"دكتر حاكم مطيري /پاينده محمد" عمربن عبدالعزیز بسیار تلاش کرد که درخصوص موارد مصرف مال بیت المال برطبق سیرت خلفای راشدین عمل کند. وی می گفت:" من هیچ حقی در مال بیت المال ندارم جز آن که آن را در مواردی که خداوند دستورداده هزینه کنم". وی سهمیه های ویژه ای که برای بنی امیه ودارودسته آن ها از بیت المال اختصاص داده شده بود را قطع کرد.
وی دارایی هایی را که بنی امیه به دست آورده بودند را "مظالم" می نامید وکوشید همه آن را به خزانه دولت بازگرداند.
یک تن از بنی امیه یک بار به او گفت:" آیا ما حقی در بیت المال نداریم؟" عمر درپاسخ گفت:" شما درین زمینه نزد من با مسلمانی که در دورافتاده ترین نقطه سرزمین اسلامی زندگی می کند، هیچ تفاوتی ندارید. مگر این که کسی باشد که نظر به دوری زیاد نتواند خود را به من برساند".
به قاضی خود در مدینه منوره ابی بکر بن حزم یک بار نوشت که باید هرچه زودتر به پرونده های اقتصادی در حکومت رسیدگی کند وهمه حق تلفی هایی را که حاکمان پیش از او درحق مسلمان یا ذمی انجام داده باشند را شناسایی وحق را به صاحبش بازگرداند درصورتی که زنده بود وچنانچه وفات یافته بود به میراث برانش تحویل دهد. عمر درتوزیع ثروت بیت المال هیچ تفاوتی میان مردم قایل نبود وهمه را علی السویه سهم می داد.
به مردم شهرهای گوناگون نامه نوشت ودرضمن آن ،ازآنها خواست که نام فرزندان تازه به دنیا آمده شان را بنویسند تا بتوان به آنها ازبیت المال سهمی قایل شد ونیز کسانی را درگذشته اند بنویسند تا از نام های شان از بیت المال برداشته شود. درپایان نامه نوشته بود:" دارایی های بیت المال متعلق به شما است وباید به شما بازگردانده شود".
عبدالله بن علاء که یکی از کسانی بود که برضد حکومت دست به شورش زده بود وبه همین جهت از سهم خود از بیت المال محروم گردانیده شده بود، درزمان عمر بن عبدالعزیز از مخالفتش با حکومت دست کشید. عمر دستور داد که مستمری اش به او داده شود ومستمری هایی که درسالیان گذشته دریافت نکرده بود نیز به او پرداخت شود.
دستور داده بود به زندانیان، سهمی از بیت المال بپردازند. زندانیان سهم خود را ماه به ماه برعلاوه لباس گرما وسرما دریافت می کردند.
دستور داده بود که کسانی که از میان زندانیان گرفتار بیماری اند یا ثروت وخویشاوندی ندارند مورد تفقد قرار بگیرند، بیماران شان معالجه شود وبه افراد ناتوان شان پولی داده شود.
دستور داده بود که اسیران مسلمان یا اهل ذمه اعم از مرد وزن، آزاد وبرده تلاش شود که به بهای پول آزاد گردانیده شود. برخلاف آنچه که در گذشته معمول بود هنگامی که برای مردم مستمری توزیع می کرد میان عرب وغیر عرب تفاوتی قایل نمی شد.
دستور موکد داده بود که مامورین دولتی نمی توانند هم در بخش دولتی وهم در بخش خصوصی همزمان کار کنند وحقوق دریافت کنند وکسی اگر حقوقی دریافت کند باید آن را بازگرداند.
به یکی از کارگزاران خود چنین نوشت:" به امور اهل ذمه بادقت رسیدگی کن. هرگاه کسی ازآنها پابه سن پیری گذاشت واز خود دارایی نداشت، هزینه اش را بپرداز. هرگاه دوستی داشته باشد دوستش را بگو که بروی انفاق کند".
به حاکم خود در عراق چنین نوشت:" به همه مردم سهم معین شان را از بیت المال بپرداز. اگر چیزی اضافه ماند به به بدهکاران بده که بتوانند با آن بدهی های خود را ادا کنند البته بدون اسراف وزیاده روی. هرگاه باز هم اضافه ماند به کسی بده که سر آن دارد که ازدواج کند ولی دارایی ندارد تا با آن مخارج ازدواج خود را فراهم کند. چنانچه چیزی اضافه ماند به آن تعداد از اهل ذمه بده که قادر به پرداخت هزینه های زمین های خود نیستند ونمی توانند آن را کشت کنند ".
