|
|
ويژهيي 26 دلو؛ سالروز اخراج قواي شوروي وجه تشابه و تفارق لشكركشي ها
"مظفر دره صوفي" بيست و شش دلو هر سال مصادف با سالروز خروج ارتش سرخ ازافغانستان است، امسال نيز بيست و يكمين سالروز خروج نيروهاي شوروي از افغانستان در گوشه گوشه ي كشور ما تجليل گرديد. مجاهدان آن دوران ياد آن روزگاران را باز گفتند و اندكي بر آگاهي هاي تاريخي نسل جوان ما افزودند. اما ياد وخاطره ي متجاوزان از ذهن وضمير مردم زدوده نشده بود كه غرش هواپيماهاي B52 و تانك هاي غول پيكر بلوك غرب، آرامش و امنيت را از مردم در ربود و از آن روز تا حال هر روز شاهد، كشتار هاو بي رحمي هاي فرواني در كشور بوده وهستيم؛ و هر قدر زمان مي گذرد وضعيت پيچيده تر و بغرنج تر مي شود و راه بيرون شد دشوارتر از پيش مي نمايد.
همين روزهاي دشوار و خون آلود و در پيچيده در ابهام و ايهام و نا آشكار بودن هدف قواي خارجي و افزايش مخالفان جنگ وبلند شدن صداهاي گوناگون طرفداران صلح ودعوت به بيرون شدن نيروهاي خارجي از كشور باعث گرديده كه تحليل گران خارجي و داخلي وجوه تشابه فراواني ميان نيروهاي غربي و شرقي بيابند و به اين نتيجه برسند كه سرنوشت نيروهاي غربي نيز همانند نيروهاي اتحاد شوروي سابق خواهد بود و ديري نخواهد پاييد كه نيروهاي آمريكايي نيز از اين كشور پاي به بيرون خواهند نهاد و براي هميشه افغانستان را ترك خواهند كرد.
اما پرسش اين جاست كه دربرشمردن اين وجوه تشابه چقدر دقت صورت مي گيرد و چه ميزان تحليل ها و مقايسه ها از دقت و هوشمندي برخوردار است؟
نگارنده به برخي وجوه تشابه و تفارق لشكر كشي ها اشاره اي گذرايي مي كند.
تحليل گراني كه بيم آن دارند كه سرنوشت نيروهاي غربي با اتحاد شوروي همانند خواهند شد بيشترينه بر اين ديدگاه هستند كه جنگ در افغانستان صورت فرسايشي به خود گرفته است، اهداف نيروهاي بين المللي در هاله ي از ابهام رفته است، دستيگري سران القاعده كه يك استراتيژي كلان نيروهاي بين المللي شمرده مي شد، امروز به كلي فراموش شده است و امروزه هيچ نامي از اسامه بن لادن گرفته نمي شود.
صلح و دموكراسي ، بازسازي، رفاه اجتماعي اين ها از جاذبه هايي شمرده مي گشت كه تصور ميرفت با حضور نيروهاي خارجي تأمين و تضمين خواهد شد، اما امروز به كلي رنگ باخته و كم تر كسي باور مند است كه آن آرزوها جامه ي واقعيت پوشد . ازاين رو كم تر كسي به آن شعار ها دل مي بنددو آن را عملي مي داند.
بي باوري در ميان عموم مردم اعم از مردم عادي كوچه و بازار تا سران و سردمداران نظام سياسي كشور ديده مي شود. جناب رئيس جمهور كرزي كه روزي امضاي معاهدهي استراتيژيك با امريكارا را از افتخارات خويش مي دانست و به آن مي باليد، اينك ناباورانه و اازروي استيصال مي گويد: افغانستان را بايد خود افغان ها بسازند نه خارجي ها؛ گرچه برخي تحليل گران اين گونه گفته ها و سخنان را حملي بر ملت انديشي او مي كنند، اما بدون شك بخشي عظيم اين ذهنيت، ناشي از عملكرد منفي و قول قرار هاي بي عملي است كه ازسران سياسي و نيروهاي غربي مي باشد كه تعهد كردند اما عمل نكردند. حتا اين ذهنيت منفي چنان شتاب گرفته است كه گفته مي شود كه بخشي از نا امني ها توسط نيروهاي خارجي ايجاد مي گردد. در مجموع سيگنالهاي منفي اي كه ايجاد و منتشر مي شود، حساسيت هاي رو به افزايشي كه وجود دارد، تبليغات متمركزي كه عليه نيروهاي خارجي صورت مي گيرد، اين ذهنيت را بوجود آورده است كه سرنوشت نيروهاي غربي به سرنوشت نيروهاي اتحاد شوروي تبديل خواهد شد و روزگاري نه چندان دور افغانستان را ترك خواهند كرد.
اما برخي تحليل گران نه وجه تشابهي ميان چگونه گي ورود آن نيروها مي بينند و نه هم سرنوشت يك ساني را براي آن نيرو ها پيش بيني مي كنند.
