"گردآوري محب بارش استاد دانشگاه كابل" آريايي ها سال را به دو فصل تقسيم كرده بودند فصل گرما (Harma) وفصل سرما Zayma گرما هفت ماه را در بر مي گرفت وزيما يا سرما پنج ماه را و آغاز هر دو فصل را آغاز سال مي دانستند و دو آغاز يعني نوروز دمهرگان را جشن مي گرفتند، نوروز عبارت بود از فصل كاشت و مهرگان فصل برداشت.
ابوريحان البيروني دركتاب التفهيم مي گويد: «نوروز چيست؟ نخستين روز است از فروردين ماه و از اين جهت روز نو نام كردند، زيرا كه پيشاني سال نو است و اعتقاد پارسيان اندر نوروز نخستين آنست كه اول روزيست از زمانه وبدو فلك آغازيدگشتن».
جشن فروردين جشن ديني قسمت هاي شمال بوده است، جاييكه مهد آيين زردشتي بوده وعادات ورسوم اوستايي در آنجا رايج بوده است. كلمة سال فارسي نيز مشتق از كلمة «سَرِدَSareda» كهن است به معناي سرد و به همين خاطر آغاز آن ابتداي فصل سرد يعني مهرماه بوده است و در برخي لهجه هاي ميانة ايران باستان نو سرد Norard و در ارمني نوه سَردَ Nava Sarda معناي سال را ميدهد.
ابوريحان البيروني در آثار الباقيه» گويد: «نوسرد: روز اول آن نوروز سغديان است كه نوروز بزرگ باشد» در تقويم اوستايي سال دوازده ماه و هر ماه سي روز بود.
درعهد ساسانيان جشن نوروز سال خراج وماليات گيري وحتا ضرب سكه، مصادف بود با فصل تابستان كه ازنظر افزودني نعمت ومحصول وفراواني غله وميوه قابل توجه بوده است، درچنين روز مو به مو بدانب اجام زريني، انگشتري درمي وديناري خسرواني ويك دسته سبزه نورسته، شمشير، كمان، دوات وقلم نزد شاه مي آمد و به ستايش مي پرداخت، سپس اعيان دولت واعيان يك به يك بارياب مي شدند و به سخنان موبدمو بدان گوش مي دادند ومو بد مو بدان خطاب به شاه مي گفت: «شاها ديرزي! شادباش، انوشه خور به جام جمشيد، سرت سبزباد! وجوانيت جاودان...» (نوروزنامه) به همين خاطر جناب فكري سلجوقي گفته است:
از آن سال و از آن ماه واز آن روز
به جا مانده خجسته جشن نوروز
فرخي گويد:
روز نوروزست امروز وسرسالست
ساتگيني خورو از دست قدح مفگن
ذكر جشن آغاز سال در دو كتيبة دورة كوشاني آمده است، كوشاني ها كه قلمرو شان از آمو تا سند بسط داشت از سلاله هاي معروف آسياي ميانه اند كه پايتخت. نابساني شان كاپيسا وزمستاني شان تكسيلا در پاكستان امروز بوده است يكي از جشن هاي آنها جشن نوبهار بود كه در آن آتش مي افروختندو از شام تا بام به شادي و شادكامي. نيايش وستايش مي پرداختند. ومعلوم است كه نوبهار بلخ را برمك كه نخستين برامكه بود، شناخت.
