|
|
آزادي يا طوفان ؟ تاملات درباب گفتمان سیاسی اسلام!
"نوشته: دكتر حاكم مطيري استاد دانشگاه كويت و فعال سياسي برگردان به فارسي: پاينده محمد - كويت" بخش هفدهم
9- حمايت ودفاع از حقوق وآزادي هاي فردي واجتماعي شهروندان: گفتمان سياسي اسلام درمرحله نخست، به کرامت وارزش بني نوع انسان تاکيد فراوان نموده وبه ضرورت حمايت ودفاع از آزادي وحقوق انسان ها توجه ويژه نموده است. برخي ازين حقوق وآزادي ها دربرگيرنده موارد ذيل است:
الف- حق انسان درزندگي وحمايت ازاو دربرابر خطرهاي احتمالي : قرآن مجيدريختن خون انسان ها اعم از مسلمان وغيرمسلمان را به طورقاطع حرام شمرده مگردرحالتي که به عنوان قصاص يا درمقام دفاع ازخود، صورت بگيرد.همان گونه که خداوند مي فرمايد: ولاتقتلوا النفس التي حرم الله الا با الحق(سوره انعام : آيه 151).يعني :" نکشيد نفسي را که خداوند محترم شمرده مگر به حق ".
درجايي ديگر مي فرمايد:" من قتل نفسا بغير نفس اوفساد في الارض فکانما قتل الناس جميعا( سوره مائده :آيه 32).ترجمه:"کسي که آدمي را بدون اين که قتلي را مرتکب شده باشد يا فسادي درروي زمين انجام داده باشد ،بکشد چنان است که همه انسان هاي روي زمين را کشته است ، وکسي که انساني را ازمرگ نجات دهد چنان است که همه انسان ها را ازمرگ نجات داده است". مشاهده مي کنيم که کلام مجيد ريختن خون يک کس را به مثابه ريختن خون همه انسان ها تلقي نموده وکمک کردن براي نجات يک انسان ازمرگ را مساوي کمک کردن براي نجات دادن همه انسان ها ازمرگ دانسته است، به خاطر اين که ازنظرگاه اسلام جان يک انسان همان قدر ازارزش واهميت برخوردار است که جان همه انسان ها.
حضرت رسول هم درضمن حديثي فرموده که قتل نفس يکي از هفت گناه بزرگي شمرده ميشود که ازآنها به عنوان "موبقات" که دنياي وآخرت انسان را به تباهي مي کشاند، ياد ميشود.
قانون سرشار ازحکمت قصاص هم دراسلام به خاطر اين تشريع شده که جان بني نوع انسان از خطر تجاوز درامان بماند چراکه هرگاه کسي که مي خواهد ازروي کينه توزي کس ديگري را به قتل برساند به سرانجام کار خود که قصاص شدن است بينديشد ، ازترس درمعرض قصاص قرارگرفتن ازکشتن ديگري خودداري مي کند وبه اين ترتيب هم خودش ازکشته شدن درامان ميماند وهم ديگري را درمعرض کشتن قرار نميدهد، وبه اين گونه حق حيات همه افراد جامعه تامين مي شود.
شريعت اسلام به طور مشخص کارهايي را که حد آن قتل است مورد تذکر قرارداده به گونه اي که تنها موارد معدودي را شامل مي شود. ازين رو حاکميت دردولت اسلامي نمي تواند ازين موارد تجاوز کند. حاکميت نمي تواند به بهانه مخالفت با نظام يا بالاتر ازآن به اتهام تجاوز به مسئولين حکومتي به شرط اين که اين کارتا مرز قتل پيش نرفته باشد کسي را به کشتن دهد.ازاين جا است که مشاهده مي کنيم مرحله نخست گفتمان سياسي اسلام ،چيزي را به اسم « قتل سياسي» که درحق مخالفين حاکميت اجرا شده باشد نميشناسد. مشاهده مي کنيم که حضرت رسول(ص) ازدر معرض آزار واذيت قرار دادن يا کشتن مخالفين سياسي خود ونيزکساني که تظاهر به اسلام مي کردند ولي پنهاني برضد اسلام، نقشه مي کشيدند ومي خواستند پيامبر را ازمدينه اخراج کنند، جلوگيري به عمل آورد. آنها فعاليت هاي سياسي خود را انجام مي دادند وراي ونظر خود را درباره عرصه هاي گوناگون زندگي سياسي جامعه ابراز مي داشتند. کلام مجيد درمقام توصيف حالت اين گروه مي گويد: وان يقولوا تسمع لقولهم (سوره منافقون: آيه 4). يعني :" هرگاه سخن مي گويند به حرف هاي شان گوش ميدهي".
