|
|
بناگذاران ويامسئولين سايت ها در رساندن افکار چقدرنقش دارند؟.
ازقلم آخر بدولت ميرسد اهل قلم
مور در دستِ سليمان عاقبت جا واکند
منظور دولت معنوي است نه پول هايکه مافياهاي موجود وناکساني همانند دزدها؛ آدم کشها ؛ مختليسين ومزدوران خارجي وتني چند از دولتمرداني که ميلياردها کمک هاي کشورها هم چنانکه نتوانست رنگ رخسار خرابيهاي کشور را رونق نو سازي دهد برنگ چشمان تنگ آنها نيز نتوانست غناي قناعت را لبريز وسرپوشي نهد که بقول حضرت سعدي :
معده تنگ به يک نان جوين سيرگردد
نعمت روي زمين سيرنکند ديده تنگ.
نوشته هايم را در وبلاگم جابجايي مينمودم وگاهي حتي آنرا در کامپيوترم حفظ ميداشتم وحال آن نبود تادروبلاگم انتقال دهم ؛ وآن قسمتي راکه دروبلاگ گذاشته بودم دچار نوع شرم بودم والي ميخواستم همان عبارت معروف صادق هدايت را که : ( من اينهارا نوشته ام هرکس ميخواند بخواند ؛ هرکس نميخواند هفتاد سال سياه که نخواند ) بنحوي برفکرم حاکم شده بود.
خودم تاجاي امکان نوشته هاي سايرين را به اساس همان نادره بي نظير که بعضي نوشته هارا بايد چشيد ؛ بعضي را جويد ؛ بعضي را اندکي خورد؛ ونوشته هاي را بايد کاملا بلعيد. مثلا کتاب حافظ هميشه دم دست آدم باشد.
نقش دسته جمعي نوشته ها از تفکرات هرنويسنده رساننده آن است که: ( ازهرچمن سمني واز هردهن سخني ) را درسايت هاي که مجموع افکار سايرين را پذيرا مي گردند ميتوان همچون مارکيتي مملو از اشياء يافت که هر آنگه را بخواهي درقفسه هايش گذاشته شده است ويا ميتوان آنرا در رديف صد کتاب در يک کتاب برابرنمود.
من خودم در رشته آگري بيزنيس بارها کلمه عرضه وتقاضا را در بازارخريد وفروش به بحث ميگرفتم ؛ راستي تاتقاضا نباشد عرضه جنس بيجهت مينمايد وبارگران حمل ونقل دربازارکساد بردوش فروشنده سنگيني ميکند وبايد خريداران به متاع عرضه شده ارزش لازمه را قايل شوند.
وبازکنندگان سايت ها همان متقاضياني هستند که به متاع ما بهادادند ومجموع امتعه مارا به مارکيتينگ درمعرض ديد همگان قراردادند.
اين ره آورد درشرايط کنوني جهاني و هم در شرايط بغرنج فعلي کشورما از آنچنان اهميتي برخوردار است که لا اقل درمعرض ديد جهانيان از اين جهت مارا همرديف باکشورهاي پيشرفته قرارداده است. امري که درساير زمينه ها دولتمردان ما در بکرسي نشاندن آن عاجز وناتوانند.
هرچند نحوه حاکم برتفکرات برگرداننده سايت ها واينکه گاهي روابط برضوابط حاکم است ويا بعضانارسائي هاي ديگر از اين بحث جدا است.
نقش ديگر سايت هارا ازديدگاه مني که جهادي را وارث برحق اين آب وخاک ميدانم چنان است که در زمان تجاوز روسها بکشورما مردماني قد بر افراشته وعلمبردار گرديدند ومردماني ديگر درکنار آنها بجان فشاني پرداختند ؛ ودر زمان تجاوزنيروهاي آي؛ اس ؛ آي پاکستان عموميت مردم ما تحت لواي برافراشته ( مسعود بزرگ ) برگرد حلقه مقاومت چنگ زدند ؛ هرچند دامنه اي سرازيري نيروهاي اجانب گسترده ترميشد ودشمنان داخلي طالبان ووطنفروشان مزدور شدت عمل بيشتري بخرج ميدادند؛ ملت سلحشورما ازکشته ها گشته ساختند وخودجانهاي بيشماري را بقربانگاه وطن نثارنمودند ولي نگذاشتند کشورما صوبه پنجم پاکستان قرار بگيرد.
دارندگان سايت هاي پربيننده وپرمحتوي ازمضاميني که افاده گر ارزشهاي اصولي انساني را از منابع بدست آورده وسپس بدست چاپ ونشر سپردند بيشتر درانجام رسالت ميهني خود موفق بودند.
دارندگان سايت هاي بزرگ را من همچون سرمايه هاي معنوي کشور ميشمارم که همواره در راستاي رفع پرابلم هاي مردم ما گام بگام بسوي تعالي وترقي به پيش ميروند وبحق که مبارزات را در ابعاد مختلف آن بسوي توسعه ؛ تحقق عدالت اجتماعي وشناخت لازمه از چهره هاي مختلف باافکار متفاوت را معرف اند.
