پـس از رمضــان
تاریخ : 2007/10/19
مربوط بخش : (شماره مسلسل 550)


يک ماه از ماه هاي خوب خدا بر ما گذشت، بسياري از آدميان در اين ماه دهن از غذا فرو بستيم، بر خود امساک روا داشتيم، خود را همگام و همراه روزه داران دانستيم. شايد برخي از ما به خويش و همسايه نيز فخر فروختيم که روزه دار هستيم، گاهي نيز بر روزه خواري بانگ زديم و او را مورد شماتت و سرزنش قرار داديم و خود را خواسته يا نا خواسته و از سر خود خواهي در سلوک ناهيان از منکر قرار داديم، براي آن روزه خواري را يک منکر مي دانستيم و روزه خواران را فرمان امر الهي ميدانيم.
اما گاه اين ديدن و توجه کردن به خويش و همسايه ما را از خويش و خود غافل کرده است و وجود ما بر ما مغفول ماند، اين که اين ماه چه تاثيري در منش و و پرورش بوجود آورد، آيا در اين ماه آن گونه که چشم بر ديگران گشوديم بر خويش نيز همان کرديم ؟
يا آن که چشم گشايي بر ديگران ما را از خود غافل کرد ؟
اگرچنان چه در اين ماه عظيم از خود و پرداخت شخصيت خويش غافل مانديم، و تحولي در ما ايجاد نگشت، بدين معناست که در خسران بوده ايم، به خود کم بها داده ايم، و متاع وجود را کم فروخته ايم، آنان که متاع خويش را در بازاري غير بازار خدا عرضه مي کنند و مشتري غير از خدا مي جويند آشکارا در خسران اند.
اگر مدعي هستيم که از اين ماه فيض و برکتي را فرا چنگ آورده ايم، دست آورد عملي اين تحول چه بوده است ؟ زيرا نمي توان کسي را انقلابي گفت و انقلابي خواند که به دنبال رهبر انقلاب حرکت نکند و ويژگي هاي شخص انقلابي را در خود زنده نساخته باشد، مگر نه آن است که اين ماه، ماه انقلاب است، ماه تغيير و تحول است و خدا خود انقلابي بزرگ و رهبر اين انقلاب !
مگر نه آن است که هر رهبري پيروان خويش را به دگرگوني دروني و روحي فرا مي خواند و به پيروان خويش مي گويد که گام اول در انقلاب نهادن آ ن است که انقلاب دروني ايجاد شود، انقلاب در روح ها نهادينه شود، جهت گيري هاي انسان تغيير يابد، و وسايل دست يابي به آن هدف را بشناسد، ماه رمضان زمينه و وسيله رسيدن به هدف است و هدف نيز صيرورت وتغيير دروني در وجود انسان، و رهبر انقلاب، محور و اساس انسان است، هر حرکتي اگر منهاي انسان و تغيير او باشد راه به بيراهه سپرده است، از راه خويش منحرف گشته است.
و در اين ماه دقيقا خدا براي تغيير آدميان برناه ريخته است و تئوري انقلاب را نيز در اين ماه نازل کرده است. پس در اين ماه نه آدميان روزه دار در يک نبرد سخت و طاقت سوز در ميدان وسيع به سر مي برد، هدف، وسيله، رهبر انقلاب همه مشخص و معين گشته است ؛
هدف : دگرگوني و تغيير در وضعيت روحي و رواني خود انسان
وسيله : ماه پر فيض رمضان
رهبر: خدا
در اين انقلاب سخن از زمين، فتح زمين و پيروزي بر آن نيست که سخن از آسمان و پيوند خاک با افلاک است.
گفته آمد که رهبراين انقلاب خداست، اما اين رهبر، پيروان و بزرگان خويش را در خاک ماندن و در آن لوليدن فرا نمي خواند، بلکه به سوي خدا و به فرا سوي زمين مي طلبد و ميخواهد اين موجود خاکي از پيله خاک سر بيرون گذارد و خود را با آسمان پيوند دهد، مي توان گفت که پيوند ميان خاک و افلاک پديد مي آيد و رسن آن پيوند رمضان است.
ماه رمضان، ماه به خود آمدن و از خود رها شدن نيز است، چگونه مي شود که آدميان به خود آيند و آنگاه از خود رها شوند، شايد به خود آمدن و خود را در پيوند باخدا ديدن رهايي و کمال انسان باشد، به خود آمدن و در خود فرو رفتن و خود را ديدن همان خود خود خواهي است که در وراي هيچ چيزي را نمي توانند ديد، اما اگر همين خود در پيوند با خدا رد يابي شود، آنگاه صيرورت شدن انسان ميسر مي شود، اصلا انسان همين شدن دائمي است، آنان که در خود فرو غلطيدن و خود را فراموش کرده اند، در زمين مانده اند، يا در قدرت، يا درثروت ويا.....و کسي که خود را فراموش کرده است، خدا را نيز به فراموشي سپرده است، نه آن است که خود شناسي و خدا شناسي دو روي يک سکه است، آن که يکي را فراموش کرده است، حتما ديگري را نيز فراموش کرده است.
