"به قلم: مريم حسيني" درفرهنگ ديني واسلامي به ارزشي بنام دستگيري ازضعيفان ومستمندان تأكيد فراوان شده است. اگر به آن توصيه ها توجه صورت بگيرد ويا مي گرفت باتوجه به اين كه ما در يك جامعه مسلماني به معناي دقيق زندگي مي كنيم. آن وقت آيا ماهرروز وهرلحظه شايد صحنه هاي دلخراش، ترسناك وترفندهاي عجيب وغريب ارتزاق درسطح شهر خودمان مي بوديم؟ هستند كساني كه به طور واقع نان شب ندارند وبي لقمه ناني سربربالين خاك مي نهند وصبحگاهان باشكم گرسنه وبه اميدي روانه كوچه وسركها مي شوند. جدا ازاينكه عدهيي گداييگري را پيشه خود كرده اند عده يي هستند كه از روي ناچاري عزت وآبروي خويش را حراج مي كنند تا فرزندانش ازگرسنگي نميرند. آن هم درجوار كاخهايي كه بيان حديث اسراف وتزوير شان شرم آور وتأمل برانگيز است. زنان زيادي را ما روزانه در سرك ها وبازارها مي بينيم كه بابرقع هاي كثيف وچتل يا روي سركها نشسته اند و يالابه لاي موترها به دنبال يكي دوافغاني، سراغ هركسي مي روند. ودربين آنها هم هستند زناني كه يا ساجق مي فروشند ويا قلم ويا اجناس خرد وريزه يي كه به راحتي قابل حمل مي باشند.
دريكي از سرك هاي اصلي مركز شهر، زني با برقع نشسته ودرجلويش تعدادي قلم است اوهميشه وقت نيست گاهي مي آيد وبساط قلم هايش را مي گستراند تا قوت لايموتي براي فرزندانش فراهم كند. شوهرش در جنگ ها سرگم رفته است. پنج بچه دارد كه هيچ كدام نان آور نيستند. او مجبور است كه قلم بفروشد. باوجودي كه برقع دارد وكسي نميفهمد كه اوكيست اما او شرمنده مي شود اگر دست به گدايي بزند. او مي گويد اگر كسي كمك كرد و يكي دوروپيه داد مي گيرم اما گدايي نمي كنم.
اميد مي رفت درماه پربركت رمضان كمتر با صحنه هايي مثل گداييگري درانواع واقسام آن مواجه شويم وارگانهاي مربوط فكري به حال وضعيت اسفبار سركهاي پر از گدا مي كردند. امااين انتظار برآورده نشد كه هيچ؛ به تعداد گدايان طبعاً به ترفندهاي زيركانه وحقارت آميز آنها هم افزوده گشت. وچهره شهرما كه محل رفت وآمد بسياري ازخارجيان است را به شكل بسيار زننده يي جلوهگر ميسازد ومعلوم نيست وزارت كار وامور اجتماعي وساير ارگانهاي مسوول به چه دل خوش دارند؟ آيا بودن وزارتي به آن عريض وطويلي دردي از اين مملكت فلاكت زده را حل مي كند ومفيديت اين وزارت دركجا است؟ آيا اين وزارت نمي تواند افراد مستحق را شناسايي كرده وبرايشان مقرري هرچند ناچيز درنظر بگيرد.
ويا مصروفيتي ايجاد كند. وجود يك وزارت در اداره هايش نبايد خلاصه شود بلكه كاركردهايش مهم است.
ازطرفي نبايد تمام انگشت انتقاد را متوجه دولت وارگانهاي ذيدخل درازكرد، زيراكه فلاكت ومعضلات به قدري دراين جامعه زياد است كه نمي توان بدون ياري وكمك وحس وطن دوستي خود مردم، آن ها را، از بين برد.
واما خود مردم هم از فرهنگ شهرنشيني برخوردار نيستند. فقط دريك عرصه خوب درخشيدند آنهم درجهاد عليه متجاوز كه اين تنها كافي نبود واكنون هرگز نمي توان به آن ارزشها دل خوش بود اكنون بايد مردم بفهمند كه درجبهه ديگري قرار دارند وآن بازسازي ونوسازي زير ساختهاي فرهنگي انساني واجتماعي است و اين نيازمند برنامه ونيازمند تأمل وتفكر همه جانبه است.
كشورهاي زيادي تمام چيزهاي خود را درجنگ از دست داده اند اما بعد از مدتي دوباره تمام چيزهاي ازدست رفته را از نو احيا كرده اند.
وچه بسا به دستاوردهاي جديدي هم دست يافته اند. شايد دردنيا هيچ كشوري با اندازه افغانستان تا اين حد مورد توجه قرار نگرفته باشد. پس چرا خود ما به حال وطن خود دل نمي سوزانيم وبراي آباداني آن كوشا نيستيم تا كي منتظر ديگران بايد بود؟
به هرحال آنچه كه درقسمت جمع آوري گدايان ازسطح شهرها مهم به نظر مي آيد تنها جمع آوري آنها ازسركها نيست بلكه بايد فكري اساسي كرد و براي آنها شغل وحرفه يي مهيا نمود ويا اينكه مقرري تعيين كرد تا چهره كابل با وجود صحنه هاي ناخوشايند حقارت زده؛ از اين كه هست نازيبا وزننده جلوه نكند.