"نویسنده: ع. شكوهي" از رخداد يازدهم سپتامبر 2001ايالات متحده آمريکا شش سال مي گذرد، ودر اين چند سال تاثيرهاي مثبت و منفي فراواني را در جهان به جا گذاشته است، و امروز هيچ تحليل گر جهاني نمي تواند تاثيرهاي آن واقعه را ناديده بينگارد، اما علي رغم آن تاثيرها راز نا مکشوفي نيز در آن حادثه وجود دارد که هنوز افشا نشده است، اما از آنجايي که تحليل ها بيشتر بر گرد پي آمدهاي آن رخداد چرخيده باعث شده که در اصل وجودي آن تعمق و تجسس کم تري صورت گيرد.
تحليل هاي غالب تا امروز همان است که از سوي رسانه هاي همگاني غربي در قالب تحليل هاي مطبوعاتي، نشست هاي راديويي و تلويزيوني و در سخنرانيهاي سران کشورهاي جهان گاه گاهي مطرح مي شود، گراني گاه و مرکز ثقل اين تحليل ها آن است که سازمان القاعده به رهبري اسامه بن لادن طرح و اجراي آن عمليات را بر عهده داشته تا بتواند به منافع آمريکا ضربه بزند و يا آن که گروه تروريستي القاعده سازماني است که آزادي هاي مدني، دموکراسي هاي مدرن وغيره نمادهاي غربي را نمي پذيرند لذا براي محو آن از خشونت، کشتار سود مي جويندتا مانع رشد و گسترش دموکراسي در جهان شوند.
اما آنچه پس آمدهاي آن رخداد شمرده ميشود فراوان است وليکن عمده ترين آن عبارتند از :
انهدام بزرگترين سازهء تجارت جهاني، کشته و زخمي شدن هزاران انسان بي گناه که در آن سازه مشغول کار بودند.
تحريک احساسات ضد مسلمانها در کشورهاي غربي به ويژه در ايالات متحده آمريکا که حتي بر سران آمريکا نيز تاثير گذاشت و رئيس جمهور آمريکا را وا داشت تا واکنش نشان بدهد، تعبير جنگ صليبي در سخنان جرج بوش برخاسته از همان احساسات خام و غير خرد مندانه اي بود که از آن حادثه تاثير پذيرفته بود.بسيج افکار عمومي حکومتهاي غربي از پي آمدهاي ديگر آن بود که آمريکا رهبري آن بسيج و هدايت آن را بر عهده گرفت و تا امروز نيز کشورهاي فراواني را به دنبال خود مي کشاند، گر چه تروريسم قبل ازآن نيز خطري بالقوه اي شمرده مي شد، اما حادثه يازدهم سپتامبر باعث شد که آمريکا خطر تروريسم را به صورت عيني و ملموس مطرح کند و هم پيمانان خويش را براي محو آن فرا بخواند و حتي باعث شود که آمريکا با استفاده از فرصت فراهم آمده دشمنان ديگر خود را در رديف تروريسم قرار دهد و انگ تروريسم بر آن بزند و دنيا را بر ضد آنان تحريک کند.
اما در ميان تحليلهاي غالب تحليل هاي ديگري نيز وجود دارد که گر چه اسناد و مدارکي دال بر صحت آن وجود ندارد، وليکن چون استدلال قوي و نيرومندي بر ضد آن نيز ارائه نشده است، مي تواند مورد توجه قرار بگيرد.
تحليل بد بينانه و شک برانگيز آن است که آن حادثه را نه يک حادثه اي تروريستي بدون مبدا و منبع، بلکه در شعارها و اهداف سران آمريکا جستجو مي کنند، اين دسته از تحليل گران باور دارند که آن واقعه برگرفته از فيلم هاي سينمايي تدوين يافته بود که دقيقا موقعيت هاي همه گردانندگان مشخص شده بود.
آقاي بوش، رئيس جمهور آمريکا قهرمان اصلي آ ن سناريو بود و براي تحقق ايده هاي خويش که قبل از آن حادثه طرح شده بود نيازمند وقوع چنين حادثه اي بود، طرح خاورميانه اي بزرگ، تک قطبي شدن جهان و پذيرش ايالات متحده به رهبري آن ايده هايي بود که قبل از حادثه يازدهم سپتامبر مطرح شده بود، و بدون حدوث آن آمريکا نمي توانست به موفقيت دست يابد، لذا آن حادثه با تردستي تمام و با تحمل هزينه هاي سر سام آور پذيرفته شد تا بتواند اهداف سران آمريکا به حقيقت نزديک شود، از دلايل مهمي که اين تحليل گران بر آن تاکيد مي کنند آن است، اول از همه فيلم برداري آن حادثه به گونه شگفت انگيزي صورت گرفته و از زواياي مختلفي مورد توجه بوده و چنان مي نمايد که لوازم و تجهيزاتي قبلا تعبيه شده بود تا بتواند وقوع آن حادثه را چنان دقيق و سنجيده فيلم برداري کند.
