|
|
پيروزي جهاد و بازخواني يك پرونده
"سيد علي راحل" شانزده سال پيش، مردم افغانستان يكي از بزرگترين و برجسته ترين آرزوهاي جمعي شان را كه همانا پايان حاكميت رژيم كمونيستي بود را پيرزومندانه تجربه كردند. سقوط كمونيزم اما، برخلاف انتظارها پايان ماجرا نبود؛ جنگ، بحران، درگيري، هرج و مرج، كشتار و ويراني همچنان ادامه يافت.
احزاب و تنظيم هاي جهادي كه نقش رهبري كنندهي مجاهدت سراسري مردم افغانستان، در آن نبرد نابرابر را برعهده داشتند، پس از به زير افكندن آخرين بقاياي نظام كمونيستي، به گونهي غير قابل باوري، روياروي همديگر قرار گرفتند. سران و رهبران مجاهدين كه زماني هر كدام، نماد و نمايانگر عزم راسخ و راستين ملت افغانستان براي كسب استقلال، آزادي و صيانت از ارزش هاي ديني و ميهني بودند، در دام جنگ پردامنه و ويرانگر داخلي براي تملّك و تصاحب قدرت غلتيدند و بدين گونه، با تبديل شدن كابل پايتخت و اندكي بعد سراسر افغانستان، به ميدان نبردهاي ميان گروهي، رؤياي شيرين استقلال و آزادي مردم، با كابوس وحشتناك و برآشوبندهي جنگ، خونريزي و خشونت آشفته گرديد.
و اما امروز، اين پروندهي شانزده ساله راچگونه بايد نگريست؟ رهبران مجاهدين اكنون و پس از عبور از آن گردونه ي دشوار گذار، در چه موقعيتي قرار دارند؟ مردم افغانستان، در اين خصوص چه گونه مي انديشند؟ و از همه مهمتر، ميراث داران اصلي جهاد ملت افغانستان، اكنون چه كساني هستند؟ اينها همه پرسش هايي اند كه يافتن پاسخي در خور و بايسته براي آنها، آسان نيست؛ اما در هر صورت پرسش هايي اند كه وجود دارند و ما ناگزير از طرح آن هستيم و پاسخ به آنها نيز- تلخ يا شيرين- مسووليتي گريز ناپذير به حساب مي آيد.
نگاه به گذشتهي مملو و مشحون از ناكامي ها و تجربيات تلخ و ناگوار، اگرچه دشوار و سنگين است؛ اما به هر حال ناممكن نيست و ما به ناگزير، اكنون در وضعيتي هستيم كه براي ادامه ي راهي عاري از پيچ و خم هاي خطرآفرين، به منظور گذار به سمت افق هاي روشن آينده، مجبور به منظور كردن ناهمواري ها و سختي هاي عبرت آموز راه هاي طي شده هستيم. تنقيد كارنامه ي شانزده سالهي مجاهدين، به هيچ صورت به معناي تشكيك در حقيقت و حقانيت اصول ومباني خدشه ناپذير جهاد مقدس آنان و مردم افغانستان در برابر ارتش متجاوز شوروي سابق و سرسپردگان داخلي آن نيست.
واقعيت اين است كه اكنون شرايط و اوضاع سياسي كشور، به گونه اي رقم خورده است كه رهبران مجاهدين، يكبار ديگر در معرض آزمون دشواري قرار گرفته اند؛ بنابر اين، تصور مي شود هرگونه لغزشي در مقطع حاضر، تبعات و پيامد هاي جبران ناپذيري خواهد داشت. وضعيت آشفته و نابسامان داخلي، پايه هاي شديداً متزلزل حاكميت، انتظارهاي بزرگ اما به مورد مردم از رهبران سياسي، حضور همه جانبهي قدرت هاي خارجي در كشور، دخالت گسترده ي همسايگان نسبتاً پرقدرت افغانستان، نفوذ و فعاليت روز افزون تروريست ها و افزايش رو به گسترش عدم اعتماد مردم نسبت به ادارهي كنوني، از جمله مسايلي اند كه رهبران مجاهدين را به عنوان كساني كه داراي نفوذ سنتي در جامعه افغانستان هستند و آخرين نقطه هاي اميد محسوب مي شوند، در معرض آزمايش قرار داده است.
