه چندان اهميتي نداشته و در معدن قرار دارد آغاز مي شود تا اينكه عقيق و لعل شده و قدرمي شوند و گشواره طنازان و دست بند، پري رويان و انگشتر نازنينان جهان و مثال و مثل شاعران و سخنوران قرار گيرند.
اما با وجود آنهم شواهد و مثالها از طبيعت، تاريخ زيادتر در مورد انسانها، ملتها و اقوام مفهوم سفتي خود را مي يابد.
بنا برين وقتيكه به كاركرد مجموعه هاي انساني در يك محيط جغرافيايي نگاه ميكنيم، حق نگري و حق محوري را، اساس كار قرار داده مطابق آنچه كه ورزيده اند ارزش بدهيم و ارج بگذاريم تا اداي دين كرده باشيم. افغانستان سرزميني كه هر وجب آن حاكي از رشارتها و رنجها و ستمهايي است كه مردمان آن در طول تاريخ كشيده اند.
آري تاريخ از آنچه درين خط گذشته است حيكايتهايي توأم با شكايت دارد. تاريخ با آب ديده و خون جگر از جنايات چنگيز و سپاه وي وخون آساماني قبل و بعد او در اين سرزمين ياد مي كند.
به تدريج به مرحله فعلي كه خود را تثبيت كرده است، و لقب فلز مقاوم را بنام فولاد كمايي كرده است مي رسد.
پس لازم است كه ما لقب مقاوم و اسم فولاد را بدان بگذاريم و به همان نام آنرا بخوانيم چون حق آن است و گذشت زمان و تحمل سرما و گرما و اداء موجوديت در دل سنگ و محل تنگ تا برون شدن از معدن و در كوره رفتن و در حرارت طاقت فرساي 2500 درجه سانتي گريد و پخته شدن و اينك آماده بهره برداري قرار گرفتن همه و همه افتخاراتي است كه آهن كمايي كرده و در نتيجه به فولاد تبديل شده است. با توجه به آنچه گفته شد شاعران طبعيت گرا و تيزبين فرهنگ و ادب ما دريافته اند كه:
سالها بايد كه گردد سنگ اصلي ز آفتاب
لعل گردد، در بدخشان يا عقيق اندريمن
يعني اين كه لعل در بدخشان و عقيق اندريمن، گرماي آفتاب و سرماي زمستانها را متحمل شده اند كه اينك تاريخ از آنچه كه هلاكو و سپاهيانش برين ملت روا داشته اند قصه هاي پر از غصه دارد.
تاريخ از آنچه انگليس برين ملت از غدرو خيانت انجام داده است دادو بيداد مي كند. تاريخ از هجوم ارتش سرخ بدين سرزمين بسا گزارش هاي پر ريش دارد.
تاريخ از ايجاد طالب و از به خاك و خون كشيدن شمالي و شمال در مجموع، ياداشتها و خاطره هاي پردرد دارد.
مسلماً تاريخ از «بن» قصه ها را يكي بعد ديگر بگوش هوش مي شنود و كاردولتها را مي بيند و با دقت متوجه است. اما در همه آن موارد جا دارد، به زنان و مردان اين سرزمين سلام و درود مي فرستيم كه چگونه فوشنجيان مقاومت را، اساس گذاشتند؛ چگونه سامانيان مدنيت و فرهنگ را پي ريزي نمودند، چگونه غزنويان كشور گشايي آموختند و چگونه هوتكيان شرافت را حفظ كردند و غيره.
با توجه به آنچه قطره از دريا گفته شد لازم و ضروري و فرض و عين و دين فرد و جامعه و كشور خود ميدانم كه آنچه شمالي و مردمان آن در تمام مدت مقاومت عليه لشكر ظلم و ستم و بيداد و جهالت و بي فرهنگي و قساوت متحمل شده اند، لقب قهرماني را به اين سرزمين و اين مرزو بوم بدهيم و نام «چاريكار» را به «قهرمان شهر» تبديل نماييم و در همه اوراق و اسناد رسمي و دولتي و غير دولتي اخبار و جرايد و مكاتب بنام «قهرمان شهر» مسمي نماييم.