درست است كه هم نيروهاي خارجي غربي و هم اتحاد شوروي سابق هر دو و بر اساس تأمين منافع ملي خود حضور يافته اند و اما ارتش شوروي آمده بود تابماند. و افغانستان سكوي پرشي باشد براي دست يابي به منافع استراتيژيك و ذخيره هاي نفتي و راه يافتن به آب هاي آزاد دنيا، هر عملي كه انجام مي داد در همين راستا بود، اگر حكومت مزدوري را در كابل ايجاد كرده بود كه جزثناخواني و تمجيدهاي تملق آميز چيزي در چنته نداشت، اگر مجال نفس كشيدن از مردم گرفته شده بود و اگر راديوها، مطبوعات و ساير رسانه هاي گروهي در خدمت بسط ايدولوژي سوسياليسم و اهداف آن ها قرار داشت، همه در راستاي هدف نظامي-اقتصادي بود كه درسر مي پروراندند، همين دگم انديشي هاي كور بودكه گشادگي هيچ زباني را بر نمي تابيد وهيچ جريان انتقادي را نمي پذيرفت، جو وفضاي كاملاً اختناق آميز و رعب آوروجود داشت، مجال فكر كردن و انديشيدن را از تمام اقشار اجتماعي ستانده بود و به اين انديشه بود كه اگر نمي تواند انسان ها ي اين دياررا به شكل و قيافه ي خود بسازد چنان بر مردم تسلط يابد كه انديشه هارا يك سان بسازد و چنان بپروراند كه هم چون آن ها فكر كنند و جزبه به" برادر بزرگتر" و منافع آن ها نينديشند. منافع شوروي منافع تمام سوسياليست هاي دنيا شمرده مي شد.
گرچه نظام شوروي را برخاسته از تفكر مدرن مي دانند اما در عمل چنان نبود، تعريفي كه آن نظام از خود ارائه مي داد، خود را در مقام حق مي نشانيد و ساير سوسياليست ها را در مقام مكلف قرار مي داد.
اكنون هم نيروهاي غربي بر اساس منافع خويش در افغانستان حضور دارند اما با اين تفاوت كه منافع خويش را با منافع افغان ها گيره خورده مي دانند (لو با شعار) براي مردم افغانستان حق قايل اند و احترام مي نهند، امروز ده ها رسانه ي همگاني فعاليت دارد و زبان ها بريده و حلقوم ها دريده نمي شود. كسي به جرم انتقاد از عملكرد منفي آن نيروها به زنجير و ذولانه گرفتار نمي آيند. اشتباهات و خطاهاي خود را مي پذيرند.
علاوه بر آن با ارتش شوروي تمام مردم افغانستان اعم از پير و جوان، زن و مرد، با سواد و بي سواد رو به رو بودند ؛اما امروز در برابر نيروهاي غربي اندكي از مردم مواجه اندكه باايدولوژي افراط گرايي گره خورده اند.
گرچه كثيري از خشونت ورزان و طالب مشربان تمايل دارند تا بيشتر مردم را در عرصه بكشانند و پاي همه را در جنگ نا فرجام دخيل سازند تا باز هم اشفته بازاري ايجاد گردد وآنها متاع خويش بر گيرند اما اراده اي اكثريت مردم كشور اين گونه نيست وبدين باورمندندكه طالبان ارزش ندارند كه براي حاكميت آنها بتوان جان خويش را فدا نمايند. در مجموع فاكتور هاي موجود نشان مي دهد كه بر رغم شباهت هايي كه وجود دارد، تفاوت هايي بارزي نيز در كيفيت، شعارها و راهبرد هر دو نيرو ها بر جسته مي باشد.
آن چه از اهميت بسيار برخوردار است، مردم كشور است. همانگونه كه قدرت قاهره ي مردم و مقاومت بي بديل آن از جمله اهرم هاي بسيار مهم و اساسي اي بود كه قواي شوروي از افغانستان خارج گرديد، امروز نيز باز هم تصميم گيرنده هاي اصلي مردم افغانستان مي باشند؛ اما با اين تفاوت كه فعالان سياسي، رسانه هاي گروهي، آزادي بيان و انديشه مي تواند مردم را در جهتي حركت دهد كه با هزينه هاي كم تر و دست آورد هاي بيشتر به پيروزي برسانند يا اين كه فضاي كنوني و آزادي هاي ايجاد شده را به نفع قوم ، قبيله و طايفه بچر خانند ونطفه هاي خشونت ودرنده خويي را بار ديگرمنعقد سازند و باز هم بعد از خروج نيروهاي خارجي مردم به زندگي بدوي و خشونت بار برگرند.
اگر بعد از خروج نيروهاي شوروي سران مجاهدان نتوانستند حكومت مطلوب تشكيل دهند، قدرت طلبي و خود خواهي كشور را به ورطه ي هلاكت تبديل كردند، اما اين بار اگر به آن وضعيت دچار شوند، اين فرهنگيان و قلم بدستان و رسانه هاي كشور است كه مقصر خواهند بود وبه پيشگاه آيندگان جواب خواهند داد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|