"نوشته: سيدعلي راحل" "حل مناسبات تباري در افغانستان" كتابي است حاوي نوشته هايي از آقايان دكتر انوارالحق احدي، رهبر حزب افغان ملت و وزير ماليه كنوني؛ دكتر لعل زاد و دكتر محي الدين مهدي.
اين كتاب حدود دو ماه پيش، از جانب بخش فرهنگي حزب مردم مسلمان افغانستان و با مقدمه اي از آقاي عبدالحفيظ منصور چاپ و منتشر شده است. محور بحث دو مقاله پاياني كتاب، نظريات و آراي مطرح شده در مقاله آقاي احدي، با عنوان "زوال پشتون ها در افغانستان" است. آقايان دكتر لعل زاد و دكتر مهدي، هر كدام به تفصيل، موضوعات مطرح شده در "زوال پشتون ها در افغانستان" را از چشم انداز هاي گوناگون تاريخي، سياسي و جامعه شناختي مورد نقد و واشكافي قرار داده اند كه اين مسأله، خوشبختانه ما را از پرداختن به اين موضوعات، دراين مجال و مقال كوتاه بي نياز مي كند.
بربنياد اين، ما صرفاً دراينجا بيشتر به واقعيت هاي موجود جامعه افغانستان روي خواهيم كرد و صحت وسقم آراي آقاي احدي را در ميزان واقعيت هاي مسلم و غير قابل اغماض موجود بازخواهيم سنجيد؛ اما اين موضوع به هيچ روي خوانندة كنجكاو و آگاه را از خواندن "حل مناسبات تباري در افغانستان" بي نياز نميكند.
مقاله "زوال پشتون ها در افغانستان" آنچنان كه از نام آن پيدا است، در بر دارندة دلهره و نگراني و حتي اندوه قابل چشم پوشي نويسنده، از نزول و زوال سلطة تاريخي پشتون ها و قدرتمند شدن- از ديدگاه آقاي احدي- اقليت ها و حضور و نفوذ تدريجي آنان در رده هاي بالاي قدرت است.
به نظر مي رسد كه آقاي احدي، از سياست هاي اشتباه آميز سران و سردمداران پشتون نظام هاي سياسي افغانستان، در دوره هاي مختلف تاريخ به ويژه از دهة دموكراسي به اينسو و آنچه نگارنده آن را "سعي در مدرن ساختن پرشتاب مملكت و برقراري برابري هاي بيشتر ميان شهروندان" از جانب شاه محمود و محمد داوود، دو نخست وزير پشتون تبار دولت وقت مي خواند، بسيار غمناك و تا حدودي خشمگين است.
آقاي احدي، سلطنت استبدادي عبدالرحمن در 1880-1901 يعني به تعبير او "عروج افغانستان مدرن" را حاوي دو پيامد متضاد براي سلطة پشتون ها مي داند:" از يكطرف معاهدة ديورند در سال 1893 بين هند بريتانيايي وافغانستان، بيش از نصف نفوس پشتون ها را از تسلط دولت افغانستان خارج ساخته و به طور قابل ملاحظهاي اكثريت نسبي جمعيتي شان را در افغانستان تقليل داد و از طرف ديگر، تحكيم دولت مركزي نسبت به ولايات، جابجايي سازي ناقلين پشتون در شمال و سركوبي هزاره جات، سلطة پشتون ها را در افغانستان با قدرت قايم نمود."
روشن است كه "تقليل اكثريت نسبي پشتون ها در افغانستان" به هيچ صورت براي آقاي احدي قابل تحمل نيست؛ اما وي اين نارضايتي اش را با ابراز رضايت ضمني و تلويحي از اقتدار و انحصارگرايي خاص عبدالرحمن و سياست هاي ستم محورانة او، نظير جابجايي ناقلين پشتون در شمال، سركوبي فاجعه بار هزاره جات و نتيجتاً تحكيم سلطة پشتون ها در سراسر افغانستان تعديل مي كند. آقاي احدي چندان خود را در برهوت حيرت و واماندگي زوال پشتون ها، تنها احساس مي كند كه حتي از سر استيصال و عجز و بيچارگي دست در دامن نظام هاي خون آشام كمونيست مي برد تا آنجا كه به نظر مي رسد اگر دكتر نجيب الله و ببرك كارمل، دو رهبر پشتون اما كمونيست آن زمان مي توانستند قدرت، حاكميت، سلطه و سيطرة زايل شدة پشتون ها را باز گردانند، شايد آقاي احدي به عنوان يك تكنوكرات تحصيل كرده و باورمند به ارزش هاي به اصطلاح مدرن، از نظر ايديولوژيك هيچ مشكلي با آنان نداشت!
آقاي احدي پس از نااميدي از پيروزي سران احزاب كمونيستي در پشتونيزه كردن كامل افغانستان، در يك چرخش 180 درجهاي و به مدد يك موضعگيري پارادوكسيكال، به خاطر برتر جلوه دادن پشتون ها در ميان احزاب جهادي، بگونهاي بي رحمانه، دست به تحريف تاريخ زده مي نويسد:" در حالي كه تفوق پشتون ها در نهاد هاي دولتي طي ساليان دهة 1980 رو به كاهش بود؛ اما برتري پشتون ها در بين مقاومت غير قابل سوال است....سازمان هاي شيعه مستقر در ايران، در خلال مقاومت ضد شوروي نقش مهمي ايفا نكردند." نويسندة مقاله در ادامه، از اندوهي كه در آغاز از آن ياد كرديم، بگونه آشكاري سخن مي گويد:" از اپريل 1992 به اين طرف، زماني كه اتحاد شمال- ائتلافي از اقليت هاي تباري- رژيم رئيس جمهور نجيب الله را برانداختند، پشتون ها از نزول چشمگيري رنج بردند."
