|
|
كمك 540 ميليون دلاري دولت ايران به افغانستان بيش از دو برابر آمريكا بود
مذاكره كننده ارشد آمريكا در افغانستان
مقاله جان دابينز در فصلنامه واشنگتن كوارترلي اين گونه آغاز ميشود:
به دنبال تلاش آمريكا براي برگزاري مذاكرات دو جانبه و يا چند جانبه با ايران، به نظر ميرسد ارزش آن را دارد كه آخرين و تنها همكاري مشترك نزديك جمهوري اسلامي ايران و آمريكا را بعد از انقلاب ايران بازبيني كنيم.
حدود هشت سال پيش دقيقا بعد از حملات يازده سپتامبر اين تصور به وجود آمده بود كه آمريكا از اين اتفاق استفاده كرده است تا بتواند به بهانه آن اتحادي بين المللي را براي آغازجنگ با شبه نظاميان طالبان آغاز كند.
اگر بخواهيم دقيق تر به ماجرا نگاه كنيم حملات يازده سپتامبر اين امكان را براي آمريكا فراهم كرد تا به جمع كشورهايي بپيندد كه از سال 1990 تلاش كردهاند تا طالبان را شكست دهند.
گروهي كه شامل هند، ايران ،روسيه و گروهي در داخل افغانستان تحت عنوان ائتلاف شمال ميشود.
در صورتي كه ائتلافي از اين كشورها به وجود ميآمد و مي توانست نيروي هوايي آمريكا را نيز به آن اضافه كرد و حمايت پاكستان از طالبان حذف مي شد اين ائتلاف -كه تشكيل آن بسيار بعيد بود- مي توانست به سرعت طالبان را از اين كشور بيرون كند و باعث ايجاد يك حكومت قابل قبول در افغانستان شود.
نقش ايران در مبارزه با طالبان كاملا غير مستقيم بود. ايران سالهاي طولاني به تجهيز گروه ائتلاف شمال پرداخته بود و از اين طريق به آمريكا در مبازره با طالبان كمك كرده بود.
من به عنوان اولين نماينده آمريكا در امور افغانستان در تاريخ نوامبر 2001 در «كنفرانس بن « در آلمان شركت كردم. اين كنفرانس قصد داشت دولت جديد افغانستان را پايهگذاري كند.
در اين كنفرانس علاوه بر گروهها و احزاب حاضر در افغانستان، ديپلماتهايي از كشورهاي هند، ايران، پاكستان و روسيه كه به نوعي به افغانستان مرتبط مي شدند نيز حضور داشتند.
اين كنفرانس توسط سازمان ملل ترتيب داده شده بود و آن را «اخضر ابراهيمي « وزير امورخارجه اسبق الجزاير كه زمان زيادي را به عنوان ميانجي در سازمان ملل فعاليت مي كرد اداره ميشد.
من و ابراهيمي قبلا در اواسط دهه نود در مورد كشور هائيتي با هم كار كرده بوديم كه در اين همكاري او رئيس هيئت سازمان ملل بود و من رئيس گروه آمريكايي.
قبل از شروع كنفرانس افغانستان با ابراهيمي مسائل را بررسي كرديم كه در يك موضوع با هم اختلاف پيدا كرديم.
ابراهيمي ميخواست كه هياتهايي كه از افغانستان دعوت شده بودند را از ساير مهمانان و سفراي كشورهاي ديگر جدا كنيم در حالي كه من معتقد بودم نمايندگان كشورهايي كه در چند دهه اخير جنگ داخلي را در اين كشور به راه انداخته بودند و يا به نوعي با اين كشور مرتبط مي شدند بهتر است در كنار نمايندگان افغانستان حضور داشته باشند.
ابراهيمي احساس مي كرد با وجود نمايندگان كشورهاي ديگر و اظهار نظر آنها خيلي سخت مي توان با گروههاي افغاني به توافق رسيد. و من فكر مي كردم اگر اين نمايندگان نباشند حتي به توافق رسيدن سخت تر آن چيزي است كه او تصور مي كرد.
