|
|
ايستاري در فرهنگ دموكراسي
"مظفر دره صوفي" جامعه شناسان سياسي ميان حكومت ها وفرهنگ اجتماعي تناسب و تلازم قريبي يافته اند، فرم وساختار دروني حكومت ها را بازتابي از وضعيت وچگونگي فرهنگي همان جامعه دانسته اند، چنانچه مي توان درمطالعه ي حكومت ها به ساختار فرهنگ حاكم در جامعه نيز پي برد، كما اين كه برعكس آن نيز صادق است، اگر حكومتي با شيوه ي استبدادي عمل نمايد، شهروندان درمضايق گوناگون قرار دهد و يا حكومتي برشيوه دموكراتيك حكم براند وحقوق شهروندان را احترام گذارد، اين دوگانگي شيوه را مي توان در بافت فرهنگي آن جامعه وكشور مشاهد كرد. به سخن ديگر حكومت استبدادي زاده ي فرهنگ استبدادي وحكومت دموكراتيك برخاسته از فرهنگ دموكراتيك است، نشستن حكومت دموكراتيك به جاي حكومت استبدادي نيز زماني ممكن است كه فرهنگ اجتماعي متمول شود، جامعه ي ما نيز مستثنا نيست، در افغانستان امروز نيز سخن از دموكراسي مي رود، اگر باور كنيم كه دولت مردان وسياست مداران كشور صادقانه در صدد ايجاد نوعي دموكراسي اند، بايد پرسيده شود كه آيا زير ساخت فرهنگي كشور در شرايط حاضر به چه ميزان ظرفيت پذيرش يك حكومت دموكراتيك تمام عيار را دارد؟
اگر دموكراسي را نظامي بينش بدانيم كه داراي مباني و ارزش هاي خاص خود ميباشد، آيا آن نظام آن قدر فيض مي پذيرد كه هماهنگ با فرهنگ اجتماعي جامعهاي گردد؟
در بدو امر اگر با ديد ساده انگارانه به دموكراسي و مردم سالاري نگريسته شود و دموكراسي را به دموكراسي سياسي تقليل دهيم، اين ذهنيت تداعي مي شود كه ميتوان دموكراسي را به نحوي با فرهنگ بومي خويش دريك سفره نشانيد بدون اين كه بطي در ساختار فرهنگي خويش ايجاد كنيم. وليكن واقعيت ها چيز ديگري نشان مي دهد، اين باور را القا مي كند كه با ورود مهمان فربهي چون دموكراسي نمي توان چون سابق بر يك سفره نشست وهيچ تكاني به خود نداد، شايسته آنست كه براي پذيرايي از اين مهمان تهمتن، يك كمي تكان به خود دهيم وجايي مناسب براي آن خالي كنيم از انصاف بدور است كه تنگ بنشينيم وبطي لازم را براي اين مهمان تازه از راه رسيده به وجود نياوريم. لذا لازم است براي پذيرايي از دموكراسي ظرفيت خويش را بالا ببريم اما آن ادعاي فرهنگ نهاديني كه دموكراسي با خود مي آورد و سفره فرهنگي، فاقد آنست عبارت اند از:
1- درخت دموكراسي وقتي ريشه مي گيرد كه تغيير نسبي در جامعه پديد آيد و باورهاي سنتي نسبت به انسان جامعه وحكومت متحول شود، درفرهنگ سنتي انسان همرديف گله ي گوسفند است كه نياز به شبان دارد تا او را هدايت كند، اين شبان يا سلطان ظل الله في الارض است يا ارباب قريه، يا روحاني يي كه ادعاي علوم زمين وزمان را دارد! درجامعه سنتي بايد جامعه از اين مراجع و محورها هدايت گيرد، و حاكمان هميشه در جايگاه رفيع قرار مي گيرند و اين تلقين فرهنگ سنتي است، دراين گونه جامعه ها به هر ميزان كه اطاعت وفرمانبري مطلب بيشتر است، اين جامعه تا زماني كه به يك خود آگاهي عقلاني نرسد، زنجير انقياد را از پاي انديشه خويش نگسلد وقدر انساني خويش را نداند به دموكراسي ومردم سالاري نخواهد رسيد، و اين افراد فرمان او را به عنوان اتوريته هاي سنتي ياد مي شوند كه با عقلانيت دموكراتيك ناسازگار اند، باور به اين اتوريته ها باور به جامعه ي دوقطبي است، قطب فرمان روا و فرمان بر، دريك طرف، فرمان رواياني قرار دارند كه درچهره هاي گوناگون ظهور مي يابند و در طرف ديگر انبوه مردم اند كه بايد سر تسليم واطاعت در برابر فرامين وخواسته هاي آنان بگذارند، تا اين پيوند درقالب فرهنگ سنتي حكومت كند، هيچ گاه دموكراسي اقبال ظهور نمي يابد، دراين گونه جامعه ها سخن از دموكراسي راندن چون كشت در شوره زار است، لذا دموكراسي به نوعي انسان شناسي ويژه ي خود استوار است و انسان به مثابه ي انسان قدر ومنزلت خويش را بايد بيابد و به فرديت او احترام گذاشته شود هر فرد داراي شخصيت فردي باشد و آن محترم انگاشته شود، تا وقتي فرهنگ احترام به فرد تعميم نيابد تحقق دموكراسي امر محال خواهد بود.
حتا نهادهايي كه مدعي دموكراسي خواهي هستند نيز به نحوي متاثر از فرهنگ جامعه اند، احزاب موجود دركشور كه درسايه ي همين نظام سياسي وبرخاسته از همين فرهنگ هستند به نحوي منش استبدادي وتكروانه دارند، رهبر حزب، مدير حزب نيست بلكه به فرمانده يك لشكر وسپاه شباهت دارد وتوقع او آنست كه افراد حزبي اطاعت بي چون وچرا كنند، گرچه اكثر آن ها داراي اساس نامه ومرامنامه هاي دموكراتيك اند وليكن آن مرام ها واساس نامه ها فقط در روي كاغذ محترم اند و هيچ گاه جنبه عملي نمي يابند.
البته يادآوري اين نكته ضروري است كه اين نوع ارتباط ميان رهبران حزبي وافراد آن به جنبه روان ناخود آگاه آنان باز مي گردد، شايد رهبري بخواهد چهره دموكراتيك از خود ارايه دهد وافراد زير دست خود را در تصميم گيري هاي كلان شركت دهد، وليكن از آنجا كه فرنگ عمومي جامعه، فرهنگ استبدادي برپايه ي فرمان بري وفرمان دهي استوار است، هر مجموعه ي ناگزير تحت تأثير آن قرار مي گيرد و منش فرهنگ اجتماعي را اعمال مي كند.
بنابراين نهادينه شدن فرهنگ دموكراسي وايجاد حكومت دموكراتيك، نيازمند تغيير بينش اجتماعي است، واين بينش درگرو بسط علوم واطلاعات عمومي است اما اطلاعاتي كه تغيير منش ها را سبب شود، و تعريفي جديدي از فرد، جامعه وحقوق آن وجود آيد.
صفحه بدون عكس براي چاپ
ارسال اين صفحه براي دوستان
|
|
|