|
|
برگهايي از تاريخ انقلاب اسلامي را به بيراهه كشانيدند
"داكتر سيدعلي موسوي" بخش 57
نويسنده اين اختلافات و تقسيم بندي هاي جناحي را به صورت شماره وار نام مي برم و از هر كدام نمونه هايي نقل مي كنم، ولي بسيار تعجب آور است زمانيكه پاي منافع شخصي رهبران و فرماندهان جهادي به ميان مي آمد چنان با هم صميمي و متحد مي شدند كه فكر مي كردي آنها ارواح واحدند در بدن هاي گوناگون.
1- تقسيم بندي مذهبي و اختلاف ميان احزاب شيعه احزاب سني و يك شاخه ي وهابي كه در بعضي احزاب سني مذهب وجود داشت. بطور نمونه مولوي خالص و استاد سياف شيعه ها و هزاره ها را به توهين و تحقير مي گرفتند و از زبان مولوي خالص از راديو مي شنيديم كه مي گفت در افغانستان يك فيصد اهل هنود وجود دارد ولي شيعه وجود ندارد. حكمتيار نيز منطق خوبي نسبت به شيعيان نداشت و تورن امان الله فرمانده ي مشهور حزب اسلامي در ولايت ميدان در كشتن هزاره ها مشهور شده بود و مسافران شيعه مذهب را از موترها پايين و شكنجه و زنداني مي كرد. كاروان هاي مجاهدين شيعه در مسير راه پاكستان نيز بعضاً تار و مار مي گرديدند. در مناطق هزاره جات كاروان اكمالاتي مجاهدين پشتون نيز به همين سرنوشت دچار مي شد و حاجي فيضي فرمانده ي حركت اسلامي در بهسود در دشمني باسني ها مشهور شده بود. احزاب شيعه نه در اولين حكومت موقت مجاهدين درپاكستان كه بنام گروه هفت گانه مشهور شد سهم داشت و نه در شوراي راولپندي كه دومين حكومت مجاهدين قبل ازجنگ جلال آباد به ابتكار پاكستان بود.
در يك نمونه ي ديگر در 27 ثور 1370 جنگ شديد ميان حزب اسلامي حكمتيار و وهابي هاي منشعب اين حزب به رهبري مولوي جميل الرحمن مشهور به مولوي حسين در كنر آغاز گرديد و در طول چند ماه ادامه داشت و به كشته شدن عده ي زيادي منجر گرديد. بعداً مولوي جميل الرحمن در پاكستان ترور شد.
2- تقسيم بندي لساني و اختلاف ميان احزاب پشتو زبان و فارسي زبان مثلاً جمعيت اسلامي و مخصوصاً آقاي مسعود در رأس فارسي زبانان و آقاي حكمتيار در رأس پشتو زبانان قرار داشتند و هر از چند گاهي در ولايات پروان و كاپيسا و ميدان و غزني و ولايات شمال جنگ هاي لساني شعله ور مي شد. حتي كودتاي شهنوازتني و متحدش حزب اسلامي عليه رژيم كابل كه به ناكامي مواجه شد و بغاوت ژنرال دوستم و ژنرال مؤمن به همكاري احمد شاه مسعود ريشه لساني داشت تا ريشه ايديولوژيك و سياسي.
3- تقسيم بندي نژادي كه هر حزبي خود را نماينده ي نژاد خاص مي دانست. مثلاً جمعيت اسلامي نماينده تاجيكها بود. حزب اسلامي، حركت انقلاب، اتحاداسلامي و... خودشان را علمداران نژاد پشتون ميدانستند. سازمان نصر دم ازهزاره ميزد و درحركت اسلامي بيشتر قزلباشها وسادات گردهم آمده بودند.
4- تقسيم بندي سمتي و اختلاف ميان احزاب و فرماندهان شمال، جنوب و مناطق مركزي افغانستان نيز وجود داشت.
5- اختلاف ميان احزاب اخواني چون حزب اسلامي، جمعيت اسلامي، حزب اسلامي خالص و اتحاد اسلامي و احزاب غير اخواني مانند محاذ ملي، جبهه ي نجات و حركت انقلاب.
اخواني ها گروه دوم را طرفداران و مزدوران شاه سابق و غرب و حزب هاي خانداني و درباري مي خواندند و غير اخواني ها اخواني ها را تندرو، اصول گرا و افراطي قلمداد مي كردند و به اين بهانه بطور مداوم در نزاع و كشمكش بودند.
6- اختلاف و كشمكش ميان احزاب تندرو (حكمتيار، يونس خالص و سياف) و احزاب ميانه رو (متباقي احزاب جهادي) نيز نوع ديگري از تضادها و درگيري هاي جناحي بود.
7- اختلاف و كشمكش ها به اساس گرايش به يك كشور خارجي مثلاً طرفداران ايران، طرفداران پاكستان، طرفداران عربستان سعودي و... اين نوع اخلافات گسترده ي وسيع داشت و بيشترين وقايع و جنگ هاي داخلي را سبب مي شد. بدون شك هر كشور خارجي ذيدخل در امور افغانستان گروه يا گروه هاي خاص را تحت حمايت خويش در آورده و بوسيله ي آنان اهداف خودشان را تعميل مي كردند كه تفصيل آن از حوصله ي اين فصل خارج است.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|