|
|
بخش بیست و سوم: آزادي يا طوفان تاملاتي درباب گفتمان سياسي اسلام
"نوشته: دكتر حاكم مطيري/ برگردان: پاينده محمد" ازهمان آغاز روی کارآمدن بنی امیه، رسیدن به زمامداری با استفاده از زور به یک واقعیت روزمره تبدیل گردید وگزینه های دیگر به کلی نادیده گرفته شد. معذلک، فقیهان ضمن چیزهایی که می نوشتند سرگرم بحث وچالش درمورد گزینه نخست بودند وبیعت مردم با خلیفه را از طریق نمایندگان آنها(اهل حل وعقد) ترجیح می دادند.
با وصف آن که مساله برگزیده شدن حاکم از سوی اهل حل وعقد، نظریه ای بیش نبود ومجالی برای اجراشدن نداشت، با آنهم برخی فقیهان درین خصوص هم دست به تاویلات وتفسیرات دلبخواهی زدند ودر مورد این که اهل حل وعقد دارای چه شرایطی باید باشند وشمار آنها چند تا باشد چیزهایی گفتند.
گروهی از فقیهان به این باور بودند که گزینش حاکم باید با رای همه مردم صورت بگیرد. از احمد بن حنبل منقول است که یک بار از او درمورد روایتی از حضرت رسول که گفته است:" کسی که بمیرد ورهبری(امام) نداشته باشد مرگش شبیه مرگ دوران جاهلیت است". پرسیده شد. وی درپاسخ گفت:" آیا می دانی که منظور از«امام» که درین روایت آمده کیست؟ «امام» کسی است که مسلمانان برگزینش وی اتفاق کرده باشند".
هرگاه مردم درمورد رهبری کسی به اتفاق نرسیدند، درآن صورت این وضعیت را "وضعیت فتنه" می شناسند وبرای مسلمان روا است که گوشه گیری نماید وبا هیچ کسی بیعت ننماید. ابن عمر یک چنین باوری داشت. می گفت:" سوگند به خدا هنگامی که مسلمانان گرفتار چند دستگی باشند هرگز با کسی بیعت نمی کنم ولی هرگاه به شخصی اجماع نمودند هرگز من از بیعت نمودن با چنین شخصی سرباز نخواهم زد".
به همین جهت است که می بینیم ابن عمر با معاویه موقعی بیعت کرد که وی توانست با حسن بن علی به مصالحه بپردازد. ابن عمر هیچگاه با عبدالله بن زبیر بیعت نکرد به دلیل این که مروان با اودرمورد رهبری جامعه درگیرچالش ورقابت بود.
ابن عمر باری خطاب به حسین بن علی وعبدالله بن زبیر که سر به شورش برضد یزید برداشته بودند چنین گفت:" شما را به خدا بهتر است که با مردم درهرآنچه انجام می دهند موافقت کنید. منتظر بمانید. درصورتی که مردم همگی بر زمامداری یزید اجماع کردند نباید شما برخلاف خواست مردم واردعمل شوید وچنانچه دیدید که مردم به دسته های گوناگون تقسیم شدند آن وقت کاری که شما درصدد آن هستید انجام پذیرفته است".
این نشان می دهد که ابن عمر به این باور بود که باید هماهنگ با مردم عمل نمود. هرگاه آنها درمورد کسی به اجماع رسیدند با وی باید بیعت نمود وگرنه بیعت کردن اساسا ضرورت ندارد.
ناگفته نماند، برطبق این دیدگاه، مقصود این نیست که تک تک مسلمانان به گزینش حاکم رضایت دهند بلکه منظور این است که وضعیت طوری باشد که کسی اعتراض نکند وبه کشمکش با حاکم نپردازد.
گروه دیگری از فقیهان به این باور داشتنند که درخصوص مساله گزینش حاکم تنها اتفاق اهل حل وعقد ضرورت دارد ونظرهمه افراد جامعه مد نظر نیست. باید گفت: اهل حل وعقد اصطلاحا همان رهبران مردم اند که عبارت می شوند از علما، سرداران جنگ وچهره های نامدار وبا نفوذ.
دیدگاه گروه سومی براین اساس استوار است که گزینش حاکم درصورتی مشروعیت می یابد که اهل حل وعقد از هر شهر ودیار در بیعت با حاکم حضور داشته باشند ودرآن هنگام است که می توان با قاطعیت گفت رضایت مردم،عمومی شد وهمگی درمورد گزینش حاکم اجماع کردند.
