|
|
بُت تعريف درحرم تفكر «نگاهي به تعريف بُت پرستي مروج درميان نويسندگان وزيان هاي آن»
"عبدالشهيد ثاقب" فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسي كه همة دانشمندان وي را بدليل اين آموزة پرتأثيرش : «دانايي توانايي است.» پدر علوم نوين وفيلسوف جامعه صنعتي مي خوانند، از چهار گونه بُت درعلم سخن مي گفت و به اين عقيده بود؛ تا زماني اين بُت هاي چهارگانه درحرم ذهن ما حضور داشته باشند ما از دست يابي به دانش محروميم وشايستگي خواندن كتاب گشودة «طبيعت» را نداريم، بلكه حضور آن ها درحرم ذهن، سبب مي شود كه كتاب طبيعت را به نادرستي قرائت كنيم وبه جاي دانش شبه دانش بيافرينيم. بنابراين، وي توصيه مي كرد كه بايد نخست ابراهيم گونه داخل حرم ذهن شده وبت شكني را پيشه كنيم، سپس با يك ذهن خالص وتهي از هرگونه خرافه وپيشداوري به مطالعة كتاب طبيعت بپرداريم.
اينكه اين روش و ديدگاه بيكن تاچه اندازه درست وعملي است، مطلبي است جداگانه، هدف ما اين است كه بلي، ما در عرصة تفكر با «بُت» هاي بسياري مواجهيم. كم نيستند بُت هاي در ذهن ما كه اگر مواظب آن ها نباشيم، ما را بدام شان افگنند و از رسيدن به دانش مانع مان شوند. يكي از اين بُت ها بُت «تعريف» است كه با دريغ و درد هنوز هم با قوت، در ميان ما حضور دارد.
دانشمندان ونويسندگان ما، وقتي كتابي يا مقالة مي نويسند، مثلاً پيرامون دموكراسي، تروريسم، گفتمان، سياست، فرهنگ و... ويا مباحثة مي كنند، بيشتر وقت شان را روي ذكر تعاريف گوناگون واژة مورد بحث صرف مي كنند وبس.
اين يكي از بليه ها و آفاتي است كه ما در عرصة تفكر، به آن مبتلا هستيم و باعث آن شده است كه به جاي استفاده از الفاظ براي بيان تيوري ها ونظريه ها، بيشتر وقت مان را در بيان معاني واژه ها به هدر بدهيم و ناخود آگاه خود را در دام ويا گودال لفاظي هاي پوچ وبيهوده بيفگنيم.
نويسندگان ما معمولاً بدو علت روي تعريف تأكيد مي كنند:
يكي، بدليل اينكه هنوز هم تحت تأثير ارسطو، به اين عقيده اند؛ كه تمام معرفت علمي در تعاريف است و بنابراين اگر يك فهرست دايره المعارف گونة از وصف ماهيات اشيا، يا تعاريف بدست آوريم، تمام معرفت علمي از ما خواهد بود.
به گفتة پوپر ارسطو «هدف نهايي هرگونه پژوهش را گردآوردن دايره المعارفي حاوي تعاريف شهودي كلية ماهيات مي دانست، يعني نام براضافة معرف هر ماهيت وپيشرفت معرفت را درفراهم كردن تدريجي چنين دايره المعارفي ميديد، يعني افزودن بر آن و پُر كردن جاي هاي خالي واستنتاج قياسي «منظومة كامل امور واقع» از اين دايره المعارف كه مقوم معرفت برهاني باشد.»
ارسطو به اين عقيده بودكه شناخت بردوگونه است:
1- شناخت يا معرفت برهاني، 2- شناخت يا معرفت شهودي.
ارسطو مي گفت كه ما نمي توانيم همة شناخت هايمان را به برهان ثابت كنيم، زيرا كه لازم مي شودتسلسل تا بي نهايت. بنابراين مبادي و يا مقدماتي هستند كه بدون شك و به يقين صادق اند و از راه ديگري، جز برهان بدست مي آيند.
اين مقدمات را او «مبادي يقيني» نام ميداد و مي گفت كه اين ها از راه شهود عقلي ماهيات اشيا بدست مي آيند وعبارتند از وصف ماهيات اشيا، يا تعاريف.
دوم، اينكه آن ها به اين عقيده اند كه اگر معني واژه هاي را كه به كار مي بريم بدقت و وضوح تعريف نكنيم، در گودال يك بحث بيهوده و يك نزاع لفظي سقوط خواهيم كرد ونتيجة بدست نخواهيم آورد. اين از يكسو؛ از سوي ديگر، اگر واژه هاي تعريف شوند اين كار باعث رسوايي و غلبازاني خواهد شد كه در نوشته ها وسخنراني هايشان از خلط معاني الفاظ سود مي جويند.
پوپر، از كراسمن، در اين باره چنين نقل مي كند: «اگر معناي واژه هايي را كه به كار مي بريم بدقت ووضوح ندانيم، نمي توانيم در بارة هيچ چيز به نحو سودمند بحث كنيم. بيشتر مباحثات بيهوده اي كه همة ما وقتمان را برسر آن ضايع مي كنيم، عمدتاً معلول اين واقعيت است كه هركداممان نزد خود معاني مبهمي از الفاظي كه بركار مي بريم در نظر داريم و فرض را بر اين قرار مي دهيم كه مخالفان مان نيز آن واژه ها را به همان معاني به كار مي برند.
