"نوشته: عبدالحفيظ منصور" از موضوعات عمده و اثر گذار در اين باب يكي ديگر انبوهي از تعبيرات و تفسيرهاي زن ستيزانه است، كه از پيشينيان به ما رسيده است. در اين ميراث فكري و فرهنگي، گاهي زن عنصر گناه اوليه است، زماني ناقص عقل و دين به حساب ميآيد. در بهترين وجه آن زن حيواني است كه براي كامجويي مرد خلق شده است. كتاب هاي نظم و نثر مشحون از اين ديدگاه است. در حالي كه علماي ديني پيوسته از حقوق زنان از ديدگاه اسلام سخن مي رانند و از اين كه دست عرب جاهليت را از زنده بگور كردن دختران كوتاه نمود ياد مي دارند؛ اما خود خانه ها را براي زنان و دختران به گورستان در آورده اند. به عقيدهي نويسنده براي تباهي وذلت كنوني مسلمانان تنها همين عامل بسنده است. چگونه ملتي اميد سربلندي دارد كه نسبت به مادر و خواهر خود بسيار ظالمانه و حتي وحشيانه رفتار مي نمايد؟ چطورميتوان انتظارداشتكه نسليخردمند و آگاه بارآورد، درحاليكه مادران اين نسل از ابتداييترينحقشانمحرومنگهداشته شده اند؟
قرآن از ميان زنان چهره هايي مانند مريم، ساره، همسر فرعون، دختر شعيب (همسر موسي) و مادر موسي را معرفي مينمايد و از ملكه سبا (بلقيس) يادآوري مينمايد. در صدر اسلام زنان در جهاد، در تجارت و در مشورت (ام سلمه) شركت نمودند. فاطمه و زينب خطبه مي خواند، عايشه فرماندهي يكي از درگيري هاي بزرگ را بدوش گرفت و بانوي هم در عهد عمر شهرداري مدينه را بدوش گرفت. چه شد كه پس از آن قرآن و حديث تفسير زن ستيزانه به خود گرفت و از آن حقوق و آزادي هاي انساني چيزي باقي نماند؛ به حدي كه گاهي زن شايستهي مسلمان را در اين دانستند كه تنها جنازه اش از منزل بيرون گردد.
جميله كديور بانوي دانشمند ايراني در نبشهي –بنام «فرهنگ ضد زن مبني بر اسرائيليات است»- نشان داده است، كه ريشه هاي باورهاي به ظاهر ديني و انساني حاكم در اين قلمرو چطور از نظريات حكماي هند و يونان آبياري ميشود. با وجود آن شناسايي اعتقادات زن ستيزانه كه به وفرت در فرهنگ عاميانه ما حضور دارد، به مطالعه و بررسي عميق و گستردهي نيازمند است، تا عوامل اين مسأله دريافت گردد، كه چرا و چگونه افكار ضد ديني و ضد انساني حكماي نامسلمان و فرهنگ هاي زن ستيز بر وحي پيشي گرفت و در فرجام افكار و انديشه هاي دانشمندان را فتح نمود؟(57)
بعنوان نمونه؛ امام محمد غزالي در نصيحه الملوك گفته است: «آباداني جهان از زنان است و آباداني بي تدبير هرگز راست نيايد و گفته اند كه شاوروهن و خالفوهن... و به حقيقت هرچه به مردان رسد از محنت و بلا و هلاك، همه از زنان رسد و آخر از ايشان كم كس به مراد و كام دل رسد.»(58)
و نيز گفته است: «چون حوا در بهشت نافرماني كرد و از آن درخت گندم خورد، حق تعالي زنان را هشت ده چيز عقوبت فرمود كردن. بدان كه خوي زنان بر ده گونه است و خوي هر يك به صفت چيزي از حيوانات مانند است: يكي چون خوك، دوم چون بوزينه، سوم چون سگ، چهارم چون مار، پنجم چون اشتر، ششم چون گژدم، هفتم چون موش، هشتم چون كبوتر، نهم چون روباه، دهم چون گوسفند... و زني كه خوي گوسفندي دارد مبارك بود، همچون گوسفند كه اندر همه چيزهاي وي منفعت يابي، زن نيك همچنين با منفعت بود.»(59)
بدين صورت وقتي بار استبداد داخلي، دنياگريزي، تحقير علوم عقلي و تجربي، نص گرايي، و بدبيني نسبت به عصر و زمان را روي هم نهيم كوهي از دشواري و مشكلات بوجود مي آيد، كه براي نابودي هر تمدني كافي است.
گپ آخر
پيش از تسويد، موضوع حاضر را با دوست گرامي ام آقاي فاضل در ميان گذاشتم و از نظريه هاي هفت گانه گفتم، ايشان در جواب فرمودند: «همهي شان درست مي گويند». شايد بسياري از خوانندگان با مرور به اين مقاله سخن فاضل را تكرار كنند، در حالي كه دشواري مطلب در همين جاست كه بنيادي ترين عامل شناخته آيد تا نقطهي آغاز براي اصلاح طلبي روشن شود. اگر عوامل مزبور درجه بندي نشود و عامل اساسي تعيين نگردد، سنگ بنا را نمي توان نهاد. بدون ترديد هر كدام از عواملي كه از آن ها ياد شده، نقش عمدهي در زمينه دارند و هيچ يك از آنها بي مورد و بي جا نيستند؛ ليكن قبول اين مسأله كه همه در يك حد و مقام اهميت قرار دارد، كار را به دور باطل مي كشاند.
