"مریم حسینی" اوضاع امنیتی کشور روز به روز بدتر می شود علیرغم اینکه مسئولان امنیتی کشور همیشه اعلام کرده اند که در جهت بهبود وضعیت امنیتی و کاهش آن در تلاش اند و تدابیری را روی دارند، اما می بینیم که این گونه و به این سادگی که مسئولان از آن حرف می زنند، نیست.
چندی پیش قوماندانی امنیه کابل اعلام کرد که دو تن را که به دست افرادی که ملبس به لباس نظامی بوده اند را از چنگال اختطاف گران رها کرده اند، اما قضیه اختطاف دکتر فواد به قتل او انجامید به نظر می رسد که تنها دلیل ناامنی و بدامنیتی وجود طالبان و دهشت افگنی و حملات انتحاری و انفجاری نیست. اختطاف که قبلاً در مورد خارجیان رخ می داد اکنون در اثر بی توجهی و بی کفایتی و بی اعتنایی دولت به مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم، این عمل شنیع و دور از انسانیت دامنگیر افراد عادی شده است. و اکنون هرکسی علاوه براین که از وجود حملات انتحاری و انفجاری در بیم و هراس بسر می برد باید که از ناحیه اختطاف توسط افرادی که خود را در لباس نظامی پنهان کرده اند هم در وحشت و نگرانی به سر ببرند.
پولیس ادعا دارد که در سر هر چهار راهی تلاشی وسایط و موترها همه وقت صورت می گیرد هرچند که این صحبت تا حدودی صحیح است، اما نحوه بازرسی وتلاشی روی هیچ اصولی عیار نیست به جز سلایق و علایق و زرق و برق موتر ها. پولیس در سر چهارراهی موتر هایی را مورد بازرسی قرار می دهد که به ذوق و سلیقه پولیس برابر نباشد. در حالیکه ممکن است تمام مواد و ادوات نظامی و انفجاری در موترها و وسایط و به گونه یی وارد شهر شود که پولیس حتی فکرش را هم نکند. پولیس باید که از سیستم تشخیص بالایی برخوردار باشد و هر روز نسبت به مسایل جدید پولیسی و راه های مقابله با ناامنی آموزش های لازم و دوره ای را ببینند. اما پولیس ما نه تنها این امکانات را در اختیار ندارند بلکه همان آموزش های ابتدایی و اولیه خویش را نیز در این آشفته بازار از یاد برده و تقوا، اکت و ادای پولیسی از او هویدا است. سوال بسیار مهمی که هر شهروندی برایش مطرح می شود این است که چرا پولیس که شبانه روز در خدمت مردم است، پس این وضعیت بدامنیتی برشهر حاکم است. تروریست ها به راحتی در شهر در رفت وآمد هستند و آخرین مورد آن حمله وحشتناک به هوتل کابل سرینا است.
اگر پولیس در سر چهار راهی ها اوضاع رفت و آمدها را در کنترول خود دارد پس این افراد از کجا وارد شهر می شوند مگر اینکه این افراد با این مهمات در داخل شهر تجهیز شوند و آموزش ببینند و بعد خود را به هدف برسانند. آیا فقط مشکل ناامنی و حملات تروریستی با گماشتن سرباز درسرکها و بازارهای و چهار راهی ها حل می شود؟ آیا این وظیفه خطیر، که همان حراست از جان و مال و آسایش و حفظ صلح و امنیت مردم است وظیفه پولیس نیست. اگر این کار بردوش پولیس نیست پس پولیس چه وظیفه و چه نقش در جامعه دارد؟
ایا بدون اینکه تدابیر اساسی و واقعی و با توجه به بافت سیاسی و اجتماعی و شرایط خاصی که در افغانستان دراین سالها حاکم گشته است می توان جلو ناامنی ها را گرفت، نا امنی هایی که هر روز در حال افزایش هستند. آیا می توان فقط به گفته ها و اظهارات و ارائه آمارها در این رابطه از سوی پولیس امیدوار بود؟
ارگان های امنیتی و پولیس با آن دم و دستگاه چرا این قدر بی کفایت وضعیف عمل می کنند و همیشه بعد از حوادث به خود می آید و هوشیار می شود. اما باز بعد از چندی در لاک خود فرو می رود. گویا به این وضعیت عادت کرده است و این نوسانات پولیس را به نوعی از رکود و رخوت دچار ساخته است.
پولیسی که مدام باید هوشیار و بیدار و آگاه باشد. پولیسی که مسئولیت حراست و نگهبانی از صلح و ثبات وامنیت را برعهده دارد، نباید با سهل انگاری و خواب رفتگی با قضایا برخورد نماید. چرا این سهل انگاری ها قابل بخشش نیست.