من براي حضور نمايندگان كشور هاي ديگر در كنار احزاب افغاني در اين كنفرانس به اقدامات بين المللي كه منجر به پايان يافتن بحران در بوسني و كوزوو شده بود استناد مي كردم.
در هر دو مورد كشورهاي قدرتمند اروپايي به همراه روسيه و آمريكا در كنار هم قرار گرفتند تا به طرفين جنگ براي به توافق رسيدن كمك كنند.
در كنفرانس «صلح ديتون» در سال 1995 «ريچارد هالبروك» توانسته بود مذاكرات پيچيده اي را مديريت كند كه در آن احزاب مسلمان، كاتوليك و اورتودوكس در بوسني به همراه حاميان آنها در كرواسي و صربستان به علاوه كشورهاي قدرتمند اروپاي غربي و روسيه حضور داشتند.
چهار سال بعد نيز حمله هوايي كوزوو طي دو مذاكره موازي به پايان رسيد. در يكي از اين مذاكرات اتحاديه اروپا، روسيه و صربستان حضور داشتند و مذاكرات ديگر شامل گروه هشت بود كه هشت كشور صنعتي فرانسه، كانادا، آلمان، ايتاليا، ژاپن، روسيه، انگلستان و آمريكا در آن حضور داشتند.
گروه كوچكتر از طريق مذاكره توانست صربستان را به عقب نشيني از كوزوو وادار كند و گروه بزرگتر نيز هم زمان دولتي را طراحي كرد كه جايگزين حاكميت صربها شود.
***
هيچكدام از بحرانهاي كوزوو و بوسني نمي توانست بدون همكاري قدرتهاي خارجي حل شود.
مدل منطقي ابراهيمي براي كنفرانس «بن» پياده سازي روند صلحي بود كه وي ده سال پيش در پايان دادن به جنگ لبنان رهبري كرده بود.
او در روند اين صلح كه بازيگران خارجي آن شامل اسرائيل آمريكا و سوريه مي شدند و همه آنها سابقه تهاجم به اين كشور را داشتند را به مذاكرات راه نداد و تنها شركت كننده در روند صلح احزاب لبناني بودند.
در آخر قرار بر اين شد كه براي كنفرانس بن همه كساني كه به اين كشور مرتبط مي شدند در حاشيه مذاكرات حاضر شوند و در مذاكرات تنها تيم سازمان ملل و گروههاي افغان حضور داشته باشند.
اجازه شركت در جلسات رسمي براي نمايندگان كشورهاي خارجي وجود نداشت و اين موضوع شامل من و گروه آمريكايي هم ميشد ولي من در حاشيه اين كنفرانس فرصت زيادي براي دنبال كردن مذاكرات و گفت و گو با احزاب مختلف افغاني پيدا كردم و بلافاصله بعد از ورودم به بن از هيئت ايراني يك پيغام براي ملاقات دريافت كردم. اين در خواست غير منتظره نبود. من قبلا به ابراهيمي گفته بودم كه من دوست دارم امكان مذاكره با هيئت ايراني برايم فراهم شود و از او خواستم كه تمايل من را به هيئت ايراني منتقل كند.
در اولين رويارويي نماينده ايران اعلام كرد كه حامد كرزاي گزينه مناسبي براي رياست بر افغانستان است. انتخابي كه پيشتر از دولت پاكستان و از ائتلاف شمال نيز دريافت كرده بودم.
با توجه به گفته هاي هيئت ايراني و اظهارات قبلي آنها به نظر ميرسيد اهداف ما از اين ديدار و حاكميت در افغانستان كاملا تصادفي بوده است. و تنها پويايي اين كنفرانس باعث شده است ما در كنار هم قرار بگيريم.
تمام گروه ها و احزاب افغاني و ساير كشور هاي حاضر همه در يك مكان مستقر بودند ما در كنار هم كار مي كرديم غذا مي خورديم و ميخوابيديم محل استقرار ما يك مهمانخانه بسيار بزرگ بود كه توسط دولت آلمان آماده شده بود.