همان طوريكه گفته شد درست است كه يعقوب «ليث» صفار چهره درخشان و قهرمان نهضت صفاريان است نموده اند. بدون شك مرويس نيكه اول كليدي را در نهضت هوتكيان بازي نموده و ثبات را از خود به اثبات رسانده است.
در نهضت ابو مسلم خراساني شخص ابو مسلم محور كار است اما مردم خراسان در آن ايام چنان شهامت به يادگار گذاشتند كه چهره فاشيزم عرب را كه زير كلمه دين پنهان بود برملا ساختند.
در جهاد و مقاومت مردم مسلمان افغانستان يقيناً جناب آمر صاحب مسعود(رح) قهرمان ملي كشور فرمانده بي سابقه جهان معاصر بوده است. فرمانده بي مانند جهان معاصر نه گپ مفت و توخالي است و نه از سر دوست داشتن و ارادت بلكه واقعيت ملموس و محسوسي است كه فعلاً به اثبات رسيد كه امريكا و تمام دنيا آمده درين سرزمين به زانو افتيده است اما در آنوقت آمر صاحب به تنهايي و حمايت مردم قهرمان شمالي و شمال، پوز مزدوران را بر زمين ماليد و اگر توطئه شهادتش نمي بود، باز يك بار ديگر با غرور سربلندي فاتحانه وارد كابل ميشد كه چشمها خيره مي ماند اما نقش شمالي پروان، كاپيسا، تخار، پنجشير بدخشان اندراب خوست فرنك، اشكمش، سمنگان دره صوف و ديگر نواحي قهرمان پرور را در امر مقاومت آمر صاحب تاريخ و جهان شاهد و ناظر بودند.
بدون شك مسعود قهرمان با ايمان و شناختي كه از شهامت و رشادت و پايمردي و غرور مردم شمالي داشت بي سابقه ترين نبرد موفقيت آميز را در تاريخ انجام داده كه سر انجامش يك مقاومت چشمگير و همه گير شد و اين مردم قهرمان شمالي بودند كه در مقابل سيل و بار هجوم سپاه زاغ و زغن دو تيم نشدند و مقاومت نمودند و با اولين ضربه پلان شده قهرمان ملي جهانيان را به بهت فرو بردند و بار ديگر نام مسعود و سرزمين مسعود و مردم مسعود در جهان طنين انداز شد.
سخن زياد است و قهرماني ها و پايداري هاي ميهن ما بيشتر از آن است كه ميتوان به يك مقاله و يا نوشتار بدان پرداخت.
در خاتمه قابل دقت است همانطوريكه پيامبر اسلام وقتيكه مي ديد شخص و جايي را كه اسم مسما نداشت آنرا تغيير ميداد و يا لقب و توصيفي بدان مي افزود مانند خالد كه صيف الله لقب گرفت و علي كه لقب اسدالله را كمايي كرد و يثرب كه افتخار مدينه را بر خود كمايي كرد. جالب است شهامت و پاي مردي شمالي همانند رشادت و شجاعت مردم يثريب است آنگاه كه پيامبر(ص) خواست محصول خرماي مدينه را در بدل جلب كمك بعضي از قبايل شامل جنگ احزاب بر عليه پيغمبر و مدينه بدهد تا از اين جنگ دست بكشد.
و درين باب با مردم مدينه مشوره نمود مردم مدينه در جواب گفتند با پيامبر اگر امر مي كني و يا وحي درين باب آمده است آنها را ما قبول داريم به راستي مردم شمالي هم چون مردم مدينه همه پير و جوان، دور آمرصاحب جمع شدند و گفتند جناب آمر صاحب هر كس در شمالي يا مهمان آمده و يا مسافر ازعبور كرده در غير آن:
گر مقصد خاك ما دشمن ناپاك ما
پيش ديد يك قدم ميكنم پايش قلم
براستي در تمام مدت كه طالب در كابل حكمروايي داشت نتوانست از شمالي يك قدم پيش برود و هر بار كه خواست عزم فتح سرزمين قهرمانان كنند سرهاي خود را به باد دادند، زمين گير و ذليل شدند.
در پايان يادآور مي شوم كه اگر كساني بر نويسنده خرده گيري ميكنند بايد بدانند كه اصل مسلم است كه اثبات شي نفي ما ادا نمي كند لذا به هيچ وجه جاي ناراحتي و گلايه و شكوه وجود، ندارد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|