"فضل الرحمن فاضل" امير محمد پسر اختر محمد مشهور به «ملاصاحب چكنوري» از شخصيت هاي مجاهد وصاحب نام افغانستان درشرق كشور است.
او درسال 1260 هـ ق(1844م) در روستاي «چكنور» مومند دره تولد يافت و به سان برخي از بزرگان تاريخ، پدرش را در كودكي از دست داد و به توجه وتشويق مادرش، علوم متداول را در زادگاه خود آموخت، سپس جهت ادامه تحصيل به نيم قاره هند سفر كرد.
مولانا صاحب در تصوف ازجمله مريدان خاص مولانا نجم الدين مشهور به آخوندزاده صاحب «هده» بود كه درطريقت قادريه، از خلفاي او به شمار مي رفت. مولانا نجم الدين چون درسال 1320 هـ ق، وفات يافت، ملاصاحب چكنور بيعت خويش را به مريد ديگر آخندزاده «هده» يعني حضرت صاحب بتخاك عبدالشكور مجددي تجديد كرد.
مولاناي چكنور برعلاوه تدريس وپرورش فكري وروحي هموطنانش، كارنامه هاي اصلاحي وامر به معروف ونهي از منكر در صدر برنامه هايش قرار داشت. او سالانه درمناطق مختلف ننگرهار به دوره مي پرداخت ومردم را ازرواج هاي ناپسند منع وبه سوي خير وفلاح دعوت ميكرد.
يكي از كارهاي موثر مولاناي مرحوم، عقد نكاح جوانان ودوشيزه گان مطابق احكام شرعي وبا تعيين مهر شرعي وبا نوشيدن شربت گُر، بود كه به طرز ساده يي نكاح شان را بدون مصارف اضافي عقد مي نمود كه اين كار ميان مردم به دوره «شربت گُر» مشهور بود.
مولانا مرحوم هم چنان براي جلوگيري بسا مفاسد اجتماعي تلاش هاي شباروزي به خرج مي داد و به گفته شادروان سيد شمس الدين مجروح «.... در آن عصر سلطه حكومت مركزي ضعيف ويا از ميان رفته وجامعه اسلامي هم با هرج ومرج هم آغوش.
نظم وقانون وجود نداشت. مردم يك محل با مردم محل ديگر مي جنگيدند، يا يك خانواده با خانواده ديگر دست و گريبان بود. موصوف به اساس امر به معروف وارشاد خلق، امن وامان را به وجود آورد و رسالت تطبيق شريعت را هم بر دوش گرفت و اين بار سنگين را هم متحمل شد.»
مرحوم مجروح همچنان درسلسله بيان فعاليت هاي اصلاحگرانه مولاناي چكنوري مي گويد: از او ميكوشيد تا دو آزرده خاطر را با هم آشتي بدهد و صلح واستقرار را درجامعه پياده نمايد، علم ودانش را از راه مدرسه وموعظه پخش كند.
مرحوم گل پاچا الفت (1287-1356) حين بيان راز نفوذ او بر نفوس درسال 1345 خورشيدي گفته است:
در آن كاري كه مولانا صاحب چكنور درسرحد آزاد، درمومند وشينوار انجام مي داد، امروز رياست قبايل با پول فراوان انجام داده نمي تواند. آن غزايي كه او با دستان خالي براي بيداري جذبات مردم صورت مي داد، اكنون يك فرقه عصري مسلح با توپ وماشيندار هم انجام داده نمي تواند.
آن دشمني هاي بزرگ، جنگ ها و دعوايي را كه او با چند حرف فيصله نمود، همانگونه يك انجمن بزرگ قضايي، از انجام آن عاجز وناتوان است.»
باباي غزل پشتو، استاد ابوالمراد امير حمزه شينواري (1907-1994م) مولانا چكنوري مرحوم را ضمن شرح مجاهدات او به لقب «مجاهد سترگ» وصف ميكند وقافله سالار ادبيات معاصر افغانستان استاد خليل الله خليلي (1286-1366ش) او را «مرد انديشه وعمل يا علم عِلم وشجاعت» مي داند واستاد سيد شمس الدين مجروح (1289-1374ش) مبارزات مسلحانه ضد انگريزي او را «جهاد با اژدهاي استعمار» مي خواند.