كنفرانس در ماه رمضان برگزار ميشد. ماهي كه مسلمانان در آن روزه ميگيرند. افغاني ها خيلي رعايت مي كردند و همه روزه مي گرفتند.
هيئت ايراني هم از امت?از مذهب شيعه كه به مسافران اجازه مي دهد تا زمان بازگشت به وطنشان روزه نگيرند استفاده كردند و روزه نميگرفتند. در نتيجه آن، ما برخي اوقات براي خوردن غذا باهم بوديم و هر روز صبح براي خوردن قهوه سر ميز ميآمديم.
چند روز بعد ابراهيمي اولين پيش نويس را براي مشخص كردن نتيجه مذاكرات با موضوع ايجاد دولت موقت در افغانستان منتشر كرد كه قانون اساسي موقت اين دولت نيز در آن پيشبيني شده بود.
من و جواد ظريف نماينده هيئت ايراني به همراه چند هئيت ديگر دور ميز صبحانه نشسته بوديم و پيش نويس دريافتي را براي اولين بار بررسي ميكرديم. ظريف كه به نظر ميرسيد صبح از همه ما زودتر بلند شده بود و اين پيش نويس را مطالعه كرده بود اعلام كرد اين پيش نويس چندين فاكتور را كم دارد و من هم با ابراز تعجب سعي كردم نشان ندهم كه متن را قبلا مطالعه نكردهام.
ظريف گفت: در متن پيش نويس اشاره اي به انتخابات و دموكراسي نشده است. آيا شما فكر نمي كنيد دولت افغانستان بايد متعهد به برگزاري انتخابات باشد؟
من در پاسخ گفتم بله منم موافقم.
دولت بوش در سال 2001 تصميمي به برقراري دموكراسي به عنوان يك استراتژي براي مبارزه با افراطي گري در خاورميانه نداشت و ماموريت من تنها تشكيل يك دولت موقت در افغانستان بود.
ظريف ادامه داد كه پيش نويس اشاره اي به تروريسم نمي كند. آيا نبايد دولت جديد افغانستان متعهد به همكاري با سازمانهاي بين المللي براي مبارزه با تروريزم بين المللي باشد؟
به نظر ميرسيد ظريف سعي ميكرد با استفاده از اصطلاحاتي كه معمولا آمريكا از آنها استفاده ميكردند، ما را تحت فشار قرار دهد.
ظريف داشت به نكته مهمي اشاره ميكرد. واشنگتن ايران را يك حكومت افراطي و بنياد گرا معرفي كرده بود. درست است كه ايران سوئيس نيست ولي از مصر خيلي دموكراتيك تر است و از عربستان كمتر افراطي بود، در حالي كه اين دو كشور هر دو از متحدان مهم آمريكا هستند.
مجلس ايران و رئيس جمهور در ايران در رقابتي سنگين انتخاب شده بودند كه انتخاب رئيس جمهور اصلاحات در ايران نتيجه اين دموكراسي بود. حتي رهبر ايران نيز طي يك پروسه دموكراتيك انتخاب مي شد. گرچه انتخابات در ايران عادلانه نيست ولي مردم ايران از خيلي كشورهاي خاورميانه از حق انتخاب بيشتري برخوردار هستند.
درمورد تروريسم هم ايران مدت طولاني با طالبان و القاعده در رابطه با افغانستان مبارزه كرده بود به همين دليل ظريف به نمايندگي از حكومتي دموكراتيك، كاملا حق به جانب صحبت ميكرد.
تهران واقعا به دنبال برگزاري انتخاباتي آزاد در افغانستان بود و مي خواست نفوذ القاعده در اين كشور حذف شود. شايد اگر در مورد لبنان يا فلسطين صحبت ميكرديم داستان فرق ميكرد ولي در مورد افغانستان ايران و آمريكا نقطه نظرات مشترك زيادي داشت.
پيشنهادهاي ظريف توسط هيئتهاي افغان به تاييد رسيد كه به بيانيه «بن» مشهور شد.