وقتي ( وايت ) از ( برتراندراسل ) سوال ميکند که آيا مارکس فيلسوف است ؟ او ميگويد : وظيفه فيلسوف شناختن جهان به جهانيان است ؛ نه تغيير آن . ( کتاب مصاحبه برتراندراسل وايت )
آرزو داشتم که روش درس دانشگاهي را ازکدام تلويزيوني بيابم که من همواره دانشجو باشم که پيامبر ما فرموده است : ( اطلبوالعلم من المهد الي الحد )
( چنين گفت پيغمبري راستگو
زگهواره تاگور دانش بجوي)
وآنرا نميتوانستم بيابم تااينکه با باز شدن سايت هاي اهل معني واهل دانش واهل خبره بوسعتي همچون دانشگاه به آن دسترسي يافتم.
وقتي من مينويسم وبازيابي ميکنم مي بينم خطوطي هرچند کج وج والفاظ پراکنده ومتضاد برمبناي افکارمن بروز داده شده ودرکنار ساير نوشته هاي اهل فن قرارگرفته سبب تشويقم ميگردد که بارديگر سعي نمايم بهتر بنويسم ؛ وسهم بيشتر در رساندن پيام ها داشته باشم ؛ پس تشويق است که زنده کننده افکارم گرديده ومرا واميدارد که بنويس وآنکسي که اين لطف را برمن ارزاني داشته ؛ بحرمت انساني وسپاسگذاري از زحمات شبانه روزي وارج نهادن به ا نديشمندي که نحوه فعاليت او مملو از فعل وانفعالات مثبت است لازم است و واجب است که من باالنوبه تاجاي امکان وتوان هرچند خلاصه هم باشد کمال خرسندي وقدردانيم را که شما دررساندن صدا وانديشه هاي مردمي ومستحکم ساختن فضاي دموکراسي وفراخواني بوحدت ملي وزيست تفاهم آميز نحوه درپيش گرفته شده روال کار تان قابل قدر وتقدير ا ست ؛ هرچندمن نتوانم آنقدر رسا وجاذبه دار از زحمات ودلسوزي شما تقدير بعمل آورم اين کارمن .
اما شما اين ذره نمک را بمثابه درياي ازنمک پنداشته وآنطوريکه سبب قبول واقع ميشود ؛ بزرگش پنداشته سپس بپذيرش آن پذيرا گرديد که بقول حافظ :
درمصطبه عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زرنيست بسازيم بخشتي.
که :
من از مفصل اين قصه مجملي گفتم
توخود حديث مفصل بخوان ازين مجمل
اگر حق مطلب را ادا کرده نتوانسته باشم که بتحقق نکرده ام شايد سايرين از اين عنوان بر آن گردند تا حق الزحمه خدمات ارائه شده را بهتر ازمن پاس بدارند.
وچه سنجيده ودرست گفته است ناپليون بناپارت (من ازچند ارتش مجهز آنقدر هراس ندارم که از يک روز نامه درترسم ) خاينان ملي طالبان نکتايي دار وحول وحوش شان که سرمايه هاي مردم را بتاراج ميبرند ازحاکميتي که غوطه ور در فساد وبي بند وباري است که بتوسط خود آنان خميرمايه شان چنين روبراشده است نه تنها که تشويشي ندارند که حتي به آن ارزشي قايل نيستند؛ اما همينکه گوشه اي از جنايات وخيانات هول انگيز شان به بررسي درسايتي کشيده ميشود مستقيم وغير مستقيم بتلاش برميخيزند تارد واثر آن جنايت را بالاک سفيد رنگمالي نمايند؛ غافل ازينکه ننگ رنگ برنميدارد.
درآغاز سخن از دلالان معرکه هاي چور وچپاول ملي که کمک دوردستان ازکشور هاي دور دست را بخرابه هاي کشور فغان زده ومردم مستمند و مستحق ما نرساندند بلکه با پوليشويي وهزار حيله ونيرنگ ديگر برکيسه هاي جوال مانند خود ريختند وننگ ونفرين ابدي مردم مارا بخود بپاداش گرفتند .
اما اينک در اخير سخن از روش نکوي شما بوجه احسن ياد ميگردد که درود بي نهايت مردم قهرمان ومسلمان ما نثار راه تان ؛ وسعادت ابدي برجبين تان استوارباد که درخدمت مردم قرار داريد وبقول لسان الغيب حافظ شيراز :
بصدرمصطبه بنشين وساغري مي نوش
که اينقدر زجهان کسب مال وجاهت بس
زيادتي مطلب کاربرخود آسان کن
صراحي مي ناب وبتي چوماهت بس
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل علمي ودانش همين گناهت بس
که بقول سعدي استاد سخن :
باهمه جرمم اميد ؛ باهمه خوفم رجاء است
درم ما گرمس است؛ لطف شما کيميااست.
26- 12- 2007
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|