|
|
… و اينك ادبيات
"راحل" "از خوني كه در چهره و جامه ام جاريست، دانستم كه ادبيات بالشِ پرِ قو و گردشي در مهتاب نيست؛ دانستم كه ادبيات گلي نيست كه بر سينهي جامه مان بزنيم؛ بلكه صليبي از دشواري ها است كه آن را بر دوش مي كشيم.
ادبيات جزيه و مالياتي است و گام زدني پيوسته بر روي گوگرد داغ. ادب فرزند آساني و تصادف نيست؛ من اين سخن را به همهي كساني مي گويم كه مي پندارند، موهبت ادبي، تكت بخت آزمايي سودبخشي است كه از كيسهي قرعه كشي خارج مي شود. ادب با بخت آزمايي و اقبال ارتباطي ندارد.
... شعبده باز مي تواند از جعبهي خود ده ها جوجه و دستمال هاي رنگين بيرون آورد؛ اما از بيرون آوردن حتا يك دانته، يك لوركا و يك ماياكوفسكي عاجز است. ادبيات از رحِم شكيبايي و زحمت و رنج و غم زاده مي شود.
شعر، رقص است و سخن گفتن در بارهي آن، يعني چگونگي توجه به گام ها. من به صراحت مي گويم كه دوست دارم برقصم و ابداً اهميت نمي دهم كه گام هايم را بشمارم؛ زيرا به محض انديشيدن در بارهي آنچه انجام مي دهم، توازنم را از دست مي دهم. شعر، رقص با كلمات است؛ بار ديگر آن را تكرار مي كنم؛ رقصي با همهي اعضاي بدن و با همهي خَلَجان ها و هيجان هاي دروني، ارادي و غير ارادي، با همهي اجزاي آشكار و پنهان بدن و با همه آرزوهاي ممكن و ناممكن و همهي پيش بيني هاي معقول و نا معقول.
كساني كه نثر مي نويسند- از قبيل داستان كوتاه رمان و نمايشنامه- با هيچ مشكلي روبرو نمي شوند. آنها به طور طبيعي راه مي روند و به شيوه اي حساب شده و منطقي، قلم را بر روي كاغذ به حركت در مي آورند؛ اما شاعر، رقصي وحشي را اجرا مي كند كه در آن رقصنده از پيكر خويش و نيز از آهنگ تجاوز مي كند؛ تا اينكه خود به صورت آهنگ درآيد..."
اين جملات، بخشي از نوشته ي نزارقباني، شاعر بلند آوازهي عرب در مقاله اي نسبتاً طولاني با عنوان «من و شعر» است كه بيانگر ديدگاه هاي وي، در خصوص شعر و ادبيات و جهان پيرامون شاعران و نويسندگان مي باشد. اين جملات را به عنوان آغازي براي گشايش صفحهي ويژهي ادبيات برگزيديم؛ تا معياري روشن، براي گزينش اشعار و نوشته هايي از برجسته ترين آثار و آفريده هاي شعري و ادبي بزرگان شعر و ادب افغانستان و جهان باشد.
لازم است روشن كنيم كه حتي المقدور تلاش خواهيم كرد از آثار ناب و قابل اعتناي آفريدگاران عرصهي شعر و ادب حوزهي تمدني زبان پارسي و نيز از آثار بزرگترين و بلند پايه ترين شاعران و نويسندگان جهان درهر هفته استفاده كنيم و نيز به همان تناسب، تلاش خواهيم كرد از تبديل شدن اين صفحه به يك "پوستر اعلان" براي كسب شهرت كساني كه از ادبيات به عنوان ابزاري براي طرح ديدگاه هاي سياسي و حزبي خود سود مي جويند و با ارائه ي اشعار كم مايه و به شدت پوپوليستي و عوامانه، موجب فروافكندن گوهر گرانسنگ ادبيات از جايگاه متعالي و قدسي آن، به منزلت پست و سخيف بازار معاملات سياست و قدرت مي شوند، پرهيز كنيم.
باري، شايد اين صفحه ميزبان آثاري از شعرا و اديبان خارج از قلمرو زبان فارسي باشد و اين به دليل روح مشترك و مرز شكن هنر و ادبيات، براي فرهيختگان قابل درك خواهد بود؛ اما آثاري كه دراينجا به چاپ خواهند رسيد، لزوماً مورد تاييد ما نيست؛ بنابر اين دريچهي نگاه نقادانهي ارباب اهالي نقد و نظر، براي ارائه ديدگاه هاي انتقاد آميز آنان نسبت به آنچه منتشر مي شود همچنان باز است. ضمناً از نوشته و اشعار ارجمند و پرباري كه موجب غنامندي هرچه بيشتر اين صفحه گردد، استقبال خواهد شد.
بار ديگر يادآوري اين نكته را لازم مي دانم كه اين صفحه، علاوه بر بزرگان شعر و ادب فارسي كه در اولويت قرار دارند، مي تواند ميزبان آثاري از تاثير گذار ترين شاعران و نويسندگان جهان نظير ژان پيرفي، لوران گاسپار، كلودآلن، كارلوس پليسر، ارنستو چه گوارا، پابلونرودا، اوكتاويوپاز، سلام سرحان، اديب كمال الدين، دعبل خزاعي، جبران خليل جبران، نزارقباني، احمدمطر، جمال جمعه، لنگستون هيوز، كلود مك كي، ماريان مور، هرمان مِلِويل، اسماعيل كاداره، آناآخماتوا، آرتو رمبو، سوفوكل، ويرژيل، دانته، شكسپير، گوته، تاگور، هايدگر، هولدرلين و... باشد.
***
غزلي از حضرت ابوالمعاني بيدل دهلوي، شعر برگزيدهي اين هفته ي صفحه ي ادبيات است:
همه كس كشيده محمل به جناب كبريايت
من و خجلت سجودي كه نكرده ام برايت
نه خاك در بسودم، نه به سنگش آزمودم
به كجا برم سري را كه نكرده ام فدايت؟
طرب بهار امكان، به چه حسرتم فريبد؟
به برِ خيال دارم گل رنگي از قبايت
هوس دماغ شاهي، چه خيال دارد اينجا؟
به فلك فرو نيايد سرِ كاسهي گدايت
به بهار نكته سازم؛ زبهشت بي نيازم
چمن آفرين نازم، به تصور لقايت
نتوان كشيد دامن ز غبار مستمندان
بخرام و نازها كن، سرِما و نقش پايت
نفس از تو صبح خرمن، نگه از تو گل به دامن
تويي آنكه در برِمن، تهي از من است جايت
زوصال بي حضورم، به پيام ناصبورم
چقدر زخويش دورم كه به من رسد صدايت
نفس هوس خيالان به هزار نغمه صرف است
سرِ دردِ سر ندارم، منِ بيدل و هوايت
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|