يكي ديگر از مواردي كه سرانجام در اين توافق نامه گنجانده شد اعزام نيروهاي حافظ صلح به افغانستان بود.
تهران و واشنگتن از اين اعزام نيرو استقبال نميكردند. دولت بوش نميخواست مسئوليت برقراي صلح را در اين كشور به عهده بگيرد و از طرف ديگر ايران نميخواست حجم زيادي از نظاميان آمريكايي را در همسايگي خود ببيند.
من به كمك همكار انگليسيم موفق شديم كه اين اعزام نيرو را به كابل، پايتخت افغانستان محدود كنيم.
فرداي روزي كه در مورد اعزام نيروي نظامي به افغانستان به توافق رسيديم در روزنامه ها خواندم كه خبرنگاران از نياز حضور نيروهاي بينالمللي حافظ صلح از كمال خرازي وزير امور خارجه ايران سوال كرده بودند كه او اعلام كرده بود كه ايران با اين كار مخالف است.
در ديدار با ظريف در ميز صبحانه با لحني تند از او پرسيدم چرا بعد از اينكه براي حضور نيروهاي بين المللي به توافق رسيديم وزير امور خارجه كشورتان با اين كار مخالفت كرده؟ ظريف در پاسخ تنها لبخند زد. من اشاره كردم كه ما انتظار نداشتيم ايران از توافقات صورت گرفته سر باز زند.
البته تا اين لحظه مذاكراتمان با هيئت ايراني بسيار سازنده بود ولي من بسيار نگران ادامه مذاكرات بودم. تعدادي از هيئت هاي افغاني كه ارتباط نزديكي با ايران داشتند به مخالفت با توافقات ما با ظريف پافشاري مي كردند. و من در پاسخ به آنها ميگفتم موارد مورد نظر به توافق ايران و آمريكا رسيده است.
يكي از اعضاي شيعه در گروههاي افغاني به من گفت كه شما خيلي دوست داريد فكر كنيد ايراني ها از نظرات شما حمايت ميكنند.
روز بعد موقع صبحانه اين مساله را با ظريف درميان گذاشتم و به او گفتم: بايد درباره توافقات و يا عدم توافق با هم رو راست باشيم و اگر تمام تلاشمان را براي به نتيجه رسيدن در بن به كار نگيريم ممكن است بدست آوردن شانسي ديگر خيلي طول بكشد.
ظريف و دوستانش به دقت گوش مي دادند و واكنشي از خود نشان نمي دادند.
حس من به من مي گفت كه ايران سعي ميكند تا فشار توافقاتي كه به مزاج افغان ها خوش نمي آمد را به گردن آمريكايي ها بي اندازد.
از طرف ديگر هم تعدادي از هيات هاي اروپايي پيشنهاد بازسازي نظام پادشاهي افغانستان را احيا كند كه باعث نگراني ايراني ها شده بود.
در هر حال به نظر ميرسيد كه ايراني ها در خواست من را جدي گرفته اند به خاطر اينكه صبح روز بعد زماني كه با هيئت هاي افغاني صحبت مي كردم آنها هم معتقد بودند كه موضوعات به توافق رسيده موضع مشترك ايران و آمريكا است.
در شب آخر كنفرانس همه مسائل حل شده بود غير از موضوعي كه از همه مهمتر بود اينكه چه كسي قرار بود حاكم افغانستان بشود. توافق براي قانون اساسي موقت صورت گرفته بود كه حامد كرزاي هم عضو هيات مديره دولت موقت بود ولي قرار دادي براي مشخص كردن كسي كه قرار بود كابينه را مشخص كند و با آنها كار كند وجود نداشت.
نيمه شب گذشته بود كه ابراهيمي خواست كه مرا ببيند. دوباره به بنبست رسيده بود. يكي از اعضاي ائتلاف شمال «يونس قانوني» گفت: گروهش نه تنها سه وزارتخانه كليدي دفاع، امورخارجه و كشور را در اختيار خواهد داشت بلكه در كل سه چهارم كابينه را بايد از آن خود كند. چنين خواستهاي براي سه حزب ديگر افغاني حاضر در كنفرانس «بن» قابل قبول نبود. تا زماني كه خواسته هاي حزب ائتلاف شمال كم نميشد راهي براي آغاز كار دولت موقت به وجود نمي آمد.