وي همچنين در ادامه، آنچه او آن را "از دست رفتن كنترول اراضي توسط پشتون ها" مي خواند يعني به تعبير او "يك جمعيت 50 درصدي حالا فقط دو پنجم حصة مملكت(40%) را اداره مي كند" را شاهد روشن زوال پشتون ها مي داند؛البته بايد توجه داشت كه اين مقاله در زمان حاكميت طالبان بر بخش هايي از خاك افغانستان نوشته شده، در حاليكه كه اكنون كه آقاي انوارالحق احدي در رأس تيم برسر اقتدار قرار دارد، ممكن است نظر ديگري داشته باشد!
در خصوص آمار مورد تأييد آقاي احدي(جمعيت 50 درصدي پشتون ها) خوانندة گرامي را به مطالعه بخش پاياني كتاب "حل مناسبات تباري در افغانستان" مقاله دكتر مهدي از صفحه 113 به بعد ارجاع مي دهيم.
آقاي احدي، ظهور طالبان را با هويت شناخته شدة پشتوني آنان، مايه خوشبيني براي پشتون ها دانسته مي نويسد:" عروج طالبان، خوشبيني در ميان پشتون ها را دامن زده است، كه بدان وسيله سير نزولي شان را برعكس نموده، به سير صعودي تبديل نمايند."
بااين حساب، چنين به نظر مي رسد كه طالبان، با تمام توحش و تفكرات قرون وسطايي شان، تنها به دليل داشتن ماهيتي تمام پشتون، براي انوارالحق احدي تكنوكرات قابل هضم بوده است. درين باره خوانندگان را به پيگيري خط فكري آقاي دكتر احدي، از سلطنت استبدادي عبدالرحمن تا دهة دموكراسي و نظام هاي كمونيست و احزاب جهادي و تروريست هاي طالب و سرانجام تا نظام عدالت محور و دموكراتيك رئيس جمهور كرزي فرا مي خوانيم.
آقاي احدي، آينده جريان پشتونيزم و پروژة پشتونيزه كردن تمامي عرصه ها را اين گونه پيشبيني مي كند:" در صورتي كه افغانستان به لحاظ ارضي دست نخورده باقي بماند، پشتون ها صرفاً به خاطر تعداد بيشتر نفوس شان احتمالاً خط سير نزولي كنوني شان را برعكس نموده و دوباره به صحنة سياست افغانستان سلطه خود را بدست خواهند آورد." وي همچنين، با برشماري چند آمار گوناگون در خصوص ميزان جمعيت پشتون ها در افغانستان، رقم مورد اعتماد خود را 50 تا 55درصد دانسته، مي افزايد:" در دوراني كه اكثريت هاي تباري در هرجا به سلطه رسيده اند، بسيار غير واقع بينانه خواهد بود كه در درازمدت پشتون ها از برتري غير نهادينه (غير رسمي= Defective) در افغانستان محروم ساخته شوند." خوانندة گرامي با مراجعه به صفحات 114 و 115 كتاب "حل مناسبات تباري در افغانستان" به روشني درخواهد يافت كه با توجه به آمار ضد و نقيص و نيز آمار 28درصدي نفوس پشتون ها، قبل از انتخابات پارلماني كه با تظاهرات حزب افغان ملت (حزب تحت رهبري انوارالحق احدي) مسكوت گذاشته شد هيچ اكثريتي به لحاظ قومي و نژادي در افغانستان وجود ندارد؛ بلكه آنگونه كه دكتر مهدي نيز از آقاي روان فرهادي نقل كرده است، افغانستان كشور اقليت ها است.
در ادامة مقاله آقاي احدي چنين مي خوانيم:" .... اقليت ها در افغانستان يك مخرج مشترك محكم ندارد تا آنها را قادر به ايجاد ائتلافي دوامدار عليه پشتون ها بسازد." دراين خصوص آنگونه كه آقاي مهدي نيز اشاره كرده اند، زبان فارسي دري، زباني مشترك براي دست كم 57 درصد از ساكنان اين سرزمين را تشكيل مي دهد؛ صرف نظر از اينكه يك زبان بين الاقوامي براي تمام اقليت هاي افغانستان نيز به شمار مي آيد.
به رسميت شناخته شدن هويت پشتوني دولت نيز، از مسايل ديگر مورد تأكيد آقاي احدي است، مسأله اي كه جز با موازين نظام هاي سلطنتي- استبدادي پيشين، در هيچ معيار ديگري به سنجه درنمي آيد!
و آخرين سخن اينكه، تداوم استقرار افرادي چون انوارالحق احدي و عبدالكريم خرم در دو گلوگاه مهم اقتصاد و فرهنگ ادارة كنوني، باتوجه به آرا و گرايش هاي شناخته شدة ايشان در خصوص انحصار گرايي و تماميت خواهي تك قومي در افغانستان، براي آينده مناسبات تباري در اين كشور به شدت خطرساز و تهديد كننده است.