كلمة بهار به معناي بتكده وتراش تازه است و خود «هاره» درتركيب هاي شاه بهار «غزني» سريكه بهار (دربگرام)، نوبهار (دربلخ) گلبهار دور كاپيسا ونيز در بسيار متون منظوم ومنشور باستان ديده مي شود:
فرخي مي گويد:
واي و دردا كه كنون برهمنان همه هند
جاي سازند بتان را دگر از نوبه بهار
وباز از فرخي:
مرحبا اي بلخ بامي همرة باد بهار
از در نوشاد رفتي يا زباغ نوبهار
فرالاوي:
نه همچون روي خوبت گل بهار
نه چون تو به نيكويي بت بهار
شمس فخري:
رسيد موسم نوروز كز نسيم بهار
شود بساتين آراسته به سان بهار
عمعق بخارايي:
اي نوبهار عاشق، آمد بهار نو
من بنده دورمانده از آن روز تو بهار
دقيقي:
به بلخ گزين شد بدان نوبهار
كه يزدان پرستان آن روزگار
مران خانه را داشتندي چنان
كه مرمكه را اين زمان تازيان
ابونواس شاعر قرن دوم عرب اما خراساني الاصل درشعرش نوبهار را آورده و مسعودي در معروج الذهب وبيروني در آثار الباقيه در بارة نو بهار بلخ بار بار ذكر كرده و آنرا به منوچهر پيشدادي ميرساند. وقتي خلفاي عرب حاكميت خراسان را نيز داشتند. باج وخراج را در روز نوروز مي ستاندند. ابو عثمان جاحظ دركتاب امتاج مي نويسد: «مهرگان آغاز فصل زمستان وسرما ونوروز آغازگرماست، ليكن در نوروز كارهاييست كه درمهرگان نيست از آن جمله نوروز آغاز سال وهنگام افتتاح خراج، عزل ونصب عمال وسكه زدن پول از درهم ودينار وپاك كردن آتشكده ها و ريختن آب و مانند اين است...»
ابوريحان بيروني مي گويد: «رسم ملوك خراسان است كه درين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري وتابستاني ميدهند.»
نظام الملك درسياستنامه مي گويد: «رسم ملكان عجم چنان بوده است كه نوروز ومهرگان باردادي عامه را» (سياستنامه)
گويند حينيكه سليمان خاتم خود را بازيافت بربادي سوار شد ومي رفت، پرستوي او را گفت: باز گرد! تاتخمهايي را كه من درآشيان دارم خراب نكني وسليمان بازگشت و پرستو در ازاي اين دادگري سليمان پاي ملخي را به او هديه داد ورسم هديه دادن به نوروز از همين جا به وجود آمده.
بلعمي گفته است: «ديوها به فرمان جمشيد گردونه يي از آبگينه براي وي ساختند جمشيد بر آن سوار شد وبدان وسيله درهوا پرواز كرد وهمانروز را نوروز گويند.
خود واژة جمشيد مركب است ازجم وشيد(شت) درپهلوي شتShet و در اوستايي خشيت. Sheeta ودر خورشيد كم هست به معناي درخشان وتابنده.
جمشيد يعني درخشان، يعني همزاد نور وفروغ وكلمه شيد به معناي نور دركلمات Shine انگليسي وSheein آلماني نيز ديده مي شود.
واژة نوروز درعربي نيروز وجمع آن نيازيز است به معناي مطلق عيد، بيتي از ابونواس است كه ترجمة آن چنين است: «نوروز تاريكي شب را باگلهايي كه چون ستارة تابان برشاخه ها درخشند. براي مان امداد كرد.»
عوفي درلباب الالباب مي گويد: «آن روز كه خورشيد به حوت آيد، همان روز لكلك به همان ويار آيد وخلق در رسيدن او شادي كنند و او را مبشر قدم بهار خوانند وشطرنجي سمرقندي همين مسأله را آورد كه:
بشارت آرد از نوروز، ما را هر زمان لكلك
كند غمگين دل مازان بشارت، شادمان لكلك
ولكلك به مثابة بشارتي از بهار در سروده هاي بزرگاني چون سنايي وجلال الدين محمد نيز آمده است.
نرشخي درتاريخي بخارا مي گويد: «مردم بخارا هرسال در روز نوروز به دروازة غوريان كه گويا مدفن سياووشي است خروسي قربان كرده برسوگ او مي نشستند.
مطربي درتذكره يي كه نگاشته مي آورد: «روزهاي نوروز محل عيش ونشاط مردم سمرقند است.
بابر مي گويد: نوروز ونوبهار دمي دلبران خوشست
بابر به عيش كوش كه دنيا دوباره نيست
(البته اين بيت ظهيرالدين بابر نه بلكه از ابوالقاسم بابر ميرزا بن بايسنغر بن شاهرخ است).
