|
|
رسانه هاي گروهي و وضعيت موجود كشور
"شمالي وال " موقعيت شناسي براي زيست بهترومطلوب تر براي همه كس در هر شرايطي امر لازم وضروري شمرده مي شود .اماشناخت شرايط زماني براي هرنويسنده وروز نامه نگاري در مجموع صاحبان رسانه ها ازاهميت ويژه بر خوردار است.زيرا ارباب مطبوعات ورسانه ها، نه تنها براي خود زندگي مي كنند بلكه بخشي بيشتر از زندگي شان مربوط به كل جامعه اي مي باشد كه دران زندگي مي كنند ؛ لذاارايه اي الگوي يك زندگي بهتر را نيزبه دوش مي كشند، زندگي اي كه مردم از حد اقل اخلاق انساني بر خوردار باشند واز حد اقل امكانات زندگينيز بهره مندگردند
.از سوي ديگر الگويي كه يك نويسنده .يا يك رسانه ارايه مي دهد بي ارتباط با شرايط واوضاع زمان نيست لذا مي طلبد كه اصحاب رسانه بيش از ديگران، زمان خويش را بشناسند ونسبت به تحولات زمان خويش وقوف داشته باشند وحركت وسير حوادث را بدانند كه روي به كدام سو دارد.
زندگي كثيري ازآدميان در چهار چوب شرايط شكل مي گيرد وبا شرايط نيز تعريف وتبيين مي گردد؛ هر داوري اي كه بدون در نظر گرفتن شرايط زماني ومكاني باشد وپديده هاي اجتماعي به صورت مجرد اززمان تحليل گرد دبي ترديد ضعف ها وكاستي هايي فراواني دران وجود خواهد داشت .
البته اين بدان معنا نه خواهد بود كه شرايط هميشه مطلوب وممدوح است ويااين كه ايجاب مي كند كه شرايط را هميشه بايد محترم بداريم؛ اين امر بدين معنا است كه بدون در نظر رفتن شرايط وارايه اي راه حل ها نه تبين ها درست صورت مي گيرد ونه هم را ه حل ها مطلوب وموزون خواهد بود بنا براين مي طلبد كه هر نويسنده وتحليل گري چه در مرحله بيان وچه درارايه اي راه حل ها همشه شرايط را در نظر داشته باشند تا ارايه راه حل ها از استدلال واستحكامي بر خوردار باشند.
در شرايط كنوني دو نگاه متفاوت در كشور ما وجود دارد هردو نيز به نحوي داراي پايه هاي جامعه شناختي مي باشد. همين نگاه دو گانه راجع به وضعيت كشور نسبت ميان پديده هاي اجتماعي را دو گونه بيان مي دارد.
يك نگره براين مبنا است كه افغانستان درشرايط پس از جنگ به سر مي برد ؛ واين امررا به عنوان يك قاعده در نظر مي گيرد وتحليل وتبيين هارا بر اساس همين قاعده عيار مي سازد حال وقتي اين قاعده مبنا قرار گيرد براي حكومت وساير نهاد هاي سياسي واجتماعي يك گونه مسئوليت را تعريف مي كند ورسانه هاي گروهي را نيز شامل اين قاعده مي سازد؛ رسانه هاي گروهي نيز براي كار مطلوب وموثر نا گزير است ازاين قاعده اي جامعه شناختي پيروي كند وخود را باان عيار سازد. اما جامعه اي پس از جنگ چگونه جامعه اي است خود جامعه شناسان بدان پاسخ مي دهد.
جامعه اي پس از جنك به معناي جامعه اي در حال گذار است يعني وضعيتي كه از يك حالت پاي بيرون نهاده است اما هنوز تا مر حله اي استقرار فاصله داردبراي آن كه اين مر حله به صورت درست طي شود ودوران استقرار، ثبات وامنيت به صورت مطلوب ايجاد گردد، نياز مند يك حر كت محتا طانه ازروي تا اني وتا مل است ؛ ايجاد هر نوع شوك وفشار ممكن است جامعه را به حالت قبل بر گرداند و كودك صلح وثبات هر گز متولد نشود بنابراي دراين حالت مي طلبد كه رسانه هاي گروهي براي ايجاد صلح وثبات تلاش ورزند وازهر آنچه اين وضعيت شكننده را بر هم بزند دوري گزينند.جامعه اي در حال گزار همانند بيماري است كه از بستر بيماري بر خاسته است اما توان راه رفتن وقدم زدن براي او ميسر نيست ؛ ممكن است كوچك ترين حركتي اين تعادل را برهم زند وباعث گردد آن بيماري عود كند، لذا لازمست تا مراحل بهبود از بيمار مراقبت كردواز هر گونه عملي كه سبب عود بيماري شود جلو گيري نمود .