ابویعلی حنبلی وابن تیمیه وامام الحرمین جوینی این دیدگاه را انتخاب کرده اند ودر مورد مشروعیت قانونی یافتن بیعت، رضایت اکثریت اهل حل وعقد را ضرور دانسته اند.
ماوردی درمقام اثبات نادرستی این دیدگاه گفته است:" هنگامی که یاران پیامبر با خلیفه اول بیعت کردند، کسانی را که از جلسه غائب بودند مد نظر قرار ندادند".
ماوردی درین جا خواسته است دیدگاه چهارمی را که درین زمینه وجود دارد ترجیح دهد. دیدگاه چهارم می گوید: درقانونی بودن بیعت با حاکم تنها همین کافی است که کسانی که درجلسه اجرای بیعت حاضر بوده اند بیعت نمایند حتا اگرکسی که بیعت می نماید یک نفر باشد به شرط این که شرایط اهلیت حل وعقد را داشته باشد، وبیعت دیگران ضرورت ندارد. استدلال این گروه این است که حضرت عمر با حضرت ابی بکر درحالی که یک نفر بود بیعت نمود وبراین اساس نظام جدید شکل گرفت.برطبق این دیدگاه، درین میان، کسانی که درشهرهای دوردست تر زندگی می کنند هیچ اهمیتی ندارند سهل است بلکه موقعی که خبر بیعت به آنها برسد چاره ای ندارند جز موافقت به فیصله ای که شده است.
تعدادی از علمای شافعی مذهب واشاعره این دیدگاه را برگزیده اند.
ولی ابن تیمیه در رد سخن این گروه که به بیعت ابی بکر استدلال کرده اند می گوید:" حضرت ابی بکر به صرف بیعت کردن عمر باوی زمامداری را به دست نیاورد بلکه پس از حضرت عمر اکثریت قاطع صحابه وکسانی که نفوذ معنوی درمیان اطرافیان خود داشتند با او بیعت کردند. هرچند سعدبن عباده از بیعت با ابی بکر سرباز زد ولی بیعت نکردن یک یا دونفربه جریان انتخاب، خدشه ای وارد نمی کند درحالی که اکثریت افراد جامعه بیعت کرده باشند".
ابن تیمیه درادامه می گوید:" این سخن درست نیست که گفته شود به محض این که حضرت عمر با حضرت ابی بکر در مورد "خلافت" بیعت کرد مساله تمام شد وحضرت ابی بکر خلیفه گردید بلکه آنچه به زمامداری ابی بکر مشروعیت داد رضایت وموافقت وتایید همه یاران پیامبر بود. درست است که عمر نخستین کسی بود که به بیعت اقدام کرد ولی دیگران هم این کار را پس از او کردند. حاکم هنگامی حاکم می شود که نیرومندی داشته باشد ونیرومندی وقتی حاصل می شود که همگان به زمامداری حاکم تن در دهند ورضایت نشان دهند. فرضا پس ازین که عمر با ابی بکر بیعت کرد دیگران ازین کار سرباز می زدند ابی بکر نمی توانست مشروعیت پیدا کند وکار خلافت را برعهده بگیرد".
به همه حال،درین مرحله ای که ما ازآن سخن می گوییم ،با آن که فقیهان سرگرم بحث های نظری درین راستا بودند ولی همه آنچه فقیهان می گفتند مسایلی بود برکنار از واقعیت های زندگی روزمره چراکه واقعیت ها نشان می داد که به دست گرفتن قدرت با استفاده از زور چیزی بود که حاکمان ،زیاد به آن دلچسپی نشان می دادند. البته آنچه حاکمان وقت را درین زمینه کمک کرده بود فتوایی بود که شماری از فقیهان صادر کرده بودند ودرطی آن رسیدن به زمامداری با توسل به زور را یکی از راههای مشروع رسیدن به زمامداری شمرده بودند!. البته آنها که چنین کاری را کرده بودند خواسته بودند رعایت مصلحت را نمایند وازروی ضرورت یک چنین کاری را کرده بودند ولی پسان ها این فتوا به یک اصل اساسی مبدل گشت وسایه خود را به مدت هزار وسه صد وپنجاه سال بر مسلمانان حفظ کرد.