ومولانا قيام الدين خادم (1286- 1358ش) طي مرثيه اي خطاب به مولاناي مرحوم گفته است:
دچكنور صاحب وفات مي دل وجان ژروي
ستا جدايي صاحبه واره مؤمنان ژروي
ستا ديانت او صداقت افغانستان ژروي
دتوري غر دي په يورپ كي كافران ژروي
وفات چكنوري صاحب دل وجان را مي گرياند
جدايي تو اي جناب همه مؤمنان را مي گرياند
ديانت وراستگاري تو افغانستان را مي گرياند
آواز شمشير تو در اروپا همه كافران را مي گرياند
زماني كه حاكم اعلاي جلال آباد از زمان اميرامان الله خان، طي نامه اي بعد از متاركه جنگ ميان افغانستان وبريتانيا خطاب به مولانا صاحب كه جهت جهاد به مهمند دره، رفته است، مي نگارد: «.... چون زماني كه از چكنور در مهمنديه رفته بوديد، به كسي خبر داده بودم كه واپس درچكنور بيائيد، چرا كه در مابين دولت خداداد افغانستان ودولت بريتانيه عهد است كه عهد شكني از طرف دولت خداداد نشود...)
او درجواب نگاشته است كه:
«من تابع شريعت هستم نه از شخص. جهاد در برابر مهاجمان انگريزي فرض است، درپايان نامه اش اين چنين اضافه است:
ملك خدا تنگ نيست
پاي فقير لنگ نيست
مولاناي مرحوم برعلاوه اينكه بعد از عقب نشيني جنرال صالح محمد خان از محاذ شرقي نبرد استقلال درسال 1919م، به جهاد خويش ادامه داد ومانع پيشروي لشكر انگليس در «دكه» و «هزارناو» نيز گرديد.
«من تابع شريعت هستم نه از شخص. جهاد در برابر مهاجمان انگريزي فرض است، درپايان نامه اش اين چنين اضافه است:
ملك خدا تنگ نيست
پاي فقير لنگ نيست
مولاناي مرحوم برعلاوه اينكه بعد از عقب نشيني جنرال صالح محمد خان از محاذ شرقي نبرد استقلال درسال 1919م، به جهاد خويش ادامه داد ومانع پيشروي لشكر انگليس در «دكه» و «هزارناو» نيز گرديد.
علاوه بر آن در دوران طالب العلمي در نبرد هاي ضد انگريزي در «اقرب داك» پشاور وشبقدر سهم گرفته است و در برخي جنگ ها فرماندهي مجاهدان مومندي به دوش داشته است.
مولاناي چكنور درسال 1350 هـ ق يعني سالي كه داعي اجل را لبيك گفتند، وقتي كه ازعمر آن جناب پرسيده شد كه چند سال عمر دارند، فرمود بود: «حلور ونيم شل» بناءً آن مرحوم بعد از نود سال عمر پر بركت درمنطقه «باغ مارسينگي» بيمار شدند وپس از 50 روز بيماري در نيمه شب جمله 18 محرم الحرام سال 1350 هـ ق (15 جوزاي 1310 خورشيدي) جان به جان آفرين تسليم كردند و جنازه آن مرحوم به زادگاهش چكنور انتقال داده شد و پسر ارشد حضرت صاحب بتخاك جناب محمد زبير مجددي، بس از اداي نماز جمعه، نماز جنازه او را بااشتراك جم غفيري از نمازگزاران ادا كردند، سپس درناحيه جنوب مسجد جامع چكنور كه خلوتخانه موصوف بود، به خاك سپردند.
از مولاناي مرحوم سه دختر ويك پسر باقي مانده است كه پسرشان جناب سناتور غلام نبي خان چكنوري متولد سال 1300 خورشيدي است، كه الحمدلله حيات دارند ودر دوران جهاد يا عظمت ملت مسلمان افغانستان، چون پدرنامورش خدمات فراموش ناشدني به جهاد ومجاهدين بويژه به پروسه صلح وآشتي ميان مجاهدان انجام داده است.
به عنوان حسن ختام، ياد و بود اين شخصيت گرانمايه ومجاهد كشور را به دو بيت از سروده يكي از مريدانش بنام شريف لالپوري شاعر محلي ننگرهار، پايان مي بخشم كه درمدح او مي گويد:
دخداي رحمت په دي ملا شه
دده ملگري پاك الله شه
يادداشت:
اين نبشته، ترجمه وخلاصه ايست از كتاب «نوميالي غازي، چكنور ملاصاحب» نبشته مرحوم ميراجان سيال مومند كه ترجمه فارسي آن سال پار تحت عنوان «غازي نامور، ملاصاحب چكنور» به قلم نگارنده به چاپ رسيده است.