مورخ نامدار انگليسي «توين بي» گوهر پيشرفت و ترقي اجتماعات بشري را در «تهاجم و تدافع» مي داند؛ به باور او تهاجم مي تواند طبيعي يا غير طبيعي باشد، اما تهاجمي تمدن مي آفريند و شكوفايي بار مي آورد، كه قابل دفاع باشد؛ بدين معني كه فشار آن مانند سيل هاي تباهكن، زلزله هاي مدهش و يا هجوم مغول ها نبايد چنان سنگين باشد، كه جامعهي مورد هجوم قدرت دفاع و مقابله در برابر آن را نداشته باشد. به راستي مصايب ناشي از موقعيت افغانستان، فقرطبيعي، ساختار اجتماعي اين سرزمين چنان سهمگين و كوبنده اند، كه دفاع پذير نبوده است؟ سويس در موقعيت مشابه افغانستان قرار دارد، با كشور هاي قدرتمند اروپايي همسايه است، اما سويسي ها در صلح و صفا زندگي مي كنند در رفاه و آسايش ضرب المثل اند. سويس اگر جنگ افزارهاي مدرن ندارد، ولي از اعتمادي بهره مند است كه به گفتهي پروفيسورستايل استاد دانشگاه زوريخ، پولي كه در بانك هاي اين كشور وجود دارد سه برابر بيشتر از مجموع پول هاي فزيكي است، كه در تمام بانك هاي جهان موجود است. جاپان تنها از ناحيهي توليد برنج خودكفاست، و ساير نيازمندي هاي خود را از كشور هاي ديگر بدست مي آورد و همه مي بينند كه اين كشور دومين قدرت اقتصادي دنياست. هند، پاكستان، ايران و ساير كشورهاي منطقه معضلهي تنوع قومي و زباني را پشت سر گذاشتند.
باديه نشيني تنها بهرهي مردم افغانستان نيست، بسياري از مردمان جهان اين دورهي زندگي را پشت سر گذاشته اند، نكته اينجاست كه چرا شب افغانستان به پايان نمي رسد و درد شان درمان نمي يابد؟ در چشم خرد هيچ مصيبتي بي علاج نيست و هيچ مشكلي بدون راه حل و غيرقابل شناخت نمي باشد، ولي اين ماييم كه به خوبي نه تپيده ايم و در اين وادي گام نبرداشته ايم.
در تاريخ كمتر ديده شده، كه كسي در ماتم غير اشك ريخته باشد؛ بنابر اين اگر كساني درد خود را از زبان ديگران بشناسد، اشتباه است و از آن زشت تر اينكه انتظار مداواي آن را از بيگانه ها داشته باشد. از جانبي هم نبايد همه ملامتي را بدوش كشور هاي خارجي اندازيم؛ زيرا اگر ما گوسفند نبوديم، پلنگي آن ها تحقق نمي يافت. بايد علت را در درون خويش جستجو داريم و با تقويت خود راه را بر تجاوز ديگران ببنديم. به باور نويسنده بحران دوامدار و پسماندگي افغانستان ريشه در فكر و انديشهي ما دارد، نه در تصاميم و كاركرد ديگران. وقتي مردمي به وضعيت خود راضي اند و براي آوردن دگرگوني لزومي نمي بيند، و براي بقاي حاكم ستمگر دست به سوي آسمان بلند مي دارند؛ چطور مي توان سعادت و رفاه آنان را انتظار داشت. به مهمترين هديه الهي –علم و دانش- برخورد نادرست صورت مي گيرد و جهان از ديدشان حيثيت زنداني را مي يابد، نابجاست كه بار تقصير را به دوش ديگران اندازيم. انسانيت و عدالت دو مفهومي است كه بارزترين جايگاه را در انديشهي اسلامي دارند، كه متأسفانه اين دوگوهر در انباري از خاك و شن ناپديد شده است و اگر گفته شود به متاع نا نشناسي در جامعهي ما بدل شده اند، مبالغه نكرده ايم. به سخن ديگر آيين نجات بخش اسلام در اثر فهم و برداشت هاي نادرست ما از تعاليم والاي آن به دامي همانند گرديده، كه پاي ما در آن گير افتاده است. چگونه شد، كه استبداد مشروعيت ديني كسب نمود و جامهي تقدس به تن كرد، چطور تعاليم زندگي ساز اسلام با لون ديگر در افغانستان مطرح شد و سرانجام رسوم و عنعنات قبايلي برآن پيشي گرفت از اين دست، پرسش هايي است كه كندو كاو فراوان مي طلبد.
فشردهي كلام اين كه، برداشت هاي نادرست از دين موثرترين عامل در راستاي توسعه نيافتگي سياسي در اين كشور ميباشد. و نمي توان اين مشكل را با صفآرايي در برابر دين حل نمود، و يا برعكس با بي تفاوتي از كنار اين مسأله رد شد؛ هرگونه افراط و تفريط در اين باب آن گونه كه در گذشته ثابت شد، زخم را خونچكان تر مي گرداند. به پنداشت ما راه حل، توسل به راه ميانه است كه دولت و علماي ديني در هماهنگي باهم در زمينه دست به كار شوند. اين كه در كار اصلاح طلبي چه بايد كرد؟ آغاز و انجام اين برنامه چه بايدبود؟ حديث ديگري است، كه درفرصت بعدي به آن پرداخته خواهدشد.
پي نوشت ها:
57- براي مزيد معلومات به نقدگفتمان ديني در افغانستان (مقالهي زمين سخت، آسمان بلند) نوشتهي منصور، زن در ميزان فقه سياسي اسلام، نوشتهي خواجه بشيراحمد انصاري، زن (فرهنگ ضد زن مبني بر اسرائيليات است) نوشتهي جميله كديور و شخصيت و حقوق زن در اسلام نوشتهي مهدي مهريزي مراجعه شود.
58- غزالي، نصيحه الملوك، ص285
59- غزالي، كيمياي سعادت، ص316 و322