"علامه مفتي محمد تقي عثماني/ برگردان: محمد قاسم قاسمي " مثالهايي ننگين از عقل پرستي: براي اين چنين توجيهات عقلي مقال هاي زيادي وجود دارد ولي من در اين جا با كمال شرمندگي فقط به ذكر يك مثال اكتفا مي كنم تا روشن شود كه عقل خالص و تنها، چگونه انسان را به مهلكه مي كشاند.
شما با تاريخ فرقه باطنيه حتماً آشنا هستيد. يكي از رهبران معروف اين فرقه به نام "عبيدالله القيرواني" در يكي از نامه هايش چنين مي نويسد:
"ماالعجب من شئ كالعجب من رجل يدعي العقل ثم يكون له اخت او بنت حسناء وليست له زوجه في حسنها فيحرمها علي نفسه و ينكحها من اجنبي ولو عقل الجاهل لعلم انه احق باخته و بنته من الاجنبي و ما وجه ذلك الا ان صاحبهم حرم عليهم الطيبات. الخ". (1) يعني "چه چيزي شگفت انگيز تر از اين است كه يك انسان مدعي عقل، خواهر و دختر زيبايي دارد و زنش به اندازه آنها زيبا نيست؛ اين شخص خواهر و دختر زيباي خود را براي خويش حرام قرار مي دهد و آنها را با يك فرد بيگانه ازدواج مي دهد.
اگر اين جاهل و نادان كمي از عقل خود را به كار مي گرفت پي مي برد كه خود او براي نكاح با خواهر و دخترش مناسب تر و ذي حق تراست. و علت جز اين نيست كه معتقدند سرورشان اين چيزها را براي شان حرام قرار داده است."
شما اي خواننده عزيز: به هر اندازه كه بخواهيد مي توانيد بر عبارت بالا لعنت و نفرين بفرستيد. اما انصافاً بگوييد اگر يك انسان خود را از راهنمايي وحي آزاد بپندارد؛ آيا مي تواند به اين دليل عقلي پاسخ بدهد؟
اكنون مي بينيم كه پس از گذشت صدها سال، خواب "عبيدالله قيرواني" تعبير مي شود و اين نظريه مذموم او در قرن بيستم توسط عده اي مانند خودش تأييد مي گردد. اينك در برخي از كشور هاي غربي در باره ازدواج با خواهر زمزمه هايي شنيده مي شود. عاقبت اگر به بهانه تجددگرايي، مبناي هر قضاوتي عقل محض قرار گيرد هيچ ارزش اخلاقي سالم باقي نخواهد ماند. آنگاه است كه انسان در ميان نظريه هاي ضد ونقيض مبهوت گشته و راه خروج بر او مسدود مي گردد.
بندگي عقل و هوس از نظر قرآن
آري انسان كه خود را از رهنمودهاي وحي الهي بي نياز و مستغني بداند و تنها عقل را معيار قرار بدهد براستي كه در دام هوس هاي نفساني اسير مي شود كه اين خودش بندگي و اسارت است. قرآن مجيد اين گونه عقل را هوي و هوس نامگذاري كرده است و آن را چنين نكوهش مي كند:
«ولو اتبع الحق اهواءهم لفسدت السموات والأرض ومن فيهن»(2) يعني: "اگر حق از هوس هاي ايشان پيروي مي كرد آسمان ها و زمين و آنچه درآنها وجود دارد (همه) دستخوش فساد مي گشتند و نابود مي شدند.»
گروهي از فلاسفه در باره اخلاق نظريه اي دارند و به نام "Non-Conitvistihom" حقوقدان معروف دكتر فرايدمين عصاره اين نظريه را در كتاب خود "Pegaltheory" چنين بيان كرده است:
"عقل صرفاً اسير احساسات و هوس هاي انساني است و بايد اين طور باشد. عقل به جز اين ديگر كاري ندارد كه اين احساسات را پرستش نموده و از آن اطاعت نمايد". نتيجه اي كه از اين نظريه عايد مي گردد، به قول دكتر فرائد اين است: "به جز اين هر چيز و هر نوع جهان بيني و اينگونه كلمات كه بايد چنين و چنان شود؛ مطالبي هستند كه از احساسات نشأت مي گيرند. در واقع چيزي در به نام علم اخلاق اصلاً وجود ندارد."
اين نظريه ممكن است نتواند اساس فلسفه قانون قرار گيرد ولي به هر حال بيانگر يك انديشه آزاد و لامذهبي مي باشد. بديهي است هرگاه انسان از انديشه لامذهبي پيروي نمايد چيزي بنام اخلاق باقي نمي ماند آنگاه است كه انسان فقط تحت سلطه احساسات قرار مي گيرد. انديشه آزاد با مذهب و اخلاق هرگز باهم جمع نمي گردند؛ زيرا در نتيجه تجددگرايي مراحلي پيش مي آيد كه انسان يك عمل را از نظر وجدان بد مي داند ولي چون از نظر عقل و تجددگرايي هيچ دليلي بر خلاف آن نمي يابد ناگزير به آن عمل مي نمايد.