درعهد غزنويان نوروز جايگاه ويژه يي داشته وتمام آثار منثور ومنظوم آن دور ازين روز ياد كرده اند.
واما درعهد جلال الدين ملكشاه سلجوقي بود كه نوروز اول سال وآغاز وسرآغاز فصل بهار شد افرادي كه درترتيب آن سهم داشتند اينهاستند: ابوالمظفر اسفزاري هروي، عمرخيام، ابوالحسن لوگري وعبدالرحمن خازني وتقويم جلالي به همان خاطر گفته مي شود.
حافظ:
زخطت صدجمال ديگر افزود
كه عمرت باد صدسال جلالي
وباز حافظ:
مي اندر مجلس آصف به نوروز جلالي نوش
كه بخشد جرعة جامت جهان را ساز نوروزي
سعدي:
اولي اردي بهشت ماه جلالي
بلبل گوينده برمنابر قُضبان
برگل سرخ، ازنم اوفتاده لالي
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
واما نوروز آنگاه رونق يافت كه با آمدن اين اسلام رنگ اسلامي گرفت گويند: در زمان حضرت رسول اكرم«ص» به روايت عبدالصمد بن علي در نوروز جام سيمين كه پر از حلوا بود براي پيامبر هديه آوردند و آن حضرت پرسيدد كه اين چيست؛ گفتند امروز روز نو روز است. عيد بزرگ ايرانيان، آنگاه فرمود آري دراين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد، و عسكره مردماني بودند كه از ترس مرگ ترك ديار خود گفته بودند وسر به بيابان نهاده، پس خداوند«ج» گفت بميريد ومردند وسپس آنها را زنده كرد وابرها را فرمود كه بر آنان ببارند و ازاين روست كه پاشيدن آب درين روز رسم شده است، سپس محمد«ص» ازحلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود تقسيم كرد وگفت: كاش هر روز برما نوروز بود. نخستين بار است كه واژه نوروز به عربي راه يافت. (ص 325 آثارالباقيه بيروني)
ونيز در ربيح المنجمين آمده كه درهمين روز شاه ولايت پناه بر سرير خلافت ظاهري نشست سيدنبيل علي بن عبدالحميد روايت كرده كه روز نو روز روزيست به غايت شريف، دراين روز در موضع غدير خم، حضرت محمد«ص» حضرت علي كرم الله وجهه را به خلافت نصب كرد.
كاشف:
نوروز از آن شد پرشعف، هم صاحب عزوشرف
كانروز سالارنجف، آمد به تخت سـروري
***
نوروز رسيد عيد اكبر گرديد
برگيرد سر ساقي كوثر گرديد
امروز علي نشست برتخت نبي
رانست كه روز وشب برابر گرديد
هاتف:
همايون روز نوروز است امروز وبه فيروزي
براورنگ خلافت كرد شاه لافتي ماوا
شهنشاه غضنفر، پلنگ آويز اژدر در
اميرالمؤمنين حيدر علي عالي اعلي
قاآني:
رساند باد صبا مژدة بهار امروز
زنو به نوبه نمودم هزار بار امروز
رسد به گوش دل اين مژده ام زپردة غيب
كه گشت شير خداوند شهريار امروز
نشست صاحب منصب فراز مسند حق
شِگفِت فخر وهنر، مرد عيب وعار امروز
همچنان عقيده بر آنست كه خداوند«ج» آدم را درهمين روز آفريد
- كيومرث يا گرشاه كه به باور آريايي ها او را نخستين بشر گويند درهمين روز به پادشاهي رسيد.
- درهمين روز نيشكر به دست جمشيد شكسته وخورده شد وآبش معلوم ومعروف گرديد كه از آن شكر ساختند و شكردادن وشكر خوردن در نو روز تا امروز از همانجا مانده
- زردشت درسي ساله گي آيين خود را آشكار كرد همان روز را نوروز گويند
- درهمين روز كشتي نوح از طوفان بلاجست و بركوه جودي نشست.
- درهمين روز حضرت موسي وحي گرفته است.
- درهمين روز حضرت عيسي به پيامبري مبعوث شد
- درهمين روز نوروز حضرت سليمان انگشتري خود را بعد از چهل روز باز يافت.