عبدالملک بن مروان خلیفه اموی علاوه براین که با استفاده از زور به زمامداری مسلمانان رسید، این روش بد را نیزاساس گذاری کرد که درسال 85 هجری مردم را مجبور گردانید که به پسرش ولید وپس از او سلیمان بیعت نمایند. مردم هم اجبارا با دو پسر عبدالملک بیعت کردند. وقتی که خبر به گوش سعید بن مسیب از پیشوایان تابعین درمدینه رسید وآگاه شد که برخی از مردم مدینه نیزبیعت کرده اند، از بیعت کردن سرباز زد وگفت:" من هرگز با دو نفر در یک وقت بیعت نمی کنم. هرچه بادا باد". وبه روایتی از رسول اکرم درین مورد استناد کرد.
ماموران حکومتی به اوچنین پیشنهاد کردند:" بهتر است به بهانه عمره از مدینه بیرون بروی تا دیگران بیعت کنند". وی درپاسخ گفت:" خود را رنج نمی دهم ودارایی خود را درچیزی که نیت آن را نداشته ام هزینه نمی کنم".
گفتنتد:"درخانه ات بمان تا این که مساله بیعت با مردم پایان یابد".
گفت:" آیا امکان دارد که موذن را بشنوم که در اذان خود می گوید« حی علی الفلاح» وبه خاطر ادای نماز ازخانه خود بیرون نیایم؟ من این کار را نخواهم کرد".
گفتند:" پس هنگامی که حاکم مدینه، بیعت نامه را برتو فروخواند ساکت باش ونه آن را تایید کن ونه رد".
گفت:" آن وقت مردم می گویند:" سعید بن مسیب اقدام به بیعت کرد. یک چنین کاری را نخواهم کرد".
گفتند:" پس از یک دروازه مسجد داخل شو واز دروازه دیگر بیرون آی".
گفت:" می ترسم که مردم از من درین زمینه پیروی کنند".
سرآخر،دستور داده شد که مورد ضرب قرار بگیرد ودرزندان افگنده شود وحتا در معرض اعدام قرار بگیرد. با این همه سعید از دیدگاه خود باز نگشت.
گروهی در زندان نزدش آمدند وگفتند:" از خدا بترس! مبادا به خاطر مخالفت خواهی هایت کشته شوی". وی درپاسخ به آنها گفت:" از نزدم بیرون روید. آیا گمان می کنید که من هم همانند شما دین خود را بازیچه اغراض دنیوی قرار می دهم".
نیز می گفت:" اگر عبدالملک می خواهد که با پسرش ولید بیعت نماییم باید خودش کناره گیری کند".
با آن که موضعگیری سعید بن مسیب ودیگران برضد سپردن ولایت عهد به دو نفر معروف است، معذلک ماوردی مدعی شده که سپردن ولایت عهد به دونفر کاری است که هم در دوره اموی وهم در دوره عباسی از سوی خلفا انجام می شد وهیچ کسی آن را مورد انکارقرار نمی داد.
ازآن بالاتر، ماوردی به این باور است که اگر حاکم به بیش تر از دو نفر هم ولایت عهد را مفوض کند روا است. ماوردی برای تقویت دیدگاه خود به حادثه غزوه موته، استشهاد می کند به این صورت که حضرت رسول درآن جنگ سه کس از یاران خود را فرمانده لشکر گردانید به تعاقب( چنانچه یکی کشته می شود دیگری جایش را می گیرد). ماوردی می گوید:" چون پیامبر این کار را درمورد فرماندهی لشکر انجام داد ما می توانیم این کار را در موارد دیگر همانند موضوع خلافت تسری دهیم".
این گونه قیاس گرفتن های نادرست که مخالف سیرت پیامبراکرم دائر برواگذاری امور به خود مسلمانان هم هست، باعث آن شد که روش های حکومتداری از جنس قیصری وکسرایی به اسم دین مشروعیت پیدا کند.
گویا ماوردی نشنیده بود که سعید بن مسیب که پیشوای تابعین بود با واگذارکردن عبدالملک حکومت پس از خود را به فرزندانش مخالفت نمود. نیز نشنیده بود که ابن عمر وابن عباس وعبدالرحمن بن ابی بکر وحسین بن علی وابن زبیر با معاویه هنگامی که می خواست ولایت عهد را به پسرش واگذار کند سخت به مخالفت برخاستند.
فقه ماوردی که متاثر از استبداد زمان خود بود باعث شد که ریشه های استبداد سیاسی محکم تر شود وشیوه های حکومتداری به شیوه قیصر وکسری نهادینه گردد. آن گونه که حضرت رسول پیشگویی کرده بود:" لابد روش های ناپسند کسانی را که قبل از شما بودند وجب به وجب وگزبه گز پیروی می کنید. یاران پرسیدند:" ای پیامبر خدا منظورتان از کسانی که پیش ازما بودند، فارس وروم است. حضرت رسول گفت:" مردم دیگری جزآنها نبودند".