کسي حضرت ابي بکررا درحضورش با استفاده ازکلمات رکيکي دشنام داد. ابي برزه خواست که شخص دشنام دهنده را بکشد. حضرت ابي بکر گفت:" نخير سوگند به خدا، نمي توان به خاطر دشنام دادن ،کسي را کشت".
يک بار مردي درکمين حضرت عثمان نشست ومي خواست که اورا بکشد ولي پيش ازين که نيت خود را عملي کند دستگيرش نمودند، عثمان با صحابه درمورد اين که چه کيفري درحق اين مرد اجرا شود به مشورت نشست، ولي آنها دليلي به کشتن آن مرد نمي ديدند وگفتند:" کار بدي کرده ولي موفق به کشتن تو نشده ،اگر موفق به کشتنت مي شد آن وقت کشته مي شد". ازين رو حضرت عثمان وي را رها کرد.
براساس نقلي ديگر: عثمان به اين مرد گفت:" چه درسر داشتي؟
مرد گفت:" مي خواستم به قتلت برسانم".
عثمان گفت:" سبحان الله! واي برتو چرا مرا مي کشتي".
مرد درپاسخ گفت :"کارگزارت دريمن به من ستم نمود. ازين جهت مي خواستم ازتو انتقام بگيرم".
خليفه گفت :"چرا شکايت خود را به من نگفتي که اگر به حرفت گوش نمي دادم آنگاه اقدام به کشتن من مي کردي؟".
عثمان :" بنده اي قصد کرد گناهي را مرتکب شود ولي خداوند جلوش را گرفت".
راوي مي گويد:" سوگند به خدا ،به خاطر اين کارش نه حتا يک شلاقش زد ونه يک روز به زندانش افگند".
هنگامي که شورش ها برضد خلافت حضرت عثمان درمصر بالا گرفت خليفه عماربن ياسر را به آن سامان فرستاد که با گروه شورشيان مذاکره کند. ولي به محض اين که عمار به مصر رسيد به مخالفين حاکميت پيوست وکوشيد مردم را برضد نظام برشوراند. والي وقت مصر عبدالله بن ابي اسرح به خليفه نامه اي نوشت که درطي آن از خليفه مي خواست که درزمينه مجازات عمار وهواخواهانش دست وي را باز بگذارد. خليفه درپاسخ نوشت:" بد پيشنهادي داده اي. مي شود که به تو اجازه دهم عمار وطرفدارانش را مجازات کني؟ سفارش من درحق آنها اين است که تا زماني که درمصرحضور دارند با آنها رويه شايسته برگزين وهرگاه خواستند ازآن جا بکوچند همه وسايل سفر را برايشان آماده کن. برحذر باش ازين که خلاف آن چه من به تو مي گويم عمل کني".
يک بارکسي مردي را نزد حضرت علي آورد وگفت :"يا اميرالمومنين! من اين آدم را ديدم که تو را دشنام مي داد". حضرت علي گفت:" توهم مي توانستي او را درمقابل، دشنام دهي". گفت:" علاوه برآن، تو را تهديد به قتل مي نمود". علي گفت:" نمي خواهم کسي را که مرا نکشته به کشتن دهم".
باري ، همه اينها نشان مي دهد اسلام تا چه حد به جان انسان ها ارزش قايل است ونيز نشانگر آنست که رهبريت سياسي يک جامعه هرگز اين حق را ندارد که به مجرد اين که مخالفان ومنتقدان سياسي با سياست هايش به مخالفت برخاستند يا سلطه آن را نپذيرفتند ، کشتن آنها را روا بشمرد يا آنها را مورد تعذيب وشکنجه قراربدهد يا آنها را درمعرض تضييقات قرار بدهد.