- جهنده سخي وچهل روز مراسم نوروز به همان ايام بستگي دارد.
همچنين عقيده بر آنست كه درعهد سنجر سلجوقي متوفي 552 هجري درمروه اسناد ووثايقي پيدا شد كه حاكي از انتقال تابوت مبارك حضرت علي كرم الله وجهه به بلخ بود، به موجب اين اسنادگويا امام جعفر صادق به ابومسلم خراساني دستور داده كه جسدمطهر جدش را از نجف به بلخ انتقال دهد تا فتنة خوارج آرام گيرد، آنگاه آنرا به مدينة منوره انتقال دهند. ابومسلم چنان كرد وجنازة مبارك را نهاني به بلخ آورد و در خواجه خيران ازنظر خوارج دور نگهداشت ودر سال (548) دو سنگ رخام پديدار گشت كه كتابة آن اين بود:
(هذا ولي الله، علي اسدالله، اخ رسول الله) وقتي سلطان سنجر آن دوكتيبه را ديد امر فرمود تا بنايي به جاي آن آباد كنند و اين بيتها را برلوح سنگ نگاشتند.
گيتي برآستان او مي برد پناه
دوران به خاك يارگهش مي خورد قسم
گشت از ظهور روضة رضوان مآب او
خاك زمين بلخ بِه از گلشن ؟؟؟
ماستيون فرانسوي كه ازمشرفان وعرفان شناسان بزرگ است گفته است كه دركتاب المرحله الهرويه ابوسعيد الهروي در قرن سوم هجري كه نسخة آن در قاهره است، ذكري از مزارحضرتعلي دربلخ رفته است واين قديمترين روايت است درين زمينه، بعد از آن ابوالحسن علي بن ابوبكر هروي در قرن هفتم دركتاب «الاشارات الي المعرفه الزيارات) ذكري از مزار حضرت علي در قريةخير بلخ آورده و در قرن دوازدهم ميلادي شهاب الدين عبدالله احمدالغرناتي اهل هسپانيا به شرق آمد و به شمال تا سرزمين بلغار رفت. الغرناتي درسفرنامة خود با نام «تحفه الالباب ونخبه الاعجاب» ميگويد:
«والي ناحيه ولشكريان او وعلما به چشم خويش جسد خليفه را كه متلاشي نشده بود ديده بودند وطبق رسم معمول مزاري برآن بنا كردند كه بعداً با حمله چنگيزيان از بين رفت. درقرن نهم بزرگان به شمول عي شير نوايي به زيارتگاه رفتندوسنگ مزار ولوحه آرامگاه مبارك را پيدا كردند و بارگاهي از كاشي هاي زيبا بر آن افراشتند ودريافت خود را به دربارهرات به بايقرا نگاشت كه نوشته با اين آيه از قرآن كريم شروع ميشد.
ترجمه: بشارت دهي مومنان را كه براي آنان ازجانب خدا بخشايش بزرگ آماده است.
نوايي قصيدة بلندبالايي به همين مناسبت سروده كه چند بيت آن چنين است:
بزم مي دركام درد آشام بلخ آمد پديد
اين همه آغاز از انجام بلخ آمد پديد
گوهري غايب شد اندر قعر درياي نجف
وين زمان از قبت الاسلام بلخ آمد پديد
ثاني خلد برين يعني مزارشاه دين
درمقام لازم الاكرام بلخ آمد پديد
و از همانروز به بعد شهر بلخ به مزارشريف مسمي ومعروف شد، جامي به همين مناسبت گفته:
گويند كه مرتضي علي درنجف است
دربلخ بيا ببين كه بيت الشرف است
جامي نه عدني گوي نه بيني الجبلين
خورشيد يكي و نور او هر طرف است
ونيز جامي غزل ديگر دارد:
گنجي زخاك بلخ سپهر آشكار كرد
آنرا وسيله اشرف روزگار كرد
آن گنج مرقد اسدالله غالب است
آنكو چهان به بنده گيش افتخار كرد
مزار حضرت علي را درنجف گويا هارون درسال 175 هجري درموقع شكار يافته بود و در سال 366 هجري عضدالدوله سليمي عمارتي بر آن ساخت وسپس غازان خان آنرا زينت ووسعت داد.
