جوانب متعددي دست بدست هم داده اند تا گره از معضله ي افغانستان بگشايند ولي مذاكرات ناشفاف و به دور از چشم مردم مي تواند، پيامد ناگواري در پي داشته باشد.
از ظاهر امر چنين بر مي آيد، در فرصتي كه امريكا توانست ضربت كاري را بر طالبان وارد آورد، به يك درگيري مصنوعي ديگر زير نام مبارزه با جنگسالاران كشانيده شد و طالبان و القاعده از فرصت بدست آمده توانستند تجديد قوا نمايند و در نهان با فرماندهان جهادي ارتباط روحي بر قرار نمايند. آن گاه كه امريكا تيغ از نيام كشيد، زمان از دست رفته بود و تنها كاري كه از دست آن كشور بر مي آمد، افزايش گام به گام نيروي نظامي در افغانستان بوده است كه اين مسأله از ديد كارشناسان تنها مي تواند، شكست يك جانب را به تعويق اندازد نه آن كه از شكست جلوگيري نمايد.
اجلاس لندن نشان داد كه جامعه ي جهاني در مبارزه با طالبان خسته شده است و با تمام توان در پي آن است، تا به اين مسأله پايان بخشد.
طرح مذاكره با طالبان از سوي دولت افغانستان، مشروعيت مذاكره را از سوي كشورهاي مختلف بدست آورد؛ به سخن ديگر غرب كه روزي مي كوشيد تا كشورهاي مختلف را براي مبارزه تشويق نمايد، در كنفرانس لندن در تلاش آن بود، كه جهان را براي مذاكره با آن گروه تشويق نمايد.
حذف پنج تن از اعضاي طالبان از فهرست سياه به وسيله ي شوراي امنيت سازمان ملل متحد سرآغاز يك عقب نشيني در جنگ با تروريسم بود. هر چند چهره هاي نامدار در ميان اين پنچ تن ديده نمي شود؛ ليكن بحيث يك سرآغاز، مي تواند طالبان و القاعده را در جنگ ، به شدت ترغيب و تشويق نمايد.
ايالات متحده ي امريكا در جنگ با تروريسم قبل بر اين مي توانست از وجود يك جبهه ي وسيع بين المللي در برابر طالبان و القاعده به عنوان يك پيروزي ياد آوري نمايد؛ اما پس از طرح مذاكره با طالبان كه روي جزئيات آن بسياري از جوانب داخلي و خارجي سوال دارند، اين جبهه در حال فروپاشي مي باشد؛ پارلمان افغانستان در اين باب به شدت شاكي است، و اظهار نگراني مي نمايد. نهادهاي مدني مذاكره با طالبان را دفن حقوق بشر و دموكراسي در كشور مي شمارند، اپوزيسيون سياسي انگيزه هاي قومي و ميدان دادن به پاكستان را در اين ميان برجسته مي شمارند، در سطح خارجي؛ هند، ايران، روسيه و چين كه در يك از اين كشور نقش مهمي مي توانند در تأمين امنيت در افغانستان ايفا نمايند، در اين مورد ايراد دارند و پاي پس مي كشند.
كارشناسان امور پس از روي صحنه آمدن آقاي اوباما در امريكا به چند موضوع تازه در پيوند با افغانستان اشاره مي دارند:
بي اعتنايي به حقوق بشر، دموكراسي و ساير مسايل مربوط جامعه ي مدرن و جا گزيني آن ها به مسايل قبيلوي؛ از جمله دادن بخشي از صلاحيت هاي اداري و قضايي به جرگه هاي قومي،تشديد روند اربكي سازي، طرح لويه جرگه صلح كه در قانون اساسي افغانستان جايگاهي ندارد.
احياي مناسبات ديرينه ميان امريكا و دو قدرت منطقوي آن يكي پاكستان و ديگري عربستان سعودي مي باشد. اين اقدامات آشكارا با سياست هماهنگي با كشور هاي منطقه براي حل معضله ي افغانستان پنداشته مي شود.
برجسته تر شدن نقش تركيه به عنوان تنها كشور مسلمان كه عضويت ناتو را دارد و با دو كشور افغانستان و پاكستان داراي رابطه ي دوستانه مي باشد. در پيوند با اين مسأله گاهي از جاي گزيني نيروهاي تركي بجاي عساكر امريكايي سخن گفته شده است.
جان سخن اين جاست، كه با اين گونه تلاش ها نه او مي تواند، سالم از اين معركه عقب بنشيند و نه دولت افغانستان مي تواند از ميدان پيروز بدر آيد؛ برعكس قراين و شواهد حكايت از آن دارد كه وضعيت به سرعت رو به وخامت مي انجامد.