اما چگونه مي توان پي برد به اين که ما چه قدر از نردبان رمضان بالا رفته ايم ؟
معيار ما چيست...؟
تشخيص ساده است، چنانچه گفتيم رمضان بايد تغييري در منش، روش و شخصيت ما بوجود آورده باشد.
اگر اين همه مانند قبل از رمضان بود، تغييري در آن ايجاد نگشته بود، بايد بدانيم که از رمضان چيزي نفهميديم و فقط دهن خويش را بستيم، اما اگر ديديم که در روش و منش ما تغييري ايجاد گشته بود بايد اميدوار باشيم.
هر کس مي تواند خود را با گذشته خود به مقايسه بنشيند، يک کارگر، يک معلم، يک نويسنده، يک استاد دانشگاه، يک راننده تاکسي، همه کس در هر مقام و موفعيتي که قرار دارند، مي توانند با مراجعه به وجدان خويش خود را ارزيابي کنند، که تحولي براي شان ايجاد شده است يا خير..؟
اگر در کارهاي روز مره ي يک کارگر، در درس دادن يک استاد دانشگاه، در درس خواندن يک متعلم مکتب، يک محصل، در برخورد يک مامور دولت، در روش يک وزير دولت تغييري ايجاد گشته بود.
معلوم مي شود که رمضان تاثيرهاي خود را گذاشته است، و امور مردم از گذشته زودتر انجام خواهد پذيرفت و در نتيجه کشور ما به سوي سامان مطلوب به پيش خواهند رفت و اگر خداي نا خواسته، ماموران ما، وزيران ما به سبک و سياق گذشته به کارهاي خويش ادامه دادند و حقوق روزانه مردم در پيچ و خم اداره هاي دولتي بي جهت مصرف شد.
اگر معلمي بدون آمادگي قبلي براي درس گفتن حاضر شد، اگر نويسنده بدون اطلاع دقيق و به صورت يک جانبه تعادل و توازن را در تحليل هاي خويش رعايت نکرد، مي توان فهميد که رمضان تاثيري چنداني نکرده است.
در اين جا هاست که دين و حکومت، ربط وثيق مي يابد، در ارتباط دين و سياست، تئوري هاي متفاوتي ارائه شده است و هر يک دليل و دلايل خاص خويش را مي آورند، اما در عرصه اجتماع نيازي به استدلال نمي توان داشت، زيرا آنان که با خدا پيوند يافته اند، و ارتباط خويش را با خدا محکم کرده اند، نمي توانند مردم را به حال خود رها نمايند، و مشکلات مردم را ناديده انگارند.
در اين عرصه است که پيوند ميان حکومت، و اخلاق ديني بيش از پيش مشخص مي شود، در هر حکومتي وقتي کارمندان آن فاقد اخلاق و معنويت ديني باشد، نمي توان به کارهاي آن کشور و سامان پذيري آن اميد داشت، براي آن که يک کشورسالم وجود داشته باشد نياز اخلاق سالم و مطلوب است ؛ درست است که براي يک جامعه سالم داشتن قوانين مطلوب است، ولي هيچ گاه کافي نيست، اگر قانون خوب بدون پشتوانه اخلاقي باشد و کار گزاران يک کشور مباني اخلاقي را ناديده انگارد، امور هيچ کشور به سامان نمي رسد، همانگونه که امور يک خانواده با قانون سامان نمي پذيرد، امور يک کشور نيز همانگونه است، و رمضان مي تواند با ايجاد پيوند با خدا، اين اخلاق را بوجود آورد، البته اين اخلاق براي هر جامعه سالم لازم است اما براي کارمندان و کارگزاران حکومت ضروري تر و لازم تراست.
جامعه ما در سه دهه جنگ با مشکلات و دشواري ها ي فراوان مواجه است، اما بي ترديد يکي ازدشواري هاي جدي و اساسي ما نبود کارگزاران سالم و با اخلاق است.
آدم هايي که امروز در راس کارهاي کشور قرار گرفته اند اکثرا فاقد صلاحيت اخلاقي اند، آنان نه پيوندي با خلق دارند، نه با خود، نه هن با خدا، وقتي پيوند خود با خود گسست، و ملاک ارزيابي خود نفع و ضرر خود بود، ارزيابي درستي از خود صورت نخواهد گرفت. در اين ارزيابي انسان موجودي مي‌شود که فقط با شکم وزير شکم شناخته مي شود و براي ارضاي آن مبادرت به همه کارهاي مجاز به حساب مي آيد، ارتباط هاي شخصي يا اجتماعي بر آن مبنا به سنجش در مي آيد، خوب و بد يا زشت و زيبا نيز با معيار شکم، شهوت، شهرت قضاوت مي گردد.
اما اگر انسان خود را در پيوند با خدا بنگرد، هيچ عمل خويش را خارج از حيطه ي قدرت خدائي محاسبه نکند، پيوند اين انسان با مردم و خلق خدا نيز تغيير مي پذيرد.