وقتي سلطان حسين ميرزاي بايقرا با تن رنجور غلتان غلتان خود را به موضع مدفن مبارك رساند، التحا نامه يي، با صداي بلند خواند كه مطلع آن چنين است:
بردرت آمد گداي بينوا سلطان حسين
رحم كن برحالي اين مشتاق اي شاه كرم
بيدل درين مورد گويد:
زاقبالعرب غافل ميباشيد اي عرب زادان
سرير اقتدار بلخ هم شاه نجف دارد
انوري گويد:
افتخار خاندان مصطفي دربلخ دمن
كرده ام سلماني اندر خدمتش هم بوذري
وبسيار سخن آفرينان ديگر درزمينه قلم رانده اند.
درمورد واژة سور كه معادل روز نوروز وجشن نوروز است و در واژة سور درتكريب گل سوري مفهوم سرخ رنگ را مي رساند. دراساطير، سوريا يكي از ارباب انواع مشترك دورة آريايي هاي هندي وايراني بود. در روزگار قديم دوشيزه گان آريايي درجشن نوروزي به شادي وخوشي رقص ودلبري مي پرداختند و با نوشيدن افشرة گياه هواما كه نام ديگر آن سوما بوده شادكام ومست مي شدند اين واژه در زمان اوستايي «هئومه» وزبان ويدي «سئومه» است مثل امروز كه سمنك وسمنو همه دورهم جمع مي شوند وشب ها را باساز و آواز كف زني وپايكوبي سحر مي كنند.
- پردة نوروز، نازو نوروز، نوروز خارا، نوروز كيفبادي ونغمة نوروز، پرده ها ونواها وآهنگهاي از موسيقي هستند.
هفت سين:
واژه يا عدد هفت از ديرها و دورها مورد توجه بوده، حتا جنبه تقدس داشته سومري ها سيارات سبعه را به صورت ارباب انواع مي پرستيدند. در كيش ماني، عدد هفت از اعداد مهم بوده ست، شمارةهفت درتورات وانجيل جايگاه ويژه يي دارد، سورة فاتحه يا فاتحه الكتاب يا ام الكتاب كه درمكه نازل شده سبع المثاني ناميده شده و مركب است از هفت آيه.
مسعودسعد:
نبودم جز چنين الحمدلله
به حق حرمت سبع المثاني
همچنان هفت آسمان وقصه هاي هفت گاو لاغر وهفت گاو فربه هم، اهميت عدد هفت را نشان ميداد ونيز هفت اقليم دراسماعيليه.
مولانا جلال الدين محمد:
سعد اعداد است هفت، اي خوش نفس
زانكه تكميل عدد هفت است وبس
هفت شهر عشق راعطار گشت
ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
نظامي:
هفت رنگ است زير هفت اورنگ
نيست بالاتر از سياهي، رنگ
ونيز هفت كوه سياه در ميان وهفت بار شستن دهن وبعد نام كسي را بردن.
در اوستا از هفت اشاسپنت يعني فرشته يا ملك نام گرفته شده. همچنان خطاط وخط هفت قلمي وآرايش كردن زنان به هفت قلم ونيز هفت مرتبة سلوك در عارفان.
- يكي از آيين هاي نوروزي تهية سفرةهفت سين است. ابوريحان البيروني در آثارالباقيه مي گويد «... هرشخصي از راه تبرك به اين روزدرطشتي جوكاشت، سپس اين امر بر ايرانيان پايدار بماند كه روز نو را كنار خانه هفت صنف از غلات برهفت استوانه بكارند...» واز روييدن اين غلات به خوبي وبدي زراعت وحاصل ساليانه حدس بزنند.
و درمورد هفت سين گفته اند كه دراصل هفت چين بوده وچين مراد ظرف است كه درهفت ظرف مشهور به چيني ميوه ها را مي گذاشتند ورنه هفت ميوه با سين شروع نمي شود وسركه وسير، ميوه نيستند (سين- چين- صين)
در آفريده هاي، سنايي، مولانا وديگران عدد سين بسيار پرارزش بوده است و بار بار ذكر شده.