نگره اي ديگر آنست كه بررغم گذشت زمان هنوز قاعده اي توليدخشونت تغير نه يافته است وهنوز كه هنوز است خشونت توليد مي شود ، گرچه عمر خشونت ورزي هاي رسمي پايان يافته است اما هنوز هستند گروه ها ونهاد هايي كه توليد خشونت مي كنند كه اين توليد خشونت هم در مناطق جنگي كشور به صورت برهنه واشكار ديـــده مي شود وهم در جامعه اي به ظاهر شهري ما جريان دارد.
وقتي پديده اي كوچكي باعث اشوب هاي فراوان مي گردد ، هيجان هاي شديد اجتماعي را ايجاد مي كند،ياوقتي مطبوعات ورسانه هاي گروهي در كشور بر طبل قوم گرايي هاي افراطي مي كوبند واين آتش زير خاگستررا فروزان تر مي سازند، وقتي دولت با نيش وكنايه هاي تند وزننده ودواز منطق مدني نقد مي گردد يا ادبيات نوشتاري ما رنگ وبوي خشونت را درهواي سياسي كشور مي پرا گند ، يا اين كه تحليل گران كشور در صفحات تلويريون ها گريبان يك ديگر مي گيرند وگذشته هاي خويش را به رخ يك ديگر مي كشند وبراي نقد يك ديگر از پاي گاه قومي ونژادي به نقد طرف ديگر مي پردازندويا بخشي از نمايندگان مجالس ملي كشور حمايت آشكار ونهان از خشونت ورزان طالب به عمل مي آورند يا آن كه مفاهيم انساني جديد با فر هنگ سياسي ومطبوعاتي ما چنان بيگانه است كه براي كويبدن رقيب ازآنها سود جسته مي شود، يا مراجع ديني واجتماعي ما چنان توتم پرستيده مي شوند وغير قابل نقد تلقي مي گردند وسخن شان عين دين وچه بسا بالاتر وبرتر ازدين مي نشينند يا ملاهاي مساجد وتكاياي كشور به تحريك مردم مي پردازد؛ اين ها همه به معناي آنست كه خشونت هنوز به صورت نهادينه شده اي ان وجود دارد وهنوز باز توليد مي شود وقتي نسبت ميان رسانه هاي گروهي مورد تحليل قرار مي گيرد بايد دانسته شود كه رسانه هاي گروهي چه مسئوليتي در قبال شرايط كنوني كشور دارند وبايد چگونه با اين شرايط مواجه شوند كه بتوان ازاين شرايط به سلامت عبور كرد؟
البته اين مسئوليت متوجه رسانه هايي است كه مسئووليت مدني را به دوش مي كشند وبدين باور اند كه خشونت ورزي وتوليد آن برساخته اي نا هنجاري هاي جوامع ما قبل مدرن است ورسانه به عنوان فر آورده اي جهان مدرن كه خودر ا با ارزش هاي نوين انساني تعريف مي كنند مسئوليت دارن تا با شناخت شرايط كشور در صدد رفع اين معضل باشند وبكوشند تا درجهت فع خشونت حر كت كنند. اما رسانه هايي كه خوئد مولدخشونت هستند ودر باز تعريف خشونت ودرنده خويي به نام دين وارزش هاي آن شناخته مي شوند آن ها درراستاي توليد خشونت حر كت خواهند كرد وهيچ گاه از خشونت ورزي وخشونت طلبي وخشونت پروري دست بر نخواهند داشت.
آن چه اازاين مقال مي توان نتيجه گرفت آنست كه اصحاب رسانه ها اگر خواستار تاثير گذاري بر روند هاي سياسي والجتماعي كنوني مي باشند غ نخستين گام در تا ثير گزاري شناخت زمان است اين كه چه عوامل برزندگي اين جامعه تاثير دارد وكدام عوامل باعث خشونت مي شود ورسانه ها چه گونه مي توانند دراين راستا قدم بگذارند تا راه رسيدن به مطلوب را كه همانا جامعه اي عاري از خشونت است بپيمايند. اگر حر كت هاي اصلاح گرانه بدون شناخت زمان وعوامل موثر بر آن باشد بسي از اصلاح گري هايي كه صورت مي گيرد به فساد منجرگردد. وتلاش هاي رسانه ئها عقيم ئمي ماند .
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|