دومين دليل آن است که گفته مي شود که کار مندان يهودي آن سازه در آن روز هيچ کدام بر وظايف شان حاضر نبوده، و هيچ يک کشته نشده اند.
سومين دليل آن است که آمريکايي ها در طول تاريخ شان به جان انسانها کمتر بها داده اند، و براي رسيدن به مقاصد و اهدافشان از هيچ جنايتي فرو گذار نکرده اند، پرتاب بمب اتمي در جاپان، دخالت در کودتاهاي دنيا به نفع طرفداران خود در آمريکاي لاتين، آسيا، آفريقا همه بيانگر آن است که آمريکا براي رسيدن منافع سياسي و اقتصادي خود از هيچ جنايتي روي گردان نيستند، بنابر اين کشته شدن تعداد فراواني از مردم آمريکا در آن حادثه براي آمريکايي ها مي تواند قابل توجيه باشد، و اگر اين ذهنيت وجود داشته باشد که آمريکا نمي خواهد شهروندان خويش را به کشتن دهد، حضور نظامي آن کشور در عراق و کشته شدن افراد آن بيانگر آن است که آمريکايي هابراي دست يابي به اهداف خويش قرباني ها را قابل تحمل و توجيه مي دانند، آنچه امروز در عراق و افغانستان اتفاق مي افتد نه براي آمريکا وجهه اخلاقي دارد و نه دفاع از دموکراسي و حقوق بشر، بلکه براي اهداف سياسي و اقتصادي خاصي صورت مي گيرد که توسط استرا تژيستهاي آمريکا طرح و توسط حکو متهاي آن اجرا مي شود.
برخي تحليل گران باور دارند که سازمان القاعده نيز در استراتژي هاي کلان آمريکا بايد ديد،آمريکا براي آن که بر رقيب نظامي و سياسي خود يعني شوروي سابق فايق آيد، سازمان القاعده را بنيان نهاد تا بر رقيب تا با استفاده از فضاي آن روز و با تکيه بر اهرم مذهب شهروندان عربي را برضد شوروي ها بر انگيزد و آنها را در قالب مجاهدان مسلمان بسيج کند، و در اين کار توفيق يافت و توانست نيروهاي فراواني را برگرد آن سازمان فراهم آورد، اما وقتي شوروي ها از افغانستان شکست خورد وبساط کمونيسم از جهان بر چيده شد، فلسفه وجودي القاعده نيز از ميان رفت و القاعده در واکنش به آن بي توجهي دست به عکس العمل زد که امروز نه تنها دشمن ايالات متحده آمريکا، که دشمن همه بشريت شده است. هر جا نا امني، بي ثباتي وجود دارد القاعده نيز در آنجا دست دارد.
حرکتي که پاکستان در بوجودآوردن طالبان انجام داد در واقع برگرفته از الگوي آمريکا بودو سر نوشتي که آمريکا به آن مواجه گشت پاکستان نيز به آن مواجه گشته است.
به هر حال القاعده به عنوان يک سازمان جهنمي در واکنش به عمل آمريکا بوجود آمد و در حوادث و رخدادهاي جهان به گونه اي نقش داشته است. حادثه يازدهم سپتامبر در آمريکا نيز برخي از عکس العمل آن سازمان در قبال اعمال و منش هاي آمريکا به حساب مي آيد، حال چه آمريکا در تهيه آن سناريو نقش داشته باشد، چه نداشته باشد.
آنچه اهميت محوري دارد، تاثير اعمال خرابکارانه آن به کشورهاي جهان سوم خصوصا کشورهايي است که به نحوي همگام و هم آوا با ايالات متحده آمريکا مي باشد، و در مجموع آنچه اهميت دارد آن است که بدون باز نگري آمريکا نسبت به کار کرد سياسي خود اعمال و منش القاعده قابل کنترل و مهار نيست، آنچه آمريکايي ها در پيش گرفته اند، نه تنها به مهار القاعده نه خواهد انجاميد، که دامنه هاي آن را افزايش خواهدداد.