هفت سين مسلمانان نيم قارةهند درنوروز، سلامهاي هفتگانة قرآنيست:
- سلام علي نوح في العالمين، درود برنوح درهمه جهان. (الصافات37/79)
- سلام قولاً من رب الرحيم، درود بر گفتاري از پروردگار بخشاينده. (ياسين 36/58)
- سلام علي ابراهيم، (الصافات 37/109)
- سلام علي موسي وهارون، درود بر موسي وهاورن (الصافات37/130)
- سلام علي آل يسين، درود بر آل ياسين (الصافات 37/130)
- سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين، درود برشما خوش آمديد در آن درآييد جاودانه (الزم 39/73)
سلام هيه حتا مطلع الفكر، [آنشب] دم صبح، صلح وسلام است (القدر 97/5)
در آسياي ميانه، هفت سين مسلمنان با خواندن هفت آية قرآن كريم كه با حرف سين آغاز مي شود، شروع مي شد (سبحان، سيقول، سَبّحِ، سما، سنجزي وغيره).
همچنان كساني ديگر هفت سين را گرفته شده از هفت شين مي دانند كه در روز نوروز با آنها جشن را مي آغازيدند:
روز نوروز درزمان كيان
مي نهادند خروان جهان
شهد و شير وشراب وشكرناب
شمع وشمشاد وشايه اندرخوان
سمنك: در نوروز يكي هم تهية سمنك است كه آنرا سمنو وشومنك هم گفته اند.
رودكي:
تاسهر سر بر آوريد زدشت
گشت وزنگارگون لب كشت
هريكي كاردي زخوان برداشت
تاپزند از سمو طعامك چاشت
- درميان زردشتيان مرسوم است كه تا هنوز پنج روز آخر سال را به عنوان عيد مرده گان، جشن مرده گان تا هنوز محترم مي دارند و آنرا روزهاي «فروردگان» مي نامند. حلوا مي پختند ومي پزند وغذاهاي ديگر وروان نيكوكاران را درين ايام به دعاي خير باد مي نمودند ومينمايند و خانه تكاني مي كردند وخانه ها را پاك مي كردند وبدين باور هستند كه روان مرده گان به ديدار خانواده مي آيد.
زردشتيان گويد كه ايزد بانو يا اناهيتا- ناهيد، در درياچة هامون در سيستان مراقب نطفه يي از زردشت است كه در آنجا پنهان شده و در آنجا كوهيست به نام «كوه خدا» كه جايگاه گروهي از پارسيان است.
هرسال در نوروز ومهرگان اين مردم دختران بالباس سپيد خود را براي شنا وآب تني به درياچة مذكور مي فرستند، زيرا زردشت به مردمان گفته بود كه از دختران ايشان او شيدر وسوشيان به وجود خواهد آمد، سوشيان موعود زردشتي است كه روزي ازكنار رود هيرمند ظهور خواهد كرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود.
در آمد آمد نوروز هژده گانه مي آيند و اين در ميان مردمان از دير بازي به عنوان قاصدان بهار گفته وخوانده مي شوند: قاز، لكنگ، لك لك، مرغابي، سايره، گلسر، داغسر، جل، قطان، قشقل، قره كش، غچي، قو، ابابيل، چمچه نول، جركه، بودنه، كبك و...
- برپايي جشن نوروز دركوتل خيرخانه، معناي خيرخانه وخرابات.
كشف مجسمه رب النوع سوريا با دو تن از مصاحبانش كه در دوطرف او قرار دارند و هر سه برعراده يي سوار هستند و دو اسپ آنها را مي كشند و راننده باكلاه نمدي نورستاني (پكول) شلاقي در دست دارد توسط ميوهاكن باستان شناس فرانسوي درسال 1934 درمحل خيرخانه = خورخانه كشف گرديد بعد ها سر اين پيكره مرمري باتصادفي توسط يك سرباز شوروي به دست آمد وبه بدنة پيكرة قبلي نصب گرديد و فعلاً درموزيم كابل موجود است.