اگر از اول الفاظ را تعريف كنيم، بحثهايمان به مراتب سودمندتر خواهد بود. همچنين فقط كافي است روزنامه ها را بخوانيم تا مشاهده كنيم كه تبليغات (كه همتاي امروزي صناعت خطابه است) براي اينكه توفيق پيدا كنند بيشتر وابسته به خلط معناي الفاظ است. اگر سياستمداران به موجب قانون اجبار پيدا ميكردند تا هر لفظي را كه مي خواستند به كار ببرند، تعريف كنند، تا حد زيادي از چشم همگان مي افتادند و سخنراني هايشان كوتاه تر مي شد ومعلوم مي شد بسياري از اختلافات شان صرفاً لفظي است.»
اينكه نقش تعاريف درعلوم چگونه است؟ و دلايل ارسطومآبان مدرن تا چه اندازه درست است؟ بايد گفت كه تعريف، بويژه تعريف هاي ارسطويي هيچ نقشي درعلوم نوين ندارد، بلكه علم امروز، به گفتة سروش، بدون آنكه بخواهد في المثل تعريف دقيق الكتريسيته يا حركت را بداند از قوانين آن ها سراغ مي گيرد.
علاوه بر اين، روش هاي علم امروز دريك ناسازگاري مطلق هم با تعاريف قرار دارند. زيرا علم از يكسو، برخلاف تصور ارسطو با فراهم آمدن تدريجي اطلاعات دايرة المعارف گونه دربارة ماهيات اشيا رشد نمي كند بلكه از راهي حدس و ابطال (به تعبير پوپر) پيشرفت مي كند، از سوي ديگر؛ در علم، شناخت به مفهومي كه ارسطو درنظر داشت وجود ندارد. ارسطو به اين عقيده بود كه به ياري تعاريف ما مي توانيم به دانش قطعي دست يابيم درحاليكه علم امروزي ايدة قطعيت را كنار گذاشته و درجستجو نظرية بهتر (نه اثبات شده) است.
هرچه شهود عقلي، كه به عقيده ارسطو بواسطة آن مي توانيم ماهيات اشياء را درك كنيم وپي ببريم كه كدام تعريف درست است، اگر وجود آنرا انكار هم نكنيم (طوريكه كانت ميكرد)، ليكن گفته مي توانيم كه شهود عقلي از آنجاي كه يك امر خصوصي است نه همگاني، نمي توان از وي برصدق هيچ نظرية استدلال كرد. از همين جا بود كه گاوس رياضيدان بزرگ آلماني يكبار گفته بود: «نتيجه را بدست آورده ام ولي هنوز نمي دانم چگونه بدست بياورم.»
دررابطه به نظر كسانيكه ميگويند: اگر ما الفاظ را تعريف نكينم. دقت، وضوح واختصار را از دست داده ايم، بايد گفت، اين پيشداوري محض است. چرا كه اگر مجبور باشيم هر واژهاي را كه به كار مي بريم تعريف كنيم، مسألة تعريف يك گام به عقب تر مي افتد ومجبور مي شويم كه واژه هاي به ار گرفته شده درتعريف مان را نيز تعريف كنيم. دراين صورت نه تنها كه دقت، وضوح واختصار را از دست ميدهيم، بلكه تسلسل تابي نهايت هم لازم مي شود.
اما گونة ديگري از تعريف نيز وجود دارد كه درعلوم نوين نيز از آن استفاده مي شود. و آن عبارت است از تعريف مبتني براصالت تسميه. اين گونة از تعريف كه متأسفانه درميان ما متروك افتاده است با تعريف ارسطو يي فرق دارد و درعين حال بسيار سودمند نيز مي باشد.
پوپر، فرق اين دوگونه تعريف را چنين بيان مي كند:
« مي توانيم چنين بگوييم كه تعريف مبتني براصالت ماهيت، تعريف را «به طورعادي» يعني از راست به چپ مي خواند درحاليكه تعريف آنگونه كه معمولاً در علوم امروزي به كار مي رود، بايد وارونه يعني از چپ به راست خوانده شود، زيرا از معرف شروع مي كند و سپس خواستار برچسبي اختصاري براي آن مي گردد.»
سودمندي اينگونة از تعاريف (تعاريف مبتني بر اصالت تسميه) دراين نيست كه معرفت مان را افزايش مي دهد كه نمي دهد، چرا كه حاوي هيچ معرفتي وحتي گماني نيست، بلكه در اين است كه زمينة كوتاه گويي را مساعد مي سازد.
تااينجا كوشيديم كه پوچي وهيچي تعاريف، بويژه تعاريف مبتني براصالت ماهيت را نشان دهيم، اكنون زمان آن فرا رسيده است كه بديل تعاريف را پيشنهاد كنيم.
ما به اين باوريم كه بايد همة توان وانرژي مانرا به جاي گردآوري تعاريف، در ارايه نظريه هاي تازه وبكر به خرچ دهيم و به عوض اينكه صفحات كتاب هايمان را از تعاريف مختلف واژه ها پُر كنيم، بايد بكوشيم كه نظريه اي اگر چه سست وضعيف، اظهار نماييم. چرا كه علم، طوريكه پوپر هم ميگويد، تنها و تنها از راه حدسها وابطال ها به رشد نايل ميگردد نه از راه تعاريف.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|