عدم توجه به رهيافتيي معقول و خردمندانه براي عبور از وضعيت موجود و چشم دوختن به خارج از مرز ها به خاطر تعيين سرنوشت سياسي افغانستان و موضعگيري هاي انفعالي در خصوص مسايل تعيين كننده و حياتي كشور مي تواند به سلب اعتماد و قطع اميد كامل مردم از رهبران شان بيانجامد. رهبران مجاهدين، بايد براي مردم اثبات كنند كه هدف آنان نه كسب قدرت؛ بلكه اصلاح نظام و بازداشتن آن از عدول و انحراف از مسير هاي تعيين شده است؛ زيرا هنگامي كه تعدادي از آنان در قدرت باقي مي مانند و دست كم از وضعيت موجود، راضي به نظر مي رسند و عده اي ديگر نيز پس از كنار گذاشته شدن از قدرت، به منتقدين جدي تيم حاكم تبديل مي شوند، طبيعتاً منجر به ايجاد اين پرسش در ذهنيت مردم مي شود كه آيا واقعاً سران مجاهدين هدفي جز كسب قدرت دارند؟ رهبران مجاهدين به ويژه آن عده از رهبران نسل دوم و جوان تر آن كه در ارتباط مستقيم با متن جامعه قرار دارند، امروز بيش از همه در معرض آزمون قرار دارند. آنها بايد از طريق يك عملكرد شفاف و روشن سياسي به مردم بقبولانند كه پروندهي جهاد مختومه نيست و هنوز هم، تمام تلاش آنان در جهت به كرسي نشاندن اهداف و غايات بنيادين جهاد و مقاومت مردم افغانستان متمركز است.
در اينكه افغانستان بلافاصله پس از سقوط كمونيزم، به بستري مناسب و ميدان تاخت موسعي براي همسايگان و قدرت هاي منطقه اي تبديل شد، ترديدي نيست و اين البته از پيامد هاي ناگزير جوامع پس از بحران به شمار مي رود؛ اما به باور مردم افغانستان، اين وظيفهي گروه هاي جهادي و سران مجاهدين بود كه منافع همسايگان و قدرت هاي منطقه اي را با منافع ملي افغانستان تعديل مي كردند و بدين ترتيب، ثمره ي جهاد را پاس مي داشتند.
اينكه ميراث داران جهاد اكنون چه كساني هستند؟ پرسش ديگري است كه بسياري از مردم آن را متوجه مجاهدين مي سازند. آيا حامد كرزي كه به گفته ي خودش، به يكباره از كوه هاي ارزگان براي به دست گرفتن زمام امور شهرياري فرا خوانده شد و طبيعتاً مي بايست از ارزش هايي كه به بهاي خون بيش از يك مليون شهيد به دست آمده است نيز صيانت و پاسداري مي كرد، فردي شايسته براي اين مقام هست؟ چرا بايد مجاهدين پس از آن همه مبارزه در جهت كسب استقلال و آزادي، اكنون بازهم براي تعيين سرنوشت سياسي مملكت به خارج از مرزهاي افغانستان چشم داشته باشند؟ اين سوال ها و نظاير آن، همگي پرسش هايي هستند كه رهبران و سران جهادي در شرايط شكنندهي كنوني، بيش از هر زمان ديگري خود را در معرض آن مي يابند و به نظر مي رسد كه رهبران نسل دوم مجاهدين كه مي روند تا با اتخاذ رويكرد هاي مستقلانه تر از رهبران سنتي آن، هدايت دوران نهاد، تاسيس و استقرار را از طريق در آميختن ارزش هاي بنيادين جهاد با اقتضاآت عصر جديد به دست گيرند، ناچار از در نظر گرفتن آن هستند. براين اساس، تاكيد دوباره براين نكته لازم است كه پروندهي جهاد، هنوز هم مختومه نيست؛ اما اين كه با چه رويكردي بايد به آن نگريسته شود، مسأله اي است كه تعلق تام به نحوهي عملكرد رهبران نسل دوم خواهد داشت.
البته بايد اذعان داشت كه هدف از مختومه نبودن پرونده ي جهاد، بازگشت به شانزده سال پيش نيست؛ بلكه منظور از آن در نظر گرفتن ارزش هايي است كه جهاد مردم افغانستان مبتني برآن بود و نيز اينكه دوران پس از جهاد يعني دورهي جنگ هاي داخلي، به عنوان تجربه اي كه اگرچه بهاي بسيار سنگيني براي آن پرداخته شد مي تواند سرمشق عبرت انگيزي براي ادامه ي راه به شمار آيد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|