|
|
سال جدید وآرزوهای قدیم
"مظفر دره صوفي" هر نفس نــو میشود دنیــا وما
بی خبر از نـــو شدن انــدر بقا
عمرهمچون جوی نو نو میرسد
مستمری مینمــاید در جســد
بزرگان گویند هر انسان در نفس خود دنیایی است ، اما همان گونه كه صورت ها متفاوت است دنيا ها نيز متفاوت وگوناگون است، ارزو ها ي هر كس كه بخشي بزرگي ازاين دنيارا تشكيل مي دهد، نیز گوناگون ومتفاوت است زيرا انسان ها همان گونه كه از نظر تكوين گونا گون ومتنوع اند. محیط ،خانواده ،اجتماع ،معیشت ومعرفت هر آدمي در شکل گیری ارزو هاي او اثر مي گذارد، انسان نمی تواند در ایجاد آرزو های هر انسان بی تاثیر باشد آرزوها نیزیکی پی دیگری می آیند چنا نچه می توان آدمیان را مجموعه ای از آرزوها ي در حال شكل گيري دانست.؛ اما همین آرزوها برای همه یکسان نیست و هم چنان
آرزوهای هر انسان به طور مطلق ایجاد نمی شود،بیشتر آرزو ها بر خاسته از محیط اجتماعی ، سیاسی ومعرفتی آدمیان است .آنان که برای امرار معاش تلاش می ورزند می کوشند تا با برنامه ریزی بیشتر ودقیق تر سود بیشتری فرا چنگ آورند .
فرهیختگا نی که زندگی را در تحقیق وتفحص علمی سپری کرده اند ، هنگامي كه پاسخ مسئله اي را مي يابند انگار دروازه ی جدیدی به روی او گشوده می شود وچنان است که دنیای ناشناخته ای را کشف کرده باشند وبا آن کشف به ابتهاج روحی می رسند اما نیل به کشف جدید آنان را از رفتن باز نمی دارند که او در فکر تسخیر دنیای جدید می افتند ومی خواهند رمزی دیگر از رموز آفرینش را بگشایند.در واقع با رسيدن با ارزويي ارزويي ديگري شكل مي گيرد وانسان در حقيقت توالي وتواتر ارزوهاست ، برای این آدمیان دنیا پراز اسرار است ومی خواهد آن را کشف کند ، برای او سودو زیان مانند -آدمیان معمولی- مطرح نیست ، نفس کوشش وتلاش برای او از اهمیت والایی بر خوردار است از دیدگاه دینی نیز این تلاشها ماجور، مغتنم ومطلوب است.
همین که خواب عالمان از عبادت جاهلان وبی دانشان برتر شمرده می شود معلوم می دارد که دین و اولیای آن چه پاداش نیکو برای تلا شگران قایل اند ،همین که تلاش عالمان ومجاهدان درراه علم چنان قابل توجه است که جهد شان بدون آنکه به حقیقت دست یابند دارای پاداش است، می رساند که مجاهدان درراه آگاهی وخرد ورزی از چه مایه ی عظمت برخوردار اند .
بگذریم که دنیا وآدمیان آن به تاجران وعالمان ختم نمی شود گرچه هردو دارای ارزش واعتبار عظیم اند اما گفتیم که تنوع صورت ها پرده از تنوع سیرت ها برمی دارد. گاه خواسته ها ببانگر خاستگاه های اجتماعی – سیاسی است وگاه بیانگر بزرگی وکوچکی روح است .اما گاه دشواری های زندکی چنان غیر قابل تحمل می شود که نمی گذارد که اندیشه ها فراتر از روزمره گی ها جولان دهد وهمان سطح خواسته های روز مره میخ کوب می شود، جز در سطح کوچک نیاز های مادی تجلی و تبلور نمی یابد.
اما در میان این همه آرزوها خوا سته های ما در کجا قرار دارد ؟ وقتی می گوییم "ما" یعنی ما مردم افغانستان ؛ مایی که سالهای سخت وسنگین رژیم های گوناگون را تجربه کرده ایم وبا رژیم جدید آرزوهای جدیدی در دل ما جوانه زدواینک بعد از حدود نه سال چه تغیری در آن خواسته ها ایجاد شده است ؟آیا تا به حال به یکی از آن خواسته ها رسیده ایم ؟
ما مانند همه ی آدمیان خواسته ها و آرزوهای گوناگون داشته ایم ؛ پیران ما ،جوانان ما ، زنان و مردان ما دارای آرزوهاي فراوان بوده اند که بعد از گذشت نه سال اکثریت آنها جامه ی واقعیت نپوشیده است
بگذریم از خواسته های عمومی که به نحوی دررسانه ها ی عمومی در طول سالها بازتاب می یابد؛
اما آرزوی یک کودک افغان چیست؟ کودکی که در سن هشت تا چهارده یا بیشتربه سر می برند.
سال نو می شود اما آرزوهای یک کودک افغانی هم نو می شود؟
واقعیت آنست که آرزوها برای کودکان افغان رویایی دست نایافتنی شده است ، وقتی کودکان ما برای یافتن لقمه نانی دست به تکدی گری می زنند یا آنکه بهترین وقت خود را صرف کار های پیش پا افتاده می کنند ، تمام تلاش شان نیز برای بدست آوردن لقمه نانی صرف می شود ، چه آرزوی بزرگی در دل او شکل خواهد گرفت؟
هر آرزویی بزرگی وقتی شکل می گیرد که آدمیان از نیاز های روز مره فارغ باشند
کودکی که ، نه سال تمام درانتظار بوده تا حکومت برای او کاری انجام دهد و زمینه ای فراهم کند تا او بدون دغدغه و با آغاز سال جدید به فضای جدید آموزشی وارد شود و همراه با دوستان و همراهان درس بخواند.