ابراهيمي گفت: قانوني خيلي محكم بر مواضع خود ايستاده است و نميتوان به اين صورت او را وادار به عقبنشيني كرد. بهتر است سعي كنيم از طريق نمايندههاي كشورهاي ديگر سعي كنيم وي را متقاعد كنيم. من رفتم تا آن نمايندگاني را كه آن موقع شب مي شد آنها را پيدا كرد را جمع كنم.
پنجاه دقيقه بعد ما دور ميز اتاق ابراهيمي جمع شديم كه شامل نماينده ايران، آلمان، هند و روسيه ميشد.
قانوني وارد اتاق شد و با ديدن حاضرين متوجه شد كه مذاكرات سختي را خواهد داشت. به مدت دو ساعت ما به نوبت سعي مي كرديم به قانوني توضيح دهيم كه چرا بايد خواستههايش را كم كند.
قانوني در پاسخ گفت: ما سه وزارت خانه مورد نظر را به حامد كرزاي كه در حزب ديگري است واگذار كرده ايم. او افزود: من و دوستانم طي دهه گذشته در شرايط سخت مشغول جنگ بودهايم در حالي كه بقيه احزاب در تبعيد در حال استراحت بودهاند. جدا از اين ائتلاف شمال متشكل از چندين حزب است كه همه آنها بايد در افغانستان نمايندهاي داشته باشند.
آخرين مطلب قانوني به نظر ميرسيد كه مهمترين مشكل او به شمار ميرود. ما پيشنهاد كرديم براي حل مشكل پستهاي جديدي را ايجاد كنيم.
قانوني بر مواضع خود همچنان پافشاري ميكرد و زمان در حال سپري شده بود. گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان قرار بود براي مراسم اختتاميه حاضر شود ولي بدون به وجود آمدن توافقي براي تركيب دولت اين پيمان در كل بي نتيجه ميماند.
بالاخره ظريف بلند شد و به قانوني اشاره كرد و با هم به گوشه اتاق رفتند و ظريف به مدت يك دقيقه زير لب به او مطالبي را گفت و بعد از آن قانوني به ميز برگشت و قبول كرد كه دو وارت خانه را واگذار كند. او همچنين با ايجاد سه وزارت جديد كه به احزاب ديگر داده ميشد موافقت كرد. طي توافقات صورت گرفته قرار شد در شش ماه آينده دولت موقت توسط 29 وزير و يك رئيس اداره شود كه شانزده وزارتخانه در اختيار ائتلاف شمال قرار ميگرفت. دو هفته بعد كرزاي و دولت او در كابل كار خود را آغاز كردند. من و «ژنرال تامي فرانكس « نماينده آمريكا در مراسم بوديم. ايران كه بالاترين مقام را در اين مراسم شركت داده بود؛ وزير امور خارجه، كمال خرازي.
در اوايل ژانويه سال 2002 در كنفرانس «دونورز» در توكيو ايران متعهد به پرداخت 540 ميليون دلار براي كمك به افغانستان شد. كه اين ميزان بيشترين ميزان كمك اين كشور به افغانستان بود و اين كمك بيشترين ميزان براي يك كشوري كه عضو همكاري توسعه اقتصادي بود. آمريكا براي مثال 290 ميليون دلار متعهد شد كه كمي بيشتر از نصف مبلغ ايران بود.
بعد از اجلاس توكيو يكي از نمايندههاي ايران من را به گوشهاي برد و به من گفت دولت ايران علاقه مند است همكاري هاي بين دو كشور در ارتباط با افغانستان ادامه پيدا كند. من هم از اين كار استقبال كردم ولي تاكيد كردم كه بعضي از رفتار هاي ايران در حوزه هاي ديگر مانع اين همكاري شده است و ادامه دادم كه حوزه من به افغانستان محدود ميشود. او گفت كه ميدانم ولي تمايل داريم كه به افراد مسئول در دولت آمريكا در حوزه هاي ديگر صحبت كنيم. من در پاسخ گفتم كه اتفاقاتي مانند واقعه «كارينا» - يك كشتي فلسطيني با بار اسلحه كه از مقصد ايران چند روز پيش توسط كشتي نظامي اسرائيل بازداشت شده بود - كمكي به اين روابط نخواهد كرد.