امروزه انديشمندان غرب با همين مشكل بزرگ مواجه هستند. قانون همجنس بازي كه چند سال پيش توسط مجلس بريتانيا به تصويب رسيد عده زيادي مخالف آن بودند ولي چون از نظر عقلي دليلي نداشتند ناچار آن را پذيرفتند. زيرا از نظر متجددين هربدي و مشكلي كه شيوع بيابد از نظر قانون چاره اي جز تصويب آن نيست.
امروزه عده زيادي از انديشمندان در حيرت اند كه در زمان تجددگرايي و تغيير پذيري چه روشي را اتخاذ كنند تا بتوانند ارزش هاي بلند انساني را غير قابل تغيير نگه دارند.
چنانكه يكي از حقوقدانان امريكايي به نام "كاردوزو" مي گويد: "بزرگترين نياز قانون اين است كه بايد كاري كرد كه بين خواسته هاي متضاد، ثبات، و تغيير يك نوع هماهنگي ايجاد شود."
بديهي است كه هيچ عقل و فلسفه اي نمي تواند به تنهايي جلوي مفاسد را بگيرد. اشتباه بزرگ اينست كه عده اي مي خواهند نتيجه وحي الهي را از عقل و فلسفه حاصل نمايند مسلم است كه عقل هرگز نمي تواند بار سنگين وحي را حمل كند.
قوانيني كه توسط عقل عده اي تدوين مي شود بعد از چند روز توسط افرادي ديگر ملغي مي گردد در صورتي كه مدونين قبلي آن را غير قابل تغيير پنداشته اند پس تنها راه حل اين است كه انسان از بندگي هوسهاي انساني رهايي يابد و فقط بنده خداي واحد و آفريننده موجودات بگردد.
خدايي كه به خوبي مي داند، كدام اصول تغيير پذير و كدام يك غير قابل تغيير مي باشد.
"جرج پاتون" نويسنده مشهور "اصول قانون" به همين مطالب اينگونه اعتراف مي كند: "يك قانون مثالي و ايده آل از چه ارزش هايي بايد محافظت نمايد؟ در پاسخ به اين سوال فلسفه نمي تواند به ما كمك نمايد زيرا مقدار واقعي متفق عليه براي شناخت ارزشها هنوز مشخص نشده است."
در واقع فقط مذهب است كه داراي يك اساس ثابت مي باشد لاذ لازم است كه حقايق و ارزش هاي مذهبي را به عنوان يك عقيده بپذيريم و تنها به استدلال محض بسنده نكنيم. و چاره اي جز اين نيست كه انسان جهت فلاح و رستگاري خود در دو جهان از قانون خداوند متعال كه دين است راهنمايي بگيرد تا سعادت واقعي را حاصل كند. قرآن مجيد مي فرمايد: "أفمن كان علي بينه من ربه كمن زين له سوءعمله واتبعوا اهواءهم"(3) "آيا كساني كه بر راه راست و واضح پروردگار متعال قرار دارند، مانند كساني هستند كه اعمال بدشان را خوب وزيبا مي پندارند و خواش هاي نفساني را پيروي مي كنند."
بنابر اين راه حل مسأله اين است كه بايد ديد كه آن مسأله موافق حكم پروردگار است يا خير؟
اين وظيفه يك مؤمن در قبال احكام الهي است كه در هر موضوعي دستور خداوند برسد بايد بي چون و چرا قبول كند. قرآن مجيد مي فرمايد: "ماكان لمؤمن ولا مؤمنه اذا قضي الله ورسوله امراً ان يكون لهم الخيره من امرهم"(4) "هيچ مرد مومن و زن مؤمني حق ندارد كه در مقابل دستور خدا و رسول از خود اختياري داشته باشد."
و درجاي ديگري مي فرمايد: "فلا وربك لايؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجاً مما قضيت و يسلموا تسليماً"(5)
"خير قسم به خداي تو اينها هرگز مؤمن نخواهند شد مگر اين كه تو را در مسايل اختلافي يكديگر داور قرار دهند و بعد در دل هاي شان در باره قضاوتت هيچ تنگي اي حس نكنند و آن را كاملاً بپذيرند."
به راستي اگر انسان به جاي اطاعت خدا و رسول كه گذشته و آينده وي را در نظر گرفته اند تنها از عقل خالص خود پيروي نمايد به جز گمراهي و سردرگمي چيزي حاصل نخواهند كرد.
خداوند متعال مي فرمايد: "يبين الله لكم أن تضلوا والله بكل شئ عليم"(6) "خداوند براي شما بيان مي كند كه گمراه نشويد و خدا به همه چيز دانا است." ادامه دارد
پي نوشت ها:
1- الفرق بين الفرق لعبدالقاهر البغدادي ص297
2- المؤمن /71
3- محمد /14
4- الاحزاب /36
5- النساء /65
6- النساء /176