ابن حجر در مقام شرح این حدیث می گوید:" هرکجا که رسول از فارس وروم یاد کند، قرینه ای می شود به این که مقصود احکامی است مرتبط به مردم وسیاست وهرگاه از یهود ونصاری سخن به میان می آید، قرینه ای است به این که منظور بیان احکامی است که به مسایل دین واصول وفروع آن ارتباط می گیرد".
براساس روایات، حضرت رسول پیروان خود را به پیروی از سنت خود وسنت خلفای راشدین ترغیب می کند وهمه می دانیم که وجه مشترک میان خلفای راشدین مساله "حکومتداری وتدبیر امور عامه" است. منظور از سنت خلفای راشدین که درین روایات آمده روش وشیوه آنها درباب سیاست شرعی به شکل خاص می باشد. وگرنه همه صحابه شایسته اقتداء وپیروی درخصوص مسایل دیگر هستند.
عمربن عبدالعزیز کسی است که درتاریخ اسلام روش خلفای راشدین را در مورد مدیریت شئون سیاسی جامعه دوباره زنده کرد. پس ازین که پسرعموی عمربن عبدالعزیز( سلیمان بن عبدالملک) (وفات- 99 هجری) خلافت را پس از خود به عمر بن عبدالعزیزسپرد، وی درنخستین سخنرانی خود درمیان جمع مردم چنین گفت:" ای مردم! سوگند به خدا من هیچ گاه زمامداری را نه آشکارا از خدا خواسته بودم ونه پنهانی. هرکس از شما از زمامداری من خرسند نیست فاش بگوید تا من کناره گیری کنم".
نیز گفت:" ای مردم! من قاضی نیستم بلکه اجرا کننده ام. بدعت گذار نیستم بلکه پیرو روش نیکوی گذشتگانم. اهالی شهرها وآبادی های پیرامون شما هرگاه مرا همانند شما فرمانبرداری نمایند من مسئولیت زمامداری را به دوش می گیرم وچنانچه از اطاعت من سرباز زدند من ازین کار کناره گیری خواهم کرد".
براساس روایتی دیگرعمربن عبدالعزیز گفت:" ای مردم! خداوند فرستاده ای را پس از حضرت محمد نخواهد فرستاد وکتابی را پس از کتاب شما که قرآن است فرو نخواهد فرستاد. ازین رو هرآنچه را که خداوند برزبان پیامبرخود حلال گردانیده تا روزقیامت حلال است وهرآنچه را که حرام گردانیده حرام خواهد بود. من داور نیستم ولی اجرا کننده ام. من به خود این حق را نمی دهم که چیز تازه ای را دردین اختراع کنم بلکه پیرو سنت پیشینیانم. من خود را بهتر از هیچ یک ازشما نمی دانم ولی تفاوت من با شما درین است که بار مسئولیت من زیاد تراست. آگاه باشید که نباید ازهیچ کس درغیراز طاعت خدا فرمانبری نمود".
طوری که مشاهده می کنیم ایشان مساله تعیین زمامدار را به مردم واگذار کرد ورضامندی مردم شهرهای گوناگون را شرط مشروعیت یافتن خود دانست،چراکه می دانست حق گزینش زمامدار، متعلق به مردم است وروانیست که کسی آن را مصادره نماید.
عمربن عبدالعزیز کسی را به حیث جانشین پس از خود تعیین نکرد ودرین زمینه می خواست از سیرت حضرت رسول(ص) پیروی کند. وی برای زنده کردن سیرت خلفای راشدین سعی فراوان به عمل آورد تا آنجا که درتاریخ اسلام به "پنجمین خلیفه راشد" معروف گردید.
ولی متاسفانه این اصلاح سیاسیی که عمرعبدالعزیز شروع کرده بود دوام پیدا نکرد چراکه به محض وفات یافتن او کارها به همان روال سابق بازگشت ومی دانیم دوره زمامداری ایشان هم خیلی کوتاه بود.
علاوه برآن، مشکل ازآنجا ناشی می شد که عمرعبدالعزیزهمکارانی نداشت که درکارهای اصلاحی او را یاری برسانند برخلاف آنچه که خلفای راشدین ازآن برخورداربودند. عمربن عبدالعزیز آدمی تنها بود وآدم تنها نمی تواند همه کارها را یک تنه به انجام برساند.
ادامه دارد...
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|