به اشخاص زمین گیر وکسانی که از نظر بدنی ناتوان بودند،هم سهمی از بیت المال همانند آن چه که به آدم های صحت مند می داد، سهم قایل شد.
یک بار میمون بن مهران به نزد او شکایت کرد که چرا سمت قضای جزیره العرب ومسئولیت جمع آوری مالیات را که مسئولیت های سنگینی اند بر عهده او گذاشته است؟ عمر درپاسخ به وی نوشت:" فقط آن مقدار که شریعت به تو اجازه داده را جمع آوری کن. به آن چه از حق برایت روشن گردیده داوری کن. هرگاه درخصوص مساله ای گرفتار اشتباه شدی، آن را به من محول کن. اگر مردم هرچه را که بالایشان سنگین باشد ترک کنند نه چیزی از کار دین پابرجا می ماند ونه چیزی از کار دنیا. بر مردم سخت نگیر وآن ها را دچار مشقت وزحمت نگردان".
از کسانی که در ادارات دولتی کار می کردند سهم صدقه فطر آنها را از حقوق شان پیش ازآن که آن را تحویل بگیرند بر می داشت وبه فقیران وتهی دستان می بخشید.
طوری دستگاه های دولتی را تنظیم کرده بود که برای هر کدام از خمس وفئ وزکات وصدقات، خزانه ای جداگانه در حکومت تعبیه شده بود تا بدین وسیله از با هم اشتباه شدن موارد هزینه شدن این چیزها جلوگیری به عمل آید.
باری ، عمر بن عبدالعزیز در زمینه اصلاح نابسامانی هایی که برخی از حاکمان پیش از وی به وجود آوردند کوشش های بلیغی به عمل آورد تا آنجا که در زمان وی ثروت زیاد شد وهیچ کس یافت نمی شد که زکات برای وی داده شود چرا که همه ثروتمند شده بودند. ولی متاسفانه کسانی که پس از وی آمدند کارها را به همان حالت نخستینش برگرداندند.
فقیهان با تفصیل تمام در مورد تنظیم شئون بیت المال ومسایل اقتصادی حکومت اسلامی داد سخن داده اند به طوری که شبیه آن در ملت های دیگر وجود ندارد. معذلک ، عدم نظارت مردم بر دارایی های دولت منجر به این شد که این همه داد سخن دادن ها متضمن سودی نباشد وحاکمان خدا ناترس دارایی های عمومی را بازیچه خود قرار دهند ومطابق هواهای نفسانی خود درآن دخل وتصرف کنند با وصف آن که فقیهان اجماع دارند براین که این کار مشروعیت ندارد ودارایی های دولتی متعلق به همه است.
جالب این جا است که گذشت روزگار وضعیت را به شکلی درآورد که عده ای به این گمان شدند که دارایی های خزانه دولت متعلق به حاکم است. ازین رو وی می تواند هر طور که دلش خواست بدون این که کسی بروی نظارت داشته باشد هرکاری را که خواست انجام دهد وهیچ مرزی میان مال شخصی ومال حکومتی وجود ندارد.
من باب مثال ، منصور عباسی در ضمن سخنرانی خود در جمع مردم یک بار گفت:" ای مردم! من سلطه خدا در روی زمینم، با راهنمایی وتوفیق خدا به اداره امور شما می پردازم. من خزانه دار مال خدا است، به مشیت واذن خدا آن را میان شما توزیع می کنم. خداوند مرا قفل خزانه خود گردانیده هرگاه خواست بازم می کند وچنانچه خواست فرازم می کند".
ازین جا به عمق انحرافی که در مفهوم "حکومتداری" رخ داده بود ونیز در مورد مفهوم "حق مردم در بیت المال" رخ داده بود پی می بریم. درین دوران حاکم به سایه خدا در روی زمین مبدل گشت درحالی که در گذشته نماینده مردم تلقی می شد. دارایی های دولتی در حوزه اختیار مطلق حاکم در آمد در حالی که در گذشته حقی بود متعلق به همه مردم.
ادامه دارد