آنچه در دنياي پيشرفته امروز بنام خلائ معنوي ياد مي شود، ناشي از همين کم رنگ شدن ارتباط با خداست، در دو سه قرن گذشته کوشش هاي فراواني صورت گرفت که عقل را به جاي خدا بنشانندو يک جامعه کاملا عاقلانه و قانون مند بسازند، اما امروز بعد از گذشت چندين قرن به جاي آن ثمره عقلانيت به اوج و شکوفايي برسد، برعکس خلائ معنوي و روحي، بيش از پيش خود را نشان مي دهد و آدميان غربي به دنبال گم گشته اي مي گردند تا به آن برسند و بر آن تکيه کنند. بوجود آمدن مکتب هاي گوناگون فکري، تئسل جستن به اخلاق و معنويت غير ديني نيز ناشي از همان خلاهاي معنوي ديني است که جامعه غربي فاقد آن هستند.
عجب آن نيست که اعجازمسيحا داري عجب آن است که بيمار تو بيمارتر است
چه نيکو گفته است علامه اقبال، واقعيت همين است که دنياي متمدن غربي گرچه داراي عقلانيت مدرن اند وليکن بيمارتر از گذشته اند، اين بيماري جز با توسل به خدا و معنويت و اخلاق برخاسته از آن ارتباط بوجود نخواهد آمد.
در جامعه ما نيز گر چه اصلي ترين مشکل امروز و فرداي ما نبود معنويت است، وليکن هيچ يک به دنبال رفع و دفع آن خلاهاي معنوي نيستيم، براي ايجاداداره فاقد فساد ده کمسيون عريض و طويل تشکيل مي شود، دهها کورس، کارگاه، گرد هم آيي و غيره تدوير مي گردد. صدها قاضي، مفتش و مفتي به کار مي افتد، وليکن فساد هر روز بيش از پيش به صورت گسترده تر و مهار ناپذيرتر خود را نشان مي دهد.
اين تدبيرها هيچ يک کارگر نمي افتد، و اندک گرهي از کارها نمي گشايد، علت اساسي آن است که احساس اين کمبود کمي دشوار است، تاثير اخلاق در روند زندگي اجتماعي خوب درک نشده است، با مهار اين فساد از طرق عقلاني مي خواهندحل کنند که براي آن قانون و قاضي و مفتش مي سازند که سرانجام هيچ قدم مثبتي برداشته نمي شود، يا آن که براي برخي اصلا قابل درک نيست، فساد به صورت قانون در آمده است، رشوت ستاني، زور گوئي، قانون شکني سکه رايج روز شده است.
در جامعه مثل جامعه کشور ما، نه عقلانيت به حد کمال رسيده است، تا مسئولان کشور با در نظر گرفتن قانون، و با نظارت سخت به سوي يک جامعه متوازن و مطلوب حرکت کنند و نه هم معيارهاي اخلاق ديني و جود دارد، که با تکيه به آن بتوان به سوي آينده اي مطلوبو مطمئن حرکت کرد.
تنها گروهي که از جهاد باقي مانده اند و به نام مجاهدان و خانواده هاي آنان مسما اند، و قاعدتا بايد با معيارها و ارزش جهاد و معنوي همراه باشند و هم الگو باشند، و هم ترويج کننده، متاسفانه چنان در لجن شهوت و شهرت غرق اند که نه تنها نمي توانند الگوي معنوي باشند بلکه آن معنويت در وجود خودشان بيش از هم و پيش از همه مرده است.
چنان قدرت طلبي در وجود انسان رشد و نمو کرده است که همه وجودشان را احاطه نمود، و انسان هاي بي معنويت اگر به قدرت نيز دست بيابند نيز همان خواهند کرد که غربي ها ي بي خدا و پيامبر کرده اند.
معنويت براي هر جامعه اي لازم است. وليکن براي جامعه ما از الويت هاي اول است، اين معنويت جز توسل به خدا از طريق عبادات يوميه و رمضان ميسر نيست، آنان که مدعي خدمت گذاري به مردم اند بيشتر از همه بايد به سوي معنويت گرايش بيابند و خدا را در اعمال روزانه خويش حاضر و ناظر ببينند، لازمه اين کارپاس داشتن حرمت خلق خدا و احترام به خواسته هاي مشروع آنان است.
خلق خدا نه از آن جهت که براي رسيدن به قدرت از آنها بايد سود جست، بلکه خدمت گذاري بايد براي آن ها از اهداف بزرگ بايد شمرده شود.
خوب است حسن خطام مطلب با جمله اي از کانت فيلسوف بزرگ آلماني به انجام رسد، اين که مي گويد :
«به هر حال رمضان گذشت وليکن ما نيازمند برکات رمضان براي هميشه هستيم، اميد مي بريم که مردم کشور ما از فيض اين ماه نوراني استفاده کرده باشند و پيوند خويش را با خداي خويش محکم کرده باشند.»


منبع این مقاله :
http://www.payamemojahed.com

آدرس این مطلب :
http://www.payamemojahed.com/index.php/site/more/118/