آرزوی یک کودک افغان آن است که با سال جدید او بتواند در سرپناهی به سر برد ، وکهنه گلیمی داشته باشد که بر آن بخسپد ، لباسی به تن داشته باشد که بپوشد ، گرچه این آرزوهای بزرگی نیست اما آرزوی کودکان ما به رویاهای دست نیافتنی تبدیل شده است.
وقتی کودک هشت ساله ای را می نگری که در کنار جوی ها و جوی چه های کثیف می ایستد و با یک سطل پلا ستيكي كهنه با چند تکه پارچه ی فرسوده با پاهای برهنه چرک و چروک و ترک خورده ، با موی ژولیده و ناشسته ، با لباس های مندرس و نیمه پاره با وارد شدن موتری دوان دوان می رود تا از رفیق ها یا رقیب خود سبقت بگیرد ، در بدل ده یا بیست افغانی موتر بشوید تا نان خشکی به چنگ آورد و زنده بماند ، وقتی از دور می بینی و این صحنه های غم انگیز را شاهد هستی ، آرزوی آن کودک را چگونه به تصویر می کشی ، آیا آرزویي دارد واارزوي او چه خواهد بود ودولت در شكل گيري اروز هاي جديد او چه نقشي مي تواند داشته باشد ؟ هر كشوري اينده اي خويش را در وجود كودكان خود مي بيند اگرذهند كودكان يك كشور هميشه در گير نان بخورونمير باشد وهيچ گاه قدرت فكر كردن نداشته باشد چه ارزويي دردل او شكل خواهد گرفت واينده اي خود را چگونه ترسيم خواهد كرد؟
ايا او فرصت اينده نگري را خواهد داشت كه به اينده اي خود وسر نوشت كشور خود فكر كند؟
آیا وقتی می بینی که کودکی ،کیفي در پشت بسته است تا به مكتب رودو تبنگی از سگرت را در دست گرفته، دور می زند و باصدای کودکانه صدا می زند ، سگرت، ساجیق ، سکرت ، ساجیق ؟!، چه تصویری ازآرزوی او در ذهن آدم نقش می بندد ، آینده ی آن کودک را چگونه می توان پیش بینی کرد و چه سرنوشتی در انتظار او خواهد بود؟ او از ميان دو دوسن كدام را بر خواهد گزيد نان يا تعليم ؟ بي شك نان براي او مهم تر تراست با شكم گرسنه چگ.نه مي توان درس وتعليم فرا گرفت وبهاينده انديشه كرد؟
آرزوهایيك كودك گرسنه زندگی کردن نیست ، که زنده ماند ن است ، همین و بس . کسی که فقط به زنده ماندن بیاندیشد و بخواهد نفس بکشد ،چگونه می تواند به آینده اش ،به کشورش و به سرنوشت خود فکر کند؟
به گفته ی حضرت مولانا که آدمي اول اسیر نان بود-
اول چیزی که برای آدم مهم است نان است، تا شکم سیر نباشد ، بسیار دشوار است تا فکر های کلانی در سر آدميان پرورده شود، رویش های جدید فکری بوجود آید ، مگر سخن پیامبر عظیم نیست که وقتی فقر از یک در وارد شود ، ایمان از در دیگر بیرون می رود؟
وقتی ناملایمات، نابسامانی ها ، کم کاری ها در کشور دیده می شود ، با گوشت و پوست لمس می شود ، هر آرزویی يك روياي دست نايافتني مي شود آينده اي اين كشور چگونه خواهد بود ؟.
هر سال نو می شود ، آرزوهای جدیدی می شکفد ، شاید آرزوهای بلندی در ذهن فراوانی از انسان ها شکل می گیرد، اما برای یک افغان خصوصا کودکان افغان که نو شدن سال ، نو شدن آرزوها و امیدهای تازه نیست ، بلکه تکرار روزهایی است که یکی پی دیگری می آیند و می روند ، بدون آن که کم ترین تغییری در زندگی او ایجاد شود ، آرزوی او فقط یک چیز بیش نیست و آن هم فقط سیر کردن شکم و یا سیر کردن مادر و خانواده ی محروم و فقیری که با آن زنده گی می کند.
برای کودک افغانی روز وسال جدید و قدیم هیچ تفاوتی ندارد ، بهار ، تابستان ، خزان و زمستان می آید و می رود اما آرزوی او یک رنگ و یک نواخت است ، نه سبزی بهار برای او نشاط آور است و نه گرمای تابستان گرمای تازه ای در دل او ایجاد می کند. او درسال جدید آرزوهای قدیم در دل می پرورد اما آیا به آن خواهد رسید؟
سال نو مي شود اميد آنست كه دولت افغانستان اندك تكاني به خود دهد،جامه ي نا كار آيي را از تن بدر آورد وبه اين شهر فلك زده بنگرد و بهاينده اي كشور بينديشد كه اينك رادر ائينه اي صورت هاي كودكان اين كشور وشهر به تجلي يافته است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|