ب – حق انسان درآزادي : ازهمان روزهاي آغازين ظهور اسلام اين موضوع آشکار بود که اسلام آييني است که به آزادي انسان به مفهوم واقعي وشامل آن فرا مي خواند. کلمه شهادت که هرکسي که مسلمان مي شود بايد برزبان بياورد ، مستلزم نفي واضح وصريح همه اشکال وگونه هاي پرستش وتسليم شدن دربرابر کسي جزخدا مي باشد. کلام مجيد درهمين راستا خطاب به اهل کتاب مي گويد:" وان لايتخذن بعضنا بعضا اربابا من دون الله "(سوره آل عمران:64) ترجمه :" وبعضي ازما بعضي ديگر را به خدايي نپذيريم". روي اين حساب همه افراد بني نوع بشر درانسانيت وآزاد بودن با هم برابرند، ازين رو پرستش جزخدا روا نيست ، وهمچنين کسي برديگري سيادت وسرداري ندارد بلکه سيد همه خدا است. تنها اواست که شايسته فرمانبري وخضوع است. خداوند به انسان کرامت بخشيده همان گونه که قرآن مجيد مي گويد:" ولقد کرمنابني آدم (سوره اسراء :آيه 70). وازآن بالاتر،او را جانشين خود در روي زمين قرار داده است:" اني جاعل في الارض (سوره بقره :30).ترجمه :" من مي خواهم جانشيني براي خود در روي زمين قرار دهم".
رسول اکرم (ص) درطي احاديث فراواني اين معني را مورد تاکيد قرار داده است. ازجمله مي گويد:" السيد الله تبارک وتعالي". تا نشان دهد که سيادت مطلق ازآن خدا است وآدميان همه برادر هم اند وباهم مساوياند.
درروايتي ديگر رسول اکرم مي گويد:" نبايد شما غلام يا کنيز خود را به نام بنده يا کنيز ياد کنيد. همه شما بندگان خدا هستيد وهمه زنانتان کنيزان خدا هستند پس بايد به جاي آن ، ازغلامان وکنيزان خود به عنوان "پسر جوان" يا" دخترجوان" ياد کنيد".
خطابي درذيل اين روايت مي گويد:" پيامبر ازآن جهت ازين کار نهي کرده که انسان پرورده دست خدا است ، به جهت رعايت اخلاص درتوحيد حضرت رسول(ص) حتا ازتشابه اسمي ميان خدا وبندگانش، بدش مي آمد ومي کوشيد ازبه کاربردن عباراتي که بوي شرک را مي دهد اگرچه خود شرک نيست، جلوگيري به عمل آورد.بنابرين، همه اعم ازبرده وآزاد ،موظف اند ازاستعمال يک چنين کلماتي پرهيز نمايند".
اگرچه نظر به وضعيتي که درصدر اسلام حکومت مي کرد اسلام نخواست که برده داري وبرده گيري را يکسره نفي کند، معذلک راه هايي گوناگوني را پيمود به منظور اين که مسلمانان را ترغيب کند به اين که بردگان خود را آزاد نمايند، وآزاد کردن برده را ازجمله بزرگترين کارهايي که معنويت آدمي را بالا مي برد واور ابه خدا نزديک مي سازد به حساب آورد. همچنين آزادسازي برده را سبب کفاره گناهان دانست. بعلاوه ،هرگاه بردهاي از صاحب خود بخواهد که با او عقد مکاتبه ببندد براو واجب است که اين کار را بکند (عقد مکاتبه قراردادي که به موجب آن غلام وظيفه پيدا مي کند که به مولاي خود مقدار معيني ازمال را تدارک ببيند تا درعوض آزادي خود را بازيابد). وازآن بالاتربه باداران آنها دستورداده که براي اين که بردگان بتوانند خود را آزاد بسازند به آنها کمک مالي نمايند.همان گونه که خداوند ميفرمايد:" فکاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا وآتوهم من مال الله الذي آتاکم (سوره نور: آيه 33). ترجمه :"بردگاني ازشما که تقاضاي مکاتبه مينمايند با آنها قرارداد ببنديد اگررشد وصلاح درآنها مشاهده کرديد وچيزي ازمال خدا را که به شما داده به آنها بدهيد". بسياري ازفقها هم به اين باورند به مجرد اين که برده از سيد خود بخواهد او را مکاتب بسازد براو واجب است که اين کار را بکند ونيز براو واجب است او را درين راستا ازلحاظ مالي ياري برساند.