اين ديپلمات ايراني نيز با ابراز نگراني گفت :آقاي خاتمي چند روز قبل با اعضاي شوراي امنيت ملي ايران ديدار كرد و از آنها در اين باره پرسوجو كرد كه همه آنها ابراز بياطلاعي كردند. ولي اگر آمريكا از مبدا دقيق اين محموله خبر دارد ميتواند براي پيگيري بيشتر دولت ايران را در جريان قرار دهد.
در آن زمان من از اينكه وزير خزانهداري آمريكا پل اونيل نيز در جريان اين مذاكرات قرار داشت خبر نداشتم.
ساگاتا اوگاتا رئيس آژانس توسعه ژاپن از اونيل خواست تا او را ببيند تا بتواند پيام ايران را به او منتقل كند. اوگاتا به اونيل گفت: ايران علاقهمند است باب مذاكرات را در مسائلي كه باعث فاصله دو كشور شده است، باز كند.
در بازگشت به واشنگتن اونيل به مشاور امنيت ملي، كاندوليزا رايس گزارش اين گفتگو ها را گزارش داد، من هم به وزارت امور خارجه گزارش دادم. ولي هيچ كدام علاقهاي نشان ندادند و ايرانيها پيغام مخفيانهاي در اين باره دريافت نكردند. در عوض ايران يك پاسخ بسيار علني دريافت كرد. يك هفت بعد جرج بوش در سخنراني خود ايران را به همراه عراق و كره شمالي به عنوان محور شرارت اعلام كرد، حال اينكه چگونه دو كشور عراق و ايران كه درآن زمان دشمن هم به شمار ميرفتند ميتوانند محور شرارت را تشكيل دهند هيچ وقت توضيح داده نشد.
اظهارات بوش احتمال حمله نظامي به اين سه كشور را افزايش داد. بوش در سخنراني خود هيچ اشارهاي به همكاري ايران با آمريكا در مساله افغانستان نكرد. ولي ايران همچنان بر درخواست مذاكره با آمريكا تاكيد مي كرد.
دو ماه بعد ايرانيها دوباره از من درخواست كردند كه به صورت محرمانه با من صحبت كنند. من اين بار در حاشيه اجلاسي بزرگتر از توكيو كه در ژنو برگزار ميشد با موضوع بازسازي ارتش و پليس افغانستان حضور داشتم. ما در كافي شاپ هتل كانتيننتال گرد هم آمديم جايي كه همه مهمانان آنجا مستقر بودند. هيئت ايراني با خودشان يك ژنرال ايراني آورده بودند كه با يونيفرم كامل نظامي آمده بود فردي كه در جنگ اخير با ائتلاف شمال در عملياتي آنها را همراهي كرده بود.
ژنرال ايراني گفت: دولت ايران آمادگي دارد در برنامهاي تحت رهبري آمريكا در بازسازي ارتش افغانستان به اين كشور كمك كند.
ما آمادهايم براي اين كار تحت نظارت آمريكا يك سربازخانه بسازيم و در مرحله بعد تحت رهبري شما 20 هزار سرباز ارتش افغانستان را آموزش دهيم.
من در پاسخ با نگراني گفتم اگر ايران بخشي از ارتش افغانستان را آموزش دهد و بخشي ديگر را آمريكا دو گروه ممكن است در انتها دچار عقايد ناهمخوان نظامي شوند.
ژنرال در پاسخ با لبخند گفت: نگران نباش ما هنوز از اطلاعات نظامي كه شما در سال 1979 در ايران به جا گذاشتيد استفاده ميكنيم.
