"دكتر شمس الحق آريانفر" شرقي و شعر: بعد اصلي شخصيت شرقي شاعريست. او همطراز و هم دوره استاد خليلي، ابراهيم خليل كه بر آثار او تقريظ ها نوشته و ديگر هم روزگاران آنها بوده است.
شرقي شاعر نوگراست. نوگراي تمام عيار، اما نه به معني امروز. نوگرايي در شعر جامعه ما به خصوص طي يك سده اخير، با تاثير پذيري از تحولات جهاني گونه هاي متفاوت داشته است.
1- توجه به علم و تخنيك: در آغاز سده بيست، با آشنايي مردم ما به موتر و ريل، راديو وغيره، شاعران، به ستايش اين دستاورد هاي تخنيك پرداختند و به اين باور بودند، شعر نوي را در جامعه ارائه كرده اند. محمود طرزي و همقطاران او درين روند اند.
2- نوگرايي در فورم: موج نو شعر در اروپا و به خصوص در ايران، در افغانستان نيز اثر گذار شد و شاعراني در خروج از قالب هاي كهن شعري جرأت كردند، هرچند به شعر سپيد نرسيدند. يوسف آيينه، خليل الله خليلي، ضيا قاريزاده و فاراني تجربه هايي را در قالب هاي نو ارائه كردند، آن حركت در همان روزگار به يك جريان تبديل نگرديد.
3- محتوي اجتماعي و اصلاحي: گروهي از شاعران راه ديگر را در نوگرايي آغاز كردند. عصمت الله شرقي باري به نگارنده گفت: در دهه سي در كابل با شماري از شاعران ديگر به اين نتيجه رسيديم كه بايد شعر از لحاظ مفهوم و موضوع نو گردد. اختصاص شعر به ستايش تكنالوجي و يا ادامه روند سابق و ذكر زلف و لب يار، ما را به جايي نمي رساند.
بايد جامعه اصلاح شود، بايد بيكارگي، اعمال ناپسند و تنبلي مذمت گردد و شعر در خدمت تحرك و پويايي جامعه قرار گيرد، و با جديت درين راه عمل كرديم.
نگرشي بر شعر شرقي اين ويژگي را به روشني بر مي تابد. شرقي بيشتر از حدود صدهزار بيت، غزل، مثنوي، مخمس و مسدس و... دارد.
در همه اين سروده ها، يك بيت عاشقانه در ستايش زلف يار و گل و بلبل نيست عناوين آثارش نيز اين ماهيت را بر مي تابد: شلاق عبرت، درد دل، گورمشتي، بحرالمعاني، سوته حافظ، عرض من وغيره. شرقي همچنان كه شعر را در خدمت اجتماع قرار داد، باور داشت كه اين اصل، نوشدن در شعر است، چنانچه خود در موارد متعدد بيان داشته است. در مقدمه "شلاق عبرت" كه در 1334 خورشيدي چاپ گرديد، چنين مي نويسد: "... اين سوز و گداز... پاره هاي دل سوخته است و دود جگر افروخته... اين داد و بيداد از پس ماندگي هاي عالم اسلامي است نه از تعريف و توصيف نرگس بادامي... اين وقتي است كه خود را تكان داده از خواب غفلت بيدار بايد شد و روي صفحه افكار را با صافي علم و دانش صاف و پاك نموده به چهار طرف نظر بايد انداخت...
وقت آن رسيده كه ادبا و شعراي عالم اسلامي خصوصاً ادبا و شعراي ما، برحال برادران پس مانده خويش رحمي نموده، بعد از اين گردن ايشان را به زنجير زلف بتان بسته نكرده و از تير و خنجر مژگان گلرخان صدور ايشان را جريحه دار نساخته... به جاده هاي تاريك موهاي محبوبان آنها را رهنمايي ننمايند... بيانات و مقالات و اشعاري را بگويند.... كه طبقه كبار و صغار عاشق و شيداي دين و علم و صنعت و حرفت گرديده، خود ها را از تاريكي هاي جهل و ناداني، احتياجي و ناداري و افلاس خارج نمايند."(4)
در پيشگفتار منظومه درد دل، چنين مي نويسد: "اين حكايت و شكايت، اين ملامت و ندامت... اين تنفيد و ترديد...، اين زاري و اشكباري... اين ندا و صدا اين داد و فرياد و ناله و افغان كه از دماغ شرقي صورت مي بندد از قلب او سرچشمه مي گيرد، آن چنان مضاميني نوشته و بافته شده كه اگر صدها بار اوراقش را بگرداني يا هزاران بار مضامين اش را قرائت نمايي... نه غزل ساق و زانوست، نه بيت چشم و ابرو، نه قصيده نازو ادا است، نه مثنوي و امق و عذرا... ذرات خاك اين وطن الم ديده زحمت رسيده... هست كه به فضا صعود نموده، با ديگر ذرات اين كره خاكي آميخته اند. در آنجا طبيعت به ايشان معرفي نموده: ... اين خيل ذرات رنگارنگ است، شما از ذرات دود چرس و بنگ؛ اينها همه ذرات گل و گلزار اند، شما همه اجزاي... نصوار... اين ذرات از خجالت آب گرديده، نزول نموده با خاك مي آميزند.
و مي بينند: يكي كبكي به پشتش، ديگري بودنه يي به مشتش، يكي مرغي مي جنگاند ديگري كبوتري مي پراند، گروهي غرق قمار و فلاش اند، گروهي ولگرد و اوباش... نه غم دين دارند، نه انديشه از امروز و فردا... براي شان محقق مي شود كه علل اين همه خرابي ها و پس ماندگي ها فقط از بي اعتنايي ها و سستي ها و تنبلي هاي افراد اين خاك است. اين جاست كه آن ذرات به صورت صوت و صدا و آهنگ از زبان شرقي بيرون گرديده است.(5)
يا در پايان مقدمه مبسوط گورمشتي كه هنوز چاپ نگرديده مي نويسد: "اين رساله كه به نام "گورمشتي" به رشته نظم در آورده شده، محض از براي پند و نصيحت بوده كدام غرض و هدف ديگر را در بر ندارد... طبق درك و درايت طبقه عوام با لغات و كنايات و امثال معمول خود شان سروده شده، از شعرا و ادباي محترم خواهشمندم كه آن را محل تنقيد قرار نداده.... به اصلاح منصفانه آن بكوشند.(6)
و در مقدمه منظومه (عرض من) كه هنوز چاپ نشده مي نويسد: "اخبار و اشعاري كه درين كتاب و خطاب تحرير مي شود، هجو نيست... عرض است كه... خفتگان بستر كاهلي و به پهلو افتادگان بالين غافلي را مخاطب مي نمايد كه از خانه كهالت و عطالت بدر شده... برخيزيد، حركت كنيد، راه رويد، كوشش نماييد...."(7) ادامه دارد