حضرت عمرکسي بود که به کنه مقاصد شريعت اسلامي ، درزمينه ترغيب وتشويق به آزادسازي بردگان پي برده بود آنگاه که درعهد خلافت خود اعلان کرد مردم موظفند همه بردگاني را که ازنژاد عرب نزد خود دارند، آزاد سازند وحکومت دربرابرآن به آنها ازبيت المال عوض مي دهد. اين اعلان عمر نخستين حرکت براي مبارزه با برده گيري در همه دنيا شناخته مي شود. با اين کار همه کساني که تاکنون ازنژاد عرب برده گرفته شده بودند، به آزادي خود دستمي يافتند. ولي اين سياست شکل عمومي به خود نگرفت وبه غيرازعرب سرايت نکرد چه اين که مسلمانان درآن زمان درحالت جنگ با ملت هاي ديگر قرارداشتند ، وملت هاي ديگر ازمسلمانان برده مي گرفتند پس مسلمانان هم به عنوان مقابله بالمثل اين کار را مي کردند ووضعيت جز اين را ايجاب نمي کرد.ازين روهرگاه مسلمانان با کساني که با آنها مي جنگند معاهده کنند که درجنگ برده گيري نباشد، ايستادن روي اين پيمان برآنها واجب است وآن وقت برده گيري حرام مي گردد. ابن القاسم از امام مالک چنين نقل مي کند:"چنانچه ميان مسلمانان وکفارپيماني بسته شد مبني براين که ازآنها مسلمانان برده نگيرند روا نيست به مسلمانان ازآنها برده بگيرند ،همين طور اگر از آنها لشکرديگري به جزلشکر مسلمانان برده گرفتند به مسلمانان روا نيست نظر به پيماني که با آنها بسته اند آن بردگان را بخرند".
اسلام با برده گيري شخص آزاد که درعهد جاهليت مرسوم بود به طور قاطع سرمخالفت دارد وعلما هم براين امر اجماع دارند. در روايتي ازحضرت رسول مي خوانيم :" من برضد سه کس در رزورستاخيز خصم خواهم بود. يکي : کسي که انسان آزاد را بفروشد واز پول آن زندگي خود را اداره کند دومي کسي که شخصي را به کاري اجاره مي کند ولي درآخر دستمزدش را نميدهد...".
ازجمله مواردي که درآن زکات صرف مي شود آزاد سازي بردگان است به اين معني که ازپول زکات وازدارايي هاي بيت المال بردگان خريده شوند وسپس آزاد ساخته شوند.
به هرحال ، همه اين ها نشان مي دهد که درشريعت اسلام آزادي انسان ازاهميت زيادي برخوردار است، چراکه مقصود ازين همه دستورات وتعليمات اين است که هرگز بشربنده کسي ازجنس خودش نباشد. درهمين راستا حضرت عمرسخن مشهور خود را گفته است:" از کي شما مردم را به بردگي خود درآورده ايد درحاليکه خدا آنها را آزاد آفريده است" اين سخن را در دفاع ازيک قبطي مسيحي گفت که به نزدش به شکايت آمده بود.
آزادي انسان به اين معنا است که وي ميتواند دست به هرکاري مي تواند بزند ودستگاه حاکم نمي تواند او را ازهيچ کاري جلو بگيرد مگر درصورتي که کار او باعث ضرر زدن به ديگران مي شود يا مصلحت عامه را مخدوش مي کند.
آزادي انسان ايجاب مي کند که هيچ قيد وشرطي براي اين آزادي گذاشته نشود، وبه هيچ صورت درحق او اکراه صورت نگيرد. ازهمين جا است که اسلام « لا اکراه في الدين» را شعار خود درآورده است (البته دين به مفهوم عام خود يعني "فرمانبرداري واطاعت").
دستگاه حاکم نمي تواند که افراد را به زور واجبار به فرمانبرداري ازخود سوق دهد يا به راي وديدگاه خاصي الزام شان کند بلکه انسان آزادي کامل دارد دراين که ايمان مي آورد يا نمي آورد قرآن مجيد مي گويد:" وقل الحق من ربکم فمن شاء فليومن ومن شاء فليکفر (سوره کهف : آيه 29).ترجمه:"بگو اين حق است ازسوي پروردگارتان هرکس مي خواهد ايمان بياورد وهرکس مي خواهد کافرشود". افانت تکره الناس حتي يکونوا مومنين (سوره يونس :آيه 99) آيا مي خواهي که مردم را اکراه کني که ايمان بياورند (چنين چيزي با قانون خلقت مخالفت دارد). درجايي ديگر آمده است:" لکم دينکم ولي دين (سوره کافرون :آيه 6).ترجمه :" شما به آيين خود باشيد ومن هم به آيين خودم خواهم بود".
ادامه دارد
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|