من در پاسخ گفتم: در صورتي كه گفته شما درست هم باشد سربازها ممكن است وفاداريشان دچار مشكل شود.
ژنرال ادامه داد: ما به نظاميان افغان آموزش داده آنها را تجهيز كرده و هنوز هم به آنها كمك هاي مالي ميشود، ارتشي كه در حال حاضر شما از آن براي از پا در آوردن طالبان در افغانستان استفاده ميكنيد. آيا شما از آنها عدم وفاداري ديده ايد؟
من گفتم: نه، حداقل من چنين چيزي نشنيده ام و من قول دادم تا درخواست ايران را به واشنگتن منتقل كنم. اين پيش نهاد غير منتظره من را به شدت گيج كرده بود و لي در كل قابل قبول بود.
با وجود تضمين هاي ژنرال ايراني من مي توانستم مشكلات پيش رو را در صورتي كه ايران و آمريكا هر كدام بخش هايي از ارتش افغانستان را آموزش دهند را تصور كنم.
از سوي ديگر شركت ايران تحت رهبري آمريكا در يك برنامه مشتركي از اين دست مي توانست پيشرفت چشمگيري در روابط خصمانه دو كشور بعد از بيست سال داشته باشد.
اين اقدام حتي مي توانست فراتر از گفتگو هاي خاموش ديپلماتيك ما كه موفقيتي را به دنبال نداشت عمل كند.
دولت خاتمي با وجود اينكه آمريكا ايران را جزئي از محور شرارت ميدانست تلاش مي كرد تا همكاري خود را با آمريكا را افزايش دهد و آماده بود تا اين موضوع را علني كند.
زماني كه به آمريكا برگشتم بلافاصله به ديدن وزير امورخارجه «كالين پاول « رفتم و او در واكنش به پيشنهاد ايران گفت: «خيلي جالبه تو بايد موضوع را با «كاندوليزا رايس « مطرح كني»!
بعد من به ديدن رايس رفتم كه او هم از شنيدن اين پيشنهاد متعجب شد و گفت: «تو بايد با «دونالد رامسفلد» صحبت كني»!
چند روز بعد رايس جلسهاي را با اعضاي شوراي امنيت ملي ترتيب داد تا به پيشنهاد ايران و برخي مسائل ديگر رسيدگي كنند.
وقتي كه موضوع جلسه به پيشنهاد ايران رسيد من آن را براي حاضرين بازگو كردم و رامسفلد هم با دقت فراوان در حال خواندن گزارش مكتوب پيشنهاد بود.
وقتي توضيحات من به پايان رسيد رامسفلد چيزي نگفت، ديگران هم سكوت كردند. بعد از يك وقفه طولاني و اينكه هيچكس به مساله نپرداخت رايس هم موضوع بعدي را كه در دستور جلسه بود، مطرح كرد. اين بار هم ايران پاسخي از آمريكا دريافت نكرد.
چند سال بعد زماني كه خاطرات «جرج تنت» رئيس سابق سازمان سيا را مي خواندم متوجه شدم كه دو نفر از اعضاي وزارت دفاع كه در تيم من در كنفرانس «بن» بودند در اواسط مذاكرات كنفرانس را براي شركت در ملاقاتي مخفيانه در رم ترك كرده بودند. اين دو نفر براي ملاقات با اعضاي «مجاهدين خلق» [منافقين] به رم سفر كرده بودند. گروهي كه از ايران اخراج شده بودند و توسط وزارت امور خارجه آمريكا نيز در ليست گروههاي تروريستي قرار گرفته بودند.
در اين ملاقات نمايندگان وزارت دفاع آمريكا به اعضاي گروهك منافقين پيشنهاد كمك مالي براي تلاش براي براندازي رژيم ايران را داده بودند.
آنها گفته بودند اين كمك مالي قرار است از طريق پنتاگون تخصيص يابد به جاي اينكه از طريق سازمان سيا و يا وزارت دفاع صورت گيرد. ماهها بعد و بعد از اينكه تنت و پاول از ماجراي ملاقات و پيشنهادهاي ايران مطلع شدند، سعي كردند تا اين ارتباط را قطع كنند. تلاش آنها منجر به متوقف شدن كمك مالي شد ولي بنا به مدارك موجود ديدار با منافقين همچنان ادامه داشت.
من هنوز مذاكرات بين مقامات آمريكايي را در مورد نكات مثبت و منفي رفتار ايران كه فاصله زيادي بين دو گروه دو گروه ميانه رو و گروه تندرو ايجاد كرده بود كه آيا اين فاصله واقعا ايجاد شده است يا اينكه اين كار ترفندي است توسط حكومت ايران به كارگرفته شده است. افراد تندرو در آمريكا نظريه دوم را محتملتر مي دانستند. اگر به قبل برگرديم بايد بگوييم كه مقامات ايراني هم با چنين معمايي روبرو بودند، معمايي درباره تطبيق رفتار من در بن و ديدار همكاران من با مجاهدين خلق در رم. البته اگر درنظر بگيريم كه آنها از اين ديدار اطلاع داشتند كه احتمال اطلاع آنها وجود دارد.
ايران كه هنوز از تلاش براي مذاكره با آمريكا منصرف نشده بود يك سال بعد در اقدامي ديگر تلاش كرد تا با ارائه درخواستي رسميتر و وسيعتر با آمريكا مذاكره كند. اين درخواست ازطريق دولت سوئيس كه حافظ منافع آمريكا در ايران بود، صورت گرفت. اين در خواست همكاري شامل همكاريهاي هستهاي، عراق، تروريسم، صلح خاورميانه و افغانستان بود. اين درخواست هم مانند ساير درخواستهاي ايران جدي گرفته نشد و متعاقب آن ايران هيچ پاسخي دريافت نكرد.
تا سال 2003 دولت خاتمي دو اقدام مهم براي همكاري با آمريكا انجام داد يكي بعد از پيروزي آمريكا در افغانستان و ديگري بعد از اشغال عراق. خلي سخت نيست حدس بزنيم كه چه چيزي باعث ترغيب ايران براي همكاري با آمريكا ميشد.
دولت ايران از اقدامات آمريكا در عراق و افغانستان هم خوشحال بود هم ناراحت. خوشحال از اينكه آمريكا دو رقيب اصلي اين كشور را شكست داده بود ولي از اين ناراحت بود كه ممكن بود كشور سوم خودش باشد.
مقامات آمريكايي هيچ وقت دليل دقيقي براي عدم پذيرش درخواست ايران طي سالهاي 2002 و 2003 مطرح نكردهاند، ولي منطق اين عملكرد كاملا آشكار و مشخص است. آمريكا درحال دستيابي به خواستههاي خود بود و موقعيتش در حال تقويت شدن بود در حالي كه ايران در حالت ركود و ضعف قرار داشت. اگر دولت خاتمي از همكاري با آمريكا خوشحال بود چون خود را در حالتي آسيب پذير ميديد. از طرف ديگر دولت بوش دلايل زياد داشت براي اينكه مذاكره نكند. آمريكا با خود ميگفت: چرا با انقلاب ايران همكاري كنم در حالي كه سرنگوني آنها دور از دسترس نيست.
ملا عمر در افغانستان و صدام حسين در عراق هر كدام در حدود چيزي نزديك به يك سال شكست داده شدند. آيا به موقعاش زمان ايران هم فرا نميرسيد؟
آيا در صورتي كه آمريكا ميخواست با ايران مذاكره آيا بهتر نبود بعد از پايهريزي دولتهاي دموكراتيك حامي آمريكا در عراق و افغانستان اين كار را ميكرد تا از موضع محكمتري با ايران مذاكره كند.
پيشنهادهاي ايران هر دفعه براي آمريكا بهتر و دلچسبتر ميشد، پس چرا آمريكا نبايد بيشتر صبر ميكرد قبل از اينكه جوابي ميداد.
البته در عمل چنين اتفاقي نيفتاد و عراق و افغانستان هر دو وارد جنگ داخلي شدند.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|